دسته: تحلیل فرهنگی

  • تجاری‌سازی شاهکارهای ادبی؛ از «سووشون» تا «یادداشت‌های جلال»

    تجاری‌سازی شاهکارهای ادبی؛ از «سووشون» تا «یادداشت‌های جلال»

    هنر و ادبیات اصیل همواره از دلِ رنج، دغدغه­‌های انسانی و آرمان­‌های متعالی بشری برمی‌آید، نه از بازار و شهرت و سیاست و جنگِ قدرت.

    محمدحسین دانایی، پژوهشگر و مؤلف «یادداشت‌های روزانه جلال آل احمد»، در یادداشتی به دو واقعه در خصوص این اثر و «سووشون»، اثر زنده‌یاد سیمین دانشور، و بیم تجاری‌سازی از شاهکارهای ادبی پرداخت. این یادداشت به این قرار است:
    هنر برتر از گوهر …
    (بحثی در باره هرگونه استفاده نامربوط از هنر و ادبیات، مخصوصاً استفاده‌­های کاسب­‌کارانه و شهرت­‌طلبانه)
    هنر برتر از گوهر آمد پدید… (فردوسی)

    هنر چیست؟

    – عنصری فرهنگی است، زبان احساس است و بسی کارآمدتر از واژه‌ها و الفاظ و متون منطقی و علمی. نقش مهمی هم در شکل‌گیری هویت فردی و جمعی دارد و انسجام و همبستگی اجتماعی را تقویت می‌کند.

    هدفش چیست؟

    – هدفش بیان احساسات و تجربه‌های انسانی است، خلق زیبایی حقیقی و لذت روحی و ارتباط درونی انسان با آن، نوعی تأمل و درنگ در دل زندگی پُرهیاهو، آگاه‌سازی و نقد اجتماعی، برانگیختن شوق تغییر و اعتلا، تقویت پرسش‌گری و جستجوی معنا، سکوتِ پرمعنا و نه فریاد بی‌محتوا و سرانجام، برقراری ارتباط با امر قدسی، یا متعالی. آداب و رسوم، سنت‌ها، باورها و ارزش‌های جامعه را هم به نسل‌های آینده منتقل می­‌کند و به افراد یاری می‌­رساند تا جایگاه خودشان را در جهان پیدا کنند و ارتباطات انسانی سالم و مناسب برقرار نمایند.

    پس هنر گاهی وسیله نقد است، گاهی نردبانی است برای بالارفتن به‌ سوی حقیقت و گاه پناهگاهی برای روح خسته از واقعیات ناخوشایند زندگی و زمانه، اما نه هرگز ابزاری برای اهداف کاسب‌کارانه، شهرت­‌طلبانه، تصفیه حساب­‌های سیاسی و جناحی و قدرت­طلبی‌­های سطحی، مصرفی و زودگذر.

