دسته: یادداشت اجتماعی

  • خوب بد زشت

    خوب بد زشت

    براساس تحقیقات تازه ای؛ که در این زمینه انجام شده، یک پنجم مدیران منابع انسانی برابر 20درصد آن ها معتقدند که کارکنان در خانه با استاندارد کمی بالاتر از آنچه در دفتر کار می‌کنند، فعالیت دارند و 7 درصد و بیشتر بر این باورند که آن‌ها با استاندارد بسیار بالاتری کار می‌کنند. البته کارکنان کمتر نسبت به این عمل خوشبین هستند و تنها 15 درصد از آن ها معتقدند که دورکاری استاندارد بالاتری تولید می کند.

    با این حال، تقریبا نیمی از هر دو گروه یعنی 49 درصد از تصمیم گیرندگان منابع انسانی و 45 درصد از کارکنان فکر می کنند که این نوع کار کردن، هیچ تاثیری در خروجی ندارد. در واقع تنها 27 درصد از تصمیم گیرندگان منابع انسانی فکر می کنند که کارکنانی که از خانه کار می کنند، استاندارد کار بالاتری از دفتر را ارائه می دهند. یک پنجم از هر دو گروه حدود20 درصد فکر می کنند که استاندارد کار تولید شده سه درصد پایین تر از استانداردهای تعیین شده برای کار در خانه نسبت به دفتر است. 45 درصد کارمندان شرکت‌هایی که با سیاست‌های خانگی کار می‌کنند نیز فکر می‌کنند که محل کارشان بر کیفیت خروجی آن‌ها تاثیر نمی‌گذارد و کم‌تر از یک چهارم ( 22 درصد ) فکر می‌کنند که کار کردن از خانه بهره‌وری آن‌ها را بهبود می‌بخشد 70درصد کسب و کارها، کار کردن از خانه را تشویق می‌کنند در حالی که فقط 27درصد آن را مضر می دانند .

    در این رابطه موافقان و مخالفان دورکاری هر کدام دلایل خود را دارند. دلایلی که شامل نبود زیرساخت ها یا ظرفیت کارکنان می شود.

    به گفته مخالفان این موضوع دورکاری نیازمند شبکه ای عظیم از اینترنت و فنآوری است، مساله ای که در تمام دنیا از سال ها قبل به آن پرداخته شده است تا جایی که برخی از شرکت ها این قدر زیرساخت داشتند که در شوک این معضل قرار نگرفتند و به راحتی توانستند، کارمندانشان را حتی به طور دائمی دورکار کنند. شاهد این مدعا شرکت مایکروسافت است که به کارمندان خود اعلام کرد که با تأیید مدیرشان از دور کاری دائم (کار در خانه) برخوردار می‌شوند. این حرکت مایکروسافت در واقع تقلیدی از رقبای غول فناوری خود یعنی «فیس بوک» و «توییتر» است که دورکاری را برای کارمندان خود یک گزینه دائمی کرده اند.

    با تمام اینها و با اینکه در تمام دنیا اغلب فعالیتهای پژوهشی و تحقیقاتی مشمول دورکاری می شوند و نمی توان در مورد بانکها، بیمه ها، آموزش و پرورش و شرکتها و سازمانهای خدماتی این طرح را اجرا کرد، چرا که هنوز به فناوری گسترده مورد نیاز آن تجهیز نشده ایم و کشور ما هنوز نتوانسته با تربیت نیروهای مناسب و اعتمادسازی از پس دورکاری کارمندانش برآید.

    به گفته ستاری که خودش مدیرعامل یک شرکت بزرگ است، تا زمانی که اعتماد سازی ایجاد نشود، نمی توان دورکاری را به شکل درست به اجرا درآورد. به نظر این کارفرما، در اجرای این طرح اگر اعتماد به کارمند وجود نداشته باشد ممکن است، نظارت بر نحوه عملکرد وی افزایش یابد و به دنبال آن هزینه های سازمان نیز بیشتر و در نهایت هدف کاهش هزینه ها به افزایش آن منجر شود.

    مدیرعامل شرکت خصوصی دیگری نیز همین نظر را دارد: در ابتدای شیوع کرونا بسیاری از شرکت ها برای مدتی به دورکاری کارمندانشان رضایت دادند، اما این موضوع ادامه پیدا نکرد و ناقص ماند. دلایل هم زیاد بود، از جمله نبود زیرساخت های اینترنتی مناسب که هر بار با کاهش سرعت و قطعی روبرو می شد. همین مساله باعث می شد که بسیاری از کارمندان در حالی که در خانه بودند، تمام اوقاتشان را به کار اختصاص دهند و این مساله نگرانی و آسیب های جدی به خانواده ها وارد می کرد. از سویی دیگر  ناکارآمدی زیرساخت‌های ارتباطی باعث نگرانی شرکت‌ها و سازمان‌ها از دید کارایی دورکاری شد.

    از همین رو پس از پایان محدودیت‌های رسمی با وجود شدیدتر شدن شیوع کرونا در کشور و قرمز شدن شرایط تمام استان‌ها شاهد این هستیم که در مشاغلی که امکان دورکاری وجود دارد، نیز تمایلی چندانی به دور کاری وجود ندارد که این خود باعث شدیدتر شدن همه‌گیری کرونا شده است. او با اشاره به اینکه متاسفانه راهکار مشخصی برای این موضوع وجود ندارد؛ می گوید: تا زمانی که سرویس دهنده های اینترنت به این شکل عمل کنند، نمی توان به دورکاری اطمینان پیدا کرد، مگر اینکه بتوانید سرویس دهنده اینترنت خود را تغییر دهید.

    در کنار این مسائل بسیاری از کارشناسان معتقدند، که نبود قوانین مشخص دورکاری در کشورمان باعث می شود کسب و کارها ، سازمان ها و حتی کارمندان هم به درستی از قواعد اداری دورکاری مانند مرخصی، اضافه کاری و ساعت های ورود و خروج مطلع نباشند؛ همین موضوع می تواند، باعث بروز برخی ناهماهنگی ها و سوء تفاهم بشود.

    نداشتن تجهیزات کافی رایانه ای مشکل دیگر دورکاری است. یک رایانه و لپ تاپ معمولی، ابزار ضروری برای دورکاری است. به دلیل بالا بودن قیمت تجهیزات رایانه ای در کشورمان بسیاری از کارمندان متناسب با وضعیت شغلی خود سیستم رایانه ای مناسب ندارند. همین عوامل و مسائل دیگری که شاید پنهان باشد، منجر به این می شود که دورکاری حداقل در کشور ما چندان گزینه مناسبی نباشد.

