بعد از آن نوبت به بررسی ملاک های افراد میرسد. مثلا ممکن است فردی به وضعیت مادی اولویت یک بدهد و فرد دیگری آن را در مرتبه 10 بگذارد. توجه داشته باشیم که این اولویت بندی بدون در نظر گرفتن خواستگار فعلی باید انجام شود. هر فردی یک سری ملاک های شخصی دارد یعنی مواردی که برای او مهم است. جدا از اینها باید دقت داشته باشیم که ملاک های اساسی را هم ذکر کرده باشیم. در ادامه نکاتی در این باره خواهید خواند.
ملاک های اساسی دقیقا یعنیچه؟
ملاکهای اساسی، ملاک هایی است که علاوه بر ملاک های شخصی، هر فردی حتما باید به آنها توجه کند. افراد بعد از آن باید ببینند که ملاک های اصلی را دارا هستند یا نه و در هر ملاک چه نمرهای به طرف مقابل میدهند. اگر فرد مد نظر ما در ملاک های اصلی، نمره بالایی نگرفت یا ملاک های ما از نظر اولویتبندی تفاوت فاحش با هم داشت، این به معنی زنگ خطر برای ازدواج است. به صورت میانگین نمره بین 6 و 7 از 10 خوب است. بهتر است هر ملاک را برای هم تعریف کنید تا مطمئن شوید درک و برداشت یکسانی از ملاک ها دارید. اگر روی ملاکی تردید دارید، احتمالا شناخت شما از آن ملاک ناقص است و باید برای شناخت بیشتر وقت بگذارید.
ظاهر: نگویید مهم نیست
اگر از آن دسته افراد هستید که معتقدید ظاهر مهم نیست، متاسفانه اشتباه میکنید. اگر ظاهر طرف مقابل تان برای شما مهم نیست، احتمالا به این دلیل است که ظاهرش را پسندیدهاید. بهتر است نظر خود را اینگونه اصلاح کنید که چه چیزی از ظاهر برای شما مهم نیست؟ ممکن است رنگ چشم و پوست برای شما مهم نباشد، ولی قد ملاک مهمی باشد. به طور معمول برای آقایان جذابیت ظاهری و برای خانم ها قد و تیپ مهم است. حتما برای قد، تیپ، رنگ پوست و دیگر مسائلی که ممکن است برای شما مهم باشد به طرف مقابل نمره بدهید.
اگر طرف مقابل شما نمره بالایی از نظر ظاهری نگرفت، باید به این نکته توجه کنید که ظاهر برای شما اولویت چندم است و طرف مقابل چه نمرهای گرفته است. اولویت بالا با نمره کم خطرناک است، اما اگر ظاهر جزو ملاک های پایین شماست و نمره آن فرد زیاد کم نیست ممکن است، نگران کننده نباشد.
همان طور که قبلا گفته شد، اگر خواستگارتان از نظر ظاهر مورد پسند شما نیست و مدام با این قبیل جملات روبهرو هستید که ظاهر عادی میشود؛ ببینید که چند ماه از شناخت شما از یکدیگر میگذرد. اگر یک ماه است شاید عادی شود، اما اگر شش ماه گذشته و هنوز به نظر شما ظاهر فرد نامناسب است، دیگر هیچگاه عادی نخواهد شد!
درباره ملاک سن که در این دسته قرار میگیرد؛ اگر خانم بزرگتر است به خودی خود مشکلی ایجاد نمیکند، اما باید به این نکته توجه کرد که آیا خانم دوست دارد کنترل همه چیز را به دست بگیرد و دلیل ازدواج با مرد کوچکتر از خود هم همین است؟ آیا خانم حرف، حرف خودش است؟ آیا کفایت شوهر را زیر سوال میبرد؟ آیا آقا پختگی عاطفی دارد یا به دنبال یک مادر در زندگی است؟ و نظر خانواده ها چیست؟ تفاوت سن در سنین بالای 30 سال دیگر ملاک چندان مهمی محسوب نمیشود.
خانوادگی: نگویید فرد با خانوادهاش فرق دارد
تناسب خانواده ها در ازدواج مهم است. توصیه میشود که در بحث ازدواج فردی را انتخاب کنید که هرچه بیشتر به خانواده شما شبیه باشد. هیچگاه فکر نکنید که فرد با خانوادهاش فرق دارد؛ این یک اشتباه رایج در ازدواج است. ارتباطات درون خانواده و نحوه رفتار فرد با خانوادهاش نکاتی است که نباید از چشم دور بماند، چون احتمال تکرار این رفتارها در زندگی شما وجود دارد.
اخلاقی: خصوصیات بارز را کشف کنید
آیا داشتن صفت خاصی برای شما مهم است (مانند منظم بودن)؟ آیا نداشتن صفت خاصی برای شما مهم است (خساست)؟ راجع به اخلاق های خاص خود با خواستگارتان صحبت کنید و از اخلاق های بارز او با خودش یا اطرافیانش مانند دوستان صمیمی یا اگر مثلا در دوران دانشجویی هم خانه داشته است، سوال کنید. هیچ وقت یک منبع برای قضاوت کافی نیست از منابع متعدد کمک بگیرید.
مالی: توقعات را مطرح کنید
اگر توقع خاصی در این زمینه دارید، بیان کنید. آیا دوست دارید همسرتان حقوق ثابت داشته باشد یا ریسک پذیری را مهم میدانید. راجع به این که چه مقدار از حقوق صرف پسانداز شود و چه مقدار خرج شود، باید با هم صحبت کنید. اولویت های زندگی برای خرج کردن و کمکهای مالی به اطرافیان و حتی کمک گرفتن از بقیه هم حتما مطرح شود.
تحصیلی: ایده آل هایتان را بگویید
اگر سطح تحصیلات خاصی از همسر خود انتظار دارید یا برای خودتان ایده آل های تحصیلی دارید، حتما بیان کنید. تحصیلات اگرچه معیار کاملی برای سطح درک افراد نیست، اما قطعا تأثیراتی دارد.
برچسب: مجله خبری
-

عاشق بودن برای خوشبخت بودن کافی نیست
-

شادی بلای جان کرونا است
باتوجه به سابقه فعالیت های ورزشی ام، انتظار نداشتم که کووید19 به سراغم بیاید، زیرا علاوه بر اینکه روزانه بین سه تا چهار ساعت ورزش منظم داشتم، همه پروتکل های بهداشتی را هم رعایت می کردم و کمتر پیش می آمد، جز برای موارد ضروری از خانه خارج شوم.
اینها حرف های سینا احمدی 25 ساله است که در کنار فعالیت اجتماعی و شغل معلمی، سالهای متمادی نیز به طور مرتب ورزش می کند، اما در همان روزهای ابتدایی شیوع کرونا در ایران به این بیماری مبتلا می شود.
