به گزارش مجله خبری این هفته به نقل از ستاد اطلاعرسانی سیوچهارمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان، این جشنواره از ۱۶ الی ۲۱ مهر ۱۴۰۰ (۸ تا ۱۳ اکتبر ۲۰۲۱) با مشارکت سازمان سینمایی، بنیاد سینمایی فارابی و شهرداری اصفهان، در دو بخش مسابقه ایران و مسابقه بینالملل، برگزار میشود.
در راستای ترویج عدالت فرهنگی در سطح کشور و همچنین موافقت ستاد ملی مبارزه با کرونا، دبیرخانۀ جشنواره میتواند فیلمهای این رویداد فرهنگی را بنا به تقاضای ادارات کل فرهنگ و ارشاد اسلامی، در هریک از استانهای متقاضی، اکران نماید. این دوره از جشنواره، با عنایت به تداوم شیوع جهانی ویروس کووید-۱۹ در تعامل با ستاد ملی مبارزه با کرونا، به صورت ترکیبی حضوری و آنلاین، به طور همزمان در تهران و اصفهان در قالب رقابتی در دو بخش ملی و بینالملل برگزار میشود و در آن جوایزی به شرح زیر به برگزیدگان اهدا خواهد شد.
۱) مسابقه ایران
* در این بخش صرفاً آن سری از فیلمها و آثاری که به لحاظ محتوا و شیوه روایت، قابلیت جذب مخاطب کودک و نوجوان را داشته باشند، پذیرفته خواهند شد.
* لازم به ذکر است؛ در این بخش، پروانه زرین، لوح افتخار و جایزه نقدی به برترینها، اهدا خواهد شد؛ همچنین در این دوره نیز، جوایز «ویژه دبیر» و «وبسری» به آثار برگزیده اهدا میشود.
پروانه زرین بهترین فیلم (اعم از پویانمایی، زنده و عروسکی) به تهیهکننده
پروانه زرین بهترین کارگردانی
پروانه زرین بهترین فیلم بلند داستانی (به کارگردان)
پروانه زرین بهترین فیلمنامه (غیراقتباسی و اقتباسی)
پروانه زرین بهترین بازیگر (اعم از مرد یا زن)
پروانه زرین بهترین دستاورد فنی یا هنری
پروانه زرین جایزه ویژه هیات داوران
جایزه شهید بهنام محمدی (به کارگردان)
جایزه زاون قوکاسیان (به کارگردان)
پروانه زرین بهترین فیلم کوتاه داستانی (به کارگردان) (۳ تا ۲۰ دقیقه)
پروانه زرین بهترین فیلم کوتاه پویانمایی (به کارگردان) (۳ تا ۱۵ دقیقه)
پروانه زرین بهترین فیلم از نگاه داوران کودک و نوجوان (به کارگردان)
۲) مسابقه بینالملل
در این بخش آن سری از آثار سیمای جهان که همسو با فرهنگ ایرانی اسلامی باشد بر اساس نظرات تخصصی اهالی سینما انتخاب میشود. لازم به ذکر است سه فیلم شاخص ایرانی نیز با دیگر آثار به رقابت میپردازند.
هیئت داوری متشکل از شخصیتهای فرهنگی و سینمایی جوایز ذیل را اهدا میکنند.
بهترین فیلم سینمایی (اعم از پویانمایی، زنده و عروسکی) به تهیهکننده
بهترین کارگردانی
بهترین فیلمنامه (اقتباسی/غیراقتباسی)
بهترین بازیگر (اعم از مرد یا زن)
بهترین دستاورد فنی یا هنری
جایزه ویژه هیات داوران
بهترین فیلم کوتاه داستانی (به کارگردان) (۳ تا ۲۰ دقیقه)
بهترین فیلم کوتاه پویانمایی (به کارگردان) (۳ تا ۱۵ دقیقه)
جایزه سیفژ (به کارگردان)
جایزه یونیسف (به کارگردان)
۳) مقررات جشنواره
انتخاب فیلمها اعم از ایرانی یا خارجی از سوی ستاد جشنواره انجام میشود.
لازم به ذکر است فیلمهایی مجاز به حضور در این دوره خواهند بود که در دورههای قبل، متقاضی حضور در جشنواره نبوده باشند. (فیلمهای پذیرفته نشده در دورههای قبلی نیز امکان شرکت در این دوره را نخواهند داشت.)
تمام فیلمها برای نمایش در ۲ گروه سنی کودک (۶ تا ۹ سال) و نوجوان (۱۰ تا ۱۵ سال) طبقهبندی خواهند شد.
ضروریست، زمان و مدت فیلمها برای حضور در جشنواره دارای شرایط ذیل باشند؛
فیلمهای کوتاه اعم از رئال یا پویانمایی (حداقل ۳ و حداکثر ۱۵ دقیقه)
فیلم بلند رئال (حداقل ۷۵ دقیقه)
فیلم پویانمایی بلند (حداقل ۷۰ دقیقه)
ضروریست تاریخ ساخت و تولید فیلمهای ایرانی از ۱۳۹۸ شمسی به بعد و فیلمهای خارجی از ۲۰۲۰ میلادی باشد.
ارائه کپی و اصل پروانه ساخت فیلمهای سینمایی ایرانی، الزامیست.
با در نظر گرفتن شرایط و مقتضیات زمان، تصمیمات لازم در خصوص جزئیات برگزاری جشنواره، توسط دبیرخانه اعلام خواهد شد.
۴) ارسال فیلم برای جشنواره
متقاضیان برای ارائه نسخه اولیه، باید ابتدا در سامانه جشنواره به نشانی portal.icff.ir ثبت نام نموده، فیلم مربوطه را به صورت لینک وارد نمایند؛ یا یک نسخه از فیلم را به صورت لوح فشرده DVD)، (Flash memory-Blu-Ray یا هارد اکسترنال به دبیرخانه جشنواره ارسال نمایند. لازم به ذکر است چنانچه تهیهکنندگان به هنگام ثبتنام در سامانه جشنواره، دچار مشکل شوند، میتوانند با شماره تلفن ۰۹۳۸۶۵۰۲۸۲۴ تماس بگیرند.
ارائه عکس پرسنلی و یادداشت کارگردان درباره فیلم، بیوگرافی، فیلموگرافی، چند قطعه عکس از فیلم، پوستر، بروشور، تراکت (آنونس یا حداکثر سه دقیقه از فیلم) الزامی است.
فیلمهای ایرانی پذیرفته شده در بخش بینالملل، ملزم به ارائه نسخه زیرنویس (انگلیسی) خواهند بود.
آخرین مهلت ثبت نام در جشنواره و ارائه فیلم (اعم از ایرانی یا خارجی)، ۳۱ مرداد ۱۴۰۰، خواهد بود.
آخرین مهلت تحویل نسخۀ اصلی فیلم پذیرفته شده، ۳۰ شهریور ۱۴۰۰، میباشد.
به منظور احترام به مخاطبین، در صورت عدم ارائه نسخه نهایی در تاریخ مقرر، دبیرخانه جشنواره، فیلم را از تمامی برنامههای اعلام شده کنار خواهد گذاشت.
برنامهریزی نمایش فیلمهای پذیرفته شده به عهده دبیرخانه جشنواره است.
ثبتنام و تحویل فیلم، به منزله قبول کامل مقررات و ضوابط نمایش فیلم در ایران تلقی میشود.
اطلاعرسانی، صرفاً از طریق روابط عمومی جشنواره انجام میشود.
تفسیر و اخذ تصمیم نهایی درباره موارد پیش بینی نشده به عهده دبیر جشنواره است.
نسخه مقررات به ۳ زبان انگیسی، عربی و فارسی تنظیم شده است و در تفسیر و تبیین قوانین، نسخه فارسی معیار قضاوت خواهد بود.
متقاضیان شرکت در جشنواره برای ارائه نسخه اولیه، ثبتنام و کسب اطلاعات بیشتر میتوانند از تاریخ ۲۶ خرداد ۱۴۰۰ به سامانه دبیرخانه به نشانی اینترنتی https://portal.icff.ir مراجعه کنند یا با شماره تلفنهای ۶۶۷۰۸۱۵۵ – ۶۶۷۳۹۵۱۴ (۰۲۱) در تهران و ۳۲۲۲۵۵۳۵ (۰۳۱) در اصفهان تماس حاصل نمایند.
نشانی دبیرخانه در تهران: خیابان جمهوری، بعد از خیابان حافظ، خیابان سیتیر، شماره ۵۹، کد پستی: ۱۱۳۵۸۱۷۱۱۳
نشانی دبیرخانه در اصفهان: خیابان آمادگاه، روبروی هتل عباسی، مجتمع عباسی، پلاک ۱۰۷ کدپستی: ۸۱۴۴۹۱۷۸۸۶
دسته: سینما
-

فراخوان سی و چهارمین جشنواره بینالمللی فیلمهای کودکان و نوجوانان اصفهان
-

جسد بابک خرمدین در سطل زباله پیدا شد
پیشتر خبر رسیده بود که بدن مثله شده مردی در سطلهای زباله شهرک اکباتان پیدا شده است. عصر یکشنبه خبرگزاری رکنا گزارش کرد که جسد متعلق به بابک خرمدین بوده است.
محمد شهریاری، سرپرست دادسرای جنایی تهران با تایید خبر قتل آقای خرمدین به خبرنگارن گفت: “جسد این شخص در اکباتان پیدا شده و در تحقیقات به عمل آمده پدر و مادر این کارگردان دستگیر شدند و به قتل اعتراف کردند”.
بقایای جسد این فرد در داخل یک چمدان بوده است. براساس این گزارش پدر و مادر این کارگردان به قتل فرزندشان اعتراف کردهاند، چیزی که دادسرای جنایی تهران نیز در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا تایید کرده است.
در این گزارش همچنین نوشته شده است که پدر آقای خرمدین در اعترافهایش نزد پلیس، به جز اختلاف نظر با پسرش به موضوع مجرد بودن او اشاره کرده است. هنوز مشخص نیست که ازدواج نکردن فرزند چرا سرنوشتی این چنینی برای او رقم زده است.
شبکه خبری اکباتان، در گزارشی از این واقعه در حساب اینستاگرامی خود، نقل قولی از سرهنگ پیمان احمدی رئیس کلانتری ۱۳۵ منتشر کرده است، که قتل آقای خرمدین را به خانواده او نسبت داده است.
بنا به اخبار رسیده، پدر با خوراندن مواد بیهوش کننده، بابک خرمدین را بیهوش کرده و سپس با ضربات چاقو او را کشته است و بعد از مثله کردن بدنش او را به سطل زباله انداخته است.
تا اینجا چیزی که از پدر او منتشر شده، روایتی است که خود او در مراسم نمایش فیلم پسرش شرح داده است. در آن روایت، پدر بابک خرمدین گفته است که نزدیک به شش سال در جنگ ایران و عراق حضور داشته است.
بابک خرمدین فیلمی به نام “سوگنامهای برای یاشار” ساخته بود که در مراسمی نمایش این فیلم و گفتوگو با سازندگانش، پدرآقای خرمدین هم برای صحبت با حاضران به روی صحنه رفت. بنا به گزارشی که وبسایت “سینماما” نوشته است، پدر آقای خرمدین در صحبتهای آن روز خود از حضور ۶۹ ماههاش در مناطق جنگی با عراق صحبت کرده است و این که دو بار شیمیایی شده است.
انتشار خبر قتل بابک خرمدین و قطعه قطعه شدن بدنش، بسیاری را در شبکههای اجتماعی به مقایسه این کارگردان سینما با شخصیتی تاریخی به همین نام واداشته است.
بابک خرمدین، نام سرداری ایرانی بود که بر ضد خلافت عباسی شورید. وقتی که او بازداشت و به سامرا فرستاده شد، خلیفه عباسی ابتدا دستور داد دستهایش را قطع کنند و سپس او را دار زدند.
-

