برچسب: مجله خبری 13

  • 20 دانستنی جالب از غذا های دنیا

    20 دانستنی جالب از غذا های دنیا

    در واقع یکی از مهم ترین چیزهایی که هر روز با آن سر و کار داریم خوردن است. چه به عنوان وعده اصلی و چه در هنگام شادی، ناراحتی و افسردگی، خوراکی ها جزء جدایی ناپذیری از روزمان را تشکیل میدهند. اما موضوع جالب این است که اطلاعات درستی پیرامون غذا و خوردنی های اطرافمان نداریم. میبینیم که یکی از مواد تشکیل دهنده نوتلا روغن پالم استاما بدون اهمیتی از تاثیر آن بر بدن گذر میکنیم یا این که میدانیم رنگ های خوراکی عمدتا به صورت شیمیایی و با اسامی که هیچ جوره شباهتی به خوراکی های طبیعی ندارند تهیه میشوند، اما باز هم به خوردن آن ادامه میدهیم. البته در این مطلب بررسی موشکافانه ای در باب انجام نمیدهیم، اما شما را با حقایقی از غذا و رستوران ها آگاه میکنیم که گاها جالب، تاریخی و مفید هستند.

    گران قیمت ترین پیتزای تاریخ

    گران قیمت ترین پیتزای تاریخ به قیمت 12 هزار دلار به فروش رفت. این پیتزا از 3 نوع خاویار، پنیر موتزرلای بوفالو، نمک صورتی استرالیایی و خرچنگ نروژی استفاده شده بود که تهیه آن توسط 3 سرآشپز ایتالیایی به مدت 72 ساعت زمان برد.

    جوز هندی – روانگردان

    مصرف زیاد جوزهندی همانند روانگردان ها میتواند سبب توهم زایی در افراد شود. این عارضه به دلیل وجود ماده ای به نام میریستیسین است که در جعفری و حتی شوید هم وجود دارد.
    مکدونالد سالانه 2.5 میلیارد همبرگر به فروش میرساند
    به عبارتی 6.5 میلیون همبرگر در روز یا 75 همبرگر در ثانیه، توسط این رستوران زنجیره ای بزرگ به فروش میرسد. البته به جز این مورد مکدونالد دارای رکورد های عجیب بسیاری است که در مطلب عجیب ترین حقایق از رستوران های آمریکا به جالب ترینشان پرداخته شده است.

    شکلات سفید نوعی شکلات محسوب نمیشود

    در واقع هیچ نوعی از کاکائو در تولید شکلات سفید به کار گرفته نمیشود و این خوراکی تنها ترکیبی از شکر، شیر، وانیل و کره کاکائو است.
    رنگ قرمز اسمارتیس از نوعی سوسک تامین میشود
    نه تنها اسمارتیس بلکه در بسیاری از خوردنی های مصنوعی دیگر، رنگ خوراکی قرمز از اسید کارمینیک تامین میشود و اسید کارمینیک نیز خود از خورد شدن سوسکی به نام dactylopius coccus به وجود می‎آید.

    سالمون های پرورشی رنگ میشوند

    سالامون هایی که در طبیعت زندگی میکنند به دلیل تغذیه از میگو به طور طبیعی دارای گوشتی صورتی رنگی هستند. اما سالامون های پرورشی به دلیل رژیم غذایی متفاوت تر، دارای گوشتی سفید رنگاند (مطمئنا از میگو استفاده نمیشود!). اما در نهایت پس از رشد کافی، به ماهی نوعی رنگدانه گیاهی داده میشود که به طور غیر طبیعی گوشتشان را به صورتی تغییر رنگ میدهد.

    بیسکوئیت های کراکر

    شکر آسیب بیشتری به دندانها وارد میکنند، اسید ها از متداول ترین دلایل پوسیده شدن دندانها بشمار میروند و از آنجایی که این بیسکوئیت های ترد نمکی به راحتی به دهان و دندان ها میچسبند، سبب رشد باکتری و درنهایت پوسیدگی دندانها میشوند.
    شیر مادر کامل ترین غذای جهان
    تنها خوراکی که میتواند تمام مواد مغذی بدن انسان را تامین کند، شیر مادر است. در حقیقت افراد بزرگ سالی که فقط از شیر مادر تغذیه کنند، از نظر ارزش غذایی نیازی به هیچ خوراک و نوشیدنی دیگری ندارند.

    پیتزا مارگاریتا، غذای فقرا

    زمانی که امبرتو، پادشاه ایتالیا به همراه همسرش، ملکه مارگاریتا از شهر ناپل دیدن میکردند، تصمیم بر این گرفتند که به جای غذاهای مجلل خود، یک غذا که مخصوص فقرا باشد را امتحان کنند. همچنین جالب است بدانید که ملکه مارگاریتا آنقدر از پیتزای موتزرلا لذت برد که در آخر نام او را بر این پیتزا گذاشتند.

    ماهی های بادکنکی کشنده

    ماهی های بادکنکی (puffer fish) یکی از کشنده ترین سم های جهان را دارد که در صورت درست طبخ نشدن آن میتواند موجب مرگ 30 نفر شود. با این حال این ماهی یکی از محبوب ترین خوراکی های ژاپنی است که سرآشپزان برای تهیه و سم زدایی آن دو سال آموزش میبینند.

    پنیر الاغ گران ترین پنیر جهان

    شاید پنیرهایی باشند با روکش طلا یا تغذیه ویژه پستانداران و … بسیار گران تر از این باشند. اما پنیر الاغ صربستانی که در منطقه ای خاص از این کشور تولید میشود، به طور معمول هر یک کیلوگرم از آن بالای 2000 دلار قیمت دارد و به فروش میرسد.

    بنگلادش و هند رکورد دار کم ترین میزان مصرف گوشت در جهان

    بر طبق آمار میزان گوشت مصرف شده توسط یک فرد بنگلادشی 4 کیلوگرم در سال و برای یک فرد هندی 4.4 کیلوگرم محاسبه شده است.

    در دینامیت ها بادام زمینی یافت میشود

    بادام زمینی دارای روغنی است که برای تهیه نیتروگلیسرین، ماده ای انفجار زا که از ترکیبات اصلی دینامیت و بمب ها به حساب میرود استفاده میشود.

    موسیقی در غذاهای شما تاثیر گذار است

    آهنگ هایی که فرکانس بالایی دارند در طعم شیرینی و غذاهایی که فرکانس پایینی دارند در طعم تلخی میتوانند، تاثیر گذار باشند.

    صبحانه مهمترین وعده غذایی نیست

    در سال 1944 کمپانی به نام General Foods در یک کمپین تبلیغاتی این موضوع را مطرح کرد که صبحانه، مهم ترین وعده خوراکی در روز است، در صورتی که این شعار اساس علمی نداشته و صرفا جهت سودآوری شرکت ایجاد شده است.

    تعداد بالای فروش نوتلا

    رقم تعداد نوتلای فروخته شده در سال به طرز عجیبی بالا است، آنقدر زیاد که شما میتوانید با آن 8 بار دیوار چین را بپوشانید یا اینکه تقریبا دو بار کامل دور کره زمین را با آن طی کنید.

    فست فود خطرناک

    خوردن فست فود به مدت یک ماه و داشتن بیماری هپاتیت، میتواند تاثیر یکسانی بر کبد انسان داشته باشد. به دلیل مقدار چربی اشباع شده بالای فست فود ها، آنزیم های کبدی دچار تغییراتی می شوند که دقیقا بیماری هپاتیت میتواند باعث شود.

    25درصد از فندوقهای جهان سر از نوتلا درمی آورند

    به عبارتی از هر 4 فندق یک فندق مورد استفاده کمپانی شکلات سازی نوتلا قرار میگیرد.