حالا ماه هاست که دوران قرنطینه، این جوان 25 ساله تمام شده و دوباره به ورزش و دیگر فعالیت های خود، بازگشته است و می گوید: « در ابتدای دوران قرنطینه تا حد زیادی امید خود را از دست داده بودم فکرم تنها متمرکز بر روی بیماری بود، ولی با توصیه یکی از دوستانم برنامه های روزانه شادی آفرین را همراه درمان دارویی خودم کردم و در همان روزهای ابتدایی به وضوح افزایش روحیه جنگندگی و مبارزه با بیماری را در خودم دیدم و به این نتیجه رسیدم که اگر در کنار ورزش روزانه، شادی و تفریح را هم گنجانده بودم، شاید اصلاً به این بیماری مبتلا نمی شدم!.»
با آنکه ماسک زدن دیگر، این روزها به جز جدایی ناپذیر از زندگی ما تبدیل شده است، اما تنها پیشگیری از ابتلا به ویروس کرونا، راه برون رفت از این چالش نیست. در ماه های ابتدایی بروز این بیماری، باتوجه به وحشت گسترده جامعه از آن، مرگ و میر نیز افزایش یافته بود به طوری که امروزه، کمتر خانواده ای در جامعه پیدا می شود که یکی از اعضای آن درگیر کووید 19 نشده باشد و یا یکی از آشنایان خود را از دست نداده باشد. در این میان به دلیل احتمال بالای شیوع بیماری بین افراد جامعه، بسیاری ازمردم فرصت تخلیه هیجانات منفی و غم بار را به دست نیاوردند و ایجاد نشاط و شادی به گمشده ای در این روزهای کرونایی تبدیل شد.بروز بحرانی به نام اختلال سوگ
کورش محمدی، رئیس انجمن آسیب شناسی اجتماعی ایران در همین ارتباط می گوید:«نشاط اجتماعی، موضوعی است که باید از منظر علمی به آن نگاه کرد، کرونا عامل اضطراب جدی در جامعه شده است، البته در حال حاضر با پساکرونا اول روبرو هستیم وعلاوه بر اضطراب و استرسی که برای تمامی افراد به واسطه ناشناخته بودن و غیرقابل کنترل بودن این ویروس وارد شده و می شود، عدد قابل توجهی از شهروندان به همین دلیل به کام مرگ رفتند وهمین عامل باعث شده تا اضطراب از ابتلا در سطح وسیعی از جامعه گسترش پیدا کند و از طرفی با توجه به اینکه، افراد جامعه، فرصت سوگواری پیدا نکرده اند، آلام ناشی از سوگ در جامعه نهادینه شده و امروزه با اختلال سوگ اجتماعی روبرو هستیم که می تواند به صورت شبکه ای بین افراد خانواده و جامعه تأثیرگذار باشد.
ویروس کرونا به ما نشان داد که اگر می خواهیم با این مساله مقابله کنیم، باید به میزان زیادی انعطافپذیر باشیم. مثل خوشههای گندم و جو که در برابر طوفانها خم میشوند، اما نمیشکنند. برخلاف یک درخت تنومند که ممکن است در برابر طوفانهای شدید از ریشه کنده شود.
مشاور آسیبهای اجتماعی سازمان بهزیستی کشور، راهکار مهم و اساسی برای رسیدن به شادی و نشاط در جامعه کرونا زده امروز را برطرف کردن عوارض جانبی پساکرونای اول می داند و می گوید: گام بعدی، پیشگیری از عوارض پساکروناهای بعدی است. البته در این بین نباید از آموزش و آگاهی بخشی، مشاوره های گروهی و فردی برای خانواده های آسیب دیده از کرونا و ایجاد یک هم افزایی بین دستگاه های اجرایی و اجتماعی مثل استانداری ها و کمیته امداد وغیره برای تامین بخشی از نیاز های غیر روحی و روانی غافل شویم.
به عقیده این کارشناس مسایل اجتماعی، اکثریت افراد، واکنشهای روانشناختی متعددی را نشان می دهند که برخی از این پیامدها، ممکن است کوتاه مدت و بصورت خشم، نا امیدی، ناتوانی، بروز غم، اندوه، سوگ، ناتوانی و سرزنش خود باشد.زندگی بدون درد و ناراحتی نیست
به نظر می رسد در شرایط فعلی، باید برخی از سرپرستان خانواده که بیکار شده اند و برخی از کارخانه ها و کارگاه ها و بازارچه ها و تیمچه ها، واحدهای فرهنگی و هنری، باشگاه های ورزشی وغیره که با مشکل کسادی کسب و کار روبرو شده اند به واسطه برنامه ریزی و اجرای طرح های بزرگ معیشتی برای آنها حمایت شوند و نباید انتظارداشت که با یارانه ماهی 100 هزار تومان، معضلات معیشتی این افراد برطرف شود.
در همین راستا، کارشناسان اقتصادی، مهارت افزایی و افزایش مهارتهای فردی و گروهی افراد جامعه در راستای رویارویی و مقاومت با مشکلات و موانع اجتماعی را مهمترین عامل برای ایجاد شادی و نشاط قلمداد می کنند و همچنین برای رسیدن به این موضوع پرداختن به عوامل دیگری، همچون کاهش عوارض طلاق و اعتیاد را نیز مورد توجه قرار می هند چراکه نشاط اجتماعی، یک موضوع تک بعدی نیست.
باید واقع گرا باشیم و قبول کنیم، زندگی فراز و فرود دارد. زندگی بدون درد و ناراحتی نیست و اینها جزیی از زندگی است.با شادی به جنگ ویروس کرونا برویم
ندا هوشیار، روانشناس بالینی که این روزها بیشتر تمرکز خود را به سمت فضای مجازی و شبکه های اجتماعی سوق داده است، می گوید:« شرایط فعلی کشور ما به گونه ای است که افراد جامعه باید تلاش کنند تا در وهله اول با زندگی کرونایی کنار بیایند و آن را بپذیرند».
وی عقیده دارد؛ باید بپذیریم که بسیاری از اتفاقات در شرایط کنونی، در اختیار ما نیست و لذا به سمت کارها و رفتارهایی برویم که در اختیار ما است.
بنا به گفته این روان شناس بالینی:« در این شرایط باید ببینیم آیا افراد گوشه گیر شده اند یا طرز فکر خود را تغییر داده اند و با این تفکر زندگی می کنند که این بحران نیز مانند باقی مسائل، مسیر خود را طی خواهد کرد و بالاخره روزی رخت از جامعه خواهد بست.»
این استاد دانشگاه، بهترین راه حل برای تجدید روحیه را پناه بردن به دامان طبیعت می داند و می گوید:«شهروندان می توانند در آخر هفته و یا اوقات فراغت خود، حداقل یک الی دو ساعت به دامان طبیعت بروند و آرامش و شادی خود را بازیابی کنند در عین حال برای بقیه روز یک سری برنامههای تفریحی با خانواده و لذت بردن از بودن در کنار خانواده میتواند بسیار کمک کننده باشد. همچنین بسیاری از بازیهای فکری و فیزیکی مانند شطرنج، پازل، پانتومیم وغیره میتواند فضای شادی و نشاط را در خانه ایجاد کند و از فضایی که در آن به سر میبریم، فاصله بگیریم. در کنار این موارد میتوانیم یک سری ورزشهایی را نیز در خانه یا در حیاط خانه انجام دهیم.