فیلمی که فقط شاه دید
اما چطور فیلمی که انتقادی تند از پادشاهان ایران است، توانست برای محمدرضا پهلوی نمایش داده شود و بر این فیلم چه گذشت که برای مدتهای مدید امکان دیدنش به شکل درست غیرممکن شد؟ و چرا در دوره دیجیتال که نسخههای غیرقانونی فیلم بدون اجازه فیلمساز در اینترنت پخش شد، در آن کپیهای رنگپریده و فرسوده هیچ نشانی از آن زبان برندۀ گلستان نبود؟
گنجینههای گوهر را ابراهیم گلستان به عنوان یکی از آخرین مستندهایش و پیش از نمایش دو فیلم بلند داستانی خشت و آینه و اسرار گنج درۀ جنی، برای بانک مرکزی ایران ساخت. به گفته گلستان، “مهدی سمیعی، رییس وقت بانک مرکزی، رفته بود از شاه اجازه بگیرد که از جواهرات سلطنتی فیلمی تهیه کنند. میخواست به مناسبت بیست و پنجمین سال سلطنت هدیه بانک باشد به شاه.”
همچون نمونههایی دیگر از آثار مستند او که به مقصودهای غیرشخصی ساخته شدهاند، او در رویکردش به موضوع و در نوع استفادهاش از فرم و زبان سینما، مسأله را شخصی میکند. کسانی که احتمالا در آن روزگار منتظر دیدن فیلمی خوش آبورنگ بودند که در آن از جلال و شکوه جواهرات سلطنتی ستایش شود، با اثری روبرو شدند که ستایشگر مردم عادی، کشاورز، ایلیاتی و باغبان بود و جواهرات گردآمده را نشانهای از “خیانت” شاهان ایرانی میدانست که امروز تنها امتیاز آنها پشتوانه شدن برای پول مملکت است.
گنجینههای گوهر مستندی رنگی و ۱۵ دقیقهای است. مانند همیشه ابراهیم گلستان تاریخ یک سرزمین را در دقایقی کوتاه باز میگفت، مهم نبود که بهانهاش یک تل خاک و چند کوزه باشد، یک آتش باشد یا الماس و لعل. او در سال ۲۰۰۴ گفت: “برای ساختن آن فیلم به چه دردسرهایی افتادیم. آمدم به قیمت حداقل ممکن که هیچ برای من استفاده نداشت فیلم را ساختم. خیلی صرفهجویی کردم. مثلا برای صحنهای که منظرهها و آدمهای ایران را قرار بود نشان بدهم، نرفتم فیلم بگیرم، از عکسهایی که گرفته بودم کپی کردم گذاشتم توی فیلم.”
فیلم را سلیمان میناسیان فیلمبرداری کرد. سینماتک بولونیا که فیلم را مرمت کرده استفاده از رنگ در فیلم را “خیرهکننده” و یکی از “زیباترین فیلمهای رنگی تاریخ سینمای مستند” خوانده است. این مستند قرار است در فستیوال بینالمللی فیلم روتردام در ماه ژوئن امسال نمایش داده شود.
اینکه بعد از پایان تهیه فیلم و بعد از نمایش آن برای شاه، چه اتفاقی افتاد، اطلاعات زیادی در دست نیست و فقط خود فیلمساز میتواند به ما بگوید که چرا برخلاف آثار دیگرش که در فستیوالهایی مثل ونیز و پزارو نمایش داده شدند، این فیلم هرگز به نمایش درنیامد. او در مصاحبهای در سال ۲۰۰۴ درباره فرستادن فیلم برای ظهور آن در لابراتوآر تکنیکالر لندن گفت:”وقتی میخواستم فیلم را بفرستم برای تکنیکالر، فرهنگ و هنر اجازه نداد. البته دیگر به من مربوط نبود. قرارداد من همین بود که کپی فیلم را تحویلشان بدهم و داده بودم، اما بانک مرکزی هم که خواسته بود بفرستد، نمیشد. بالاخره مهدی سمیعی عاجز شد رفت پیش امیر عباس هویدا. هویدا گفت تلفن کنید و قضیه را حل کنید. سه مرتبه، چهار مرتبه تلفن کردند، فرهنگ و هنر محل نگذاشت. بالاخره بانک مرکزی فیلم مونتاژ شده را داد به امیر عباس هویدا، توی چمدان سیاسی گذاشتند و قاچاق فرستادند. در هر حال وقتی فیلم برگشت، باز فرهنگ و هنر اجازه نمایش آن را در سینماها نداد. فیلم را از بانک مرکزی گرفتند و متن و نوار صدا را تغییر دادند.”
یافتن و نجات گنجینهها
این فیلم را سینماتک بولونیا و با سرمایه مشترک با گالری ملی سنگاپور که موزه هنرهای مدرن آن کشور قلمداد میشود، مرمت کرده است.
سینماتک بولونیا نگاتیو، اصل صدا و تصویر فیلم را در انبارهای تکنیکالر در انگلستان پیدا کرد و سرانجام گنجینههای گوهر از زیر خاک زمان بیرون کشیده شد.
سینماتک که صاحب مشهورترین مرکز مرمت فیلم در جهان است از میراث سینمایی ابراهیم گلستان نگهداری میکند و تا به حال فیلمهای دیگری از تولیدات کارگاه فیلم گلستان مانند تپههای مارلیک، خانه سیاه است و خشت و آینه را مرمت کرده و بنا دارد تا بقیه آثار این فیلمساز را هم مرمت کند.
گنجینه «به تاراج رفته»
سینماتک بولونیا میگوید مقایسه نسخههای مختلف فیلم، گستردگی میزان سانسور گفتار متن را نشان میدهد. به عنوان مثال در بیشتر نسخههای فارسی و حتی یک نسخه فرانسوی فیلم، تمام انتقادها و اشارات گلستان به شرایط تاریخی و اجتماعی ایران حذف شده و فقط صدای موسیقی شنیده میشود. این چهار جمله در همه نسخهها وجود دارد:
“اینجا خزانه جواهر در بانک مرکزی ایران است.این گنج از وفور و گرانی نظیر ندارد.این گنج بازمانده شاهان است.این گنج همچنین تاریخ مردمی است.”
اما کمی بعد تمام جملههای زیر در نسخههای سانسور شده و دستبرده فیلم حذف شدهاند:
“هر پادشاه که نزدش مفهوم ثروت و جلال در جلوه و تلألو الماس و لعل بود، چیزی بر آن افزود. هرچند احتشام به زینت نیست، از نفس زنده بودن میآید. و خیرگی به زینت آغاز و رمز انزوال و تباهی است.”
بعد از این بخش، در نسخههای مثله شده فیلم تقریبا تمام گفتار متن گلستان حذف شده، حتی بخشهایی که به طور نسبتا بیطرفانه وقایع تاریخی را فهرست میکنند، اگرچه مقصود این بود که در ترکیب این اطلاعات تاریخی و کنار همگذاشتنشان، بیننده معنای آن صحنه را دریابد؛ مثل وقتی که فیلم از فتحعلی شاه قاجار میگوید:
“او تخت پادشاهی خود را از بیست و شش هزار تکه جواهر ساخت… و پیمان ترکمنچای را امضاء گذاشت.”
سانسور وقت، بعضی از بهترین نوشتههای ادبی سینمایی ابراهیم گلستان را از فیلم حذف کرد، مثلا وقتی که میگوید:
“دوران خودستایی و غفلت. دوران حرفهای تهی. دوران عشرتی که در آن فکر، منزلت نداشت. همت نمانده بود. و آمار روزگار مربوط بود به شماره همخوابگان و طول ریش و پارههای به تاراج رفته تن کشور.”
سینماتک بولونیا میگوید که نسخه مرمت شده آنها نسخه کامل فیلم است که با نظارت خود فیلمساز مرمت شده و تنها جملهای از فیلم را که دیگر به آن دسترسی وجود ندارد، ابراهیم گلستان با صدای امروزیاش ضبط کرده؛ وقتی گلستانی که انگار آینده را دیده باشد میگوید “و تاج پهلوی همچون نقطه پایان در انتهای حکایت.”
گنجینههای گوهر فیلمی است که سازندهاش به جواهرات مرده نگاه میکند و تاریخ زنده و جاری را میبیند؛ ابتذال متاع صاحبان قدرت را ورانداز میکند و با زبان شعر عبث بودن آن را یادآوری میکند. این فیلم همچنین اثری است که در آن امیدی پنهان موج میزند. نماهای مردمان عادی و امید به این که جواهرات سرمایهای برای تلاش و زندگی آنها بشود، امید گلستان در ۱۳۴۴ بود. اینکه صاحبان قدرت بعد از “نقطۀ پایان در انتهای حکایت” با این جواهرات و صاحبان حقیقی آنها، مردم ایران، چه کردند، خود حکایت دیگری است.
-

ادای احترام به زاون قوکاسیان با تألیف کتاب “تاریخ سینما از ما شروع نمی شود”
به گزارش مجله خبری این هفته؛ یکی از نویسندگان کتاب سینماتوگراف سه در این مراسم با بیان اینکه این کتاب پرونده مستندسازی دهه 40 است، اظهار داشت: مشارکت فراگیران دوره های مبانی نقد سینما و هنرهای تصویری و افرادی که سه دوره نقد را پشت سر گذاشته بودند در این کار حائز اهمیت بوده و جای بسی خوشحالی است که بعد از سه دهه وارد فضای نوشتن نقد سینمایی شدند.
الواحی افزود: برگزاری دوره های نقد سینما، نتایج مهم و مداومی دارد که می توانیم آثار مثبت آن را در اصفهان مشاهده کنیم.
وی با بیان اینکه آثار هنری زیادی در اصفهان خلق می شود، به طرح این سوال پرداخت که چه قدر تحلیل و تفسیر بر روی آثار هنری انجام شده و توجه به نقد و تفسیر آثار هنری را یکی از ضرورت های فضای هنری استان دانست.
مدیر دفتر تخصصی سینما نیز تالیف کتاب “تاریخ سینما از ما شروع نمی شود” را ادای احترامی به زاون قوکاسیان، منتقد مطرح بیان کرد و گفت: دوام آوردن در شهری مانند اصفهان که مدعی زیاد است به خصوص در حوزه مستند و طی چند دهه کار راحتی نیست لذا استمرار زاون قوکاسیان ویژه بود.
مصطفی حیدری با اشاره به انتشار کتاب های سینماتوگراف با موضوعاتی نظیر سینمای کلاسیک و نو کلاسیک، سینمای آزاد و سینمای کودک و نوجوان اظهار داشت: ویژگی این کتاب ها حضور نویسندگان پیشکسوت در کنار جوانان خلاق و آتیه دار است که نیمی از آن ها اصفهانی هستند.
وی با تاکید بر این نکته که این کتاب ها تاریخ مصرف ندارند، یادآور شد: مجموعه کتاب های سینماتوگراف صدایی از نسلی است که می خواهد سینما را جدی بگیرد.
مدیر دفتر تخصصی سینما با تشکر از همراهی افرادی که در تهیه این کتاب ها همکاری کردند، تصریح کرد: مجموعه شخصی زاون قوکاسیان جمع آوری شده و بخشی از آن به دانشگاه سپهر واگذار شده که از مسئولین تقاضا دارم مجموعه شخصی زاون یکجا نگهداری شود و در اختیار عموم و علاقه مندان به سینما قرار گیرد.
در ادامه این مراسم، فریده حریری که پنجاه سال پیش در فیلم طلوع فجر بازی کرده بود، به بیان خاطراتی از بازی در این فیلم پرداخت.
محمدعلی میاندار نیز در این مراسم سینمای آزاد اصفهان را محصول شهری دانست که نه دانشگاه هنری داشت و نه فستیوالی در آن برگزار می شد.
وی که در سریال قصه های مجید بازی کرده است، به بیان خاطرات خود از ساخت این سریال در دهه هفتاد پرداخت و گفت: سریال قصه های مجید “من مای ایرانی و اصفهانی” با همه تلخی و شیرینی هایش است.
این پیشکسوت هنری با اشاره به دشواری ساخت فیلم در گذشته تاکید کرد: در آن زمان هیچ امکاناتی در اختیار علاقه مندان به سینما نبود و آنچه ساخته شد، محصول عشق افراد و مطالعه فردی و مشاهده افراد بود و اینگونه سینمای آزاد اصفهان به وجود آمد.
میانداری افزود: زمانی که این فیلم ها را می ساختیم، اصلا فکرش را هم نمی کردیم روزی افرادی بخواهند این فیلم ها را بررسی کنند و تصور می کردیم فیلم هایی که می سازیم، تمام شده و به فراموشی سپرده می شوند اما خوشحالیم نسل امروز آن فیلم ها را بازنگری می کند.
در ادامه حامد قصری، نویسنده کتاب سینما هشت، به خوانش متنی پرداخت و با بیان اینکه تاریخ معاصر و جریانهای فرهنگی اصفهان برای من بسیار مهم است، تاکید کرد: یکی از این جریانهای فرهنگی، سینمای آزاد اصفهان است که در سالهای ۵۱ و ۵۲ شکل گرفت و در سالهای ۵۷ و ۵۸ تمام شد.
وی سینمای آزاد را جریانی مبتنی بر سینمای تجربی عنوان کرد که دفتر آن سال 52 در اصفهان شکل گرفت و در کتاب سینما هشت طی مصاحبه با 21 نفر به تاریخ این سینما پرداخته شده است.
در این مراسم، طی چند مرحله از چهار سینما توگراف سه، سینما توگراف چهار، سینما هشت و تاریخ سینما از ما شروع نمی شود، با حضور مهمانان حاضر رونمایی شد و کلیپ هایی نیز به نمایش درآمد. -

سلبریتی هایی که دستشان به مجسمه طلایی نرسید
اما شاید باورتان نشود که چند ستاره بزرگ دنیای سینما هستند که بارها نامزد اسکار شدهاند اما هرگز طعم برنده شدن آن را نچشیدهاند. در این مطلب به شش بازیگر بزرگ هالیوود پرداختهایم که به رغم استعدادی کمنظیر، جای مجسمه اسکار در خانههایشان خالی است.
ایان مککلن
با وجود حضور در دو مجموعه فیلم بسیار محبوب و موفق، نقش گندالف در مجموعه فیلم ارباب حلقهها به کارگردانی پیتر جکسون و نقش مگنیتو در مجموعه مردان ایکس، سر ایان مککلن هرگز برنده جایزه اسکار نشده است.البته او بارها نامزد دریافت این جایزه شده است: سال ۱۹۹۹ برای ایفای نقش جیمز ویل در فیلم “خدایان و هیولاها”، نامزد دریافت جایزه اسکار شد اما روبرتو بنینی برای فیلم “زندگی زیباست”، برنده شد.او سال ۲۰۰۲ برای بازی در فیلم ارباب حلقهها؛ یاران حلقه، در بخش بهترین بازیگر مرد نقش مکمل نامزد شد ولی دوست و هموطنش جیم برودبنت برای بازی در فیلم آیریس برنده شد.

