دسته: فرهنگی

  • ۳۰ نکته طلایی برای موفقیت در زندگی و کسب‌وکار

    ۳۰ نکته طلایی برای موفقیت در زندگی و کسب‌وکار

    در این مقاله با ما همراه باشید تا ۳۰ نکته‌ی طلایی برای موفقیت در زندگی و کسب‌وکار را بدانید.

    ۱. به خودتان و توانایی‌تان باور داشته باشید.
    ۲. بیش از حد کمال‌گرا نباشید.
    ۳. برای ثبات بکوشید.
    ۴. هرگز ناامید نشوید
    ۵. اهداف روزانه را مکتوب کنید تا حتما انجام دهید
    ۶. نخستین گام را با اعتمادبه‌نفس و بدون ترس بردارید
    ۷. نفرت را از زندگی‌تان دور کنید
    ۸. روابط مناسبی با اطرافیان خود برقرار کنید
    ۹. عمل‌گرا باشید
    ۱۰. انرژی مثبت داشته باشید
    ۱۱. شک و تردید را از خودتان دور کنید
    ۱۲. برای سلامت‌تان اهمیت قائل شوید
    ۱۳. ترس از خطر کردن را به خودتان راه ندهید
    ۱۴. از تقلب و مکر و حیله دوری کنید
    ۱۵. مدیتیشن و تفکر عمیق را فراموش نکنید
    ۱۶. به ارزش‌های درونی‌تان اهمیت دهید
    ۱۷. ذهن باز و رو به آینده‌ای داشته باشید
    ۱۸. با افراد موفق معاشرت کنید
    ۱۹. اراده و خواست شما مهم است
    ۲۰. به پیشرفت‌های کوچک بها بدهید که به نتایج بزرگ می‌رسند
    ۲۱. صبور باشید و زمان کافی را صرف کنید
    ۲۲. همیشه عصبانیت خود را کنترل کنید
    ۲۳. سحرخیزی را سرلوحه برنامه زندگیتان بگذارید
    ۲۴. شما همان چیزی خواهید بود که فکر می‌کنید
    ۲۵. سرتان را از مشغولیات مختلف خلوت کنید
    ۲۶. نگرش صحیح و کنترل بر زندگیتان داشته باشید
    ۲۷. بدانید که همه حامی شما نخواهند بود
    ۲۸. به موضوعات پیش پا افتاده توجه نکنید
    ۲۹. به تغییر اهمیت دهید
    ۳۰. ارزش‌های زندگی‌تان را بشناسید

  • ۲۶ راهکار شگفت انگیز برای شروع یک تغییر بزرگ در زندگی

    ۲۶ راهکار شگفت انگیز برای شروع یک تغییر بزرگ در زندگی

    ۲۶ راهکار شگفت انگیز که می تواند زندگی ما را متحول کند

    ۱ – سحر خیزتر باشید
    ۲ – راستگو باشید
    ۳ – در روز چندین بار نفس عمیق بکشید

    ۴ – به آهنگ های شاد گوش دهید
    ۵ – از جاهای جدید بازدید کنید
    ۶ – برنامه های فردا را یادداشت کنید

    ۷ – داوطلبانه به مردم کمک کنید
    ۸ – کم غذا بخورید و استراحت کنید
    ۹ – فقط خوراکی های مفید و مغذی میل کنید

    ۱۰ – هم صحبت دوستان و خانواده خود باشید
    ۱۱ – با آدم های جدید آشنا شوید
    ۱۲ – هر از گاهی از موبایل خود فاصله بگیرید

    ۱۳ – در یک زمان فقط به انجام یک کار بپردازید
    ۱۴ – یکی از اهداف خود را محقق کنید
    ۱۵.هر روز ده صفحه کتاب بخوانید

    ۱۶.هفته ای یکبار شنا کنید
    ۱۷.در هفته یک فیلم و یا نمایش طنز ببینید
    ۱۸.یک کانال خاطرات درست کنید و روزی چند عکس درآن قرار دهید

    ۱۹.وسایل اضافه کیف و جیب و داخل ماشین تان را دور بریزید
    ۲۰.روزتان را با تکرار جملات مثبت شروع کنید
    ۲۱.هر چند یکبار برای خودتان یک هدیه ای بخرید

    ۲۲.یک بیت شعر حفظ کنید
    ۲۳.علایق خود را بنویسید
    ۲۴.گاهی در خلوت به رویاهای خودتان فکر کنید

    ۲۵.در حد امکان دیرتر از ساعت ۱۲ به رختخواب نروید و نخوابید
    ۲۶.گذشته را برای همیشه رها کنید هرچه بود تمام شد

    این هفته | inhaftemag.com

  • لایحه حمایت از بانوان بدون نام زنان

    لایحه حمایت از بانوان بدون نام زنان

    ندا سانیج:  لایحه حمایت از زنان در طول یک دهه گذشته بارها دست به دست شده و از دفتر رییس قوه قضاییه به هیات دولت رفته و بازگشته است. حالا به دنبال یک قتل “ناموسی” که جامعه ایرانیان را متاثر کرد، حسن روحانی دستور داده این لایحه از انبار بیرون بیاید و زودتر تصویب شود.

    عنوان لایحه “تامین امنیت زنان در برابر خشونت” که زیاد شباهتی به طرح اولیه ندارد، اکنون به “صیانت، کرامت و تامین امنیت بانوان در برابر خشونت” تغییر کرده و نام “زنان” حذف شده است.

    می‌خواهیم ببینیم این لایحه در طول زمان چه تغییراتی کرده و آیا اگر زودتر تصویب می‌شد می‌توانست مانع قتل رومینا اشرفی، نوجوان 14 ساله در تالش، یا کشته شدن ریحانه عامری به دست پدرش شود.

    لایحه به فکر چه کسی رسید؟

    معاونت امور زنان و خانواده سال 1390 در دولت محمود احمدی‌نژاد به دلیل خلاء قانونی و آمار زیاد خشونت علیه زنان به این نتیجه رسید که به قانونی منسجم برای حمایت از زنان نیاز است. متن‌های مختلفی تهیه شد. سال 1392 لایحه دیگری زیر نظر شهیندخت مولاوردی، معاون وقت حسن روحانی تهیه شد؛ اما چون ماهیت قضایی داشت و در آن مجازات تعیین شده بود، کمیسیون لوایح دولت آن را به قوه قضاییه فرستاد.

    چقدر کم و زیاد شد؟

    متن اول پیشنهاد دولت 92 ماده بود. نسخه‌ای 82 ماده‌ای هم از آن موجود است. در جلسات مشترک قوه قضاییه به ریاست صادق لاریجانی و دولت آنقدر از آن حذف شد که به 50 ماده رسید. اما با تغییر رییس قوه قضاییه دوباره کمیته‌ای تشکیل شد و ماده‌ها به 77 رسید. به گفته طراحان لایحه، با تصویب قانون مجازات اسلامی در سال 1392 بعضی از موارد حذف شد چون قبلا در این قانون به آن پرداخته شده بود.

