برچسب: مجله خبری

  • قربانی تجاوز مجرم نیست

    قربانی تجاوز مجرم نیست

    شاید پرده برداری از این خشونت ها و پایان یافتن این تجاوز ات را مدیون اولین دختر جسوری باشیم که سکوت را شکست و صدایش به بقیه قربانی ها هم رسید. البته تنها سی نفر از قربانیان از بین سیصد نفر این جسارت را داشتند و بقیه بنا بر دلایلی همچنان مهر سکوت بر دهانشان خورده است. در این رابطه گفت و گویی داشتیم با دکتر کیوان زاهدی، متخصص مشاور خانواده و عضو سازمان نظام روان شناسی کشور که اعتقاد دارد: افشاگری تجاوز جزو تابوهایی است که باعث می شود، فرد تحت فشارهای گوناگون اجتماعی قرار بگیرد و به نوعی خودش را در جرمی که اتفاق افتاده، سهیم بداند.

    • چه عواملی باعث می‌شود که قربانی آزار جنسی خود را در جرمی که اتفاق افتاده مقصر بداند؟

    اکثر دختران ما در طی فرایند رشدشان با این جمله از سوی والدین شان مواجه می شوند که تو مسئول مراقبت از خودت بخصوص حریم جنسی ات هستی و باید از خودت مراقبت کنی، در واقع مفهوم چنین عبارتی بیانگر دو نکته ی اساسی است، اول اینکه تو در جامعه ای زندگی می کنی که همواره باید منتظر چنین خطراتی باشی و انتظار حمایت قاطع نباید داشته باشی، دوم اینکه اگر بلایی سرت آمده، تو خود نتوانسته ای از خودت مراقبت کنی و به این دلیل است که اکثر دخترخانم ها خودشان را به نوعی سهیم در این ماجرا می دانند.

    • در این زمینه چرا قانون نتوانسته جایگزین مناسبی برای برخی برچسب زدن‌های فرهنگی به قربانیان آزارجنسی داشته باشد؟

    هر چند نمی توان منکر تاثیر قوانین مدرن در تغییر باورها و نهایتا فرهنگ جامعه گردید اما باید بدانیم که نگارش قوانین نیز تا حدود زیادی متاثر از فرهنگ غالب جامعه است. نباید این نکته را فراموش کنیم که جامعه ی ما هنوز، تحت عنوان «مردسالار» شناخته می شود. به نظر می رسد، قوانینی که برای زنان نگاشته می شود، در قدرت مطلق مردان است. از سویی دیگر حتی اگر قوانین ما قانع کننده باشد، ما با موانع فرهنگی بسیاری روبروهستیم که شاید شایع ترین آنها مفهومی به نام « آبرو» باشد و باعث می شود، بسیاری از بحران های اجتماعی در ایران در پستوها قفل شده و پنهان بماند. این حفظ آبرو تنها مخصوص خانواده‌های ایرانی نیست. دستگاه‌های رسمی و حتی پژوهشگران نیزسال های زیادی است که چشم خود را بر روی آمارها بسته اند و یا انگیزه ی تحقیقات علمی جامع تری در این خصوص را ندارند. این تکرار سکوت باعث می‌شود تا متجاوز، وقیحانه رفتار خود را تکرار کند.

    در واقع در جامعه سنتی ما حفظ آبرو تبدیل به سلاح کشنده ای در دست متجاوزان شده است، به صورتی که آنها از این سلاح برای تهدید قربانیان خود استفاده می کنند و قربانیان جنسی با وجود قوانین موجود بازهم سکوت می کنند وصد البته همین سکوت مرگبار مانع اصلی در رشد و شکل گیری قوانین مدرن در این خصوص می باشد. در واقع ما کمترین گزارش های رسمی مربوط به حوزه ی آسیب های خانواده را مربوط به تجاوز جنسی داریم، نه اینکه آمارها کم باشد، بلکه به این خاطرکه یک تابو محسوب می شود و فرد قربانی این ترس را دارد که سرزنش شود، این موضوع به خصوص از سوی نزدیکان فرد اتفاق می افتد، چون جامعه هنوز قدرت پذیرش کامل این موضوع را ندارد وفرد قربانی ممکن است حتی از سوی نزدیکانش مورد تهدید واقع شود.

    به عنوان مثال ما برای فردی که بخاطر حوادث طبیعی مثل سیل و زلزله خانه اش را از دست داده، یا حتی بخاطر بدهی مالی به زندان افتاده، نگاهی مثبت و امداد گرانه داریم و کمک به او را طبیعی می دانیم، اما در رابطه با یک نفر که به او تجاوز جنسی شده، گاها چنین نگاهی نداریم یا هضم موضوع برای مان دشوار است و سریع این تفکر در ذهن مان شکل می گیرد که خودش حتما به نوعی درگیر ماجرا بوده است و الا چنین اتفاقی هرگز نمی افتاد.

    درعین حال رفتن به دادگاه و تشکیل پرونده هم یک تابو محسوب می شود و همین موضوع نیزازعوامل بازدارنده برای شکایت علیه متجاوز می باشد.

    در واقع فرد قربانی با یک هجمه ی فرهنگی روبرو است و ترجیح می دهد که سکوت اختیار کند. اثبات تجاوز هم خود فرایندی دشواراست و به لحاظ بحث های حقوقی با موانعی روبرو هستیم که باعث می شود، خیلی ها از شکایت کردن منصرف شوند.

    به نظر می رسد که اگر فرد قربانی شکایت هم بکند در جریان دادگاه با انواع آسیب ها روبرو خواهد شد، چون به این فرد به عنوان بستری نگریسته می شود که آماده ی هر گونه دست درازی است.

    فرد خود را بی پناه می بیند و احساس می کند که صدایش شنیده نمی شود و مورد حمایت های اجتماعی قرار نمی گیرد. چنین موارد ی است که او را وادار به سکوت می کند.

    • برخی از کشورها مساله جابه‌جایی جای « قربانی» و «متعرض» را مدتهاست که حل کرده‌اند، چرا این موضوع در کشور ما حل نشده است؟

    متاسفانه صدای زنان ایرانی در این خصوص هنوز به گوش جامعه ایران و مسئولان نرسیده است.

    تحقیقات در سطح ملی در این خصوص بسیار کم و ناچیز است.

    به عنوان مثال در پژوهشی که در دهه ی هفتاد به ثبت رسیده و به عنوان یک تحقیق ملی در مورد خشونت های خانگی برعلیه زنان انجام شده است، نشان می دهد که از بین انواع و اقسام خشونت های عاطفی، جسمی، روانی، کلامی، حقوقی وغیره، خشونت جنسی رتبه ی آخر را دارد و کمترین میزان گزارش شده است، همانطور که پیش تر هم اشاره کردم، واقعیت ها نشان می دهد: خانم ها شجاعت بیان این خشونت را برعلیه خودشان ندارند و صدای آن ها به گوش عقلا، جامعه شناسان، آسیب شناسان و روان شناسان و حقوق دانان جامعه نرسیده است.

    • آموزش تا چه حد قدرت و توان پیشگیری از این قبیل مسائل را خواهد داشت؟

    آموزش ها نقشی جدی در پیشگیری از این اتفاقات شوم ایفا می کنند و ابزار قطعی در پیشگیری از این معضلات اجتماعی هستند، به عنوان متخصص در فرزند پروری بر این باورهستم که اگر بخواهیم ریشه ای به این مساله بپردازیم، قبل از هر اقدامی این والدین هستند که نیاز دارند، قبل از بچه دار شدن مهارت های فرزندپروری را بیاموزند به عنوان مثال تربیت جنسی کودکان، آشنایی با حقوق کودکان و…

    • و به نظر شما اولین قدم برای حمایت از کسانی که مورد تجاوز قرار گرفته اند چیست و چه باید کرد؟

    اولین و مهمترین گام پذیرش بی قید و شرط قربانی است. اگر فرزند یا فردی از خانواده ما در هر سنی مورد تعرض یا تجاوز قرار بگیرد، باید ضمن پذیرش و شنیدن سخنان او روند درمانی و پیگیری های قضایی او را شروع کنیم و بپذیریم که او یک قربانی است نه مجرم.