    برخی اما می گویند: این موضوعات می تواند راهکارهایی هم داشته باشد، از جمله اینکه مدیران به جای اینکه ساعات کاری کارمندانشان را ارزیابی کنند، به خروجی کار آنها دقت کنند. خروجی که می تواند توسعه و مسئولیت کارمندان را مشخص کرده و در نتیجه محل کار یا خانه به یک مکان نتیجه محور تبدیل شود که ارتقا و توسعه و تعالی را به دنبال دارد.

  • تو سرگرم می شوی من آزار می بینم

    تو سرگرم می شوی من آزار می بینم

    آزار و اذیت زنان در خیابان موضوعی جدید یا عجیبی نیست؛ شاید هر روز در خیابان و مجامع عمومی شاهد آن باشیم. راننده موتوری که ناگهان دختری را در خیابانی خلوت می بیند و سرعتش را زیاد می کند و با فریاد به او دست می زند و از کنارش عبور می کند یا پسرانی که از کنار دختران عبور می کنند و با الفاظی که گاهی رکیک هم هست، آن‌ها را مورد آزار و اذیت قرار می دهند و می روند.

    به‌طورتقریبی بخش زیادی از زنان ایرانی تجربه آزار و اذیت در خیابان ها یا فضاهای عمومی و شهری را دارند. از این تعداد زیاد، شاید درصد کمی از آن‌ها نسبت به آزاری که می بینند، دهان به اعتراض باز کنند و از آزارگر بخواهند که به آزارش ادامه ندهد.

    زنان و دختران پیر و جوان ایرانی بسیاری از ماجراهای این آزار و اذیت ها را در صندوقچه اسرارشان نگه داشته اند و هیچ گاه به زبان نیاورده اند، آن هم به خاطر اینکه در جامعه سنتی ما همیشه زنان متهم بوده اند، حتی اگر قانون و ماده و تبصره رای به اتهام آزارگر بدهد.

    فرهنگ سازی برای امنیت زنان باید از جایی آغاز شود. باید گوش ها فریاد اعتراض زنان را بشنود که آن‌ها هم می خواهند مانند مردان راحت در این جامعه زندگی کنند، بدون اینکه وقتی در خیابان راه می روند، نگران مزاحمانی باشند که هر لحظه از راه می رسند و آن‌ها را اذیت می کنند.

    چند روز پیش شهین‌دخت ملاوردی، معاون حقوق شهروندی رییس جمهور، پوسترهایی را در حساب توییتری خود منتشر کرد که در آن ها با عناصر گرافیکی و تصویرسازی های ساده شده، مردان آزارگر و زنانی که در معرض آزار بودند، نشان می داد.

    این پوسترها که به همت فعالان حوزه زنان در ایران طراحی شده، به چگونگی برخورد با آزار و اذیت خیابانی زنان در ایران می‌پردازد و مجازات‌هایی که قانون برای این آسیب اجتماعی در نظر گرفته است، گوشزد می‌کند. گروه مستقل هم اندیشی زنان، ایده تهیه این پوسترها را طراحی کرده است.

    طراحی این پوسترها این‌گونه است که ماده قانونی و مجازات های آزار و اذیت زنان را زیر آن نوشته اند که این هم بیشتر جنبه فرهنگ‌سازی دارد. در متن زیر پوسترها آمده است:«مطابق ماده 619 قانون مجازات اسلامی، هر کس در اماکن عمومی با معابر معترض یا مزاحم اطفال و زنان شود یا با الفاظ و حرکات مخالف شئون و حیثیت به آن‌ها توهین كند، به حبس از دو تا 6 ماه و تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد» البته توضیح این ماده قانونی در پوسترها حذف شد و تنها پیام های امنیت زنان روی آن‌ها باقی ماند: « احساس امنیت در شهر، حق زنان است»، «متلک انداختن تفریح نیست، جرم است»، « تو سرگرم می شوی، من آزار می بینم»

    به گفته بهمن کشاورز وکیل محاکم دعاوی و فعال حقوق زنان در ایران، طراح  اینگونه تبلیغات به دنبال فرهنگ‌سازی برای امنیت زنان در خیابان است. وی عقیده دارد: هدف این است که آزارگر بداند چنین برخوردی جرم است و نباید به حقوق یک انسان تجاوز کند.

    هر چند که شکایت هم در جای خود مهم است، اما به گمان غرض از این نوع تبلیغات، این است که اذهان را با این موضوع آشنا کنند که این اعمال سوای اینکه درست نیست، مجازاتی هم دارد.

    نوع این آزار و اذیت ها به گونه ای است که چون در یک لحظه گذرا اتفاق می افتد و تمام می شود، تعقیب و دستگیری متهم و تحویل به داداسرا امکان‌پذیر نیست یا بسیار سخت و نادر است؛ به خاطر همین هم می گوییم که فرهنگ سازی در این مورد بسیار مهم است.

    محله ای که در آن آزار زنان اتفاق می افتد، در اینکه برخورد مردمش چطور باشد، مهم است.  اینکه آزار و اذیت زنان در کجا و چه منطقه ای اتفاق بیفتد و مردم در مقابل آن عکس چه عكس العملی نشان دهند، بسیار مهم است.

    این بر حسب فرهنگ مردم محلی متفاوت است در هر محل مردم عکس العمل متفاوتی را در برابر آن انجام می‌دهند و این عکس العمل ها تا حد زیادی بستگی به چگونگی فرهنگ سازی و اطلاع عموم از حقوق انسانی، شهروندی و جنسیتی خود دارد.

    امید که با بالا رفتن سطح فرهنگ عمومی و اطلاع دقیق شهروندان از حقوق خاصه خود، دیگر شاهد سرگرمی هایی که باعث آزار و اذیت دیگران می شود، نباشیم.

  • دنیایی بدون ترحم با عصای سفید سفید سفید

    دنیایی بدون ترحم با عصای سفید سفید سفید

    به نظر این دختر 25 ساله، نابینا یی دنیای جدیدی را به او نشان داده است: « روزهای اول که این اتفاق افتاده بود، شوک شدم و افسردگی رهایم نمی کرد. یک روز به خودم گفتم تا کی می خواهی درون این پیله بمانی، این شرایطی است که ایجاد شده و رهایی از آن غیرممکن است. شروع کردم به یاد گرفتن خط بریل و بعد آرام آرام به زندگی جدیدم عادت کردم». او حالا پنج سالی می شود که این شرایط را پذیرفته و مانند بسیاری از کسانی که در این شرایط به سر می برند، نقطه مشترکی دارد. تنها موضوعی که او و امثال او و یا نابینایان مادرزاد را رنج می دهد، نوع نگاه مردم به این نوع معلولیت است و با اینکه آمار نابینایان در کشور ما به شکل چشمگیری در حال افزایش است، اما هنوز فرهنگ درستی در برخورد با آن ایجاد نشده است.