    دو رویداد بحث‌­انگیز
    دو رویداد تازه در قلمرو هنر و ادبیات کشورمان، موجب شده‌­اند که این پرسش­‌ها مجدداً مطرح شوند: یکی ازین رویدادها برگزاری مراسمی است در نمایشگاه کتاب تهران با عنوان «جشن امضای کتاب سَوُوشون» با حضور کارگردان و بازیگر سریالی که با اقتباس از همین رُمان ساخته شده است.
    منتقدان برگزاری این مراسم می‌گویند: عوامل سریال «سَوُوشون» از شهرت نویسنده این رمان، یعنی خانم سیمین دانشور سوءاستفاده کرده‌اند و ناشر این کتاب نباید اجازه‌ می‌داد که این بدعت­ نامبارک و ضدادبیات، با رویکرد کاسب‌کارانه و شهرت­‌طلبانه گذاشته شود و ادبیات را به ابتذال بکشد، در حالی که عوامل برنامه می‌گویند قصدشان سوءاستفاده از نام و محبوبیت سیمین دانشور نبوده، بلکه هدفشان ادای احترام به او بوده و آنچه هم که در این مراسم امضا شده، کتاب «سَوُوشون» نبوده، بلکه کارت‌پستال‌هایی از تصاویر سریال مزبور بوده است.
    رویداد دوم که ایضاً مورد نقد تند قرار گرفت و بحث­‌بر­انگیز شد، برگزاری جلسه نقد و بررسی جلد اول «یادداشت­‌های روزانه جلال آل­‌احمد» در شبکه تلویزیونی همشهری (برنامه شب­‌های روشن) است. منتقدان این برنامه می­‌گویند: چرا طبقه شبه‌روشنفکر(!) ایرانی که به عدم همکاری با حاکمیت و نهادهای حاکمیتی افتخار می­‌کند و از این بابت ژست آزادی‌خواهی و مدرنیته می­‌گیرد، وقتی که شهرداری لقمه چربی را تعارف کند، بدون درنگ بر سر سفره مربوطه می‌نشیند … و با شرکت در یک برنامه تلویزیونی متعلق به شهرداری، اراجیفی را علیه جلال آل­‌احمد می­‌گوید و دروغ­‌هایی را به این نویسنده نامدار می‌­بندد تا ضمن اشتهار، خرده­‌حساب­‌های جناحی خودش را هم تصفیه کرده باشد؟
    بحث تحلیلی
    برای روشن ­شدن ابعاد این دو رویداد و بحث­ دقیق‌­تر درباره آثار مثبت و منفی آنها لازم است ابتدا به واقعیت‌­های روی زمین نگاهی بیندازیم و به شرح «کالایی ­شدن هنر و ادبیات» بپردازیم. واقعیت این است که علی‌رغم خواستن یا نخواستن هنرمندان به طور خاص و اعضای جامعه جهانی به طور عام، در حال حاضر و در فضای آکنده از رویکردهای سرمایه‌داری مدرن، هنر اغلب به «کالا» تبدیل شده، «چیزی» شده است برای بازارسازی، فروش و سودآوری. بدون تردید، این فرآیند، روح انتقادی، اجتماعی، یا معنوی هنر را تحلیل می‌برد و این گوهر شریف را مطیع ذائقة بازار می‌کند.
    بُعد دیگر ماجرا موضوع برندسازی و سلبریتی‌­بازی­ است. در این راستا برخی از هنرمندان به‌جای تمرکز بر اثر، تمرکز را روی خودشان می‌گذارند، روی چهره‌، رفتار، سبک پوشش‌ و ازین قبیل ظواهر سطحی و عوارض مبتذل. این رویکرد بدان معناست که هنر عملاً وسیله یا بهانه‌ای شده است برای «دیده ­شدن» و «معروفیت» هنرمند، نه حرکتی در راستای تولید معنا و اثرگذاری اجتماعی.
    پیامدهای فرهنگی این روندها چیزی نیست جز انحراف از حقیقت، ابتذال فرایند زیبایی‌شناسی، تنزل سطح ذائقه عمومی و عادت­ دادن مخاطب به مصرف هنر آسان، تکراری، هیجانی و بی‌عمق، و بی­اعتنا به رسالت­ها و پیام‌ها و کارکردهای واقعی هنر.
    بنابراین، هرگونه استفاده نامربوط از هنر و ادبیات – اعم از کاسب­کاری، شهرت­‌طلبی، پیگیری اهداف ایدئولوژیک و تصفیه­‌حساب­‌های حزبی و جناحی و غیره- همگی تهدیدهایی هستند برای اصالت، تعهد و عمق انسانی هنر و هر جامعه‌ای هم که به این نوع هنر ابزاری عادت کند، کم‌کم گوهر فرهنگی و روح معنوی‌ هنر را از دست خواهد داد و به فقدان معنویت و بحران هویت دچار خواهد شد.
    اینک معرفی چند نمونه اصیل و مقاوم از شخصیت­‌های هنری معاصر که در برابر ابتذال ایستادند و نه خواستند و نه گذاشتند که هنرشان به ابزاری برای کسب سود و اشتهار و تصفیه­‌های حزبی و جناحی تبدیل شود:

    1-جلال آل­احمد که قائل به هنر متعهد و مسئولیت اجتماعی هنرمند بود و در تمام آثارش، دغدغه‌­های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی داشت و با قلمی بُرنده و نقد صریح و قاطعِ وضعیت فرهنگی جامعه، مخاطب را به فکر وامی‌داشت، فکری برای اعتلا، تغییر و رهایی.
    2-دکتر سیمین دانشور نیز در بدیع‌­ترین رُمان فارسی در تاریخ معاصر، یعنی رُمان «سَوُوشون»، از تکنیک­‌ها و قالب‌­های داستانی بهره‌­ها برد تا به فجایع استبداد و مصایب استعمار، آشفته‌­حالی زنان در جامعه و نقش آنان در تحولات اجتماعی ایران بپردازد. وی با اینکه از شهرت و محبوبیت کافی برخوردار بود و به ­راحتی می‌­توانست یک دکان دونبش (!) باز کند، ولی هرگز نه خواست و نه اجازه داد که ادبیات به یک ابزارِ بازاری تبدیل شود.
    3-اشعار احمد شاملو هم آکنده است از رنج رنجوران و درد و زجر درماندگان و ندای آزادی‌طلبی و عدالت­‌خواهی. او هم در برابر سیاست یا گیشه و جاذبه­‌های فربینده بازار کوتاه نیامد. در فقر زندگی کرد، اما نلغزید و سکوت نکرد.
    4-فرانتس کافکا، نویسنده نامدار چکی- اتریشی هرگز برای شهرت ننوشت و حتی وصیت کرد که آثارش برای احتراز از بازاری­ شدن، سوزانده شوند.
    5-جورج اورول، نوولیست انگلیسی هم در دو اثر متعهدانه و معروفش به نام­‌های «1984» و «قلعه حیوانات»، نظام‌های استبدادی و سانسور را به‌شدت نقد کرده و دیگر آثارش هم گرچه سخت‌خوان­اند، ولی در عوض متعهدانه‌ و پر از اندیشه­‌اند.