هوشیار معتقد است که همیشه نباید تنها نیمه خالی لیوان را ببینیم بلکه باید به نیمه پر لیوان هم توجه کنیم و باید گفت محدودیت، خلاقیت به همراه خود می آورد به همین دلیل افراد نیز باید با کمک مشاوران، راهکارهای رونق کسب و کار خود را دوباره کشف کنند.
ایجاد شادی و نشاط در فرد باعث می شود، سیستم ایمنی بدن تقویت شود و وقتی این سیستم تقویت میشود، شانس ابتلا به بیماری هم کاهش مییابد. پس اصلاح نگرشها و باورها، میتواند کمک کننده باشد و ما را از فضایی که درگیر آن هستیم نجات دهد. -

این شغل خدابیامرزی دارد
تمام تن دیوار کاهگلی توی تاریک روشن کارگاه، پر شده از چرخ های کوچک و بزرگی که خیلی وقت است به تاریخ چسبیده اند . دود گسی حاصل از جوش زدن به تکه پاره های آهن، توی هوا پخش می شود و جرقه های دستگاه جوشکاری نفس کم جانی به تاریکی می بخشد. مرد از همان شعله سود می جوید و آهن گداخته را می چسباند به چرخ .
دیوارها آبله زده از سیاهی و دوده است، حکمرانی عجیبی از تاریخ چند صد ساله را می توانی اینجا ببینی، در تتمه ای که شاید تا چند وقت دیگر، با نبود پیرمرد، به فراموشی سپرده می شود . حاج محمد، با وسواس، چرخ آهنی را با شعله جوش می چسباند و بدون اینکه نیاز به پرسش باشد، با حرکات سریع دستش، نحوه تعمیر گاری ها را به تو می نمایاند.
تکه تکه مغازه اش در کوچه ای که انگار تافته جدا بافته از بقیه بازار است، چسبیده به تاریخ درشکه سازی های قدیم و بدون اینکه متوجه باشی تو را می برد به ایام دیرین. تجسمی از روزگاری که صدای چرخ درشکه ها آرامش خیابان ها را مثل امروز بر هم نمی زد.
سال های چسبیده به تاریخ او مثل الفبایی است که از یک قرن پیش آغاز می شود و تا به امروز ادامه دارد. محمد بدخشیان، اما تجسمیاست از انسانی که این روزها کم پیدایشان می کنی و به قول خودش این روزها صداقت مرده است.
پیرمرد بین تکه پاره های خاطره هایش به مردمانی می رسد که با گرو گذاشتن یک تار سبیل، قول های مقدسی با یکدیگر رد و بدل می کردند و حالا با چندین چک و سفته هم بارشان بار نمی شود. اما این موضوع برای مردی که در گوشه کارگاه گاری سازی اش به تاریکی عمیق و تخته پاره ها عادت کرده فرق می کند، او همان انسانی است با وسواس ها و تعلق های گذشته، هرچند فراموش شده به جبر، با اعتقادات پایدار گذشته اش زندگی می کند.
درهای کهنه چوبی کارگاه که از هم گشوده می شود، ابتدا و دریک لحظه هیچ چیز معلوم نیست، پس از ثانیه ای چشم عادت می کند به آنچه که درون چهارگوش بی زرق و برق و زینت یافته با برش های آهن، دوچرخه هایی از تاریخ گذشته را زنده می کند؛ وصله پینه هایی که بین کلی خاطره اسیر شده اند. در آن فضای کوچک و جمع و جور که جا برای دو نفر آدم متوسط القامت هم تنگ و ترش می شود، یک صندلی پیه کوتاه فلزی با تشک قرمز و مربعی شکل، بیش از هر چیز دیگری نگاهت را جلب می کند پیکر گره خورده بر چرخ های تعمیری نظرت را می بلعد.
سرنوشت ماه و روز سرد و گرم حاج محمد از 9 سالگی گره خورده به همین دیوارهای کاهگلی و تاکنون به مدد وصیت نامه پدرش او را هنوز اینجا نگه داشته تا به قول خودش برای مردمی که نام قشر ضعیف را بر پیشانی دارند، کاری انجام دهد و این دیوارها بعد از ورود تکنولوژی و ماشین های ریز و درشت، مهربان تر از اغیار خیابان با او باشند.حاجی این شغل ارث خانوادگی شماست ؟
بله پدرم وردست پدرش بوده و بعد از چند نسل به من رسیده، چون شغل فنی بود، من هم پیگیر بودم. البته تحصیل هم کرده ام و شغل اصلی من ساختمانی است، اما به این خاطر که اکنون با رکود کار ساختمان روبرو هستیم، تمام وقت توی کارگاه هستم.
کارتان روبراه هست؟
روزی بین 5 تا 6 گاری تعمیر می کنم، البته بستگی دارد؛ این میانگین ممکن است تغییر کند. بماند که با ورود خودروها، دیگر پول چندانی هم در این شغل نیست. تعمیر یک گاری خیلی کار ببرد و خرج داشته باشد بین 20 تا 30 تومن بیشتر نیست. دستمزد من هم برای هر گاری بین 5 تا 6 هزار تومان است، اما چون پدرم اعتقاد داشت که باید به قشر ضعیف کمک شود، وصیت کرد که چراغ این شغل خاموش نشود.
چراغی که حالا حاج محمد بدخشیان، مرد درشت اندام و استخوانی با چشمانی درشت و سیاه و سبیلی نرم و تنک و کلاه بافتنی سیاهی که روی سرش گذاشته به دست گرفته تا باربرها دستشان نرود توی پوست گردو
هر بار که می خواهد پاسخ سوالاتت را بدهد، سرش را از روی انبرجوشکاری بالا می آورد و بعد دوباره نگاهش را تکیه می دهد به انبر جوش که ماهرانه به گوشت و پوست چرخ گاری می چسبد و صدای جلز و ولزش سکوت کارگاه را می شکند: « پدرم از 9 سالگی این شغل را توی بازارچه شروع کرد. دکانش کنار آگاهی کنونی بود، بعد دکانش رفت سمت چاه حج میرزا. اینجا آخرین جایی است که دکانش را رو کرد و به من سپرد.
پدرم 92 سال عمر کرد و من بعد از چهار خواهر، بچه پنجمی هستم .
حرف هایش بین درهم تنیدگی آهن ها و چرخ های کور و کبود و چرب و روغنی کارگاه گم می شود و توی نور کمرنگ لامپ پنجاه ولت دخمه تو را می برد بین خنزرپنزرهای گذشته اصفهان. روزهایی که نصف جهان بود با درشکه ها و گاری سازها برو بیایی داشتند؛ آنجا که نه از تکنولوژی خبری بود و نه از چهارچرخ های مدرن امروزی، به قول پیرمرد، آن روزها گاری سازی برای خود تنها یک حرفه نبود، بلکه گاری و درشکه به عنوان یک وسیله حمل و نقل، جلال و جبروتی داشت و گاریچی ها ارج و قربی بیش از یک راننده داشتند.