    مخالفان چه می‌گفتند؟

    بیشتر انتقادها به این لایحه این بود که “بنیان خانواده” را بر هم می‌زند. به گفته مخالفان، متن لایحه که در دولت اول حسن روحانی تنظیم شده بود، از غرب الگو گرفته و برای مردانی که علیه زنان خشونت می‌کنند، “جرم‌انگاری‌های افراطی” داشت. منظور از جرم‌انگاری افراطی این بود که کتک زدن زنان، ختنه دختران و موارد مشابه مجازات شش ماه تا چند سال زندان داشت.

    پاسخ موافقان چه بود؟

    معاون وقت رییس جمهوری در دولت یازدهم اعتقاد داشت که مبارزه با خشونت علیه زنان یک مسئولیت همگانی است و “چاردیواری اختیاری نیست” که با زنان هر کاری بخواهند، انجام بدهند. یکی از وکلای موافق لایحه پرسیده بود: “کدام زن با اولین توهین به دادگاه می رود؟” به اعتقاد او قاضی همه شرایط را در نظر می‌گیرد و حکم می‌دهد.

    چه موارد مهمی از متن اولیه حذف شده است؟

    خشونت خانگی : این عبارت که یکی از دلایل اصلی تدوین لایحه بوده جایش را به عبارات کلی مانند تاکید بر بنیان خانواده داده است

    ختنه زنان:  از موارد خشونت علیه زنان محسوب می‌شد و برایش مجازات شش ماه تا دو سال زندان درنظر گرفته شده بود

    جرایم ناموسی:  خشونت علیه زنان توسط اعضای خانواده یا طایفه و انتشار شایعه درباره قربانی و … به کلی حذف شده است

    سوء استفاده ولی و سرپرست:  اگر مردی به دلیل موقعیت برتر خانوادگی آزادی زنان یا سلامت روانی آنان را سلب می‌کرد، می‌توانست به شش ماه تا دو سال زندان محکوم شود

    آیا این لایحه مانع خشونت علیه زنان خواهد شد؟

    این لایحه برای حمایت همه‌ جانبه و بلندمدت از زنان در مقابل خشونت تضمین کافی نمی‌دهد. البته یکی از نکات مثبت آن است که متهم را در صورتی که برای زن و فرزندانش خطرناک باشد از نزدیک شدن به محل زندگی زن منع می کند. یا همسر را موظف می‌کند که برای زن خانه جدا تهیه کند. اما مدت فاصله حداکثر سه ماه است.

    آیا لایحه می‌توانست مانع قتل “ناموسی” رومینا اشرفی، ریحانه عامری و زنان دیگر شود؟

    به گفته یک وکیل مدافع حقوق زنان ( قتل ناموسی جوازی است که قانوگذار به پدر داده است. پدری که ناموس برای او مهم‌تر از جان فرزند است.) بر اساس قانون مجازات اسلامی در صورتی که قاضی صلاح بداند ممکن است پدر قاتل را به سه تا 10 سال زندان محکوم کند. لایحه تامین امنیت زنان دو سال دیگر بر حداقل مجازات اضافه کرده و آن را پنج تا 10 سال زندان تعیین کرده است. اما در نهایت قاضی می‌تواند تصمیم بگیرد که اصلا پدر را مجازات نکند.

    اگر رومینا به پلیس پناه می‌برد، لایحه تصویب شده او را نجات می‌داد؟

    بر اساس این لایحه نیروی انتظامی موظف است در مدت سه ماه در کلانتر‌ی‌ها “واحد تامین امنیت بانوان” تشکیل بدهد. حتی اگر این واحد در روستای رومینا اشرفی در کلانتری تالش تشکیل شده بود، و نیروهای پلیس آموزش کافی دیده بودند، بر اساس ماده 66 این لایحه، رومینا می‌توانست از پدرش شکایت کند. اما “پرونده ابتدا برای صلح و سازش به شورای حل اختلاف محل فرستاده می‌شد و در صورت عدم سازش، یک ماه بعد به دادگاه می‌رفت.” و تا آن موقع احتمالا اتفاقی که نباید، افتاده بود.

    قانون گذاران در متن فعلی هم که قرار است از زنان در برابر خشونت حمایت کند، تاکیدشان بر “حفظ بنیان خانواده” و حل و فصل اختلافات خانوادگی خارج از دادگاه است. البته اگر مرد اراده این کار را داشته باشد.

