برچسب: مجله این هفته 13

  • دوستان خوب سبک زندگی ما را بهتر می سازند

    دوستان خوب سبک زندگی ما را بهتر می سازند

    تصور کنید به صورت اتفاقی پیامی از یک دوست دوران دبستان، سربازی و یا دانشگاه دریافت می کنید، خاطرات شیرین بسیار زیادی برای شما زنده می شود؛ با اینحال تصمیم به اینکه مجددا با این فرد رابطه دوستی برقرار کنید، نیاز به ریسک دارد که به عنوان «ریسک احساسی» معروف است. ورود این فرد به زندگی شما ممکن است، تغییراتی احساسی ایجاد کند و شما هم از زندگی احساسی فعلی خودتان راضی هستید و تمایل دارید شرایط به همین گونه که هست ادامه پیدا کند؛ بنابراین ریسک نمی کنید و پاسخ وی را نمی دهید و یا به گونه ای پاسخ می دهید که ارتباطی جدی شکل نگیرد. گزینه دیگر این است که شما تمایل داشته باشید خاطرات خوب گذشته باز هم تکرار شوند و بنابراین ریسک می کنید و وی را به دایره دوستان فعلی خود اضافه می کنید.
    علاقه افراد به برقراری روابط دوستانه و انواع شبکه های دوستی، همواره مورد توجه پژوهشگران بوده است. نتایج مطالعه تیمی از روانشناسان دانشگاه هیدلبرگ آلمان بر روی 2000 فرد 40 تا 85 ساله نشان می دهد که سبک های دوستی می توانند در 4 دسته، طبقه بندی شوند:
    سبک دوستی سنجیده: افرادی هستند که تعداد اندکی دوست بسیار صمیمی دارند. ارتباط عاطفی آنها بسیار بالاست و این دوستی ها برای مدت زمان طولانی پایدار می ماند. این افراد معمولا در میانه تا انتهای زندگی خودشان، دوستی جدیدی با افراد دیگر شکل نمی دهند.
    سبک دوستی مستقل: این افراد نیز تعداد دوستان زیادی ندارند اما از نظر عاطفی ارتباط کمتری با این دوستان دارند. اغلب دوستی آنها بر اساس موقعیت شکل می گیرد؛ مانند دوستی با افرادی که از مدرسه، محل کار و یا همسایگان می شناسند، اما اگر شرایط و موقعیت تغییر کند ممکن است این دوستی ادامه نیابد.
    سبک دوستی اکتسابی انتخابی: افرادی هستند که همواره دوستان جدیدی پیدا می کنند. بعضی از دوستان آنها صمیمی و برخی معمولی هستند. طول مدت دوستی هم متغیر است با برخی تا دهه ها ارتباط دارند و با برخی کمتر. البته آنها معیارهایی برای دوستی هایی که می خواهند برای دوره های طولانی ادامه داشته باشد، دارند.
    سبک دوستی اکتسابی بدون قیدوشرط: این افراد بیشترین تعداد دوست را در بین این 4 نوع سبک دارند. معیارهای سختگیرانه ای در انتخاب دوست وجود ندارد. تمایل این افراد بیشتر گسترش دامنه ارتباطات اجتماعی است تا حمایت عاطفی.
    لذا با توجه به موارد بالا به نظر می رسد یک بار دیگر باید در چگونگی انتخاب دوستان و سبک دوستی های خود، تجدید نظر کرده و با وسواس بیشتری در این زمینه اقدام کنیم، چرا که دوستان خوب تاثیر بسزایی در نوع و سبک زندگی سالم ما دارند و انتخاب عاقلانه آنها می تواند ما را در مسیر درستی قرار دهد.

  • بُِکش و مشهورم کن

    بُِکش و مشهورم کن

    من نیز از این قاعده انسانی مستثنی نبوده ام، اما شاید حس متفاوتی از پذیرش را برای خود معنا کرده ام. پذیرش نه بر مبنای شهرت و محبوبیت و به نوعی ستاره شدن، پذیرش به معنای جریان سازی و تأثیرگذار بودن در حوزه ای که در آن قلم می زنم و می خوانم؛ یا به عبارتی، جایگاهی که از ایستادن در آن احساس رضامندی از وجود خود داشته باشم. مونا اسدیان، استاد دانشگاه و دکتری علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی تهران و خالق نوشتارهایی در زمینه هویت در فضای مجازی معتقد است: تأثیرگذاری همیشه به معنای میل به ستاره شدن نیست، گاهی فراتر از دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن حرکت می کند، چرا که جایی است ورای باورهای تجمل گرایانه؛ مبتنی بر تفکری ریشه دار است که خواهان پر کردن خلاء های اندیشه ورزی است و نه مصرف گرایی جامعه مدرن. شاید در جهان امروز، بیشتر نیاز به ستاره شدن در دنیای خود داریم تا ستاره ای محو باشیم در دنیای دیگران. با این جامعه شناس به گفت و گو نشستیم تا از ولع سلبریتی شدن در جامعه امروز بگوید.

    آیا رسانه ها در ظهور سلبریتی ها نقش پررنگی دارند ؟

    بله دقیقا، در واقع سلبریتی ها محبوبیت و شهرت خود را مدیون رسانه ها هستند. این افراد برای این که موج توجه مخاطب را دریافت کنند و در مقابل، تأثیرگذار هم باشند، نیازمند ابزار ارتباطی واسطی هستند که آن ها را به مخاطب معرفی کند.
    در دنیای معاصر این ابزارهای واسط، رسانه ها هستند و شاید بهتر است این طور بگوییم که این رسانه ها هستند که سلبریتی سازی می کنند. در واقع یکی از ویژگی های رسانه، چهره سازی و ایجاد شهرت است که در دیده شدن بسیار ریشه دارد. برای مثال، زمانی که سبک زندگی یک فرد به دفعات بالا در رسانه نمایش داده شود و یا به صورت مداوم درباره او صحبت شود، روند سلبریتی شدن فرد تسریع خواهد شد.

    آیا میل به ستاره شدن نوعی نیاز به توجه طلبی طبیعی ست؟

    در جامعه مصرفی امروز، طیف های مختلفی از سلبریتی ها روی کار آمده اند که از لحاظ میزان محبوبیت و درجه تأثیرگذاری متفاوت اند. آن چه که مسلّم است، هر انسانی نیازمند توجه و محبوبیت است. ذات انسان، تحسین و دیده شدن را می طلبد. این در حالی است که در جامعه امروز با توجه به تغییر سلیقه مردم و سبک زندگی آن ها همراه با روی کار آمدن ابزار رسانه ای جدید مثل شبکه های اجتماعی، نیاز به توجه طلبی برای بسیاری از افراد، تغییر مسیر داده است.
    این طیف در شبکه های اجتماعی نظیر اینستاگرام، ابعاد مختلف زندگی شخصی و اجتماعی خود را به تصویر می کشند و به دنبال جذب مخاطب بیش تر و گاهی کسب درآمد ناشی از تبلیغات از طریق همین جذب مخاطب هستند. نیاز به توجه طلبی در چنین شرایطی زاییده مصرف گرایی، تجمل طلبی و کسب درآمد است و نه صرفاً کسب محبوبیت. این افراد، خرده سلبریتی هایی(micro-celebrity) هستند که رسانه را ابزار ستاره سازی کرده اند.

