برچسب: روانشناسی

  • مادرانِ عالی… دخترانِ عالی‌تر!

    مادرانِ عالی… دخترانِ عالی‌تر!

    حسود نباشید!

    خیلی ها فکر می کنند حسادت، در زنان بیشتر از مردان وجود دارد. چه این عقیده، درست باشد، چه نادرست؛ خوشبختانه حسادت را می توان در هر دو جنس، به خوبی حل کرد.
    و این کار نیز با استفاده از دو روش زیر انجام می گیرد:
    1- فکر کردن : به موضوعاتی فکر کنید که برای خودتان، اقوام یا دوستانتان، درباره حسادت، رخ داده است. آیا شما نیز مصداق این حدیث بوده اید که :« حسود زود خشمگین مى شود و دیر كینه از دلش مى رود. » به این آثار و ضررهای آن ( در خودتان و دیگران) خوب بیندیشید. امام علی (ع) می فرمایند : « حسادت نتیجه اى جز زیان وناراحتى كه دلت را سست و تنت را بیمار مى گرداند به بار نمى آورد. »
    2- مطالعه : داستان هایی درباره ی اینکه حسادت سبب بروز چه مشکلاتی شده است، بخوانید. آیا تا به حال به این موضوع، دقت کرده بودید که اولین گناه، حسادت بوده است؟ آنگاه که شیطان بر آدم حسد ورزید و به او سجده نکرد!
    خودتان را دراین باره، مدام چک کنید و به محض دیدن نشانه ای از حسادت در خود، آن را رفع کنید! چون «شیطان به سپاهیانش مى گوید: میان مردم حسد و تجاوزگرى بیاندازید چون این دو، نزد خدا برابر با شرك است. »
    مراقب نشانه های حسادت در دخترتان هم باشید! اگر می بینید دخترتان به چیزهایی که دوستانش دارند، حسودی می کند، این احساس را پیش از آنکه زندگی او را نابود کند از بین ببرید. می توانید با خواندن داستانهایی کودکانه دراین باره برای او، این کار را بکنید. البته یادتان باشد که شخصیت دخترتان را زیر سۆال نبرید!

    برای دخترتان، قصه بگویید

    قصه های خوب می‌تواند به دخترتان، دید مثبتی از زندگی بدهد.تأکید میکنیم: قصه های خوب!

    وقتی برای دخترتان داستانی را تعریف می کنید که قهرمانش فردی مثبت و دارای خصوصیت مثبتی است، دخترتان از ویژگی مطلوب و مثبت او الگوگیری میکند.
    همچنین وقتی دخترتان میبیند قهرمانش علیرغم مشکلات فراوانی که در طول قصه داشته، ولی در نهایت پیروز می شود، صبر، بردباری، امیدواری، خسته نشدن و جا نزدن در مسیر خوب، و … را به طور عملی می آموزد.
    قرآن کریم در ضمن بیان داستانهای متعدد، بارها بر این نکته تأکید کرده است که در شنیدن داستان، نشانه ها و عبرتهایی نهفته است.
    علاوه بر این، گوش دادن قصه سبب می شود کودک ، دوستان بیشتری پیدا کند. دوستانی که ویژگی های خوبی دارند و با او مهربان هستند.
    فایده مهم دیگر قصه گویی برای فرزندتان این است که او کم کم به مطالعه نیز علاقه مند میشود و وقتی بزرگتر شود از شما میخواهد که برایش کتاب داستانی بخرید تا خودش آن را بخواند. علاقه به دانستن و مطالعه، با قصه گویی های خوب شما می تواند در دخترتان، نهادینه شود.
    و نتیجه ی مهم آخر از قصه گویی، ایجاد زمان و فرصتی مناسب برای کنار هم بودن شماست. عادت به خلوت مادر و دختر همراه با خاطراتی شیرین و به یاد ماندنی! که در کودکی با قصه گویی همراه است و بعد ها که دختر نوجوانی شد، به راحتی مشکلات ناشی بلوغ یا مسائل عاطفی و احساسی اش را با شما مطرح خواهدکرد. زیرا یاد گرفته با مادرش خلوت کند و در این لحظات، همراهی شیرین او را حس کرده است.