    این هفته | inhaftemag.com

  • متهمانی که مجرم نیستند

    متهمانی که مجرم نیستند

    زهره والی پور :
    مسئله زنان خیابانی یکی از آسیب های مهم اجتماعی جامعه می باشد که کمتر در مورد آن صحبت می شود. اما آنچه مهم است، این است که به عنوان یک درد اجتماعی باید به دنبال درمان آن بود.
    متاسفانه پدیده زنان خیابانی درهمه جوامع بوده و در جامعه ما نیز این پدیده در حال گسترش است. مطالعات نشان می دهد که سن فحشا به 10سال کاهش یافته و دختران جوان که به تازگی وارد این کار شده اند بیشترین تعداد آنها را تشکیل می دهند.
    پدیده زنان خیابانی زاییده فرار دختران و زنان از خانواده است و عمده ترین عامل فرار زنان و دختران به نابسامانی های زندگی و خانوادگی باز می گردد و این نابسامانی فقط نابسامانی اقتصادی نیست. به نظر می رسد مهمترین عواملی که باعث بوجود آمدن این پدیده است، فقر و ناتوانی زنان در تامین مایحتاج اولیه زندگی شان ، طلاق ، خشونت و نابسامانی های خانوادگی، ازدواج اجباری و تنوع طلبی مردان، بی سوادی و نا آگاهی و اعتیاد است همچنین خلاء های عاطفی و روانی ، پایین بودن سطح آگاهی ، عدم رشد شخصیتی واختلالات شخصیتی می باشند.
    بحث زنان خیابانی منحصر به زمان و مکان خاصی نیست. باید یادآورشد یک نهاد در کشور وجود ندارد که به صورت اصولی به بررسی مشکلات زنان خیابانی بپردازد. در نتیجه هیچ آمار قابل استنادی برای حل این مشکل نیز وجود ندارد. ، همین موضوع باعث طرح آمارهای غیر واقعی و مبالغه آمیز توسط برخی کارشناسان می شود. از این رو به دلیل نبود آمار دقیق ،بیشتر طرح های ارائه شده از سوی سازمان بهزیستی نیز درباره ساماندهی زنان خیابانی به دلیل عدم پذیرش جامعه و مسئولان با شکست رو به رو شده است و در این رابطه تنها فرهنگ سازی است که می تواند کمک کننده باشد.
    این جمله معروف که زن خیابانی در خیابان نمی ماند، مصداق این مساله است. در واقع باید مردی به عنوان متقاضی باشد تا زنان در این مورد چیزی برای عرضه داشته باشند. بنابراین مردان نیز در این امر مقصر هستند. خود فروشی یک نوع آزار جنسی است و هیچ زنی راضی نیست فاحشه شود اما به دلیل نیاز و تامین مایحتاج خود به این کار روی می آورد. در بسیاری از موارد تنفروشان قربانی خشونت جسمی نیز میشوند و از سوی مشتری مورد ضرب و شتم و آزار جسمی هم قرار میگیرند و حتی به قتل میرسند.
    بین اعتیاد و تن فروشی نیز رابط های معنی دار وجود دارد. روسپیان برای تحمل افسردگی و شرایط سخت این کار اغلب به مواد مخدر و روانگردان پناه می برند. در بیشتر موارد شریک زندگی این افراد و خودشان معتاد به مواد مخدر هستند و نیاز به تامین هر روزه این مواد نیز بر فقر و نیاز مالی آنان می افزاید.
    گاهی این افراد از آسیب هایی که شرایط زندگیشان را تهدید میکند، باخبر نیستند. بنابراین پس از ورود به این چرخه، در معرض آسیب های دیگری قرار میگیرند که اعتیاد به مواد مخدر، ایدز، خشونت و تماس های حفاظت نشده جنسی از جمله این آسیب هاست. ادامه این روند به معضلی بزرگتر منتهی میشود که به آن اعتیاد جنسی گفته میشود که باید با درمان های روانشناختی مناسب به این معضل روحی و روانی پایان داد.
    زنان خیابانی همانند معتادان، مجرم نیستند بلکه بیمارند. عمده زنان خیابانی بیماران حاصل کارکردهای نامناسب اجتماعی و اقتصادی هستند؛ برای درمان این بیماری، برخوردهای دفعی صرف، حلال مشکل نیست بلکه باید به دنبال کشف علل و ریشه های این معضل و رفع آنان بود.
    در واقع رسیدگی به وضعیت این افراد و بررسی علل گرایش برخی از زنان به رها شدن از کانون خانواده نیازمند همکاری همه دستگاه های دولتی مرتبط با این مسئله است. زنان خیابانی بر این باورند که بعد از افتادن در این ورطه، قادر به خروج از این منجلاب نیستند. بنابراین بهتر است که مکانی برای ارایه مشاوره به این افراد در نظر گرفته شود تا این اشخاص تغییر باور داده و به میان جامعه برگردند. برخی از این افراد در بدو امر نمیدانند چه عواقب خطرناکی در کمین آنها است. در این مکانها باید عواقب این کار و همچنین امراض مختلفی که ممکن است به آن دچار شوند، برای این زنان تشریح گردد. باید از طرف دولت بودجهای برای این زنان در نظر گرفته شود تا فقر، آنها را به این واکنش وادار نکند.

    در زمینه حقوقی هم باید قبل از اینکه زن تبدیل به زن خیابانی شود، مورد حمایت قرار گیرد. صرفا مجازات باعث نمیشود که در آینده به سراغ جرم نرود چون پیشگیری تنها با مجازات صورت نمیگیرد. متاسفانه از نظر قانونی، قانونی که مختص این زنان باشد نداریم و آنچه مسلم است کشور نسبت به این طبقه از جامعه، نیازمند تصویب قوانین خاص و شفاف و شروع فعالیت انجمن های حمایتی تخصصی است. البته وجود قانون برای این قشر به این معنا نیست که باید از روسپیها حمایت شود.

    در پایان با توجه به این موضوع مهم که زنان خیابانی مجرم نیستند و باید با آنها به عنوان یک بیمار اجتماعی برخورد شود ،به نظر می رسد،مهمترین راهکار و پیشنهاد ات لازم در راستای حل این معضل اجتماعی مرتفع کردن مشکل بیکاری و ازدواج جوانان، توجه به خشونت هایی که درخصوص زنان و دختران درخانواده اعمال می شود، افزایش نشاط اجتماعی و برنامه های فرهنگی و تربیتی برای اوقات فراغت افراد بویژه دختران و زنان، برگزاری کلاس های آموزشی مناسب و مطلوب برای دختران جهت ارائه آگاهی های لازم در پیشگیری از این آسیب های اجتماعی موثر می باشد.

    این هفته | inhaftemag.com

  • سینمای ایران ناتوان در برخورد با قتل های نرسالاری

    سینمای ایران ناتوان در برخورد با قتل های نرسالاری

    محمد بندرعباسی:

    اینکه مردی زنی را بکشد که اتفاقا با اونسبت نسبی یا سببی دارد قبل از هر قضاوتی یک گمانه را در اذهان دور و نزدیک، آشنا و غریبه یا حتی دوست و دشمن متبادر می سازد؛ «قتل ناموسی» یا به قول «کامبیزنوروزی» حقوقدان، «قتل های شرافتی.» پدیده ای شوم که بیش از هر کاستی ناشی از فقر فرهنگی و کم خردی ناشی از مردسالاری یا به قول دکتر «احمد پدرام» نر سالاری است. در واقع این طور می شود گفت که قتلهای ناموسی یا شرافتی که بهارمان را زمستان کرد ، حکایت از وجود لایه های بسیار تیره و تاریک در حیات اجتماعی ایران دارد که افزون بر دردناک و هراسناک بودن مضاعف این قتل ها (قتل یک عضو خانواده به دست عضوی دیگرکه غالبا عناصر اناث توسط عناصر ذکور آن هم با میلگرد و تبر و داس و تفنگ به قتل می رسد) پیامدهای آنها مثل فروپاشی خانواده ها، داغهایی را برای خانواده و جامعه ابدی میسازند و در این قبیل خانواده ها که بستر چنین جرایمی هستند مرد ناچار است برای اعاده حیثیت از دست رفته یا لکه دار شده خانواده ( از سوی یکی از زنان خانواده) او را بکشد. در این بین – واژه نامبارک «غیرت» روی والد شوم خود که کلمه تعصب است می آید تا هر
    فعلی با هر اسلحه ای را بدیهی سازد
    تراژدی شوم و تلخی که «محمد آقا زاده» منتقد و مدرس سینما در ماهنامه دنیای تصویر و در نقد محتوایی فیلم سینمایی قیصر به آن تاخت؛ …«این چه فعلی است که باید تجاوزی انجام شود، قتل یا قتل هایی صورت بگیرد تا مرد یا مردانی غیرتمند جلوه کنند.»… به قول مصطفی داننده روزنامه نگار و فعال اجتماعی …« غیرت مساوی با خشونت نیست. لطفا جهل را غیرت تعریف نکنیم. همسری که سر زنش را کنار رودخانه میبرد، پدری که با داس دخترش را به قتل میرساند و یا پدری که به خاطر دیر آمدن دخترش او را به کام مرگ میکشاند را غیرتمند ننامیم. نگوییم مرد است و غیرتاش! به خدا که نام این رفتار غیرت نیست.
    اشتباه فهمیده ایم. اشتباه به ما منتقل کرده اند. برخی مردها به خاطر غیرت آبروی دیگر مردها را هم میبرند. دستهایی که به خون آلوده میشوند، دستهای یک مردغیرتی نیست. دستهای مرد غیرتمند برای در آغوش کشیدن دختر و همسرش و در حمایت از آنها باز میشود…. » این در حالی است که به دلایلی نمی دانیم در سال جاری ماجرای چند قتل ناموسی در رسانه ها بولد شد. گزارش هایی که به سرعت برق و باد در فضاهای مجازی «ترند» شد تا طرح ها و لوایح حمایتی از زنان را در ایران که یکی از حلقه های مفقوده قوانین است دوباره از زیرین ترین گزینه های زیرمیز به روی میز بیاورد ولی گویا اگر قتلی رخ ندهد و داسی به آسمان نرود کسی آن را دنبال نمی کند ، هر چند رئیس تحول خواه دستگاه قضا گفته بود « در فقره پرونده رومینا اشرفی باید عبرت آموز عمل شود.