    فضای مجازی و اینستاگرام هم به نوعی رسانه مجازی تلقی می شود . این عطش لایک شدن و ستاره شدن در فضای مجازی از کجا نشأت می گیرد؟

    یکی از ویژگی های جامعه مدرن، افزایش ارتباطات انسانی در عین تغییر سبک زندگی و اتمیزه شدن جامعه است. این که افراد در دنیای مدرن امروز به دلیل تغییر ساختار های اجتماعی سنتی، بیشتر ویژگی های فردگرایانه دارند. بنابراین میل به پذیرش از جانب اطرافیان و دریافت تأیید از دیگران اهمیت بیش تری پیدا می کند. انسان جامعه امروز، انسانی است که به واسطه دسترسی به شبکه های اجتماعی، قادر به برقراری ارتباطات بی پایان است، اما در عین حال ویژگی های جامعه مصرفی معاصر او را در حصار تنهایی خویش اسیر کرده است. حس تأیید شدن و پذیرش از جانب جمع منجر به کاهش احساس تنهایی از سویی و از سوی دیگر، افزایش احساس تحت تأثیر قرار دادن دیگران است. بنابراین در کنار نیاز طبیعی انسان به تأیید، شرایط ارتباطی جامعه مدرن به این نیاز دامن می زند و جریان های جدید و مسیر متفاوتی را برای پاسخ به آن ایجاد می کند که یکی از آن ها محبوب شدن در رسانه های اجتماعی است. اگر چه از دیدگاه خوشبینانه تری هم می توان به قضیه سلبریتی ها نظر داشت و آن هم ایجاد فضای دموکراتیک رسانه ای با روی کار آمدن شبکه های اجتماعی است. فضایی که دسترسی همگانی به اطلاعات و اخبار را تسهیل کرده و هر شخص، خود می تواند تولید کننده محتوا باشد و گاه با به چالش کشیدن ارزش های مسلط جامعه، میدان قدرتی جدید را خلق کند.

    آیا ستاره شدن تلاشی است برای جبران احساس خودکم بینی و ناایمنی؟

    گاهی در میان سلبریتی ها افرادی دیده می شوند که به واسطه به نمایش گذاشتن ابعاد مختلف زندگی خود در شبکه های اجتماعی و رسانه ای کردن آن ها توجه عده زیادی از مخاطبان را به خود جلب می کنند بی آن که پشتوانه اجتماعی، اقتصادی، هنری، سیاسی یا علمی خاصی داشته باشند. این افراد به دلیل به نمایش گذاشتن خود، جذب مخاطب بیشتر و ارتقای یکباره جایگاه اجتماعی خود به این کار روی می آورند. رسانه برای آنان حکم صفحه نمایشی را دارد که خود را در آن بروز می دهند و به نمایش می گذارند. در بسیاری موارد، کاری که برخی سلبریتی ها در جامعه امروز، انجام می دهد ایجاد حس مصرف گرایی بیشتر در مخاطب است، در چنین شرایطی، فرض مخاطب بر این است که می بایست برای به دست آوردن احساس رضایت بیش تر به مصرف بیش تر روی بیاورد، چرا که سبک زندگی سلبریتی مطابق آرزوی بسیاری از کسانی است که او را دنبال می کنند.

    گاهی ولع ستاره شدن مانند سایر پدیده های اجتماعی تبدیل به نوعی مد و تب اجتماعی می شود. آیا شرایط اجتماعی و محیطی در این زمینه دخیل اند؟

    نکته ای که باید به آن اشاره کرد، تغییر شکل ارتباطات انسانی به واسطه روی کار آمدن جامعه مصرفی و در کنار آن، سرعت بالا در ارائه خوراک رسانه ای است. زمانی که دسترسی به شبکه های ارتباطی گسترش پیدا می کند به تبع آن میل به ارتباط گرفتن و به نمایش گذاشتن نیز بالا می رود چرا که فرد، خود را در فضایی احساس می کند که قادر است با تحت تأثیر قرار دادن دیگران توجه آن ها را بیش از پیش به خود جلب کند. زمانی که در کنار تأمین جنبه های روانی نظیر ارتقای اعتماد به نفس، جلب توجه، تأثیر گذاری بر دیگران و پر کردن شکاف اقتصادی و اجتماعی ناشی از کمتر دیده شدن، ابعاد درآمد زایی از طریق انتشار تبلیغات نیز اهمیت می یابد، سلبریتی شدن نه فقط یک رؤیا که تبدیل به هدف خواهد شد.

    برخی برای رفع آسیب پذیری و کسب اعتماد به نفس به کارهای گوناگونی دست می زنند که یکی از آن ها ستاره شدن است. آسیب های اجتماعی ناشی از آن چیست؟

    یکی از بزرگ ترین آسیب ها، احساس عدم رضایت است. با به نمایش گذاشتن سبک زندگی های امروزی در شبکه های اجتماعی که بسیاری از آن ها به دور از واقعیت بوده و صرفاً تصویری است از آن چه در رسانه نشان داده می شود و نه آن چه در واقعیت موجود است، میزان نارضایتی افراد از شرایط حاضر افزایش پیدا می کند. این روند خود را به صورت های مختلف نشان خواهد داد که یکی از آن ها عطش دیده شدن است و نتیجه آن دور باطل رقابتی است که میان این افراد در جذب مخاطب اتفاق می افتد.
    همین امر باعث می شود بسیاری از استاندارد ها و حریم های اجتماعی کم رنگ شود. پوشیدن لباس های نامتعارف، به نمایش گذاشتن رفتار های دون شأن اجتماعی، به اشتراک گذاشتن زندگی خصوصی و … تمام این اقدامات، نشان از تلاش برای دیده شدن بهتر ورای مرزها و باورهای اجتماعی است. این فرایند، شکل سنتی شهرت و تأثیرگذاری افراد نخبه و مشهور را به چالش کشیده است و سلبریتی شدن نیازمند کنش هایی است که فرد به محبوبیتی پوشالی دست پیدا می کند، چرا که پشتوانه ذاتی برای رسیدن به شهرت را ندارد.

