دسته: خواندنی ها

  • خوشبختی از نظر نابغه فیزیک

    خوشبختی از نظر نابغه فیزیک

    بیایید نظریه نسبیت را کنار بگذاریم و از این نابغه آلمانی، بعدی دیگر را بیاموزیم.  بعدی که به خوشبختی انسان می پردازد و هیچ ربطی به فیزیک ندارد. داستان از آنجا آغاز می شود که پس از 95 سال، یک فروشنده ناشناس دو دست نوشته از آلبرت انیشتین را به حراج گذاشته است. و شما نمی توانید حدس بزنید چه چیزی بر روی آنها نوشته شده است !

    انیشتین در یک تور سخنرانی در سال 1922 در توکیو حضور داشته، زمانی که یک پیک ژاپنی پیامی را به دست وی در هتل امپریال می رساند،  انیشتین در می یابد که پولی همراه خود ندارد تا به این پیک پاداشی بدهد در عوض او قلم خود را بیرون می آورد و چند نکته در ارتباط با زندگی را برای او یادداشت می کند.

     

    انیشتین دو نکته را برای او یادداشت کرد !

    1-“یک زندگی آرام و مقتدرانه، لذت بیشتری را نسبت به پیگیری موفقیت همراه با ناآرامی پایدار به ارمغان می آورد،” او این یادداشت ها را به زبان آلمانی برای این پیک ژاپنی نوشته بود!


    2- هر جا که اراده وجود دارد، راهی نیز وجود دارد!

    فروشنده ای که این یادداشت ها را به حراج گذاشته،  و نسبت فامیلی با این پیک داشته می گوید: ” زمانی که انیشتین این یادداشت ها را به پیک ژاپنی می داده به او گفته، اگر خوش شانس باشی این یادداشت ها بسیار با ارزش تر از یک تیپ معمولی برای تو خواهد بود”

    این کلمات انیشتین اساسا همه ی ما را به تمرکز بر روی انجام کار خوب تشویق می کند حتی اگر این کار بسیار سخت باشد، به جای اینکه به تعقیب شهرت، پول، و سایر محصولات دیگر بپردازید، که باعث می شود شما رضایت کمتری را در زندگی خود داشته باشید.

  • رمز و راز کارآفرینان موفق فاش شد

    رمز و راز کارآفرینان موفق فاش شد

    بسیاری معتقدند که دولت‌ها در تمام كشورها مدیون كارآفرینان هستند، افرادی كه با سرمایه كم و زیادشان بخشی از بار اشتغال زایی دولت‌ها را بردوش می‌كشند و به اقتصاد جامعه كمك می‌كنند، اما چه چیزی هست که باعث می شود، کارآفرینان همواره موفق بوده و به آرزوهایشان برسند. اینکه چه عواملی باعث می شود، کارآفرینان آدم های موفقی بوده و از زندگی لذت ببرند، به عوامل زیادی بستگی دارد، از جمله آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

    یک کارآفرین هیچ چیزی را به تعویق نمی اندازد

    این بدان معناست که آن‌ها اگر تصمیمی باید گرفته شود آن را می‌گیرند. آن را کنار نمی‌گذارند و منتظر یک زمان بهتر و مناسب تر نمی‌نشینند. آن‌ها رهبری و مدیریت خود را با گرفتن تصمیمات هوشمندانه، دقیق و هدفمند که به کسب و کارشان کمک می‌کند تا رشد کند و قدرتمند شود نشان می‌دهند.

    تمرکز آن‌ها بیش از اندازه است   

    آن ها کارهای زیادی برای انجام دادن در لیست کارهای خود دارند و می‌دانند که چه کارهایی برای انجام دادن دارند و بدون هیچ عذرو بهانه ای برای به تاخیر انداختن کارشان یا استرس و نگرانی درباره آن، کار را انجام می‌دهند. آن ها روی تمام کارهایی که می‌خواهند انجام دهند، تمرکز می‌کنند. تمرکز جزو مهمترین ها در راز موفقیت کارآفرینان بزرگ است.