    نق زدن کافی است

    به شوهرتان غر نزنید، به ویژه جلوی دخترتان! غر زدن نتیجه ی ذهنی مشغول و پریشان است، زیرا مسائل کوچک و جزئی را بی جهت بزرگ می کنید. آن وقت یک کاه، کوه می شود! درباره ی مسائل، درست فکر کنید. به گذشته نگاهی بیندازید و به ترس ها و نگرانی های بی موردی که داشته اید، بیندیشید. اگر مشکلی، راه حلی دارد، آن راه حل را بیابید و با تمام توان، به کار ببرید. اما اگر راهی ندارد، اجازه ندهید که ذهنی آشفته و زبانی ناله کننده، اول روح شما را نابود کند و بعد احترام و ارزشتان را در مقابل دخترتان! قرآن کریم به کسانی که به مصیبت و گرفتاری دچار می شوند، صبر و توکل را پیشنهاد می کند. و اینکه بدانیم خداوند مراقب ماست و روزی همگی از این دنیا کوچ می کنیم .

    تصمیم‌گیری را به او بیاموزید

    سرتاسر زندگی، تصمیم گرفتن است! اینکه چه موقع از خواب بیدار شویم. چه لباسی بپوشیم. چه چیزی بخوریم. کجا برویم. با چه کسی دوست شویم. چگونه حقمان را بگیریم. چگونه رابطه ای را تمام کنیم و … . بسیاری از ما با حمایت بیش از اندازه از دخترمان، به او ظلم می کنیم و آسیب می رسانیم. مادران باید درباره ی اینکه چه مقدار پول یا چه حد آزادی به دخترشان بدهند با همسر خود مشورت کرده و تصمیم بگیرند. به طور کلی، هیچ راه کلی یا ساده ای وجود ندارد.

    یکی از روش هایش این است که وقتی دخترتان به اندازه کافی بزرگ شد برای خرید یا انجام برخی امور منزل او را به بیرون بفرستید. گاهی هم او را همراه خود بیرون ببرید تا نحوه ی خرید کردن و تصمیم گیریهای مختلف شما را به چشم ببیند. انتخاب لباس، وسایل منزل، خانه، یخچال و بسیاری از چیزهای کوچک و بزرگ دیگر بر عهده ی زنهاست. اگر به دخترتان کمک کنید تا از همان سنین کودکی تصمیماتی بگیرد، احتمالاً در بزرگسالی تصمیمات بهتر و عاقلانه تری خواهد گرفت. این تصمیمات، شاید در کودکی بسیار جزئی و ساده باشند (مثلاً از بین چند مورد لباس مناسب، خودش یکی را برای مهمانی فردا شب، انتخاب کند) ولی تمرینی برای تصمیم گیریهای مهم او در آینده خواهند شد.
    شما به عنوان مادر یک دختر، باید برخی گامهای مهم را بدانید تا بتوانید در تربیت او موفقتر عمل کنید.

  • شناخت افراد از روی شخصیت ظاهری

    شناخت افراد از روی شخصیت ظاهری

    شخصیت ما می تواند نتیجه رفتار ما با یکدیگر باشد.