  • ما به اندازه داستان های هزارو یک شب معجزه دیدیم

    ما به اندازه داستان های هزارو یک شب معجزه دیدیم

    صدای بوق بریده بریده دستگاه ها، تنها صدایی است که می آید و رنگ زندگی در پشت دریچه ها را گوشزد می کند. عقربه ها، اما به کندی می گذرند. برای مادران برای پدران، برای خواهرها و بردارها، زن ها و مردهایی که پشت درها از ترس کرونا جرات نمی کنند داخل شوند و فقط منتظرند. هراسی از رفتن و نماندن، اما این لحظه شماری ها برای پرستاران معنای دیگری دارد. کسانی که به سلول های بیماران زندانی کرونا پشت درهای بسته سر می زنند و تنها ملاقات کنندگانی هستند که در راهروها راه می روند و جانشان را گذاشته اند کف دستشان .
    مرضیه رجب روشن، با 28 سال سابقه پرستاری است که بیماران نامش را ملاقات کننده گذاشته اند. توی اتاق های سفیدی که هر کدام نقش سلولی را برای دو یا سه بیمار کرونایی ایفا می کنند، او و دیگر همکارانش ترس را گذاشته اند کنار و مثل مادری که از کودکش محافظت می کند، بیماران را تر و خشک می کنند؛ چشم های خسته مرضیه زیر ماسک سفید جراحی خیلی چیزها برای گفتن دارد:«اوایل خیلی می ترسیدیم، با ویروس ناشناخته ای روبرو شده بودیم که نمی دانستیم با آن چه کار کنیم، همکار و بیمارانمان بودند که جلوی چشممان پرپر می شدند، هر بار که دستگاه ها را از بیماران جدا می کردیم و مرگی دوباره را می دیدیم افسرده و نگران از مرگ بعدی بودیم؛ اما باز در خط مقدم جبهه ایی بودیم که بازگشتی نداشت، چون متعهد شده بودیم که بمانیم و ماندیم. بین برزخ مرگ بعضی ها و زندگی دوباره خیلی های دیگر، ما شاهدان همیشگی بودیم. وقتی شب می شد بدتر بود. بیمارها توی اتاق ها زندانی بودند و انگار راهروها، بیابانی بی آب و علفی می شد که رنگ زندگی نداشتند و شاید تنها موضوعی که می توانست ما را آرامش دهد، لبخند از سر حزن بیمارانی بود که کمی دردشان ساکت می شد. اتاق های ایزوله اما از جمعیت زندانیان کرونا کم نمی شد و هر روز به لیست بدحالان اضافه تر می شد. لحظه های غریبی بود. یک چشممان اشک بود و یک چشممان شادی .
    کمی مکث می کند و نقب می زند به ته مانده خاطرات خوبی که برایش مانده است:« بهترین خاطره ام در مورد پسر جوانی بود که کرونا داشت و وقتی به بیمارستان آمد؛ امید زنده ماندنش را از دست داده بود، هر روز با نفس تنگی و مشکلات دیگر دست و پنجه نرم می کرد و هر روز به ما می گفت که دعایش کنیم.«دعای اختصاصی» .
    می گفت: من یک نفر را دوست دارم، می خواهم ازدواج کنم . می خواهم پدر بشوم بچه ام را بگیرم بغل. این ها را می گفت و تمام قد گریه می کرد و بین هق هق هایش از روزهای ندیدن رویاهایش نام می برد. هر بار که ما را می دید؛ می گفت: می خواهم دختر مورد علاقه ام را ملاقات کنم، هر کارکردیم دختر نیامد که حتی از پشت شیشه او را ببیند. ترس نگذاشته بود که بیاید. ترس از ویروس، حتی روی عشق و دوست داشتن پرده کشیده بود . حالا تنها ملاقات کنندگان او پرستارانی بودند که یک آن او را تنها نمی گذاشتند و مدام به او روحیه می دادند، چند روز گذشته بود، اما او خیال بهتر شدن نداشت، نشسته بود که ببیند کی می میرد، از همه اقوام و فامیل هایش حلالیت می طلبید و امیدی نداشت، اما پرستارها ناامید نمی شدند. شاید روز 24 یا 25 بود که رفته رفته حالش بهتر شد و ما کم کم اثرات بهتر شدن را در او دیدیم . لحظات خاص و ممتدی سپری می شد؛ همه به زندگی دوباره ای که عاید پسر جوان شده بود لبخند می زدیم و گویا اصلا دوست نداشتیم که این ثانیه های قشنگ تمام شود، به محض اینکه بهتر شد همه پرستارها را جمع کرد، با موبایلش یک آهنگ شاد گذاشت و رقصید و بعد از آن از بیمارستان رفت. شاید کمتر از یک هفته بعد بود که به ما گفتند، جشنی کنار در ورودی بیمارستان داریم. همان جوان بود که این بار با یک گروه ارکستر و یک وانت بار گل آمده بود ولی این بار کمی فرق داشت؛ برعکس شده بود و او حالا جلوی پرستاران خم می شد و به پای کسانی افتاده بود که زندگیش را نجات داده بودند. زندگی که هر بار در بیمارستان می دیدیم . معجزه هایی که بین ناامیدی و امید موج می زد.
    توی راهرو بیمارستان، علی ، پرستار دیگری است که بقچه خاطراتش پر شده از بیم و امیدهای روزهای کرونا: « خیلی ها خواب نداشتند، می ترسیدند که بخوابند و دیگر هیچوقت بیدار نشوند. این مواقع برای بیمارها آهنگ های آرام می گذاشتیم یا اگر فرصتی می شد، برایشان چند سطر کتاب می خواندیم». همه چیز مثل یک کابوس بود که در فضا پرسه می زد و تنها چیزی که آرامش بخش لحظه های تلخ بود، دیدن چشم های امیدوار بیمارانی بود که ما را از پشت آن همه لباس و تجهیزات محافظتی استقبال می کردند.
    استقبالی که از خط مقدم بیمارستان و از یک خط ممتد قرمز شروع می شود، خط قرمزی که تنها دکترها و پرستارها می توانند از آن عبور کنند و جنگی تن به تن میان مرگ و زندگی داشته باشند.
    خیلی هایشان وقتی رفته اند آن طرف خط دیگر برنگشته اند. خیلی هایشان از خیلی وقت پیش خانه نرفته اند و این در حالی است که طبق قانون، هر پرستار بخش مراقبتهای ویژه، باید در طول ماه، 25 شیفت هفت یا 12ساعتی، معادل 150 ساعت کار کند، اما عشق نگذاشته که این عددها برایشان ملموس شود. خیلی هایشان مانده اند که باشند در شیفت های بدون وقفه برای بخش هایی که از بیماران یک آن خالی نمی شود. برای چشم انتظارهایی مانده اند در حالی که خودشان کلی چشم به راهی دارند.
    حمیده مرادی، پرستار دیگری است که این روزها را با پوست و گوشتش لمس کرده:« خیلی هایمان خانه نرفتیم. خیلی هایمان مریض شدیم و خیلی از مریض ها کنار ما دچار ترس از مرگ شده بودند و ما به آنها دلداری می دادیم . حجم مراجعات زیاد بود و سردخانه ها شلوغ . دوست ندارم بگویم حتی سرامیک های کف سردخانه دیگر پیدا نبود. مرگ بود که پرسه می زد و امان نمی داد؛ گاهی یک جوان بیست و چند ساله تسلیم می شد و گاهی یک پیرمرد 95 ساله که همه فامیلهایش از ماندنش دلسرد شده بودند زنده می ماند. ما معجزه دیدیم معجزه روزهای اوج و فرود کرونا بیم و تنهایی و ترس ما به اندازه داستان های هزار و یک شب شهرزاد قصه گو می توانیم برایتان از معجزه ها بگوییم …