    اسکیمو ها برای یخ نزدن غذای خود از فریزر استفاده میکنند

    در مناطق قطبی هوا آن قدر میتواند سرد شود که موجب یخ زدن غلات، گوشت و سایر مواد غذایی شود، جهت جلوگیری از این اتفاق اسکیموها از فریزرهایی برای یخ نزدن غذاها استفاده میکنند!

    معاوضه برده در ازای نمک

    هزاران سال پیش در روم باستان یکی از شیوه های متداول برای خرید برده معاوضه کردن آن با نمک بود.

  • دلواپسان مد تخت های بیمارستان را پر می کنند

    دلواپسان مد تخت های بیمارستان را پر می کنند

    از همان روزهای اول شروع اپیدمی کرونا در ایران و دیگر مناطق جهان، حافظان سلامت و نهادهای مسئول به منظور پیشگیری از سرایت بیماری با هشدارهای جدی مردم را به رعایت نکات بهداشتی فراخوانده اند و این هشدارها آنقدر زیاد و هرروزه شده که بسیاری از مردم را به استرس انداخته و آنها را دچار نوعی وسواس کرده است.
    این هشدارهای هر روزه، باعث تغییری اساسی در رفتارهای جمعی نسبت به استفاده از اقلام بهداشتی همچون ماسک ومواد ضد عفونی و غیره شد و به نوعی بازار این کالاها را داغ نمود تا در اندک زمانی به کالاهای پرمصرف بازار بدل شوند و حتی در ابتدا با قحطی آنها نیز مواجه شدیم.
    در میان این انبوه درخواست ها، عده ای از وضعیت پیش آمده استفاده یا به نوعی سوء استفاده کرده و این سوژه را به سمت ساختن مدی جدید و تازه سوق دادند.
    استفاده از ماسک هایی با شکل ها و طرح های گوناگون، عینک های خاص و عجیب و صفحه تلقی شیشه ای به نام شیلد که بیشتر از این که جنبه بهداشتی داشته باشد، جنبه مدل سازی و جلب توجه به خود گرفته بود؛ به وفور در سطح شهرها گسترش پیدا کردند.
    اگر هنگام عبور از سطح خیابان های شهر به خصوص قسمت های بالای شهر، با دقت بیشتری به دور وبرتان نگاه کرده باشید.
    حتما شاهد تغییراتی در ظاهر برخی شهروندان بوده اید. این روزها، دیگراستفاده همزمان از ماسک، دستکش، شیلد یا همان محافظ و یا عینک امری طبیعی دیده می شود. وسایلی که شاید استفاده همزمان از آنها چندان هم ضروری و موردنیاز نباشد، اما چون مد روز است، اشکالی ندارد و تازه کلاس هم دارد!
    بر عکس روزهای اول همه گیری کرونا که در جستجوی ماسک و دستکش به هر داروخانه و فروشگاهی می رفتیم و اکثرا! با جواب نداریم مواجه می شدیم، حالا ماسک و دستکش و مواد ضدعفونی را حتی از لباس فروشی های خیابان هم می توانیم بخریم! آن هم مد روزش را که به ست لباس و کیف مان بیاید.
    در تمام هشدارهای بهداشتی و در تمام گزارش هایی که از سوی سازمان بهداشت جهانی و وزارت بهداشت اعلام می شود، روش سرایت ویروس به طور دقیق اعلام و مشخص شده است و مهمترین آنها ممانعت از خروج از منزل و حفظ فاصله فیزیکی می باشد ولی افراد همه هشدارها را نادید گرفته و به خاطر مدسازی به دنبال خرید اقلامی هستند که گاها استفاده از آنها ضرورتی ندارد.
    به طوریکه خانم ها و آقایانی را می بینیم که برند کیف و کفش خود را با طرح روی ماسک ست کرده اند و شیلد و دستکش و همه وسایل را استفاده کرده اند، اما در کجا؟ وسط یک بوتیک ایستاده و در حال انتخاب رنگ لباس برای خرید هستند. خریدی که ممکن است در این شرایط اصلا واجب نباشد.
    قصه کرونا در ایران از آنجا شروع شد که در روزهای اول اپیدمی در اسفندماه، خیلی از مردم آن را جدی نگرفته و حتی با ساختن جک و شوخی آن را به مسخره می گرفتند. اگر نگاهی به عکس های به جا مانده از آن دوران بیندازیم ، شب عیدی را می بینیم شلوغ و پر رفت وآمد. درست در همان زمان کشورهای دیگر شروع به انجام محدودیت ها و قرنطینه ها کرده بودند و بیشتر مردم هم با جدیت این موضوع را رعایت می کردند.
    مدتی از ورود این مهمان شب عیدی نگذشته بود که تازه مردم به خود آمدند و آمار و ارقام مبتلایان و فوتی ها تازه برایشان ملموس و واقعی به نظر رسید. در واقع اگر آن دسته افرادی که نهایت بی مسئولیتی خود را نشان داده و در روزهای اول سال راهی جاده و سفر شدند را فاکتور بگیریم، بیشتر مردم از ترس جان خانه نشین شدند و خلوتی شهر در اوج نگرانی های این ویروس، لااقل خوشحال کننده بود که مردم فرهنگ رعایت قوانین و هنجارها را پیدا کرده اند.
    از آنجایی که در کشوری زندگی می کنیم که مسئولانش از رییس جمهور گرفته تا خوش نشینان بهارستان و کابینه و … همه علاقه زیادی به خواب دارند، در این برهه هم گویی، خوابی عمیق آنها را فرا گرفته و گه گاهی خمیازه کشان چشم گشوده و تصمیماتی میگیرند که ذره ای نتایج مفید به همراه ندارد. نمونه این موضوع، پاک کردن صورت مسئله ای به نام قرنطینه اجباری و نام گذاری فاصله اجتماعی به جای آن تا بگویند به به ما یک طرح جدید ابداع کردیم.
    حال این طرح اصلا تاثیرگذار بوده یا نه بماند، اما از مسئولان بگذریم خود مردم هم دلشان گویی به حال خودشان نمی سوزد و انگار منتظر بودند که اعلام شود فروشگاه ها بازگشایی شده و شال و کلاه کرده و راهی خیابان ها شوند تا مبادا آن لباس و کیف و کفش جذاب را از دست بدهند و از مد جا بمانند. حال همین مردم برای خروج از منزل تمام ابزار و وسایل پیشگیری را استفاده کرده و راهی خیابان می شوند، ولی همان فاصله اجتماعی را که اصل قضیه است، رعایت نمی کنند و در مکان های همگانی به خرید مشغولند و به نوعی زندگی عادی خود را می کنند.
    آری، متاسفانه هنوز بعضی از مردم ما مسئله اصلی که همان حفظ سلامتی است را جدی نگرفته اند و تنها به بهانه پیشگیری، فرصتی را بدست آورده اند تا با استفاده از انواع وسایل غیر ضروری همگام مد روز شوند و با ست ماسک و عینک و روسری از قافله خودنماها عقب نیفتند.
    شاید این همشهریان خوبمان می فهمیدند که اگر روزی مبتلا به کرونا شوند، آن ظاهر و آن ست کردن ها، دیگر اهمیتی ندارد و در نهایت با یک گان بهداشتی یا لباس استریل بیمارستان روی تخت، دیگر نمی توانند به مد و ظاهر فکر کنند.