سیگورنی ویور
سیگورنی ویور یکی از موفقترین بازیگران تاریخ سینما است که بازیهای درخشانی در فیلمهایی مانند بیگانه (۱۹۷۹ به کارگردانی ریدلی اسکات) و یا توفان یخ (۱۹۹۷ به کارگردانی انگ لی) را در کارنامه دارد. ولی به رغم ستایش منتقدان از بسیاری نقشهای این بازیگر برجسته، دست او از رسیدن به مجسمه اسکار کوتاه مانده است.او سال ۱۹۸۷ برای ایفای نقش الن ریپلی در فیلم بیگانهها به کارگردانی جیمز کامرون، نامزد دریافت جایزه بازیگر نقش اصلی زن شد اما جایزه به مارلی متلین برای بازی در فیلم ” فرزندان یک خدای کوچکتر” رسید.
دو سال بعد خانم ویور برای دو فیلم نامزد دریافت جایزه اسکار شد: در رشته بهترین هنرپیشه نقش اصلی زن برای بازی در نقش طبیعتشناسی به نام دیان فاسی در فیلم “گوریلها در مه” و در رشته بهترین هنرپیشه زن نقش مکمل برای فیلم “دختر شاغل”؛ آن سال اما جودی فاستر و جینا دیویس اسکارها را به خانه بردند.

دنیل کریگ
شاید برای ما عجیب باشد که دنیل کریگ تا کنون حتی نامزد دریافت جایزه اسکار هم نشده است. این بازیگر گرچه یکی از بهترین جیمز باندهای تاریخ سینما است اما برای بازی در این نقش نامزد هم نشده است. البته شاید او بتواند خودش را تسلا دهد که سال ۲۰۰۷ برای بازی در کازینو رویال نامزد دریافت جایزه بفتا شده است.

ویل اسمیت
ویل اسمیت یکی از بزرگترین ستارههای سینما در دهه ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ بود و در کنار بازی در فیلمهای پرفروشی مانند مردان سیاهپوش (۱۹۹۷) و روز استقلال (۱۹۹۶)، بازی در فیلمهایی که مورد تحسین منتقدان قرار گرفت مثل شش درجه جدایی (۱۹۹۳) و افسانه بگر ونس (۲۰۰۰) را در کارنامه داشت.
ولی به رغم دو بار نامزدی برای بازی در نقش محمد علی (کلی) در فیلم علی (۲۰۰۲) به کارگردانی مایکل مان (نقش اصلی) و نامزد بهترین بازیگر مکمل در نقش یک کارگزار بازار سهام به نام کریس در فیلم “در جستجوی خوشبختی” (۲۰۰۷)، او برنده نشد. این دو جایزه را دنزل واشنگتن و فارست ویتکر بردند. پس از این دو فیلم، نام ویل اسمیت به جمع نامزدهای اسکار هم راه نیافت.

گلن کلوز
سخت بتوانید از همدردی با گلن کلوز خودداری کنید. او در کنار پیتر اوتول (بازیگر درگذشته سینما) رکورددار تعداد نامزدی اسکار است اما برنده نشده است؛ دستکم تا الان البته.
گلن کلوز نخستین بار سال ۱۹۸۳ برای فیلم “جهان به روایت گارپ” نامزد دریافت اسکار بهترین بازیگر زن نقش مکمل شد. او در سالهای ۱۹۸۴ (برای فیلم اندوه شدید) و ۱۹۸۵ (استعداد ذاتی) نیز در همین رشته نامزد شد.او چهار بار هم نامزد جایزه بهترین بازیگر زن نقش اصلی شده است از جمله برای بازی در فیلمهای روابط خطرناک (۱۹۸۹) و همسر (۲۰۱۹). شاید در مراسم امسال اسکار ناکامیهای گلن کلوز تمام شود و او که برای فیلم مرثیه هیلبیلی به کارگردانی ران هاوارد نامزد دریافت بهترین بازیگر نقش مکمل شده، مجسمه طلایی را تصاحب کند.

ایمی آدامز
ایمی آدامز پنج بار در رشته بهترین بازیگر نقش مکمل و یک بار در رشته بهترین بازیگر نقش اصلی نامزد شده و کماکان جایزه را نبرده است.اولین نامزدی او در سال ۲۰۰۶ برای بازی در فیلم کمدی “جونباگ” بود (ریچل وایز برنده شد) و سپس در سالهای ۲۰۰۹ (تردید)، ۲۰۱۱ (مبارز) و ۲۰۱۳ (استاد) هم نامزد شد اما جایزه به ترتیب به پنهلوپه کروز، ملیسا لئو و ان هاتاوی رسید.

سال ۲۰۱۴ هم که ایمی آدامز برای فیلم “حقهبازی آمریکایی” کاندید دریافت بهترین بازیگر نقش اصلی زن شد، جایزه به کیت بلانشت رسید.آخرین نامزدی او برای نقش مکمل در درام سیاسی “معاون” (۲۰۱۹) بود که اسکار این بخش را رجینا کینگ برد.
-

دراکولا؛ خون آشامی بدون دندان
بریز و بپاش آن البته از جیب بنده نیست که نگران باشم، تأسفم اینجاست که این حباب عظیم برای چه بیوقفه در حال باد شدن است؟ طنازانهترین صحنهها گاهی به سادهترین شکل ایجاد میشوند. مهران مدیری در «مرد هزار چهره» یک «بله گفتن» را کش میدهد تا بارها و بارها در پشت صحنه به همین موقعیت ساده بخندیم.
«دراکولا»، اما با تمام مسافران کشتی نوحش، راه به جایی نمیبرد، چون محمد بحرانی همان جنابخان است فقط این بار با چهره خودش، ویشکا آسایش جز وقفههای بغضآلوده چیزی برای عرضه ندارد و نیما شعباننژاد لبخندهای بیدلیلی نشانمان میدهد که نمیدانیم به چه منظوری تعبیه شده.
مهران مدیری هم در هیبت مردی متمول و کلاش، پشت پیانو میرود تا یکی دیگر از ترانههای معروف ایرانی را تخریب کند! در واقع شما پول میدهید برای تماشای هیچ. البته قصهای که پشت ماجرا قرار است در جریان باشد، طرح درستی دارد؛ در همان قسمت اول حتی به یک تعلیق مؤثر میرسد. بالگرد کاراکتر اصلی و نوچهاش در ترفندی عوامفریبانه سقوط میکند تا مخاطب در انتظار قسمت بعدی باشد.
اما این انتظار چنان درازآهنگ و طویل کش میآید که تو با همان تماشای قسمت اول فکر میکنی ساعتها پای مانیتور نشستهای. یعنی نه تنها در وقفههای بین اتفاقات اصلی قصه، طنزی نمیبینیم بلکه خردهروایتی هم وجود ندارد. با پیرمردی عیاش که قرار است دل از دختران ببرد، چه خندهای تولید میشود؟
یا کاراکتر سیما تیرانداز که با استفاده از کلمات فرنگی میخواهد خودش را به رخ بکشد، کاراکتری مستعمل و تکراری نیست؟ این وسط فقط باید به نماهای طاووس و قرقاول و تیهو دل ببندیم و زرق و برق. یک خروار تشریفات و تجملات برای کارگردانی که فعلا حوصله ساختن موقعیت طنز ندارد.
فقط حرفهای دردناک، اما پیشپاافتادهای دارد مبنی بر کلاهبرداری خیرین، نیکوکاران تقلبی، فاجعه سایتهای شرطبندی و قصه همیشگی آقازادگی. اینها قرار است مضامینی سیاسی-اجتماعی را بهتدریج به کار اضافه کنند، اما تنه آنقدر نحیف است که هر مضمونی روی آن سنگینی میکند. «دراکولا» در واقع آنقدر بیجان است که موقعیتی را تاب نمیآورد.
فیلمنامهای تنک، خنک که تمام جزئیاتش به دو پاراگراف هم نمیرسد! در ابتدای نوشته عرض کردیم که قصه اصلی میتوانسته قابلیتهایی را به جریان بیندازد، اما کلیت «دراکولا» این شائبه را در ذهن به وجود میآورد که کارگردان مجموعه گویا صرفاً میخواسته سفارش را به موقع تحویل بدهد.
با این حال اگر هم به فکر چنین چیزی بوده، اینهمه خزنده و چرنده و پرنده چرا یکجا جمع شده؟! … میشود سر بیننده را با یک رقص منشوری شیره مالید، سه چهار متلک لوس و پوسیده به سیاستکاران انداخت و سرآخر به سود پایانی چسبید. خلاصه «دراکولا» در واقع همین است: خون آشامی که دندان ندارد!!
-