  • چشم ها را باید شست

    چشم ها را باید شست

    به بهزیستی رفتم. گفتم مشکل مالی دارم. گفتند بودجهای از بهزیستی برایمان نیامده. برادرم و دخترم تحت پوشش بهزیستی هستند. بهزیستی ماهانه کمتر از 200 هزار تومان به هر کدامشان میدهد. مگر معلول فقط اینقدر خرج دارد؟» نگهداری معلول، شرایط خاص خود را دارد. همین دیشب تا صبح جیغ کشید و نخوابید.
    شاید هرگز نتوانیم زندگی سخت معلولان را درک کنیم. هرچه هم تقلا کنیم که خود را جای آنان بگذاریم و یا با خانواده مهربانشان همذاتپنداری کنیم هرگز نخواهیم توانست ذرهای از زجر و سختی آنان را بچشیم.
    معلولان به عنوان یکی از بزرگترین اقلیتها که جمعیتی بالغ بر یک دهم جمعیت جهان و حدود 2درصد تا 11درصد مردم ایران (با توجه به تعاریف گوناگون معلولیت و تعدد و پراکندگی مراکز اعلام کننده آمار) را تشکیل میدهند، در اکثر موارد از روی ناچاری به فقر، بیکاری و انزوای اجتماعی تن در دادهاند .
    بیشتر افراد دارای ناتوانی و معلولیت از آموزش، مسکن، ایاب و ذهاب، اشتغال و دسترسی به اطلاعات و زندگی اجتماعی مناسب بی بهره اند. بسیاری از آنها حتی از اقدام برای دستیابی به حقوق اساسی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود دور نگه داشته شدهاند و این بی عدالتی به وسیله کلیشهها، نگرشها و تبعیضهای ناروا که افراد دارای ناتوانی را وابسته و نیازمند به مراقبت میداند، تقویت و فراگیر شده است. در حالی که این افراد حق داشتن زندگی همانند دیگران را دارند .
    متعاقب رشد جمعیت جهان، تعداد افراد دارای معلولیت نیز افزایش مستمر داشته است . جنگ و سایر اشکال خشونت، عدم کفایت مراقبت های بهداشتی، سوانح طبیعی و اقسام مختلف بیماریها از عوامل افزایش تعداد این افراد است. طبق ماده یك کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت، ارتقای حمایت و تضمین بهرهمندی برابر و کامل افراد دارای معلولیت از کلیه حقوق بشر و آزادیهای بنیادین و ارتقای احترام نسبت به منزلت ذاتی آنها از ضروریات قانونی است . افراد دارای معلولیت، شامل کسانی میشوند که دارای نواقص طولانی مدت فیزیکی، ذهنی، فکری یا حسی هستند که در تعامل با موانع گوناگون امکان دارد مشارکت کامل و موثر آنان در شرایط برابر با دیگران در جامعه متوقف شود .
    در قانون جامع حمایت از معلولان مصوب 1383 مواردی راجع به تعریف معلولیت ، مناسب سازی محیط اشتغال، حمل و نقل و ورزش، بیمه درمانی و تامین خدمات و وسایل کمک توانبخشی، مراکز نگهداری و توانبخشی، تحصیل و مسکن، نظام وظیفه و مسائل حقوقی و وظایف صدا وسیما در قبال معلولان را ملاحظه میکنیم که پیش پای همه این مواد و موضوعات خوب و ضروری ، مانعی به نام ماده 16 و مشکل تامین اعتبار خودنمایی میکند .
    همچنین از چالشهای قانون مذکور ،خلأ پیش بینی یک نهاد عالی نظارتی در قانون بود. از سویی طی این سالها شرایط محیطی و زمینه های اجرایی این قانون به نحوی تغییر کرد که برخی از مواد، موضوعیت یا زمینههای اجرایی خود را از دست دادند؛ به عنوان مثال در بند «و» ماده 7 قانون حمایت از حقوق معلولان اشاره ای به الزام دستگاهها به اختصاص 60درصد از پستهای سازمانی «تلفنچی» به نابینایان، کم بینایان و معلولان جسمی حرکتی شده بود که با روند خصوصی سازی و برون سپاری اینگونه مشاغل به بخش خصوصی، زمینه اجرای این بخش از قانون از بین رفت .

    معلولان به دلیل وضعیت جسمی و روحی خاص خود احتیاج به مراقبت ویژه دارند و کودکان معلول به علت سن کمی که دارند، بدون مساعدت دیگران قادر به رفع حوایج خود نبوده و همچنین نیازهای ویژه خود را دارند که صرف معلول بودنشان باعث میشود از کمک و صیانتی مضاعف برخوردار شوند تا بتوانند از حقوقی که برای نوع انسان مقرر شده، برخوردار شوند هر چند این مراقبت ویژه و خاص نباید به نحوی اعمال شود که باعث انزوای آنان از جامعهای که در آن زندگی میکنند، بشود؛ بلکه باید در محیط طبیعی خانواده و به شکل عادی پرورش یابند تا آسان تر به کمبودهای ناشی از وضعیت جسمی و روانی خود عادت کنند .
    نتیجه طبیعی مشارکت دادن معلولان در زندگی سیاسی و عمومی هر جامعه برابر ماده 29 کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت، این است که آنها اعم از ناتوانان جسمی یا ذهنی احساس خواهند کرد که در تصمیم گیریهای سرنوشت ساز جامعه همراه با سایر افراد به طور برابر شریکند و چه دستاوردی بزرگتر از این که همه افراد جامعه در فرآیند تکاملی جامعه مشارکت داشته باشند .
    مشارکت کامل در جامعه، برابرسازی فرصت ها و مناسبسازی محیط اجتماعی برای معلولان ، سه مقوله عمدهای به حساب می آیند که در رابطه با این گروه باید مورد توجه قرار گیرند. درنتیجه، حمایت از حقوق کودکان معلول نیز درنهایت به بالا رفتن معیارهای حقوق آنها منجر خواهد شد .
    نکته پایانی اینکه در این ایام سخت که هنوز درگیر بحران کرونا هستیم باید «همه با هم» بکوشیم و نگاهمان را عوض کنیم تا همراه و یاریگر افراد دارای معلولیت برای مواجهه با اثرات این ویروس منحوس باشیم و اقدامات مؤثری برای فراگیرتر کردن ادای حقوق معلولین به عمل آوریم. این مهم امکان پذیر نخواهد بود مگر آنکه چشم هایمان را بشوییم و جور دیگری به مقوله کمک به معلولین نگاه کنیم. باید باور کنیم که «مسئول حقیقی کمک به معلولان فقط سازمان بهزیستی نیست بلکه همه مردم، بخشهای دولتی، غیردولتی و سازمانهای انقلابی هستند که باید در این موضوع مهم یاری رسان یکدیگر و جامعه معلولین و خانواده های آنها باشند.

