در آستانه میانسالی، گذشته ام آنقدر زیر پوستم ریشه دوانده که انگار با من یکی شده است . همیشه 17 مرداد ها برایم یک هیجان خاص دارد. انگار یکسال به کودکیم اضافه می شود. کودکی که دوست دارم تیغ بیندازم و پوستش را غلفتی بکنم . این روزها اما از آن کودک پر هیجان چیزی نمانده و آنقدر ترک خورده که با هیچ بند امیدی؛ بند زده نمی شود، مثل یک قوری شکسسته که هر بارتکه ای از آن جدا می شود. حس می کنم حالا مثل یک کتاب خاک گرفته توی کتابخانه بیات شده ام. یادم می آید که پدرم دوست داشت مهندس بشوم، اما مثل همیشه کودک چموش ذهنم گستاخ بود. نه مهندس شدم نه دکتر. اسمم شد خبرنگار. نه به آن معنای خاص با ایده آل هایی که توی نوشته های اوریانا فالاچی و قاضی زاده و قندی دنبالشان می گشتم . یک آدم آشفته حال که 17 مردادها برایش غم انگیزتر از همیشه است، با یک هیجان تلخ. شاید باید همان روزها این شغل لعنتی را کنار می گذاشتم. همان روزهایی که قاضی زاده، استاد بزرگ روزنامه نگاری گفت: تو روزنامه نگار نمی شوی، برو رخت بشور. همان روزهایی که همه به این طعنه نیش دار استاد تمام قد قهقهه زدند. من باید ناامید می شدم و سرم را زیر می انداختم و به قول معروف می رفتم سر رنگ و روغن های زندگی عادی. شاید باید همان روزها عطای جوایزی که بر حسب سلیقه خوب یا بد داوران، بر سرم آوار می شد را به لقایش می بخشیدم و از این خوشحالی موقتی سرخوش نمی شدم.
این حرف ها نه دلنوشته است و نه گلایه، شاید مغلطه های یک ذهن آشفته است. در روزهای مانده به روزی که قرار است مال ما باشد و از روزنامه نگاری اصفهان چیزی نمانده جز حرف های کلیشه ای که بخش عمده اش ختم می شود به رپورتاژ آگهی ها و هدیه هایی که به نوعی رشوه می شود برای تعریف و تمجید از مدیران و عملکرد ادارات . کجای کارم؟ بعد از 20 سال که طوق خبرنگاری را به گردنم انداخته ام، ولی افتخاری برایم نیست . مثل یک خط خطی بدون هدف روی کاغذ هایی که فقط محیط زیست را زیر سوال می برند. فکرش را بکن شده ایم خبرنگاران مقوایی که توی خیالات محالمان دست و پا می زنیم و حالا دیگر برایمان فرقی نمی کند. دیگراز آن موج های رسانه ای خبری نیست که نیست. نه از آن تیترهایی که مدیران را جابه جا می کرد یا جهان نما مقابلشان کوتاه می آمد و مترو سر کج می کرد. همه مدفون توی مچاله های روزنامه هایی که قرار است پول دربیاورند. در یک جمله این روزها منتظر هیچ روز خبرنگاری نیستم .
دسته: یادداشت اجتماعی
-

ما هم خبرنگار نیستیم
-

غرورم سوگ می خواند
در متن پیام آمده است :
“امروز روز مرگ عاطفه ها بود؛ روز خزانِ دخترانِ حوری وشِ فرشته خصالِ افغان که چشمانِ اهریمنی تاب روییدن و بالیدن شان را نداشت. خبر آسمانی شدن شان به دست دُژم رویان نژند خوی، تو گویی دشنه ای بود فرو رفته در قلب آدمیزاد. معصوم چهره گانی را رُخ از خون گلگون ساختند که ملتی را از برای آینده ای روشن نوید میدادند.افسوس و هزار افسوس که جاروب هدمِ دیو صفتانِ آهن دلِ سخت روی بنیان کاخی را به کوخی شوم خیز مبدل ساختند که سروشان عشق و مهر و محبت و صلح و نوع دوستی بودند ؛ به راستی “بای ذنب قتلت”.
تسلیت باد این غروب غم انگیز به ملت بزرگ افغان ؛ خاصه باشندگان اصفهانی این قوم محنت دیده، باشد که سایه شوم بدی و پلشتی و زشتی و ناراستی از جهان رخت بربندد و خوبی و شادی و زیبایی و راستی بنیانی استوار و ماندگار گردد.” -

رفتاری که شاید دیگر مشابهی برایش پیدا نشود
اکثر این تغییرات را مدیون ویروس کرونا بودیم که برای بیشتر مردمان جهان نقطه عطف تغییرات مهمی گشت.کسی نمیداند این آغاز یک بحران است یا بحران بهزودی به پایان میرسد. هیچکس نمیتواند چشماندازی برای آینده ترسیم کند. برخی منعطفاند و دنیای کرونایی را پذیرفتهاند اما برخی همچنان منتظرند این بحران به پایان برسد.
در آغازین روزهای سال 99 هیچکس گمان نمیکرد کرونا به این سرعت جهان را درنوردد و فرهنگها و عادتهای دیرینه بشری را دگرگون کند.در حالت عادی تغییراتی از این جنس ممکن است سالها طول بکشد اما کرونا در چند هفته سبک زندگی مردم را بهطور کامل تغییر داد. افراد برای جلوگیری از سرایت ویروس به دیگران، از همدیگر فاصله میگیرند. این فاصله گرفتنها از تغییرات گسترده در مناسبات اجتماعی آدمها خبر می داد.
هرچند بخشی از این دگرگونیها در جامعه ما به صورت جوک و لطیفه انعکاس پیدا کرد اما در واقعیت شاهد زلزلهای بودیم که فرهنگ، اقتصاد، جامعه و همه چیزمان را زیر و رو کرد. از این دست وقایع در طول تاریخ کم داریم که یک واقعه بهتنهایی تغییر رفتار ناگهانی جامعه را به دنبال داشته باشد.
طبق معمول مردم در پایان سال ۱۳۹۸ خود را آماده میکردند تا به دیدار بزرگترهای خود بروند، با شروع سال 99 همه ترجیح دادند از بزرگان فاصله بگیرند. حالا از بزرگان فاصله گرفتن، شده ارزش.
