دسته: گزارش میدانی فرهنگی

  • کارآوا پژواک اندوه و شادمادنی هاست

    کارآوا پژواک اندوه و شادمادنی هاست

    به گزارش مجله خبری این هفته ؛ به گفته معاون فرهنگی شهردار و رئیس سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان، کارآوا های جغرافیای فرهنگی ایران، پژواکی از اندوه ها و شادمانی های مردمانی است که برای گذران زندگی در همه عرصه های کار و تلاش آستین بالا زده اند.
    محمد عیدی با اشاره به برگزاری جشنواره ملی کارآوا گفت: ایران اسلامی ما کاشی معرقی است که در عین وحدت نمادین، بسترساز تکثر و گونه گونی زیبا و معناداری است که تحقیق در آن برای پژوهشگران مردم نگار و یا محققان مردم شناس هیچ گاه روی تکرار نمی گیرد و همیشه از طراوت و سرزندگی برخوردار است.
    وی افزود: مردم این سرزمین پیرزمان به حکم روابط مبتنی بر ارزش های مشروع اجتماعی و اصل تطابق پذیری، ادغام پذیری و جهت گرایی های در دل فرهنگ، ریز فرهنگ ها و یا خرده فرهنگ های بس عمیق و سترگی رویانده اند که یکی از جنبه های این عروس هزار جلوه و کرشمه، کارآواهاست که نمودی نمادین و پرروایت و خاطره نخل باسق فرهنگ عامه یا فولکلور محسوب می شود.
    وی اظهار داشت: کارآواهای جغرافیای فرهنگی ایران پژواکی از اندوه ها و شادمانی های مردمانی است که برای گذران زندگی در همه عرصه های کار و تلاش آستین بالا زده اند و به امید لطف حضرت باری و به یمن مودت و همدلی و مشارکت از طبیعت سخاوت مند روزی می طلبند.
    به گفته وی، در بیشتر این کارآواها، پوشش و مهربانی و امید به زندگی و جریان دینی چون آب گوارایی در چشمه ساران فرهنگ این بوم موج می زند و به شنوندگان و جویندگان و گوهرشناسان و گنج یابان جان تازه می بخشد.

    کارآوا پژواک اندوه و شادمادنی هاست

    رئیس سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان با بیان اینکه کارآواها دیرینه زمان ماضی از صافی تجربه زیستی گذشته اند و سینه به سینه به یادگار مانده اند، ادامه داد: کارآواها سبب سهولت انجام کار و مایه انسجام فرهنگی و باعث نشاط اجتماعی و مبدع خلاقیت های فرهنگی بوده اند و بی شک جز لایتجزاعی از هویت ماست که باید نگاهش داشته و حراستش کنیم.
    عیدی درباره اهداف برگزاری نخستین جشنواره ملی کارآوا تصریح کرد: معاونت فرهنگی شهرداری اصفهان خود را جزیی از میراث داران و میراث بانانان فرهنگ والا و پرافتخار این سرزمین می داند که باید به ثبت و ضبط این گنجینه پرمحتوا اهتمام گذارد و برای شناسایی و شناساندن آن برنامه ریزی کند.
    وی گفت: پس از ثبت و ضبط مستندات، امکان بهره گیری پژوهشگران برای تحلیل مردم شناختی و فرهنگی ایجاد می شود تا به حکم کارفصل های گذشته، فضاهایی برای ایفای نقش های کنونی آن هم با زبان امروزی فراهم آورد.
    وی افزود: به حکم اینکه توسعه فرهنگی، روئیدن بر سر ریشه هاست و پرداختن روایت های خودمانی، برآنیم تا فرصتی برای هنرمندان بیافرینیم تا با خلق آثار ملهم از از این دفینه با ارزش، جهانی را چون گذشته مبهوت و متوجه ایران کند.