  • قانونی که بر تن کارگران فصلی زار می زند

    قانونی که بر تن کارگران فصلی زار می زند

    اینجا در یکی از میدان های پایین شهر، عبدالله است و محمد، صالح و یعقوب و چند تایی دیگر که بین قطب نمای فرضی زندگی در گودال فقرخمیده شده اند. آنها با چشم هایی به گود نشسته و چهره های آفتاب سوخته به امید نان نشسته اند. میدان طوقچی و احمد آباد همانجا که پاتوق کارگران فصلی است، عبدالله است و چند تن دیگر. سکوت حزن انگیزی بینشان رد و بدل می شود و چشم هایشان به گردش ماشین ها دوخته شده و درحاشیه ترین جای زندگی به بیل و کلنگ هایشان تکیه زده اند، بدون آنكه كمترین بهره ای از سامان زندگی در ‏انبان شان باشد. در عنفوان جوانی شان، آنقدر پژمرده اند كه حداقل، 10 سالی بیش از سن ‏سجلی شان خط و نشان بر چهره دارند. زندگی كه از صبح تا غروب آفتاب زیر آسمان برهنه شده از برف و باران برایشان رقم می خورد . سرما دستان عبدالله را به گزگز انداخته، متولد سال ‏‏65 است: 26ساله ای كه از پی 12 سال کارگر فصلی بودن، حالا بیشتر از آنچه سن دارد بر پیشانی اش مهر خورده است.
    ‏ تمام «زندگی ‏اش» ختم شده به یك كاپشن چرك و پر سوراخی که بر تن دارد. درد نداری، وقتی به جانش افتاده که تمامی زندگیش را بقچه کرده و به شهر آمده تا راه فراری از خشکسالی و بی معرفتی زمین هایش بیابد، اما در باتلاقی بزرگ تر گیر افتاده که به قول خودش حالا باید نام کارگر فصلی بیکار را یدک بکشد.
    صالح هم هنوزرنگ جوانی را ندیده، مجبور است توی ساختمان نیمه کاره مشغول شود. 20سال بیشتر ندارد، اما چهره اش آن قدردرهم فشرده است که یک جوان 30 ساله را مثال می زند و گودی های صورتش او را یک مرد جا افتاده نشان می دهد.
    حالا تمام کوچه پس کوچه های شهر با ساختمان های نیمه کاره صالح را خوب می شناسند، متولد یکی از روستاهای اطراف اصفهان است و از سن 14 سالگی درس را رها و در ساختمان های نیمه ساخته شروع به كاركرده تا اینکه در سن 17 سالگی اوستاکار شده است.
    صالح از غروب همان روزی مرد خانه شده که پدرش را داخل یک ماشین وانت بار سبز رنگ، بدون اینکه جانی در بدن داشته باشد به در خانه آوردند. او از همان موقع ساختمان های نیمه ساخته شهر را شناخته است. چند ماه كه گذشته، صالح، غریب و بدون آشنا، سواراتوبوس سفید رنگ ایستاده در میدان شهر شده تا بیاید اصفهان .
    قراربوده جاگیر که شد و کار و بنه درست و حسابی که پیدا کرد، زنگ بزند، خانه همسایه شان تا به مادر بگویند، دیگرنیازی نیست، محمد حسین سر چهار راه ها، تابستان ها گردو و زمستان ها بلال بفروشد. آن پسرک لاغر وگیوه پوشیده با پیراهن گشاد ، سفید وبلندی که مادرش به هزار امید تنش كرده بود به شهر آمد تا كار وكاسبی راه بیاندازد، بی خبرازآنكه كارگران فصلی تنها نان بخورنمیر خودشان را در می آورند و بس .
    صالح، خاک وخلی، سوخته از سرما، آب رفته وکمی کوتوله به نظر می رسد. سرمای سوزان، پوست دست ها وچهره اش را کبود کرده، پوسته پوسته وچغر شده.
    زیرآن چهره تکیده وپیکر آب رفته اش اگر تخیلت اجازه بدهد، پسرك چهارده پانزده ساله ای را می بینی که مرد شده، ریزه، سبزه، با چشمانی بسیار درشت قهوه ای که حتی زیر بار کوفتگی كارگری توی ساختمان های نیمه كاره بازهم، می درخشد.
    یك هفته كارهست، یك هفته بیكاری. یك فصل كارهست، یك فصل نداری. كارگر فصلی وضعیتش همین است، ایستادن سر چهارراه و چشم دوختن به انتظار.
    حكایت باقر هم همین است، آنچنان که خودش ادعا می کند، كارگری را از بعد از سربازی شروع كرده و از همین طریق مخارج خود و خانواده اش را تامین می کند.
    از صورتش فقط دو تا چشم پیداست، چفیه، بقیه اعضای صورتش را كاملا پوشانده، خودش از كارش راضی نیست: «كار ما فصلی است و سه ماه کامل خواب دارد. موقع بازار گرمی هم که روزی 50 تا 80 هزارتومان می گیریم. به هر صاحب کاری که می گوییم، روزی 200هزار تومان دستمزد بده فریادش به آسمان می رود اما نمی دانند که شغل ما دایم نیست به طورمتوسط در ماه 15 روز بیکار هستم، حالا هم که کرونا هست کار کمتر شده و نمی دانیم چطور شکم زن و بچه مان را سیر کنیم.»
    او یک خانه اجاره ای در حاشیه اصفهان و حوالی زینبیه دارد، می گوید:«بازم شکر، راضیم به رضاش ساعت شیش صبح میام سرچهار راه تا شاید کاری پیدا بشه، خیلی از روزا کاری گیرمون نمیاد، به خصوص حالا که کرونام هس وضعمونو که می بینی، بدترم شده، اما برای اینکه تو چشم زن و بچه ام نمی تونم نگا کنم، میام اینجا می شینم، حالا چه کار باشه چه نباشه؛ الان هم که شهرداری یه جاهایی رو درست کرده و کارگرارو اونجا جمع می کنه و هر کس هم که نره، پلیس به زور می بردش.هیچ کس جوابگوی کارگر نیست. تا وقتی کار کنی مزدش را می گیری هر وقتم که نتونستی صاحب کار یه نفر دیگه رو می بره».
    صالح حالا سه تا بچه قد و نیم قد دارد و یک تو راهی که به قول خودش ته تغاری است و دیگر با این وضعیت فکربچه دار شدن را از سرش بیرون کرده .
    بچه هایش هم کار می کنند. یکی آدامس فروش است و پسر بزرگش هم توی یک مکانیکی وردست اوستا است.
    خرج خانه، با كارگری فصلی درنمی آید و همین باعث شده که بچه ها هم نان آور خانه باشند. سكوی چهارراه پر است از آدمهایی كه هر كدام به نوعی نانشان را به چنگ و دندان گیر می آورند.
    بهشان كه نگاه كنی، انگارغریبه هستند غریبه هایی كه همیشه وجود دارند، چه سر چهارراه ها باشند و چه در ساختمان های نیمه خرابه، نخاله ها را جابه جا كنند. کارگر نزد برخی ها یک ریال ارزش ندارد. قدمعلی سرش را پایین می اندازد و با دلخوری این را می گوید: این کار هیچی نداره، از همه بدتر اینه که کلاسم نداره.
    فردای روشنی برای کارگران فصلی و ساختمانی نیست. آنها در زمستان قوانین نیم بندی که هیچ آیین نامه اجرایی برای آنها ندارد یخ می زنند. قشر ضعیف جامعه که در دعوای بین اتحادیه کارگری و مجلس در تعیین دستمزد، تنها نظاره گر هستند، چرا که زمان توافق برای استخدام، هر آنچه که کارفرما بگوید، همان است، کارگر ساختمانی با کوچکترین اعتراض برای حقوق با کارگری دیگر جایگزین میشود. قوانین هم بسته به شعور، معرفت و انصاف کارفرما تعبیر و اجرا میشود و در سکوت سنگین بین کارفرما و کارگر قراردادهای سفید است که نوشته می شود.
    حالا صالح و مرتضی و اکبر و خیلی های دیگر که در قوانین حمایت از کارگران ساختمانی نامشان خط خورده است، قربانیان اصلی کرونا و گرسنگی هستند که این روزها با آن دست و پنجه نرم می کنند.
    این در حالی است که پرداخت شدن حقوق انسانی و شهروندی کارگران تنها با یک هزارم سودی است که کارفرما از ساخت و ساز میبرد.
    به گفته حمید رضا بابایی، فعال کارگری:«هم اكنون کارگر ساختمانی تحت پوشش هیچ قانونی نیست، صاحب کار حقوق را یک ماه نگه دارد یا 6 ماه، حقوق ندهد، دستشان به جایی بند نیست و به هیچ جایی نمی توانند شکایت كنند و این بزرگترین مشکل کارگران ساختمانی است ».
    در کنار این مساله، ضعیف بودن فضای تولید، امکان جذب کارگران موقت و فصلی را درشرایط بعد از تابستان نامساعد كرده و به همین خاطر این افراد در زمستان و پاییز به جمع بیکاران می پیوندند.
    به اعتقاد بابایی مساله دیگری که در لایحه اصلاح قانون کار به آن پرداخته نشده این است که در گذشته، کارگران فصلی در فصل خودش می توانستند در بخش های دیگر و در کارگاه های مربوط به خودشان استخدام شوند.
    اما به دلیل رکودی که بر صنایع حاکم شده و به خاطر منفی بودن عرضه و تقاضا این تعادل از بین رفته و به همین دلیل برخی کارفرمایان از این آب گل آلود استفاده می کنند.
    حالا قراردادهای سفید امضا و سوء استفاده از کارگرانی که به هیچ کدام از مفاد قانونی نمی توانند تکیه کنند دستاویزی شده برای کسانی که از ترس بیکاری آنها استفاده می کنند.
    در این میان گویا برنامه تدوین شده ای هم برای ساماندهی این کارگران وجود ندارد و بخشی از هزینه های پروانه ساخت که از طریق کارفرما پرداخت می شد و قرار بود در جهت حمایت از کارگران استفاده شود به محاق رفته است.