    از سوی دیگر، نمونه‌های مسأله‌دار و تجاری‌ساز در حوزه هنر و ادبیات فراوانند، همچون: ادبیات زرد (Pulp Fiction) در آمریکا و اروپا، رمان‌های معروف به «فَست‌فودی» که بیشتر بر هیجان، رازآفرینی و معماگونگی تکیه دارند و هدف اصلی­شان هم سرگرمی و فروش میلیونی است. همچنین کتاب‌های عامه‌پسند با جلدهای رنگارنگ و داستان‌های هیجانی پر از قتل و جنایت و خیانت، یا رمان‌های عاشقانه‌­­ آبکی که بدون عمق و بدون دغدغه فکری نوشته می‌­شوند و تنها هدفشان هم تولید کلیشه‌های تکراری، جذابیت‌های ظاهری و هیجان‌سازی سطحی است و البته قربانی­ کردن هنر در پیشگاه بازار و فروش و چاپ چندباره. نمونه دیگر ازین کاروان ابتذال را هم می­‌توان در عبارات و شعرهای شناور در فضای مجازی دید، کلمات و عباراتی به‌ظاهر عالمانه یا هنرمندانه‌ (!) ولی در واقع، لفاظی و بازی با کلمات‌ برای تحریک احساسات و عواطف، جلب لایک و معروفیت و گیشه.
    آنچه در پایان می­‌توان گفت، این است که هنر و ادبیات اصیل همواره از دلِ رنج، دغدغه­‌های انسانی و آرمان­‌های متعالی بشری برمی‌آید، نه از بازار و شهرت و سیاست و جنگِ قدرت. و هرگاه که یک اثر هنری به ابزار بدل شود، بدون تردید در معرض خطر ابتذال قرار خواهد گرفت و به ­سرعت از جوهر و معنا و کارکرد واقعیِ تهی خواهد شد.

     

  • لایحه حمایت از بانوان بدون نام زنان

    لایحه حمایت از بانوان بدون نام زنان

    ندا سانیج:  لایحه حمایت از زنان در طول یک دهه گذشته بارها دست به دست شده و از دفتر رییس قوه قضاییه به هیات دولت رفته و بازگشته است. حالا به دنبال یک قتل “ناموسی” که جامعه ایرانیان را متاثر کرد، حسن روحانی دستور داده این لایحه از انبار بیرون بیاید و زودتر تصویب شود.

    عنوان لایحه “تامین امنیت زنان در برابر خشونت” که زیاد شباهتی به طرح اولیه ندارد، اکنون به “صیانت، کرامت و تامین امنیت بانوان در برابر خشونت” تغییر کرده و نام “زنان” حذف شده است.

    می‌خواهیم ببینیم این لایحه در طول زمان چه تغییراتی کرده و آیا اگر زودتر تصویب می‌شد می‌توانست مانع قتل رومینا اشرفی، نوجوان 14 ساله در تالش، یا کشته شدن ریحانه عامری به دست پدرش شود.

    لایحه به فکر چه کسی رسید؟

    معاونت امور زنان و خانواده سال 1390 در دولت محمود احمدی‌نژاد به دلیل خلاء قانونی و آمار زیاد خشونت علیه زنان به این نتیجه رسید که به قانونی منسجم برای حمایت از زنان نیاز است. متن‌های مختلفی تهیه شد. سال 1392 لایحه دیگری زیر نظر شهیندخت مولاوردی، معاون وقت حسن روحانی تهیه شد؛ اما چون ماهیت قضایی داشت و در آن مجازات تعیین شده بود، کمیسیون لوایح دولت آن را به قوه قضاییه فرستاد.

    چقدر کم و زیاد شد؟

    متن اول پیشنهاد دولت 92 ماده بود. نسخه‌ای 82 ماده‌ای هم از آن موجود است. در جلسات مشترک قوه قضاییه به ریاست صادق لاریجانی و دولت آنقدر از آن حذف شد که به 50 ماده رسید. اما با تغییر رییس قوه قضاییه دوباره کمیته‌ای تشکیل شد و ماده‌ها به 77 رسید. به گفته طراحان لایحه، با تصویب قانون مجازات اسلامی در سال 1392 بعضی از موارد حذف شد چون قبلا در این قانون به آن پرداخته شده بود.

    مخالفان چه می‌گفتند؟

    بیشتر انتقادها به این لایحه این بود که “بنیان خانواده” را بر هم می‌زند. به گفته مخالفان، متن لایحه که در دولت اول حسن روحانی تنظیم شده بود، از غرب الگو گرفته و برای مردانی که علیه زنان خشونت می‌کنند، “جرم‌انگاری‌های افراطی” داشت. منظور از جرم‌انگاری افراطی این بود که کتک زدن زنان، ختنه دختران و موارد مشابه مجازات شش ماه تا چند سال زندان داشت.

    پاسخ موافقان چه بود؟

    معاون وقت رییس جمهوری در دولت یازدهم اعتقاد داشت که مبارزه با خشونت علیه زنان یک مسئولیت همگانی است و “چاردیواری اختیاری نیست” که با زنان هر کاری بخواهند، انجام بدهند. یکی از وکلای موافق لایحه پرسیده بود: “کدام زن با اولین توهین به دادگاه می رود؟” به اعتقاد او قاضی همه شرایط را در نظر می‌گیرد و حکم می‌دهد.