    جالب است بدانید که مطالعات اخیر در روان ‌شناسی حاکی از آن است که بله، ما می ‌توانیم از روی ظاهر افراد تا حدودی به شخصیت آن ها پی ببریم. حتی وقتی فقط فرصتی پیدا می کنیم که برای چند ثانیه به شخصی نگاه کنیم – که روانشناسان آن را «برش نازک» می نامند – قضاوت ما درباره شخصیت آن فرد نسبتاً قابل اعتماد است.
    اگرچه در این شرایط ما بر اساس مواردی مانند حالت چهره، وضعیت بدن، لباس و جذابیت شخصیت او را سریع قضاوت می کنیم، اما به طور کلی در مورد برداشت های اولیه حداقل تا حدودی دقیق هستیم.
    ناومان و همکارانش در سال 2009 تحقیقی انجام دادند که در آن شرکت کنندگان در دو حالت در معرض دو عکس قرار گرفتند. یکی از عکس ها، عکس افراد در حالت خنثی (استاندارد) و دیگری در حالت بی اختیار و خود به خودی بود.
    شخصیت افراد موجود در عکس ها از طریق گزارش خودشان و گزارشی توسط آشنایان آن ها، شناسایی شد.
    محققان دریافتند که در شرایط استاندارد، شرکت کنندگان از نظر برون گرایی، عزت نفس و دینداری درست حدس زده بودند. در عکس هایی با شرایط خود به خودی نیز، شرکت کنندگان به اکثر صفات به درستی اشاره کردند.
    چیزی که به طور خاص جالب توجه است این است که هیچ تعامل رودررو با افرادی که در عکس هستند وجود نداشته، و این قضاوت ها از این رو تنها برخی از نشانه‌های غیر کلامی صورت گرفته است.
    نتیجه این مطالعه این بود که برخی از نشانه های چهره، ویژگی های شخصیتی افراد را نمایان می کند. نوع لباس، مدل مو و نظافت شخصی اطلاعاتی در مورد وظیفه شناسی افراد را به همراه دارد و بیان صورت و وضعیت بدن اطلاعاتی را در مورد برون گرایی به دست می دهد.
    دقت قضاوت های شخصیتی احتمالاً در شرایطی شبیه به زندگی واقعی افزایش می یابد، مانند مواردی که شامل تعامل رو در رو است. عکس های موجود فقط اطلاعات بصری را ارائه می دهند. این در حالی است که تعامل چهره به چهره معمولاً نشانه های شنیداری (مثلاً سرعت گفتار، معنای گفتگو و نشانگرهای گفتمان)، نشانه های لمسی (به عنوان مثال، استحکام دست دادن) و نشانه های بویایی (به عنوان مثال ، بوی عطر یا بوی موهای شسته نشده) را برای ما فراهم می کند.
    در کمال تعجب طبق تحقیقات بسیار دیده شد که ویژگی های شخصیتی می تواند در چهره، وضعیت بدنی، سطح آراستگی و انتخاب مدل مو و لباس افراد اثر بگذارد. اما بسیاری دیگر از نشانگرهای شخصیتی به طور معقول و منطقی نمی توانند نتیجه شخصیت فرد باشند. به عنوان مثال، مشخص شده است که استخوان های برجسته گونه و ابروهای بالا، شاخصی برای قابل اعتماد بودن است. با این حال، احتمالاً شکل استخوان گونه و ارتفاع ابرو از نظر ژنتیکی تعیین می شود و از این رو نشانه ای از نوع خاصی از رفتار نیست.

    پس با این اوصاف چگونه می توان ارتباط بین ظاهر و شخصیت را توضیح داد؟

    من فکر می کنم معقول ترین توضیح این است که برخی از ویژگی های سببی فرد معکوس عمل می کنند به این صورت که: قابلیت اعتماد باعث برجستگی استخوان گونه و ابروهای بالا نمی شود. بلکه، ویژگی هایی که نشان دهنده قابلیت اطمینان هستند به خوبی می توانند شخصیت افراد را در کودکی، نوجوانی و بزرگسالی شکل دهند.
    به عنوان مثال، شخصی که با استخوان برجسته های گونه و فاصله بیشتر ابروها متولد می شود، به نوبه خود، ممکن است ما را وادار کند تا با کودک به عنوان یک فرد قابل اعتماد رفتار کنیم.

    اگر واقعاً ویژگی های ظاهری و بدنی ما قضاوت های افراد درباره شخصیت ما را شکل می دهد و قضاوت های آنها شخصیت ما را در دوران کودکی و نوجوانی تغییر می دهد، در حقیقت شخصیت بسیار تغییرپذیرتر از چیزی است که در ابتدا به نظر می رسد، اما به روشی نسبتاً منفی: یعنی تعصبات ما می تواند کودک را در اینکه به عنوان چه نوع آدمی رشد کند، تحت تاثیر قرار دهد.