    کارآوا پژواک اندوه و شادمادنی هاست

    عیدی نهادینه کردن فرهنگ کار بر مبنای درسنامه ای که گذشتگان برای ما میراث نهادند را از دیگر اهداف برگزاری این جشنواره عنوان کرد و گفت: جهان شهر اصفهان به عنوان کانون میان فرهنگی معتبر در مسیر هویت ساز ابریشم و نقطه ثقل آفرینش های هنری و فرهنگی عزم آن کرد تا این جشنواره را در ابعاد ملی برگزار کند به امید آنکه این مسیر پردوام باشد و با آرزوی مضاعف که روزی بتوانیم در این مسیر آواهای کار را در سطح جهانی برگزار کرده و فضاهای گفت وگویی در روابط بین فرهنگی بوم ها ایجاد کنیم.
    رئیس شورای اسلامی شهر اصفهان نیز در این خصوص بیان داشت: خدا را شاکر و سپاسگزار هستیم بار دیگر اصفهان عزیز با برگزاری جشنواره ملی کارآوا، ابداع و ابتکار دیگری را به نمایش گذاشته است.
    علیرضا نصراصفهانی افزود: با توجه به اینکه مامور به این هستیم میراث های ملموس و ناملموس را در اصفهان پاس بداریم، این کار از هر جهت ستودنی است.
    وی ضمن تشکر از تلاش و کوشش همه عزیزانی که در این راه گام نهادند تا خلق جدیدی داشته باشیم و آثار گذشتگان را نیز پاس بداریم، تصریح کرد: جشنواره کارآوا کار ارزشمندی است و باید آنچه گذشتگان به یادگار گذاشته اند را به نسل آینده منتقل کنیم.

    کارآوا پژواک اندوه و شادمادنی هاست

    وی ادامه داد: یکی از این کارهای خوب که در کشور ما مورد غفلت قرار گرفته و اصفهان این غفلت را جبران می کند، پرداختن به ترانه و آواهایی است که در هنگام کار خوانده می شود و امروزه می تواند برای ما درس آموز باشد زیرا از افسردگی و دلمردگی در حین انجام کار جلوگیری می کند.
    نصراصفهانی خاطرنشان کرد: امیدوارم جشنواره ملی کارآوا در سال های آینده با پویایی بیشتری انجام گیرد.

    دبیر اولین جشنواره ملی کارآوا نیز گفت: اولین جشنواره کارآوا با تلاش همکاران در معاونت فرهنگی و سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان است با نزدیک به شش ماه کارشناسی و انجام کار پژوهشی در هفته فرهنگی اصفهان با انتخاب 20 اثر برتر به کار خود خاتمه داد.
    مرتضی رشیدی اظهار داشت: نزدیک به 185 اثر از سراسر کشور به این جشنواره ارسال شد که از این مجموعه آثار راه یافته به جشنواره، 13 اثر در دو دسته منتخبین و 7 اثر از پیشکسوتان و فعالان فرهنگی به ویژه دغدغه مندان فرهنگ عامه مورد تقدیر قرار گرفتند.