    سلبریتی های آفلاین با خون فالوور دارند

    در این حین البته نباید از دوز بالای عنصر درام در این قبیل گزارش ها غافل شد، همان عنصری که در فضای رسانه های رسمی و غیر رسمی یا خودی و غیرخودی این سوژه ها را بسیار بیشتر از بقیه سوژه ها داغ می کند و شاید همین التهاب است که منطق را قربانی فشار افکار عمومی می کند و بعد از چند روز سوژه داغ دیگری خون «رومیناها، فاطمه ها و ریحانه ها » را می شوید و می برد. اینجاست که داغ ها بر دل ها می ماند و خون ها بر داس ها می خشکد و حمایت های قانونی به همان گزینه های زیرمیز برمی گردد. فقط آنچه می ماند اظهارنظرهای بی منطق و احساسی است که پیج ها و صفحات حاوی اخبار قتل های ناموسی را ترند می کند تا دخترکان و زنان به قتل رسیده بعد از مرگ دردناک شان در شبکه های اجتماعی سلبرتی شوند ، سلبریتی های آفلاینی که با خون خود فالوور جذب می کنند.

    سینمای ایران و قتل های ناموسی در سینمای بعد از انقلاب

    اما نکته جالب در این میان هشدارها و واکنش هایی است که سینمای ایران به این موارد نشان می دهد. یکبار با فیلمی مثل «عروس آتش» خسرو سینایی و یکبار با سینمایی «بمانی» ساخته داریوش مهرجویی. جالب اینجاست 10سال بعد از ساخت سینمایی جنجالی سینایی که اکران آن در برخی شهرهای خوزستان ممنوع شد آمارهای منتشره از خبرگزاری ایسنا خبر از قتل ناموسی 375 الی 450 زن می دادند، آماری که اعلام می کرد این عدد 20 درصد از مرگ زنان را در شهر اهواز تشکیل می دهد و تازه در شهرهای  استانی مثل کردستان این آمارها را حتی نمی توان رصد کرد!

    به عنوان مثال اردیبهشت سال 1393 هادی مصطفایی، معاون وقت مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی گفته بود که حدود 19درصد قتل ها در کشور با انگیزه ناموسی صورت میگیرد. به گفته این مقام پلیس حدود 62 درصد «مقتولان زن به دست بستگانشان» به قتل رسیده اند، که البته آمار شفاف و روشنی از توزیع جغرافیایی آن در دست نیست!
    کار سینما با این قبیل جنایت ها تمام نشد چرا که در مرور ژانر اجتماعی سینمای ایران آثاری شاخص هست که اتفاقا هربار در زمان اکران بحث برانگیز شده اند و بعضا کارشان به درگیری های سیاسی بین سیاسیون هم کشیده شده است که معروف ترین آنها «خانه پدری» کیانوش عیاری بود. البته آثاری مثل «گیس بریده» جمشید حیدری یا «مغزهای کوچک زنگ
    زده» هومن سیدی و «آخرین بار کی سحر را دیدی؟» ساخته فرزاد موئتمن هم فیلمهای مطرحی در این حوزه هستند.
    این در حالی است که نسبت دادن «قتلهای ناموسی» علیرغم استمرارش در ساختار اجتماعی ایران، روی پرده سینما، بدون شناخت اجتماعی و در نظر گرفتن فرهنگ عامه و تاریخ، ارتجاعی به نظر میرسد و دایره این ارتجاع با نوعی بررسی ژورنالیستی سطحی توأم است. جواد طوسی، منتقد سینما و قاضی پیشین دادگاه های خانواده در این باره معتقد است که «اگر با نگاه واقع بینانه مرور اجمالی بر سینما داشته باشیم که فیلمها از ارزشهای مضمونی، ساختاری و اجرایی برخوردار باشند، تعداد فیلمها اندک است. البته این مسئله به بضاعت سینمای ما بازمی گردد که در یک شکل درست و بنیادین بخش خصوصی تعریف نشده تا از کارآمدی برخوردار باشد و در نگاه کلان حرفه ای سراغ مضامینی برود که بخشی مبتنی بر رئالیسم صرف اجتماعی، گونه شناسی و همچنین نگاه فرمالیسیتی باشد.» او در دفاع از اثر برجسته عیاری می گوید : «خالق اثر نگاه دغدغه مند دارد و رفتار ایجابی در این سالها مورد برخورد نامنعطف سلبی قرارگرفته است. خانه پدری جدا از قسمتی که خشونت فیزیکی عریان نمایان شده نگاه کاملا آسیب شناسانه اجتماعی تاریخی دارد.» با پذیرش این موارد لازم به ذکر است که تعداد فیلم ها در سیر تاریخی استثناست و نمی تواند در چرخه تولید قراربگیرد. در واقع مسئله متوجه سیاستگذاران و مدیران فرهنگی است؛ چرا که تداوم آزمون و خطا سعه صدر و آشتی پذیری سالم میان مدیر فرهنگی و فرهنگساز صورت نگرفته است. سینمای ما مبتنی بر سیاستگذاری دولتی است لذا باید مطالبه به حق داشته باشیم که فیلم سازانی که نگاه فرهنگی دارند جدی گرفته شوند.