    مثبت بودن در زندگی آن‌ها نقش مهمی را ایفا می‌کند

    کارآفرینان و مدیران موفق نه تنها نیمه پر لیوان بلکه یک لیوان پر و لب به لب را می‌بینند. آن‌ها در هر شرایطی که قرار بگیرند، جنبه مثبت آن را می‌بینند نه جنبه منفی. همچنین به اطرافیانشان نیز آموزش می‌دهند تا مثل آن‌ها مثبت فکر کنند. درواقع جهان آن‌ها پر از پرتوها و انرژی های مثبت است.

    مطالعه و تحصیلات عالی     

    اگر فکر می کنید بدون تحصیلات عالی و بدون اینکه معلوماتی داشته باشید می توانید به یک کارآفرین موفق تبدیل شوید، راهتان را اشتباه رفته اید. به این خاطر که کارآفرینان موفق مدام در حال رفتن به دوره های آموزشی و یادگیری هستند و همواره در این زمینه سرمایه گذاری می کنند. آنها معتقدند که یکی از راه های رسیدن به پیشرفت و تکامل تحصیلات و معلومات و مطالعه است.

    شکست هایی که درس می شود 

    برای یک کارآفرین شکست یعنی اول راه و تجربه برای رسیدن به قله موفقیت،  افراد موفق در نظر آنها کسانی هستند که در هیچ شرایطی تسلیم نشده و به شکل طبیعی انعطاف پذیر هستند.

    آرزوهای بزرگ

    یک کارآفرین آرزوهای بزرگ دارد،  او در رویاهایش آرزوهایی می سازد که پیشرفت را به دنبال دارد.

    صداقت و درستی 

    حتی یک لحظه هم فکر نکنید که فرد موفق یک فرد ناصادق و متقلب است و راز موفقیت کارآفرینان بزرگ در دغل بازی و تقلب است. کسی که حاضر است برای به دست آوردن موفقیت خود، زندگی افراد دیگر را از بین ببرد، یک فرد موفق نیست. یک فرد موفق برای مردم ارزش قائل است و در کمال صداقت خواهان پیشرفت و موفقیت آنها هم هست.

  • آینده پسا کرونا متعلق به کارآفرین ها است

    آینده پسا کرونا متعلق به کارآفرین ها است

    گزارشی که می‌گوید: با توجه به شروع واکسیناسیون مردم دنیا، اقتصاد جهان امسال شش درصد رشد می‌کند، ولی با توجه به اینکه کشورهای غنی و فقیر در دسترسی به واکسن برای همه مردم خود تفاوت معناداری را تجربه می کنند، شکاف بین کشورهای فقیر و غنی  هم عمیق‌تر می‌شود؛ و هم نابرابری مالی بین زنان و مردان، جوانان و مسن‌ترها، افراد کم‌مهارت و افراد ماهر، این نهاد همچنین انتظار دارد در سال جاری نرخ تورم و بیکاری در ایران بالا برود و رشد اقتصادی کمتر از پیش‌بینی‌های قبلی باشد.

    در این گزارش بیشترین رشد اقتصادی را افراد ماهر و کارآفرینان خلاق خواهند داشت و به نوعی آینده اقتصاد پسا کرونا متعلق به این افراد است.

  • سه سوته تا مریخ

    سه سوته تا مریخ

    متولد تهران است و در دوران پرآشوب جنگ ایران و عراق، فیزیک به پناهگاهش بدل شد. خواندن فیزیک و حل کردن معادله‌ها در آن هنگام راهی برای خروج از این آشوب بود و به او احساس قدرت می‌داد.

    او اکنون در آزمایشگاه فیزیک پلاسمای دانشگاه پرینستون، می‌خواهد از یک آشوب دیگر نظم بیافریند: پلاسما، گاز بسیارداغ بارداری که خورشید را می‌سازد. پلاسما در اعماق خورشید سوخت واکنش‌های همجوشی هسته‌ای را فراهم می‌کند که در آن‌ها اتم‌های هیدروژن‌ها با هم ترکیب می‌شوند و مقادیر عظیم انرژی آزاد می‌کنند.