    چه موارد مهمی از متن اولیه حذف شده است؟

    خشونت خانگی : این عبارت که یکی از دلایل اصلی تدوین لایحه بوده جایش را به عبارات کلی مانند تاکید بر بنیان خانواده داده است

    ختنه زنان:  از موارد خشونت علیه زنان محسوب می‌شد و برایش مجازات شش ماه تا دو سال زندان درنظر گرفته شده بود

    جرایم ناموسی:  خشونت علیه زنان توسط اعضای خانواده یا طایفه و انتشار شایعه درباره قربانی و … به کلی حذف شده است

    سوء استفاده ولی و سرپرست:  اگر مردی به دلیل موقعیت برتر خانوادگی آزادی زنان یا سلامت روانی آنان را سلب می‌کرد، می‌توانست به شش ماه تا دو سال زندان محکوم شود

    آیا این لایحه مانع خشونت علیه زنان خواهد شد؟

    این لایحه برای حمایت همه‌ جانبه و بلندمدت از زنان در مقابل خشونت تضمین کافی نمی‌دهد. البته یکی از نکات مثبت آن است که متهم را در صورتی که برای زن و فرزندانش خطرناک باشد از نزدیک شدن به محل زندگی زن منع می کند. یا همسر را موظف می‌کند که برای زن خانه جدا تهیه کند. اما مدت فاصله حداکثر سه ماه است.

    آیا لایحه می‌توانست مانع قتل “ناموسی” رومینا اشرفی، ریحانه عامری و زنان دیگر شود؟

    به گفته یک وکیل مدافع حقوق زنان ( قتل ناموسی جوازی است که قانوگذار به پدر داده است. پدری که ناموس برای او مهم‌تر از جان فرزند است.) بر اساس قانون مجازات اسلامی در صورتی که قاضی صلاح بداند ممکن است پدر قاتل را به سه تا 10 سال زندان محکوم کند. لایحه تامین امنیت زنان دو سال دیگر بر حداقل مجازات اضافه کرده و آن را پنج تا 10 سال زندان تعیین کرده است. اما در نهایت قاضی می‌تواند تصمیم بگیرد که اصلا پدر را مجازات نکند.

    اگر رومینا به پلیس پناه می‌برد، لایحه تصویب شده او را نجات می‌داد؟

    بر اساس این لایحه نیروی انتظامی موظف است در مدت سه ماه در کلانتر‌ی‌ها “واحد تامین امنیت بانوان” تشکیل بدهد. حتی اگر این واحد در روستای رومینا اشرفی در کلانتری تالش تشکیل شده بود، و نیروهای پلیس آموزش کافی دیده بودند، بر اساس ماده 66 این لایحه، رومینا می‌توانست از پدرش شکایت کند. اما “پرونده ابتدا برای صلح و سازش به شورای حل اختلاف محل فرستاده می‌شد و در صورت عدم سازش، یک ماه بعد به دادگاه می‌رفت.” و تا آن موقع احتمالا اتفاقی که نباید، افتاده بود.

    قانون گذاران در متن فعلی هم که قرار است از زنان در برابر خشونت حمایت کند، تاکیدشان بر “حفظ بنیان خانواده” و حل و فصل اختلافات خانوادگی خارج از دادگاه است. البته اگر مرد اراده این کار را داشته باشد.

    این هفته | inhaftemag.com

  • قیصرهایی که آرزو می کشند

    قیصرهایی که آرزو می کشند

    عارف دریایی- سفره های خالی فرهنگ و قصه دخترانی که در سناریوی قتل های ناموسی به خاک سپرده می شوند تا با نگاه و سکوتی از آن بگذریم. درد همه ما یک چرا است که نتوانستیم از قتلی جلوگیری کنیم که می شد جلوی آن را گرفت. قصه ای که بارها و بارها اتفاق می افتد. با سربریدن احساسات، با سر بریدن آرزوهای یک زن و با سربریدن لبخند یک نوجوان. این ها همه درد است، دردی که به اعتقاد مصطفی مهرآیین، استاد دانشگاه، آسیب شناس اجتماعی، مشاور خانواده و فعال فرهنگی، کشتن، فقط سربریدن نیست، کافی است که روح یک نفر را بکشی و به احساسات یک خانم اهمیت ندهید، این بزرگترین جنایتی است که هیچوقت رسانه ای نمی شود. دردی که همه ما به آن مبتلا شده ایم. چون هر شهروندی که کشته شود یا دلش بشکند، قسمتی از وجود هر کدام از ما است که از بین می رود، اما یاد گرفته ایم که سکوت کنیم. به این خاطر که ما برای گریه کردن بسیار آماده‌ایم، اما برای شادی هیچ کاری نکرده‌ایم و به غم عادت کرده ایم. گفت و گو با این روان شناس در روزهایی که ماجرای رومینا، ریحانه و فاطمه رنگ غم به جامعه پاشیده از دلایلی پرده بر می دارد که باعث می شود چنین اتفاقاتی رقم بخورد .