در سالهای قبل، دید و بازدید و عید دیدنی کاری پسندیده بود و معمولا آنهایی که اهل معاشرت نبودند نکوهش میشدند اما در سال ۹۹ همه معاشرت را کنار گذاشتند. قدیمها به فردی که از جماعت دوری میکرد،میگفتند«آدم به دور». حالا همه در قرنطینه«آدم به دور» شدهایم.
شیوه برخورد و احوالپرسی و تفریح و سرگرمیمان هم از اساس تغییر کرد. خیلیها خود را برای سفر و گردش آماده کرده بودند اما ناچار شدند در طولانیترین خانهنشینی چند دهه گذشته روزگار بگذرانند.
مردم رفتارهایی را در پیش گرفتند که از اساس با رفتارهای گذشته آنها متفاوت است. دنیای اطراف ما واقعا دچار تغییر اساسی شد و این تغییر بهطور قطع روی رفتار های مردم اثر گذاشت و عادتهای رایج جامعه را بهطور کلی تغییر داد.
این روزها قریب به اتفاق مردم جهان یک دغدغه بیشتر ندارند؛ آن هم حفظ سلامتی است. یعنی آنکس که در جنوبی ترین نقطه آفریقا سر روی بالش میگذارد با آن کس که در شمالی ترین قاره آمریکا زندگی میکند فقط و فقط یک دغدغه دارند؛ حفظ جان.
کرونا درد و دغدغه مشترک انسان امروز شد و به نوعی باعث شد تا برای پیروز ی بر یک دشمن مشترک همه یکصدا و یکدل شوند، رفتاری که شاید ده ها سال دیگر هم در نسل ساکنان زمین مشابهی نداشته باشد.آری، کرونا علی رغم همه بدی هایی که داشت، باعث شد تا ساکنان زمین برای یکبار هم که شده، طعم یکی بودن را درک کنند.
-

کار مطلق چه چیزهایی را از ما می گیرد
امروز، در این دنیای هراسان و شتابزده گویا فاصله چندانی از «کار مطلق» نداریم، اما اگر چنین شود، چه چیزهایی را از دست خواهیم داد؟ تصور کنید کار تمام دنیا را تصرف کرده و به کانون دیگر عرصههای زندگی بدل شده است. در این صورت، سایر امور مطیع کار خواهند بود. سپس، کمکم هر چیز دیگری، بازیها و سرگرمیهایی که زمانی جریان داشتند، آهنگهایی که پیش از آن خوانده میشدند، عشقهایی که کامروا میشدند، جشن و بزمهایی که برپا میشدند همگی بهشکلی تقریباً نامشهود شبیه هم شده و نهایتاً به کار تبدیل میشوند. پس از آن زمانی فرا خواهد رسید که دنیاهای متعددی که پیش از حکمفرمایی کار بر جهان وجود داشتند، کاملاً از حافظه فرهنگی و تاریخی ما پاک شده و به دست فراموشی سپرده میشوند.
حال، در این جهان کار مطلق، نحوه اندیشیدن، ظاهر و رفتار مردم چگونه خواهد بود؟ آنها در هر جایی انسانی را ببینند، او را در نسبتش با کار قضاوت میکنند: پیش از استخدام، حین استخدام، پس از استخدام، نیمهبیکار و بیکار؛ کسی در این سرشماری از قلم نخواهد افتاد. مردم کار را در همهجا ستایش کرده و به آن عشق خواهند ورزید، پرثمرترین روز را برای یکدیگر آرزو خواهند کرد، صبح شان را با بیدارباش کار آغاز میکنند و شب را در آغوش کار به خواب میروند. روحیه پُرکاری و سختکوشی، راه دستیابی به موفقیت معرفی خواهد شد و تنبلی نابخشودنیترین گناه شناخته میشود. همهجا در میان تأمینکنندگان محتوا، کارگزاران دانش، گروههای طراحی، رئیسهای اداره و سازمانهای جدید مدام حرافیهایی درباره گردش کار، طرحها و معیارهای پیشرفت، گسترش مقیاس و رشد شنیده خواهد شد.
اصطلاح «کار مطلق» ابداع فیلسوف آلمانی جوزف پیپر است که پس از جنگ جهانی دوم در کتاب فراغت: اساس فرهنگ (1948) آن را مطرح کرد. این عبارت به فرایندی اشاره دارد که انسانها در نتیجه آن به کارگرانی صرف تبدیل میشوند.
از نظر من، کار از این طریق در مسیر مطلقشدن قرار میگیرد، غایتِ همهچیز میشود، کانونی که کل زندگی بشری بر مدار آن میچرخد؛ در این هنگام، هر چیز دیگری در خدمت کار خواهد بود؛ فراغت، جشن و سرور و بازی همگی همسان میشوند و نهایتاً به کار تبدیل خواهند شد؛ وقتی هیچ بُعد دیگری ورای کار برای زندگی باقی نمانده است، زمانهای که انسانها عمیقاً به این باور رسیدهاند که ما صرفاً زاده شدهایم برای کارکردن. و سایر طریقههای زیستن و وجود که پیش از یکهتازی کار مطلق رواج داشتند، کاملاً از حافظه و پیشینه فرهنگی ما محو خواهند شد.
ما در آستانه تحقق کار مطلق قرار داریم. هر روز با افرادی صحبت میکنیم که کار، افسار زندگی آنها را در دست گرفته است، تکلیف و وظیفه جهان شان را پر کرده و مسئولیتی وصفناشدنی بر افکارشان سنگینی میکند.
برخلاف کسی که زندگی خود را وقف تفکر و تعمق میکند، فرد مقید به کار مطلق، همیشه نگران انجام کاری است که باید انجام دهد و اغلب دو دلواپسی در ذهن دارد: یکی درستی کاری که در حال انجام آن است و دیگری اینکه همیشه کار بیشتری برای انجامدادن وجود دارد.
آزاردهندهترین مسئله درباره کار مطلق صرفاً این نیست که رنجی بیجهت را بر بشر تحمیل میکند، بلکه شیوههای پویای مکاشفهای را از میان میبرد که هدفش پرسیدن، اندیشیدن و پاسخدادن به اساسیترین مسائل وجودی است.