  • عاشق بودن برای خوشبخت بودن کافی نیست

    عاشق بودن برای خوشبخت بودن کافی نیست

    بعد از آن نوبت به بررسی ملاک های افراد میرسد. مثلا ممکن است فردی به وضعیت مادی اولویت یک بدهد و فرد دیگری آن را در مرتبه 10 بگذارد. توجه داشته باشیم که این اولویت بندی بدون در نظر گرفتن خواستگار فعلی باید انجام شود. هر فردی یک سری ملاک های شخصی دارد یعنی مواردی که برای او مهم است. جدا از اینها باید دقت داشته باشیم که ملاک های اساسی را هم ذکر کرده باشیم. در ادامه نکاتی در این باره خواهید خواند.
    ملاک های اساسی دقیقا یعنیچه؟
    ملاکهای اساسی، ملاک هایی است که علاوه بر ملاک های شخصی، هر فردی حتما باید به آنها توجه کند. افراد بعد از آن باید ببینند که ملاک های اصلی را دارا هستند یا نه و در هر ملاک چه نمرهای به طرف مقابل میدهند. اگر فرد مد نظر ما در ملاک های اصلی، نمره بالایی نگرفت یا ملاک های ما از نظر اولویتبندی تفاوت فاحش با هم داشت، این به معنی زنگ خطر برای ازدواج است. به صورت میانگین نمره بین 6 و 7 از 10 خوب است. بهتر است هر ملاک را برای هم تعریف کنید تا مطمئن شوید درک و برداشت یکسانی از ملاک ها دارید. اگر روی ملاکی تردید دارید، احتمالا شناخت شما از آن ملاک ناقص است و باید برای شناخت بیشتر وقت بگذارید.
    ظاهر: نگویید مهم نیست
    اگر از آن دسته افراد هستید که معتقدید ظاهر مهم نیست، متاسفانه اشتباه میکنید. اگر ظاهر طرف مقابل تان برای شما مهم نیست، احتمالا به این دلیل است که ظاهرش را پسندیدهاید. بهتر است نظر خود را اینگونه اصلاح کنید که چه چیزی از ظاهر برای شما مهم نیست؟ ممکن است رنگ چشم و پوست برای شما مهم نباشد، ولی قد ملاک مهمی باشد. به طور معمول برای آقایان جذابیت ظاهری و برای خانم ها قد و تیپ مهم است. حتما برای قد، تیپ، رنگ پوست و دیگر مسائلی که ممکن است برای شما مهم باشد به طرف مقابل نمره بدهید.
    اگر طرف مقابل شما نمره بالایی از نظر ظاهری نگرفت، باید به این نکته توجه کنید که ظاهر برای شما اولویت چندم است و طرف مقابل چه نمرهای گرفته است. اولویت بالا با نمره کم خطرناک است، اما اگر ظاهر جزو ملاک های پایین شماست و نمره آن فرد زیاد کم نیست ممکن است، نگران کننده نباشد.
    همان طور که قبلا گفته شد، اگر خواستگارتان از نظر ظاهر مورد پسند شما نیست و مدام با این قبیل جملات روبهرو هستید که ظاهر عادی میشود؛ ببینید که چند ماه از شناخت شما از یکدیگر میگذرد. اگر یک ماه است شاید عادی شود، اما اگر شش ماه گذشته و هنوز به نظر شما ظاهر فرد نامناسب است، دیگر هیچگاه عادی نخواهد شد!
    درباره ملاک سن که در این دسته قرار میگیرد؛ اگر خانم بزرگتر است به خودی خود مشکلی ایجاد نمیکند، اما باید به این نکته توجه کرد که آیا خانم دوست دارد کنترل همه چیز را به دست بگیرد و دلیل ازدواج با مرد کوچکتر از خود هم همین است؟ آیا خانم حرف، حرف خودش است؟ آیا کفایت شوهر را زیر سوال میبرد؟ آیا آقا پختگی عاطفی دارد یا به دنبال یک مادر در زندگی است؟ و نظر خانواده ها چیست؟ تفاوت سن در سنین بالای 30 سال دیگر ملاک چندان مهمی محسوب نمیشود.
    خانوادگی: نگویید فرد با خانوادهاش فرق دارد
    تناسب خانواده ها در ازدواج مهم است. توصیه میشود که در بحث ازدواج فردی را انتخاب کنید که هرچه بیشتر به خانواده شما شبیه باشد. هیچگاه فکر نکنید که فرد با خانوادهاش فرق دارد؛ این یک اشتباه رایج در ازدواج است. ارتباطات درون خانواده و نحوه رفتار فرد با خانوادهاش نکاتی است که نباید از چشم دور بماند، چون احتمال تکرار این رفتارها در زندگی شما وجود دارد.
    اخلاقی: خصوصیات بارز را کشف کنید
    آیا داشتن صفت خاصی برای شما مهم است (مانند منظم بودن)؟ آیا نداشتن صفت خاصی برای شما مهم است (خساست)؟ راجع به اخلاق های خاص خود با خواستگارتان صحبت کنید و از اخلاق های بارز او با خودش یا اطرافیانش مانند دوستان صمیمی یا اگر مثلا در دوران دانشجویی هم خانه داشته است، سوال کنید. هیچ وقت یک منبع برای قضاوت کافی نیست از منابع متعدد کمک بگیرید.
    مالی: توقعات را مطرح کنید
    اگر توقع خاصی در این زمینه دارید، بیان کنید. آیا دوست دارید همسرتان حقوق ثابت داشته باشد یا ریسک پذیری را مهم میدانید. راجع به این که چه مقدار از حقوق صرف پسانداز شود و چه مقدار خرج شود، باید با هم صحبت کنید. اولویت های زندگی برای خرج کردن و کمکهای مالی به اطرافیان و حتی کمک گرفتن از بقیه هم حتما مطرح شود.
    تحصیلی: ایده آل هایتان را بگویید
    اگر سطح تحصیلات خاصی از همسر خود انتظار دارید یا برای خودتان ایده آل های تحصیلی دارید، حتما بیان کنید. تحصیلات اگرچه معیار کاملی برای سطح درک افراد نیست، اما قطعا تأثیراتی دارد.

  • شادی بلای جان کرونا است

    شادی بلای جان کرونا است

    باتوجه به سابقه فعالیت های ورزشی ام، انتظار نداشتم که کووید19 به سراغم بیاید، زیرا علاوه بر اینکه روزانه بین سه تا چهار ساعت ورزش منظم داشتم، همه پروتکل های بهداشتی را هم رعایت می کردم و کمتر پیش می آمد، جز برای موارد ضروری از خانه خارج شوم.
    اینها حرف های سینا احمدی 25 ساله است که در کنار فعالیت اجتماعی و شغل معلمی، سالهای متمادی نیز به طور مرتب ورزش می کند، اما در همان روزهای ابتدایی شیوع کرونا در ایران به این بیماری مبتلا می شود.
    حالا ماه هاست که دوران قرنطینه، این جوان 25 ساله تمام شده و دوباره به ورزش و دیگر فعالیت های خود، بازگشته است و می گوید: « در ابتدای دوران قرنطینه تا حد زیادی امید خود را از دست داده بودم فکرم تنها متمرکز بر روی بیماری بود، ولی با توصیه یکی از دوستانم برنامه های روزانه شادی آفرین را همراه درمان دارویی خودم کردم و در همان روزهای ابتدایی به وضوح افزایش روحیه جنگندگی و مبارزه با بیماری را در خودم دیدم و به این نتیجه رسیدم که اگر در کنار ورزش روزانه، شادی و تفریح را هم گنجانده بودم، شاید اصلاً به این بیماری مبتلا نمی شدم!.»
    با آنکه ماسک زدن دیگر، این روزها به جز جدایی ناپذیر از زندگی ما تبدیل شده است، اما تنها پیشگیری از ابتلا به ویروس کرونا، راه برون رفت از این چالش نیست. در ماه های ابتدایی بروز این بیماری، باتوجه به وحشت گسترده جامعه از آن، مرگ و میر نیز افزایش یافته بود به طوری که امروزه، کمتر خانواده ای در جامعه پیدا می شود که یکی از اعضای آن درگیر کووید 19 نشده باشد و یا یکی از آشنایان خود را از دست نداده باشد. در این میان به دلیل احتمال بالای شیوع بیماری بین افراد جامعه، بسیاری ازمردم فرصت تخلیه هیجانات منفی و غم بار را به دست نیاوردند و ایجاد نشاط و شادی به گمشده ای در این روزهای کرونایی تبدیل شد.