  • سفره های کوچک، لقمه های کوچک تر و کوچک ترین اقتصاد

    سفره های کوچک، لقمه های کوچک تر و کوچک ترین اقتصاد

    نخستین وعده غذایی خانواده اصغر در خانه 60 متریشان، بعد از دو روز گرسنگی ، همین است . مادر 23 ساله است با 5 بچه قد و نیم قد و پدر 31 ساله و کارگر فصلی است. دست های فاطمه گیج مانده که چطور سیب زمینی های پخته را بین بچه ها تقسیم کند. کاسبی اصغر این روزها دندان گیر نیست.

    بوی پلاستیک سوخته می آید. آفتاب پاییزی تیز می تابد توی چشم های او و همرزمان کارگرش که توی یکی از میدان های منتهی به مرکز شهر، روی چمن های کچل شده و زرد، لم داده اند. خط فقر اینجا تیز و خونریز است و برای آنها کرونا معنی ندارد، چون گرسنگی از کرونا هم ترسناک تر است. گرسنگی که هر روز با پوست و گوشتشان آن را لمس می کنند و این روزها بیشتر از هر روز خجالت می کشند.

    ساعت 7 صبح است و خاک بی چمن میدان هر روز این نگاه های منتظر را شاهد است. دل مدور و دایره ای میدان را که نگاه کنی، پر شده از آدم های مچاله که به امید لقمه ای نان منتظرند. آدم هایی که انگار به اینجا وصله شده اند، با چهره های آفتاب سوخته و چشم های نگران.

    صورت تکیده و بی دندان قاسم هم نشان از ماراتن بی پایان زندگی او با روزهای کرونا است. سفره او وقتی کوچک شد که کرونا آمد و او از کار بیکار شد. حالا او هم میهمان پیاده روهایی است که هر روز با او این روزهای سیاه را ورق می زند. امروز سه ماه و 10 روز است که بیکار شده و هر روز را به شکلی گذرانده اند؛ اول با فروش لوازم دست دوم و حالا با ایستادن توی میدان، برای یافتن  شغلی غیررسمی، بدون بیمه و امنیت.

    • تیشه به ریشه زندگی

    ساکنان این خیابان مثل آدم های فراموش شده، نه گذشته ملموسی دارند و نه آینده روشنی. کرونا تیشه زده به ریشه زندگی هایی که این روزها قوت قالبشان سیب زمینی و نان خالی است و اگر لاکچری تر باشند به چند تخم مرغ، ختم می شود.

    کارگران را که در میدان جا بگذاری. بین خانه های پایین شهر، خانه عطیه و بچه هایش هم فقر سیاه را مثال می زند، شوهرش دو سال پیش زیرچنگال اعتیاد جان داده و حالا او مانده و سه فرزندش. بساط ناهار عطیه، یک پیاله کشک است که از فرط آب زیاد، رنگی بر رخ ندارد. او زندگیش را با خیاطی می گذرانده و بعد از گرانی ها و کرونا، بساطش چندان جور نیست، نه سفارش زیادی هست و نه پولی . گرانی ها هم هر قدر بخواهند در حال تاختنند. عطیه تکه های کوچک نان بربری را توی آب کشک فرو می کند و می گذارد دهان اسماء- کوچکترین فرزند عطیه- با پاهای برهنه و نحیف، با اینکه 5 بهار را گذرانده، مثل یک کودک دوساله است. عطیه چشم هایش را می گرداند سمت نگاه های علی و سمیه و به آنها اجازه خوردن می دهد. بچه ها بدون اینکه تاخیر کنند، لقمه ها را می تپانند توی دهانشان.

    برای علی، محسن، عاطفه و خیلی های دیگر که نام کارگر را یدک می کشند، زندگی ها شبیه هم است. کارگرهایی که حالا زیر خط فقر، روزگار می گذرانند. کارگرهایی که یا بیکار شده اند یا اگر کار دارند با حقوق دو میلیون و 610 هزار تومان به سختی سبد خانوارشان را پر می کنند. روزهایی که گرانی دست بر گلوی معیشت کارگران گذاشته و این روزها گوشت و مرغ  و لبنیات لاکچری تر از همیشه است.

    • حقوق بخور و نمیر

    «گرسنگی، بی پولی، فکر، خستگی، فکر می کنی چطور باید بگذرانیم، وقتی اجاره نشین هم باشی و بچه ات بخواهد درس بخواند». حسن می گوید. کارگر تراشکاری است و روزی 50 هزار تومان اگر کار باشد و همه چیز بر وفق مراد، دستش را می گیرد. «فکر می کنی چطوری پول جور می کنیم؟ هر کار که شد. هر جور که شد. »جمله های شیدا ناتمام می ماند. نوازش انگشت ها مرهم گونه ها می شود تا قطرات اشک سرگردان نماند: «خودم را از اعتیاد پس گرفتم تا زندگی شرافتمند داشته باشم، حالا با یک حقوق بخور و نمیر مستخدمی با دو تا بچه می شود چکار کرد»؟

    تار و پود زندگی او و امثال او در دورانی که تورم روزانه بالا می رود، در حال از هم گسستن است و دیگر یارانه های ناچیز هم کفاف زندگیش را نمی دهد. اینکه  حدود 60 میلیون نفر از جمعیت ایران وابسته به یارانه هستند، غم انگیز و گریه آور است. آسیب پذیرانی که تنها سرمایه شان برای زنده ماندن در زیر خط فقر مبلغ ناچیزی است که هر ماه به انتظارش می نشینند.

    با یک حساب سرانگشتی می توان فهمید که خط فقر غذایی این روزها افراد بسیاری را درگیر کرده است.  دهک هایی که در جایگاه تعدیل نیروها قرار گرفته اند و با یکه تازی کرونا به جمع 9 میلیون بیکار دیگر پیوسته اند. با این اوصاف، در دو سال اخیر، عملا گوشت از سفره ایرانی‌ها حذف و درنهایت خوشبینی تن‌ماهی، قارچ و سویا جایگزین مصرف گوشت شده‌اند. این در حالی است که قیمت تن ماهی در طول یک‌سال گذشته از 10هزار تومان به 25 هزار تومان رسیده است، در واقع هر خانواده چهارنفری با فرض این‌که هر روز صبحانه نان و کره و ناهار عدس‌پلو (بدون کشمش یا گوشت چرخ‌کرده) و شام تخم‌مرغ و سیب‌زمینی بخورند، ماهانه باید چیزی حدود یک‌میلیون و 900 هزار تومان برای همین 3 وعده غذایی هزینه کنند.

    کارگر
    کارگر

    این در حالی است که حداقل دستمزد نیروی کار در ایران چیزی حدود دومیلیون و 800 هزار تومان است.

    • 60 میلیون نفر زیر خط فقر

    به گفته فرامرز ادیب، اقتصاد دان، اکنون بین 50 تا 60 میلیون نفر زیر خط فقر قرار گرفته اند و فاصله رو به گسترش بین فقر و غنا، ریزش طبقه متوسط و معضلات و مشکلات معیشتی که با آن روبرو هستیم به عینه مشخص است.

    او از شرایط و معضلاتی صحبت می کند که این روزها و در شرایطی که ویروس کرونا در حال گسترش است، باعث شده که کارخانه های واگذار شده به بخش شبه دولتی به وجود بیاید که اغلب آنها تعطیل شده و کارگران آنها ماه هاست حقوق دریافت نکرده اند.

    به اعتقاد او اکنون اقتصاد دولتی حاکمیت اقتصاد را در دست گرفته و آنچه که به نام خصوصی سازی گفته می شود، چندان معنای واقعی ندارد، به این دلیل که بخش خصوصی واقعی بودجه و سرمایه ای ندارد که بخواهد شرکت های بزرگ خصوصی که عرضه می شود را خریداری بکند یا حتی شرکت هایی که معطوف به بند ب اصل 44 را بتواند خریداری بکند و باز هم این شبه دولتی ها و فرا دولتی ها هستند که در لباس بخش خصوصی واقعی وارد شده و اکنون در این شرایط دچارضرر و زیان و تعدیل نیروهای زیادی شده اند.

    با این تفاسیر رشد اقتصادی ما در حال حاضر منفی است و این نشان دهنده کوچک تر شدن اقتصاد ماست.