گاری ساز دیروز، امروز، از دلتنگى ها و خاطره هایی می گوید که کلی مسافر را از این نقطه شهر به آن نقطه می برد و روی سنگفرش های خیابان ها صدای تلق تلقشان یک آن از نا نمی افتاد. فقط کافی است صفحات تاریخ را ورق بزنی تا کم کم یاد و خاطره درشکه چی های قدیم که ردپایشان بر تاریخ پابرجاست را زنده کنی .
مرد پیر، سرش را از روی چرخ بالا می آورد و خودش را یله می دهد روی مبل کهنه کنار کارگاه و می رود به 50 سال پیش: « جای استراحت نبود روزی 10 تا 15 تا گاری برای تعمیر می آوردند، شاید هم بیشتر. چرخ های بزرگشان هم قد خودم بودند».
حاج محمد، دوباره روی صندلی تاریخیش جا می گیرد و شروع می کند، به جوشکاری. سکوت کارگاه غبارگرفته دوباره می شکند و او بین وییزوییز انبر جوشکاری می گوید: «این شغل خدابیامرزی دارد». -

جایی برای پیرمردها نیست
به هر کافی شاپی در اصفهان سر بزنید، یک حس مشترک توی همه آنها موج می زند؛حس جوانی که از سر و کول منوهایی بالا می رود که گاهی اسامی عجیب و غریبشان گیجت می کند و هر کدام را که بلد نباشی مهر بی کلاسی را بر پیشانیت حک می کنند. حالا كافی شاپ یعنی پاتوق . وقتی جای دیگری برای دیدار و گفت و گو نباشد.آمدن دوستانت در فضای مه آلود پر از دود هر چند كه روی دیوارها با خط درشت نوشته باشند ؛ كشیدن سیگار ممنوع! حالا دیگر در کافی شاپ ها، جایی برای پیرمردها نیست چون اسامی عجیب و غریب این کافه ها ویا پاتوقهای مدرن برای پیرمردها و آنان که وزن فرهنگی سنگینی دارند، دندان گیر نیست.
کشتن وقت بیکاری در کنار پزهای مدرن بیخیالی
دیگر از روزگاری که کافه نادری، جایی آن دورها، بستری می شد برای نوشتن یک کتاب، خیلی وقت گذشته، حالا کافه ها جایی شده اند برای شنیدن یک موسیقی وکشتن وقتهای بیکاری، درکنار پزهای مدرن بی خیالی.
کافی شاپها حالا محل دیدن چهره هایی است که یا خوشحالند و یا غمگین و تنها انگیزه آنها از آمدن به این پاتوقها دیدن یکدیگر و به نوعی تفریح است. رزو یکی از آنهاست با اکیپی از دوستانش هر هفته یکی از کافی شاپهای اصفهان را تست می کنند. می گوید: هم تفریح است و هم گپ و گفت. محل جوان ها. دور شدن از دنیای مادرپدرهایی که دلشان می خواهد غرغر کنند و بس.
بوی قهوه و بستنی با بوی عرق نعنا به هم گره خورده و با دود سیگار، معجون عجیبی را درست کرده، این یکی دیگر از کافی شاپهای اصفهان است که از میان کافی شاپهای بی شماری که وجود دارد به نظر جوان هایی که در آن هستند بهتر است. به قول امین که خودش کافی شاپ باز حرفه ای است، این کافی شاپ هم دنج است و هم به عنوان پاتوق می توان از آن استفاده کرد.پاتوق های غریبه با شهروندان
پاتوق نامی است که او و دوستانش و خیلی های دیگر، روی کافه هایی گذاشته اند که محل تجمع گروه خاصی است. شاید اگر روزگاری پایت به این کافی شاپها برسد، احساس غریبی عجیبی تو را فرا بگیرد.
اما، خیلی ها معتقدند که در اصفهان کافی شاپهای خوب کم است به گفته نسترن که در لیست لغات ذهنش نام بسیاری از کافی شاپها را حفظ کرده و تند تند از آنها نام می برد. بامبو و لمون بهترین ها هستند و پاتوق هم نیست. اما کافه فنجون دست کمی از یک محیط بزرگ خانوادگی و دوستانه ندارد و نمی توانی در آن راحت باشی .
برای او كافی شاپ یعنی درد دلهای دو دوست ؛ گرفتن نتایج تلخ و شیرین ؛ آشتی و قهرها و …
با خوشحالی می گوید: ما معمولا برای تفریح و خوشگذرانی با رفقا اینجا جمع می شویم البته نه زیاد، هفته ای فقط دو، سه بار. ناگفته نماند هر دفعه هم كه دنگی حساب می كنیم نفری ،10 تا 20هزار تومان پیاده می شویم. با قاشقش کافه گلاسه اش را هم می زند و ادامه می دهد: راستش جای دیگری سراغ نداریم كه بتوانیم به این راحتی آنجا گپ بزنیم. بابا و مامان هم كه هر وقت دوستانم را به خانه دعوت می كنم، آنقدر غرغر می كنند كه از كرده خودم پشیمان می شوم. من كه ترجیح می دهم حتی جشن تولدم را همین جا بگیرم.هیچی؛ 30000 تومان
توی یکی دیگر از کافی شاپ های بالای شهر، اما حمید، نشسته و به ردیف اسم های عجق وجق نگاه می کند به نظر او اینجا هیچی را می دهند 30000 تومان .
به نظر او كافی شاپ رفتن فقط برای خوردن یا نوشیدن نیست: «کاش می شد مثل گذشته ها کافه هایی بود برای روشنفکران. برای تبادل نظر ؛ کافه های امروزی تبدیل شده به پاتوق ؛ تعداد کافه هایی که کار فرهنگی هم در آن انجام می شود خیلی کم است .
اما حالا به گفته خیلی ها بلندتر شدن دیوارها و روییدن آپارتمان ها کمی تفریح های مناسب و خیلی چیزها موجب شده اغلب جوان ها، جایی برای گپ زدن و دور هم بودن، پیدا نكنند و سر از كافی شاپ ها درآورند. حالا مشتری ها و کافی شاپ دارها به یک توافق اساسی رسیده اند آنها پول می دهند تا دور هم باشند و اینها هم برای میز و صندلیهایشان مشتری می جویند و هر روز بر مدرن کردن دکوراسیون ها و منوهایشان سعی می کنند.