  • معرفی کتاب توهم باهوشی

    معرفی کتاب توهم باهوشی

    درشرایطی زندگی می کنیم که کمترکسی قدرکتاب را بداند و جای مهمی در سبد خرید اغلب افراد ندارد، اما حالا شیوع ویروس کرونا و به دنبال آن خانه‌نشینی و قرنطینه اجباری باعث شده است که جایگاه این دوستان مهربان در زندگی روزمره تعریف جدیدی پیدا کند.
    در واقع بسیاری از ما برای گذراندن روزهای عجیب قرنطینه، در جستجوی راه‌های بهتر هستیم تا حداقل سختی این این روزها کمتر شود و یکی از فعالیت‏ های موثر مردم در این ایام می‎تواند کتابخوانی باشد اما سوالی که معمولا توسط افراد در این مرحله مطرح می‌شود این است که چه کتابی بخوانیم یا برای مطالعه از چه کتابی شروع کنیم.
    به احتمال زیاد یکی از کتاب هایی که افراد مختلفی از بزرگان علم و سیاست و ثروت خواندن آن را به شما توصیه خواهند نمود « توهم باهوشی » خواهد بود. کتابی که با خواندن آن، زندگی را به‌گونه‌ی متفاوت تری تجربه خواهید کرد.
    در ابتدای کتاب نویسنده با درمیان گذاشتن تجربه ای حقیقی از زندگی واقعی خود با مخاطبان آنها را به سمت پرسیدن یک سوال از خودشان پیش می برد و آن اینکه « آیا ما باهوش نبودیم و فریب خوردیم ؟»
    در جایی که مترجم کتاب می گوید: حال که بیش از سی و چهار سال از زندگی¬ام را پشت سر گذاشته¬ام ، وقتی به عقب بازمی¬گردم زندگی ام را پر از سادگی ها و نابخردی¬هایی می¬بینم که گاه تعجب می¬کنم که چرا آن¬ها را انجام داده¬ام، شاید این حس و حال دارد به من می گوید که : ما به مهارتی نیاز داریم که علاوه بر تلاش و ممارست به ما گوشزد کند آن چنان هم باهوش نیستیم و خیلی راحت در دام تبلیغات و انحراف از اصل موضوع می افتیم و در گودال احتمالات فرو می¬رویم»
    اینجاست که نویسنده مخاطب را در باور این موضوع که موجودی منطقی هست و جهان را به شکل واقعیش می¬بیند به شک وادار می کند.
    در حالیکه در ادامه کتاب متوجه می شود که او هم فقط مثل بقیه فریب خورده.« مشکلی نیست. همه ما فریب خورده ایم ، در واقع این چیزی است که در طول زمان ما را سالم نگه می¬دارد.»
    با توجه به توضیحات کوتاه بالا برآن شدیم تا هر هفته قسمتی از کتاب را تا جایی که فضای مجله اجازه دهد با شما همخوانی کنیم.

    معرفی کتاب توهم باهوشی
    معرفی کتاب توهم باهوشی

    فصل اول:

    زمینه سازی خودآگاه

    در حال برگشت از خرید هستید که می¬فهمید سس نخریدید. این در شرایطی است که تنها دلیل شما برای بیرون رفتن خرید همین سس بوده است. شاید بتوانید آن را در پمپ بنزین بخرید. نه! نیازی نیست. آن را دفعه بعدی خواهید خرید. تفکرات شما در مورد سس منجر به فکر کردن بر روی قیمت بنزین خواهد شد. این نیز منجر به تمرکز بر روی قبوض می¬شود که آن نیز فکر شما را به سمت خرید تلویزیون جدید خواهد برد. این یادآور زمانی برای شماست که یک فصل کامل از ناوبر فضایی گالاکتیکا را دیدید. ای وای! شما به خانه رسیده¬اید و هیچ چیزی از راه را به یاد نمی¬آورید.
    شما در حالی تا منزل رانندگی کردید که در نوعی از «هیپنوتیزم بزرگراهی» بوده¬اید. به نظر می¬رسد که ذهن و بدن شما نیز با این همراه بوده و در این حالت غرق بوده¬اید. هنگامی که شما اتومبیل را متوقف کرده و سوییچ را می¬چرخانید، به یک باره از این حالت رویا پردازانه که بعضا هیپنوتیزم خطی نامیده می¬شود، خارج می¬گردید. این همان حالتی است که منجر به گسستگی افکار می¬شود. در اینجا، تغییرات خودآگاه در ذهن به حالت کنترل خودکار در آمده و بقیه ذهن راجع به مسائل خسته¬کننده فکر می¬کند. تا اینکه در نهایت در این تاریکی و سیاهی محو می¬شود.
    تجربیات به دو گروه خودآگاه و ناخودآگاه تقسیم می¬شود. حتی همین الان هم در حال تقسیم¬بندی هستید. تنفس، غذا خوردن، حفظ حالت در زمان ایستادن و حتی بستن دهان خود در زمان خواندن از این موارد می¬باشد. شما می¬توانید این نمونه از سیستم¬ها را یا به کنترل اختیاری در آورده و یا در اختیار سیستم عصبی خود مختار قرار دهید. به عنوان مثال شما می¬توانید به صورت خودآگاه با تغییر فشار پا بر روی پدال گاز و تغییر محل دست¬ها بر روی فرمان (تفکر و توجه به میلیون¬ها تصمیم بسیار کوچک برای جلوگیری از مرگ به دلیل تصادف در سرعت¬های بالا) رانندگی کنید. در عوض می¬توانید با دوستانتان آواز بخوانید و اجازه دهید تا قسمت¬های دیگر مغز این مسائل را کنترل کنند. شما در این جا ضمیر ناخودآگاه خود را به عنوان عضوی از تجربیات خود قبول کرده¬اید؛ اما دوست دارید که آن را چیز جدایی از ذهن ببینید.
    اما مجله ساینس این امر را به شکل دیگری بیان می¬کند و می¬بیند.
    در سال 2006 چن بو ژونگ و لیلنکوییست در مقاله خود نشان دادند که قدرت ضمیر ناخودآگاه تا چه حد می¬تواند زیاد ¬باشد. در این تحقیق، از افراد خواسته شد تا گناه بزرگی را در گذشته خود به یاد بیاورند (عملی که به گونه¬ای غیر-اخلاقی بوده است.). پژوهشگران از این افراد خواستند تا حس خود را درباره این خاطره بیان کنند. سپس از نیمی از این افراد خواسته شد تا دستان خود را بشویند. در پایان نیز از تمامی شرکت¬کننده¬ها سوال شد که آیا قصد شرکت در مراحل بعدی تحقیق را دارند یا خیر (بدون هیچ پرداخت مالی). 74% افرادی که دستان خود را نشسته بودند متمایل به ادامه همکاری بودند در حالی که این آمار برای گروه¬ دیگر تنها 41% بود. با توجه به نتایج بیان شده توسط محققین، گروهی حس گناه خود را به صورت ناخودآگاه شسته و حس بد کمتری نسبت به آن داشتند.
    این افراد در واقع نه تنها احساسات واقعی خود را نشستند بلکه به صورت خودآگاه نیز چنین احساسی را نداشتند. تمیزی چیزی بسیار فراتر از دوری از کثیفی است. با توجه به بیانات دو محقق یاد شده، بسیاری از فرهنگ¬های انسانی تمیزی و پاکی را نقطه مقابل کثیفی و چرک می¬دانند. شست و شو بخشی از آداب و رسوم دینی و همچنین به عنوان تمیزی در کارهای روزانه استفاده می¬شود. همچنین اشاره به کردارهای غیر جوانمردانه به عنوان کثیفی و یا تشبیه انسان های شیطان صفت به زباله¬های اجتماعی بسیار رایج می¬باشد. حتی ممکن است حالت چهره افراد برای زمانی که از چیزی حالت تهوع می¬گیرند و یا از رفتار فردی متنفرند یکسان باشد. افراد مورد مطالعه در این تحقیق به صورت ناخودآگاه شستن دست را به پاک¬سازی از گناه مرتبط کردند. پس همین ارتباطات و طرز فکر بر روی رفتار آن¬ها تاثیر گذاشت.