    • اقتصادی که کوچک می شود

    اقتصاد کوچکی که قیچی به دست گرفته و سفره ها را هم کوتاه می کند. طبق گزارش های مرکز آمار ایران، متوسط هزینه لازم برای یک خانوار سه نفره برای تامین سبد غذایی 2300 کیلو کالری برای هر فرد است، یعنی به طور میانگین باید این خانوار ماهیانه یک و نیم میلیون تومان از حقوق خود یعنی یک سوم هزینه هایشان را صرف سبد غذایی خود کنند.

    اما آیا چنین اتفاقی می افتد؟ اگر بخواهیم منطقی در رابطه با سفره های مردم در این روزها صحبت کنیم باید حقوق یک کارگر در تهران حداقل 4 میلیون و 600 هزار تومان باشد و در شهرستان ها این مبلغ به 3 میلیون و 800 هزار تومان برسد .

    با این حساب، شش دهک باقی می ماند که در برابر رفع نیازهای اولیه خود بی دفاع هستند و به همین سادگی باید سفره هایشان را کوچک کنند تا بتوانند دوام بیاورند.

  • ناخواسته هایی که دفن می شوند

    ناخواسته هایی که دفن می شوند

    چشم ها همه جا به دنبال مشتری می چرخند. در کوچه پس کوچه هایی که دلالان، در آن مرگ می فروشند. نسخه ای در کار نیست. روی یک تکه کاغذ بی نام و نشان، نام دارو نوشته می شود تا جُرمی اتفاق نیافتد. اگر نسخه باشد، جریمه دارد و زندان. مشتری ها بسته به جیبشان، آمپول ها را می خرند. از اروپایی های گران گرفته تا هندی های ارزان؛ مشتریان خاص خود را دارند. اینجا ناصرخسرو است؛ تقاطعی برای مشتریان متنوعی از تمام شهرها که سنشان از 15-14 ساله می رسد به 40 سال. عابری می رود، عابری می آید و نوری به تن کوچه های باریک نیست، اما در فضای سرد و دلهره آور ناصرخسرو، بازار فروش داروهای سقط جنین داغ است . از دانه ای 600 تا 700 هزار تومان شروع می شود، به بالا، بستگی دارد که چقدر تیغشان ببرد. چشم ها باز هم می چرخند و زمزمه ها بلندتر می شود.

    بازگشتی برای از خانه گریخته هایی که به هر تخته پاره ای چنگ می زنند، نیست تا به اجبار زندگی را دفن کنند. نه آمار دقیقی هست و نه عددی. آمارها پشت تابوها پنهان شده اند و همین موضوع به افزایش سقط ها کمک می کند.

     

    • دلالانی که مرگ می فروشند

    از ناصرخسرو که فاصله بگیری قرص های سقط جنین را تقریبا همه دارند، از ماماها و متخصصان زنان و زایمان گرفته تا عطاری هایی که باید آشنایی بدهی تا این دارو را در اختیارت بگذارند، اما آنچه که مهم است، تعداد غیرقانونی هایی است که از قانون جلو زده اند. جوانانی که آگاهی چندانی از سقط جنین ندارند و ممکن است در این جنگ تن به تن جانشان را از دست بدهند.

    قتل هایی که هر روز بر تعدادش افزوده می شود، حالا چه در زیرزمین های نمور باشند یا اتاق هایی که نام مطب را یدک می کشند، اما چندان بهداشتی نیستند . پنهان و دور از چشم ها. هر روز هزار نفر در جایگاه متهمان اصلی سقط قرار می گیرند تا چشمهایشان را بر روی پیامدهای داروهایی که ممکن است، جانشان را بگیرد ببندند  به گفته مسئولان وزات بهداشت، سالانه بین 300تا 500هزار سقط جنین غیرقانونی در کشورمان انجام می‌شود و تنها حدود 10 مورد از این سقط ها قانونی است و بقیه در پوست بی قانونی می گنجد. قانونی که سال 84 تصویب شده و در سال 85 پزشکی قانونی اعلام کرده که حدود سه هزار مورد در کل کشور از این سازمان مجوز سقط دریافت کرده‌اند؛ این در حالی است که درسال 94 این آمار، حدود 10 هزار مورد اعلام شده است، اما آمار تمام سقط‌ها، یعنی سقط‌های قانونی و غیرقانونی بسیار فراتر است و هر سال نیز در حال افزایش است.

    سال 74 ، وزارت بهداشت اعلام کرد، 80 هزار سقط جنین در سال داریم، یعنی حدود 220 جنین در هر روز سقط می‌شوند! در این فاصله زمانی آمار دیگری نداریم تا سال 92، که وزارت بهداشت آمار سقط جنین را 250 هزار جنین در سال اعلام می‌کند، یعنی هر روز حدود 700 انسان زنده توسط پدر و مادر خود از طریق «سقط» کشته می‌شوند! براساس اعلام سازمان ثبت احوال کشور، در ‌سال 97، یک‌میلیون و 46‌هزار و 99 نفر به دنیا آمده‌اند؛ یعنی هر ساعت 167 نوزاد، بر این اساس هر ساعت 41 جنین از دست می‌روند و در مقابل 167 نوزاد به دنیا می‌آیند و این در حالی است که به گفته کارشناسان، 90‌درصد سقط جنین‌ها غیر قانونی است، وزارت بهداشت، اما این آمار را تأیید نمی‌کند و تنها نقل قول رسمی این وزارتخانه دو ‌سال پیش از زبان معاون آموزشی آن نقل شد که گفته بود سالانه بین 300 تا 500‌هزار مورد سقط جنین در کشور گزارش می‌شود؛ یعنی هر روز ‌هزار مورد توسط والدین کشته می‌شوند که تنها حدود 10 مورد آن قانونی است و طبق آخرین آمارها، سقط جنین 32 برابر بیشتر از کرونا منجر به مرگ شده است! نبود آموزش صحیح و از سوی دیگر نبود نظارت، تبعات زیادی را ایجاد کرده است به طوری که روند رو به افزایشی از مرگ و میرها در اثر این موضوع را در پی داشته است.

    • دختران جوان مشتریان سقط جنین

    با یک حساب سرانگشتی مشخص می شود، بیشتر مشتری های بازار ناصرخسرو، تهرانی هستند. شاید هم از اطراف پایتخت، آنها از شهرستان هم می آیند، به این خاطر که اصفهان، مشهد، قم، رشت و …، در این شهرها بازار سیاه دارو مثل تهران نیست. داروهای سقط جنین یک راست وارد بازار ناصرخسرو می شود؛ هم به صرفه تر است و هم ارزانتر تمام می شود.

    اکنون طبق اطلاعات ارائه شده در سایت پزشکان بدون مرز، میزان سقط در میان نوجوانان و جوانان در بالاترین رقم ممکن قرار دارد. آمارهای غیررسمی نشان می دهد که سالانه حدود 13هزار زن، به دنبال سوءاستفاده های جنسی، جنین خود را سقط می کنند. گاه زنان به اجبار شخص یا اشخاصی اقدام به این کار کرده یا به دلیل روابط نامشروعی که داشته اند، از ترس آبرو این کار را انجام می دهند.

    «میانگین سنی دخترانی که در ماه دو تا سه سقط انجام می دهند، بین 17 تا 18 سال است». این آمارها را خانم دکتری می گوید که به عنوان ماما در یکی از درمانگاه های عمومی مشغول به کار است.  نمی خواهد نامی از او برده شود و در پرده می گوید، در منزل خود نیز مطبی خصوصی برای سقط های غیرقانونی دایر کرده است.

    سمیه، یکی از مشتریان او 19 سال بیشتر ندارد و به تازگی سقط جنین غیرقانونی داشته. حال خوبی ندارد و هنوزهم تجربه کورتاژی که کرده است در ذهنش کمرنگ نشده است: «تهوع داشتم، خونریزی امانم را بریده بود. کورتاژ با آمپول های تاریخ گذشته انجام شده بود و عمل سقط به طرز فجیعی ناشیانه بود؛ تپش قلب داشتم و فشارم پایین آمده بود، اما نمی دانستم چطور به خانواده ام اطلاع دهم. نمی دانم چگونه خود را به خانه رساندم و بعد دیگر نفهمیدم چه شد». یک متخصص زنان و زایمان در همین رابطه هشدار می دهد، از آنجا که عمل های غیرقانونی به وسیله افراد غیرمتخصص و در مراکز غیربهداشتی صورت می گیرد، حاملگی های خارج از رحم را تشخیص نمی دهند و این مساله ممکن است به مرگ مادر بینجامد.دکتر زهره کجانی، از یک فاجعه پرده برمی دارد: «اگر جفت در بدن باقی بماند، با ایجاد عفونت، موجب می شود، دوباره مادر به بیمارستان مراجعه کرده و بار دیگر مورد عمل جراحی قرار گیرد.»