  • نوبرانه های گران

    نوبرانه های گران

    اما جولان میوه های خوش و آب و رنگ پاییزه، دست از سر بازار برنمی دارند، میوه هایی که با ورود به فصل پاییز امپراطوری جدیدی برای خود به راه انداخته اند و با اینکه گاهی کیفیت مناسبی هم ندارند، اما به هر حال وقتی پای میوه های نوبرانه پیش می آید همه چیز رنگ دیگری به خود می گیرد.
    دور ماندن برخی میوه ها از دست بسیاری از طبقات جامعه نتیجه ای است که گرانی بازار میوه با خود به همراه دارد تحولاتی که این روزها در هر سوپر میوه ای می توانی بیابی. اصغر مدنی یک کارمند ساده است که برای خرید میوه به یکی از سوپرهای میوه در خیابان جی مراجعه کرده است، او می گوید: طرف میوه این روزها نمی توان رفت، از موز که از 18 تا کیلویی 30 هزار تومان مانور داده تا میوه های دیگری که دست خریداران از آنها کوتاه شده است.
    گرچه در این وضعیت، میوه فروش ها هم هر کدام ساز خود را می زنند و به سلیقه های متفاوت اقدام به فروش میوه می کنند. چیدمان مغازه های میوه فروشی گویای همه چیز است، از میوه های کمی نارس تر و یا بسیار رسیده و له شده ابتدای کار که قیمت کمتری را به خود اختصاص می دهد تا بخش لاکچری نشین مغازه که میوه های تر و تازه تر و درشت تر و به قول معروف با کلاس تری را برای مشتریان خاص تر دارد.
    اینجا در بازار میوه فروشان هر چه پول بدهی آش می خوری و هر روز قیمت ها هستند که تعیین می کنند، میوه های گران تر به خانه بروند یا نروند.

    بالا و پایین شدن قیمت ها

    اکبر میثاقی، شهروند اصفهانی دیگری است که در خیابان پروین سکونت دارد، یکی از خیابان های متوسط شهر که قیمت میوه ها و تره بارش نسبت به مناطق بالاتر مناسب تر است. او می گوید: قیمت میوه بستگی به محل سکونت دارد. بالای شهر باالطبع گران تر است و پایین شهر قیمت ها کمی پایین تر می آید.
    این اوضاع، اما به همین جا ختم نمی شود، میوه هایی که در حال رخت کندن از فصل زرد هستند و فصلشان تمام شده است، رنگ گرانی افسارگسیخته ای را به خود می گیرند و میوه هایی هم که تازه پا به مغازه ها می گذارند به خاطر تازه رسیدنشان گران هستند.
    این دو دسته به هر حال بر پیشانی خود مهر گرانی را دارند با این تفاوت که یكی روزهای آخر حضورش در بازار را می گذراند و رو به نایابی است و دیگری هنوز به طور كامل نیامده كه بخواهد جای تابستانی ها را پر كند و همین موضوع باعث شدت گرفتن روند افزایش قیمت میوه می شود.
    در این میان برخی از مردم هم می گویند به علت قیمت های زیاد میوه ترجیح می دهیم که میوه نخوریم، مثلا انارتازه به دوران رسیده این فصل در جعبه های فانتزی و کاغذی وقتی بالای 18 هزار تومان است ترجیح داده می شود که با سیب جایش عوض شود.
    انارهای با قیمت کمتر هم یا ترش هستند و یا گندیده و صرفه چندانی برای خرید ندارند.
    در این میان برخی از میوه ها هم به این سبب که بر پیشانی خود نام ارگانیک را دارند، باالتبع قیمتشان هم بالا است و قدرت خرید را از خیلی ها می گیرد. این میوه های کمیاب سالم که کود شیمیایی را لمس نکرده اند، آن قدر قیمت دارند که در مغازه های پایین و مرکز شهر جایی باز نکرده اند و معمولا جایشان در ویترین های شیک هایپرمارکت ها یا فروشگاه های زنجیره ای بزرگ است.

    چه نوبرانه چه ارگانیک همه گرانند

    به اعتقاد معصومه شایگان، که در خیابان ملک شهر زندگی می کند، اگر به محصولات نوبرانه برچسب ارگانیک هم بچسبد، قیمتشان حتی چندین برابر می شود و این در حالی است که خیلی ها قدرت خرید، این نوع میوه ها را نداشته و فقط با حسرت به آنها نگاه کنند. با این حال برخی هم حاضر می شوند برای دو تا سه انبه متوسط بین 30 تا 40 تومان پرداخت کنند و این مساله تکانی به قیمت ها نخواهد داد، گرچه نایب رییس اتحادیه میادین میوه و تره بار اصفهان تاکید می کند که مردم برای تهیه میوه با قیمت بهتر و عادلانه تر می توانند از بازار های روز مربوط به شهرداری خریداری کنند و با قیمت کمتر و کیفیت بهتر میوه بخرند .