  • نه می خرند نه می برند و نه حتی می دزدند

    نه می خرند نه می برند و نه حتی می دزدند

    با این وجود، بازار کتاب اصفهان در خیابان آمادگاه از معدود مکان هایی است که دست نخورده باقی مانده است. کتاب های این کتابفروشی ها معمولا به روز و جالب هستند و قفسه رمان های عامه پسند به گفته کتابفروش ها هر هفته پر و خالی می شود. گرچه این روزها کمتر کتاب خوانی پیدا می شود، اما رمان های عامه پسند پرحجم و چند جلدی، حتی با قیمت های دور و بر 40 و 50 هزار تومان، خیلی خوب فروش می روند. خریدار این نوع کتاب ها اکثرا زنان خانه دار یا دختران دبیرستانی هستند. قفسه رمان های ایرانی خاص را بیشتر کتاب های لاغر نشر چشمه و قطره و امیر کبیر با آن جلدهای سیاه و رنگی پر کرده است. از گلشیری «آینه های دردار» و «نیمه تاریک ماه» ، «شازده احتجاب» را دارند و یک یادنامه از بهرام صادقی. کارهای عباس معروفی هم هست و چند اثر ساعدی و نادرابراهیم پورکه جدیدا باز نشر شده است. اوضاع فروش رمان و داستان کوتاه ایرانی اما چندان تعریفی ندارد. یک صبح تا ظهر را در این کتابفروشی ها بگذرانی می بینی، کتابخوان ها ترجیح شان خواندن کتاب های خارجی است. حرفه یی ترها کارهای معروفی را دوست دارند. بعد این میان جماعتی هستند که هدایت می خوانند. مشخصه شان این است که به هدایت می گویند صادق. مردم رمان های خارجی را بهتر می خرند. داستان های عامه پسندشان اگر سیدنی شلدون و دانیل استیل و برونته ها باشد، کارهایی هستند، شسته رفته که مانند نمونه های ایرانی شان، پر از غلط های املایی و دستوری نیستند. در بخش تاریخ، قفسه مورد علاقه اکثر مشتری ها ایران باستان است. چه آنها که رمان تاریخی می خوانند و شیفته قلم آرین نژاد و ترجمه های ذبیح الله منصوری هستند و چه آنها که تاریخ محض می خوانند. دسته دیگر قاچاقچی های میراث فرهنگی اند. گنج یاب هایی که گاه صریحا سراغ نقشه گنج را می گیرند! آنها که خجالتی ترند به خرید کتاب های سکه شناسی بسنده می کنند. بخش کودک، بخش پر و پیمان و به روزی است. داستان های شاهنامه، مثل ها و قصه هایشان، کتاب های اسطوره یی و جادوگری مثل هری پاترها یا ارباب حلقه ها و داستان های ترسناک مثل مورمور و تالاروحشت و داستان های صمد بهرنگی همچنان در صدر جدول فروش هستند. قفسه فلسفی خوان ها در حال انفجار است. صاحب کتابفروشی می گوید: می دانم هر روز کتاب های جدیدی منتشر می شود و از میان اینها کتاب هایی هست که مایلم سفارش بدهم، اما قیمت کتاب به شکل عجیبی بالارفته و مردم توان خرید ندارند و می ترسم آخرش کتاب ها سقوط کنند رویمان و ما زیر بارشان خفه شویم. میان کتاب هایی که روی دست آقای کتابفروش مانده آثار نویسنده های استانی زیاد به چشم می خورد. کتاب هایی که آقای کتابفروش در رودربایستی با همشهری هایش قبول کرده، همه یا از همین نشرهای کوچک داخل شهر هستند یا ناشران رده پایین منتشرشان کرده است. به هر حال قرعه به نام کسانی است که دوربین برداشته اند و به کوه و طبیعت زده اند و یا کسانی که کتاب های درسی و کودک را مقدمه کارشان قرار داده اند.

    با تمام اینها روزگار کتاب، سالخورده و محزون است. روزگاری که به گفته آقای فروشنده چندان باب طبع نیست، اگر تا دیروز کتاب خوان های حرفه ای عامه پسند، بامداد خمار می خواندند و حرفه ای ترها به نویسندگان تخصصی تر مثل احمد محمود و دولت آبادی دل می بستند، اما حالا همان کتاب ها و جملات زیبایشان با بسته بندی های بسیار ناچیز و کوچک، توی چهاردیواری موبایل ها رخ نشان می دهد. خلاصه ای از کل کتاب که هیچ سنخیتی با رنگ و بوی مطالعه ندارد. مرد فروشنده دست می کشد به خاکی که روی کتاب قطوری جا خوش کرده و می گوید: تا همین چند وقت پیش ده نیرو داشتم، حالا رسیده به یک نفر. کاش از ما دزدی می کردند. نه می خرند نه سری می زنند و نه حتی کسی دیگر کتاب می دزدد. به همین هم راضی هستیم که یک نفر بیاید کتابی ببرد و بخواند، اما نیست، نگرد.