    بروز بحرانی به نام اختلال سوگ

    کورش محمدی، رئیس انجمن آسیب شناسی اجتماعی ایران در همین ارتباط می گوید:«نشاط اجتماعی، موضوعی است که باید از منظر علمی به آن نگاه کرد، کرونا عامل اضطراب جدی در جامعه شده است، البته در حال حاضر با پساکرونا اول روبرو هستیم وعلاوه بر اضطراب و استرسی که برای تمامی افراد به واسطه ناشناخته بودن و غیرقابل کنترل بودن این ویروس وارد شده و می شود، عدد قابل توجهی از شهروندان به همین دلیل به کام مرگ رفتند وهمین عامل باعث شده تا اضطراب از ابتلا در سطح وسیعی از جامعه گسترش پیدا کند و از طرفی با توجه به اینکه، افراد جامعه، فرصت سوگواری پیدا نکرده اند، آلام ناشی از سوگ در جامعه نهادینه شده و امروزه با اختلال سوگ اجتماعی روبرو هستیم که می تواند به صورت شبکه ای بین افراد خانواده و جامعه تأثیرگذار باشد.
    ویروس کرونا به ما نشان داد که اگر می خواهیم با این مساله مقابله کنیم، باید به میزان زیادی انعطافپذیر باشیم. مثل خوشههای گندم و جو که در برابر طوفانها خم میشوند، اما نمیشکنند. برخلاف یک درخت تنومند که ممکن است در برابر طوفانهای شدید از ریشه کنده شود.
    مشاور آسیبهای اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، راهکار مهم و اساسی برای رسیدن به شادی و نشاط در جامعه کرونا زده امروز را برطرف کردن عوارض جانبی پساکرونای اول می داند و می گوید: گام بعدی، پیشگیری از عوارض پساکروناهای بعدی است. البته در این بین نباید از آموزش و آگاهی بخشی، مشاوره های گروهی و فردی برای خانواده های آسیب دیده از کرونا و ایجاد یک هم افزایی بین دستگاه های اجرایی و اجتماعی مثل استانداری ها و کمیته امداد وغیره برای تامین بخشی از نیاز های غیر روحی و روانی غافل شویم.
    به عقیده این کارشناس مسایل اجتماعی، اکثریت افراد، واکنشهای روانشناختی متعددی را نشان می دهند که برخی از این پیامدها، ممکن است کوتاه مدت و بصورت خشم، نا امیدی، ناتوانی، بروز غم، اندوه، سوگ، ناتوانی و سرزنش خود باشد.

    زندگی بدون درد و ناراحتی نیست

    به نظر می رسد در شرایط فعلی، باید برخی از سرپرستان خانواده که بیکار شده اند و برخی از کارخانه ها و کارگاه ها و بازارچه ها و تیمچه ها، واحدهای فرهنگی و هنری، باشگاه های ورزشی وغیره که با مشکل کسادی کسب و کار روبرو شده اند به واسطه برنامه ریزی و اجرای طرح های بزرگ معیشتی برای آنها حمایت شوند و نباید انتظارداشت که با یارانه ماهی 100 هزار تومان، معضلات معیشتی این افراد برطرف شود.
    در همین راستا، کارشناسان اقتصادی، مهارت افزایی و افزایش مهارتهای فردی و گروهی افراد جامعه در راستای رویارویی و مقاومت با مشکلات و موانع اجتماعی را مهمترین عامل برای ایجاد شادی و نشاط قلمداد می کنند و همچنین برای رسیدن به این موضوع پرداختن به عوامل دیگری، همچون کاهش عوارض طلاق و اعتیاد را نیز مورد توجه قرار می هند چراکه نشاط اجتماعی، یک موضوع تک بعدی نیست.
    باید واقع گرا باشیم و قبول کنیم، زندگی فراز و فرود دارد. زندگی بدون درد و ناراحتی نیست و اینها جزیی از زندگی است.

    با شادی به جنگ ویروس کرونا برویم

    ندا هوشیار، روانشناس بالینی که این روزها بیشتر تمرکز خود را به سمت فضای مجازی و شبکه های اجتماعی سوق داده است، می گوید:« شرایط فعلی کشور ما به گونه ای است که افراد جامعه باید تلاش کنند تا در وهله اول با زندگی کرونایی کنار بیایند و آن را بپذیرند».
    وی عقیده دارد؛ باید بپذیریم که بسیاری از اتفاقات در شرایط کنونی، در اختیار ما نیست و لذا به سمت کارها و رفتارهایی برویم که در اختیار ما است.
    بنا به گفته این روان شناس بالینی:« در این شرایط باید ببینیم آیا افراد گوشه گیر شده اند یا طرز فکر خود را تغییر داده اند و با این تفکر زندگی می کنند که این بحران نیز مانند باقی مسائل، مسیر خود را طی خواهد کرد و بالاخره روزی رخت از جامعه خواهد بست.»
    این استاد دانشگاه، بهترین راه حل برای تجدید روحیه را پناه بردن به دامان طبیعت می داند و می گوید:«شهروندان می توانند در آخر هفته و یا اوقات فراغت خود، حداقل یک الی دو ساعت به دامان طبیعت بروند و آرامش و شادی خود را بازیابی کنند در عین حال برای بقیه روز یک سری برنامههای تفریحی با خانواده و لذت بردن از بودن در کنار خانواده میتواند بسیار کمک کننده باشد. همچنین بسیاری از بازیهای فکری و فیزیکی مانند شطرنج، پازل، پانتومیم وغیره میتواند فضای شادی و نشاط را در خانه ایجاد کند و از فضایی که در آن به سر میبریم، فاصله بگیریم. در کنار این موارد میتوانیم یک سری ورزشهایی را نیز در خانه یا در حیاط خانه انجام دهیم.
    هوشیار معتقد است که همیشه نباید تنها نیمه خالی لیوان را ببینیم بلکه باید به نیمه پر لیوان هم توجه کنیم و باید گفت محدودیت، خلاقیت به همراه خود می آورد به همین دلیل افراد نیز باید با کمک مشاوران، راهکارهای رونق کسب و کار خود را دوباره کشف کنند.
    ایجاد شادی و نشاط در فرد باعث می شود، سیستم ایمنی بدن تقویت شود و وقتی این سیستم تقویت میشود، شانس ابتلا به بیماری هم کاهش مییابد. پس اصلاح نگرشها و باورها، میتواند کمک کننده باشد و ما را از فضایی که درگیر آن هستیم نجات دهد.