    پرده آخر یا تیتراژ پایانی

    با وجود همه این دیدگاه ها برخی اعتقاد دیگری دارند و همین آثار  اندک تولید شده در این گونه را نه تنها نمی پسندند که با تولیدشان مخالف اند. این افراد نه سیاسیون اند که دنبال موج سواری رسانه ای باشند و نه دلواپسان جامعه اند. لیلا شعبانی که منتقد و مدرس سینماست معتقد است : «مدیوم پیشروی سینما قرار است انگاره های کنشگرایانه ضد عرفی و گاهی ضد شرعی را از جامعه پاک کند نه اینکه به آن نسبت دهد. سینما مدیوم بسیار مهمی است که در معرض جهانیان قرار دارد و سایر کشورهای جهان برای رفتارشناسی یک ملت، فرهنگ آنها و شناخت تاریخ به فیلمهای سینمایی تولیدشده در کشورشان مراجعه میکنند. نمایش قتلهای ناموسی در قالب اثر نمایشی تصدیق نکاتی است که در خارج از کشور به فرهنگ ایرانی نسبت میدهند که نمونه شاخص این نسبت دهی را در فیلم گذرگاه (crossing over) از وین کرامر محصول 2009 میتوان جستجو کرد یا فیلم «بکارت» از سعید خوزه که مسئله قتل های ناموسی را به شکلی به بدنه فرهنگ ایرانی، نسبت میدهند ؛ حال آن که مستقل از تغییرات سیاسی، بدنه اجتماعی ایران رشد و نموی نداشته است». از این منظر هم می توان ورود سینما به قتل های ناموسی را نقد کرد؛ ً چرا که شکل ارتجاعی قتل ناموسی در فیلم ها معمولا درپی روابط عاشقانه غیرمجاز، خیانت به همسر، زنا و از دست رفتن بکارت و نمونه های مشابه رخ میدهد که گواهی بر این نکته که زنی گناهی مرتکب شده است و مرد می تواند در عصبانیت او را بکشد!!

    سینمای

    این هفته | inhaftemag.com

  • قیصرهایی که آرزو می کشند

    قیصرهایی که آرزو می کشند

    عارف دریایی- سفره های خالی فرهنگ و قصه دخترانی که در سناریوی قتل های ناموسی به خاک سپرده می شوند تا با نگاه و سکوتی از آن بگذریم. درد همه ما یک چرا است که نتوانستیم از قتلی جلوگیری کنیم که می شد جلوی آن را گرفت. قصه ای که بارها و بارها اتفاق می افتد. با سربریدن احساسات، با سر بریدن آرزوهای یک زن و با سربریدن لبخند یک نوجوان. این ها همه درد است، دردی که به اعتقاد مصطفی مهرآیین، استاد دانشگاه، آسیب شناس اجتماعی، مشاور خانواده و فعال فرهنگی، کشتن، فقط سربریدن نیست، کافی است که روح یک نفر را بکشی و به احساسات یک خانم اهمیت ندهید، این بزرگترین جنایتی است که هیچوقت رسانه ای نمی شود. دردی که همه ما به آن مبتلا شده ایم. چون هر شهروندی که کشته شود یا دلش بشکند، قسمتی از وجود هر کدام از ما است که از بین می رود، اما یاد گرفته ایم که سکوت کنیم. به این خاطر که ما برای گریه کردن بسیار آماده‌ایم، اما برای شادی هیچ کاری نکرده‌ایم و به غم عادت کرده ایم. گفت و گو با این روان شناس در روزهایی که ماجرای رومینا، ریحانه و فاطمه رنگ غم به جامعه پاشیده از دلایلی پرده بر می دارد که باعث می شود چنین اتفاقاتی رقم بخورد .

    ما با قصه تلخی روبرو هستیم که طی یک ماه چندین بار اتفاق افتاده ، داستانی که با ریشه های ناآگاهی پیوند خورده و به نوعی محصول تعصب و غیرت نادرست است به نظر شما این اتفاقات محصول چیست؟

    اگر بخواهم به این سوال پاسخ بدهم باید برگردم به ریشه های خانواده که کوچکترین واحد اجتماعی محسوب می شود و پدری که همواره در خانواده نقش مدیر و رییس را بازی می کرده است. بنابراین وقتی که دموکراسی نباشد و به پدر خانواده این موضوع تفهیم می شود که مالک جان و مال و آینده بچه هایت هستی در واقع او را به یک دیکتاتور تبدیل می کنیم. دیکتاتوری که قدرت تمیز مسائل را از دست می دهد. البته این را باید تاکید کنم که در تمام خانواده ها چنین چیزی نیست، بلکه این موضوع برای برخی از خانواده ها صدق می کند. به هر حال وقتی که جای گفت و گو و ابراز نظر برای فرزندان باقی نماند و پدر نسل قدیم نتواند مشاجراتش را با فرزند نسل جدید حل کند، به دلخوری کشیده خواهد شد. ما با یک دهه پنجاهی روبرو هستیم که می خواهد با اصول و دیدگاه ها وتفکرات خودش خانواده را رهبری کند در حالی که فرزندان ما در فضای مجازی و مدارس الگو می گیرند و قطعا با اعتقاداتی که وجود دارد به اصطحکاک کشیده می شوند.در این مورد برای کاهش این فاصله ها ما چه کرده ایم؟ تقریبا هیچ. در واقع ما حتی کسانی که در عرصه فرهنگ کار می کنند را نمی بینیم و مشهود نیستند، چون همیشه کشور ما در شرایط بحرانی بوده و ما هم در شرایط خاص بوده ایم و فرصت نشده به این مسائل به شکل جدی بپردازیم. ما همانطور که طرح پزشک خانواده را برای بیماری های جسمی راه اندازی کردیم باید طرح پزشک خانواده را برای مسائل روحی و روانی خانواده ها راه اندازی می کردیم تا زمانی که مشاجره ای پیش می آید، فرزند یا پدر خانواده در پروسه زمانی که به تنبیه فرزندش فکر می کند با مشاوره درست قدم در راه مناسب بگذارد و شاهد چنین حوادث تلخ و آزاردهنده ای نباشیم.

    شما از فرهنگی صحبت کردید که تبری به دست پدر رومینا شد تا او را به قتل برساند، آیا اگر رومینا پسر هم بود چنین اتفاق دلخراشی برایش می افتاد؟

    (با تحکم می گوید)هرگز . هرگز چنین اتفاقی نمی افتاد.

    چرا ؟دلیل این همه خشم و کینه نسبت به زنی که از سنت ها فراتر رفته در جامعه چیست؟

    شاید اگر بگوییم در ایران شایع‌ترین قتل‌ها به مسائل جنسی و ناموسی مربوط است؛ بیراه نگفته ایم، حدود 20 درصد از کل قتل‌ها و 50 درصد از قتل‌های خانوادگی، به این مساله مربوط می شود، البته این موضوع جهانی است و ریشه در نابرابری جنسیتی دارد و یکی از راهکارهایی که  برای مقابله و کاهش با قتل‌های ناموسی در ایران پیشنهاد می‌ شود، خارج شدن جرم از حوزه جرایم خصوصی و در سطح اساسی‌تر مقابله با نابرابری جنسیتی است.