    بنفشه هم با مریم در یک نقطه ایستاده است، پشت تمام چشمها؛ بنفشه هم نابینایی است که در كنار تحصیل به سرودن شعرعلاقه دارد، بنفشه احمدی احساس می كند كه او به سراغ شعر نرفته، بلكه شعر به سراغ او آمده است و آرام آرام احساس توانایی گفتن شعر را در خود حس كرده و به سرودن شعر پرداخته است، بیشتر موضوعات     شعر های او را موضوعات عاطفی، اجتماعی و احساسی تشكیل می دهد.

    • نقش رنگین کمان درتاریکی می زنیم

    سالهاست توی تمام تاریکیها به قول خودش یک عالمه رنگ است. اما رنگین کمان بنفشه با آدم های عادی متفاوت است.

    بنفشه از مردم و دولت می خواهد، تا معلولیت را بشناسند و بفهمند، كسانی كه چنین مشكلاتی دارند چه انتظاری از دولت و مردم خود دارند. بنفشه آرزو دارد تا مردم  به معلولین و نابینایان خود كمك كنند تا آنها خود را به جامعه بشناسانند؛ شاید از این طریق گوشه ای از مشكلات آنان بر طرف گردد.

    • اما رنج های او تنها ندیدن رنگ ها و انسان ها نیست. دردهای او تنها گم کردن

    کوچه های زمخت و خیابان های پرهیاهوی زندگی نیست. او ناشناخته است. کمتر کسی از دردها و لذت هایش سخن رانده است: «اگر معلولان را کمتر در کوچه و خیابان می بینیم، دلیل بر کم بودنشان نیست. آنها از طرد شدن واهمه دارند. از اینکه جمع آنها را نپذیرد، می ترسند».

    • زندگی عالی است

    تق تق عصای سفید روی سرامیک ها نشان از آمدن لیلا است، او هم روشن دل است و بیماری نادری چشم هایش را از او گرفته است.

    قدی نسبتا بلند، ظاهری آرام و لبخندی دایمی بر لب دارد. برای او زندگی عالی است دور از زشتی «وقتی برای اولین بار ندیدم، همه چیز برایم سیاه شد. زندگی شد یک علامت سوال بزرگ، اما شاید اگر متوجه باشی که هر چه که اتفاق بیافتد باز هم زندگی جریان دارد، با این مساله کنار می آیی. سعی کردم امیدم را از دست ندهم و کم کم با شرایط عجیبی که داشتم وفق پیدا کردم و یاد گرفتم که رنگها را با گرمی و لطافتشان برای خودم تعریف کنم، حالا نقاشی می کنم و گلدوزی ام هم بد نیست .

    باور کنید وقتی صبح از خواب بیدارمی شوم و مثل همیشه هیچ منظره ای را نمی بینم اصلا غمگین نمی شوم. می دانی چرا؟ چون معتقدم صبحی نو به من تقدیم شده است و این صبح قشنگ و جدید در نابینا شدن من هیچ نقشی نداشته است. این صبح پاک و بیناست. پس نباید عمر چند ساعته این صبح را خراب کنم و او را به خاطر کاری که نکرده است مجازات کنم. هیچ انسان عاقلی، هدیه ای دل انگیز، آن هم از طرف معشوقی  دوست داشتنی را تکه پاره نمی کند. هدیه را می پذیرم و برای زیباتر شدنش تلاش  می کنم. باور کنید، ندیدن بزرگترین درد ما نیست. درد ما دیده نشدن است، وقتی که   توانایی هایمان دیده نمی شود» .

    دیگر روشن دلان هم همین عقیده را دارند، زهرا ،سرور و نازنین. توانایی آن همه کار آن هم از یک نابینا شگفت زده ات می کند .

    • ترحم های نابجا

    به گفته رضا اسلامی، روانشناس ، نگاه های اطرافیان و حتی گاه خانواده ها مشکلات بسیاری را برای نابینایان ایجاد می کند .

    به گفته این کارشناس، بسیاری از مردم این افراد را ضعیف و ناتوان تصور می کنند و با ترحم های نابجا و صحبت های به ظاهر دلسوزانه سعی می کنند به آنها کمک کنند، اما این گونه   ترحم ها، تنها رنج هایشان را مضاعف می کند.

    اسلامی نبود کار و عدم جذب مراکز دولتی وغیر دولتی، فرهنگ نادرست ترحم با وجود توانایی بسیار در این افراد را از مشکلاتی می داند که گریبانگیر این قشر از جامعه است .

    به گفته بسیاری در کشورهای توسعه یافته دنیا، نابینایان تحت پوشش بیمه بوده و اگر شرایط رفاهی برای نابینایان ایران هم فراهم شود، آنها از لحاظ روحی، روانی نیز ارتقا می یابند .

    در حال حاضر30 درصد از جمعیت کشورما عیوب انکساری دارند و شیوع بالای بیماری های آب مروارید و بیماری های عفونی چشم، ایران را بر پله شانزدهمین کشور از لحاظ اختلالات بینایی قرار داده است. اختلالاتی که خیلی ها می گویند، رقمی بیش از 150 هزار نفر را دربرمی گیرد.

    به گفته انجمن های حمایت از حقوق معلولان هنوز آمار دقیقی از نابینا یان یا کم بینایان وجود ندارد و هنوز نمی توان در این رابطه نظر درستی داد، اما آنچه که مهم است، سیاهی مشکلات متعددی است که بر عصای سفید نابینایان سایه انداخته است.

    نظامِ معلول حمایت از این افراد، هنوز هم ناقص باقی مانده و نتوانسته رشد کند. حالا نه نهادهای متولی ثبت آمارهای حیاتی با یکدیگر تعامل دارند و نه آمارها درست و مشخص است. این در حالی است که تاکنون تحقیق جامعی برای شناسایی تعداد نابینا یان در هر سال انجام نشده و همین سستی ها، صحت آمار تعداد نابینایان را زیر سوال می برد.

    • هر دقیقه یک کودک نابینا متولد می شود

    بر مبنای تخمین WHO، هر پنج ثانیه یک نفر به جمعیت نابینایان جهان اضافه شده و در هر دقیقه یک کودک نابینا متولد می شود.
    می توان گفت اکنون بیش از 8/0 تا 2/1 درصد جمعیت کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته از اختلالات بینایی رنج می برند و از جمعیت 50میلیون نفری نابینایان جهان، 90درصد در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند. در حالی که سه میلیون نابینا در منطقه مدیترانه شرقی زندگی می کنند، تخمین سازمان بهداشت جهانی می تواند به این واقعیت نزدیک باشد که هم اکنون جمعیت مبتلایان به اختلالات بینایی در ایران، رقمی در حدود 900 هزار نفر است.