تیریپِ «های کلاسی، مایه داری» ، «روشنفكری» و یک عالمه، «های ِ» دیگر. اینجا باید به جای چای قند پهلوی مادربزرگ، چهار اسکناس قرمز 5 هزار تومانی پیاده شوی و یا سان شاین را که متشکل از همان بستنی خودمان با کمی قهوه و کاکائو و کمی ژله است با قیمت 45000 تومان میل کنی. اینجا اما، کسی بر سر قیمت چانه نمی زند و کافی شاپ ها معمولا جایی شده اند برای کسانی که پولشان از پارو بالا می رود، چرا که یک سرویس ساده با پول میز و گارسن همان ده هزار تومان برایت آب می خورد، گرچه کافی شاپ های بی کلاس تر قیمت های پایین تری هم دارند.جو کافی شاپ ما را گرفته است
این روزها اما جو کافی شاپ رفتن خیلیها را گرفته و جوانها ترجیح می دهند، بهترین ها را انتخاب کنند جایی که کسی برای جمع هایشان مشکلی ایجاد نکند و بتوانند چند ساعتی را در آن وقت گذرانی کنند.
به اعتقاد دکتر بهروز جوانفکر ،جامعه شناس ،جوانان و نوجوانان، خرده فرهنگ مخصوص خودشان را دارند. خرده فرهنگی كه از اكثریت جامعه تبعیت نمی كند یا كمتر تابع آنهاست. در این میان جوانان برای ارزیابی پایگاه و منزلت اجتماعی خود و دیگران شاخص های ویژه ای تعریف می كنند كه یكی از آنها كافی شاپ رفتن است. یعنی این مسأله از نظر آنها شأن واعتبار می آورد. ضمن آن كه روابط میان اعضای خانواده و دوستان، امروز به بیرون از خانه راه پیدا كرده است.کجایی فرهنگ ایرانی ؟
به نظر او کافی شاپ ها و چایخانه ها می بایست، که با یک برنامه مدون، به کلوپ هایی تبدیل شوند که دارای کارت هستند و تنها اعضاء با ارائه کارت عضویت، مجاز به استفاده از محل باشند، صدور کارت عضویت نیز شرایط خاص خود را خواهد داشت، که یکی از آنها، داشتن معرفی نامه می باشد.
به اعتقاد این جامعه شناس، کافی شاپ ها و چایخانه های موجود، بدلیل نوع عملکرد، در تضاد با فرهنگ ایرانی و اسلامی می باشند، و کافی شاپ ها و چایخانه ها می توانند که با یک برنامه ریزی صحیح و اصولی، در راستای خدمت فرهنگی و فرهنگ و اخلاق قرار گیرند.
اما با تمام اینها وقتی در عصر اینترنت و رایانه و گذار از سنت به مدرنیته پا بگذاری بسیاری از جوانان و نوجوانان، را می بینی که بدلیل عدم وجود امکانات تفریحی و رفاهی ارزان قیمت و مناسب، دور از چشم خانواده و والدین، اوقات فراغت خود را با گفتگو و کشیدن سیگار و قلیان و خوردن چای در کافی شاپ ها و چایخانه ها می گذرانند. -

دوستان خوب سبک زندگی ما را بهتر می سازند
تصور کنید به صورت اتفاقی پیامی از یک دوست دوران دبستان، سربازی و یا دانشگاه دریافت می کنید، خاطرات شیرین بسیار زیادی برای شما زنده می شود؛ با اینحال تصمیم به اینکه مجددا با این فرد رابطه دوستی برقرار کنید، نیاز به ریسک دارد که به عنوان «ریسک احساسی» معروف است. ورود این فرد به زندگی شما ممکن است، تغییراتی احساسی ایجاد کند و شما هم از زندگی احساسی فعلی خودتان راضی هستید و تمایل دارید شرایط به همین گونه که هست ادامه پیدا کند؛ بنابراین ریسک نمی کنید و پاسخ وی را نمی دهید و یا به گونه ای پاسخ می دهید که ارتباطی جدی شکل نگیرد. گزینه دیگر این است که شما تمایل داشته باشید خاطرات خوب گذشته باز هم تکرار شوند و بنابراین ریسک می کنید و وی را به دایره دوستان فعلی خود اضافه می کنید.
علاقه افراد به برقراری روابط دوستانه و انواع شبکه های دوستی، همواره مورد توجه پژوهشگران بوده است. نتایج مطالعه تیمی از روانشناسان دانشگاه هیدلبرگ آلمان بر روی 2000 فرد 40 تا 85 ساله نشان می دهد که سبک های دوستی می توانند در 4 دسته، طبقه بندی شوند:
سبک دوستی سنجیده: افرادی هستند که تعداد اندکی دوست بسیار صمیمی دارند. ارتباط عاطفی آنها بسیار بالاست و این دوستی ها برای مدت زمان طولانی پایدار می ماند. این افراد معمولا در میانه تا انتهای زندگی خودشان، دوستی جدیدی با افراد دیگر شکل نمی دهند.
سبک دوستی مستقل: این افراد نیز تعداد دوستان زیادی ندارند اما از نظر عاطفی ارتباط کمتری با این دوستان دارند. اغلب دوستی آنها بر اساس موقعیت شکل می گیرد؛ مانند دوستی با افرادی که از مدرسه، محل کار و یا همسایگان می شناسند، اما اگر شرایط و موقعیت تغییر کند ممکن است این دوستی ادامه نیابد.
سبک دوستی اکتسابی انتخابی: افرادی هستند که همواره دوستان جدیدی پیدا می کنند. بعضی از دوستان آنها صمیمی و برخی معمولی هستند. طول مدت دوستی هم متغیر است با برخی تا دهه ها ارتباط دارند و با برخی کمتر. البته آنها معیارهایی برای دوستی هایی که می خواهند برای دوره های طولانی ادامه داشته باشد، دارند.
سبک دوستی اکتسابی بدون قیدوشرط: این افراد بیشترین تعداد دوست را در بین این 4 نوع سبک دارند. معیارهای سختگیرانه ای در انتخاب دوست وجود ندارد. تمایل این افراد بیشتر گسترش دامنه ارتباطات اجتماعی است تا حمایت عاطفی.
لذا با توجه به موارد بالا به نظر می رسد یک بار دیگر باید در چگونگی انتخاب دوستان و سبک دوستی های خود، تجدید نظر کرده و با وسواس بیشتری در این زمینه اقدام کنیم، چرا که دوستان خوب تاثیر بسزایی در نوع و سبک زندگی سالم ما دارند و انتخاب عاقلانه آنها می تواند ما را در مسیر درستی قرار دهد. -

با سوادی را اشتباه تعریف کرده ایم
روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسید: پسرم تعریف کن ببینم امروز، در مدرسه چی یاد گرفتی؟
پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سیگار کشیدن به ما گفتند و بحث کردیم، خانم معلّم برایمان یک کتاب قصّه خواند و یک کاردستی هم درست کردیم.پدر پرسید: ریاضی و علوم نخواندید؟ پسر گفت: نه
روز دوّم، دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تکرار کرد. پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش کردیم، یاد گرفتیم که چطور اعتماد به نفس مان را از دست ندهیم، و زنگ آخر هم به ما یاد دادند که باید قسمتی از درآمدمان را به دولت بدهیم تا برای آبادی شهرها و روستاها خرج شود.
بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می کرد، پدر کم کم نگران شد، چرا که می دید در مدرسه پسرش وقت کمی در هفته صرف ریاضی، فیزیک، علوم، و چیزهایی که از نظر او درس درست و حسابی بودند، می شود. از آن جایی که پدر نگران بود که پسرش در این دروس ضعیف رشد کند به پسرش گفت:پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو ریاضی و فیزیک کار کنم.
بنابراین، پسر دوشنبه ها مدرسه نمی رفت. دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند که چرا پسرتان نیامده. گفتند مریض است. دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یک بهانه ای آوردند. بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشکوک شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت کند.
وقتی پدر به مدرسه رفت، باز سعی کرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت. بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف کرد. گفت که نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می کند که چرا در مدارس استرالیا این قدر کم درس درست و حسابی می خوانند.
مدیر پس از شنیدن حرف های پدر کمی سکوت کرد و سپس جواب داد: ما هم 50 سال پیش مثل شما فکر می کردیم.
تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست بلکه احساس مسوولیت و مشارکت نسبت به مسایل جامعه است.
مهارت های زندگی و اجتماعی شدن در یک جامعه مدنی برای همه لازم است ولی فیزیک و شیمی ممکن است برای گروهی خاص کارگشاباشد .
به تعبیری دیگر، ارزیابی و سنجش میزان خردمندی اجتماعی یک جامعه را می توان در نوع نگاه، شیوه مواجهه و برخورد با بحران های مختلفی که در آن جامعه رخ می دهد، مورد بررسی قرار داد.
با نگاهی اندک به بحران کرونا و نوع برخورد و مقابله مردم با آن و دیگر رخدادهای اجتماعی در مقیاس و سطوح محلی، منطقه ای و ملی کشور نشان می دهد، در زمان وقوع بحران هایی که بعد اجتماعی دارند، فضای اجتماعی حاکم بر آنها غالبا فضایی مبتنی بر عدم اعتماد، احساسی، هیجانی همراه و حاکم بوده است.
براستی چرا بی مسئولیتی، سهل انگاری، بی خردی یا کم خردی اجتماعی، وجهه اصلی مقابله ما با بحران ها، رویدادها و چالش های اجتماعی و همگانی است؟!
مفهوم خرد، یعنی شیوه تحلیل، تعقل و رفتار انسان در بحران ها و فرایندهای زندگی. رابرت استرنبرگ دانشمند سرشناس را نشناختی، سواد یا خرد را کاربرد هوش، خلاقیت و دانش با وساطت ارزش ها برای دستیابی به اهداف خیرخواهانه تعریف می کند. وی خرد را یک ویژگی شخصیتی می داند که از ترکیب سه بعد شناختی، تأملی و عاطفی به دست می آید.
بعد شناختی، تلاش و تمایل برای دانستن حقیقت و درک عمیق تر زندگی است. بعد تأملی، تلاش برای دیدن پدیده ها از دیدگاه متفاوت بدون سوگیری های ذهنی و فرافکنی ها و بعد عاطفی، برخورداری از عشق همدلانه و دلسوزانه نسبت به دیگران است.
با توجه به جمعیت میلیونی دانش آموخته و دانشجویی کشور، انتظار می رود و می رفت که در رویارویی با رویدادها و بحران های اجتماعی نظیر کرونا این جمعیت تحصیل کرده با تزریق خردورزی و سواد خود به لایه های مختلف جامعه، زمینه برخوردهای احساسی و هیجانی و عدم اعتماد را کاهش و تلاش نمایند، تحلیل و مدیریت فضای عمومی به صورت منطقی و در راستای کنترل این بحران دنبال شود.
اما با نگاهی گذرا به نقش اجتماعی دانشگاهیان و قشر تحصیل کرده جامعه در خرده فضاهای عمومی، بحران ها و مسایل اجتماعی به تجلی بی مسئولیتی و شاید کم سوادی اجتماعی مزمنی برخورد می کنیم که نه تنها هیچ جریان خردورزانه ای به سوی عموم جامعه گسیل نمی کنند بلکه خود زمینه ساز و تسری دهنده کم سوادی ها و تحلیل های سبک، احساسی و اشتباه به سوی جامعه نیز هستند، چیزی که به عینه امروز در مواجهه با کرونا مشاهده میکنیم.
البته انتظار نگاه و برخوردهای خردمندانه از تحصیلکرده های دانشگاهی، انتظار چندان منطقی نیست، چرا که دانشگاههای ما هرگز سواد و سواد آموزی را به کسی آموزش نداده اند! اگر غیر از این است، پس چرا اینچنین فضایی بر جامعه حاکم است.
وقتی رسالت اصلی دانشگاه، مدرک محوری برای دانشجو و ارتقاء محوری، برای دانشگاه و مسئولین دانشگاه است دیگر فرصتی برای یاددهی و یادگیری عناصر خرد و خردمندی باقی نمی ماند. ما حتی قادر نبوده ایم به شکل اصولی فرایند تحلیل منطقی مسائل علمی و بحران های اجتماعی را به دانشجویان خود آموزش دهیم، وقتی که صرفا با شهریه و صدور مدرک سرو کار داشته ایم.
واقعا اصلی ترین مأموریت و رسالت دانشگاه چیست؟ توجه به مدرک محوری و تولید افراد بیکارو بی سواد؟ یا توجه به مسئولیت های اجتماعی؟ به نظر می رسد مهمترین و اصلی ترین رسالت دانشگاه همان انتقال سواد اجتماعی و علم به جامعه و بالا بردن اعتماد به نفس آن باشد. آیا قشر تحصیل کرده و دارای مدرک معتبر دانشگاهی ما توانست با خردورزی تمام وکمال، خود را از چالش رویارویی با بحران کرونا به سلامت عبور دهد؟ یا اینکه در مراسمات مکرر عروسی و عزا که در این روزها برگزار می شود شرکت می کنند و هنوز به دنبال بهانه ای برای فرار از چالش هستند؟ آیا دانشجوی ما واقعاً سواد اجتماعی را فراگرفته یا فقط حلال ریاضی و شیمی و غیره بار آورده ایم؟! -

قورباغه سیدی حاشیه می زاید
حالا و در دوران تازه، گویا این روال را کارگردان جوان بسیارکاربلدی راه انداخته به نام هومن سیدی؛ کسی که همه فیلمهایش در مقام کارگردان بسیار دیدنی و سینمایی بودهاند. سریال «قورباغه» در حالی ترند میشود که هنوز هم دلیل توقیف آن را هیچکس رسماً رسانهای نکرده است. خرده اختلاف مالی تهیه کننده یا پلیس کشی، کسی نمیداند. این در حالی است که سناریوی تولید پروپاگاندای آقای سیدی کمی تکراری است و نترسیم که بگوییم، سعید روستایی هم در دو فیلمش «ابد و یک روز» و «متری شیش و نیم» همین راه را رفت.