    تفاوت فاحش قیمت در بالا و پایین شهر

    قیمت میوه، اما در بالا و پایین شهر تفاوت می کنند و گاهی بین 4 تا 5 هزار تومان در یک کیلوگرم میوه تفاوت قیمت بین خیابان های بالا و پایین شهر وجود دارد .
    در این رابطه نائب رئیس اتحادیه میادین میوه و تره بار اصفهان می گوید: صادرات بی رویه برخی از اقلام میوه باعث شده که شاهد قیمت بالاتری نسبت به مدت مشابه سال گذشته باشیم.
    با یک نگاه گذرا به بازار میوه و سبزیجات خیلی خوب متوجه می شویم که قیمت میوه سبد تغذیه خانواده ها را لاغرتر کرده است، حالا قیمت هر کیلو پرتقال با کیفیت از 7 تا 15 هزارتومان می رسد. پرتقال تامسون شمال از کیلویی 8 هزار تومان تا 12 و الی 14 هزار تومان می رسد و پرتقال های آبگیری هم از 7 شروع می شود و تا 10 هزار تومان می رسد. البته این قیمت ها در میادین میوه و تره بار متفاوت تر می شود و اختلاف فاحشی با خرده فروش ها دارد.

    فروشگاه های کوثر بهترین نقاط خرید میوه

    محمدصادق ریاحی به مردم توصیه می کند که از فروشگاه های کوثر و عمده فروشی ها خرید کنند تا با قیمت های مناسب تری بتوانند اقلام بیشتری از میوه ها را به خانه ببرند.
    وی با اعلام اینکه، البته بازار میوه بستگی به عرضه و تقاضا دارد و قیمت ها بر حسب این موضوع رقم می خورد، تاکید کرد: برخی اوقات مناسبت هایی مثل شب یلدا یا شب عید به علت تقاضای زیادتر برخی از دلالان سعی می کنند که قیمت ها را بالا ببرند، اما ما هر آنچه در توان داریم سعی می کنیم با نظارت هایی که داریم، چنین اتفاقی نیافتد.
    نایب رییس اتحادیه میادین میوه و تره بار خطاب به دولت هم می گوید: اگر دولت به صادرات بی رویه پرتقال ادامه بدهد.
    معلوم نیست، شب عید بتوانیم تضمین کنیم که قیمت پرتقال بالا نرود به این خاطر که به هر حال در شب عید بازار تقاضا بیشتر می شود.

    گرانی ها اما کار خود را می کنند.

    گرانی هایی که همراه با روزهای کرونایی تحولاتی را در هر سوپر میوه ای رقم زده اند.
    گفته اصغر مدنی که برای خرید میوه به یکی از سوپرهای میوه در خیابان بزرگمهر مراجعه کرده است، طرف میوه این روزها نمی توان رفت، چه برسد به ایام شب عید که معلوم نیست، چه بر سر بازار میوه می آید و هر مغازه داری برحسب سلیقه خود قیمت ها را بالا و پایین می کند؛ بماند که در میوه فروشی ها روش جدیدی هم آغاز شده است.
    میوه فروش ها، میوه های تر و تازه تر و درشت تر را در داخل مغازه و فقط برای بعضی از مشتریان پولدارشان رونمایی می کنند و ما کارگرها باید عزا بگیریم که بچه هایمان همان میوه های نوبرانه را هم یکبار نتوانند بچشند میوه هایی که می آید و می رود و ما رنگش را هم نمی بینیم .

  • د مثل دلار درد مثل دارو

    د مثل دلار درد مثل دارو

    متصدی داروخانه او را ارجاع می دهد به داروخانه های دولتی هلال احمر و خورشید و غیره که شانس بیشتری برای پیدا شدن دارو دارند. به غیراز زن نسبتا مسن که انسولین زرد می خواهد، خیلی های دیگر هم هستند که داروهای ساده ای می خواهند که داروخانه دار یا تمام کرده یا ندارد یا کمیاب شده اند. حالا داروخانه ها نه تنها داروهای کمیاب را ندارند، بلکه گاهی اوقات به علت کاهش داروهای معمولی هم از پذیرش نسخه بیماران عاجزند.
    روی شیشه داروخانه بعدی پر شده از تبلیغاتی که مربوط به دهان و دندان یا پوست و مو یا شامپوهایی است که نه به درد بیماران خاص می خورد و نه بیمارانی که به واسطه پیدا کردن داروهایشان باید تمام خیابان های شهر را گز کنند و در آخر دست خالی به خانه بروند.
    نفر بعدی مردی است که داروی بتااینترفرون، آوانکس می خواهد و داروخانه دار با لحن جدی و بدون اینکه احساساتش درگیر شود تحکم آمیز می گوید:« نداریم»، «نیست آقا» کمیاب شده . شاید توی هلال احمر باشه مرد مستاصل و ناامید بیرون می رود. هوای ابری بیرون انگار توی داروخانه نمود بیشتری دارد. برای کسانی که با وجود جست و جوی زیاد باز هم ناامید شده اند.
    اینجا یکی از داروخانه های بزرگ و معتبر اصفهان است؛ داروخانه دار خود مرد مسنی است. خیلی جدی و کمی تند می گوید: وقتی دولتی ها می گویند نیست، یعنی نیست. تمایلی به گفت و گو ندارد و با بی میلی نسخه دیگری را نگاه می کند و می گوید: ما نداریم شاید داروخانه های دیگر داشته باشند، برای همین نمی توانم بگویم که کمیاب شده . درد اینجاست که مردم فکر می کنند ما دست اندرکار نبود دارو هستیم. سرش را برمی گرداند تا نسخه بعدی را بپیچد نسخه ای که شامل داروهای کاملا معمولی سرماخوردگی است و خوشبختانه داروخانه دار همه را دارد .
    خیابان بزرگمهر پر است از داروخانه های کوچک و بزرگ، کمی آنطرف تر داروخانه دیگری است که نسبتا شلوغ است. بیشتر کسانی که آمده اند داروهایی برای سرماخوردگی یا تقویتی و ویتامین می خواهند، اقلامی که به راحتی می توانند با چند اسکناس هزارتومانی تهیه کنند، تا اینجا هیچ مشکلی پیش نمی آید، بحران از آنجا شروع می شود که داروها رو به تخصصی شدن می رود و بیماری ها خاص تر می شوند. به خصوص بیماری هایی که اکثر مردم را درگیر می کند. دیابت از نوع بیماری هایی است که این روزها مبتلایانش را با کمبود داروها گرفتار کرده است.
    داروخانه دار، زن جوانی است که سعی می کند یکی در میان جوابت را بدهد. می گوید اگر از اسم داروخانه نام نبرید، می توانم راستش را بگویم، اطمینانش که حاصل می شود می گوید: خب بله دارو کم است. به خصوص داروهایی که مربوط به قلب یا بیماریهای پوستی یا سرطانی است. البته سعی می کنیم مشابهش را به مردم بدهیم، ولی برخی داروها اصلا پیدا نمی شود. به نظر او اقلام دارویی که وارد کشور می شد، چند سالی است که رو به کاهش رفته است .
    تعداد مراجعه کنندگان که زیاد می شود ترجیح می دهد مشتریانش را پاسخگو باشد چند چهارراه آنطرف تر در میدان قدس هم داروخانه ها شلوغ هستند، به گفته یکی از داروخانه دارها در این خیابان، پس از تغییرات نرخ ارز داروی ایرانی حدود 10 الی 15 درصد و داروی خارجی حدود 40 الی 100 درصد گران شده و شاید همین مساله باعث شده که داروها کمتر در قفسه داروخانه ها جا بگیرند.
    این دکتر داروساز ادامه می دهد:کسری دارو زیاد داریم تا پیش از گرانی دارو، بیمار از یك دارو دو بسته میخرید، اما امروز فقط یك بسته می خرد، افزایش قیمت دارو با كمبود دارو پیوند ناگسستنی دارد، گرچه در این میان سهیمه ما هم کم شده و شرکت های پخش حتی برخی داروهای ایرانی را هم کمتر از گذشته به دست ما می رسانند که پاسخگوی نیاز ما نیست.
    این مساله در داروخانه های دولتی کمتر به چشم می خورد، آنجا بهتر می توانی داروهای کمیاب را به دست بیاوری نمونه آن داروخانه سجاد در خیابان استانداری است، اما داروخانه های خصوصی كه معمولا مشمول دریافت سهمیه داروهای خاص و گرانقیمت نمیشوند هم از نایاب شدن اقلامی از داروها خبر میدهند كه كمیاب شدن آنها ربطی به قیمت نداشته بلكه مشكل، نبود مواد اولیه برای تولید آنهاست.
    بسیاری از متصدیان داروخانه هایی از این قبیل حاضر به گفتگو نمی شوند، اما مسئول داروخانه ای در خیابان فیض در این رابطه می گوید: بسیاری از داروها چون مواد اولیه خارجی دارند و به دلیل وارد نشدن این مواد اولیه در اختیار شرکت های تولید دارو قرار نمی گیرند و همین مساله باعث شده که با کمبود برخی داروها روبرو شویم ، این مساله همچنین باعث سوء استفاده هایی در بخش دارو شده است به عنوان مثال داروهایی که تاریخ مصرف آنها گذشته با برچسب های جدید قاچاق و عرضه می شوند.
    به گفته او اختصاص نیافتن ارز برای واردات داروهای خاص دلیل دیگری است که باعث کمیاب شدن برخی داروها مثل زلودا وویال مپترا شده است که مربوط به بیماران سرطانی است .
    به گفته این دکتر دارو ساز که تمایل ندارد نامی از او برده شود : دستاندركاران واردات و تولید دارو كه بدون حمایتهای دولتی و با سرمایهگذاری شخصی در این عرصه فعال هستند در طی این سالها دچار ضررهای زیادی شده اند .
    متصدی داروخانه دکتر… در خیابان نظر نیز نظری همسو دارد:« سهمیه دارویی برخی داروها در ماه اخیر برای ما تقریبا نصف شده و بسیاری از مشتریان ما دست خالی برمی گردند» .
    به گفته او داروهایی که قبلا بدون نسخه هم به بیماران قندی داده می شده اکنون تنها با نسخه و به مقدار محدود به بیمار داده می شود و بقیه بیماران دست خالی می مانند.
    کمبود و یا افزایش بی رویه قیمت دارو این روزها از داروهای ساده ای مثل قرص سرماخوردگی بزرگسالان تا داروهای پیچیده تر و حتی مکمل ها را هم در برگرفته و نوسانات شدیدی که در بازار ارز ایجاد شده این مساله را بغرنج تر کرده است گرچه مقامات دولتی بحران نبود یا کاهش دارو را تکذیب می کنند اما در این چرخه مردم خوب می دانند که گرانی، حتی یک سرم یا پماد و یا حتی قطره چشمی باعث کمیاب شدن آن در داروخانه ها شده است .