ماهیت مسئولیتمدارِ کارِ مطلق، با چنین چیزهایی شناخته میشودبا فعالیت بیوقفه، بیقرار و سراسیمه؛ نگرانی برای آینده؛ بار طاقتفرسای زندگی؛ غرولند افکار پریشان برای فرصتهای ازدسترفته، و احساس گناه ناشی از ظنِ کاهلی یا سستی. بنابراین، نگاه تکلیفانگار به جهان با ماهیت مسئولیتمدار کار مطلق در ارتباط است. جان کلام اینکه کار مطلق ناگزیر به «دوکا» منتهی میشود، اصطلاحی بودایی که به طبیعت رضایتناپذیر و مملو از رنج زندگی اشاره دارد.
کار مطلق علاوه بر پدیدآوردن دوکا یا بهعبارتی رنج، مانع از دستیابی به سطوح والاتر واقعیت میشود. از این رو تبلور زیبایی در هنر، تجلی جاودانگی در دین، حظ بیآلایش عشق و حس سرگشتگی فلسفی، واقعیاتی هستند که در دنیای کار مطلق یافت نمیشوند. همه این احوالات برای اینکه دریافت شوند نیازمند سکوت، سکون و اشتیاقی برآمده از دل و جاناند. اگر معنا، به مفهوم تعامل بازیگوشانه کران و بیکران، گستره ادراک ما را فراتر از مشغولیات و امور پیشپاافتاده مادی بُرده و به آن تعالی بخشد، و به ما امکان دهد آنچه والاتر از خودمان است را مستقیماً تجربه کنیم، آنگاه متاع نایاب دنیای کار مطلق، قطعاً فرصت تجربه معناست. آنچه یافت میشود، کشف چرایی حضور ما در این عالم است.
-

برنده شدن در بازار شطرنج بازار امروز
هر کارآفرینی در ساختار تشکیلاتی خود به دیپلماسی نگاهی ویژه دارد، زیرا در فراز و فرودهای بازار رقابتی محکوم به حضور و تامین منافع بوده و ملزم به برنامه ریزی و راهبری برون سازمانی خود است. هر آنچه خارج از محیط سازمان برند و در فضای بازار رخ می دهد، مرتبط به حوزه دیپلماسی برند است. هر برند بنا بر جایگاهش در فضای کسب و کار و سهمش از بازار یا برای ورود به بازارهای جدید و حتی برای جذب سرمایه گذارهای جدید و … احتیاج به روابطی دیپلماتیک دارد.
دیپلماسی برند در شناخت بازارهای هدف و به ویژه برای ورود به بازار و فتح آن نقشی تعیین کننده دارد، پس با گفت و گو و چانه زنی کسب امتیازات تعامل و تفاهم بر سر منافع برند می توان به جهت گیری دیپلماسی با استفاده از تکنیک های دیپلماتیک برند پرداخت.
دیپلماسی موفق کارآفرین نیازمند شناخت پیرامونی موضوع گفت و گو فنون رایزنی دانش فنی تجربه مهارت اختیارات و ابزارهایی دارد که دیپلماتی مجرب و کاردان و آگاه به امور برند و آشنا به قواعد بازی و روندهای متداول می تواند با نفوذ خلاقانه در پیشبرد آن نقش آفرین باشد و ذهنیت و روند تصمیم گیری طرف مقابل را تاحدودی مهار یا هموار کند تا زمینه های تحول و توسعه برند مهیا شود.
بنابراین تجهیز عوامل این حوزه به ابزارهای اثربخش ضرورت دارد.از سویی دیگر بی تفاوتی و ضعف دیپلماسی منجر به عقب ماندگی برند از فرایند رشد می شود که استمرار این ضعف زمینه های زوال و انزوای برند را در پیش خواهد داشت. و به مرور ریشه ها و ستون های برند را سست و ناتوان می کند.
روابط دوجانبه یا چند جانبه برای دستیابی به منافع مشترک برندها و نیز رایزنی های برند با نهادهای حاکمیتی تشکل های صنفی شرکا رقبا یا برندهای محلی ملی منطقه ای و بین المللی و همچنین اتخاذ تصمیم برای انتخاب رویکرد یا راهکار مقابله با چالش های پیش روی برند از جمله دستاوردهای دیپلماسی برند است که اهمیت سرمایه گذاری فعالان اقتصادی در این حوزه را هویدا می کند.
عقل گرایی و پایبندی مالکارن برند به وعده ها و توافقات و ابتکارات دیپلماتیک برند متضمن پیروزی هنر دیپلماسی برند در شطرنج بازار امروز است . -

دنيا وايسا می خوام پیاده شم
اینجا پشت در خاکستری رنگ سرای سالمندان، زندگی بین بودن و نبودن تقسیم می شود. فاصله ای که برای ساکنانی که یادشان می رود سال نو در حال آمدن است زیاد است. فاصله ای به اندازه پیاده شدن و ادامه ندادن.
در با صدای بلندی بسته می شود و تو را می برد به دنیایی که حس غریبی دارد. غربتی که دلت را چنگ می زند. یکی از روزهای سرد، اما آفتابیِ آخرین ماه سال است ، آفتاب با سماجت و كمرنگ می تابد روی ايوانی كه صندلی ها نامرتب چيده شده اند و گاه گاهی كسانی روی آن نشسته اند . اینجا جایخوبی است که سراغ بگیری از پدر بزرگ و مادربزرگهایی که بیشترشان در روزهای مانده به عید، چشم انتظار سال تحویل و نوروز نیستند، بلکه چشم انتظار بچه ها و نوه هاشان هستند.گاهي چه زود دير مي شود
حيدر توی آفتاب بی رمق اسفند به عصايش تكيه زده حتی يادش نمی آيد اسمش چيست .مسئول مراقبت از او مي گويد حيدر دوسالي مي شود اينجاست كلمه عيد را كه مي شنود يادش مي افتد به آن سالهای دور وقتي كه پدرش برايشان كفش مي خريد؛ سه چهارشماره بزرگتر و تا می آمد اندازه شان بشود، آن قدر کهنه و پاره بود که نیاز به کفش دیگری می شد. اینها را یادش نرفته و با اینکه آلزایمر به حافظه اش چوب حراج زده اما او را با دنیای خارج فاصله نینداخته است تا برخی از خاطراتش هنوز وصله باشند به ته مانده آنچه که برایش مانده است.