    ما با قصه تلخی روبرو هستیم که طی یک ماه چندین بار اتفاق افتاده ، داستانی که با ریشه های ناآگاهی پیوند خورده و به نوعی محصول تعصب و غیرت نادرست است به نظر شما این اتفاقات محصول چیست؟

    اگر بخواهم به این سوال پاسخ بدهم باید برگردم به ریشه های خانواده که کوچکترین واحد اجتماعی محسوب می شود و پدری که همواره در خانواده نقش مدیر و رییس را بازی می کرده است. بنابراین وقتی که دموکراسی نباشد و به پدر خانواده این موضوع تفهیم می شود که مالک جان و مال و آینده بچه هایت هستی در واقع او را به یک دیکتاتور تبدیل می کنیم. دیکتاتوری که قدرت تمیز مسائل را از دست می دهد. البته این را باید تاکید کنم که در تمام خانواده ها چنین چیزی نیست، بلکه این موضوع برای برخی از خانواده ها صدق می کند. به هر حال وقتی که جای گفت و گو و ابراز نظر برای فرزندان باقی نماند و پدر نسل قدیم نتواند مشاجراتش را با فرزند نسل جدید حل کند، به دلخوری کشیده خواهد شد. ما با یک دهه پنجاهی روبرو هستیم که می خواهد با اصول و دیدگاه ها وتفکرات خودش خانواده را رهبری کند در حالی که فرزندان ما در فضای مجازی و مدارس الگو می گیرند و قطعا با اعتقاداتی که وجود دارد به اصطحکاک کشیده می شوند.در این مورد برای کاهش این فاصله ها ما چه کرده ایم؟ تقریبا هیچ. در واقع ما حتی کسانی که در عرصه فرهنگ کار می کنند را نمی بینیم و مشهود نیستند، چون همیشه کشور ما در شرایط بحرانی بوده و ما هم در شرایط خاص بوده ایم و فرصت نشده به این مسائل به شکل جدی بپردازیم. ما همانطور که طرح پزشک خانواده را برای بیماری های جسمی راه اندازی کردیم باید طرح پزشک خانواده را برای مسائل روحی و روانی خانواده ها راه اندازی می کردیم تا زمانی که مشاجره ای پیش می آید، فرزند یا پدر خانواده در پروسه زمانی که به تنبیه فرزندش فکر می کند با مشاوره درست قدم در راه مناسب بگذارد و شاهد چنین حوادث تلخ و آزاردهنده ای نباشیم.

    شما از فرهنگی صحبت کردید که تبری به دست پدر رومینا شد تا او را به قتل برساند، آیا اگر رومینا پسر هم بود چنین اتفاق دلخراشی برایش می افتاد؟

    (با تحکم می گوید)هرگز . هرگز چنین اتفاقی نمی افتاد.

    چرا ؟دلیل این همه خشم و کینه نسبت به زنی که از سنت ها فراتر رفته در جامعه چیست؟

    شاید اگر بگوییم در ایران شایع‌ترین قتل‌ها به مسائل جنسی و ناموسی مربوط است؛ بیراه نگفته ایم، حدود 20 درصد از کل قتل‌ها و 50 درصد از قتل‌های خانوادگی، به این مساله مربوط می شود، البته این موضوع جهانی است و ریشه در نابرابری جنسیتی دارد و یکی از راهکارهایی که  برای مقابله و کاهش با قتل‌های ناموسی در ایران پیشنهاد می‌ شود، خارج شدن جرم از حوزه جرایم خصوصی و در سطح اساسی‌تر مقابله با نابرابری جنسیتی است.

    این نابرابری جنسیتی به عواملی مانند آبرو غیرت ربط پیدا می کند. ببینید تعصب غیرت و آبرو سه کلمه ای است که شاید برای من یک معنی و برای شما معنی دیگری داشته باشد. ممکن است این کلمه در یک شهرستان کوچک معنی متفاوتی نسبت به شهرهای بزرگ داشته باشد؛ بنابراین برمی گردیم به صحبت هایی که کردیم و دوباره به جامعه ای می پردازیم که پدر را مالک فرزند می داند، پدری که زیر بار مشکلات اقتصادی و روانی هم هست و همین مزید بر علت می شود که دست به چنین کاری بزند.

    قيصر هایی که آرزو می کشند

    پس ما با قیصرهایی روبرو هستیم که در دهه 50 و 40 هم بوده اند و اکنون با لباسی جدید و نوع خشونت شدیدتری آنها را می بینیم درست است؟

    البته باید این را مد نظر داشته باشید که شرایط امروز جامعه نسبت به گذشته تفاوت های بارزی داشته و نسبت به دهه 40 و 50 با فضای بازتری روبرو هستیم، با توجه به اینکه این کشتارها از زمان باستان تا به امروز در کشورهای مختلف هم اتفاق می افتاده، اما مساله اصلی این است که آن زمان دسترسی به اطلاعات به این راحتی نبوده، و گرنه این قتل ها همیشه وجود داشته است. البته قبلا ما با نافرمانی روبرو نبودیم، زنان باید با لباس سفید به خانه شوهر می رفتند و با همان لباس سفید به خاک سپرده می شدند، حق اعتراضی هم نبوده، اما اکنون در بسیاری از خانواده ها دختران حق انتخاب دارند. ولی به هر حال در جوامع کوچکتر که مردم از ریز زندگی یکدیگر با خبرند، فرهنگ تعصب و غیرت همچنان حکمفرمایی می کند.بماند که در دهه 50 معنی آبرو با این دهه متفاوت است، ولی مشکل اینجاست که ما بازنگری در تعاریف نداشته ایم و خیلی ها هنوز نمی دانند که معنی زندگی کردن در 50 سال گذشته با امروز متفاوت شده است.