    • میزان شکایات کم است

    به گفته مسئولان اداره نظارت معاونت درمان دانشگاه علوم پزشکی اصفهان که یکی از کلان شهرهای بزرگ و دارای آمار بالا در رابطه با سقط جنین به شمار می رود، در برخی مواقع پیرو شکایاتی که به خاطر مشکلات به وجود آمده در زمینه سقط های غیرقانونی می شود با هماهنگی دستگاه قضایی، اقدام به برخورد با افرادی می کنیم که این کار را انجام می دهند، اما با وجود میزان محدود شکایات هیچگونه آمار موثقی در این رابطه وجود ندارد.

    شهرام صادق بروجردی، کارشناس و آسیب شناس اجتماعی، معتقد است که چون بیشتر موارد یادشده با آبرو و حیثیت افراد در ارتباط است، بنابراین شکایتی هم در این خصوص صورت نمی گیرد:« اگر این عوامل از حد معینی تجاوز کند، به عنوان یک آسیب اجتماعی در جامعه مطرح می شود و این مشکل ناشی از مخفی کردن روابط نامشروع است که خود در اثر افزایش ارتباط بین دختر و پسر به وجود می آید».

    وی با اشاره به اینکه زنی که اقدام به این عمل می کند، نمی تواند از احساس آلودگی این جریان بگریزد و تا آخر عمر نسبت به این عمل احساس گناه می کند معتقد است: این زن در تعاملات خانوادگی و اجتماعی خود دچار مشکل خواهد شد، این در حالی است که در سقط غیرقانونی مبلغی هنگفت از زن مطالبه می شود و وی به جهت تسریع در عمل باید هزینه خواسته شده را تهیه کند و این امر او را در مسیر جرائم دیگری از جمله قاچاق مواد مخدر، سرقت، خودکشی، فساد، فحشا و فرار از خانه قرار می دهد.

  • چه رنگی رو با چه رنگی ست کنیم؟

    چه رنگی رو با چه رنگی ست کنیم؟

    حالا ما می خواهیم در این نوشتار رنگ طبیعت را به شما معرفی کنیم. سبز رنگی که همواره می بینیم و همواره از آن به شادی و سبزی تعبیر می شود. حالا اگر دوست دارید که بدانید رنگ سبز با چه رنگ هایی ست می شود همراه ما باشید.

    حالا بروید و در کمد لباسهایتان رنگ سبز را پیدا کنید، اگر لباسی سبز رنگ دارید آن را با کفش، کیف و زینت آلات بلوطی ست کنید. این دو رنگ در کنار هم بسیار عالی و باشکوه به نظر می رسند و از جنبه سلامتی برای کسانی که دچار گرفتگی یا فشار خون بالا هستند، مناسب است. بسیاری از ما در طول روز یا محل کار خود از رنگ های تیره استفاده می کنیم که شامل طوسی، قهوه ای یا سرمه ای می شود، اما شما می توانید برای اوقات آزادتان کمی سلیقه به خرج بدهید و با ذوقی که دارید رنگ سبز را با آنچه که دارید ست کنید و شادابی را به روحیه تان به خصوص در این روزها برگردانید.

    • سبز و بلوطی ترکیبی زیبا و جذاب

    رنگ بلوطی از رنگ هایی است که به خوبی با سبز ادغام می شود، شما به راحتی می توانید برای خود لباس فاخر و با شکوهی را تهیه کنید که بدرخشید . البته یک مساله مهمتر از آن هم این است که کسانی که دچار گرفتگی یا فشار خون بالا هستند هم می توانند از این رنگ ها استفاده کنند.

    رنگی
    رنگی
    • قرمز روشن یا شرابی فاخر و بی نظیر

    رنگ قرمز، رنگ آتشین زیبایی است که ترکیب خوبی را با سبز ایجاد می کند، از آنجایی که مغز ما بین گرما و رنگ ها ارتباط برقرار می کند و رنگ قرمز روشن دارای بیشترین درجه گرما در طیف نوری است، بهتر است اگر لباسی به رنگ قرمز داریم آن را با رنگ شرابی ست کنیم و معمولا این ترکیب رنگی با اکثر پوست ها و رنگ موها همخوانی دارد. از دیدگاه سلامتی هم این ترکیب رنگی باعث افزایش متابولیسم بدن و همچنین کاهش وزن می شود و برای افرادی که همواره به دنبال رعایت رژیم غذایی هستند مناسب است. علاوه بر این، قرار گرفتن رنگ شرابی در کنار رنگ قرمز روشن، آن حالت تندی قرمز را خنثی می کند.

    چه رنگی رو با چه رنگی ست کنیم؟
    چه رنگی رو با چه رنگی ست کنیم؟
    • ارغوانی و سبز یشمی دشمن استرس

    ممکن است بگویید این رنگ ها همخوان هم نیستند، اما اشتباه می کنید. ترکیب دو رنگ سبز یشمی و ارغوانی می تواند دنیای قشنگی را برای مخاطبانی که شما را می بینند، بسازد. همراهی سبز یشمی یا آبی روشن یا ارغوانی، تندی رنگ ارغوانی را خنثی می کند و در واقع این ترکیب رنگ با بیشتر پوست ها همخوانی دارد و باعث می شود رنگ پوست شما به اصطلاح باز شود. این ترکیب رنگی برای از بین بردن استرس و اضطراب بسیار مناسب است.

    چه رنگی رو با چه رنگی ست کنیم؟
    چه رنگی رو با چه رنگی ست کنیم؟
    • به رنگ طلا به رنگ خاک

    همیشه توی کمدهای همه ما یک رنگ به نام خردلی وجود دارد و چون خیلی ها فکر می کنند این لباس با هیچ لباس دیگری ست نمی شود، معمولا بلا استفاده باقی می ماند، اما این مساله راهکار دارد، فقط کافی است لباس خردلیتان را بردارید و با یک شلوار یا دامن خاکی ست کنید و ببینید که چقدر زیبا و در عین حال جذاب خواهد بود.یادتان باشد در کنار این ترکیب می توانید از زیورآلات طلایی هم استفاده کنید.

    به رنگ طلا به رنگ خاک
    به رنگ طلا به رنگ خاک
    • سرخابی و آبی لاجوردی مخصوص میانسالان

    خانم های میانسالی که دوست دارند لباس های قشنگ بپوشند و همانند جوانترها زیبا و خوشتیپ باشند، می توانند به راحتی از ست سرخابی و آبی لاجوردی استفاده کنند این دو رنگ الهام بخش یک زن پخته است که هر جا دیده شود شکوه و تجربه را نشان می دهد.

    این ترکیب رنگ برای خانم هایی که وارد دوره میانسالی شده اند مناسب است چون کهس رخابی رنگی چوان پسند و در عین حال زنانه است و قرار گرفتن رنگ آبی لاجوردی در کنار آن، تندی رنگ سرخابی را خنثی می کند و ترکیب مناسبی است برای کاهش توجهات به سیاهی دور چشم!

    سرخابی و آبی لاجوردی مخصوص میانسالان
    سرخابی و آبی لاجوردی مخصوص میانسالان
    • بنفش و زرد آرامبخش

    رنگ بنفش رنگی است که به آرامش بخشی معروف شده است و از این رو پوشیدن لباس هایی با این رنگ می تواند حس خوبی به شما بدهد تا از خستگی و عصبی بودن رها شوید. این انتخاب می تواند روحیه شما را با وجود ست کردن با رنگ زرد تقویت کند و به شما شادی ببخشد.