براي زيور هم همين اتفاق افتاده چهارسالي مي شود كه اينجاست. تکیه کلامش فقط یک چیز است:« لیسانس بگیر عزیزم لیسانس خوبه» زیور از عاشقیتهایش می گوید و از هفت سینی که چیدنش را دوست دارد . با اینکه خودش پر است از هفت سین محبت های ندیده و نشنیده، اما عید را دوست دارد، حتی اگر کرونا افتاده باشد به جان این روزهای بهاری که زمستان را جایگزینش کند. بین جملاتش شاید بیشتر از صد بار می گوید: لیسانس بگیر؛ بعد چشمهايش را مي بندد و انگار مي رود توی دنياي خودش.
او را كه روي صندلي سفيد پشت ميز سبزرنگ جا مي گذاري در يكي از اتاق ها ماهرخ را مي بيني كه پشت به در ورودي به دورها نگاه مي كند .نه متوجه ورودت مي شود و نه متوجه سلام كردنت.انگار بين آنهمه سبزي و گل كه پشت پنجره قاب شده اند دنبال فرزندانش مي گردد كه سالهاست عيدها را و او را فراموش كرده اند.مسئول بخش مي گويد:دو تا پسر داشته هر دو خارج زندگي مي كنند قبلا عيدها مي آمدند اما حالا فقط مخارجش را مي پردازند .يكيشان جراح است و يكي ديگر دندانپزشك .خيلي وقت است انگار ماهرخ با همه قهر كرده به خصوص دم دمهاي عيد كه مي شود ماهرخ مي رود توي خودش.ساكت مي شود .آلزايمر مثل خوره حافظه اش را خورده اما عيدها را فراموش نكرده است .بهار رفت این بهار من نيست
بوي عيد توي خانه سالمندان هم آمده؛ اين را مي تواني از تدارك سبزه و هفت سين كه پيرزنها با شادي تزئينش را بر عهده گرفته اند خوب متوجه شوی،اما گویا برای مردي که آنطرفتر دارد پا به 87سالگی می گذارد، میهمان ناخوانده ای به شمار می رود. او هم از بيماري آلزايمر رنج مي برد.کسی که گذر عمر را می شود تنها در سپیدی موها و چین و شکن روی پوستش خواند؛ گه گاه از گنجينه خاطراتش روزهاي كودكي و شاديهاي عيدانه را بازيابي كرده و با لبخندي پر از شوق از آن حرف ميزند.
از روز عيد و خانه مادربزرگ، بازيهاي كودكانه، قصههاي پدربزرگ در زير كرسي و مشق هميشگي زندگي. به گونهاي از خاطراتش حرف ميزند كه انگار حافظه اش دوباره متولد شده و در كوچه باغهاي كودكي قدم ميگذارد.
كمي آنسوتر پيرمردي كه دستهايش را ستون كرده روي ميز مي گويد:گل بود و تو بودی و بهار بود و عشق و بعد با غمی سنگین می گوید :”بهار رفت.بهار من ديگر نيست.دخترش را می گوید. دلتنگ تنها فرزندی است که سالها پیش به خارج از کشور رفته و او مانده و تنهایی بی بهارش.سفره هفت سين كم كم آماده شده.شعله شمع بر سفره هفتسين چشمهاي مرد سالمند را به خود خيره كرده. در فضاي پر از سكوت، ميهمانان يكي يكي از راه رسيده، سلام گرمي ميكنند و پشت ميز تزئين شده به سفره هفتسين مينشينند. گهگاه زمزمههايي به گوش ميرسد.زيور چرت مي زند و هربار كه چرتش پاره مي شود مي گويد:ليسانس بگير خوبه .به سفره خيره مي شود و لبخند مي زند. “يادش بخير! وقتي كودك بودم چقدر براي آمدن عيد نوروز ذوق و شوق داشتم. چند روز قبل از عيد مادر برايمان لباس نو ميخريد و خانهتكاني ميكرد. شب عيد ميوهها را ميشست، داخل ظرف ميچيد و بعد تخممرغهاي آبپز شده را ميآورد تا رنگ كنيم. در شهرستان محلات رسم بر آن بود كه شب عيد مردان و زنان حنا ميبستند تا تميزتر باشند، چقدر آن روزگاران شاديبخش بود.”حسيني مي گويد.وقتي زمينهايش را به خاطر پسرانش فروخت خودش ترجيح داد بيايد اينجا.او سرحال تر از همه است.تمام عمرش را به قول خودش كشاورز بوده و حالا استراحت مي كند .حافظه اش خوب كار مي كند مثل ديگران آلزايمري نيست :” يادم ميآيد يكسال قبل از عيد مادرم چند تكه از لوازم و و اثاثيه كهنه خانه را بيرون برد و داخل آتش چهارشنبه سوري محله انداخت. معمولا همسايهها اين كار را ميكردند. چهارشنبه سوري داستان خاص خود را داشت. اين مراسم اصلا شبیه الآن نبود. چند زن آن سوتر سر چهارراهي فال گوش ايستاده بودند تا روزگار آيندهشان را از زبان ديگران بشنوند و پسري جوان كه پارچهاي بر سر انداخته و با قاشق بر كاسه ميكوبيد، براي نيازمندان پول جمع ميكرد. يادش بخير آن روزها .يادش بخير.روزهایی که دیگر نیست . حداقل برای ما که اینجا دور افتاده از خانواده شده ایم عیدها دیگر حال و هوای آن روزها را ندارد. حالا دنیا باید بایستد تا ما پیاده شویم.