    وقتی اتفاقی در گذشته، طرز فکر الان یا رفتار شما را در آینده تحت تاثیر قرار دهد «زمینه¬سازی یا شناخت اولیه » رخ داده است. هر درکی که در اینجا داشته باشید چه به صورت خودآگاه و چه به صورت ناخودآگاه زنجیری از افکار دیگر را در ذهن شما تولید می¬کند. مداد منجر می¬شود تا به خودکار فکر کنید. تخته سیاه شما را به یاد کلاس خواهد انداخت. چنین افکاری همواره برای شما اتفاق می¬افتد؛ اگرچه شاید شما بی¬خبر از آن باشید ولی در نهایت همین زمینه¬های فکری، رفتار شما را تغییر خواهد داد.
    یکی از این تحقیقات زیادی که بیانگر میزان تاثیر ضمیر ناخودآگاه بر روی قسمت¬های دیگر ذهن و رفتار بوده و نشانگر تاثیر زمینه¬سازی بر روی آن¬ها می¬باشد، در سال 2003 توسط آرون کی، کریستین ویلر، جان بارگاند و لی راس انجام شد. افراد تحت این نمونه¬ گیری به دو گروه تقسیم شدند و از آن¬ها خواسته شد تا عکس¬هایی را به توضیحاتشان وصل کنند. گروهی عکس بادبادک¬، وال¬، بوقلمون¬ و چیزهای دیگر از این قبیل را به توضیحات در قسمت بعد وصل کردند. گروه دوم عکس¬های متناسب با کسب و کار مثل کیف¬، خودنویس¬ و دیگر موارد را به توضیحات مربوطه وصل نمودند. سپس شرکت¬کننده¬ها به اتاق¬های ایزوله شده دیگری منتقل شدند. به آن¬ها گفته شد که با فرد دیگری در یک گروه قرار گرفته اند. فرد دوم به صورت واقعی در این آزمایش حضور داشت. پس از آن به هر شخص گفته شد که قرار است بازی را انجام دهند. در این بازی آنها می توانستند از 0 تا 10 دلار بدست آورند. محققین به هر کس یک فنجان دادند. در هر فنجان، دو تکه کاغذ قرار داده شد. بر روی یکی از آنها کلمه «پیشنهاد » و بر روی دیگری کلمه «تصمیم » نوشته شده بود. سپس به شخص حق انتخاب داده شد تا با چشم بسته یکی از این دو را به صورت شانسی از فنجان خارج کند. همچنین او می¬توانست این حق انتخاب را به هم¬گروهی خود واگذار کند. چه کسی برنده می¬شد؟ هر کسی که کلمه پیشنهاد را خارج کند 10 دلار برنده شده و باید انتخاب نماید که این جایزه به چه صورت بین دو نفرشان تقسیم گردد. پس از آن، هم¬گروهی وی انتخاب می¬کند که این طرز تقسیم را قبول و یا رد کند. اگر این شخص آن را رد نماید، هیچ یک برنده نمی¬شوند. این بازی «بازی آخرین پیشنهاد» نامیده شده و قابل پیش¬بینی بودن نتیجه آن، این بازی را به ابزار مورد علاقه اقتصاددانان و روانشناسان تبدیل کرده است. پیشنهادات زیر 20 درصد مقدار کل معمولا رد می¬شوند.
    اکثریت مردم ترجیح می¬دهند تا انتخاب¬کننده کاغذ باشند. آن¬ها نمی¬دانستند که بر روی هر دو کاغذها «پیشنهاد» نوشته شده بود. اگر در عوض آن¬ها اجازه انتخاب را به فرد مقابل واگذار می¬کردند، بازیگر هم¬گروهی این گونه وانمود می-کرد که برگه «تصمیم» را از فنجان خارج کرده است. با توجه به این، همه پیشنهاد دهنده می¬شدند. این در شرایطی بود که آن¬ها می¬دانستند اگر پیشنهاد آن¬ها عادلانه نباشد، ممکن است پول مجانی را از دست بدهند. برخی از نتایج بسیار عجیب بود اما در نهایت فرضیه زمینه¬سازی محققین را تایید نمود.
    پس این دو گروه در چه چیزی متفاوت بودند؟

    این هفته | inhaftemag.com