    این نابرابری جنسیتی به عواملی مانند آبرو غیرت ربط پیدا می کند. ببینید تعصب غیرت و آبرو سه کلمه ای است که شاید برای من یک معنی و برای شما معنی دیگری داشته باشد. ممکن است این کلمه در یک شهرستان کوچک معنی متفاوتی نسبت به شهرهای بزرگ داشته باشد؛ بنابراین برمی گردیم به صحبت هایی که کردیم و دوباره به جامعه ای می پردازیم که پدر را مالک فرزند می داند، پدری که زیر بار مشکلات اقتصادی و روانی هم هست و همین مزید بر علت می شود که دست به چنین کاری بزند.

    قيصر هایی که آرزو می کشند

    پس ما با قیصرهایی روبرو هستیم که در دهه 50 و 40 هم بوده اند و اکنون با لباسی جدید و نوع خشونت شدیدتری آنها را می بینیم درست است؟

    البته باید این را مد نظر داشته باشید که شرایط امروز جامعه نسبت به گذشته تفاوت های بارزی داشته و نسبت به دهه 40 و 50 با فضای بازتری روبرو هستیم، با توجه به اینکه این کشتارها از زمان باستان تا به امروز در کشورهای مختلف هم اتفاق می افتاده، اما مساله اصلی این است که آن زمان دسترسی به اطلاعات به این راحتی نبوده، و گرنه این قتل ها همیشه وجود داشته است. البته قبلا ما با نافرمانی روبرو نبودیم، زنان باید با لباس سفید به خانه شوهر می رفتند و با همان لباس سفید به خاک سپرده می شدند، حق اعتراضی هم نبوده، اما اکنون در بسیاری از خانواده ها دختران حق انتخاب دارند. ولی به هر حال در جوامع کوچکتر که مردم از ریز زندگی یکدیگر با خبرند، فرهنگ تعصب و غیرت همچنان حکمفرمایی می کند.بماند که در دهه 50 معنی آبرو با این دهه متفاوت است، ولی مشکل اینجاست که ما بازنگری در تعاریف نداشته ایم و خیلی ها هنوز نمی دانند که معنی زندگی کردن در 50 سال گذشته با امروز متفاوت شده است.

    اما ما با پدری روبرو هستیم که 38 سال بیشتر نداشته و به هر حال نسل جدیدی محسوب می شود نه با پدری که 60 سال سن دارد و به هر حال نقش سنت ها برایش بارزتر است.این سوال پیش می آید که تا کی شاهد چنین مسائلی خواهیم بود؟ و چند سال باید بگذرد که ناآگاهی ها تعدیل شود ؟

    سرعت تغییرات خیلی زیاد است، شاید به صراحت بتوانیم بگوییم تا یک نسل آینده چنین قتل هایی را شاهد نخواهیم بود، اگر بتوانیم عشق و مهربانی و صلح درونی و اجتماعی را گسترش دهیم.ما باید بر روی دختران و پسرانمان کار کنیم. شاید درس هایی که سال ها پیش خواندیم را یادمان نیاید، اما عشق و مهربانی همیشه در ذهن یک شاگرد می ماند. دنیای حاضر با بازی های کامپیوتری و تکنولوژی به خودی خود خشونت را به همراه آورده است، اما اگردرس انسانیت و محبت به کودکان ما آموزش داده شود، در بزرگسالی هیچوقت دست به چنین جنایاتی نخواهند زد.ما باید تضادها و تناقض های جامعه را تسهیل کنیم و فرهنگ درست را به بچه هایمان یاد بدهیم.

    یکی از مسائلی که در قتل این دختران نقش داشت، فضای مجازی بود، عکس ها و فیلم هایی که به عصبانیت پدر خانواده کمک کرد تا چنین وقایع تلخی را رقم بزند.آیا فضای مجازی تیغ دو لبه ای نیست که ممکن است، بر خیلی ها زخم بزند؟

    خب نمی شود گفت که فضای مجازی از ریشه و بُن باید برچیده شود تا چنین اتفاقاتی نیفتد. به هر حال ما در عصر تکنولوژی هستیم و در دورافتاده ترین روستاها هم دختران جوان با تلگرام و اینستاگرام آشنا هستند و رسوخ پیدا کرده است، اما آنچه که مشکل آفرین است، این است که فرهنگ این تکنولوژی وارد روستا نشده و این ضعفی است که همانطور که اشاره کردم می شود از طریق رسانه ملی به آن پرداخت .عمدتا صدا و سیما در دورافتاده ترین نقاط ایران وجود دارد و روحانیون، روان شناسان و فرهنگیان می توانند از طریق تئاتر یا سینما فرهنگ گفتمان را نهادینه کنند. متاسفانه هر ساله بودجه و هزینه های سنگینی صرف چاپ کتاب ها یا تهیه برنامه هایی می شود که کارایی چندانی برای جامعه ندارد، در حالی که ما رسالتی داریم که باید در قبال جامعه به آن عمل کنیم تا جامعه سالمی داشته باشیم. از سویی دیگر قطعا فضای مجازی باعث می شود که حتی خانواده ها یا کسانی که در نقاط دیگری زندگی می کنند وقتی ببینند که اکثریت جامعه در حال رد کردن کاری هستند که پدر خانواده انجام داده و حس خوبی نسبت به آن ندارند، تحت تاثیر قرار می گیرند و برخی از گزینه های تنبیه از ذهنشان پاک می شود.

    قیصرهایی که آرزو می کشند
    قیصرهایی که آرزو می کشند

    موضوع دیگری که در رابطه با این دختران وجود داشت، ترسی بود که آنها را از خانه فراری داده بود، آیا می شود از طریق رسانه ملی یا همانطور که اشاره کردید، مسئولان فرهنگی این ترس را از میان خانواده ها برداشت و یا عصبانیت و کینه ای که شکل گرفته را کمرنگ تر کرد؟

    ببینید این ترس و کینه به هر حال یک شبه ایجاد نشده، بلکه ماه ها و شاید طی چند سال اتفاق افتاده است، به این خاطر که ما به بچه هایمان کمتر مهربانی و عشق را آموزش می دهیم. نقش مدرسه در اینجا بسیار پررنگ است، اما در مدارس ما تنها چیزی که آموزش داده نمی شود عشق است، مهارت های زندگی خیلی کم در مدارس ما تدریس می شود. با این نوع نگاه چطور انتظار دارید که تنش ها کم رنگ شود؟ از سویی دیگر ما نهادی را نداریم که دختر خانواده به آن پناه ببرد و در امان باشد. این ترس باعث می شود که او به هر جایی به غیر از خانه پدری پناه ببرد، چون احساس می کند که برای او ناامن است . نهادهای حمایتی ما باور نشده اند و برای مردم جانیفتاده اند تا فرد و به خصوص زنان بتوانند به آنجا پناه ببرند و از خیلی مشکلات از جمله خیانت و غیره در امان باشند.در حالی که اگر نهادی باشد که یک زن بداند امنیتش تامین می شود دیگر نه فراری در میان خواهد بود و نه ترسی در کار است که او به افراد نامناسب پناه ببرد.