    هم اکنون بر اساس آمارهای رسمی شیوع معلولیت نابینایی در حد مطلق 18 نفر در هر ده هزار نفر جمعیت است که اگر به این دسته معلولیتها خفیف و متوسط را هم اضافه کنیم شیوع معلولیت بینایی از خفیف تا خیلی شدید در مجموع 7 نفر در هر هزار نفر است .

    یعنی معلولان هم سهمی از خدمات رفاهی، اجتماعی و اشتغال باید داشته باشند اما در عمل چنین موضوعی بسیار کمرنگ است .

    پژمان پورشبانان، معاون توانبخشی بهزیستی اصفهان با اظهار تاسف از اینکه طبق قانون جامع حمایت از معلولان در کلیه  استخدام های دولتی باید 3 درصد سهمیه مورد نیاز به معلولان تخصیص یابد، همچنین 60 درصد از مشاغل، اپراتوری یا تلفن چی یا امور اداری در دستگاه های مختلف مطابق نوع معلولیت به این معلولان اختصاص یابد، می گوید: این قانون هیچوقت آن طور که باید به اجرا نرسیده و همیشه در سایه مانده است.

    این در حالی است که به رغم اینکه تعدادی از روشندلان ما در آزمون استخدامی آموزش و پرورش نیز در سال گذشته، حد نصاب نمره قبولی را آورده اند اما جذب نشده اند و این مشکل بزرگی در سطح کشور است .

  • عروسی عروسک ها

    عروسی عروسک ها

    دختر اول 12 ساله بوده که ازدواج کرده، اما او هنوز 11 سال را هم تمام نکرده. مادر و اطرافیان خوشحالند. مادر فائزه می گوید: دختر باید شوهر کند، وقتی دامادم خوب است دیگرغمی ندارم. شانه های مادرخمیده و تکیده توی در راهرو، این آخرین آرزوی مادر بوده با 4 بچه دیگر که همگی پسر هستند و می توانند تا 20 سالگی ازدواج نکنند. دخترهای این روستا، اما وضعیتشان فرق می کند، دخترها باید هر چه زودتر بروند خانه بخت.

    خانه بخت چند روستا آن طرف تر است و دختران اینجا همه می دانند که بعد از عروسی ممکن است ماه ها از خانواده خود دور باشند. صورت فائزه گل انداخته و چشم هایش غمگین و ترسیده به نظر می رسد. داماد، اما 24 ساله است و وضعیت مالی خوبی دارد، همین بس که خانواده فائزه برای دومین دخترشان خوشحال باشند که مثل دختر اول در نداری و بدبختی زندگی نمی کند. رسمی که سالیان سال است هنوز هم با وجود تکنولوژی و دنیای مدرن سایه انداخته بر روستاهای دورافتاده یا شهرهای کوچک.رسمی که همین چند وقت پیش هم اتفاق افتاد و وقتی که همگی خواب بودیم، دختر 8ساله در کهگیلویه به 50 میلیون فروخته شد! با وجود اینکه حدود دوسالی از ارایه طرح ممنوعیت ازدواج دختران زیر 13سال برای تصویب به مجلس می گذرد، این طرح در پی موافقت مجلس با طرح یک فوریتی «ممنوعیت عقد نکاح دختران زیر 13 سال و پسران زیر 16 سال» در روز چهارشنبه 4 مهرماه 97 با وجود اینکه برخی نمایندگان این کار را بیهوده می‌دانستند با رای اکثریت موافقت شد، اما چون «شورای نگهبان به استناد شرع که چنین قیدی نداشت، این مصوبه را رد کرد».

    مصوب نشدن این طرح باعث شد که همچنان شاهد ازدواج دختربچه هایی باشیم که تا دیروز عروسک بازی می کردند و از یک سو قوانینی که چندان کامل نیست و از سویی دیگر قربانیان کوچکی که راه به هیچ کجا ندارند، جز خانه بخت دلیلی باشد که بر ازدواج آنها صحه می گذارد. گفته می شود آمار کودک همسری در ایران خیلی بالا نیست، اما همان آمار ناچیز هم سرنوشت صدها کودکی را رقم می زند که قرار نیست کودکی کنند. عروس هایی که خودشان عروسک می شوند، برای سرنوشتی نانوشته و محتوم.

    این در حالی است که اگر این لایحه به تصویب بهارستانی ها می رسید، شاید بهار سال های کودکی خیلی ها به زمستان تبدیل نمی شد و این بدان معنا است که حتی با حکم دادگاه هم ازدواجی صورت نمی گرفت.

    حسن نوروزی، نایب رئیس سابق کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی که خودش از مخالفان جدی این طرح است، درباره طرح مذکور اعلام کرده که کودک همسری اصطلاحی انحرافی است، کودک یعنی بچه 5 ساله و 8ساله، در بحث ازدواج یک بعد قضیه در نظر گرفتن نظرات کارشناسان دینی و مسلمان است و بعد دیگر نظری است که با بیان آن می‌توان غربی‌ها را خوشحال کرد در این خصوص ما باید مبنای اسلام را در نظر بگیریم از اوایل انقلاب هم در زمینه سن ازدواج نظر اسلام مورد توجه قرار گرفت.

    در مقابل او موافقانی مثل پروانه سلحشوری که از جمله نمایندگان موافق طرح ممنوعیت ازدواج دختران زیر 13 سال بوده، اعلام می کند که این یک معضل اجتماعی است و به هیچ وجه نباید آن را به شکل سیاسی نگاه کرد.

    به اعتقاد سلحشوری ازدواج در سنین پایین به روح و روان فرد آسیب می‌زند و در این حوزه لازم است فرهنگسازی صورت گیرد. به گفته متخصصان و کارشناسان، ازدواج در سنین کودکی، می‌تواند پیامدهایی از جمله طلاق، مشکلات و آسیب‌های جسمی ناشی از بارداری‌های زودهنگام، بازماندن از تحصیل و مشکلات عدیده روانی را به دنبال داشته باشد.

    حالا در مجلس یازدهم اما این طرح چندان به مذاق کرسی نشینان خوش نیامده و آنها به این طرح تاخته اند. طرحی که چهار سال در مجلس دهم پیگیری شد تا به سرانجام برسد و نرسید، در مجلس یازدهم هم ابتر مانده است.