کرونا با طعم پاپ کرن
به نظر شما چه کسی این دیالوگ را میتواند گفته باشد؟ آقای استیون سودربرگ در مراسم فرش قرمز فیلم بسیار دیدنی «شیوع» محصول 2011. شاید هیچ کس هیچ وقت دوست نداشت مروری به این قبیل فیلمها داشته باشد ولی جنگ جهانی سوم که بشر تا همین الان هم مغلوب آن بوده همه را ناچار و ناگزیرساخته است. پس چه بهانهای بهتر از این که فیلمهای مهم و ویروسی سینما را مرور کنیم. ژانری که در دنیای پساکرونا معلوم نیست دیگر فرصت حیات داشته باشد! در ادامه مروری داشتهایم بر چند نمونه مشهور و تاثیرگذار در سینما و تلویزیون که با رویکردهای متفاوت به سراغ این موضوع رفتهاند؛ آثاری که تماشای دوباره آنها در شرایط کنونی میتواند تجربهای جالب و گاه حتی ترسناکی باشد!
«دیوانگان» یا «Crazies» محصول ۱۹۷۳
در فهرست فیلمهایی با موضوع شیوع ویروس و بیماریهای خطرناک، یکی از قدیمیهاست؛ ساخته جرج رومرو پدرخوانده زامبیها در سینما که مثل دیگر آثارش با وجود تولید ارزان و حتی فقیر، پر است از کنایههای سیاسی تندوتیز. داستان در شهر کوچکی در پنسیلوانیا اتفاق میافتد. بر اثر یک اشتباه، آب آشامیدنی شهر آلوده و ویروسی به نام تریکسی که قرار بوده یک سلاح بیولوژیک باشد در میان مردم اپیدمی میشود. هر کس که به ویروس آلوده شود، دچار جنون میشود و با از دست دادن کنترل اعصاب و روانش، دست به جنایت و خودکشی میزند. دولت سعی دارد هر طور شده جلوی درز خبر و گسترش ویروس به مناطق دیگر را بگیرد، حتی به قیمت نابودی شهر و تمام ساکنان آن. قهرمانان قصه مردمانی هستند که از یکسو با ماموران دولتی مواجهاند و از سوی دیگر با دیوانگان خطرناکی که به ویروس آلوده شدهاند. «دیوانگان» در زمان اکران شکست خورد اما مانند اکثر کارهای رومرو بهمرورزمان محبوبیت بیشتری پیدا کرد و الان جایگاه یک فیلم کالت را دارد؛ تا جایی که در سال ۲۰۱۰ نسخه جدیدی از آن را بازسازی کردند که فیلم نسبتاً موفقی هم شد.
«شیوع» یا «Outbreak» محصول ۱۹۹۴
در زمان خودش، فیلم بهشدت موفق و پرفروشی بود و حتی نسخه ویدیویی آن هم در ایران با استقبال مواجه شد. «شیوع» بهصورت غیرمستقیم به فراگیر شدن ابولا، یکی از مرگبارترین ویروسهای شناخته شده تا آن زمان و حتی امروز، در آفریقا و تلاش برای مهار آن اشاره میکرد و کتاب معروفی به نام «منطقه ممنوعه» الهامبخش آن بود. تصویری که فیلم ولفگانگ پیترسون از نقش نیروهای نظامی آمریکا در تهدیدهای بیولوژیکی و پشت پرده شیوع بیماریهای مرگباری چون ابولا به نمایش میگذاشت، در آن زمان جالبتوجه بود اما حالا بعد از گذشت دو دهه، «شیوع» چیزی فراتر از یک فیلم استودیویی استاندارد به نظر نمیرسد. از جمله نکات جذاب فیلم در تماشای دوباره، حضور بازیگران در آن زمان جوان و تازهواردی مثل کوین اسپیسی و پاتریک دمپسی در کنار ستارگان اصلی فیلم داستین هافمن، رنه روسو و مورگان فریمن است. هر وقت به دنبال فیلمهای با موضوع شیوع ویروسها و بیماریهای مرگبار بودید، این یکی از اولین پیشنهادها خواهد بود.
«۲۸ روز بعد» یا «Days Later 28» محصول ۲۰۰۲شهر در اثر شیوع ویروس آلوده شده است و معدود بازماندهها برای نجات از دست زامبیها کار سختی دارند. این یک خط داستانی و فضای کلی در فیلمها و سریالهای ترسناک است؛ اما رویکرد فرمی متفاوت دنی بویل باعث شده تا «۲۸ روز بعد» نهتنها شبیه هیچ فیلم دیگری نباشد، بلکه بعد از بیست سال همچنان بهعنوان یکی از بهترین نمونههای اینگونه حساب شود. بویل که به دلیل فیلمهای تجربیاش در دهه نود مشهور شده بود، اولین فیلمنامه الکس گارلند (که بعدها به چهرهای سرشناس در میان طرفداران ژانر علمی-تخیلی تبدیل شد و با «فراماشین» تحسینهای فراوانی دریافت کرد) را با کمک آنتونی داد مانتل فیلمبردار آثار توماس وینتربرگ در جریان جنبش هنری مدرن دگما ۹۵ جلوی دوربین برد. البته دوربین دیجیتال که آن زمان هنوز بافت تصاویرش به ویدیو نزدیک بود و کمتر در جریان اصلی سینما موردتوجه قرار میگرفت. در شرایطی که بریتانیا در اثر شیوع ویروس نابود شده است، شخصیت اصلی قصه با نقشآفرینی کیلین مورفی جوان تازه از کما بیدار میشود و پی میبرد که بیستوهشت روز قبل دنیا زیرورو شده. همچنان تصویر فیلم در فصلهای ابتدایی از لندن خالی از سکنه کمنظیر است؛ بههرحال همه فیلمهای زامبیای که قرار نیست شبیه «رزیدنت اویل» باشند! موفقیت فیلم باعث شد که چندی بعد دنباله آن هم با عنوان «۲۸ هفته بعد» ساخته شود که باز هم فیلم موفقی بود؛ ولی همانطور که تمام عوامل تغییر کرده بودند، رویکرد روایی و فرمی قسمت دوم هم کاملاً متفاوت بود.
«میزبان» یا «The Host» محصول ۲۰۰۶
احتمالاً بعد از بردن چهار جایزه اسکار، بونگ جون هو خوشحالترین مرد این روزهای آسیاست. اما بیش از یک دهه قبل بود که موفقیت «خاطرات قتل» به او جسارت داد تا فیلمسازی را در ابعاد بزرگتری دنبال کند و نتیجهاش تبدیلشدن «میزبان» به پرفروشترین فیلم تاریخ کره جنوبی تا آن زمان بود. گرچه فیلم درباره ماجرای پیدا شدن یک هیولا در خیابانهای سئول است، بخشی از قصه به قرنطینه مردمی برمیگردد که با هیولا تماس نزدیک داشتهاند، چون هیولا ناقل یک ویروس خطرناک هم تشخیص داده شده است. تصویر فیلم از فضای قرنطینه در سطح شهر و تلاش شخصیتهای اصلی برای فرار و نجات دیگر اعضای خانواده، تکاندهنده است و شاید شبیهش را در کمتر اثر دیگری ببینید.
حالا که به سراغ کرهایها رفتهایم، بد نیست که یادی کنیم از فیلم دیگری که بعداً رکورد فروش را در سینماهای این کشور شکست: «قطار بوسان». مثل خیلی از فیلمهای ترسناک، اینجا هم ماجرا درباره شیوع یک ویروس مرگبار و تبدیلشدن افراد آلوده به زامبی است، اما رویکرد کرهایها، با وجود تولید ارزانتر، فرق میکند و برخورد مردم عادی و دولت با یک بیماری درمانناپذیر در حال گسترش بهشدت تاثیرگذار ازکاردرآمده و میتوان تأثیر فرهنگی همسایگی با کشوری چون کره شمالی را در روند دراماتیک قصه دید.
«فرزندان بشر» یا «Children of Men» محصول ۲۰۰۶
شهرت فیلم در میان علاقهمندان سینما بیشتر بابت دستاوردهای فنی آلفونسو کوآورون و امانوئل لوبسکی (فیلمبردار) در خلق صحنههای اعجابانگیز است اما کسی اتمسفر فیلم را به این سادگیها از یاد نخواهد برد. برخلاف اکثر فیلمهای مربوط به شیوع ویروس و بیماریهای واگیردار، اینجا قصه درباره اپیدمی یا تلاش برای مهار بیماری نیست و در آینده نزدیک توصیفشده در فیلم، نسل بشر قدرت تولید مثل را به دلیل شیوع یک بیماری مرموز در سالهای گذشته از دست داده است. «فرزندان بشر»، قصهاش را سالها پس از وقوع فاجعه اصلی روایت میکند و با آن که به جای وحشت زیستی در اصل به دنبال نمایشی از بحران معنویت در تمدن مدرن است، تصویری حیرتانگیز را از دنیایی نشان میدهد که تمام ارکان تمدن در آن کارایی خود را زیر سایه وحشت و ناامیدی از دست داده و مردم هم به بقا در چنین شرایطی راضی شدهاند. ربطی به فیلم ندارد اما شخصیت منفی رمان «دوزخ» اثر دن براون (که سالها بعد نوشته شد)، هم با نقشهای مشابه سعی دارد تا در مناطق پرجمعیت استانبول با انتشار ویروسی که حاصل مهندسی ژنتیک است، توان تولیدمثل در نسل بشر را کاهش دهد؛ بهمنظور جلوگیری از افزایش جمعیت زمین و نجات آیندگان. ایدهای که در اقتباس سینمایی ناموفق از رمان تغییر پیدا کرده است.
«شیوع» یا «Contagion» محصول ۲۰۱۱این روزها همه این فیلم استیون سودربرگ را با حیرت تماشا میکنند و با دیدن رویکرد پیشگویانه آن نسبت به شیوع ویروس جدید و بحران جهانی «کرونا»، میگویند که نکند توطئهای در کار باشد؟ در مورد تئوری توطئه که نمیشود نظر داد؛ اما درباره فیلم چرا. سودربرگ زمانی فیلم را ساخت که دنیا پس از بحران یازده سپتامبر تحمل یک بحران بینالمللی دیگر را نداشت و شیوع دو بیماری سارس و آنفولانزای خوکی و تلفات قابلتوجه، نگرانیهای گستردهای را پیرامون یک اپیدمی مرگبار ایجاد کرده بود. سودربرگ در نظر داشت که بر اساس همین ترس عمومی یک تریلر نفسگیر بسازد اما نه به شیوههای معمول هالیوودی که نتیجهاش یک فیلم پرزرقوبرق باشد. برای همین، به همراه همکار فیلمنامهنویساش اسکات زی. برنز تحقیق دقیق و جزیینگرانهای را پیرامون بیماریهای ویروسی، چگونگی شیوع و مقابله با آنها انجام دادند و سعی کردند که یک سناریوی فاجعه بر اثر آلودگی با یک ویروس کشنده را به طرزی واقعگرایانه و مبتنی بر ارائه اطلاعات جانبی به تماشاگر روایت کنند. برای همین، حالا که بعد از ده سال فیلم را میبینید، میزان دقت و پیشبینی «شیوع» از یک بحران بیولوژیک غافلگیرکننده است. مانند تمام کارهای سودربرگ، حضور پرشمار ستارهها مانند مت دیمون، ماریون کوتیار، کیت وینسلت و… باعث شده تا تماشای فیلم برای عموم مخاطبان هم جذابتر باشد.
«منطقه ممنوعه» یا «Hot Zone» محصول ۲۰۱۹
مینیسریالی که نشنال جئوگرافیک بهار گذشته با اقتباس دقیق و مستقیم از همان کتاب غیرداستانی ریچارد پرستون درباره شیوع ابولا منتشر کرد؛ رمانی که پیشتر الهامبخش سازندگان «شیوع» در سال ۱۹۹۴ شده بود. نکته اینجاست که همزمان با ساخت آن فیلم قرار بود که در اوایل دهه نود یک اقتباس سینمایی هم از کتاب پرفروش «منطقه ممنوعه» ساخته شود، این اتفاق نیفتاد تا سال ۲۰۱۸ که نسخه تلویزیونی آن با حضور نامهایی چون ریدلی اسکات و جیمز وی. هارت (فیلمنامهنویس باسابقه هالیوودی) در دستور کار قرار گرفت. قصه در سال ۱۹۸۹ اتفاق میافتد، زمانی که بر اثر یک تصادف در آزمایشگاه مرکز کنترل بیماریها، خطر انتشار و شیوع ویروس مرگبار ابولا در خاک آمریکا به وجود میآید و زمان محدودی برای جلوگیری از یک فاجعه مرگبار باقی مانده است. این مینیسریال ششقسمتی با وجود سروشکل تا حدودی قدیمیاش، به دلیل روایت واقعگرایانه از چگونگی وقوع یک فاجعه زیستی، با استقبال از سوی منتقدان و بینندگان مواجه شد و اگر فاصله زمان پخش آن از پدیدهای چون «چرنوبیل» بیشتر بود، مسلماً شانس بیشتری برای دیده شدن پیدا میکرد.
«کوری» یا «Blindness» محصول 2008
من قبل از دیدن این فیلم، رمانی که فیلم بر اساس آن ساخته شده بود را خوانده بودم و بسیار مشتاق دیدن این فیلم بودم. جوزه ساراماگو نویسنده معروف پرتغالی با نوشتن رمان کوری در سال ۱۹۹۸ جایزه نوبل ادبی را دریافت کرد. (میتوانید این رمان را هم به زبان فارسی پیدا کنید.) داستان این فیلم/ کتاب، شهری در جامعه امروزی را نشان میدهد که مردم آن درگیر ویروسی مرموز و واگیر دار میشوند که آن را (مریضی سفید) مینامند. این بیماری همه گیر به سرعت بین مردم پخش شده و آنهایی که به آن مبتلا میشوند را نابینا میکند ولی به جای تاریکی، هالهای بی انتها از سفیدی میبینند. فرناندو میرلس کارگردان، قبل از این فیلم با فیلم شهر خدا (City of God) به شهرت جهانی دست پیدا کرد و سال ۲۰۱۹ فیلم او دو کشیش (The Two Popes) نامزد سه جایزه اسکار شد.
«قطار به سمت بوسان» یا Train to Busan محصول 2016
انتخاب یک فیلم ژانر زامبی/ ترسناک در بخش مسابقه جشنواره کن برای خیلیها جای تعجب داشت ولی طولی نکشید که این فیلم پر از هیجان، جا در دل همه باز کرد. این فیلم داستان سفر پدر و دختری است که توسط قطاری به سمت خانه میروند. آنها باید با ویروس مرگباری که بعد از کشتن آدمها آنها را تبدیل به موجوداتی خونخوار میکند، دست و پنجه نرم کنند. این فیلم هیجان انگیز و اکشن بعد از اکران عمومی مورد استقبال عمومی در سراسر دنیا قرار گرفت.
قطار به سمت بوسان ۲: شبه جزیره یا «Peninsula» محصول 2020
قرار بود قسمت دوم «قطار به سمت بوسان» با نام (Peninsula) تابستان امسال راهی سینماها شود که مثل تمام فیلمهای دیگر، اکران آن به زمان دیگری موکول شد و نهایتاً روی اکران عمومی را ندید.
تب کابین یا «Cabin Fever» محصول ۲۰۰۲
«تب کابین» نخستین فیلم الی راث، درباره یک ویروس است که میزبان خود گوشتخوار خوشتخوار میکند. و پس از پیدایش این ویروس، تعطیلات چند نفر در یک کابین جنگلی به جهنم تبدیل میکند. صحنههای دلخراش و بهشدت دلهرهآوری در فیلم گنجانده شده که همراه با حس شوخطبعی در برخی صحنهها، یک ترکیب ترسناک عالی را خلق کرده است. از جمله بازیگران این فیلم میتوان به الی راث، رایدر استرانگ و سرینا وینسنت اشاره نمود.«28 هفته بعد» یا «28 Weeks Later» محصول 2009
عنوان «۲۸ هفته بعد» با کنار زدن یک سری مشکلات اساسی و اولیه، توانسته به یک دنباله دیدنی و جذاب برای فیلم «۲۸ روز بعد» تبدیل شود. در این فیلم تیم بازیگری و کارگردانی کاملاً متفاوت از نسخه اول است؛ رابرت کارلایل، رز بیرن و جرمی رنر ستارگان هستند، و کارلوس فرسنادیو نیز کارگردانی «۲۸ هفته بعد» را بر عهده دارد.
«گداختن» یا «The Thaw» محصول 2009
فیلم «گداختن» (The Thaw) با درخشش آرون اشمور، ول کیلمر، استف سانگ و کایل اشمیت ترکیبی جانانه از عناوین «تب کابین» و «موجود» است. شرکت فیلمسازی Ghost House Underground فیلمی با درجه کیفی متوسط، اما بهشدت پر زد و خورد و جنونآمیز را تحویل مخاطبان ژانر ترسناک داده که اگر دنبال یک نوع ترس متفاوت هستید، پیشنهاد میکنیم The Thaw را تجربه کنید.
«نجات» یا Salvage محصول 2009
«نجات» (Salvage) از فیلمهای ترسناکی است که واقعاً ارزش دیدن را دارد؛ نه تنها بهخاطر صِرف ترسناک بودن، بلکه سطح کیفی قابلتوجه و داستانپردازی جالبش. زنی که مدتها پیش دخترش را گم کرده حالا قصد دارد در منطقهای نظامی و محافظت شده رد پای دختر خود را پیدا کند. با اینکه Salvage یک اثر با بودجه محدود است، اما توانسته با سطح بالای بازیگری و داستانپردازی فوقالعاده و شخصیتهای بهشدت واقعگرا و پخته، درصدد جبران کمبودهای خود برآید.
«حاملان» یا Carriers محصول 2009
«حاملان» (Carriers) فیلمی ترسناک به نویسندگی و کارگردانی برادران پاستور است که در سال ۲۰۰۹ منتشر شد. از بازیگران آن میتوان به پیپر پرابو، کریس پاین، امیلی ونکمپ، کریستوفر ملونی، و مارک مؤسس اشاره کرد. حاملان روایتگر وقایع دنیایی پساآخرالزمانی است که در آن یک بیماری فراگیر تمام جهان را دربر گرفته و نجاتیافتهها برای زنده ماندن مدام در تقلا هستند. این فیلم سعی میکند با دور شدن از کلیشهها، عناصر هالیوودی و پایانهای خوش، داستانی احساسی، تاریک و دارم را روایت کند.
«اسپلینتر» یا «Splinter» 2008 محصول
عنوان «اسپلینتر» (Splinter) با یک سری المان مشخص و ساده وارد صحنه میشود؛ موجودی ناشناخته که پس از برخورد به شما وارد بدنتان شده و در عرض چند ساعت وجودتان را فرا میگیرد، چند بازمانده بیچاره که در یک پمپ بنزین گیر افتادهاند، و یک حس شوخطبعی نسبتاً جالبتوجه که گهگاه میآید و فضای داستان را عوض میکند. وقتی به بررسی تکتک اجرای فیلم، از بازیگران و کارگردانی گرفته تا ایده و نوع روایت داستان، اسپیلنتر حرف آنچنان تازهای برای گفتن ندارد اما در مجموع باید گفت که هیبت کلی فیلم، به عنوان اثری ترسناک کاملاً قابلقبول است.
«قرنطینه» یا «Quarantine» محصول 2010
جان اریک داودل با کارگردانی «قرنطینه» (Quarantine) نشان داد کارش را به خوبی بلد است و میداند چه عناصر تشکیلدهنده یک فیلم ترسناک شایسته هستند. و خب بودجه ۱۲ میلیونی فیلم در مقابل فروش ۴۲ میلیون دلاری آن در باکس آفیس حاکی از استقبال گسترده مردم بوده است. عنوان قرنطینه داستان خبرنگار زنی را روایت میکند که یک شب با دپارتمان آتشنشانی همراه میشود تا گزارشی از کار آنان تهیه کند. اوضاع از جایی وخیم میشود که آنها وارد یک ساختمان شده و با انسانهایی مواجه میگردند که دیگر انسان نیستند. از سوی دیگر دولت بلافاصله ساختمان را قرنطینه میکند و به هیچکس اجازه خروج نمیدهد. حال افراد داخل ساختمان یا باید به دست این موجودات وحشی کشته شوند، یا به دست پلیس!
«خیابان مالبری» یا «Mulberry Street» محصول 2006
«خیابان مالبری» از بسیاری جهات به فیلم «قرنطینه» شباهت دارد؛ اگرچه بودجه این فیلم خیلی کمتر از قرنطینه بوده و باید به همان اندازه انتظاراتمان را از آن پایین بیاوریم. در خیابان مالبری شاهد هستیم که موشها به ویروس عجیبی آلوده شده و پس از گاز گرفتن انسانها، آن را به نوع بشر نیز منتقل میکنند. آرام آرام تمام شهر نیویورک غرق انسانهایی میشود که بیش از هر چیز به موشهای آدمخوار شباهت دارند. کیم بلیر، نیک دامیچی و رون برایش از جمله بازیگران این عنوان هستند.
عفونت (۲۰۰۴)
«عفونت» فیلمی ژاپنی و جذاب در ژانر ترسناک است که از نظر کیفی میتواند جزو برترین آثار در ژانر خود باشد. یک بیمارستان کوچک زمانی دچار تغییر میگردد که بیماری آلوده به اورژانس آورده میشود. هیچکس نمیداند مشکل این بیمار چیست اما او فرصت چندانی به کارکنان نمیدهد و پیش از تبدیل شدن اورگانهای داخلی بدنش به مادهای لجنمانند، هرکس که بتواند را آلوده میکند. در این میان کارکنان بیمارستان قصد دارند با پوشش اتفاقات و پنهان کردن حقیقت – که ممکن است به قیمت از دست دادن شغلشان تمام شود – اوضاع را تحت کنترل درآورند.
«دیوانگان» یا «The Crazies» محصول 2010 (بازسازی)درحالی که عنوان اصلی «دیوانگان» (The Crazies) فیلمی تاریک، ترسناک و تا حدی کلاسیک بود، بازیسازی آن حال و حوای متفاوتی داشت. «دیوانگان» تمی ترسناک اما هیجانانگیز دارد که وقایع شهری پر از زامبی را بازگو میکند. در بیشتر صحنههای فیلم شاهد تقابل ساکنین شهر و افراد آلوده هستیم که در نوع خود جالبتوجه و پراسترس است. تیموتی اولفینت، رادا میشل و دانیل پانا بیکر از جمله بازیگران این عنوان هستند.
«خزیدن» یا «Slither» محصول ۲۰۰۶
در فیلم «خزیدن» (Slither) شاهد حضور بیگانگان روی زمین هستیم. این بیگانگان بهسان یک سری انگل وارد بدن انسانها شده و از آن برای تغذیه و رشد استفاده میکنند. خزیدن بهشدت بیدادگر، خشونتبار و جنونآمیز است و با ترکیب چند ژانر متفاوت، توانسته آشی تلخ و دلچسب برای طرفداران سبک ترسناک بپزد. این فیلم توسط کارگردان مشهور هالیوودی، جیمز گان ساخته شده و در مجموع نقدهای مثبتی از سوی منتقدان دریافت کرده است.
«اهریمنان» یا «Demons» محصول 1985
ناتاشا هوی، اوربانو باربرینی و کارل زینی ستارگان اصلی «اهریمنان» (Demons) هستند. در عنوان ایتالیایی اهریمنان مشاهده میکنیم که یک طاعون ماورایی افراد حاضر در یک سالن تئاتر را به موجوداتی خونخوار تبدیل میکند. سرعت بالای روایی، اتمسفر و موسیقی فوقالعاده، به همراه المانهای هیجانانگیز بسیار، توانسته اهریمنان را به فیلمی موفق و شایسته تبدیل نماید. Demons چنان موفق بود که قسمت دوم آن در سال ۱۹۸۶ روی پرده نقرهای رفت. اگرچه، موفقیت عنوان نخست همیشه سایه بلندی بر سر «اهریمنان ۲» ماند.
پونتیپول یا «Pantypool» محصول ۲۰۰۹
سال ۲۰۰۹ همانطور که در این لیست هم مشاهده کردید، پر بود از آثار سینمایی ترسناک و عجیبغریب. اما خب اگر بخواهیم به گل سرسبد همه آنها اشاره کنیم، «پونتیپول» (Pontypool) میتواند اثر مورد نظر ما باشد. نویسندگی هوشمندانه و تیم بازیگر محشر این فیلم کانادایی، آن را در میان آثار ترسناک خوب و باکیفیت قرار داده است. پونتیپول در کنار وجه ترسناک خود، به مسائل روانشناسی و طنز هم میپردازد که در نوع خود جالبتوجه است. استیون مکهتی، ستاره بیچون و چرای این اثر سینمایی محسوب میگردد.
«شبانه میآید» یا «It Comes at Night» محصول 2017
یکی از فیلمهای حسمحور آخرالزمانی که عجلهای برای روایت داستانش ندارد. «شبانه میآید» یکی از آن عناوین نادری است که نه تنها منتقدان را در برابر تماشاگران قرار میدهد بلکه تماشاگران را هم به دو گروه کاملاً متفاوت تقسیم میکند. گروه نخست، آنهایی هستند که تقریباً هیچ ارتباطی با فیلم برقرار نکردهاند و انتقاد شدیدی به خستهکنندهبودن آن دارند. اما گروه دوم از هواداران جدی فیلم هستند و آن را یکی از بهترین فیلمهای ترسناکِ آخرالزمانی چند سال اخیر میدانند. دو خانواده در شرایطی آخرالزمانی زندگی میکنند. دنیا به پایان خود نزدیک شده و هیچ چیز ثبات لازم را ندارد. آنها درون یک خانه پنهان شدهاند تا از این روزگار وحشتناک در امان باشند اما مشکل اصلی درون خانه است. به نظر نمیرسد راه فراری وجود داشته باشد.
«عوارض جانبی» یا Side Effects محصول 2013
در «عوارض جانبی» بیشتر از آن که با تأثیر ویروسها بر روی انسانها مواجه شویم، با این حقیقت روبرو هستیم که چگونه راههای درمانی که توسط انسانها ساخته میشد، زندگی آنها را دچار تغییرات جبرانناپذیر میکند. به عبارت دیگر، این فیلم تلاش میکند تا نشان دهد چگونه داروها به بیماریهای خطرناک تبدیل میشوند. بنابراین با فیلمی پیچیده اما هیجانانگیز روبرو هستیم. زنی به نام امیلی تیلور به توصیه روانپزشکی که او را درمان میکند، مصرف داروهای ویژهای را آغاز میکند. این داروها عوارض ناشناختهای دارند. اما وقتی عوارض این داروها به سراغ امیلی میآیند، دچار تغییرات گستردهای میشود. او متوجه میشود اختیارش را از دست داده است. این داروها مانند ویروس بدن او را به کنترل خودشان درآوردهاند. اما اوضاع زمانی وخیم میشود که یک شبی امیلی در خواب، انسانی را به قتل میرساند.
«تهاجم» یا The Invasion محصول 2007معمولاً ویروسهای ناشناخته که به شکلی ناگهانی زندگی انسان را ویران میکنند، بیشتر بر روی شرایط فیزیکی و سلامت جسمانی انسانها تاثیرگذار هستند. اما «تهاجم» روایت دیگری از این ویروسهای خطرناک دارد. این فیلم تلاش میکند تا نشان دهد شاید بشریت باید منتظر ویروسهای روانی هم باشد. آلودگیهایی که سیستم شناختی و روانی انسان را تحت تأثیر قرار میدهند. روایتی که به باور منتقدان، میتوانست بهتر باشد. فضاپیمایی بر روی زمین سقوط میکند و ویروس بسیار مرگباری را در سراسر آمریکا پخش میکند. تاکر کافمن، رییس مرکز کنترل بیماریها، از نخستین افرادی است که این ویروس بر آنها تأثیر میگذارد. پس از او، همسرش هم دچار این بیماری میشود. آنها احساس میکنند تاثیرات این بیماری به مشکلات روانی محدود میشود. پس از مراجعه به یک روانپزشک، این فرضیه رنگ و بوی واقعیت میگیرد. اما راه واقعی درمان این ویروس روانی چیست؟
12 میمون » یا «12 Monkeys» محصول 1995
12 میمون در سال 1995 به کارگردانی «تری گیلیام» در آمریکا ساخته شده است. داستان فیلم درباره نقش یک ویروس مرگبار است که سالها با انسان میماند. در سال ۱۹۹۶ جهان به مکانی ناامن برای زندگی بشر تبدیل شده، به طوری که بیش از ۵ میلیارد نفر بر اثر یک ویروس کشنده از بین میروند. یک درصد باقیمانده از انسانها نیز مجبورند برای در امان ماندن از مرگ، در زیر زمین زندگی کنند. در سال ۲۰۳۵ عدهای از دانشمندان برای یافتن راهحلی برای درمان این ویروس، زندانیان را به زمان گذشته میفرستند تا از نوع غیرجهشیافته ویروسها اطلاعاتی را پیدا کنند. برد پیت، بوریس ویلیس و کییرستوفر پلامر از بازیگران اصلی این فیلم هستند. این فیلم تحسین منتقدان را به دنبال داشت و در اسکار و گلدن گلوب، نامزد دریافت جایزه شد.
«محموله» یا «Cargo» محصول 2018
محموله در سال 2018 به کارگردانی «بن هولینگ» در استرالیا ساخته شده است. محموله داستان مردیست که همسرش بر اثر ابتلا به یک ویروس ناشناخته فوت میکند. مرد تلاش میکند در این فضا تا از کودکش محافظت کند. مارتین فریمن و سوزی پورتر بازیگران اصلی این فیلم هستند.
«من یک افسانهام» یا «I Am Legend» محصول 2007
من یک افسانهام به کارگردانی «فرانسیس لارنس» در سال 2007 ساخته شده است. داستان فیلم در سال ۲۰۰۹ میگذرد. یک ویروس سرخک که مهندسی ژنتیک شده و به منظور درمان سرطان کشف شده، تبدیل به ویروسی کشنده میشود. ویروس ۹۰ درصد مردمان جهان را میکشد. بخشی از جمعیت باقیماندهٔ جهان نیز تبدیل به موجودات جهشیافتهای شبیه زامبیها میشوند. آنها نسبت به نور آفتاب آسیبپذیرند. سه سال بعد از شیوع این بیماری، سروان رابرت نویل، ویروسشناس ارتش آمریکا که زندگی ایزولهای در منهتن دارد و هنوز نمیداند که آیا از میان انسانها کسی باقی مانده که به ویروس مبتلا نشده باشد؟ -