    اما ما با پدری روبرو هستیم که 38 سال بیشتر نداشته و به هر حال نسل جدیدی محسوب می شود نه با پدری که 60 سال سن دارد و به هر حال نقش سنت ها برایش بارزتر است.این سوال پیش می آید که تا کی شاهد چنین مسائلی خواهیم بود؟ و چند سال باید بگذرد که ناآگاهی ها تعدیل شود ؟

    سرعت تغییرات خیلی زیاد است، شاید به صراحت بتوانیم بگوییم تا یک نسل آینده چنین قتل هایی را شاهد نخواهیم بود، اگر بتوانیم عشق و مهربانی و صلح درونی و اجتماعی را گسترش دهیم.ما باید بر روی دختران و پسرانمان کار کنیم. شاید درس هایی که سال ها پیش خواندیم را یادمان نیاید، اما عشق و مهربانی همیشه در ذهن یک شاگرد می ماند. دنیای حاضر با بازی های کامپیوتری و تکنولوژی به خودی خود خشونت را به همراه آورده است، اما اگردرس انسانیت و محبت به کودکان ما آموزش داده شود، در بزرگسالی هیچوقت دست به چنین جنایاتی نخواهند زد.ما باید تضادها و تناقض های جامعه را تسهیل کنیم و فرهنگ درست را به بچه هایمان یاد بدهیم.

    یکی از مسائلی که در قتل این دختران نقش داشت، فضای مجازی بود، عکس ها و فیلم هایی که به عصبانیت پدر خانواده کمک کرد تا چنین وقایع تلخی را رقم بزند.آیا فضای مجازی تیغ دو لبه ای نیست که ممکن است، بر خیلی ها زخم بزند؟

    خب نمی شود گفت که فضای مجازی از ریشه و بُن باید برچیده شود تا چنین اتفاقاتی نیفتد. به هر حال ما در عصر تکنولوژی هستیم و در دورافتاده ترین روستاها هم دختران جوان با تلگرام و اینستاگرام آشنا هستند و رسوخ پیدا کرده است، اما آنچه که مشکل آفرین است، این است که فرهنگ این تکنولوژی وارد روستا نشده و این ضعفی است که همانطور که اشاره کردم می شود از طریق رسانه ملی به آن پرداخت .عمدتا صدا و سیما در دورافتاده ترین نقاط ایران وجود دارد و روحانیون، روان شناسان و فرهنگیان می توانند از طریق تئاتر یا سینما فرهنگ گفتمان را نهادینه کنند. متاسفانه هر ساله بودجه و هزینه های سنگینی صرف چاپ کتاب ها یا تهیه برنامه هایی می شود که کارایی چندانی برای جامعه ندارد، در حالی که ما رسالتی داریم که باید در قبال جامعه به آن عمل کنیم تا جامعه سالمی داشته باشیم. از سویی دیگر قطعا فضای مجازی باعث می شود که حتی خانواده ها یا کسانی که در نقاط دیگری زندگی می کنند وقتی ببینند که اکثریت جامعه در حال رد کردن کاری هستند که پدر خانواده انجام داده و حس خوبی نسبت به آن ندارند، تحت تاثیر قرار می گیرند و برخی از گزینه های تنبیه از ذهنشان پاک می شود.

    قیصرهایی که آرزو می کشند
    قیصرهایی که آرزو می کشند

    موضوع دیگری که در رابطه با این دختران وجود داشت، ترسی بود که آنها را از خانه فراری داده بود، آیا می شود از طریق رسانه ملی یا همانطور که اشاره کردید، مسئولان فرهنگی این ترس را از میان خانواده ها برداشت و یا عصبانیت و کینه ای که شکل گرفته را کمرنگ تر کرد؟

    ببینید این ترس و کینه به هر حال یک شبه ایجاد نشده، بلکه ماه ها و شاید طی چند سال اتفاق افتاده است، به این خاطر که ما به بچه هایمان کمتر مهربانی و عشق را آموزش می دهیم. نقش مدرسه در اینجا بسیار پررنگ است، اما در مدارس ما تنها چیزی که آموزش داده نمی شود عشق است، مهارت های زندگی خیلی کم در مدارس ما تدریس می شود. با این نوع نگاه چطور انتظار دارید که تنش ها کم رنگ شود؟ از سویی دیگر ما نهادی را نداریم که دختر خانواده به آن پناه ببرد و در امان باشد. این ترس باعث می شود که او به هر جایی به غیر از خانه پدری پناه ببرد، چون احساس می کند که برای او ناامن است . نهادهای حمایتی ما باور نشده اند و برای مردم جانیفتاده اند تا فرد و به خصوص زنان بتوانند به آنجا پناه ببرند و از خیلی مشکلات از جمله خیانت و غیره در امان باشند.در حالی که اگر نهادی باشد که یک زن بداند امنیتش تامین می شود دیگر نه فراری در میان خواهد بود و نه ترسی در کار است که او به افراد نامناسب پناه ببرد.