    اختراع این دانشمند ایرانی‌تبار، همچنین می‌تواند فضانوردان را 10 برابر سریع‌تر از رانشگر‌های فضایی فعلی که از میدان‌های الکتریکی برای حرکت ذرات استفاده می‌کنند، به سیاره سرخ ببرد.

    استفاده از میدان‌های مغناطیسی به دانشمندان امکان می‌دهد تا میزان رانش را برای یک مأموریت خاص تنظیم کنند و فضانوردان هنگام سفر به جهان‌های دور مقدار رانش را تغییر دهند.

    سه سوته تا مریخ

    ابراهیمی گفت: «سفر‌های فضایی دوردست ماه‌ها یا سال‌ها طول می‌کشد، زیرا تکانه ویژه موتور‌های موشک‌های با سوخت شیمیایی بسیار کم است، بنابراین، فضاپیما برای سرعت گرفتن باید مدتی در مدار‌های سیاره‌ها حرکت کند (تا با استفاده از نیروی گرانشی) سرعت بیشتری بگیرد».

    «اما اگر بتوانیم رانشگر‌های بر اساس بازاتصال مغناطیسی بسازیم، بعد می‌توانیم ماموریت‌های دوردست فضایی را در مدت کوتاه‌تری انجام دهیم».

    استفاده از میدان‌های مغناطیسی ممکن است تحولی عظیم در این حوزه ایجاد کند، زیرا به دانشمندان اجازه می‌دهد تا میزان رانش برای یک ماموریت خاص را از همان ابتدا تنظیم کنندو به عنوان مثال زمان رسیدن فضاپیما از زمین تا مریخ را به روز یا هفته برسانند.