کشتار کرونا در خاکریز فرهنگ و هنر
سال بد سالی است که از هر روزش مرگ ببارد هر چند شاعر و اندیشمند بزرگ کشورمان «گروس عبدالملکیان» چه خوب گفته «هیچ چیز مثل مرگ تازه نیست.» شاید همین تازگی است که هر سال در هر ویژه نامه نوروزی که ورق میزنیم سطرها و صفحاتی در بدرقه اهل قبور است به رسم سوگواری. سال بد شگونی که رفت چهره ترسناکش را از همان بهار نشان همه دارد، بهاری که زایش را برای زمین و رفتن را برای مردمان در کمین بود. با این همه، تمام تلخکامیهای این دو قشر فقط به دلیل آینده نامعلوم و اقتصاد لرزان مشاغلشان نبود چراکه تقدیر هم به آنان سخت گرفت و برخی ناچار شدند دوستان خود را به قطعه هنرمندان بهشت زهرا (س) روانه کنند و غمانگیزتر اینکه به دلیل شرایط کرونایی، مجالی برای خداحافظی مبسوطی هم فراهم نبود و همه چیز در بهت و حسرت سپری شد.
در سوگ صدا در حسرت حنجرهمحمدرضا شجریان پنجشنبه، ۱۷ مهر ماه پس از یک دوره طولانی مبارزه با بیماری، در سن ۸۰ سالگی دار فانی را وداع گفت. همایون شجریان با انتشار عکسی سیاه نوشته است «خاک پای مردم ایران به دیدار معشوق پرواز کرد». محمدرضا شجریان ـ موسیقیدان و خواننده موسیقی اصیل ایرانی ـ یکم مهرماه سال ۱۳۱۹ به دنیا آمد. او مدتی رئیس کنونی شورای عالی خانه موسیقی ایران بود. بنیانگذاری گروه شهناز و ابداع چند ساز موسیقی از دیگر اقدامات شجریان در حوزه موسیقی محسوب میشود. او در قرائت قرآن نیز فعالیت داشته و دعای ربنا، معروفترین تلاوت قرآنیِ اوست. این اثر را سازمان میراث فرهنگی صنایع دستی و گردشگری به عنوان اثر ملی ثبت کرده است. شجریان در دنیا هنرمندی شناخته شده بود؛ چنانچه سایت انجمن آسیا محمدرضا شجریان را پرآوازهترین هنرمند موسیقی اصیل ایرانی، روزنامهٔ ونکوورسان او را یکی از مهمترین هنرمندان موسیقی جهان و همچنین رادیوی عمومی ملی (NPR) در سال ۲۰۱۰ وی را یکی از ۵۰ صدای برتر جهان معرفی کرده است. استاد شجریان نامزد ۲ جایزه گرمی نیز بوده است. در روزهای پایانی شهریور ۹۴، برای نخستین بار مطلبی منتشر شد که از بستری شدن محمدرضا شجریان در بیمارستان و لغو کنسرتهایشان در خارج از کشور خبر میداد. ششم اسفند ماه ۹۴ بود که خود هنرمند با انتشار نامهای از لغو کنسرت ایروان در تاریخ ۱۲ فروردین خبر داد! و سرانجام سال ۹۵ در ثانیههای آغازین سال یک ویدیوی چند ثانیهای از محمدرضا شجریان منتشر شد. ویدئویی کوتاه که رازی ۱۵ ساله را فاش میکرد. استاد شجریان همزمان با شروع سال نو ۹۵ در صفحه شخصیاش همانند هر سال پیام نوروزی داد و سال نو را به هموطنان و فارسیزبانان سایر کشورها تبریک گفت و از همراه و دوستی صحبت کرد که ۱۵ سال بود با او زندگی میکرد. اما چهره ظاهری او با سر تراشیده در این ویدئو باعث تعجب مخاطبان شد. از آن زمان تاکنون محمدرضا شجریان بارها و بارها برای درمان در بیمارستانهای داخل و خارج از کشور بستری شد. در سالهای پایانی عمر، بیماری توان حضور در صحنه را از او گرفته بود و یک سال آخر هم به کررات در بیمارستان جم بستری شد و تحت درمان و مراقبت تیم پزشکی خود قرار گرفت. اما در نهایت اجل فرصت ادامه حیات را از او گرفت تا در روز اربعین صدای خسرو آواز ایران برای همیشه خاموش شود. جزییات مراسم خاکسپاری این هنرمند متعاقباً اعلام خواهد شد.
پیرِهنر، مرد بیاد ماندنی و انتخاب همیشه بزرگانپرویز پورحسینی» بازیگر نامدار و شناخته شده تئاتر، سینما و تلویزیون به علت ابتلا به کرونا بامداد (جمعه – ۷ آذر) در سن ۷۹ سالگی درگذشت. پرویز پورحسینی بازیگر مطرح سینما، تئاتر و تلویزیون ایران که از ۲۲ آبان ماه به سبب درگیر شدن با ویروس کرونا در بیمارستان فیروزگر بستری شده و تحت مراقبت ویژه قرار داشت در سن ۷۹ سالگی چشم از جهان فروبست. پرویز پورحسینی متولد سال ۱۳۲۰ است و در کارنامه کاریاش بازی در بیش از ۱۰۰ فیلم، تئاتر و سریال در همکاری با کارگردانهای سرشناسی همچون علی حاتمی، بهرام بیضایی، حمید سمندریان، علی رفیعی، مسعود کیمیایی، احمدرضا درویش، داود میرباقری و کمال تبریزی ثبت شده است. از جمله سریالهایی که پورحسینی در آنها ایفای نقش کرده میتوان به «زهر کوی»، «امیرکبیر»، «روزی روزگاری»، «دومین انفجار»، «اتومبیل»، «تصویر یک رؤیا»، «بافتههای رنج»، «روز ایپریت»، «حضرت مریم»، «همسفر»، «شب دهم»، «ملاصدرا»، «باران عشق» و «روزهای بیاد ماندنی» نیز اشاره کرد. وی با درخشش خود در جشنواره فیلم فجر توانست کاندیدای بهترین بازیگر نقش مرد برای فیلمهای «اوینار» و «طلسم» شود. او همچنین برای بازی خوب خود در فیلم «مریم مقدس» موفق به دریافت دیپلم افتخار از جشنواره فوق شد. جاده قدیم (۱۳۹۶)، پشت دیوار سکوت (۱۳۹۵)، صدای منو میشنوید؟ (۱۳۹۵)، قاتل اهلی (۱۳۹۵)، صله سحر (۱۳۹۴)، دوران عاشقی (۱۳۹۳)، رستاخیز (۱۳۹۱)، سفر مرگ (۱۳۸۷)، خواب لیلا (۱۳۸۶)، جای او دیگر خالی نیست (۱۳۸۴)، مریم مقدس (۱۳۷۹)، کمیته مجازات (۱۳۷۷)، حرفهای (۱۳۷۵)، فصل پنجم (۱۳۷۵) ریال شیخ مفید (۱۳۷۴) و عاشق فقیر (۱۳۷۴) از جمله فیلمهایی سینمایی است که پور حسینی در آنها ایفای نقش کرده است.