  • این شغل خدابیامرزی دارد

    این شغل خدابیامرزی دارد

    تمام تن دیوار کاهگلی توی تاریک روشن کارگاه، پر شده از چرخ های کوچک و بزرگی که خیلی وقت است به تاریخ چسبیده اند . دود گسی حاصل از جوش زدن به تکه پاره های آهن، توی هوا پخش می شود و جرقه های دستگاه جوشکاری نفس کم جانی به تاریکی می بخشد. مرد از همان شعله سود می جوید و آهن گداخته را می چسباند به چرخ .
    دیوارها آبله زده از سیاهی و دوده است، حکمرانی عجیبی از تاریخ چند صد ساله را می توانی اینجا ببینی، در تتمه ای که شاید تا چند وقت دیگر، با نبود پیرمرد، به فراموشی سپرده می شود . حاج محمد، با وسواس، چرخ آهنی را با شعله جوش می چسباند و بدون اینکه نیاز به پرسش باشد، با حرکات سریع دستش، نحوه تعمیر گاری ها را به تو می نمایاند.
    تکه تکه مغازه اش در کوچه ای که انگار تافته جدا بافته از بقیه بازار است، چسبیده به تاریخ درشکه سازی های قدیم و بدون اینکه متوجه باشی تو را می برد به ایام دیرین. تجسمی از روزگاری که صدای چرخ درشکه ها آرامش خیابان ها را مثل امروز بر هم نمی زد.
    سال های چسبیده به تاریخ او مثل الفبایی است که از یک قرن پیش آغاز می شود و تا به امروز ادامه دارد. محمد بدخشیان، اما تجسمیاست از انسانی که این روزها کم پیدایشان می کنی و به قول خودش این روزها صداقت مرده است.
    پیرمرد بین تکه پاره های خاطره هایش به مردمانی می رسد که با گرو گذاشتن یک تار سبیل، قول های مقدسی با یکدیگر رد و بدل می کردند و حالا با چندین چک و سفته هم بارشان بار نمی شود. اما این موضوع برای مردی که در گوشه کارگاه گاری سازی اش به تاریکی عمیق و تخته پاره ها عادت کرده فرق می کند، او همان انسانی است با وسواس ها و تعلق های گذشته، هرچند فراموش شده به جبر، با اعتقادات پایدار گذشته اش زندگی می کند.
    درهای کهنه چوبی کارگاه که از هم گشوده می شود، ابتدا و دریک لحظه هیچ چیز معلوم نیست، پس از ثانیه ای چشم عادت می کند به آنچه که درون چهارگوش بی زرق و برق و زینت یافته با برش های آهن، دوچرخه هایی از تاریخ گذشته را زنده می کند؛ وصله پینه هایی که بین کلی خاطره اسیر شده اند. در آن فضای کوچک و جمع و جور که جا برای دو نفر آدم متوسط القامت هم تنگ و ترش می شود، یک صندلی پیه کوتاه فلزی با تشک قرمز و مربعی شکل، بیش از هر چیز دیگری نگاهت را جلب می کند پیکر گره خورده بر چرخ های تعمیری نظرت را می بلعد.
    سرنوشت ماه و روز سرد و گرم حاج محمد از 9 سالگی گره خورده به همین دیوارهای کاهگلی و تاکنون به مدد وصیت نامه پدرش او را هنوز اینجا نگه داشته تا به قول خودش برای مردمی که نام قشر ضعیف را بر پیشانی دارند، کاری انجام دهد و این دیوارها بعد از ورود تکنولوژی و ماشین های ریز و درشت، مهربان تر از اغیار خیابان با او باشند.

    حاجی این شغل ارث خانوادگی شماست ؟

    بله پدرم وردست پدرش بوده و بعد از چند نسل به من رسیده، چون شغل فنی بود، من هم پیگیر بودم. البته تحصیل هم کرده ام و شغل اصلی من ساختمانی است، اما به این خاطر که اکنون با رکود کار ساختمان روبرو هستیم، تمام وقت توی کارگاه هستم.

    کارتان روبراه هست؟

    روزی بین 5 تا 6 گاری تعمیر می کنم، البته بستگی دارد؛ این میانگین ممکن است تغییر کند. بماند که با ورود خودروها، دیگر پول چندانی هم در این شغل نیست. تعمیر یک گاری خیلی کار ببرد و خرج داشته باشد بین 20 تا 30 تومن بیشتر نیست. دستمزد من هم برای هر گاری بین 5 تا 6 هزار تومان است، اما چون پدرم اعتقاد داشت که باید به قشر ضعیف کمک شود، وصیت کرد که چراغ این شغل خاموش نشود.
    چراغی که حالا حاج محمد بدخشیان، مرد درشت اندام و استخوانی با چشمانی درشت و سیاه و سبیلی نرم و تنک و کلاه بافتنی سیاهی که روی سرش گذاشته به دست گرفته تا باربرها دستشان نرود توی پوست گردو
    هر بار که می خواهد پاسخ سوالاتت را بدهد، سرش را از روی انبرجوشکاری بالا می آورد و بعد دوباره نگاهش را تکیه می دهد به انبر جوش که ماهرانه به گوشت و پوست چرخ گاری می چسبد و صدای جلز و ولزش سکوت کارگاه را می شکند: « پدرم از 9 سالگی این شغل را توی بازارچه شروع کرد. دکانش کنار آگاهی کنونی بود، بعد دکانش رفت سمت چاه حج میرزا. اینجا آخرین جایی است که دکانش را رو کرد و به من سپرد.
    پدرم 92 سال عمر کرد و من بعد از چهار خواهر، بچه پنجمی هستم .
    حرف هایش بین درهم تنیدگی آهن ها و چرخ های کور و کبود و چرب و روغنی کارگاه گم می شود و توی نور کمرنگ لامپ پنجاه ولت دخمه تو را می برد بین خنزرپنزرهای گذشته اصفهان. روزهایی که نصف جهان بود با درشکه ها و گاری سازها برو بیایی داشتند؛ آنجا که نه از تکنولوژی خبری بود و نه از چهارچرخ های مدرن امروزی، به قول پیرمرد، آن روزها گاری سازی برای خود تنها یک حرفه نبود، بلکه گاری و درشکه به عنوان یک وسیله حمل و نقل، جلال و جبروتی داشت و گاریچی ها ارج و قربی بیش از یک راننده داشتند.
    گاری ساز دیروز، امروز، از دلتنگى ها و خاطره هایی می گوید که کلی مسافر را از این نقطه شهر به آن نقطه می برد و روی سنگفرش های خیابان ها صدای تلق تلقشان یک آن از نا نمی افتاد. فقط کافی است صفحات تاریخ را ورق بزنی تا کم کم یاد و خاطره درشکه چی های قدیم که ردپایشان بر تاریخ پابرجاست را زنده کنی .
    مرد پیر، سرش را از روی چرخ بالا می آورد و خودش را یله می دهد روی مبل کهنه کنار کارگاه و می رود به 50 سال پیش: « جای استراحت نبود روزی 10 تا 15 تا گاری برای تعمیر می آوردند، شاید هم بیشتر. چرخ های بزرگشان هم قد خودم بودند».
    حاج محمد، دوباره روی صندلی تاریخیش جا می گیرد و شروع می کند، به جوشکاری. سکوت کارگاه غبارگرفته دوباره می شکند و او بین وییزوییز انبر جوشکاری می گوید: «این شغل خدابیامرزی دارد».

  • بیدستانی با گنج های پنهان

    بیدستانی با گنج های پنهان

    از جلوی مسجد علیقلی آقا، مادی فدن یا فدا عبور می کند و سردر مسجد به سمت مغرب است. مسجد، صحن نسبتاً کوچک و زیبایی دارد و شبستان آن با کاشی هایی از نوع گره کاری تزئین شده است. کتیبه سردر به خط ثلث قهوه ای رنگ به خط علی نقی امامی و تاریخ 1122 هجری قمری را نشانت می دهد.

    علی قلی آقا موزه ای در دل محله

    پیرمرد از تاریخچه حمام می گوید: پیشینه علیقلی آقا از درباریان دو پادشاه صفوی شاه سلیمان و شاه سلطان حسین صفوی می رسد به اینجا؛ کسانی که سال ها پیش بنیان این حمام را گذاشتند و بعد بر خرابه های حمام خانه ها ساخته شد. تا اینکه روزی فردی در خواب دید که می گویند: در زیر درختی در محله بید آباد گنجی است که توسط هندوهایی که از اصفهان می گذشتند، پنهان شده است او با کندن این محل به حمامی می رسد که حالا در این محله خودنمایی می کند، بعدها با این گنج مسجد علی قلی آقا و بازارچه هم بنا شد. این را عوام این محله، پشت به پشت و سینه به سینه حفظ کرده اند و بر قصه اش شاخ و برگ داده اند. کافی است، پایت را در آن بگذاری تا شاخصه های معماری و بنای شگفت انگیزی را مشاهده کنی. حمامی که با تزئینات بسیار مانند موزه ای شگفت انگیز در دل محله می درخشد. وقتی توی کوچه پسکوچههای قدیمی قدم میزنی، حتماً نگاهت به این حمام خواهد افتاد که تا چندی پیش به دلیل کمبود امکانات و تاسیسات آب لولهکشی و وسایل گرمایشی، ساخت حمام در منزلهای شخصی مورد مصرف مردم محله بود و تمامی مردم محله های اطراف را هم کفایت می کرد و تا همین 40 یا 50 سال پیش از رونق خاصی هم برخوردار بود.