  • نخری می خرن نخوری میخورنت

    نخری می خرن نخوری میخورنت

    این توصیه ها شده است، داستان امروز ما مردم. همه ما می ترسیم در آشفته بازار سرمان کلاه برود و بقیه ببرند و دست ما خالی بماند.
    امروز همه کلاه خود را چسبیده اند تا باد نبرد. شاید هم حق داشته باشند، بالاخره آدمی همیشه به دنبال زندگی بهتر و سود بیشتر است. در این اوضاع آب گل آلود است و همه می خواهند، ماهی خود را بگیرند. ماشین میخریم که سود کنیم. طلا میخریم که سود کنیم. دلار میخریم که سود کنیم، حتی سفر می‎رویم که سود کنیم.
    در این سبک زندگی، اما باید از گرده دیگری بالا رفت تا به سود بیشتر رسید. در این سبک زندگی دیگر رحم کردن به دیگران فایده ندارد. رحم کردن مساوی با ضرر کردن است. همین موقع است که کالایی که با ارز دولتی وارد شده است به قیمت آزاد فروخته می شود، کالاهایی که تولید داخل هستند به قیمت خارجی فروخته می شوند، دلار بر روی قیمت میوه داخلی هم تاثیر می گذارد.
    بله همه دنبال سود خودشان هستند. در این اوضاع است که پول بیشتر از انسان ارزش دارد. دلار می شود محبوبه زیباروی خیلی از ما، بازار و اقتصاد ایران حال خوبی ندارد. به نظر میرسد، کاری از مسؤولان کشور در این زمینه ساخته نیست. در کنار آن خود ما مردم هم داریم آش این بازار ملتهب را هم میزنیم، روا نیست در این بازار پر هیاهو از نقش خودمان به سادگی بگذریم و همه تقصیرها را به گردن مسؤولان، ترامپ و عربستان، اسرائیل بیندازیم.
    با توجه به واقعیت های جامعه، نمیتوان کمبود دارو، به ویژه داروهای بیماریهای خاص، را منکر شد. هرچند این مساله که سلامت مردم ایران پس از اعمال تحریمهای اخیر آمریکا و به دلیل تحریم ها به مخاطره افتاده است جای بحث دارد.
    تحریم هم در کنار عوامل دیگری مثل مدیریت بد، فساد و رانت، احتکار و اولویتبندی نظام در مورد هزینهها، یکی از علتهای متصور برای این کاستیهاست، اما نه بزرگترین و مهمترین آنها.
    تا وقتی ما بدو بدو میخریم و انبارهای خود را پر میکنیم، آش همان آش است و کاسه همان کاسه. بیمار سرطانی، داروی خود را چند برابر میخرد، چون آنکه دارو رو با ارز ارزان خریده است، آن را گران میفروشد. مغازه داری که یخچال خارجی مغازهاش را پارسال خریده است آن را به قیمت روز میفروشد و بیچاره پدری که به دنبال خریدن جهیزیه برای دختر خود است.
    شاید اگر ما اهل رحم کردن به هم بودیم، اوضاع بازار اینگونه نبود. شاید اگر ما هوای یکدیگر را داشتیم، اوضاع زندگیمان اینگونه نبود. با هم که تعارف نداریم، این روزها پول شده است بت زندگی ما. عدهای حتی حاضر هستند از عزیزترین کسان خود بگذرند تا شاید چند دلار بیشتر سود کنند. اینکه به مسؤولان کشور جوالدوز میزنیم، خوب است. آنها وظایف خود را به خوبی انجام ندادند، اما یادمان نرود، گاهی هم به خودمان سوزنی بزنیم.