-رکود شبکه ها از کجا کلید خورد؟
بالاخره شبکه نمایش خانگی پس از رکود چند ماهه، قرار شد با چندین سریال در پایان سال 1399 رونق را دوباره به این حوزه بیاورد. پس از آنکه شبکه نمایشخانگی در نیمه دوم سال 1398 و سه ماهه نخست امسال با ترافیک شدید پخش سریالها، روبرو بود، به یکباره ویترین سایتهای پخش فیلم نظیر «دوستیها» از سریالهای ویدئویی خالی شد. مهمترین و شاید تنها عامل رکود تولید سریالهای نمایش خانگی در نیمه نخست سال 99 را باید در اختلاف و کشمکش مدیریتی میان سازمان صداوسیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و تصمیمی که رسانه ملی گرفت، دانست.
-دست خالی سایتهای داخلی از ساخته های وطنی
دعوای سازمان صداوسیما و وزارت ارشاد موجب شد، سازمان سینمایی برای آنکه مجوزهایی که صادر میکند دچار چندپارگی و چندگانگی در تولید نشود، شورای صدور مجوز فعالیتهای ویدئویی را تا اطلاع ثانوی تعطیل کند. درنهایت به یک باره تمام پروژه هایی که منتظر مجوز ساخت برای عرضه در بستر نمایش خانگی بودند، به مشکل برخوردند. خالی شدن ظرف سایتها از فیلم و سریالهای ایرانی هم ناشی از همین اختلافات بود.
-«آقازاده» ای یکه تاز
اتفاقات اخیر در تابستان و پاییز 99 موجب شد، سریال «آقازاده» به تنهایی یکهتازی کند و رقیبی نداشته باشد. اما خبرهایی منتشر شد که بازار فیلم و سریال دوباره رونق خواهد گرفت و با ارائه آثار فاخری همچون سریال «قورباغه» به کارگردانی هومن سیدی، دوباره به رشد سابق خود بازگردد. اتفاقی که به تعویق افتاد و گمانه هایی که پبش از انتشار سریال، چیزی شبیه پیشخبر که شاید بتوان گفت «پیش سریال» یا «پیش حاشیه» را رقم زد.
-توقف انتشار «قورباغه» با دستور قضایی
انتشار مجموعه «قورباغه» به کارگردانی هومن سیدی که قرار بود از طریق نماوا توزیع شود، با دستور قضایی متوقف شد. پس از کشوقوسهای فراوان چندی پیش اعلام شد که سرانجام مجموعه «قورباغه» به کارگردانی «هومن سیدی» پس از بارها تعویق در انتشار 24 آذرماه توزیع خواهد شد. قول و قرارها هم برای ساعت 20 گذاشته شد و نماوا به مخاطبان خود این وعده را داد که بالاخره «قورباغه» در این ساعت و تاریخ منتشر خواهد شد. حتی همراه اول نیز با ارسال پیامک اعلام کرد که مخاطبان میتوانند، این سریال را ساعت 20 از طریق اپلیکیشن روبیکا تماشا کنند.
-ساعت 20، قراری که صفر گرفت!
اما درست دقایقی مانده به ساعت 20 نماوا پوستر جدیدی از سریال منتشر کرده و توزیع آن را به ساعت 22 موکول کرد. دقایقی بعد، این اطلاعیه از سوی نماوا منتشر شد، با وجود اینکه 24 آذر از سمت سازمان سینمایی به عنوان روز انتشار اولین قسمت سریال «قورباغه» به بینندگان وعده داده شده بود، پخش این سریال علیرغم صدور پروانه نمایش از «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی»، اخذ مجوز از «سازمان تنظیم مقررات صوت و تصویر فراگیر (ساترا)، دریافت تأیید از «موسسه ناجی هنر»، فعلاً به دستور قضایی (به منظور پایش و نظارت) متوقف شده است. بعد هم اعلام شد، نماوا به منظور تأمین نظرات مراجع قانونی کشور تاکنون تمام تلاش خود را به کار گرفته و مصرانه به دنبال تعیین وضعیت پخش سریال قورباغه است. زمان دقیق پخش سریال اعلام خواهد شد. چندی پیش اعلام شده بود که این سریال به دلیل استفاده بیش از اندازه از تصاویر خشونتآمیز و نمایش استعمال مواد مخدر، بناست با رده سنی +18 توزیع شود.
-عصبانیت رییس صنف تهیه کنندگان
همان موقع بود که رییس صنف تهیهکنندگان از نحوه درجهبندی سنی سریال «قورباغه» به شدت انتقاد کرده است. غلامرضا موسوی رییس اتحادیه صنف تهیهکنندگان سینمانوشت: «سریال قورباغه که پروانه ساخت و پخش را از وزارت ارشاد دریافت کرده بود، توسط ساترا، بازبینی مجدد و برای زیر 18 سال ممنوع شد! ظاهراً ساتراییها نمیدانند که زیر 18 سال برای فیلمهای نیمه پورنو، پورنو و بسیار وبسیارخشن در دنیا استفاده میشود. وزارت ارشاد به این سریال 15+ داده بود. تبلیغات محیطی سریال در سطح شهر تهران به جای 15+ با 18+ جایگزین شد.»
-تولید کنندگان امیدوار به ترکیب موفق هومن و نوید
سریال «قورباغه» اولین سریال شبکه خانگی است که هومن سیدی آن را کارگردانی کرده و هم چنین اولین تجربه نوید محمد زاده در بازی در سریالهای پخش خانگی میباشد. فیلم های اعترافات ذهن خطرناک من و آفریقا هم به کارگردانی هومن سیدی بوده است. هومن سیدی و نوید محمدزاده پیش از این سریال در فیلمهای سیزده، خشم و هیاهو و مغزهای کوچک زنگ زده با یکدیگر همکاری داشتهاند و سریال «قورباغه» چهارمین تجربه مشترک آنها به حساب میآید. با یه فلاش بک و نگاه به آثار مشترک این دو، پی میبریم که باید منتظر یک سریال جذاب و پرطرفدار باشیم. حضور نوید و هومن در یک فیلم همواره جلب توجه عموم بوده و موجب کسب رضایت اکثر تماشاچیان نیز شده است. نوید محمدزاده پس از پایان فیلمبرداری در پستی اینستاگرامی خطاب به هومن سیدی نوشت: برادر، پنجمین کارمون باهم تموم شد، تجربه بی نظیری بود در کنار تو و این گروه بی نظیر، خوشحالم، عضو کوچکی از قورباغه بودم. تک تک عوامل قورباغه، دوستون دارم. هومن، بریم برا کار بعدی. به گفته بسیاری از منابع خبری، سریال قورباغه به دلیل متفاوت بودن قصه و ژانر آن میتواند، رکوردهای زیادی را در شبکه نمایش خانگی جا به جا کند.
-سرمایه گذار دردسر ساز!