    بیدآبادی های لر تبار اصفهانی

    از همان روزهایی که قدش از چهار پنج وجب تجاوز نمی کرده تا حالا که نوه هایش هم به سر و سامانی رسیده اند، وجب به وجب این خیابان را از سر گذرانده و حالا توی پیاده روهای تنگ خیابان منتهی به مسجد سید بر درختی کهنسال همراه با رفقای قدیم می نشیند و تعجبی هم ندارد که مثل کف دست سوراخ سنبه های محله را بشناسد.
    او عمرش را در این محله گذرانده از گذشته های دور که اینجا به لحاف دوزی و نجاری ختم می شده تا اکنون که مغازه ها مدرن تر شده اند. در گذشته در هر کوچه و محلهای یک یا دو مغازه لحافدوزی قرار داشته است که با توجه به نیاز اهالی محله از رونق خوبی هم برخوردار بودهاند، اما این روزها از لحافدوزیهای دورهگرد دیگر خبری نیست و از میان نجاریهای قدیمی نیز که در و کلون می ساخته اند، فقط تعداد انگشت شماری از آنها مشغول فعالیت هستند و البته ناگفته نماند بیشتر آنها در کنار لحافدوزی به فروش پتو و لحافهای آماده و الیافهای مصنوعی هم مشغول هستند و یا مغازه ها به مبل فروشی و کمد فروشی تبدیل شده اند تا با این ترفند رونق کار و بار خود را حفظ کنند.
    پیرمرد می گوید: اکنون اکثر مردم محله بید آباد را لرهای اصفهانی شده تشکیل می دهند این مردم با اینکه از مهاجرت آنان زمان زیادی گذشته، اما هنوز لهجه لری خود را حفظ کرده که البته اندکی نیز با لهجه اصفهانی مخلوط شده است، اینان هنوز خود را لر تبار می دانند. مردمانی که بیشترشان تحصیلکرده و یا دارای تحصیلات بالا هستند و از تمکن مالی خوبی هم برخوردار بوده اما بافت سنتی و خانوادگی خود را حفظ کرده و معمولا با خویشاوند وصلت می کنند.

    مسجد

    3 قرن قدمت

    صدای قژ و قژ در كهنه یکی از خانه های محله هنگام بازشدن، تلفیق می شود با تصویر حوض نیمه پری كه دور تا دورش شمعدانی چیده شده؛ شمعدانی هایی كه توی هوای زمستانی زیاد تر و تازه به نظر نمی رسند، اما اینجا خانه ها هنوز هم نقش آپارتمان به خود نگرفته اند، هنوز هم می توانی سنت را در آنها ببینی. سبك ساخت خانه ها قدیمی است. اتاق هایی كه فاصله اش از زمین به یك متر می رسد، دورتادور حیاط نه چندان بزرگ واقع شده اند. پیرمردی که روی سکوی کنار درب چوبی نشسته، گرچه سنش به 300 سال پیش نمی رسد، اما می داند که بیش از سه قرن پیش شیرانی ها به این محله آمده اند و با پسوند بیدآباد، شهرت یافته اند و نسل اندر نسل این محله به نام آنها گره خورده است. به گفته او، مردم اینجا بیشتر لرهایی هستند که از چهارمحال بختیاری و ایذه به اینجا آمده اند و با سکونت آنها محله هم رونق گرفته است.

    محله ای با پهلوانان نامدار

    از دیگر عناصر مهم مرکز محله علیقلی آقا که در دوره های اخیر به این مجموعه اضافه شده است، یک زورخانه است. در مورد این زورخانه اطلاعات مکتوب در دسترس نیست ولی بنابر اظهارات اهالی محل، محله بید آباد یکی از محلات پهلوان پرور شهراصفهان بوده و پهلوانان این شهر غالباً بیدآبادی بوده اند و از این جا برای مسابقه با پهلوانان سایر شهرها به پایتخت می رفته اند، حتی چند تن ازآنها برای مدتی پهلوان پایتخت هم بوده اند.

    مسجد

    همه همدیگر را می شناسند

    شاخ و برگ های بیرون آمده از حیاط خانه ها و درخت های قطور محله خبر می دهد كه روزی اینجا كوچه باغ پردرختی از بیدها داشته و به نوعی بیدستانی بوده که به همین خاطر به بیدآباد شهرت یافته است. مرد فروشنده می گوید: «الان دیگر از بیدهای بسیار در این محله خبری نیست، سال هاست دیگر اینجا تبدیل شده به محله ای شلوغ و پر رفت و آمد.
    هرچه بیشتر به سمت جنوب خیابان، می روی هجوم ماشین ها بیشتر و از بكری ابتدای خیابان كم می شود. خیابان تنگ است و كوچه ها تنگ تر، اما همه چیز انگار نظم خاصی دارد؛ نظمی كه خاص محله های قدیمی است.
    بماند که قدمت اینجا حرف اول را می زند مسجد سید با 200 سال قدمت، بازارچه بیدآباد با 300 سال قدمت، بازارچه شاطر باشی400 سال قدمت،حمام علیقلی آقا(موزه مردم شناسی) و بازارچه با 300سال قدمت با مردمانی که بیشترشان سالخورده های قدیمی هستند که هنوز هم در مغازه هایشان رنگ و بوی گذشته را مثال می زنند. پیرزنی، اما آن قدر خمیده نیست که نتواند نوک درختان را ببیند. شانه هایش اگرچه نحیف اند، ولی در نگاهش ، حتی از پشت عینک ته استکانی هنوز هم برق علاقه و کنجکاوی دیده می شود از کسانی که بومی محله نیستند چون اینجا تقریبا همه همدیگر را می شناسند.
    فرنی فروش این محله هم یکی از قدیمی های بیدآباد است که حالا سمنو را هم می توانی جلوی پیشخوان مغازه اش ببینی و کافی است یک بار امتحان کنی و دیگر دست برنداری از فرنی هایی که طعم و مزه قدیم را می دهد و حالا کمتر می توانی در مغازه های امروزی بیابی.

    چند پیرمرد کنار جدول خیابان، به گفت و گو نشسته اند، یکی از آنها می گوید: آن موقع ها اگر محله دو هزار نفر جمعیت داشت، حالا شده 20هزار نفر و بیشتر، همه چیز با سابقش فرق كرده است. خیابان ما پر از نعمت است. چند تا نانوایی و صدتا بقالی که اولش مانده بودم از کدامشان خرید کنم که به آن دیگری برنخورد. سبزی فروشی و میوه فروشی آن قدر زیاد است که به همه می رسد.
    اینجا هم می توانی رنگ مدرنیته را که موریانه وار می خزد و در دل محله رفته است ببینی، ساختمان ها بلند وکوتاه کیپ هم اند. هر کوچه ای چند ساختمان نیمه کاره دارد با بساط تیرآهن و کیسه های سیمان و فرغون و ماشین هایی که بار خاک دارند. همه جا دارند خانه های قدیمی را خراب می کنند و آپارتمان می سازند.کوچه های تو در تو و با دیوار های کوتاه گلی تاریخچه ای است که در دل کوچه ها هنوز باقی مانده است. کوچه هایی که با خانه هایی قدیمی درست شده. خانه های مربع شکل با یک فرش قرمز و یک پیک نیک که به کپسول گاز نارنجی رنگ و متوسط وصل بود و حوض و ماهی و گلدان های نارنجی شمعدانی این ها همه حالا در خاطره های این محله گم شده است.