-

جمالی برای جمیلان نمانده است
از میان آدم هایی که از آن گذشته دور و آن کوچه پر از عطر، هنوز نوستالژی های زیادی دارند و درذهن کسبه قدیم محل به خاطر مانده است. با کمی گشتن در این محله نزدیک به کوچه قصر که مغازه های قدیمی هنوز نفس می کشند، کوچه ای است که منتهی می شود به خانه های کاه گلی و فرسوده و معابر، خاکی و باریک در بافتی تمام فرسوده . نگاره های تاریخی گمشده ای چون نگینی در این میان می درخشد. با آنکه مدارک تاریخی زیاد نیست و جز در کتاب هایی که هزاران سال پیش تاکنون تاریخ را در دل خود به یدک کشیدهاند می توانی از آن نشان بگیری ، اما هنوز هم قصر جمیلان سایهای از یک امپراتوری کهن را نشان می دهد.
باید دل به کوچه های کاه گلی بسپری و دوباره راه را از سر گیری، قصر جمیلان ،تصویری است خاکستری از روزگاری که امروزه دیگر نشانی از آن نیست، امروزه نه نشان از آن کوچه باغ هاست و نه نشانی از آدم هایش.
هنوز آفتاب به میانه آسمان نرسیده که سعی میکنی از میان کوچههای تو درتوی خیابان عبدالرزاق که می رسد به خیابان ابن سینا ،- یکی از محلههای اصفهان- راهی پیدا کنی و به محلی آشنا برسی قصری که کمتر کسی از وجود آن آگاه است و تنها آنرا به کارگاه چوب بری می شناسند.
اما کوچههای کاه گلی بی برگ و بار هنوز هم شکوه دوران ساسانی را دارد آن زمان که مردمان از راهی دور قصر جمیلان را به عنوان کاروانسرا برای اطراق خود انتخاب میکردند، یا آن زمان که شکرخاتون معشوقه خسرو پرویز، از بالای باروهایی که دیگر ردی از آنها نیست به باغهای اطرافش نظاره میکرد .
سکوت زنگدار کوچه، گه گاه با صدای قلمزنی همراه میشود، اما نوای اذان که بلند میشود کمی دلگرمت میکند چرا که صدای نزدیک و گرم موذنزاده زیاد دور به نظر نمیرسد. گپی با پیرمردهای به تاریخ پیوسته میزنی، آنها که شاید از این قصر که حالا به کارگاه نجاری و نساجی تبدیل شده و طبقات اولیه دیگر وجود ندارد، نوستالژی دارند. از پدران پدرانشان. پشت سرت بقایایی از تاریخ گمشده ایران است، تاریخ مردمی دور که قدمتشان سنخیتی با تمدن امروز ندارد.
اینجا قصری است گمشده در اوراق تاریخ که شاید کمتر کسی از آن خبر دارد. میراثی که زخمهای ناسور دلش به دلیل بی تفاوتی و مهجوریت در دل کوچه پس کوچه ها نیمه جانش کرده است. در طول تاریخ این سرزمین کهن، میراث تاریخی بارها تغییر شکل دادهاند، به دفعات پیشروی کرده یا پس نشستهاند و در هر عقب نشینی بخشی از آثار و میراث به یادگار گذاشته شده؛قصر جمیلان هم یکی از همین میراث است. میراثی که حالا در دل خانه های نوساخته باید پیدایش کنی. از در که به داخل وارد می شوی با کارگاه چوب بری اشتباهش میگیری با چشمهایی که به تو خیره شدهاند که اینجا را چه به توریست، حالا یا داخلی یا خارجی. جایی که برای امنیت ساخته شده بود و حالا چیزی از امنیت برایش باقی نمانده است. پیرمردی که قیافه اش در چین و چروک چهرهاش گم شده طبقات بالایی را نشان می دهد و می گوید: چیزی نمانده همه اش دارد فرو می ریزد یک باران دیگر کارش را تمام می کند . همین هم که مانده چیزی نمیگذرد که از بین می رود. بوى مانده کاغذ و کارتون و سوختن چیزی مى پیچد توی دماغت و هاى کوره و داغی کنارش را به هویى مى گیرد.
قصری که به گفته محمد حسین ریاحی، مسئول پژوهشی مرکز اصفهان شناسی، مربوط به بیش از هزار سال پیش است، این اصفهان شناس در گفت و گو با خبرنگار ما ادامه می دهد: «روایت این قصر را باید در کتاب مافرخی بیابید؛ در دوره ساسانیان خسرو پرویز فرزند وهرام چهارم، قصری باشکوه و زیبا برای همسرش شکر در حوالی قصر جمیلان کنونی ساخت و پس از آن فیروز پسر یزدگرد علاوه بر حفظ محله جویباره، مرکز شهری و نظامی جدیدی به نام جی در محله شهرستان کنونی ایجاد کرده بود که حد فاصل محله از باغ های مجاور بود که پس از تشکیل محله تبدیل به این راسته شد تا احتیاجات اهالی محل را تأمین کند».
ریاحی ادامه می دهد : «در زمان علاالدوله کاکویه یکی از حکمرانان پس از آل بویه برج و باروی شهر اصفهان گسترش یافت و محله سنبلان (جمیلان) در داخل حصار قرار گرفت، در آن زمان در محلات یاد شده بناهای متعددی ساخته شد که تعداد زیادی از آنها شامل قصرها و باغات متعدد بود و مهمترین آنها در محله ی درب کوشک و حوالی دارالبطیخ کنونی قرار داشتند».عصر سلجوقی عصر گسترش محلات قدیمی و ایجاد محلات جدید بود آنها در امر ساخت و ساز آبادانی شهر تحولات عظیمی به وجود آوردند. چنان که کاخ ها، باغ ها، مساجد و مدارس متعددی شکل گرفت و در محله ی سنبلستان کنونی نیز قصری به نام جمیلان در میان باغی بزرگ نظیر باغاتی چون پلاسان، احمد سیاه، بکر و کاران ایجاد گردید. این قصر زیبا در میان اهالی محله به قصر چلمون نیز شهرت داشت که اکنون قسمت هایی از ساختمان سردر ورودی و دیوارهای آن در همین محله قابل مشاهده است.