  • تجربه خروج روح از جسم؛ حقیقت دارد

    تجربه خروج روح از جسم؛ حقیقت دارد

    پژوهش‌های ۲۰ سال گذشته نشان می‌دهد تجربه خروج از جسم که ممکن است در شرایط نامعمول متفاوتی رخ دهد، واکنشی مغزی-‌جسمانی است و ربطی به جدایی روح از قفس تن و حیات فراجسمی پس از مرگ ندارد.
    یادداشتی خواندم از همکار متخصص بیماری‌های داخلی و اهل سینما در صفحه اینستاگرامی‌اش با نام «قفس تن» که تحت عنوان کلی قصه‌های طبابت منتشر می‌شود.
    این یادداشت خاص درباره خاطره‌ای بود از بیماری ۳۰ساله که در «سی‌سی‌یو»‌ی بیمارستان دچار ایست قلبی می‌شود و در فرایند احیای طولانی، از مرگ نجات پیدا می‌کند.
    بیمار بعد از گذشت یک ماه که دکتر را ملاقات می‌کند، به جای تشکر از او گله می‌کند که چرا نگذاشته برای همیشه روحش از قفس تنش رها بماند؛ چون بیمار دچار ایست قلبی، هنگام تلاش برای احیا، در عالم بین مرگ و زندگی، روحش را دیده بود که از قفس بدنش جدا شده بود و از بالا جسم خودش و تلاش عرق‌ریزان دکتر برای نجاتش را تماشا می‌کرد.
    این اظهارات بیمار، دکتر را هم مدتی درباره چگونگی حیات فراجسمی پس از مرگ به تفکر فلسفی وامی‌دارد. البته شاید این تجربه نه‌چندان نادر، یکی از دلایلی باشد که فلاسفه و اندیشمندان ایدئالیست در سرتاسر جهان را به جدایی جوهری ذهن از بدن و فرامادی‌بودن روان متقاعدتر کرده باشد.
    اما جالب است بدانیم که پژوهش‌های ۲۰ سال گذشته نشان می‌دهد تجربه خروج از جسم که ممکن است در شرایط نامعمول متفاوتی رخ دهد، واکنشی مغزی-‌جسمانی است و ربطی به جدایی روح از قفس تن و حیات فراجسمی پس از مرگ ندارد.
    حدود ۱۵ سال پیش (۲۰۰۴) در یکی از سخنرانی‌های خود در سمینار‌های ادواری بیمارستان شهدای تجریش، بر اساس یافته‌های علمی مغزپژوه و نورولوژیست سوئیسی ـ آلمانی، «اولاف بلانک» که در آزمایشگاه پلی‌تکنیک لوزان و بیمارستان‌های دانشگاه ژنو کار می‌کند، مفصل در‌این‌باره توضیح داده‌ام. «بلانک» از سال ۲۰۰۲ مشغول پژوهش درباره پدیده تجربه موقت جدایی خویشتن از بدن و ازهم‌گسیختگی موقت ادراکات پیچیده مغزی ـ بدنی در هنگام این تجربه ذهنی بوده است.
    او به روشنی نشان می‌دهد که چگونه می‌توان با دستکاری در مغز این تجربه را تولید کرد. البته اولین بار «ویلدر پنفیلد»، جراح مغز معروف در سال‌های بین ۴۰ و ۵۰ قرن گذشته در دو بیمار صرعی خود حین تحریک الکتریکی مغز با احساس ناگهانی بیماران خود به صورت اظهار: «اوه خدای من، من دارم از بدنم جدا می‌شوم» برخورد کرده بود، ولی در آن هنگام توصیفات دقیق و تکرارشونده‌ای از این تجربه به دست نیامده بود.
    امروزه می‌دانیم این پدیده حتی در نوعی بیماری صرع و میگرن شایع است و ۱۰ درصد افراد عادی نیز ممکن است یک بار در طول زندگی آن را تجربه کرده باشند؛ بنابراین تجربه خروج از جسم در شرایط بین مرگ و زندگی نیز نشانه‌ای از وجود حیات فراجسمی پس از مرگ نیست، بلکه این مغز و بدن ماست که ایلوزیون یا خطای ادراکی جدایی خویشتن از بدن را به‌طور موقت می‌سازد و نوعی شرایط بی‌زمانی ـ بی‌مکانی و خروج از جسم را در طول این تجربه القا می‌کند.
    در این تجربیات ما از قفس تن رها نشده‌ایم، بلکه این قفس تن است که در شرایط خاص و تحت فشار این گمان ذهنی را به‌طور موقت می‌سازد و خودآگاهی ما را فریب می‌دهد. در این تجربه انسجام حس‌های درون‌جسمی عمیق همچون حس عمقی (پروپریوسپتیو) و حس گرانشی دهلیزی ـ تعادلی همراه با حس لمس و بینایی مربوط به مدار‌های پیچیده مغزی که اغلب به منطقه التصاقی آهیانه‌ای – گیجگاهی نیمکره راست ختم می‌شوند، دچار اختلال موقت می‌شوند. جالب است که همه این حس‌ها در هنگام جنبش، کنش و حرکت بدن انسان فعال و کارساز هستند.
    این ازهم‌گسیختگی ادراکی، تجربه خروج از بدن را ایجاد می‌کند. جالب است در این سمینار هم آقایی که دکترای فلسفه داشت و گویا مدت‌ها با اهل عرفان ماورایی و اهل کرامت حشر و نشر داشت، همچنان اصرار بر ماورایی‌بودن تجربه خروج از جسم داشت.
    حال اگر از این مقوله بگذریم که پژوهش‌های موجود علمی نشان نمی‌دهد که در تجربه خروج از جسم ما از زندان تن رها می‌شویم و به عالم فراجسمانی عروج می‌کنیم، باید اضافه کنیم که در این اختلال موقت جسم‌زدایی از خویش، احساس عاملیت در اختیار خویشتنی است که از بالا نظاره‌گر جسم به‌جامانده و جهان است، اما در این میان معلوم نیست که مالک جسم کیست؟
    زیرا خویشتنی که شناور در بالاست، مالکیت جسم در پایین را بر عهده ندارد و خود را هم صاحب جسمی دیگر نمی‌داند؛ یعنی خویشتن بالایی فضایی را در این جهان اشغال نمی‌کند و زمان نیز بیکرانه جلوه می‌کند.