    محمدرضا حسنی، آسیب شناس اجتماعی در این رابطه اعتقاد دارد که کودک همسری نوعی از پدیده کودک آزاری است:« زناشویی کودکان در کشور در فاصله سنی 10 تا 14سال رخ می‌دهد. ازدواج دختران و پسران زیر سن قانونی که بیشتر مواقع یکی از زوجین بزرگسال است. از آنجایی که این پدیده را خانواده‌ها زیر پوشش قرار می‌دهند و به نوعی حتی تحت حمایت و اجبار خانواده ازدواج کودک شکل می‌گیرد، شناسایی و بررسی آن روندی بسیار پیچیده و دشوار است. با توجه به این که ازدواج زودهنگام در تمام دنیا در میان دختران بیشتر مشاهده می شود، این امر روند زنانه شدن فقر را تسریع می کند،‌ چرا که در بیشتر موارد ازدواج و بارداری های مکرر منجر به دوری آنان از فضای تحصیل و آموزش خواهد شد. با توجه به موارد مطرح شده و از آنجایی که آمار ازدواج های زودهنگام در ایران، نگران کننده است لازم است تا متولیان این امر از جمله، جامعه شناسان، تصمیم سازان و برنامه ریزان حوزه علوم انسانی، بهداشتی،  سیاسی و  مددکاران اجتماعی توجه ویژه به آن داشته باشند و با بالا بردن حساسیت مدیران اجرایی و آگاهی  افراد جامعه درباره عوارض ازدواج زودرس و اجرای سیاست های فقرزدایی می توانند در جهت بهبود وضعیت سلامت زنان و کودکان موثر باشند.

    این جامعه شناس عنوان می کند: زنانی که کودکی نکرده‌اند، تحصیلات ندارند، از شغل و امنیت مالی برخوردار نیستند، شخصیت آسیب دیده دارند و بدون عاقبت مشخصی رها می‌شوند، ماحصل کودک-همسری هرچه که باشد، خانواده‌ای پایدار، زنانی شاداب و فرزندانی موفق و سلامت نخواهد بود.

  • تو فکر یک سقفم

    تو فکر یک سقفم

    دریا قدرتی پور- شهر از کرونا تب کرده و اجاره نشین ها از قیمت های بالای اجاره خانه. پس لرزه های ویروس دست انداخته بر گردن بازاری که این روزها داغ داغ است. قیمت هایی که به شکلی غیرمنطقی دمار از روزگار اجاره نشین ها درآورده اند.

    تنه قیمت های بالا به بازار املاک در حالی صورت می گیرد که اکنون نحوه محاسبه هر کدام از قیمت ها متفاوت است. اجاره هایی که سلیقه زیادی در آنها دخالت دارد. از نوع و زیبایی بنا گرفته تا سن و امکانات و موقعیت آن. به شکلی که یک بنای مسکونی حتی در یک کوچه و محله یکسان ممکن است قیمت اجاره هایشان از زمین تا آسمان تفاوت داشته باشد. رهن و اجاره هایی که هیچکدام حق مطلب را ادا نمی کنند و در این آشفته بازار فقط به قشر متوسط جامعه آسیب می زنند.

    آسیبی که در این شرایط بسیاری از مستاجران آن را تجربه کرده اند، کسانی که با پایان یافتن موعد قولنامه های کهنه شان استرسی نو را تجربه می کنند و قیمت بالای اجاره بها مثل بختک می افتد روی زندگیشان. آنها نگرانند که با پولی که دارند در فصل نو نتوانند سقفی برای بالای سرشان تهیه کنند.

    مسعود یکی از کسانی است که این روزها را با پوست و گوشتش لمس کرده است، زمان هایی که به او گفته شده «با این پول هیچی گیرت نمی آید.» او حالا در یک خانه 100متری زندگی می کند و به قول خودش امکان ندارد که با مبلغ کمی اضافه تر کردن اجاره اش بتواند به اندازه خانه ای که در آن سکونت دارد، محل دیگری را برای خود اجاره کند. مسعود نگران است چرا که اگر به قول او وضع به همین شکل ادامه پیدا کند، او در جرگه حاشیه نشینان قرار می گیرد.

    افزایش 45درصدی اجاره ها با افزایش 20درصدی حقوق ماهیانه اکنون معادله مجهولی است که سواد خواندن دخل را با خرج ندارد و همین مساله ای بزرگ بر سرراه مستاجرانی است که این روزها با وجود کرونا و استرس های ناشی از آن مجبورند غم سقف بالای سرشان را هم بخورند. البته نحوه محاسبه میزان رهن کامل یک خانه به سن بنا، موقعیت و امکانات آن بستگی دارد، زیرا قیمت خانه تابع این متغیرها است و میزان رهن هم از روی قیمت کل محاسبه میشود و هر چه سن بنا بیشتر وبه نوعی قدیمی تر باشد، مبلغ رهن کامل خانه کمتر میشود. به این صورت که میزان رهن کامل خانه قدیمیساز (بالای ده سال ساخت) معادل یک ششم قیمت کل خانه است. حالا یک خانه کوچک در یک محله متوسط شهر اصفهان بین 100تا 150میلیون رهن می خواهد و ماهی حدود یک میلیون اجاره .

    یک آپارتمان 110متری اما در خیابان شیخ صدوق که از خیابان های بالای شهر محسوب می شود، تقریبا بین 100تا 110میلیون تومان ودیعه لازم دارد و ماهیانه بسته به نوع بازسازی شده یا سن دار بودن آن بین 1تا 1و نیم میلیون اجاره لازم دارد.

    درعین حال اگر بخواهیم کمی پا را فراتر بگذاریم و آپارتمان معمولی 160متری در خیابان مرداویج را در نظر بگیریم، باید در جیبمان 600میلیون برای رهن داشته باشیم و ماهی 2میلیون اجاره که بتوانید در این منطقه از اصفهان سکونت کنید. البته اگر کمی به سمت شمال اصفهان حرکت کنید می توانید یک آپارتمان 115متری را در خیابان فلاطوری 150میلیون رهن کنید و ماهی یک میلیون هم اجاره بپردازید. این قیمت ها برای یک آپارتمان 80متری در خیابان میر البته کمی بالاتر است و 400میلیون هزینه رهن دربردارد و ماهیانه 5میلیون اجاره می خواهد. در مرکز شهر هم قیمت ها بد نیستند، شما می توانید با 170میلیون و ماهی یک میلیون تومان اجاره یک خانه 90متری به مدت یکسال داشته باشید.

    البته اگر جیبتان به این مبالغ در مناطق بالا، متوسط و مرکزشهر نمی رسد، باید کمی به سمت پایین شهر حرکت کنید، جایی که مبالغ رهن و اجاره با تفاوت های فاحشی به دلیل مناطق کم برخوردارتر روی شیب سقوط قیمت می افتد، به طوری که در خیابان مدرس می توانید با 50میلیون رهن و ماهیانه 300تومان اجاره یک خانه معمولی 100متری اجاره کنید.
    اما این قیمت ها تنها برای یک دوره زمانی است و با هر تنشی گویا بازار رهن و اجاره هم دچار تزلزل شده و با قیمت های متفاوت معامله می شود.