  • جایی برای پیرمردها نیست

    جایی برای پیرمردها نیست

    به هر کافی شاپی در اصفهان سر بزنید، یک حس مشترک توی همه آنها موج می زند؛حس جوانی که از سر و کول منوهایی بالا می رود که گاهی اسامی عجیب و غریبشان گیجت می کند و هر کدام را که بلد نباشی مهر بی کلاسی را بر پیشانیت حک می کنند. حالا كافی شاپ یعنی پاتوق . وقتی جای دیگری برای دیدار و گفت و گو نباشد.آمدن دوستانت در فضای مه آلود پر از دود هر چند كه روی دیوارها با خط درشت نوشته باشند ؛ كشیدن سیگار ممنوع! حالا دیگر در کافی شاپ ها، جایی برای پیرمردها نیست چون اسامی عجیب و غریب این کافه ها ویا پاتوقهای مدرن برای پیرمردها و آنان که وزن فرهنگی سنگینی دارند، دندان گیر نیست.

    کشتن وقت بیکاری در کنار پزهای مدرن بیخیالی

    دیگر از روزگاری که کافه نادری، جایی آن دورها، بستری می شد برای نوشتن یک کتاب، خیلی وقت گذشته، حالا کافه ها جایی شده اند برای شنیدن یک موسیقی وکشتن وقتهای بیکاری، درکنار پزهای مدرن بی خیالی.
    کافی شاپها حالا محل دیدن چهره هایی است که یا خوشحالند و یا غمگین و تنها انگیزه آنها از آمدن به این پاتوقها دیدن یکدیگر و به نوعی تفریح است. رزو یکی از آنهاست با اکیپی از دوستانش هر هفته یکی از کافی شاپهای اصفهان را تست می کنند. می گوید: هم تفریح است و هم گپ و گفت. محل جوان ها. دور شدن از دنیای مادرپدرهایی که دلشان می خواهد غرغر کنند و بس.
    بوی قهوه و بستنی با بوی عرق نعنا به هم گره خورده و با دود سیگار، معجون عجیبی را درست کرده، این یکی دیگر از کافی شاپهای اصفهان است که از میان کافی شاپهای بی شماری که وجود دارد به نظر جوان هایی که در آن هستند بهتر است. به قول امین که خودش کافی شاپ باز حرفه ای است، این کافی شاپ هم دنج است و هم به عنوان پاتوق می توان از آن استفاده کرد.

    پاتوق های غریبه با شهروندان

    پاتوق نامی است که او و دوستانش و خیلی های دیگر، روی کافه هایی گذاشته اند که محل تجمع گروه خاصی است. شاید اگر روزگاری پایت به این کافی شاپها برسد، احساس غریبی عجیبی تو را فرا بگیرد.
    اما، خیلی ها معتقدند که در اصفهان کافی شاپهای خوب کم است به گفته نسترن که در لیست لغات ذهنش نام بسیاری از کافی شاپها را حفظ کرده و تند تند از آنها نام می برد. بامبو و لمون بهترین ها هستند و پاتوق هم نیست. اما کافه فنجون دست کمی از یک محیط بزرگ خانوادگی و دوستانه ندارد و نمی توانی در آن راحت باشی .
    برای او كافی شاپ یعنی درد دلهای دو دوست ؛ گرفتن نتایج تلخ و شیرین ؛ آشتی و قهرها و …
    با خوشحالی می گوید: ما معمولا برای تفریح و خوشگذرانی با رفقا اینجا جمع می شویم البته نه زیاد، هفته ای فقط دو، سه بار. ناگفته نماند هر دفعه هم كه دنگی حساب می كنیم نفری ،10 تا 20هزار تومان پیاده می شویم. با قاشقش کافه گلاسه اش را هم می زند و ادامه می دهد: راستش جای دیگری سراغ نداریم كه بتوانیم به این راحتی آنجا گپ بزنیم. بابا و مامان هم كه هر وقت دوستانم را به خانه دعوت می كنم، آنقدر غرغر می كنند كه از كرده خودم پشیمان می شوم. من كه ترجیح می دهم حتی جشن تولدم را همین جا بگیرم.

    هیچی؛ 30000 تومان

    توی یکی دیگر از کافی شاپ های بالای شهر، اما حمید، نشسته و به ردیف اسم های عجق وجق نگاه می کند به نظر او اینجا هیچی را می دهند 30000 تومان .
    به نظر او كافی شاپ رفتن فقط برای خوردن یا نوشیدن نیست: «کاش می شد مثل گذشته ها کافه هایی بود برای روشنفکران. برای تبادل نظر ؛ کافه های امروزی تبدیل شده به پاتوق ؛ تعداد کافه هایی که کار فرهنگی هم در آن انجام می شود خیلی کم است .
    اما حالا به گفته خیلی ها بلندتر شدن دیوارها و روییدن آپارتمان ها کمی تفریح های مناسب و خیلی چیزها موجب شده اغلب جوان ها، جایی برای گپ زدن و دور هم بودن، پیدا نكنند و سر از كافی شاپ ها درآورند. حالا مشتری ها و کافی شاپ دارها به یک توافق اساسی رسیده اند آنها پول می دهند تا دور هم باشند و اینها هم برای میز و صندلیهایشان مشتری می جویند و هر روز بر مدرن کردن دکوراسیون ها و منوهایشان سعی می کنند.
    تیریپِ «های کلاسی، مایه داری» ، «روشنفكری» و یک عالمه، «های ِ» دیگر. اینجا باید به جای چای قند پهلوی مادربزرگ، چهار اسکناس قرمز 5 هزار تومانی پیاده شوی و یا سان شاین را که متشکل از همان بستنی خودمان با کمی قهوه و کاکائو و کمی ژله است با قیمت 45000 تومان میل کنی. اینجا اما، کسی بر سر قیمت چانه نمی زند و کافی شاپ ها معمولا جایی شده اند برای کسانی که پولشان از پارو بالا می رود، چرا که یک سرویس ساده با پول میز و گارسن همان ده هزار تومان برایت آب می خورد، گرچه کافی شاپ های بی کلاس تر قیمت های پایین تری هم دارند.

    جو کافی شاپ ما را گرفته است

    این روزها اما جو کافی شاپ رفتن خیلیها را گرفته و جوانها ترجیح می دهند، بهترین ها را انتخاب کنند جایی که کسی برای جمع هایشان مشکلی ایجاد نکند و بتوانند چند ساعتی را در آن وقت گذرانی کنند.
    به اعتقاد دکتر بهروز جوانفکر ،جامعه شناس ،جوانان و نوجوانان، خرده فرهنگ مخصوص خودشان را دارند. خرده فرهنگی كه از اكثریت جامعه تبعیت نمی كند یا كمتر تابع آنهاست. در این میان جوانان برای ارزیابی پایگاه و منزلت اجتماعی خود و دیگران شاخص های ویژه ای تعریف می كنند كه یكی از آنها كافی شاپ رفتن است. یعنی این مسأله از نظر آنها شأن واعتبار می آورد. ضمن آن كه روابط میان اعضای خانواده و دوستان، امروز به بیرون از خانه راه پیدا كرده است.