    شما اعتقاد دارید که این تضاد و تناقض ها است که ما را با جامعه ای روبرو کرده که با چنین مشکلاتی روبرو باشیم و یا قوانینی که نتوانسته فرهنگ و عرف جامعه را تغییر دهد؟ در واقع این سوال پیش می آید که در جامعه مدرن امروز چرا هنوز ما با ریشه های سنتی گذشته های دوری روبرو هستیم که دست از سرمان برنمی دارد؟

    چون این ریشه ها ذهنی است وقتی که فروید می گوید: کودکی، پدر انسان است و تا 5 سالگی چهارچوب فکری یک انسان بسته می شود و یک کودک در خانواده صدها و هزاران بار کلمه آبرو را می شنود، و همیشه غیرت و تعصب پدرش را دیده از او انتظار نمی رود که وقتی خودش دارای فرزند شد، منطقی عمل کند. او میراث دار خانواده ای است که شاید در لایه های رویی مترقی جلوه می کند، اما در لایه های زیرین و ریشه های ذهنی، مرد ایرانی، همواره با غیرت و تعصبی روبرو است که در ذهنش نهادینه شده و با پوست و گوشت و استخوانش آن را لمس کرده است.

    پس این موضوع به جغرافیایی که در آن زندگی می کنیم هم گره خورده است؛ جغرافیایی که باعث می شود، تبعیض های جنسیتی بیشتر رخ بنمایاند.

    بله درست است. جغرافیا همانطور که در بالا هم اشاره کردم نقش مهمی در این زمینه ایفا می کند. فرهنگ هر محیط تعریف شده است. در شهرهای بزرگ شالوده ذهنی افراد متفاوت است. آنها اظهار می دارند که می خواهیم زندگی کنیم بدون اینکه به عقاید دیگران اهمیت دهیم؛ اما در یک شهر یا روستای کوچک مردم یکدیگر را قضاوت می کنند و آبرو بسیار پررنگتر جلوه می کند و این نقطه ضعفی می شود که مشکلات نسل های جدید را به رخ هم بکشند.

    و آیا اهرم های بازدارنده برای جلوگیری از چنین حوادثی و کمرنگ تر کردن فرهنگ نادرست وجود دارد؟

    اولین اهرم بازدارنده ، تدوین قوانینی است که اکنون ناقص عمل می کنند. پس از آن این رسانه ها هستند که می توانند نقش بسیار بزرگی در تغییرات فرهنگی داشته باشند و یا بستری ایجاد کنند که از وقوع چنین جنایاتی جلوگیری کند. ما اگر چه در حال گذار از این مقولات هستیم و سعی می کنیم که اتفاقات قشنگ تری برای بانوان بیافتد، اما وقتی هنوز هم در پیچ و خم سنت ها و عرف و فرهنگ نادرست گیر کرده ایم. ما هنوز در زمینه دوچرخه سواری بانوان تردید داریم، چطور می پذیریم که دختری از خانه فرار کند و بخواهد که با پسر مورد علاقه اش زندگی کند؟ این موضوع در ذهنیت جامعه سنتی ما نمی گنجد. در کنار رسانه ها این نقد بر ما هست که در مسائل فرهنگی کم کار کرده ایم. بودجه های عظیم فرهنگی به اشتباه صرف فعالیت هایی می شود که نقشی در تربیت جامعه ندارد. از سویی دیگر روحانیون هستند که می توانند بخشی از این نقش را بر دوش بگیرند و یا شوراهای روستاها که مردم به آنها اعتماد دارند و می توان با آموزش بقیه را هم از طریق آنها متقاعد کرد.

    این هفته | inhaftemag.com

  • نقش زنان در بحران های اجتماعی

    نقش زنان در بحران های اجتماعی

    پروانه حسيني جامعه شناس:   تحقيقات نشانگر اين است که در کشورهای مختلفی که شاهد فجايع طبيعي ويرانگر مثل زلزله ، سيل و بيماري  بوده اند، زنان در دوران بهبودی و بازسازی نقش های مهمي بازی کرده اند ولي نقش آنها معمولا ناديده گرفته شده و به اندازه کافي شناخته، قدرداني، و تقويت نشده است.

    زنان علاوه بر نيازهای خاصی که در هنگام وقوع سوانح طبيعی دارند که بايد برطرف شوند، دارای دانش و توان و مهارت هايی هستند که اگر درست شناخته شود و فرصت و امکانات لازم و مناسب در اختيارشان قرار بگيرد ضمن تقويت توانمندی های خود مي توانند منابع انساني مفيدی براي ارائه خدمات اجتماعی به جامعه خود در دوران بهبودی و بازسازی باشند.

    نقش زنان در بحران های اجتماعی

    نقش زنان در بحران های اجتماعی
    نقش زنان در بحران های اجتماعی

    بازگشت دارايي و کمک مالی

    وقتي که سانحه ای طبيعی در محله ای فقير رخ مي دهد و يا باعث فقر مي شود، سرعت و کيفيت بهبودی به شدت بستگی پيدا مي کند به چگونگي نجات و بازگشت اموال در معرض خطر يا آسيب ديده افراد و همچنين جبران خسارات وارده با آنها به وسيله اهداء کمک های مالی، ورشکستگي و نياز شديد مالي مانع از عملي شدن برنامه ريزی های ويژه دوران بهبودی و بازسازی در زمينه های مختلفی مثل اجتماعی، روانشناختی، و بهداشتی می شود.