تاریخچه جمیلان با پستی ها و بلندی های بسیاری گره خورده بنای این قصر در دوران صفویه تخریب شد و با تفکیک باغ به اجزایی کوچک تر، عمارات جدیدی در داخل محوطه آن احداث کردند. از جمله این بناها می توان به مدرسه علمیه ای که بقایای آن نیز هم اینک به صورت دکانهای تجاری قابل مشاهده است اشاره نمود. محله سنبلستان، جمیلان (دروازه نو) به گفته ژان شاردن سیاح فرانسوی جزئی از محله دردشت به شمار می آمده است.
به گفته ریاحی، محقق و پژوهشگر، امروزه با توسعه شهری این تقسیم بندی محله به هم ریخته است و مانند تمامی محله های شهر تمامی اقشار جامعه از متمول و فقیر و متوسط در این محله به زندگی میپردازند و چهره محله، بنابر در مرکزیت قرار گرفتن و نزدیک بودن به بازار بزرگ عتیق و در کل وجود راههای ارتباطی بسیار با تمام نقاط شهر جزء محله های متوسط به حساب می آید.
اما با این همه و با تمام این تغییرات غریبهای به نام جمیلان که آخرین نفسهایش را میکشد به سختی باقی مانده است و این حقیقت است که در گذر زمان زجر می کشد.
محو شدن، تنها چیزی است که برایش باقی میماند این در حالی است که تنها خرابه هایی که به مدد خرده فروش های چوب که گاهی دست بر دیوار کشیده اند و جای لک و پیس های گچ کاریشان پیداست، مانده و مثل یک وصله ناجور بر تن زخم خورده جمیلان خودنمایی می کند .حالا بوی چسب و دود کهنه سیگار فضای تاریک و متروک این قصر را حالا پر کرده است.
همه چیز در شتاب طی میشود. ترانههای تند غربی با ترانههای کوچه بازاری، در کنار معماری که به گفته ریاحی، می تواند به عنوان یک اثر بسیار قابل توجه برای نسل های بعدی باشد، اما فضایی مایوس کننده را مهیا کرده است.
با نگاه به کاشی هایی که از قرن هشتم و نهم هجری باقی مانده و معماری آجری پیرامون آن وقتی که این بنا دارالحکومه بوده است، بیش از پیش در مییابی که این قصر چقدر با رویاها و علاقههای ناکام خود در ارتباط است. حالا دیگر ساختمانهای قدیمی، یکی پس از دیگری، نه برای بازسازی بلکه برای تخریب انتخاب میشوند تا جای آن را زیاده خواهیهایمان پر کند .
حالا به خاطر بی توجهیها تغییرات ایجاد شده تنها تکثیری یاختهای نیست، بلکه رویشی است جدید که با سنگ و آهن رقم می خورد و بر جمیلان زخم می زند.
این خیابانها و این کوچهها، شاید تنها، از چند سالی پیش، در هر بار تکرار گذر از آنها، شکل و بویی دیگر به خود گرفته؛ اما تا پیش از آن، تنها یک مسیر بود برای عبور، برای رسیدن به دیگر خیابانها، به دیگر مسیرها، به دیگر فضاها که حالا جز خرابه هایی از میراث گذشته در آن نمانده است.
گویی با ورود تکنولوژی و کند شدن روند توجه به میراثی مثل این قصر، که به اعتقاد ریاحی پژوهشگر و تاریخ شناس، سکوهایش در حال منهدم شدن هستند. گفتن از اینکه چقدر ارزش علمی سیاحتی و توریستی دارد کار ساده ای نباشد.
به گفته ریاحی، این تاریخ شناس برجسته، مرمت و بازسازی این قصر که حالا جایی برای پارک ماشین ها شده، می تواند کاربردهای علمی و فرهنگی هم داشته باشد و تا نسل های بعدی بماند .
با این تفاسیر اگر به قصر سنبلان وقعی ننهاده شود، می توانیم شاهد زخمی دیگر بر تاریخی باشیم که شاید چندی دیگر برای آیندگانمان نمانده است. تاریخی که حالا با تبدیل شدن به مکانی برای تفریح و هزاران کار خلاف، تبدیل به محفلی ناامن برای توریست ها شده است.
بماند که فعالیتهایی که با دستگاههایی با حرارت بالا در این مکان تاریخی کار می کند یا وجود مواد شیمیایی، مزید بر علت شده و به تن ناسور این بنا زخمه های بیشتری را وارد می کند .
غروب شده، خورشید قصر جمیلان هم رو به افول است، در تاریک روشن قصر می توانی کپسول های زنگ زده گاز و ماشین های مدل بالایی را ببینی که بهم پیچ شدهاند، با زنجیر و قفل و میلگردهایی که خاطره امروز را برایت تداعی میکند. انگار قصر خوابیده است، برای همیشه ای که کسی به فکر بیدار شدنش نیست شاید باید خاطره جمیلان را به ذهن بسپاریم تا برای کودکان کودکانمان تعریف کنیم که روزگاری جای پای سلجوقیان در کوچه های عبدالرزاق نشانی بوده از تاریخی که دیگر نیست … -

ورزش زنده رود خشک در سایه یکسالگی کرونا چگونه گذشت
ورزش هم به مانند سایر بخش های کشور اتفاقات تلخ و شیرینی را در این میان از ابتدای سال تا کنون تجربه کرد. از شکست و ناداوری های شوکه کننده تیم ذوب آهن تا ریز ودرشت های رشته های مختلف ورزشی استان و انتخابات پی در پی هیئت های ورزشی. فوتبال همانند همیشه در حواشی بسیاری بود، ذوب آهن و سپاهان نمایندگان اصفهان در لیگ از این حاشیه ها دورنبودند.
هرچند از ابتدای سال ورزش اصفهان هم به مانند همه فعالیت ها تحت تاثیر شیوع ویروس قرار گرفت و تمامی مسابقات و رقابت ها لغو ویا به شیوه ای دیگر برگزار شد اما ورزش دیدار زنده رود چیزی نبود که همرسال بود، پرتحرک وپرهیاهو و جذاب به همراه هوادارانی که بهترین هستند در ایران.