    از طریق ایجاد این ازهم‌گسیختگی موقت در ساختار خویشتن در بدن است که پژوهشگرانی همچون «بلانک» می‌توانند درباره چگونگی شکل‌گیری خویشتن در فعالیت بدن ـ مغز و شکل‌گیری فرایند خودآگاهی به‌طور طبیعی اطلاعات علمی کسب کنند. اما نکته مهم دیگری در تجربه خروج از جسم قابل تأمل است که در خاطره طبیبانه دوست متخصص داخلی نکته‌سنج ما نیز منعکس بود: خویشتنی جداشده از بدن که از بالا به پایین علاوه بر جسم به‌جامانده خود، متوجه فرد دیگری است که عرق‌ریزان عملیات احیا را انجام می‌دهد (در اینجا دکتر معالج).
    این گوشه مهم از این پدیده نشان می‌دهد که افتراق خویشتن از دیگری نیز مربوط به فعالیت بخشی از مغز است که در هنگام تجربه خروج از جسم دچار اختلال می‌شود؛ بنابراین شخصی که این پدیده را تجربه می‌کند از نظرگاه خویشتن در بالای جسم جداشده که عاملیت را در دست دارد، وجود دیگری را که در اینجا دکتر معالج است، احساس می‌کند.
    این پدیده خود نشان‌دهنده این نکته مهم است که خود و دیگری در مغز اجتماعی انسان به‌طور هم‌زمان و در طی پردازش مشترک در مدار‌های مغزی، در نواحی انسجام‌بخشی ادراکی و حرکتی مغز شکل می‌گیرند؛ بنابراین خویشتن و دیگری در حالت خروج از جسم نیز جدایی‌ناپذیر می‌ماند.
    در این رابطه می‌توان این‌طور نتیجه گرفت که شکل‌گیری خویشتن در مغز و بدن ما بدون احساس حضور دیگران با مشخصات و تظاهرات زیستی مشابه و به عبارتی بدون امکان زیست جمعی میسر نیست؛ بنابراین می‌توان با جرئت بیشتری این ادعا را مطرح کرد که خودآگاهی ما وابسته به وجود دیگران و زیست در جامعه انسانی است.

  • پیرمرد تاریخ را هجی می کند

    پیرمرد تاریخ را هجی می کند

    قاب هایی آویزان از آدم های مختلف و تاریخ صحنه هایی که به تو سیلی می زند؛ آدم هایی که در سیاه و روشن یک عکس سیاه و سفید جا گرفته اند؛ چیزی شبیه معجزه.
    در خانه سیدعبدالله هاشمی نمین 89 ساله هستیم که با تاکید می گوید: بنویس نمین یادت نرود، چون به این فامیلی افتخار می کنم. من نمینی، هستم . اینجا عکس ها زنده هستند و با لنز دوربین زوم شده اند تا خیلی ها را خجالت زده کنند. گاهی در قاب واید دوربین چیزهایی نشان داده شده که به تو تلنگر می زند و گاهی از اینهمه تابلو که مثل موزه کنار هم چیده شده اند، شگفت زده می شوی،
    یک سربالایی را طی کرده ایم تا رسیده ایم به خانه پلاک 12 در کوی سپاهان. اینجا تاریخ متحرکی است که ورزشی ها با او عجین شده اند و غیرورزشی ها هنوز هم پیش پایش تلمذ می کنند. خانه اش متفاوت است موزه ای که هر گوشه آن صمیمیتی عجیب را مثال می زند.