    شما اعتقاد دارید که این تضاد و تناقض ها است که ما را با جامعه ای روبرو کرده که با چنین مشکلاتی روبرو باشیم و یا قوانینی که نتوانسته فرهنگ و عرف جامعه را تغییر دهد؟ در واقع این سوال پیش می آید که در جامعه مدرن امروز چرا هنوز ما با ریشه های سنتی گذشته های دوری روبرو هستیم که دست از سرمان برنمی دارد؟

    چون این ریشه ها ذهنی است وقتی که فروید می گوید: کودکی، پدر انسان است و تا 5 سالگی چهارچوب فکری یک انسان بسته می شود و یک کودک در خانواده صدها و هزاران بار کلمه آبرو را می شنود، و همیشه غیرت و تعصب پدرش را دیده از او انتظار نمی رود که وقتی خودش دارای فرزند شد، منطقی عمل کند. او میراث دار خانواده ای است که شاید در لایه های رویی مترقی جلوه می کند، اما در لایه های زیرین و ریشه های ذهنی، مرد ایرانی، همواره با غیرت و تعصبی روبرو است که در ذهنش نهادینه شده و با پوست و گوشت و استخوانش آن را لمس کرده است.

    پس این موضوع به جغرافیایی که در آن زندگی می کنیم هم گره خورده است؛ جغرافیایی که باعث می شود، تبعیض های جنسیتی بیشتر رخ بنمایاند.

    بله درست است. جغرافیا همانطور که در بالا هم اشاره کردم نقش مهمی در این زمینه ایفا می کند. فرهنگ هر محیط تعریف شده است. در شهرهای بزرگ شالوده ذهنی افراد متفاوت است. آنها اظهار می دارند که می خواهیم زندگی کنیم بدون اینکه به عقاید دیگران اهمیت دهیم؛ اما در یک شهر یا روستای کوچک مردم یکدیگر را قضاوت می کنند و آبرو بسیار پررنگتر جلوه می کند و این نقطه ضعفی می شود که مشکلات نسل های جدید را به رخ هم بکشند.

    و آیا اهرم های بازدارنده برای جلوگیری از چنین حوادثی و کمرنگ تر کردن فرهنگ نادرست وجود دارد؟

    اولین اهرم بازدارنده ، تدوین قوانینی است که اکنون ناقص عمل می کنند. پس از آن این رسانه ها هستند که می توانند نقش بسیار بزرگی در تغییرات فرهنگی داشته باشند و یا بستری ایجاد کنند که از وقوع چنین جنایاتی جلوگیری کند. ما اگر چه در حال گذار از این مقولات هستیم و سعی می کنیم که اتفاقات قشنگ تری برای بانوان بیافتد، اما وقتی هنوز هم در پیچ و خم سنت ها و عرف و فرهنگ نادرست گیر کرده ایم. ما هنوز در زمینه دوچرخه سواری بانوان تردید داریم، چطور می پذیریم که دختری از خانه فرار کند و بخواهد که با پسر مورد علاقه اش زندگی کند؟ این موضوع در ذهنیت جامعه سنتی ما نمی گنجد. در کنار رسانه ها این نقد بر ما هست که در مسائل فرهنگی کم کار کرده ایم. بودجه های عظیم فرهنگی به اشتباه صرف فعالیت هایی می شود که نقشی در تربیت جامعه ندارد. از سویی دیگر روحانیون هستند که می توانند بخشی از این نقش را بر دوش بگیرند و یا شوراهای روستاها که مردم به آنها اعتماد دارند و می توان با آموزش بقیه را هم از طریق آنها متقاعد کرد.

    این هفته | inhaftemag.com

  • سیزده سؤال کلیدی درباره قتل رومینا سیزده ساله

    سیزده سؤال کلیدی درباره قتل رومینا سیزده ساله

    محمد فاضلي، عضو هیئت علمي دانشگاه شهید بهشتي: رومینا دختر سیزده ساله اي که با پسري از خانه فرار کرده بود، بعد از دستگیري و بازگرداندن به خانه، توسط پدرش، با داس، در قتلی ناموسي، کشته شده است. در این میان قبل از نوشتن هرگونه تحلیلی به نظر می رسد پاسخ به سوالات زیر مهم باشد:

    یک. آیا رومینا به حقوق فرزندي اش آگاهي داشت؟ آیا او در مدرسه یا هر جاي دیگري درخصوص خشونت خانگي یا هر تهدید دیگري که ممکن است یک دختر نوجوان را تهدید کند آموزش دیده بود؟

    دو. آیا رومینا در زمانهاي که سن و سال اولین ارتباطهاي عاشقانه و جنسي به همین حدود سیزده چهارده سال کاهش یافته است، براي مدیریت عواطف و احساسات انسانياش آموزشي دریافت کرده بود؟

    سه. آیا قانون جامع و کم نقصي وجود دارد که از فرزندان و بالاخص دختران در مقابل خشونت هاي خانگي ، از تحقیر گرفته تا کودک آزاري، تجاوز جنسي و قتل ، دفاع کند؟

    چهار. آیا رومینا به مراکز مشاوره، مراجع حقوقي مسئول در زمینه حمایت از حقوق کودکاني که ممکن است در معرض خشونت خانگي قرار گیرند، دسترسي داشت؟ آیا او شماره تلفن مراکزي را که ميتوانستند از او در مقابل خشونت خانگي دفاع کنند، ميدانست؟

    پنج. آیا پدر رومینا براي اعمال آنچه خیر فرزندش ميدانسته، ممانعت از ازدواج با فرد نامناسب ، به مراکز مشاوره یا هر مرجع کمک کننده دیگري دسترسي داشته است؟

    سیزده سؤال کلیدی درباره قتل رومینا سیزده ساله
    سیزده سؤال کلیدی درباره قتل رومینا سیزده ساله

    شش. آیا جامعه در حال گذار ایران به اندازه کافي درباره پدیده هاي ناشي از تغییرات اجتماعي ، از جمله همین بروز زود هنگام احساسات دختران و پسران و ارتباطات جنسي ، دانش، خرد و گفتوگو تولید ميکند؟ (همین دیروز در شمال میدان تجریش، کمي بالاتر از مرکز خرید ارگ، دختر و پسري در همین سن و سال را دیدم که در تاریکي پیاده رو، عاشقانه یکدیگر را بغل کرده بودند، پدیده تا این حد عادي شده است).