    بنفش و زرد آرامبخش
    بنفش و زرد آرامبخش
    • شرابی و صورتی کمرنگ جوان پسند

    صورتی همواره رنگی بوده که برای دختربچه ها استفاده می شده است اما با کمی دقت و خلاقیت می توانید از این رنگ در مهمانی هایتان استفاده کنید و به خودتان وقار را هدیه کنید. این رنگ جوان پسند همراه با اکسسوری هایی از جمله شال و کمربند و زینت آلات شرابی می تواند زیبایی را برایتان به ارمغان بیاورد. البته افراد مسن تر هم می توانند از این رنگ استفاده کنند، حتی اگر به سن 60 سال رسیده باشند.

    شرابی و صورتی کمرنگ جوان پسند
    شرابی و صورتی کمرنگ جوان پسند
  • عروسی عروسک ها

    عروسی عروسک ها

    دختر اول 12 ساله بوده که ازدواج کرده، اما او هنوز 11 سال را هم تمام نکرده. مادر و اطرافیان خوشحالند. مادر فائزه می گوید: دختر باید شوهر کند، وقتی دامادم خوب است دیگرغمی ندارم. شانه های مادرخمیده و تکیده توی در راهرو، این آخرین آرزوی مادر بوده با 4 بچه دیگر که همگی پسر هستند و می توانند تا 20 سالگی ازدواج نکنند. دخترهای این روستا، اما وضعیتشان فرق می کند، دخترها باید هر چه زودتر بروند خانه بخت.

    خانه بخت چند روستا آن طرف تر است و دختران اینجا همه می دانند که بعد از عروسی ممکن است ماه ها از خانواده خود دور باشند. صورت فائزه گل انداخته و چشم هایش غمگین و ترسیده به نظر می رسد. داماد، اما 24 ساله است و وضعیت مالی خوبی دارد، همین بس که خانواده فائزه برای دومین دخترشان خوشحال باشند که مثل دختر اول در نداری و بدبختی زندگی نمی کند. رسمی که سالیان سال است هنوز هم با وجود تکنولوژی و دنیای مدرن سایه انداخته بر روستاهای دورافتاده یا شهرهای کوچک.رسمی که همین چند وقت پیش هم اتفاق افتاد و وقتی که همگی خواب بودیم، دختر 8ساله در کهگیلویه به 50 میلیون فروخته شد! با وجود اینکه حدود دوسالی از ارایه طرح ممنوعیت ازدواج دختران زیر 13سال برای تصویب به مجلس می گذرد، این طرح در پی موافقت مجلس با طرح یک فوریتی «ممنوعیت عقد نکاح دختران زیر 13 سال و پسران زیر 16 سال» در روز چهارشنبه 4 مهرماه 97 با وجود اینکه برخی نمایندگان این کار را بیهوده می‌دانستند با رای اکثریت موافقت شد، اما چون «شورای نگهبان به استناد شرع که چنین قیدی نداشت، این مصوبه را رد کرد».

    مصوب نشدن این طرح باعث شد که همچنان شاهد ازدواج دختربچه هایی باشیم که تا دیروز عروسک بازی می کردند و از یک سو قوانینی که چندان کامل نیست و از سویی دیگر قربانیان کوچکی که راه به هیچ کجا ندارند، جز خانه بخت دلیلی باشد که بر ازدواج آنها صحه می گذارد. گفته می شود آمار کودک همسری در ایران خیلی بالا نیست، اما همان آمار ناچیز هم سرنوشت صدها کودکی را رقم می زند که قرار نیست کودکی کنند. عروس هایی که خودشان عروسک می شوند، برای سرنوشتی نانوشته و محتوم.

    این در حالی است که اگر این لایحه به تصویب بهارستانی ها می رسید، شاید بهار سال های کودکی خیلی ها به زمستان تبدیل نمی شد و این بدان معنا است که حتی با حکم دادگاه هم ازدواجی صورت نمی گرفت.

    حسن نوروزی، نایب رئیس سابق کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس شورای اسلامی که خودش از مخالفان جدی این طرح است، درباره طرح مذکور اعلام کرده که کودک همسری اصطلاحی انحرافی است، کودک یعنی بچه 5 ساله و 8ساله، در بحث ازدواج یک بعد قضیه در نظر گرفتن نظرات کارشناسان دینی و مسلمان است و بعد دیگر نظری است که با بیان آن می‌توان غربی‌ها را خوشحال کرد در این خصوص ما باید مبنای اسلام را در نظر بگیریم از اوایل انقلاب هم در زمینه سن ازدواج نظر اسلام مورد توجه قرار گرفت.

    در مقابل او موافقانی مثل پروانه سلحشوری که از جمله نمایندگان موافق طرح ممنوعیت ازدواج دختران زیر 13 سال بوده، اعلام می کند که این یک معضل اجتماعی است و به هیچ وجه نباید آن را به شکل سیاسی نگاه کرد.

    به اعتقاد سلحشوری ازدواج در سنین پایین به روح و روان فرد آسیب می‌زند و در این حوزه لازم است فرهنگسازی صورت گیرد. به گفته متخصصان و کارشناسان، ازدواج در سنین کودکی، می‌تواند پیامدهایی از جمله طلاق، مشکلات و آسیب‌های جسمی ناشی از بارداری‌های زودهنگام، بازماندن از تحصیل و مشکلات عدیده روانی را به دنبال داشته باشد.

    حالا در مجلس یازدهم اما این طرح چندان به مذاق کرسی نشینان خوش نیامده و آنها به این طرح تاخته اند. طرحی که چهار سال در مجلس دهم پیگیری شد تا به سرانجام برسد و نرسید، در مجلس یازدهم هم ابتر مانده است.

    محمدرضا حسنی، آسیب شناس اجتماعی در این رابطه اعتقاد دارد که کودک همسری نوعی از پدیده کودک آزاری است:« زناشویی کودکان در کشور در فاصله سنی 10 تا 14سال رخ می‌دهد. ازدواج دختران و پسران زیر سن قانونی که بیشتر مواقع یکی از زوجین بزرگسال است. از آنجایی که این پدیده را خانواده‌ها زیر پوشش قرار می‌دهند و به نوعی حتی تحت حمایت و اجبار خانواده ازدواج کودک شکل می‌گیرد، شناسایی و بررسی آن روندی بسیار پیچیده و دشوار است. با توجه به این که ازدواج زودهنگام در تمام دنیا در میان دختران بیشتر مشاهده می شود، این امر روند زنانه شدن فقر را تسریع می کند،‌ چرا که در بیشتر موارد ازدواج و بارداری های مکرر منجر به دوری آنان از فضای تحصیل و آموزش خواهد شد. با توجه به موارد مطرح شده و از آنجایی که آمار ازدواج های زودهنگام در ایران، نگران کننده است لازم است تا متولیان این امر از جمله، جامعه شناسان، تصمیم سازان و برنامه ریزان حوزه علوم انسانی، بهداشتی،  سیاسی و  مددکاران اجتماعی توجه ویژه به آن داشته باشند و با بالا بردن حساسیت مدیران اجرایی و آگاهی  افراد جامعه درباره عوارض ازدواج زودرس و اجرای سیاست های فقرزدایی می توانند در جهت بهبود وضعیت سلامت زنان و کودکان موثر باشند.

    این جامعه شناس عنوان می کند: زنانی که کودکی نکرده‌اند، تحصیلات ندارند، از شغل و امنیت مالی برخوردار نیستند، شخصیت آسیب دیده دارند و بدون عاقبت مشخصی رها می‌شوند، ماحصل کودک-همسری هرچه که باشد، خانواده‌ای پایدار، زنانی شاداب و فرزندانی موفق و سلامت نخواهد بود.

  • والدین موفق بچه های موفق تر

    والدین موفق بچه های موفق تر

    داستان شکست خوردن والدین در تربیت بچه هایشان از جایی شروع می شود که آنها فکر می کنند باید هر آنچه که فکر می کنند در اختیار فرزندشان قرار دهند، در حالیکه والدینی موفق هستند که بتوانند بیشترین تاثیر را در الگوگیری مناسب برای فرزندانشان داشته باشند.