    خیلی از کسانی که اکنون در گرداب قیمت ها افتاده اند، امیدوار بوده اند که با تغییر سیاست ها در زمینه بازار مسکن، این معضلات به خصوص برای قشر ضعیف پایان یابد، اما با ورود میهمان ناخوانده ای به نام کرونا این مشکلات حل که نشد، بلکه پررنگتر از قبل هم شده است.

    مشکل اصلی اینجاست که دست موجر برای افزایش قیمت اجاره باز است و نظارتی هم بر آن نیست. نظارتی که شاید اگر بود می توانست نظام برده داری مدرن را کاهش دهد. مالکان اعلام می کنند که صاحب خانه هستند و می توانند بر ملکشان هر قدر که می توانند قیمت بگذارند و در کنار آن قانونی هم وجود ندارد که مانعی برای این کار باشد. بماند که در قرارداد اجاره مسکن طبق ماده ۱۰قانون مدنی، تابع آزادی اراده طرفین است و میتوان گفت افزایش قیمت اجاره مسکن فقط بر اساس توافق انجام میشود. به نظر میرسد در شرایط کنونی بازار راکد و ناتوانی مستاجرها از پرداخت اجاره بهای بیشتر، دو عامل اصلی در رسیدن به نقطه توافق میان مستاجر و موجری است که بر اساس تورم قیمت اجاره بها را بالا و پایین می برد. تورمی که باعث شده اکنون مالکان با لطافت برخورد نکرده و سال 99شاهد افزایش 50درصدی اجاره ها باشد. در این میان حتی تسهیلات اندکی هم که قرار است برای مستاجران مصوب شود نمی تواند درد آنها را درمان کند. در این شرایط مستاجران هم دو راه بیشتر ندارند، آنها یا می توانند از موجرشان تبعیت کرده و به افزایش 50درصدی اجاره ها تن بدهند و یا به دنبال سقف دیگری برای سکونت باشند

  • بد مستی گرانی مسکن

    بد مستی گرانی مسکن

    خانه ها شدند امپراطوران سرمایه و مالکان بر تخت این سرمایه نشستند . بعد از بازار نابسامان طلا و دلار که هر بار سازی برای خود می زند، به گفته مالکان تنها سرمایه موثری که در شرایط کرونا و مشکلات تورم و غیره می تواند بخشی از هزینه هایشان را جبران کند کرایه خانه است.

    حالا برای یک خانه نقلی در پایین شهر هم موجران باید قید سفره هایشان را بزنند، به این خاطر که مالکان هر هفته قیمت ها را تغییر می دهند. تورم، بالا رفتن نرخ دلار و طلا، بالا رفتن قیمت مصالح و زمین و به خصوص تکان خوردن بازار مسکن باعث شده که این روزها مالکان، خانه هایشان را به چشم خریدارتری نگاه کنند و همسو با این جریانات قیمت ها را بالا ببرند.

    علی یکی از همان افراد است. به قول خودش چند سالی هست که صاحبخانه شده و به واسطه تورم موجود، به خودش حق داده که کرایه خانه اش را بالا ببرد: « من تنها یک خانه دو طبقه دارم که با هزار قرض و قوله توانستم سرپایش کنم، برای کاهش هزینه هایش در دورانی که تورم دست بردار نیست مجبورم قیمت اجاره ام را بالا ببرم.»
    به نظر او همانطور که قیمت مرغ و گوشت و تخم مرغ بالا رفته قیمت خانه ها هم رو به صعود بوده و او کار خلافی انجام نمی دهد.

    ساز مالکان ، رقص مستاجران

    حالا مالکان، سوار بر اسب سرمایه شان شده اند و با سرعت سرسام آوری می تازند. با سرعتی که حتی بازار بورس و سودهای بانکی هم به آن نمی رسد و دود این بی برنامه گی ها و عدم نظارت ها به چشم مستاجرانی می رود که مجبورند با ساز مالکان، برقصند.

    به گفته مستاجران هیچ قانونی برای قیمت گذاری مسکن نیست و همین عامل باعث شده که مالکان هر قیمتی که بخواهند بر روی خانه شان بگذارند. تابنده از دیگر مالکانی است که در مرکز شهر، خانه ای 200متری دارد و آن را به تازگی بازسازی کرده است. او انتظار دارد با وجود هزینه ای که به واسطه بازسازی از جیبش رفته قیمت ملکش چند برابر شده باشد .

    پایین یا بالای شهر فرقی نمی کند، قیمت ها که بالا برود، مالکان با قانون ها و ضوابط خودشان عمل می کنند. در این میان دلالان هم با آنها همدست می شوند. بالا رفتن این مبالغ باعث می شود که گاهی ملکی که چندان نمی ارزد با قیمت های نجومی برآورد شود. بماند که این دلال بازی ها در سایت های مجازی، مثل دیوار بیشتر خود را نشان می دهند.
    مالکان وقتی دستشان به جایی بند نباشد تنها راهشان این است که در این فضاها تا آنجا که می توانند قیمت ها را بالا ببرند. معاملاتی که گاهی واقعی نیست و ضرری دو چندان را برای خریدار یا مستاجران به ارمغان می آورد.

    کرونا گرانی را کوک کرد

    مرتضوی از دیگر مالکانی است که کرونا را بهانه کرده است تا به خانه اش به عنوان سرمایه نگاه کند و از این طریق تمامی ضررهای این ویروس را جبران کند«:کرونا که آمد چند وقت
    بیکار بودیم و به هر حال بیکاری مشکلات خاص خودش را دارد و با توجه به اینکه همه چیز گران شده، باید به ما هم حق بدهید که موازی با گرانی و تورم حرکت کنیم.»
    به گفته کارشناسان، نگاه سرمایه ای مالکان تنها از یک موضوع نشات می گیرد، ناامنی بازارهای سرمایهگذاری در دسترس مثل ارز و طلا و تلاطم های قیمتی در سرمایه گذاری ها
    باعث می شود که مسکن قوی ترین نوع سرمایه گذاری و امن ترین آنها باشد.

    در این میان بازی نوسان گیری در بازار مسکن هم موضوع دیگری است که گروهی از فروشنده ها و مالکان را تحت تاثیر قرار داده است. آنها تحت تاثیر توهم افزایش قیمت هر روز قیمت های ملکشان را به روز رسانی می کنند و این موضوع تنش در بازار مسکن را عمیق تر می کند.

    در این میان برخی از مالکان که نتوانسته اند طی چند ماه ملکشان را اجاره بدهند یا بفروشند هر هفته به قیمت ها اضافه می کنند و سعی می کنند که آنها را به روزرسانی کنند؛ همین
    مساله تصور کاذبی را در ذهن دیگر مالکان ایجاد می کند که معاملات باید با قیمت های نجومی باشد.