کوچ بهاری پدرسالار
محمدعلی کشاورز بازیگر باسابقه سینما، تئاتر و تلویزیون و یکی از پنج تن سینمای ایران نیز دیگر مسافر بهاری امسال بود. در سن ۹۰ سالگی درگذشت. این هنرمند که از اوایل خرداد ماه به دلیل عارضه کلیوی در بیمارستانی در تهران بستری شده بود، روز 25 خرداد درگذشت. او دارای نشان درجه یک فرهنگ و هنر بود که در حدود ۵۰ فیلم سینمایی، بیش از ۳۰ سریال تلویزیونی و چندین تئاتر و تلهتئاتر ایفای نقش کرد. این هنرمند ایفاگر نقشهای ماندگاری در تاریخ سینما بوده است که از جمله آنها فیلمهای «خشت و آینه»، «آقای هالو»، «رگبار»، «صادق کرده»، «شطرنج باد»، «کمالالملک»، «مردی که موش شد»، «کفشهای میرزا نوروز»، «مادر»، «پول خارجی»، «دلشدگان»، «روز واقعه»، «ناصرالدین شاه اکتورسینما»، «خسوف»، «زیردرختان زیتون»، «غزال» بوده است. تماشاگران تلویزیون هم بازیهای به یادماندنی او را در مجموعههای تلویزیونی «داییجان ناپلئون»، «آتش بدون دود»، «هزاردستان»، «سربداران»، «افسانه سلطان و شبان»، «پدرسالار» و «گرگها» به یاد دارند.