    مجتبی کریمی، 37 سال است که در رسته کتاب و کتابفروش ها کار می کند، به قول خودش هنوز یک ماشین هم نخریده، اما به عشق کتاب مانده و دوام آورده. به نظر او کتاب خوانی یک فرهنگ است و زیاد ربطی به گران بودن و ارزان قیمت بودن کتاب ندارد. ما باید از دوران پیش دبستانی و دبستان فرهنگ کتابخوانی و روش آن را به بچه هایمان یاد بدهیم. بچه های ما اکنون تبدیل شده اند به کسانی که تمام مدت سرشان در گوشی های موبایل است و علاقه ای به کتاب خواندن ندارند.  او 30 سال پیش کتابی را به قیمت 5 هزار تومان می فروخته و حالا همان کتاب 100 هزار تومان است، اما نه آن روز سطح کتابخوانی باب دندان بوده و نه حالا، گرچه به نظر او کتاب خوان های 30 سال پیش بیشتر بوده اند.

    مجید آقاامینی‌ها، هم از دیگر کسانی است که کتاب فروشی نسبتا بزرگی دارد که پر شده از کتاب های درسی و کمک درسی، که میانگین فروششان نسبت به کتاب های دیگر بیشتر است.

    مجید از کهنه کاران بازار کتاب است، کسانی که بین کتاب های درسی، قفسه کوچکی از کتاب های فاخر و ارزشمند هم دارد، اما به نظر خودش کتابفروشی کار نیست و باید کنار آن شغل دیگری داشته باشی وگرنه کلاهت پس معرکه است: «بهترین کتابفروش ها و ناشران در پایتخت به سر می برند که این شغل، شغل دوم و سومشان است».

    وقتی می خواهد تعداد ماه هایی که از طریق شغلش به سوددهی رسیده را بشمارد، به اندازه ای نیست که از خجالتشان دربیاید: « اگر در این راسته که همه کتابفروشند قدم بزنید، می بینید که خیلی هایشان نتوانسته اند بعد از 20 یا 30 سال کار، یک خانه یا یک وسیله نقلیه بخرند. گرچه در این بازار تعدادی هستند که به سودهای کلان هم رسیده اند، اما اگر شغلت واقعا کتاب و کتابفروشی باشد، چیز دندان گیری به دست نمی آوری و همیشه پیش زن و بچه ات سرافکنده هستی».

    ورشکستگی در بازار کتاب نقش عمده ای را برای صاحبانشان ایفا می کند. این موضوع را به عینه می توانی در چهارباغ پاییزی با فست فودی های هزار رنگ ببینی که خیلی هایشان روزگاری جاه و جبروتی داشته اند و سردرشان تابلوی بزرگ کتابفروشی بوده است. کتابفروشی مشعل که حالا با تغییرکاربری تبدیل به لباس فروشی و فست فودی شده است از همان دست کتابفروشی هایی بوده که نتوانسته در این آشفته بازار دوام بیاورد و انتخاب دیگری نداشته است.

    خسرو ملکوتی، از دیگر فعالان حوزه فرهنگ است که به گفته خودش حدود 100 میلیون کتاب در کتابفروشی محقرش دارد. از کتاب های مدرسه ای گرفته تا کتاب کودک و کتاب هایی که ناشران برجسته دارد. او چند وقت پیش دچار مشکل شده و قصد داشته که کتابفروشی اش را با نصف قیمت واگذار کند، اما وقتی دیده که قرار است، مغازه کوچک او تغییرکاربری بدهد و در آن سیب سرخ کرده و همبرگر بفروشند، نظرش عوض شده است: « این جو تأسف‌برانگیز باعث شده، صرفاً ارائه‌دهندگان کتب کمک‌آموزشی در سطوح دبیرستان و همچنین فروشندگان کتب دانشگاهی باشند که هنوز توانایی سر پا ماندن داشته باشند».

    این در حالی است که تغییرات چشمگیر قیمت کتاب‌ها در چندسال‌ اخیر، کتاب، رفته‌رفته در سبد خرید ایرانیان، به کالایی لوکس تبدیل‌شده است و خیلی از کتابفروش ها هم، بارشان را بسته اند و رفته اند.