    رقابت منفی مالکان

    مستندات دیگری هم هست که رقابت منفی مالکان در سایت های اینترنتی را عامل اصلی التهابات بازار مسکن نشان می دهد، مانور و درج قیمت به شکل بی حساب و کتاب در
    سایتهای اینترنتی و یا رقابت های نامناسبی که باعث می شود هر کسی برای خود قیمتی متفاوت اعلام کند. به طور مثال یک نفر خانه خود را متری 25میلیون تومان آگهی میکند،
    همسایه او که تا قبل از آن با قیمت متری 15میلیون تومان قصد فروش داشت نرخ جدید را 20میلیون تومان ثبت میکند. نفر دیگری در کوچه پایینی ولو این که قصد فروش خانه خود
    را هم نداشته باشد یک آگهی به مبلغ 28میلیون تومان در هر متر مربع به ثبت می رساند.
    این وضعیت هرج و مرج ادامه می یابد و قیمت ها به طور اسمی افزایش پیدا میکند. قیمت های ممنوعه ای که باعث رکود و نابسامانی در بازار فروش، رهن و اجاره مسکن می شود.

  • خرده فرمایشات مالکانه

    خرده فرمایشات مالکانه

    لادن ایرانمنش- «رفیق باز نباشد. اهل کار باشد. با کلاس و خوش خنده. بچه نداشته باشد و…. «اینها تنها بخشی از شروط عجیب و غریبی است که مالکان بیان می کنند. گویا آنها می خواهند دختری شوهر بدهند که باید تمامی شروط آنها را داشته باشد تا او را بپسندند.

    بنگاه ها هم از این همه شرط عجیب و غریب سردر نمی آورند. شرط هایی که اگر تا دیروز ختم می شد به اینکه فرد مورد نظر بچه زیاد نداشته باشد و یا شغل مناسبی داشته باشد حالا با تعاریفی متفاوت بیان می شود . هدایت محبی، از بنگاه دارانی است که این روزها به این شروط عجیب می خندد. دفترش را باز می کند و از عهد و پیمان های غریبی می گوید که این روزها برای او هم دردسر شده اند. می گوید: چند روز پیش آقایی برای اجاره خانه اش به بنگاه آمده بود و شرطش این بود که مستاجرش جوان باشد و سرش به تنش بیارزد.

    در روزهایی که مستاجران تمام دغدغه شان یافتن خانه ای مناسب متناسب با جیبشان است مالکان، اما به فکر شروطی هستند که در قوطی هیچ عطاری نمی گنجد. محمودی، از دیگر بنگاه دارانی است که درباره شروط مالکان می گوید: خیلی از این شروط باعث می شود که خیلی از خانه ها برای ماه ها خالی بمانند چون اینقدر سخت هستند که مستاجران هم زیربارش نمی روند. مثلا یک مالک یک مستاجر با کلاس با یک بچه آنهم با شرط سنی می خواهد که او تعیین می کند. و یا مالک دیگری اعلام کرده که اگر مستاجران پسر بزرگ داشته باشند نمی پسندد، چون خودش دختر بزرگ دارد و در طبقه بالایی خانه اش ساکن است .

    تا همین چند سال پیش مالکان زیر بار مستاجران مجرد نمی رفتند، اما اکنون به همین هم بسنده نکرده اند و تعداد شرط و شروطشان گاهی سر به فلک می کشد و تنها برای مستاجران زحمت ایجاد می کند. مدیر یکی از آژانس های معاملاتی در جنوب اصفهان هم در این رابطه می گوید: گاهی اوقات تنها تمکن مالی مستاجران مدنظر قرار نمی گیرد و شروط صاحب خانه ها از حد تصور هم بالاتر می رود، مثلا چند وقت پیش مالکی به من مراجعه کرد و گفت: مستاجری می خواهم که تحصیلات عالیه داشته باشد و ترجیحا دکتر یا استاد دانشگاه باشد. رحمتی از دیگر فعالان بازار مسکن است که اعتقاد دارد، همین مساله باعث شده که چند ماهی این خانه ها روی دست مالکان بمانند تا آنچه که شرط کرده اند برآورده شود. جالب اینجاست که صاحبخانه ها حاضرند خانه هایشان خالی بماند و از موضعشان پایین نیایند.

    خرده فرمایشات مالکانه
    خرده فرمایشات مالکانه

    مصطفی، مستاجر است و به نظر او این شروط مستاجران را هم خسته کرده و گاهی به این علت که قوانین رعایت نمی شود، آنها دچار مشکل می شوند. به عنوان مثال برخی از مالکان وقتی می خواهند خانه ای را رهن یا اجاره بدهند، تمام لامپ های آن را باز می کنند و یا خانه را همراه با لوستر به مستاجر نشان می دهند و بعد از اینکه او خانه را تحویل می گیرد با جای خالی آن روبرو می شود. از سوی دیگر تعمیراتی که شامل آبگرمکن و یا شیرهای آب می شود، مربوط به صاحبخانه است، نه مستاجر، در حالی که جا افتاده که همه این مسائل بر دوش مستاجران باشد. کریمی از دیگر مستاجرانی است که سه فرزند دارد و به گفته خودش باید تا یک ماه دیگر تخلیه کند، اما تا کنون نتوانسته خانه مورد نظرش را پیدا کند. به نظر او شرط مالکان عجیب شده ، بسیاری از مالکان یا خانه هایشان را به یک عروس و داماد اجاره می دهند و یا به کسانی که تنها یک فرزند دارند.این روزها کمتر کسی از مالکان هستند که زیربار مستاجری بروند که بیشتر از سه فرزند دارد. کریمی ادامه می دهد: ما هر سال با مشکل روبرو هستیم و باید ماه ها کار و زندگیمان را رها کنیم و به دنبال خانه بگردیم. این مشکل در کنار افزایش بی حد و اندازه اجاره بها، مستاجران را با مشکلات زیادی روبرو کرده است«:میترسم که به دلیل تعداد جمعیت خانوادهام نتوانم جای مناسبی را پیدا کنم. انصاف نیست که ما که خانه نداریم با انواع و اقسام چالش ها روبرو باشیم، ما هر سال باید کلی وقت صرف کنیم و دنبال خانه بگردیم، چون صاحبخانهها راضی نمیشوند خانه خود را به ما اجاره دهند. حتی برخی از صاحبخانهها به شرط بالابردن اجاره به دلیل داشتن سه فرزند حاضر به امضای قرارداد با ما میشوند. این در حالی است که هر سال با سوال های بیشتری از طرف مالکان روبرو می شویم، اینکه چه کاره اید؟ چند نفر عائله دارید؟ درآمدتان از کجاست؟ چقدر مهمانی و آمد و رفت دارید؟ شغلتان چیست؟ آیا فامیل در شهرهای دیگر هم دارید؟ اینها سوالاتی است که مالکان از ما می پرسند و ما اگر زیربار پاسخ هایشان نرویم باید بی خانه بمانیم.