دومین فیلم هومن سیدی که «سیزده» نام داشت اثری دیدنی در ژانراجتماعی بود. فیلمی که از همان اولین گام های سیدی، سیمرغ بلورین کارگردانی را دستش داد و اتفاقاً سرمایه گذارش به سفارش امیر جعفری، بابک زنجانی بود. حالا هم در فقره «قورباغه» یکی از گمانه های جدی سرمایه گذار اثر است. گویا بازداشت محمد امامی برای پرونده فساد اقتصادیاش در بانک سرمایه و صندوق ذخیره فرهنگیان منجر به توقیف این سریال شده است. این درحالی است که شرکتی که او در آن سرمایهگذاری میکرد بهنوعی رئیس هیئتمدیرهاش بود با مدیرعاملی علی اسدزاده همچنان به فعالیتش ادامه میدهد و سریال قورباغه هم با سرمایه همین شرکت تولید شده است.
-تیم سازنده!
سیدی در این اثر که اولین سریال او در شبکه نمایش خانگی به حساب میآید، از نوید محمدزاده، صابر ابر، فرشته حسینی، سحر دولتشاهی، آناهیتا افشار و مهران غفوریان در کنار چهره های جدید استفاده کرده است.-داستان قورباغه چیست؟
این مجموعه داستانی، درام و اجتماعی دارد. داستان این سریال به مشکلات جامعه و تأثیرات آن روی هر فرد میپردازد. در خلاصه داستان این سریال آمدهاست: همیشه یه صندلی واسم کم بوده، کتم واسم تنگ بوده، کفشام برام کوچیک بوده، ساعتم خواب میمونده و من ازش جلوتر حرکت میکردم، دنیا برای من جای کوچیکیه، احساس میکنم همه جا بستهس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همه این لحظه ها رو قبلاً دیدم، درختا، صدای آبشار، قورباغه ها، اونا رو زمانی میبینم که در حال مردنم…
-این موجود از کمی نزدیکتر
شخصیت داستان، دنیا را برای خود جای کوچک و تنگ و تاری میبیند که به سختی میتواند در آن نفس بکشد و همه لحظه ها و صحنه ها را مانند درختها، قورباغه ها و صدای آبشار را قبلاً دیده و شنیده، زمانی که فکر میکند در حال مردن بوده است. قورباغه، مانند سایر کارهای هومن سیدی در یک فضای خاص و پروداکشن ویژه، ساخته شده و دنیایی جدید را برای مخاطب به نمایش در آورده است. پروداکشن، عملیات کامپیوتری است که بر فیلم ها و تصاویر انجام میگیرد و علاوه بر ویژگی طبیعی بودن بر جذابیت صحنه ها میافزاید.برخی از سکانسهای سریال در خارج از کشور و در کشور تایلند فیلمبرداری شده که همین امر بر جذابیت فیلم میافزاید. پیمان شادمان فر، مدیر فیلمبرداری این سریال میباشد.
فیلمبرداری مجموعه ماه ها طول کشید و در پایان در 16 قسمت تهیه شد. قرار بود، نخستین قسمت سریال در آذرماه امسال منتشر شود. مدت هر قسمت از سریال 50 دقیقه میباشد. قرار بر این بود که سریال قورباغه در بهار سال 99 منتشر شود، ولی به علت ویروس کرونا، مسائل و مشکلاتی در صنعت سینما به وجود آمد که ساخت و پخش این مجموعه با تأخیر مواجه شد. -

توسعه جامعه با تربیت انسان های توسعه یافته
آنچه در این باره می تواند، اهمیت ویژه داشته باشد, موضوع سمت گیری دولت ها، بسوی دستیابی به شاخص های دوران توسعه ملی است.
اما باید به این مقوله مهم، ابتدا اشاره کنم که پیش نیاز حرکت نمودن دولت ها به سمت تحقق توسعه ملی، تربیت انسان توسعه یافته در جامعه براساس همان معادله دولت، ملت است.ویژگیهای انسان توسعه یافته چیست؟
بر اساس نظر کارشناسان علوم اجتماعی،انسان توسعه یافته تلاش می کند، برابر شناخت از فرهنگ زندگی جمعی در روابط اجتماعی اش با دیگران بسیار توانمند و به اصطلاح از دانش دیپلماسی فردی بالایی برخوردار باشد .
به تعبیری، انسان توسعه یافته در روابط فردی اش با دیگران دارای لبخند و چهره گشاده و به اصطلاح بسیار کاریزماتیک جذاب، می باشد. وی هرگز انرژی منفی را به دیگران با رفتار ناشایست خود، منتقل نخواهد کرد.
طبیعتاً چنین انسانی، بسیار شکیبا و صبور وپرحوصله می باشد و انسانی است که همواره بدنبال مهرورزی و همدردی با دیگران و همیاری انسان های دیگر است وهرگز بد کسی را نخواهد خواست و آنها را آزرده خاطرنمی کند و در باره دیگران، هرگز به داوری شتابزده، روی نمی آورد.
به عقیده روانشناسان اجتماعی، انسان توسعه یافته، انسانی است که اهل معرفت است وهرگز مسایل را در چارچوب معلول ها نمی بیند, بلکه به علت ها نیز توجه می نماید ولذا مسایل را همه جانبه، نه سیاه، سفید ونه صفر وصد، بلکه خاکستری و متعادل خواهد دید. به عبارتی، انسان توسعه یافته از درک میزان بالایی برخوردار می باشد ودارای قدرت تحلیل محتوایی خوبی است.
انسان عملگرا به معنی کسی که بدنبال نتیجه است و همواره، ابتدا هزینه وفایده کرده و بادرک شرایط موجود بسیار باحوصله و گام بگام موضع گیری می کند.
یکی از ویژگیهای مهم توسعه یافتگی, احترام به آرا و نظرات دیگران به عبارتی، دارای رفتار دموکراتیک می باشد.
انسان توسعه یافته از فرهنگ عمومی خوبی برخوردار و برای محیط زیستش، ارزش زیادی قایل است ودر پاسداشت اش از هیچ کوششی دریغ نخواهد کرد.
شخصیت توسعه یافته به تاریخ افتخارات نیاکان خود همواره عشق ورزیده وبعنوان هویت ملی اش از آن پاسداری می کند و وطن دوستی و عشق به مردم و میهن در وی نهادینه است.
از دیگر خصوصیات انسان توسعه یافته، می توان به راستگویی و درستکاری و داشتن صدق درونی اشاره نمود.
چنین انسانی همیشه، عاشق نیکی و خواهان موفقیتهای دیگران هست، زیرا وی باور دارد, انسان دموکرات هرگز، اسیر خودخواهی و خودشیفتگی، نخواهد شد و بدین صورت، فرهنگ شکیبایی، صبوری و همچنین نگاه مهربانانه از خصائص باارزش وی خواهد بود.
نتیجه اینکه، انسانی با چنین ویژگیهای فردی از لحاظ رفتار سیاسی، بسیار عملگرا، عقلانی, دموکرات و دارای اخلاق حرفه ای و سیاسی خواهدبود.
ونهایتاً اینکه، جامعه ای که از چنین منابع انسانی توسعه یافته ای برخوردار شود, تردیدی نیست، اگر دارای حکمرانی خوب و شایسته ای نیز باشد، بسرعت و به آسانی به شاخص های دوران توسعه ملی، دست خواهد یافت.