    مسعود صالحی، از دیگر کتابفروش های خیابان آمادگاه اصفهان معتقد است که سرانه مطالعه این روزها آماری است که کمی پیچیده شده است، چون هر مسوولی یک عدد متفاوت را اعلام می کند. هر چند همه می دانند که سرانه مطالعه در ایران پایین است. اما هر سال تعداد زیادی آمار غیررسمی و غیر دقیق منتشر می شود که همه را گیج کرده. قبلا  شنیده بودیم که سرانه مطالعه در ایران 2 دقیقه است، اما اخیرا ارقام دیگری اعلام شده اند که چنانچه زمان درسی خواندن را هم به این رقم اضافه  کنیم، سرانه مطالعه هر ایرانی می شود 6 دقیقه. وحشتناکی این رقم وقتی بهتر مشخص می شود که بدانیم سرانه مطالعه آمریکایی ها 20 دقیقه، انگلیسی ها 55 دقیقه و ژاپنی ها 90 دقیقه است، اما از آنجا که علم آمار هنوز در ایران وجود ندارد، کسی نمی داند که میزان سرانه مطالعه در ایران چند ساعت یا دقیقه در روز یا در سال است. اصولا ما ایرانی ها خیلی اهل مطالعه نیستیم و بیشترعلاقه داریم دیگران را نقد کنیم که چرا مطالعه نمی کنید، اما به خودمان که برسد، تقصیررا می اندازیم گردن جامعه و دولت، گرفتاری و گرانی و اجاره خانه  و ترافیک ،مدرسه ،بچه ها و …همه اینها بهانه می شود تا کتاب توی همان قفسه های چوبی خاک غریبانه بودنش را بخورد .

    شاید به همین خاطر است که تعداد نویسندگان کتاب آن قدر بیشتر است که باید برای تعداد کتاب خوان ها سراغ انگشتانمان برویم . این مساله گاهی اسفبار می شود، وقتی که بعضی از کتاب ها را غیر از خود نویسنده و ناشر هیچ کس دیگری نمی خواند.

  • بوی نعنا عطر یاس

    بوی نعنا عطر یاس

    ادویه ها، مثل کوهی رنگی جلویت سبز می شوند، هفت رنگی از بوهای متفاوت که زیرسقف های آجری که فاخته ها در آن می خوانند، جلوه گری می کند.

    سرطاس های بزرگ نقره ای، توی گونی های بزرگ نخودچی و کشمش به شکل اریب خودنمایی می کند، اما سقف های گنبدی شکل قدیمی که روزگاری نه چندان دور صدای کبوتران و چرخ های گاری عطار جوان را دردل خود جاد داده بودند، اکنون به نوای لرزان پیرمردانی دل خوش کرده اند که غبار دوران گذشته بر چهره هایشان سنگینی می کند و تنها در چند حجره کوچک خلاصه می شوند.

    انگار از آن همه خاطره چیزی باقی نمانده، اینجا حالا پر است از انواع مغازه هایی که اگر از راسته بازار قدم بزنی می بینی، از چینی و گلدان و لباس و کفش گرفته تا پارچه های زردوزی شده با نقش و نگارهای جدید. حتی تزئینات گذشته نیز جای خود را به اجناس بی کیفیت چینی با رنگ های تند داده اند در حالی که از آبی های فیروزه ای خبری نیست و به زحمت بتوانی، رد پای سنت را در بازارعطارها در لابه لای مصنوعات نایلونی ببینی .

    ته بازار که می آیی، طرف راستت از هر کس بپرسی حجره حاج محمد رضا علاقمندان را بدون تردید نشان می دهد؛ حجره اش تا کا رمی کند پر است از انواع شیشه ها و خمره های قدیمی،  آنها 80 سال است که نسل اندر نسل به این شغل اشتغال داشته اند. حجره پیرمرد بیش از 100 نوع داروی گیاهی را در خود جا داده است.