    احمد از دیگر مستاجرانی است که به همین درد دچار است: « یک بار به من می گویند که بچه هایت بزرگ هستند و نمی توانیم به شما خانه بدهیم. در حالی که کوچکتر که بودند مشکل صاحبخانه ها این بود که بچه کوچک داریم. نمی دانیم با کدام سازشان برقصیم . خردهفرمایشات مالکان کم نیست، آنها فکر می کنند مستاجرها موش آزمایشگاهی هستند که هر طور بخواهند می توانند با آنها رفتار کنند.از طرف دیگر قانون مالکان همیشه به نفع خود آنها است.از جمله اینکه وقتی تعمیراتی در خانه انجام می دهند، روی مبلغ اجاره می گذارند، به عنوان مثال من سال گذشته خانه ای اجاره کرده بودم که حدود 25سال سن داشت و کابینت هایش زنگ زده بود، وقتی از مالک تقاضا کردیم که آنها را عوض کند، به ما اعلام کرد که مبلغ آن را روی رهن یا اجاره خانه می گذارد، در حالی که این کابینت ها فقط یکسال شامل حال ما می شود و بعد از آن باز هم روی خانه می ماند و در واقع ربطی به مستاجر ندارد. این مثال ها زیادند و به خصوص در مورد خانه های قدیمی بیشتر صدق می کند. اینکه مالک برای تعمیرات و اینکه دستی به سر و گوش خانه بکشد، تمام هزینه ها را بر دوش مستاجری می اندازد که می خواهد در آن خانه ساکن شود. قصه پرغصه ای که انگار تمامی ندارد.

  • یک دنیا پشیمانی فقط به خاطر یک لجبازی ساده

    یک دنیا پشیمانی فقط به خاطر یک لجبازی ساده

    محمد امامی : فرار از خانه، شاید با یک تصمیم اشتباه یا یک لج بازی ساده شروع می شود؛ اما یک دنیا پشیمانی و حسرت را در دل دخترهای نوجوان و جوانی می گذارد که فرار را بر قرار ترجیح می دهند و به امید دست یافتن به نداشته های شان، به همه ی داشته های شان پشت پا زده و قید خانه و خانواده را می زنند تا شب ها را زیر آسمان شهر به صبح برسانند، فارغ از آن که در هر کوچه و خیابان شهر، خطری آن ها را تهدید می کند. از نگاه کارشناسان، پدیده ی فرار دختران از خانه، نه تنها خود یک آسیب است، بلکه موجب بروز آسیب ها و چالش های دیگری نیز در جامعه می شود.

    دختران و پسران برای فرار از خانه دلایلی لازم دارند. پسران تا پانزده سالگی، اگر بدون اطلاع و هماهنگی والدین از خانه خارج شوند، فراری اند و بعد از این سن، دیگر پسر فراری نیستند. در مورد دختران مسئله متفاوت است و هر زمان که دختری بدون اطلاع والدینش، برای مدت طولانی از منزل خارج شود، دخترفراری است. دلایل فرار دختران، با توجه به تحقیق ها و شواهد، عبارت اند از: زندگی با نامادری یا ناپدری، مشکل های رفتاری در خانواده های تک والد، بروز مسائل عاطفی و وابستگی های فکری به جنس مخالف و فریب خوردن از ناحیه ی آن ها با وعده ی ازدواج و گریز از خانه برای رسیدن به اهداف گفته شده و تنبیه های بدنی یا تهدیدهایی که انجام می شود.

    آن چه در بین دختران فراری مشهود است، این است که بیش تر در خانواده های پرجمعیت، والدین دچار اعتیاد و خانواده هایی که سرنوشت آن ها به طلاق منتهی شده است، زندگی کرده اند. به طور قطعی نمی توان گفت دختران فراری، از خانواده های کم درآمد یا فقیر هستند. کم رنگ بودن ارزش های اخلاقی در خانواده، ضعف پدر و مادر در انتقال مهارت های زندگی، آموزش های مدیریت رفتاری و عدم توجه به نیازهای روحی و عاطفی دختران در دوران بلوغ و قبل از آن، باعث می شود ِ دختران فراری از خانواده های با وضعیت مالی مناسب هم باشند. در خانواده هایی که نظارت بر رفتار نوجوانان پایین و قواعد و انتظارها سخت یا نامشخص است، فرار دختران بیش تر است. ضعف آموزش مهارت های زندگی و مدیریت کنترل رفتار در ِ آموزش و پروش، در کنار بی مسئولیتی والدین در برابر فرزندان، یکی دیگراز دلایل فرهنگی و اجتماعی فرار دختران است که باید سیاست گذاری هایی انجام شود. در واقع، نقش مدارس با توجه به این که این افراد پاره ای از وقت خود را در آن جا به دور از خانواده می گذرانند، می تواند در کاهش تصمیم به فرار دختران اثرگذار باشد.
    خلاصه کلام اینکه به نظر می رسد، ایجاد محیط امن و سالم از لحاظ عاطفي و جسماني، گوش دادن به صحبتهاي فرزندان، فراهم آوردن فرصتهاي مناسب براي فرزندان جهت یادگیري، تصمیم گیري هاي مثبت و سازنده، حمایت فرزندان در زمان احساس تنهایي، پرهیز از انتقاد بیش از حد و تمسخر و تنبیه، تشویق فرزند در کسب موفقیت و صداقت در گفت وگو با فرزند از راهکارهاي پیش روي خانواده ها براي جلوگیري از فرار دختران است.
    داشتن یک هدف مشخص در زندگي و پایبندي به سنتها و ارزشهاي دیني و اجتماعي مي تواند در بالا بردن درک و فهم نوجوانان در تحمل و یا تغییر شرایط نامطلوب به شیوه درست راهگشا باشد، بطوري که آنان دیگر فرار را به عنوان بهترین و ساده ترین راه انتخاب نکرده و پیش از هر تصمیمي عواقب شوم این اقدام را در نظر بگیرند.
    هرچند طی سال های اخیر برای پیشگیری اولیه و ثانویه از این آسیب اجتماعی، مراکز مداخله در بحران های اجتماعی زیر نظر سازمان بهزیستی در شهرهای بزرگ ایجاد شده است، که به امر ساماندهی دختران فراری می پردازند اما تاکنون در رابطه با عملکرد این مراکز، پژوهشی علمی صورت نگرفته است. بنابراین مسئولان امر باید پدیده خانه گریزی دختران را یک آسیب جدی قلمداد کرده و در جهت کاهش آن اقدامات اساسی انجام دهند.

    این هفته | inhaftemag.com