    • کودکتان را وابسته نکنید

    یکی از ویژگی های والدین موفق این است که ارتباط فیزیکی مناسبی با فرزندانشان داشته باشند. به آغوش کشیدن فرزند و محبت کردن به کودک از جمله مسائل بسیار مهمی است که والدین باید به آن توجه داشته باشند. این رفتار باعث می شود که فرزند این افراد با حس اعتماد بیشتری نسبت به عشق خانواده بزرگ شود.البته مادرها و پدرها باید بدانند که غلو کردن در محبت نمی تواند منجر به کمک به بچه هایشان شود. به عنوان مثال خانواده ای بودند که ابتدا فرزندشان را با بدترین حرکات تنبیه می کردند وبعد از آن پشیمان شده و او را به آغوش می کشیدند. این موارد می تواند حس بی اعتمادی به وجود بیاورد و کودک را دچار تناقض کند. گاهی والدین با ایجاد وابستگی شدید باعث می شوند که کودک نتواند به تنهایی در اتاق خود بخوابد و همیشه دوست دارد در کنار والدین باشد. این موضوع نیز باعث می شود که کودکی بی اعتماد به نفس و ترسو بار بیاورید.

    کودکان ، بخصوص درسالهای ابتدایی تولد ، نیاز دارندبه آغوش کشیده شوند ، حمل شوند و گاها تنبیه شوند .برخی ازخانواده ها می ترسند که نکند اینگونه ارتباطات فیزیکی نزدیک و یا حتی اجازه دادن به فرزندان برای خوابیدن درتختخواب والدین ، منجر به وابستگی شدیدی میان کودکان و آنها شود درواقع ، این گونه فرزندان با اعتماد بیشتری نسبت به عشق خانواده خود بزرگ می شوند و همینطور اعتماد به نفس بیشتری نسبت به خود خواهند داشت.

    • مسئولیت پذیری کودکان را در نظر بگیرید

    گاهی باید نقش مدیران خانه را به فرزندتان بدهید به آنها بگویید که خانه را خودشان تمییز کنند یا اتاق خودشان را خودشان چیدمان کنند این موضوع می تواند به بهترین نحو فرزندتان را به افرادی مسئولیت پذیر تبدیل کند.جزئی ترین کارها را به دوش فرزندانتان بیندازید و از آنها به عنوان یک مدیر بخواهید که بر آن نظارت  داشته باشند.

    •   کتاب بخوانید

    فرزندان شما از شما الگو می گیرند. اگر سرتان را با فضای مجازی شلوغ کنید آنها هم جز فضای مجازی و بازی در آن به چیز دیگری فکر نمی کنند. اگر شما کتاب بخوانید آنها هم کتابخوان خواهند شد . سعی کنید سطح تحصیلاتتان را بالا ببرید تا آنها هم از شما یاد بگیرند. فرزندان شما را به عنوان بهترین الگو برای آینده شان انتخاب می کنند.

    • نسبت به هم مهربان باشید

    فرزند شما اگر محبت شما را نسبت به هم ببیند شاد می شود. اگر یک فرزند شاد می خواهد به همدیگر عشق بورزید. بچه هایی که همواره از پدر و مادرانشان دعوا و بحث می ببنند، تنها چیزی که عایدشان می شود استرس و اظطراب است . اگر می خواهید فرزندان سالمی تربیت کنید، باید به آنها بفهمانید که عشق بزرگترین نقش را در زندگی شما ایفا می کند و به عنوان والدینی سالم در ذهن آنها شکل می گیرید.

    هر رابطه پرتنشی در زندگی باعث می شود که کودکتان دچار تعارضات مختلف شود و احساس کند که اتفاق تلخی قرار است بیافتد.

    • اعتماد به نفس فراموش نشود

    وقتی از فعالیت هایتان راضی نیستید، تبدیل می شوید به کسی که مدام فکر می کنید که برای فرزندتان کم گذاشته اید. شما وقتی والدین موفقی خواهید شد که استرس را کنار بگذارید و از زندگیتان راضی باشید. اشتباه نکنید . اینکه بخواهید همه چیز را تحت اختیار خودتان درآورید کار درستی نیست. به خودتان باور داشته باشید این هدیه ای است که می توانید به فرزندتان هم بدهید.

    شما به عنوان پدر و مادر، از آنچه هستید باید راضی باشید. این که مدام فکر کنید برای فرزندتان کم گذاشته اید، تنها استرس شما را بیشتر می کند. اگر فکر کنید که دیگران تا زمانی شما را دوست دارند که در زندگی تان موفق هستید و به محض این که اشتباه کنید از چشم های آنها خواهید افتاد، تنها خودتان را عصبی می کند. موفق ترین والدین آنهایی هستند که اعتقاد دارند نمی توان همه چیز را تحت کنترل خود درآورد. این که خودتان را باور داشته باشید، هدیه ای ست که به زندگی تان آرامش می دهد.

    • برقراری عدالت بین فرزندان

    عادل بودن یکی از مسائلی است که باید همیشه درخانه رعایت کنید. به خصوص پدر و مادرهایی که دارای چند فرزند هستند، باید دراین زمینه حواسشان جمع باشد. والدین باهوش و موفق بین فرزندانشان تفاوتی نمی گذارند و آنها را باهم مقایسه نمی کنند، از سویی دیگر فرزند شما از شما درس می گیرد.   شما باید با ارتباط مناسب و خوب با فرزندانتان از خودتان الگوهای موفق و خوبی بسازید و در آزمون تربیت بهترین کودک موفق شوید.

  • کلید خانه های مجردی در دست متاهل ها

    کلید خانه های مجردی در دست متاهل ها

    تنها آماری که وجود دارد، مربوط به سال 1391 است که وزارت ورزش و جوانان از خانه های مجردی ارایه داده و گفته که بین 25 تا 30 درصد جوانان، زندگی مجردی دارند. اعدادی که شامل زنان سرپرست خانوار هم می شود؛ رقمی حدود 2 میلیون و 800 نفر.

    حالا زندگی در خانه های مجردی دیگر تابو نیست، بلکه انتخابی است که از خیلی وقت پیش شروع شده و هر روز در حال افزایش است. کارشناسان اما می گویند، چنین مساله ای تنها در شهرهای بزرگ شایع است و در شهرهای کوچک هنوز تابو است و مساله ساده ای نیست.

    به گفته آسیب شناسان اجتماعی، تغییر فرهنگی مهم ترین عامل در وفور این خانه ها است، تغییرات فرهنگی که در جامعه ما اتفاق افتاده، اجازه می دهد پدیده ای که تا چند سال پیش یک پدیده ممنوع بود، این روزها زیاد به چشم بخورد. مهاجرت، تحصیل در شهری دیگر، وضعیت بد اقتصادی و دور افتادن از ازدواج از عوامل دیگری است که به این مساله سرعت بخشیده است.

    به گفته کسانی که در این خانه های تک نفره زندگی می کنند، شرایط جامعه باعث اینگونه انتخاب ها می شود، علی، یکی از همان ها است، او در یک خانه 60 متری در پایتخت زندگی می کند و تجربه یک زندگی مدرن را دارد. زندگی مجردی او از وقتی شروع شده که به دانشگاه تهران پا گذاشته و دیگر به محل زندگیش بازنگشته است و همین جا هم کار و زندگی می کند، به نظراواگرتا چند سال پیش مجرد زندگی کردن یک امر منفی به شمار می آمد، حالا دیگر مردم به این نوع زندگی ها هم عادت کرده اند، گرچه خیلی ها هنوزهم با این موضوع دچار مشکل هستند و این شرایط را نمی پذیرند.

    • مجردی یك نوع سبك زندگی است

    زندگی در خانه های مجردی یك نوع سبك زندگی است، سبکی که دیگر وصله ناجور نیست و نباید با نگاه کاملا سیاه و سفید به آن نگریسته شود. این گفته رییس اداره سلامت اجتماعی وزارت بهداشت است که اعتقاد دارد: پدیده خانه های مجردی، ضرورت زندگی مدرن است و نباید به صورت پیش داورانه به آن به عنوان یک آسیب نگاه کنیم؛ بلکه پدیده خانه های مجردی، نوعی سبک زندگی در نتیجه اقتضائات محیطی و زمانی است.

    امیدنیا مجرد زندگی کردن را با نگاهی دیگر هم ارزیابی کرده و می گوید: حتی می توان به خانه های مجردی به عنوان یک پدیده مثبت در جهت رشد شخصی و اجتماعی فرد نگاه کرد؛ اما اکنون برخی افراد آن را یک انگ و مصداق لاابالی گری تلقی می کنند. در صورتی که این پدیده درهمه کشورهای صنعتی وجود داشته و کشور ما نیز به سمت صنعتی شدن در حال پیش رفتن است.