    وقتی دست بر پیشانی چروکش که خطوط پیری بر آن نقش بسته می کشد، از 66 سال کار در همین حجره قدیمی خبر می دهد.

    به اعتقاد او گیاهان دارویی عوارض داروهایی شیمیایی را ندارد، هزینه کمتری هم دارد.

    (آنقدر حجره‌اش پر رفت و آمد است كه برای هر پاسخی چند دقیقه مكث می‌كند تا مشتریانش را طبابت كند و راه بیاندازد.)

    در فاصله کوتاهی که مغازه اش خلوت می شود، می گوید: قدیم ترها هشتاد، نود درصد مردم از داروی گیاهی استفاده می کردند، سود بیشتری هم می بردند، چون بدون اینکه بخواهند، هزینه گزافی بابت دارو بدهند با مبلغی کمتر نتیجه خوبی به دست می آوردند؛ البته با گران تر شدن دارو و دکتر، مردم رو به عطاری آورده اند، اما به هر حال مثل قدیم نیست.

    او که نه خودش و نه خانواده اش، هیچوقت از داروهای شیمیایی استفاده نکرده اند، اصول کارش را علاقه، عشق، کار و ایمان می داند و اعتقاد دارد صداقت و اطلاعات کافی است که یک عطار باید سرلوحه کارش قرار دهد.

    به نظر او کسی که پا در این حرفه می گذارد، باید حداقل 20 سال تجربه داشته باشد.

    حاج محمد خستگی هایش را زیر لبخند ملیحش پنهان می کند و ادامه می دهد: بیشترعطارها برو و بیایی داشتند؛ ازآن روزها خیلی گذشته، درقدیم این شغل خیلی کم بود. عطارباشی ها حکم دکتر و پزشک را داشتند و مردم برای هر دردی به سراغ آنها می رفتند، اما امروز دیگر این طور نیست.

    حاج محمد آنقدرها هم بیراه نمی گوید، چون از زمانی که داروهای شیمیایی در چرخه بهداشتی و سبد سلامت خانواده ها جا گرفتند، هر کسی ترجیح می دهد به پزشک مراجعه کند تا عطار، گرچه در سالهای اخیر بازار عطارها هم به علت کمبود دارو و گرانی هایی که یقه دارو را گرفته چندان سرشان خلوت نبوده است. اما با تمام اینها فرهنگی که در زمینه داروهای شیمیایی باب شده است، باعث شده که نقش عطارباشی ها کمرنگ تر از قبل شود و نسخه هایشان به تجویزهایی برای ریزش مو یا ناراحتی های پوستی آن هم وقتی که مردم دیگر راهی به جایی نبرده اند تقلیل یابد.

    این را می‌شود از همان بدو ورود به مغازه‌های عطاری نوپا دریافت، مشتریانی كه بیشتر و اغلب به همین خاطر، عطاری ‌ها را برای خرید دارو انتخاب كرده‌اند.گویا همین عامل باعث شده كه یكی از باسابقه‌ترین عطارهای اصفهان اظهار نارضایتی كند: كمرنگ شدن نقش عطار‌ها به عنوان پزشكان دوران گذشته، باعث شده گاهی كسانی هم كه هیچگونه تجربه‌ای ندارند، تنها با خواندن چند كتاب و بسیار سطحی، به خاطر سود و منفعت خود، عطارباشی شوند اما این كجا و آن كجا؟

    كافی است از حجره‌های خاك گرفته عطاران قدیمی دور شوی تا ویترین های زیبا و شكیلی را ببینی كه با انواع عرقیجات، جذابیتشان را دو چندان كرده‌اند، پا كه توی مغازه می‌گذاری، بوی گیاهان وحشی و كوهی در فضا پراكنده نیست، تنها نفس كشیدن كافی است كه بفهمی اینجا با حجره‌های قدیمی كه مشامت را پر از عطر گیاهان مختلف می‌كند فرق دارد.