اگر کرونا سال گذشته خود را مهمان نکرده بود سالی پرهیجان و پراسترس برای کسب سهمیه المپیک برای نمایندگان شهرمان بود نگاهی خواهیم داشت به وضعیت این نفرات
احمدرضا طالبیان یکی از قایقرانان اصفهانی بود به دلیل عملکرد خوبی که داشت می توانست یکی از شانسهای کسب سهمیه المپیک باشد اما به تأخیر افتادن مسابقات المپیک و تعطیلی تمرینات ورزشی به دلیل شیوع کرونا موجب شد تا طالبیان از خیر کسب سهمیه توکیو 2021 و دومین تجربه المپیکی منصرف شود. طالبیان که پر افتخارترین ورزشکار اصفهانی در ادوار بازیهای آسیایی محسوب میشود، اولین قایقران ایرانی است که از طریق کسب سهمیه در المپیک شرکت کرده است.
سجاد مردانی برای کسب سهمیه المپیک در رشته تکواندو پروسه دو سال دشواری را گذراند، مردانی این مسیر را به خوبی پشت سر گذاشت؛ با یک غفلت بر روی شیاب چانگ مسیر خود را برای رسیدن به المپیک توکیو دورتر و به اما و اگر کشاند. مردانی که در کسب سهمیه ناکام ماند اما در ادامه با توجه به جایگاهش در رنکینگ برترین تکواندوکاران دسته 80+ کیلوگرم این فرصت را پیدا کرد که در صورت انصراف یکی از نمایندگان دیگر فرصت گرفتن بلیت توکیو را داشته باشد؛ مساله ای که با توجه به درگیری ورزشکاران کشور روسیه در خصوص موضوع دوپینگ و محرومیت آنها ممکن است با غیبت تکواندو کار روس راه برای سجاد مردانی باز شود موضوعی که باید دید آیا ورزشکاران روس در المپیک با نماد ROC که مخفف کمیته المپیک روسیه هستند، در این رقابتها به میدان خواهند رفت یا خیر.
امین پیرعلی در تیرانداری با کمان، ورزشکار جوان نجفآبادی که در مسابقات انتخابی سال گذشته تا یک قدمی کسب سهمیه پیش رفت، اما با بدشانسی نتوانست به این موقعیت مهم دست پیدا کند. بر اساس اعلام فدراسیون تیراندازی، چند مرحله مسابقات انتخابی المپیک باقی مانده که نخستین مسابقه از سری مسابقات سال ۲۰۲۱، مرحله نخست رقابتهای جهانی است که از ۳۰ فروردین ماه تا ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ به میزبانی گواتمالا سیتی برگزار میشود. همچنین مرحله دوم مسابقات جهانی از ۲۷ اردیبهشت تا دوم خرداد در شانگهای چین برگزار خواهد شد و سومین مرحله این مسابقات که آخرین مرحله انتخابی المپیک محسوب میشود از ۲۸ خرداد تا پایان هفته نخست تیر ماه برگزار خواهد شد.
وزنه برداری و سهراب مرادی؛شاید یک المپیک دیگر با مدال
بر اساس پیش بینی کمیته ملی المپیک، سهراب مرادی، هنوز هم یکی از شانس های کسب مدال کاروان ایران در المپیک توکیو است، اما هنوز سهمیه المپیکی سهراب قطعی نشده تا او با خیال راحت تمرکزش را به وزنهزدن در توکیو معطوف کند. کسب سهمیه المپیک در وزنه برداری نیازمند شرکت در چندین دوره مسابقات انتخابی و کسب امتیاز لازم است که این وزنهبردار اهل شهرستان لنجان چند مرحله را پشت سر گذاشته اما هنوز هم فرصت دارد. فدراسیون جهانی وزنه برداری تاییدیه کمیته بین المللی المپیک (IOC) را برای تمدید مسابقات کسب سهمیه المپیک توکیو تا پایان آوریل 2021 برابر با اردیبهشت 1400 را گرفت.
گلنوش سبقت الهی و حسین باقری؛ بدنبال کسب سهمیه در سرزمین مهاراجه ها
این دو تیرانداز اصفهانی برای رسیدن به توکیو در رقابتهای انتخابی مختلفی شرکت کردند، اما نتوانستند به سهمیه المپیک برسند و تنها موقعیت پیش روی آنها برای حضور در بزرگترین فستیوال ورزشی دنیا، کسب سهمیه از طریق رنکینگ است. امسال تمام مسابقات تیراندازی لغو شده بود اما قرار است در روزهای پایانی اسفند، مسابقات جهانی هند برگزار شود که با نظر فدراسیون، چهار تیرانداز به این رویداد اعزام میشوند که گلنوش سبقتالهی و حسین باقری در جمع این گروه چهارنفره جای دارند. سبقتالهی در المپیک ریو حضور داشت و برای کسب دومین تجربه تلاش میکند؛ اما باقری با اینکه سابقه کسب مدال جهانی دارد اما تاکنون نتوانسته سهمیه المپیک دریافت کند.اما در اردیبهشت 99 یکی از مهم ترین اتفاقات ورزش اصفهان رخ داد بعد از چند مرتبه خبر از جابه جایی مدیرکل ورزش و جوانان استان اصفهان در نهایت محمد سلطانحسینی پس از ۷ مدیریت اداره کل ورزش و جوانان استان اصفهان جای خود را به سیدمحمد طباطبایی داد. طباطبایی پیش از این ریاست اداره ورزش و جوانان شهرستان نجفآباد و معاون ورزشی اداره ورزش و جوانان شهرستان اصفهان را برعهده داشته است.طباطبایی بعد از نشست بر روی صندلی ریاست ورزش استان کم کم تغییرات مدنظر خود را انجام داد، از جمله تغییر معاونان خود، روابط عمومی و …
برگزاری مجامع انتخاباتی هیئت های ورزشی یکی دیگر از محافلی بود که با پایان یافتن دوران ریاست روسای آنها یا تغییرات ایجاد شد نا نفرات تمدید شدند، قانون منع بهکارگیری بازنشستهها در هیئتهای ورزشـــی موجب شد تا برخی از نفراتی که سالها در هیئت های ورزشی استان در راس تصمیم گیری قرار داشتند به ناچار جای خود را به دیگری دهند، مـحـمـدرضــا آقاباباگلیان یکی از نفراتی بود پس از بیستسال جای خود را به کندری رئیس بیمارستان میلاد داد.در میان برگزاری مجامع انتخاباتی هیئت های ورزشی فوتبال و ورزش کارگری بیش از بقیه حاشیه داشت، حساسیت مجمع هیئت فوتبال تا حدی بود که فدراسیون آن را در بحرانی ترین شرایط کرونا برگزار کرد و امیرمسعود هراتیان که 4 سال قبل با استفاده از روابط سیاسی و صنعت وارد فوتبال شده بود جای خود را در میان ناباوری اش به علی طاهری بدهد که چهره شناخته شده ای در بین اهالی فوتبال و به خصوص فوتسال است.