    • مردان متاهل مشتریان خانه های مجردی

    با یک نگاه سطحی خیلی خوب متوجه می شویم که جامعه ایران در حال پیر شدن است و 20 سال دیگر شاهد وضعیت عجیبی درایران خواهیم بود. وضعیتی که همراه با زیاد شدن طلاق ها و اضافه شدن لشکر20 میلیونی بیکاران و مجردان زیر40 سال می تواند، درصد خانه های مجردی را به ارقام بالاتری نزدیک کند.

    گرچه مشتریان خانه های مجردی فقط به جوانان مجرد ختم نمی شود و این روزها مردان متاهلی را هم می بینیم که اگر شرایط مالیشان اجازه بدهد، در پی یافتن خانه های مجردی به دور از چشم خانواده هایشان هستند. مردانی که می خواهند ساعت ها و روزهایی را خارج از خانه و به دور از محیط خانواده شان سپری کنند و برای خودشان تنها باشند.

    دکتر علی انتظاری، مدیر گروه جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبایی، درباره علل ایجاد چنین شرایطی در جامعه، چنین توضیح می دهد: بی شک، رسانه ها و شیوه های ارتباطی مختلف، نقش موثری در این زمینه داشته است و نباید نقش آنها را در تضعیف یا تقویت بنیان خانواده نادیده بگیریم. البته متأسفانه در این مورد، رسانه های مختلف چندان موفق نبوده اند.

    دکتر انتظاری درباره عللی که موجب شده مردان متأهل به خانه های مجردی روی بیاورند، می گوید: عوامل مختلفی در این زمینه دخالت دارد که یکی از مهم ترین آنها، فرهنگ جهانی و مساله ای است که تحت عنوان فرهنگ جهانی ارائه می شود. در واقع، یکی از الزامات این جریان جهانی شدن از نوع غربی که در حال حاضر از طریق رسانه ها و شیوه های دیگر در کشورهای مختلف رخ داده است، پررنگ شدن گرایش های مادی و جسمانی است.

    در مقابل نیز گرایش های روحانی و معنوی کمرنگ تر از قبل می شود که این شرایط را در موارد مختلف می توانیم، مشاهده کنیم. به عنوان نمونه روی آوردن به جراحی های زیبایی و اهمیت پیدا کردن بیش از حد زیبایی صورت، یکی از نشانه هایی است که در عمل مهم تر شدن جسمانیت را در مقابل روحانیت و معنویت نشان می دهد.

    به گفته این استاد دانشگاه، مردان متأهل نیز در معرض این فرهنگسازی قرار دارند و بخصوص از طریق رسانه های غربی این موضوع انتقال پیدا می کند و در نتیجه اهمیت بعد جسمانی برای آنها نسبت به گذشته بیشتر می شود.

    • نبود مهارت ها و آسیب های نوپدید

    اما تا زمانی که آموزش مهارت های زندگی در نظام آموزش و پرورش ما مانند کشورهای پیشرفته نهادینه نشده است، باید انتظار آسیب های نوپدید را داشته باشیم .

    تعریف ساده ای که می تواند از کودکی در ذهن بچه های ما شکل بگیرد تا بتوانند با اهرم مهارت های زندگی کمتر دچار آسیب بشوند و بر پایه احساسات تصمیم نگیرند.

    به این خاطر که همین تضادهای احساسی است که باعث می شود، بسیاری از جوان ها عطای ماندن در خانواده را به لقایش ببخشند و تصمیم به مستقل شدن بگیرند. این برای مونا که یک دختر 19 ساله است به عینه پیش آمده، محدودیت هایی که او دارد در زندگی مجردی رنگ می بازد و او می تواند به دور از بُکن نَکن های خانواده استقلال واقعی را تجربه کند.

    اما مشکل اینجاست که خیلی ها از این موضوع سواستفاده می کنند. صاحبخانه ها یا آژانس های املاک که منتظر طعمه برای پول درآوردن بیشتر هستند.

    به گفته علی، همین كه بدانند، می خواهی مجردی زندگی كنی با نگاه خاصی می گویند: خب! این ساختمان همه متاهل هستند، اما من به تو چون پسر خوبی هستی و بهت اعتماد دارم اجاره می دهم. همین صحبت ها كافی است تا مبلغ اجاره را بیشتر كند. البته اینكه اجاره بها به خصوص در سال اخیر به نسبت افزایش پیدا كرده است شكی در آن نیست، اما صاحب خانه ها و آژانس های املاك وقتی متوجه بشوند كه مجرد هستی اجاره بیشتری طلب می كنند.

    مشکلات مجردی زیستن، البته به همین جا ختم نمی شود، المیرا، یكی دیگر از دانشجویانی است كه در خانه مجردی زندگی می كند. زندگی كه از دید او آنچنان هم آسان نیست، به ویژه برای دختران، از مصایب و مشكلات خانه گرفتن تا رفت و آمد.او از حضورش در یك آژانس املاك برای اجاره خانه می گوید كه مرد بنگاهی با یك حالت خاصی می گوید راستش خانم، توی این محله‌ها به دختر مجرد، سخت خونه می‌دهند. بافت اینجا سنتی و مذهبی است، همسایه‌ها قبول نمی‌كنند، دختر مجرد ساكن آپارتمان باشد.

    این دختر دانشجو ادامه می دهد: گاهی با پیشنهادهایی نادرست روبرو می شوم كه در طول سالیانی كه در خانه مجردی زندگی می كنم، بارها تكرار شده است و باید خیلی راحت از كنار آن گذشت، چون حوصله ای برای پاسخ دادن به این افراد برایم وجود ندارد.

    اما در این میان سرک کشیدن ها و نگاه های همراه با شک مساله ای است که به راحتی نمی توان از آن گذشت. فرهنگ پایه و عامه ما هنوز نپذیرفته که دختران بدون اینکه ازدواج کرده باشند از خانواده جدا شوند و برای خود سرپناه دیگری انتخاب کنند.

    • تفریح هایی که محدود شده اند

    احمد پدرام، جامعه شناسی است که در این زمینه تحقیقات بسیاری انجام داده و معتقد است که علت کشش جوانان به خانه های مجردی مختلف است: «بخشی از این مهم به دلیل این است كه ما تفریح ها و شادی هایی را كه جوانان می توانند، در كنار هم داشته باشند، محدود می كنیم و موانع متعددی در برابر آنها قرار می دهیم كه این اتفاق خود به خود آن را به شكلی دیگر زیرزمینی می كند كه بخشی از آن همین خانه های مجردی است؛ یعنی جوانان دورهم جمع می شوند و تفریح و شادی خودشان را دارند اما بخشی دیگر از این خانه های مجردی مربوط به جوانانی است كه از خانواده های خود دور هستند و بیشتر آنها هم زندگی دانشجویی در درون خوابگاه ها دارند. این افراد به خصوص دختران به دلیل محدودیت در محیط های خوابگاهی سعی می كنند كه به صورت تكی یا با دوستان خود در خانه های مجردی زندگی كنند. البته در خوابگاه به جای اینكه انضباط را بخواهند با آموزش و روش هایی مانند سبك زندگی مطرح كنند، سعی دارند كه با ایجاد محدودیت آن را به دانشجویان یاد بدهند كه نتیجه آن هم فراری شدن دانشجویان از خوابگاه ها و روی آوردن به خانه های مجردی می شود.

    این جامعه شناس درباره انواع خانه های مجردی اظهار داشت: این خانه ها انواع مختلفی دارند. وقتی چند فرد مجرد در یك خانه زندگی می كنند، برای آنها حس یك خانواده و دوستی های صمیمانه دارد و بعضی از افراد این خانه های مجردی را محل كار خود هم قرار داده اند. بنابراین نباید گفت كه همه این خانه ها بَد است و خیلی در خصوص آنها نگران بود. البته اینگونه خانه ها هم متفاوت هستند و این نگرانی نباید در مورد همه آنها یكسان باشد، قطعاً تعدادی از این خانه ها شرایطی متفاوت دارند كه باید به آنها توجه شود.خانه های مجردی نوعی سبك زندگی است كه نمی توان آن را خیلی نَهی كرد زیرا جوانان دوست دارند هرچه زودتر به استقلال برسند و یكی از بهترین راه هایی كه احساس می كند وجود دارد، همین زندگی های مجردی است.