    عطاری

    تك و توك آدم‌هایی هم كه به مغازه می‌آیند، به نظر نمی‌رسد كه مشتری دائم باشند. شیشه‌ها تنگ به هم چسبیده‌اند با رنگ‌های متنوع و اسانس‌های مختلف كه تو را دیگر به آن دورها نمی‌برد. صاحب مغازه مرد جوانی است كه دو سه سالی می‌شود پا در این حرفه گذاشته، به قول خودش در آمدش بد نیست اما این علم را تنها با خواندن چند كتاب یاد گرفته، البته علاقه مندیش هم جای خود داشته. حداقل وضعیت این عطار جوان كه پهلو به پهلوی مغازه كوچك و قدیمی؛ جا گرفته نسبت به افراد بی‌علاقه به این صنف كه تنها به خاطر كسب درآمد به این شغل روی آورده‌اند، بهتر است. ظاهر فروشنده‌های جوان، عطاری‌ های جدید كه با شیشه‌های جدید و شیك و انواع كاغذهای تایپ شده، برچسب زده بر آن وجه تمایزی با عطاری های قدیمی دارند، خیلی متفاوت است. علیرضا یكی از آنهاست، او نیز چهار، پنج سالی است كه مغازه خاتم‌سازی‌اش را به عطاری تبدیل كرده و دلیل آن را صرف نكردن خاتم‌سازی در این دوره و زمانه می‌داند.

    او كه خود را خیلی موفق‌تر از عطاری ‌های قدیمی می داند، اعتقاد دارد كه آدم باید بداند مشتری چه می‌خواهد. مشتریان او اغلب جوانانی هستند كه یا به علت ریزش ابروهایشان به خاطر تتو یا مسائل دیگر به مغازه‌اش مراجعه كرده‌اند و یا به خاطر انواع مدهای روز، داروهای چاق كننده و یا لاغركننده می‌خواهند. یكی از مشتریان او كه دختری 22 ساله است با طمأنینه خاصی از داروهایی حرف می‌زند كه باعث شده به سرعت لاغری مفرطش را درمان كند و از این مسئله بسیار خوشحال است. به نظر علیرضا دیگر پیرمردها با افكار و عقاید قدیمی و داروهای خاك گرفته و دكان‌های بی‌در و پیكر، جایی برای ماندن و رقابت نداشته و باید بازنشسته شده و جا را به ما جوان‌ها بدهند.

    شاید به همین خاطر است كه محمدباقر 70 ساله می‌گوید: نسل ما آخرین نسل عطارهای واقعی است؛  او که بیش از 50 سال است در کوچه پشت مطبخ در مغازه کوچکی مشغول طبابت با گیاهان دارویی است، عقیده دارد که شاید تنها ضرر و زیانی که در بازار بی حساب و کتاب عطاری ها رخ می دهد، برای بیمارانی باشد که به دلیل بی اطلاعی و ناآگاهی تصور می کنند که داروهای گیاهی مشکلی ایجاد نمی کنند.  عطارباشی‌های قدیمی معتقدند كه اگر به این شغل به صورت جدی نگریسته نشود، ممكن است با از بین رفتن آخرین نسل این حرفه، دیگر عطارباشی واقعی وجود نداشته باشد، به اعتقاد آنها آموزش در زمینه گیاهان دارویی و نظارت بیشتر بر فروشگاه‌هایی كه در این رابطه كار می‌كنند، می‌تواند عاملی باشد كه عطار‌باشی‌ها به خاطره‌ها نپیوندند.

    مقرنس‌ها وباروهای بلند و فضای معطر بازار عطارها را كه ترك كنی، در دهانه بازار، فروشنده‌ها بعضی ایستاده و برخی بر چارپایه تكیه داده‌اند و دود سیگارهایشان از شكاف سقف می‌گذرد. اینجا نه بوی هل و دارچین می‌آید و نه نخودچی تازه، نسیان آدم‌ها و فرهنگ‌هایشان به خوبی پیداست، سقف بازار هم ترك خورده است … .