اما در حوزه باشگاهی
سپاهان و ذوب آهن با حاشیه شروع کردند، سپاهان به آرامش رسید و ذوب آهن پس از ماهها طوفان به نظر می رسد شاید به کمی از تلاطم خود بکاهد، هر باشگاه اصفهانی در سال جدید به دنبال تغییر و تحول از سطح مدیریت تا سرمربیان خود در تیم فوتبال بودند، محمدرضا ساکت مرد دوران درخشان طلایی پوشان آنجایی که هواداران دیگر یکصدا خواستنش را فریاد زدند بعد از سالها دوری به ساختمان شیشه ای سپاهان در باغ ابریشم برگشت تا در اولین اقدام و در هیاهوی اسامی مختلفی که برای نشستن روی نیمکت حساس ترین تیمش به گوش می رسید با انتخاب محرم نویدکیا خبر از رنسانس جدید در سپاهان بدهد، سپاهان بامحرم به باشگاههای آسیا رفت تا بازیکنانش را برای لیگ ایران بیازماید چرا که امیدی به صعود نداشتند، اما ذوب آهن دیگر باشگاه اصفهان در بخش مدیریت، هیئت مدیره و انتخاب سرمربی انتخابات درست و منطقی نکرد تا این تیم یک نیم فصل را با کسب بدترین نتایج سالهای اخیر از دست بدهد هرچند چاشنی ناداوری را نیز به این نتایج باید اضافه کرد، در نهایت جواد محمدی از مدیرعاملی گاندوها کنار رفت تا مجتبی فریدونی از بخش اقتصادی باشگاه جای او را بگیرد و بعد از قطع همکاری با رحمان رضایی که ابتدای فصل در میان اعتراضات و نخواستن ها سرمربی ذوبی ها شده بود مجتبی حسینی را بعد از 4 سال دوری دوباره سبزپوش کند.
هر دو باشگاه سبز و طلایی اصفهان در رشته های مختلف تیمداری می کنند که لیگ های آنها در شرایط کرونا به صورت مجتمع برگزارشد، ووشوکاران بانوی سپاهان با قهرمانی در این فصل هرتیم کردند، والیبال نشسته بانوان نیز با شکست ذوب آهن در دربی فینال این فصل پوکر قهرمانی کرد تا مدیرعامل آنها را مجبور به عمل به قولی که داده برای حضور در بازیهای آسیا کند، سپاهانی ها در دو و میدانی نیز خوش درخشیدند و توانستند قهرمانی را از آن خود کنند والبته فرزانه فصیحی با حمایت سپاهان توانست در مسابقات شرکت کند و رکورد خود را در هر دوره مسابقات بهبود ببخشد، رکوردار دوی ۶۰ متر زنان ایران در آخرین مسابقه داخل سالن کشور صربستان به مقام نایب قهرمانی رسید.
دوگانه دیگر رشته ای بود که سپاهانی ها در آن بر روی سکو رفتند، شمشیربازی و دوچرخه سواری نیز نمایندگان سپاهان درخشیدند، هندبالیست های بانو و آقای سپاهان با هدایت محسن طاهری و فاطمه محمدخانی علیرغم عملکرد خوب در مرحله گروهی در مرحله نهایی با بدشانسی روبرو شدند و هر دو تیم روی سکوی سوم ایستادند، تیراندازان سپاهان در تفنگ بادی تیرهای خود را به مدال زدند تا قهرمان زودهنگام این فصل معرفی شوند، در بدمینتون راکت بدستان سپاهان موفقیت فصل خوبی را سپری نکردند والبته پرونده فوتبال بانوان وآقایان و والیبال هنوز باز است.
کمی آنطرف تر در باشگاه سبزپوشان اصفهانی والیبالیست های ذوب سکوی دوم را به خود اختصاص دادند، هندبالیست های ذوب آهن فصل خوبی نداشتند، پرونده فوتبال بانوان نیز با ناکامی از در مرحله مقدماتی بسته شد شاگردان مدایم زاده نتوانستند به مرحله نیمه نهایی برسند،شاگردان بریانیان در والیبال نشسته نقره فصل گذشته خود را تمدید کردند و در بخش مردان نیز ذوبی ها سوم شدند، و همانند سپاهان نیز پرونده فوتبال و بسکتبال برای گاندوها باز است.در فوتبال ساحلی با حمایت فرش حداد بعد از گذشت یک دهه اصفهانی ها با یک تیم بومی در جایگاه سوم ایستادند، باشگاههای گیتی پسند، نامی نو و بازارهای روز کوثر نیز با تیمداری در فوتسال سعی می کنند که باز منتظر ماند تا نتایج آنها نیز مشخص شود.
در میان روزهای تلخ و شیرین این صنعت جذاب و پرطرفدار شاید اولین آرزویی که همه داشته باشند خداحافظی دوست داشتنی کرونا است تا دوباره صحنه ورزش همانی شود که پیش از این بود، تلاقی اشک ها و لبخندهای ورزشکاران و طرفداران آنها در استادیوم های ورزشی، مسابقات بدون استرس،نقش جهان لحظه شماری هواداران دو آتیشه سپاهان را می کند تا شعار ما سپاهانیم و حالا حالا قهرمانیم سر دهند، فولادشهر می خواهد در کنار طرفداران ذوب آهن دوباره روزهای اوج این تیم را ببیند و البته ورزش استان دل به روزهای خوش آینده بسته است تا ورزشکاران خود را به تیم های مختلف ملی معرفی کند تا سفیران مدال آوری باشند از ایران که همچون شیرینی گز و پولکی اصفهان از عرصه های مختلف بین المللی و جهانی مدال های شیرین کسب کنند.