    هر چه طول زمان نياز شديد مالي طولانی تر شود مشکلات جديدی به مشکلات قديم اضافه شده به پيچيدگی آنها اضافه مي کند. در اين ميان مهم است که در برنامه ريزی های اقتصادی زنان نيز به عنوان دريافت کننده کمک های مالی در نظر گرفته شوند و زير سايه مردان خانواده ناديده گرفته نشوند. در روزهايی که شدت فاجعه زياد است و کمک رساني نامنظم غير متمرکز به شکل توزيع آذوقه و وسايل ضروری به کساني که به ماشين های مراکز امدادی هجوم می آورند صورت ميگيرد معمولا زنان عقب رانده مي شوند. درست نيست که فرض کنيم که هميشه و الزاما کمک هايي که به دست مردان داده مي شود به همه زنان نيز مي رسد. لازم است روشي اتخاذ شود تا آذوقه و وسايل ضروری مستقيما به دست زنان نيز برسد.

    احساس امنيتي که به ديگران منتقل مي شود

    در روزهای بعد و زمانی که کمک رساني منظم تر و با برنامه ريزی انجام مي شود نيز لازم است امدادگران روشي به کار گيرند که آذوقه و لوازم ضروری را تا جاي ممکن به دست زن های خانواده هم برسانند. اين کار نه تنها موجب مي شود که کمک ها متعادل پخش شود بلکه کمک می کند تا احساس استقلال و اعتماد و امنيت زنان تقويت شود، با امدادگران و مراکز خدماتي آشنا شوند، و با آنها ارتباط برقرار کنند. اين احساس اعتماد و ايجاد ارتباط با امدادگران و مراکز خدماتي مقدمات مشارکت در امور اجتماعي آنها را در مراحل بعدي دوران بهبودي و بازسازي فراهم مي کند. در اين مرحله همچنين لازم است که به زناني که وارد خدمت رساني اجتماعي مي شوند نيز کمک مالي ويژه اختصاص داده شود.

    تقسيم کار غير کليشه اي

    در دوران بهبودي و بازسازي امکان اين اشتباه وجود دارد که تقسيم بندي کليشه اي کار بين زن و مرد تشويق و ترويج و حتي تحميل شود. تقسيم کار به کار زنان در درون خانه و کار مردان در بيرون از خانه اغلب تقسيم بندي درستي نيست. هم زنان در بيرون از خانه مي توانند نقش هاي مفيدي داشته باشند و هم مردان لازم است در داخل خانه قبول مسئوليت کنند.

    يافته ها نشان مي دهد که در دوران بعد از فاجعه هاي طبيعي کار خانگي و مراقبت از کودکان و سالمندان و بيماران به شدت زياد و در عين حال امکانات و وسايل لازم براي انجام امور خانگي و مراقبتي کم و دشوار مي شود.

    عادي کردن اين انتظار که زنان خانواده موظف به انجام اين امور هستند بار بسيار سنگيني را بر دوش آنها که خود ممکن است حال خوبي نداشته باشند مي گذارد. بايد مراقب بود که بيش از حد توان و خواست زنان بر نقش مراقبتي و خانه داري آنها به شکل هاي مختلف تبليغ و تاکيد نشود. همچنين پر کردن وقت زنان و صرف تمام انرژي آنها براي رسيدگي به امور خانه داري و مراقبتي مانع مشارکت آنها در امور اجتماعي مي شود. اين نه به نفع آنان است و نه به نفع جامعه.

    مشارکت در رهبري و تصميم گيری

    بعضي از زنان هر منطقه آسيب ديده مهارت هاي مهمي مثل رهبري و سازماندهي گروهي دارند. توصيه مي شود که در دوران بهبودي و بازسازي زناني که پتانسيل کار گروهي و تاثيرگذاری جمعی و سازماندهی دارند شناخته شده و از آنها برای مشارکت در تصميم گيری ها و امور اجتماعي ويژه اين دوران استقبال شود.

    تجربه چندين کشور دچار حادثه نشان داده است که هر وقت زنان محلي خودشان در رهبري و تصميم گيري و سازماندهي گروهي مشارکت کرده اند کل جامعه سريعتر و گسترده تر و موثرتر از وقتي که فقط مردان در سمت هاي رهبري و تصميم گيري نقش داشته اند به نتايج مطلوب رسيده است. زنان به ويژه در روستاها و شهرهاي کوچک راحت تر از مردان به درون خانه ها راه پيدا مي کنند و مورد اعتماد زنان و کودکان و حتي مردان ديگر واقع مي شوند.

    بسياري از زنان بهتر مي توانند جامعه خود را آموزش دهند و به حرکت بياندازند. بنابر اين زنان محلي که اين توان و انگيزه و اراده با ارزش را دارند بايد شناخته شوند و امکانات لازم براي ايفای نقش های اجتماعی در سطوح رهبری و تصميم گيری و سازماندهی در اختيار آنها قرار بگيرد.

    این هفته | inhaftemag.com