همن مفید آرام گرفت
بهمن مفید بازیگر قدیمی تئاتر و سینما نیز یک روز بعد از تولد 78 سالگیاش بر اثر سرطان درگذشت. او که 5 سالگی با نمایشهای پدرش غلامحسین خان مفید وارد عرصه تئاتر شد، در نمایشهایی از بهرام بیضایی و بیژن مفید و بسیاری هنرمندان شناخته شده تئاتر، روی صحنه رفت. تماشاگران سینما نیز نقش آفرینیهای او را در فیلمهای «قیصر»، «طوقی»، «داش اکل» به یاد داشتند. او پس از انقلاب نیز در فیلم سینمایی «سرودتولد» و مستند «قیصر، چهل سال بعد» مقابل دوربین قرار گرفت. مفید در یک سال گذشته به دلیل سرطان ریه تحت درمان بود و سرانجام روز 26 مرداد ماه در سن 78 سالگی در منزلش در تهران درگذشت و بعد از سالها سکوت به آرامش رسید.
سیروس گرجستانی و نقش ناتمامش در «شاهرگ»به فاصله چند روز بعد سیروس گرجستانی بازیگر سینما، تئاتر و تلویزیون نیز در سن ۷۶ سالگی درگذشت. او روز ۱۲ تیر ماه بر اثر سکته قلبی در بیمارستان از دنیا رفت. گرجستانی که از اواخر دهه ۴۰ فعالیت خود را در تئاتر آغاز کرده بود، در نمایشهای مختلفی همچون «آنتیگون»، «دکتر کنوک»، «معرکه در معرکه» و «عشق آباد» و «دندون طلا»، «زیر گذر لوطی صالح»، «استر»، «محراب»، «دارالحکومه»، «بکت» به صحنه رفت. فیلم سینمایی «ما همه با هم هستیم» آخرین حضور این بازیگر در سینما بود که سال ۹۷ به کارگردانی کمال تبریزی ساخته شد. «قانون مورفی»، «نهنگ عنبر ۲»، «شکار خاموش»، «طوفان شن»، «آدم برفی»، «آپارتمان شماره ۱۳»، «زرد قناری»، «ساحره»، «یکی بود یکی نبود»، «تنوره دیو»، «دوران سربی»، «مسافر ری» و «آدمکها» تعدادی از حدود ۴۵ فیلمی است که گرجستانی در سینما بازی کرده بود. او در سریالهای تلویزیونی هم حضور پررنگی داشت که «شاهرگ» جدیدترین کار او و تولید همین سال ۹۹ است. «کلاه پهلوی»، «گاو صندوق»، «زن بابا»، «خوش نشینها»، «دختری به نام آهو»، «صاحبدلان»، «متهم گریخت»، «یادداشتهای کودکی»، «پشت کنکوریها»، «شلیک نهایی»، «همسران»، «کیف انگلیسی» و «هتل» بخشی دیگر از فعالیتهای این بازیگر در تلویزیون است.

مرگ مستندساز و عکاس در پاریس
کیومرث درمبخش، مستندساز و عکاس، جزو اولین هنرمندانی بود که قربانی ویروس کرونا شد. او روز 12 فروردین ماه در بیمارستانی در پاریس درگذشت. ظاهراً این هنرمند چند روز پیش از فوتش به دلیل بیماری در بیمارستان بستری شده بود و در همین مکان دچار کرونا شد تا پرونده زندگیاش در 74 سالگی بسته شود. درمبخش متولد ۱۳۲۴ در تهران، عکاس و مستندساز و برادر کامبیز درمبخش هنرمند کاریکاتوریست بود. در کارنامه هنری او فیلم «بوف کور+زندگی و مرگ صادق هدایت» و مجموعه مستندهای درباره طبیعت و نیز عکاسی از فیلمهایی مانند «گوزنها» و «تنگسیر» به چشم میخورد.

وداع با خالق «مادرم گیسو»
هنوز فروردین به پایان نرسیده بود که اهالی سینما به سوگ سیامک شایقی، هنرمند فیلمساز نشستند. او که مدتها با بیماری سرطان مبارزه کرده بود، صبح روز 27 فروردین ماه در سن 65 سالگی درگذشت. این هنرمند که در کارنامه هنریاش فیلمهای خاطرهانگیزی همچون «جهزیهای برای رباب»، «در کمال خونسردی» و «باغ فردوس پنج بعدازظهر»، «مادرم گیسو»، «خواب زمستانی»، «ماه در جنگل»، «ابرهای ارغوانی»، «ستاره و الماس» و «شراره» را به یادگار گذاشته است، چند روز پیش از درگذشتش به کما رفته بود. سال گذشته خبرهایی از ساخت یک مستند از او به نام «خانه دوست اینجاست» درباره خانه سینما و با حضور فاطمه معتمدآریا و همسرش منتشر شده بود.

خلبان نمایش «شازده کوچولو»
اما تئاتریها در ماه اردیبهشت شاهد سفر بی بازگشت حسن عقیقی هنرمند تئاتر و تعزیه بودند؛ هنرمندی که با بازی در نقش خلبان نمایش «شازده کوچولو» کار علی اصغر دشتی در ذهن بسیاری از آنان ماندگار شده بود. بازیگری جوان که بر اثر کرونا جان باخت. طبیعتاً نمیشد برایش یادبودی برگزار کرد و علی اصغر دشتی هم به جای هر برنامهای، فیلم تئاتر «شازده کوچولو» را در فضای مجازی اکران کرد تا این بازیگر بار دیگر جان بگیرد.
یک با تجربه دیگر که سینما را داغدار کرد
درگذشت حسن شریفی، یکی از پیشکسوتان سینما، یکی دیگر از مرگهای تابستانی امسال را رقم زد. این سینماگر که سالها قبل در عکاسی، فیلمبرداری، تدارکات و تولید سینما فعالیت داشت، روز ۲۱ تیرماه از دنیا رفت. او گرچه در سالهای گذشته فعالیتی در سینما نداشت، اما کتابهایی نوشت که به یادگار ماندهاند. حسن شریفی تجربههای ارزشمندی در تدارکات، تولید، عکاسی، فیلمبرداری و… در کنار اسامی مطرح سینما همچون ساموئل خاچیکیان، پرویز خطیبی، مجید محسنی، اسماعیل کوشان، مهدی میثاقیه، عباس شباویز و سیامک یاسیمی داشت.

بازیگر «نیمه پنهان» و «عاشقانه» درگذشت
به فاصله 5 روز بعد، سوسن سلیمی بازیگر قدیمی سینما نیز روز 26 تیر در خانهاش درگذشت.۱۰ این بازیگر که متولد سال 1323 بود، در فیلمهایی چون «نیمه پنهان»، «عاشقانه»، «مرسدس»، «عشق طاهر»، «افعی» و … نقش آفرینی کرده بود. ظاهراً این بازیگر 10 روز پیش از مرگش دچار بیاشتهایی شد و با اینکه بیماری خاصی در او تشخیص داده نشد ولی از دنیا رفت.

سفر همیشگی بازیگر همیشه خندان
صبح روز ـ ۳۰ تیر ماه ـ رضا عطاران با انتشار خبری کوتاه در صفحه شخصیاش، مخاطبان را از درگذشت احمد پورمخبر باخبر کرد؛ بازیگری که با مجموعههای تلویزیونی و فیلمهای سینمایی، خنده بر لبان تماشگران نشاند، در واپسین روزهای تابستان، به فرشته مرگ لبخند زد و بعد از مدتی بیماری آرام گرفت. پورمخبر که زاده سال ۱۳۱۹ در تهران و بازنشسته ارتش بود، در آخرین روزهای زندگیاش به مدت یک ماه در بیمارستان بستری شد. تماشاگران تلویزیون بازیهای او را در سریالهای رضا عطاران به یاد دارند و مخاطبان سینما نیز نقش آفرینیهای او را در آثاری چون «توفیق اجباری»، «زنها فرشتهاند»، «خروس جنگی»، «دردسر بزرگ» «اخراجیها»، «دایناسور»، «ده رقمی» و … به ایفای نقش پرداخته بود.

تهیه کننده فیلم «زندگی» از دنیا رفت
همایون رضا عطاردی هنرمند سینما و تلویزیون دیگر هنرمندی بود که تابستان امسال راهی دیار باقی شد. او که چندی پیش بر اثر ابتلا به ویروس کرونا در بیمارستان بستری شده بود، 3 مرداد درگذشت. او کار حرفهای خود را از سینما آغاز کرد و سال ۱۳۷۲ در فیلم «رانندهٔ سفیر» به کارگردانی حبیبالله بهمنی و شفیع آقامحمدیان به عنوان آهنگساز فعالیت کرد. آهنگسازی سریال ۲۳ گرم به کارگردانی جواد مزدآبادی و «آدمخوار»، تهیه کنندگی فیلم «زندگی» از دیگر بخشهای کارنامه هنری او محسوب میشود.

یک چهره پرداز سینما از دنیا رفت
شراره عقیلی نیکو چهره پرداز سینما و عضو کانون چهره پردازان خانه سینما دیگر هنرمندی بود که اوایل مرداد ماه درگذشت. او همسر جناب آقای مجید اسکندری بود.

خسرو سینایی و آرزویی که ناکام ماند
اما با درگذشت خسرو سینایی، کارگردان سینما بر اثر ابتلا به کرونا و عفونت ریه، جامعه هنری بار دیگر به سوگ یکی از اعضای بی حاشیه خود نشست. فیلمسازی که 11 مرداد ماه در سن 80 سالگی در بیمارستات امیراعلم درگذشت. خسرو سینایی، مستند ساز و کارگردان سینما متولد سال 1319 است که فیلمسازی خود را از سال 1346 آغاز کرد. او سال 62 مستند «مرثیه گمشده» با روایت مهاجرت هزاران لهستانی به ایران را ساخت که جایزهای از رییس جمهور کشور لهستان هم گرفت. یکی از مطرحترین فیلمهای سینمایی این کارگردان «عروس آتش» بود که ساال 78 ساخته شد و سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه را در جشنواره فیلم فجر دریافت کرد. یکی از آخرین مستندهای خسرو سینایی «جزیره رنگین» بود که سال 93 با محوریت جزیره هرمز و خاکهای رنگی این منطقه ساخته شد. «کویر خون»، «مثل یک قصه»، «گفتوگو با سایه» و «هیولای درون» از دیگر آثار این فیلمساز هستند که در حسرت ساخت فیلم «قطار زمستانی» پر کشید.

خداحافظی یکی دیگر از «مفید» ها
«بهمن مفید» بازیگر قدیمی سینمای ایران در سن ۷۸ سالگی براثر ابتلا به بیماری سرطان ریه درگذشت. بهمن مفید زادهٔ ۲۵ مرداد ۱۳۲۱ شمسی بازیگر، نوازنده، خواننده و گویندهٔ عروسکی بود که در یک خانواده هنرمند در روستای گرکان واقع در شهرستان اراک متولد شد. او برادر «بیژن مفید» نمایشنامهنویس و کارگردان ایرانی و «اردوان مفید» بازیگر، «هنگامه مفید» شاعر، ترانهسرا، نمایشنامه نویس و کارگردان و فرزند غلامحسین مفید، از هنرپیشگان قدیمی تئاتر و قدسیه فریور است. بهمن بازیگری تئاتر را از کودکی و با بازی در نمایشنامههایی که پدر و برادرش کارگردانی میکردند، آغاز نمود. او از ۴ یا ۵ سالگی در نمایشهای پدرش حضور داشت. «یوسف و زلیخا» نخستین نمایشی بود که وی در کودکی بازی کرد. مفید در جوانی، ضمن تحصیل در دانشکده هنرهای دراماتیک، به کارگردانی و بازیگری میپرداخت. وی همراه با پدر و برادرانش گروهی داشتند که به همراه بازیگرانی همچون بهزاد فراهانی، رضا میرلوحی، اصغر آقاخانی و بهرام وطنپرست به اجرای تئاتر میپرداختند. او که فارغالتحصیل رشتهٔ تئاتر از دانشکدهٔ هنرهای دراماتیک است، فعالیت سینمایی خود را در سال ۱۳۴۸ و با ایفای نقش کوتاهی در فیلم قیصر به کارگردانی مسعود کیمیایی آغاز کرد. این نقش گرچه کوتاه بود، اما با دیالوگ معروفش در این فیلم و این نقش، جاودانه شد. این دیالوگ، بخشی از سناریوی فیلم نبود، و پس از اجرا و پیشنهادش توسط بهمن مفید به دلیل زیبایی و اثرگذاری، مورد پسند مسعود کیمیایی قرار گرفت و وارد سناریو گردید. آخرین فعالیت سینمایی بهمن مفید مربوط به فیلم سرود تولد در سال ۱۳۸۳ میشود. مفید دوستی نزدیکی با هنرمندان بسیاری از جمله مرحوم جمشید مشایخی و مسعود کیمیایی داشت. از جمله آثار سینمایی او میتوان به برادرکشی، قدیس، طوقی، قیصر، قلندر و دهها اثر دیگر اشاره کرد. بهمن مفید که مدت یک سال به دلیل سرطان ریه تحت درمان بود، در ۲۶ مرداد ۱۳۹۹ در سن ۷۸ سالگی در منزلش واقع در تهران درگذشت بود.