  • نمی خواهیم بچه دار شوم مگر دیوانه ایم

    نمی خواهیم بچه دار شوم مگر دیوانه ایم

    سکانسی که در ازدواج های سفید رقم می خورد. زوج هایی که بی تعهد زیریک سقف جمع می شوند تا هر زمان که اراده کردند، جدایی را انتخاب کنند «نمی خواهیم بچه دار شویم؛ مگر دیوانه ایم». این جملات را زوجی می گویند که چند سالی است بدون اینکه نامشان ثبت شده باشد، زیریک سقف زندگی می کنند.زندگی بلاتکلیفی که به گفته سعید چندان هم تکلیف نیست، اما مریم از آن به عنوان زندگی می گوید که دلش می خواهد به عنوان یک تکلیف و تعهد دیده شود.

    • امکان ازدواج واقعی نداریم

    تعهدی که شاید تنها با یک ازدواج رسمی و ثبت رسمی اتفاق می افتد. مریم از این موضوع زیاد راضی نیست: « دلم می خواست زندگی عادی داشته باشم، اما با مشکلات مالی زیادی دست و پنجه نرم می کنیم و امکان ازدواج واقعی نداریم». وقتی از او می پرسم که حالا مگر با ازدواج واقعی فرقی هم دارد می گوید: ازدواج واقعی پر است از مسئولیت. اینجا فقط ما دو نفر هستیم، اما اگر ازدواج واقعی صورت بگیرد، پای دو خانواده به زندگیمان باز می شود. حالا هر کداممان خرجش جداست.

    مهمان چندانی نداریم و با هر نان بخور و نمیری سر می کنیم، اما در ازدواج رسمی به هر حال باید خیلی مسائل را درنظر بگیریم.

    اما با این اوصاف زندگی سخت تر است و نقش عادی بودنش را از دست می دهد به این شکل که مسلما ثبت نشدن نام ها در شناسنامه در کشوری که به سنت ها و عرف های متعدد وابسته است، مشکلات زیادی را ایجاد می کند.

    پرستو و سامان هم دو زوج دیگری هستند که همین شرایط را دارند، پرستو می گوید: نه می توانیم مسافرت برویم و نه در مناسبت ها و مراسم خانوادگی شرکت کنیم، به هر حال به نوعی ما متاهل محسوب نمی شویم و فقط جنبه ظاهری از یک زندگی دونفره زیریک سقف را تجربه می کنیم .

    در کنار نبود تسهیلات برای این نوع زوج ها، پرستو می گوید: مردم با نگاه دیگری به ما نگاه می کنند، به هرحال ما به شکل رسمی زیریک سقف نیستیم و این شرایط هنوز در ایران جا نیفتاده است. برای اجاره کردن خانه مشکل داریم، استرس و نگرانی پنهان زندگی کردن دو نفره کافی نیست؟یک جور شنا کردن خلاف جریان آب است دیگر. سختی‌های خودش را دارد. این تصمیم‌ها به شرایط آدم‌ها بستگی دارد. تنها چیزی که می‌دانم این است که من استقلال مالی و شخصیتی دارم و به علاقه شریک زندگی‌ام نسبت به خودم اطمینان دارم در غیر این صورت قطعا آسیب می‌دیدم. این زندگی برای زن‌ها خطرناک‌تر است. دوستان دختری داشتم که با تصور اینکه زندگیشان زیر یک سقف با پسر مورد علاقه‌شان به ازدواج می‌انجامد یا اینکه فکر می‌کردند این زندگی دوام دارد، وارد رابطه‌ای شدند اما در‌‌نهایت از اینجا مانده و از آنجا رانده شدند. دیگر خانواده‌شان آن‌ها را نپذیرفت و رابطه‌شان به یک رابطه دائمی هم منجر نشد. در این میان هم آنقدر از لحاظ عاطفی و اقتصادی وابسته شدند که بعد از جدایی از شریک‌ زندگیشان به افسردگی‌های شدید یا حتی اعتیاد دچار شدند.

    به نظر او ازدواج سفید مانند لیوانی است که نیمه پر ندارد و آسیب های زیادی به خصوص برای زنان در آن وجود دارد. او ادامه می‌دهد: «نه اینکه پسر‌ها آسیب نبینند، اما تربیت خانوادگی و اجتماعی ما طوری است که به دختر‌ها اعتماد به نفس کمتری داده می‌شود، بنابراین اگر این زندگی‌ را انتخاب کنند و بعد آنچه در ذهنشان ساخته‌اند از بین برود، چیزی برایشان باقی نمی‌ماند. دست‌کم در زندگی‌های متعارف، بعد از جدایی از همسرشان یا هنگام اختلاف، حمایت خانواده و اطرافیانشان را دارند، از بعضی حمایت‌های مادی و قانونی بهره‌مند می‌شوند، اما اگر در این زندگی حواسشان به خودشان نباشد، بازنده اصلی آن‌ها هستند. از نظر فیزیکی هم که خودتان می‌دانید زنان چقدر ممکن است آسیب ببینند. سقط جنین‌های مکرر دوستانم را دیده‌ام. می‌دانم یک رابطه نامطمئن و ناپایدار چطور می‌تواند از نظر روحی و جسمی زنان را تهدید کند و به آن‌ها ضربه بزند. این‌ها فقط توی فیلم‌ها نیست. این اتفاق‌ها را با چشم خودم دیده‌ام».

    • کابوس هولناک نهاد خانواده

    روان شناسان و آسیب شناسان اجتماعی هم با او موافقند و اعتقاد دارند که آجر‌های رابطه ای که با ازدواج سفید روی هم چیده می شود تا ثریا کج می رود و ممکن است با هر وزش ناملایمی فرو بریزد. اما این پدیده هر روز در حال افزایش است. نقشه ای که برای جوانان امروز به هیچوجه نقشه راه نیست و خیلی ها نام آن را کابوس هولناک نهاد خانواده گذاشته اند، به عقیده آنها این سبک از زندگی نه در قالب سنت و عرف می گنجد و نه در قوانین جا می گیرد.

    پرویز آذربایجانی، آسیب شناس اجتماعی این نوع ازدواج ها را شکلی غیرقانونی می داند که با اینکه جرم تلقی می شود، اما در حال تبدیل شدن به الگویی رایج در میان جوانان تحصیلکرده است.

    به گفته او امروزه هم‎خانگی بدون ازدواج رسمی، به امری رایج در بسیاری از کشورهای اروپایی و آمریکایی تبدیل شده است و این پدیده، راه خود را به کشورهای سنتی‎تر با باورهای قدرتمند مذهبی مانند ایران نیز باز کرده است.

    • آسیبی در لایه های اقتصاد ناتوان 

    او ازدواج های غیررسمی را یک آسیب می بیند، آسیبی که در کلان شهرهای امروز در حال رواج است و این در حالی است که ماهیت این نوع ازدواج در کشور ما برخلاف کشورهای دیگر که حق برابری حرف اول را می زند، در کشور ما این برابری ها و تعهدی که باید باشد، نیست.

    به گفته این آسیب شناس، ما فقط نامی از ازدواج سفید را برداشت کرده ایم، بدون اینکه به ماهیت اصلی آن پی ببریم و این باعث آسیب های جبران ناپذیری خواهد شد.   آذربایجانی، علت اصلی رواج این ازدواج ها را مسائل اقتصادی و عدم توانایی جوانان برای شروع زندگی مشترک می داند که باعث می شود، نسل جوان ازدواج سفید را بر ازدواج رسمی ترجیح دهند.

    آمارها می گوید: ازدواج های غیر رسمی لااقل در شهرهای بزرگ رو به گسترش است تا آنجا که بسیاری از مسئولان هم از این پدیده اجتماعی ابراز نگرانی کرده اند، برخی از این ازدواج­ ها به زندگی زیر یک سقف منتهی نمی­شود، بلکه رابطه ­آنها در خانه­ های مجردی پیگیری می شود!