    هفت. آیا رومینا مدرسه ميرفت؟ آیا نظام آموزش و پرورش ما در قبال بروز چنین مسائلي مسئولیتي دارد؟ آیا معلمان و مدیران مدرسه مسئولیت داشتند وضعیت روحي او را زیر نظر داشته و نسبت به بروز واقع هاي نظیر فرار او با یک پسر حساسیت نشان دهند؟

    هشت. آیا پلیس به ابزارهاي قانوني لازم براي بررسي شرایط روحي و رواني اعضاي خانواده و ممانعت از بروز خشونت احتمالي مجهز است؟

    نه. آیا پلیس، بهزیستي، قوه قضائیه و … مجازند آمارهاي قتل هاي ناموسي را منتشر نکنند و به گونهاي عمل کنند که گویي این چنین وقایعي در کشور رخ نمي دهند؟

    ده. آیا کساني که نقشي در توقیف نُه ساله فیلم «خانه پدري» (با محوریت قتل ناموسي) فقط به عنوان ابزاري براي طرح مسأله و نمادي از گفت وگوي اجتماعي درباره پدیده قتل ناموسي – داشتند و حتي پس از صدور مجوز اکران، باز هم آنرا از اکران بازداشتند، نقش و مسئولیتي در این گونه قتلها دارند؟ آیا آنها به جز پنهان کردن این رخدادها و پاک دانستن جامعه از این گونه وقایع، راهبرد و راهکار دیگري هم براي جلوگیري از تکرار این وقایع دارند؟

    یازده. آیا این ظرفیت در رسانه صدا و سیما وجود دارد که آزادانه در این ماجرا ورود کند و از همه جوانب حقوقي، رواني، خانوادگي، جامعه شناختي و … به مسأله بپردازد و جامعه را نسبت به چنین رخدادهایي آگاه کند و مبدأ گفت وگوي اجتماعي فراگیري درباره این پدیده باشد؟ آیا صدا و سیما اجازه خواهد داشت ابعاد واقعي این گونه قتلها در ایران را آشکار کند؟

    دوازده. سیاست و جامعه ایران امروز تا چه زماني ميخواهد یا مي تواند وضعیت «سکس» و «امر جنسي» را زیر فرش جارو کرده و چنان با آن روبه رو شود که گویي وجود ندارد یا به سامان است؟ نظریه سیاست بدن و مواجهه با امر جنسي در این کشور که سیاست اجتماعي و فرهنگي بر اساس آن تدوین ميشود چیست؟ کجا درباره آن بحث شده و جامعه در جریان آن قرار گرفته است؟ بنی ِ اد خ َرد جنسي این جامعه چیست و کجا و چگونه این خرد بررسي ميشود؟ سیاست اجتماعي ،امورجنسي در جامعه ایراني چگونه وضع ميشود؟

    سیزده . سیاست رسمي حکومت براي حفاظت از کودکان، زنان و قربانیان خشونت خانگي چیست؟ آیا بالادستي براي مهار این پدیده وجود دارد؟ قتل رومینا ریشه هاي اجتماعي، سیاسي و سیاستي دارد که اگر کاوش نشوند، دردي درمان نمي شود. بُهت، حیرت و گریستن بدون پرسش و پاسخ مطالبه کردن، بي فایده است.

    این هفته | inhaftemag.com

  • ما سوتغذیه محبت داریم

    ما سوتغذیه محبت داریم

    عارف اصفهانی –
    چه انتظار داریم از جامعه ای که عشـق را سـر سفره اش نگذاشته و با نفرت سیر می شـود؟ ما ملت گرسـنه ای هستیم، ملتی که سوتغذیه محبت دارد. ملتی که از آینده می ترسـد و در لبه پرتگاه به دنبال جای پای محکمی می گردد.
    زلفمان را به کدام روش نادرسـت گره زده ایم که به کوره راه رسـیده ایم . با آب کدام چشـمه سـمی مزرعه فرهنگیمان را آبیاری کرده ایم که به جای عشق مدام مشـغول درو کردن نفرت و انتقامیم . قدم در چه وادی هولناکی گذاشـته ایم که ترس از جلو رفتنش زانوی امن پدرانمان را صف نشـین جوخه اعدام کرده اسـت؛ ما را چه می شـود؟ این اخبار واقعیت دارد یا درگیر کابوس شده ایم؟«پدری دختربچه 7سـاله اش را به خاطر نگرانی از آینده نامعلومش خفه کرد!» این جمله خبری در هر مکان و تاریخی موجب به دهان گرفتن انگشـت حیرت و تاسف می شود.
    حال، همه، انگشـت اتهاممان را به سـمت پدری گرفته ایم که خودش زاییده همین جامعه بیماری اسـت که ما هم در آن زندگی می کنیم. جامعه ای که هر لحظه اش آبسـتن حوادث و رویدهای تنش زا اسـت. این پدر فرزند همین جامعه اسـت. جامعه ای که عشـق در سفره هایشان نیست. جامعه ای که همواره در حال کاشـتن بذر اندوه اسـت و انگار به سرماخوردگی فرهنگی مبتلا شده است که امانی از آن نیست.
    جامعه ناامیدی که لجاجت و خشـونت را تبلیغ می کند و عاشـقانه دوست داشتن را به فرزندانش نمی آموزد.

    حال سـر هر گذر که بنشـینی و سخن از هر که بشنوی تنها و تنها به انتظاری بازمی گردد از روزهای خوب . عصبانیت نهفته ای که از ندیدن مدینه فاضله برمی خیزد و آوار می شـود بر سـر فرزندانمان و غفلتی که از خیلی وقت پیش زمان را برای دوسـت داشتن و دوست داشته شدن کشته است.

    ما هیچوقت یاد نگرفته ایم که پیشـگیری را بر درمان مقدم کنیم و همیشـه دم از روشـنفکری زده ایم که به هیچ کارمان نیامده است. گذشـت آن روزهایی که محبت در خانه های قدیمی تقسـیم می شد . حالا در آپارتمان های قوطی کبریتی زندانی هایی هسـتیم که دیگر از عشـق صحبت نمی شـود. کودکان ما بازتاب خشـونتی می شوند که با تحلیل های اقتصادی و اجتماعی درآمیخته اسـت.

    آنها وارث وحشتی هستند که ما از آینده نامعلومی برایشـان ساخته ایم ودر فکرشان به جا مانده . و همین بس که سـرمان را هر روز در لاکی فرو می بریم که تنها وحشـت و تـرس را بـه فرزندانمان یاد می دهد. چه انتظار داریم از کودکی که بعدها پدر همین جامعه بیمار اسـت و مادری که از بذری که خودمان برایش کاشـته ایم زاده شده است .
    چه انتظار داریم از جامعه ای که عشـق را سـر سفره اش نگذاشته و با نفرت سـیر می شـود؟ ما ملت گرسنه ای هستیم، ملتی که سوتغذیه محبت دارد. ملتی که از آینده می ترسـد و در لبه پرتگاه به دنبال جای پای محکمی می گردد.
    ما گیسـوانمان را به باد گره زده ایم و دسـتانمان را به چوب خشک پوسیده ای تکیه داده ایم و به قول نادر ابراهیمی «:وای بر کسـانی که نمی دانند چگونه باید دوستت بدارند.

    این هفته | inhaftemag.com