مجری، منتقد سینما و مستندساز با سوادی که تنهایمان گذاشت
«اکبر عالمی» مجری، منتقد سینما و مستندساز بامداد سه شنبه (۲۲ مهر) در سن هفتادوپنجسالگی و به دلیل ابتلا به بیماری کرونا درگذشت. اردشیر عالمی فرزند اکبر عالمی با اعلام خبر درگذشت این هنرمند، در صفحه شخصی خود در شبکه اجتماعی اینستاگرام، نوشت: پدر رفت؛ فقط پدر من نبود، پدر چند نسل ایران بود؛ تأثیر وجودش تا سالها باقی خواهد ماند. عالمی که برای ساخت فیلم مستندی در مورد بیماری کرونا به یکی از بیمارستانهای تهران رفته بود، به این بیماری دچار و از روزهای آغازین مهر جاری در بیمارستان بستری شده بود. با این که شرایط وی در روزهای اخیر بهتر توصیف شده بود، بامداد سهشنبه زندگی را بدرود گفت. اکبر عالمی (متولد تیرماه ۱۳۲۴ در اهواز) مجری و کارشناس تلویزیون، استاد دانشگاه تربیت مدرس و کارگردان ایرانی بود که غالب کارهای وی در ژانر مستند عرضه شدهاند. وی فارغالتحصیل رشتهٔ سینما از دانشکده هنرهای دراماتیک و دارای مدرک دکترای سینما از انگلستان است. او از سال ۱۳۷۹ تا ۱۳۸۶ عضو فرهنگستان هنر و فرهنگستان زبان و ادب فارسی بوده است.

ابن ملجم مهجور و محبوب درگذشت
کریم اکبری مبارکه متولد ۱۶ خرداد ۱۳۳۲ در تهران، بازیگر و کارگردان ایرانی سینما و تئاتر بود. مشهورترین نقش وی در سینما نقش سرکرده در فیلم مرگ یزدگرد (بهرام بیضایی ۱۳۵۸) و در تلویزیون نقش ابن ملجم مرادی در سریال امام علی (داوود میرباقری ۱۳۷۵-۱۳۷۰) و احمر بن شمیط در سریال مختارنامه (داوود میرباقری ۱۳۸۸-۱۳۸۲) بودهاست. او در ۸ آبان ماه ۱۳۹۹ به دلیل ابتلا به کرونا درگذشت.

مرگ غم انگیز ماهچهر خلیلی
با درگذشت ماه چهره خلیلی ـ بازیگر سینما و تلویزیون که در تئاتر هم نقش آفرینی کرده بود، یک جوان هنرمند دیگر راهی دیار باقی شد. او که به همراه خانوادهاش در انگلیس زندگی میکرد، به دلیل ابتلا به بیماری سرطان روز ۱۷ مرداد ماه در سن ۴۴ سالگی درگذشت. ماه چهره خلیلی متولد ۱۳۵۵ تهران و دارای مدرک فوق لیسانس معماری از دانشگاه آکسفورد انگلستان بود. او نوه دختری پروین سلیمانی و از سال ۱۳۸۲ مشغول به فعالیت در عرصه سینما و تلویزیون بود. او بازیگر سریالهای «در چشم باد»، «مختارنامه» و «کلاه پهلوی»، «مرضیه»، «دختر گمشده» «گذر از رنجها» و فیلمهای سینمایی چون «اشنوگل»، «قرارمون پارک شهر»، «یادم تو را فراموش»، «صله سحر» و … بود.

مستندساز عاشق ایران درگذشت
امداد روز 4 شهریور ماه دوستداران سینمای مستند داغدار منوچهر طیاب شدند که در بیمارستانی در وین از دنیا رفت. این مستندساز چند ماهی به دلیل سرطان در بیمارستانی در وین بستری بود. منوچهر طیاب متولد سال 1316 در تهران، دانشآموختهٔ رشته معماری در دانشگاه فنی وین و فارغالتحصیل کارگردانی سینما و تلویزیون از دانشکده سینمایی آکادمی دولتی موسیقی و هنرهای نمایشی اتریش است. او از سال 1342 با ساخت فیلم «سفال» به حرفهٔ مستندسازی روی آورد و در 57 سال اخیر، نزدیک به 100 فیلم ارزشمند میراث فرهنگی و تاریخی را کارگردانی کرد.

سفر باورنکردنی یک جوان تئاتری
هشتم شهریورماه میلاد حاجیزاده، بازیگر جوان تئاتر در ۲۷ سالگی و در حالی که به تازگی پایاننامه کارشناسی خود را در رشته کارگردانی تئاتر به پایان رسانده بود، از دنیا رفت. حاجیزاده علاوه بر دستیاری کارگردانی و مدیریت تولید، در بازیگری هم فعال بود و «سهشنبههای لعنتی» یکی از آخرین کارهای این هنرمند در تئاتر بود که به کارگردانی محمدمهدی خاتمی در تئاتر شهر روی صحنه رفت. او هنگام شنا در یکی از سدهای اطراف تهران غرق شد.

تاریخنگار سینما به تاریخ پیوست
مسعود مهرابی تاریخنگار و منتقد سینما، مدیر مسئول مجله فیلم و نویسنده چند کتاب سینمایی نیز دیگر چهرهای بود که تابستان امسال آرام گرفت. او متولد سال ۱۳۳۳ بود و آثاری چون «تاریخ سینمای ایران»، «پوسترهای فیلم»، «کتابشناسی سینما در ایران»، «فرهنگ فیلمهای مستند سینمای ایران»، «فرهنگ فیلمهای کوتاه داستانی»، «فرهنگ فیلمهای کوتاه داستانی»، «صد سال اعلان و پوستر فیلم» و «سیاحت نامه جشنوارههای جهانی» را بر جای گذاشت. مهرابی صبح روز 10 شهریور در سن 66 سالگی و به دلیل سکته قلبی درگذشت تا یک مرگ غمناک دیگر رقم خورده باشد.

پرکار اما گزیده کار
قدرت الله صالحی بازیگر سینما و تلویزیون کشورمان یکی دیگر چهرههای درگذشته امسال است که در 13 فروردین ماه درگذشت. او در نمایشها، فیلمهای سینمایی و سریالهای زیادی نقشآفرینی کرده بود. یکی از ویژگیهای حرفهای بیوگرافی قدرتالله صالحی آن هست که در مدت زمان بازیگری خود، هم در تلویزیون و هم در سینما بازی کرده است. قدرتالله صالحی را باید بیشتر بازیگر تلویزیون بدانیم چرا که ۷۰% آثار وی تلویزیونی و ۳۰% آثارش سینمایی است. در واقع قدرتالله صالحی از مجموع ۱۰ اثری که در کارنامه دارد، در ۷ اثر در تلویزیون با نامهای سریال برادر، سریال کیمیا، سریال دردسرهای عظیم ۲، سریال گاهی به پشت سر نگاه کن، سریال زمانه، سریال مهمانخانهای در برف و سریال حکایتی و حکمتی نامهای و در ۳ اثر در سینما با نامهای فیلم داش آکل، فیلم سمفونی تاریک و فیلم بزرگ خیلی بزرگ بازی کرده است. بازی در سریالهای «خانهای در تاریکی» و «ولایت عشق» بخشی از کارنامه تلویزیونی او است. از فیلمهای سینمایی این بازیگر میتوان به «سراب» و «مزرعه پدری» اشاره کرد.

روزنامه نگار و کارگردان خوش سلیقه هم رفت
سیامک شایقی کارگردان و فیلمنامه نویس کشورمان یکی دیگر از چهرههای درگذشته امسال است که در 27 فروردین ماه درگذشت. این کارگردان کشورمان چند سال ابتلا به بیماری سرطان درگذشت و در کارنامه هنری او فیلمهایی چون ماه در جنگل، ابرهای ارغوانی، خواب زمستانی، سیاه سفید خاکستری، مادرم گیسو، راه و بیراه و… به چشم میخورد.
مادربزرگ مهربان دنیای هنر ترکمان کرد
صدیقه کیانفر بازیگر پیشکسوت سینمای ایران یکی دیگر از هنرمندانی درگذشته امسال است که در 5 خردادماه درگذشت. صدیقه کیانفر مادربزرگ مهربان دنیای هنر حضور در دنیای هنر را از سال 1336 آغاز کرد و در سریالهایی چون کیمیا، خوب بد زشت، ما فرشته نیستیم، بیدار باش، همه بچههای من و… به ایفای نقش پرداخت.

بازیگر قدیمی و پیشکسوتی که دیگر نیست
سیدجلال طباطبایی بازیگر کشورمان یکی دیگر از هنرمندان درگذشته امسال است که در 22 تیرماه درگذشت. این هنرمند پیشکسوت بازیگری را از حدود سال 1353 آغاز کرد و در سریالهایی چون بزنگاه، ترش و شیرین، متهم گریخت، خانه به دوش، خوش رکاب، خوش غیرت، کاکتوس و… به ایفای نقش پرداخت.

کرونا چراغ عمر برقی را خاموش کرد
علی برقی بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر کشور که چندی پیش به کرونا مبتلا شده بود، درگذشت. علی برقی بازیگر سینما و تلویزیون ایران بود. از مهمترین آثار علی برقی میتوان به بازیگری در سریالهای «ویلای من»، «بچه مهندس» و «نون و ریحون» اشاره کرد. وی نخستین بار سال ۱۳۷۱ در فیلم «شرم» به کارگردانی کیومرث پوراحمد بازی کرده است. همچنین تا چندی پیش مشغول بازی در فیلمی به کارگردانی آرزو بود.

تلخ و غم انگیز مثل کوچ علی انصاریان
علی انصاریان یکی از فوتبالیستهای باسابقه کشور محسوب میشد که فعالیتهای دیگری از جمله مجریگری، بازیگری و خوانندگی را نیز در کارنامه شخصی خود داشت. این فوتبالیست برجسته پس از چندی دست و پنجه نرم کردن با ویروس کرونا جان خود را از دست داد. انصاریان پس از آنکه از دنیای فوتبال خداحافظی کرد، تصمیم گرفت تا وارد حوزه دیگری شود و شانس خود را دوباره بیازماید. او در ۱۳۹۰ خورشیدی به دنیای موسیقی قدم گذاشت که حاصل آن آهنگی به نام شدید است اما او برخلاف شور و اشتیاقی که در ابتدای راه از خود نشان داد، فعالیت در این مسیر را متوقف کرد و شانس خود را اینبار دنیای بازیگری امتحان کرد. او پس از آن که مدتی به عنوان کارشناس فوتبال در تلویزیون حاضر شد، تصمیم گرفت تا با بازی در چند فیلم سینمایی، استعداد خود را در این عرصه بیازماید. در ۱۳۹۳ خورشیدی در قامت بازیگر و تهیه کننده فیلم کلاف به کارگردانی شهرام شاه حسینی وارد بازیگری شد. حکم تیر، حس خوب زندگی، کلوپ همسران و … از دیگر فیلمهای سینمایی وی محسوب میشود. وی به صورت حرفهای از ۱۳۹۴ خورشیدی با سریال کیمیا کاری از جواد افشار وارد قاب تلویزیون شد و در ۱۳۹۶ خورشیدی نیز در سریال محکومین به کارگردانی حسین قناعت حضور داشت. بازی در سریال سرزده در ۱۳۹۹ خورشیدی از آخرین فعالیتهای وی در قاب تلویزیون به شمار میرفت. از مهمترین آثار انصاریان در حوزه سینما و تلویزیون میتوان به سریال ۱۱۰ قسمتی کیمیا اشاره کرد. در این مجموعه علی انصاریان در یک نقش فرعی به ایفای نقش پرداخت و بازی خوبی را هم از خود به نمایش در آورد. وی در سریال آسپرین که محصول شبکه نمایش خانگی است، نیز به ایفای نقش پرداخت و همچنین فیلم ویدئویی هدیه نیز به صورت خانگی پخش شد؛ او در این فیلم ویدئویی با ماه چهره خلیل هم بازی شد و عکس او روی پوستر فیلم نقش بست. انصاریان در ۱۳۹۷ خورشیدی در مقطعی تصمیم به مجری گری گرفت و با اجرا در برنامه زابیواکا از تلویزیون اینترنتی آیو به ایفای نقش پرداخت. او سپس با برنامه ورزشگاه و پس از آن مسابقه منچ در شبکه پنج و برنامه اینترنتی پانوراما در ۱۳۹۹ به کار خویش ادامه داد. مجری گری علی انصاریان در برنامه زابیوک از دیگر فعالیتهای او پس از جدایی از فوتبال بود که مورد توجه مخاطبان قرار گرفت و شوخیهای او در این برنامه تلویزیونی با مهمانهای برنامه بارها در شبکههای اجتماعی پخش شد.