    کجایی فرهنگ ایرانی ؟

    به نظر او کافی شاپ ها و چایخانه ها می بایست، که با یک برنامه مدون، به کلوپ هایی تبدیل شوند که دارای کارت هستند و تنها اعضاء با ارائه کارت عضویت، مجاز به استفاده از محل باشند، صدور کارت عضویت نیز شرایط خاص خود را خواهد داشت، که یکی از آنها، داشتن معرفی نامه می باشد.
    به اعتقاد این جامعه شناس، کافی شاپ ها و چایخانه های موجود، بدلیل نوع عملکرد، در تضاد با فرهنگ ایرانی و اسلامی می باشند، و کافی شاپ ها و چایخانه ها می توانند که با یک برنامه ریزی صحیح و اصولی، در راستای خدمت فرهنگی و فرهنگ و اخلاق قرار گیرند.
    اما با تمام اینها وقتی در عصر اینترنت و رایانه و گذار از سنت به مدرنیته پا بگذاری بسیاری از جوانان و نوجوانان، را می بینی که بدلیل عدم وجود امکانات تفریحی و رفاهی ارزان قیمت و مناسب، دور از چشم خانواده و والدین، اوقات فراغت خود را با گفتگو و کشیدن سیگار و قلیان و خوردن چای در کافی شاپ ها و چایخانه ها می گذرانند.

  • با سوادی را اشتباه تعریف کرده ایم

    با سوادی را اشتباه تعریف کرده ایم

    روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسید: پسرم تعریف کن ببینم امروز، در مدرسه چی یاد گرفتی؟
    پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سیگار کشیدن به ما گفتند و بحث کردیم، خانم معلّم برایمان یک کتاب قصّه خواند و یک کاردستی هم درست کردیم.پدر پرسید: ریاضی و علوم نخواندید؟ پسر گفت: نه
    روز دوّم، دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تکرار کرد. پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش کردیم، یاد گرفتیم که چطور اعتماد به نفس مان را از دست ندهیم، و زنگ آخر هم به ما یاد دادند که باید قسمتی از درآمدمان را به دولت بدهیم تا برای آبادی شهرها و روستاها خرج شود.
    بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می کرد، پدر کم کم نگران شد، چرا که می دید در مدرسه پسرش وقت کمی در هفته صرف ریاضی، فیزیک، علوم، و چیزهایی که از نظر او درس درست و حسابی بودند، می شود. از آن جایی که پدر نگران بود که پسرش در این دروس ضعیف رشد کند به پسرش گفت:پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو ریاضی و فیزیک کار کنم.
    بنابراین، پسر دوشنبه ها مدرسه نمی رفت. دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند که چرا پسرتان نیامده. گفتند مریض است. دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یک بهانه ای آوردند. بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشکوک شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت کند.
    وقتی پدر به مدرسه رفت، باز سعی کرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت. بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف کرد. گفت که نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می کند که چرا در مدارس استرالیا این قدر کم درس درست و حسابی می خوانند.
    مدیر پس از شنیدن حرف های پدر کمی سکوت کرد و سپس جواب داد: ما هم 50 سال پیش مثل شما فکر می کردیم.
    تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست بلکه احساس مسوولیت و مشارکت نسبت به مسایل جامعه است.
    مهارت های زندگی و اجتماعی شدن در یک جامعه مدنی برای همه لازم است ولی فیزیک و شیمی ممکن است برای گروهی خاص کارگشاباشد .
    به تعبیری دیگر، ارزیابی و سنجش میزان خردمندی اجتماعی یک جامعه را می توان در نوع نگاه، شیوه مواجهه و برخورد با بحران های مختلفی که در آن جامعه رخ می دهد، مورد بررسی قرار داد.
    با نگاهی اندک به بحران کرونا و نوع برخورد و مقابله مردم با آن و دیگر رخدادهای اجتماعی در مقیاس و سطوح محلی، منطقه ای و ملی کشور نشان می دهد، در زمان وقوع بحران هایی که بعد اجتماعی دارند، فضای اجتماعی حاکم بر آنها غالبا فضایی مبتنی بر عدم اعتماد، احساسی، هیجانی همراه و حاکم بوده است.
    براستی چرا بی مسئولیتی، سهل انگاری، بی خردی یا کم خردی اجتماعی، وجهه اصلی مقابله ما با بحران ها، رویدادها و چالش های اجتماعی و همگانی است؟!
    مفهوم خرد، یعنی شیوه تحلیل، تعقل و رفتار انسان در بحران ها و فرایندهای زندگی. رابرت استرنبرگ دانشمند سرشناس را نشناختی، سواد یا خرد را کاربرد هوش، خلاقیت و دانش با وساطت ارزش ها برای دستیابی به اهداف خیرخواهانه تعریف می کند. وی خرد را یک ویژگی شخصیتی می داند که از ترکیب سه بعد شناختی، تأملی و عاطفی به دست می آید.
    بعد شناختی، تلاش و تمایل برای دانستن حقیقت و درک عمیق تر زندگی است. بعد تأملی، تلاش برای دیدن پدیده ها از دیدگاه متفاوت بدون سوگیری های ذهنی و فرافکنی ها و بعد عاطفی، برخورداری از عشق همدلانه و دلسوزانه نسبت به دیگران است.
    با توجه به جمعیت میلیونی دانش آموخته و دانشجویی کشور، انتظار می رود و می رفت که در رویارویی با رویدادها و بحران های اجتماعی نظیر کرونا این جمعیت تحصیل کرده با تزریق خردورزی و سواد خود به لایه های مختلف جامعه، زمینه برخوردهای احساسی و هیجانی و عدم اعتماد را کاهش و تلاش نمایند، تحلیل و مدیریت فضای عمومی به صورت منطقی و در راستای کنترل این بحران دنبال شود.
    اما با نگاهی گذرا به نقش اجتماعی دانشگاهیان و قشر تحصیل کرده جامعه در خرده فضاهای عمومی، بحران ها و مسایل اجتماعی به تجلی بی مسئولیتی و شاید کم سوادی اجتماعی مزمنی برخورد می کنیم که نه تنها هیچ جریان خردورزانه ای به سوی عموم جامعه گسیل نمی کنند بلکه خود زمینه ساز و تسری دهنده کم سوادی ها و تحلیل های سبک، احساسی و اشتباه به سوی جامعه نیز هستند، چیزی که به عینه امروز در مواجهه با کرونا مشاهده میکنیم.
    البته انتظار نگاه و برخوردهای خردمندانه از تحصیلکرده های دانشگاهی، انتظار چندان منطقی نیست، چرا که دانشگاههای ما هرگز سواد و سواد آموزی را به کسی آموزش نداده اند! اگر غیر از این است، پس چرا اینچنین فضایی بر جامعه حاکم است.
    وقتی رسالت اصلی دانشگاه، مدرک محوری برای دانشجو و ارتقاء محوری، برای دانشگاه و مسئولین دانشگاه است دیگر فرصتی برای یاددهی و یادگیری عناصر خرد و خردمندی باقی نمی ماند. ما حتی قادر نبوده ایم به شکل اصولی فرایند تحلیل منطقی مسائل علمی و بحران های اجتماعی را به دانشجویان خود آموزش دهیم، وقتی که صرفا با شهریه و صدور مدرک سرو کار داشته ایم.
    واقعا اصلی ترین مأموریت و رسالت دانشگاه چیست؟ توجه به مدرک محوری و تولید افراد بیکارو بی سواد؟ یا توجه به مسئولیت های اجتماعی؟ به نظر می رسد مهمترین و اصلی ترین رسالت دانشگاه همان انتقال سواد اجتماعی و علم به جامعه و بالا بردن اعتماد به نفس آن باشد. آیا قشر تحصیل کرده و دارای مدرک معتبر دانشگاهی ما توانست با خردورزی تمام وکمال، خود را از چالش رویارویی با بحران کرونا به سلامت عبور دهد؟ یا اینکه در مراسمات مکرر عروسی و عزا که در این روزها برگزار می شود شرکت می کنند و هنوز به دنبال بهانه ای برای فرار از چالش هستند؟ آیا دانشجوی ما واقعاً سواد اجتماعی را فراگرفته یا فقط حلال ریاضی و شیمی و غیره بار آورده ایم؟!