    عکس

    پیرِعکاسی اصفهان؛ دست هایش می لرزد. خانه استاد توی کوچه 11 چسبیده به کوه صفه انگار تافته جدا بافته ای است، او ساکن طبقه پایین که به گفته خودش سالیان سال است اینجاست و همه محله او را می شناسند. بیشتر از 60 سال است که شاتر می زند و عکس می گیرد. از همان 17 سالگی که اولین دوربینش را از پدر هدیه گرفت و از همان روز زندگیش دگرگون شد و از اراک محل تولدش رفت تهران. به قول خودش تهران او را ساخت و از همان موقع تا حالا 41 هزار و 830 حلقه فیلم را به عکس تبدیل کرد. حاصل کارهایش حالا شده چهار میلیون عکسی که تمام سرمایه پیرمرد است. به قول خودش می توانسته با این سرمایه خانه بخرد و دیگر بعد از 70 سال همچنان مستاجر نباشد. اما سید عبدال… هاشمی عاشقی است که به عشق زنده است . عددها تاریخ ها و عکس ها و شخصیت ها در حافظه پیرمرد به خوبی جا خوش کرده اند و او همه را به ترتیب یادش می آید . قاب ها را یکی یکی نشان می دهد و از تاریخ از دست رفته و عکس به جا مانده از عکس ها حرف می زند. از عروسی عابدزاده می گوید و عکسی که او ثبت کرده است. از همان سال های جوانی که در یک فروشگاه مد کار می کرده تا حالا که توانسته نامی بزرگ را از خود به دوش بکشد.

    پدرو پدر بزرگش هر دو پزشک بوده اند. می گوید پدر بزرگش در شغلی که داشت سرآمد بود و برای همین توانسته او را از شر بیماری ها نجات دهد. او برای اثبات ادعایش خاطره ای هم دارد:« یک روز بیماری آمد و گفت: زانوی من درد می کند. پدربزرگم گفت: ده تا زنبور عسل بگیر و آنها را داخل یک لیوان کن و لیوان را بگذار روی زانویت تا زنبورها نیشت بزنند و زانویت باد کند و استخوانها از هم باز شوند. سال ها بعد، از رادیو شنیدم که دانشمندان کشف کرده اند نیش زنبور عسل برای زانو درد مفید است.»

    پیرمرد تاریخ را هجی می کند عکس

    پیرمرد وقتی از اعضای خانواده اش حرف می زند، ناخودآگاه برق احترام در چشمانش هویدا می شود. او آنها را بزرگ می دارد و به خصوص از پدرش به نیکی یاد می کند. می گوید وقتی می خواسته با پدر حرف بزند اول اجازه می گرفته و تا اجازه نمی داده جرات حرف زدن نداشته است. پدر هاشمی اولین پزشک راه آهن ایران بوده و آن طور که حالا پسر89 ساله اش می گوید، ظاهرأ فرزاندنش خیلی از او حساب می برده اند:«شب های چهارشنبه سوری هر کدام از اعضای خانواده هر کجای ایران که بودند باید می آمدند خدمت پدر. او دم در می نشست و هر که وارد می شد اگر لباس تیره رنگ پوشیده بود مجبورش می کرد به بازار برود و به حساب او لباس روشن بخرد. می گفت شب جشن است و نباید غمگین بود. پدر، ابزار چهارشنبه سوری را هم تهیه می کرد و تحت نظارت خودش آنها را به بچه ها می داد تا هم مراقب باشد به خودشان آسیب نرسانند و هم این که بچه ها در برگزاری جشن مشارکت داشته باشند.»
    احترام پسر به پدر به خصوص در عکسی مشخص است که عبدا… هاشمی آن را گُلِ کارهای خودش می داند. یک عکس ترکیبی که همه فرزندان و خواهران و برادران او در آن دیده می شوند در حالی که تصویر پدر، بزرگ تر و به شکلی جذاب تر، بالای عکس دست جمعی اعضای خانواده قرار گرفته است. هاشمی این تصویر سازی را بهترین اثر خودش می داند.
    چه شد که عکاس شدید؟

    در اراک بودیم. 17 سالم بود. خانه ما در یک باغ 500 متر مربعی بود. آن وقت ها من به صدای تاج خیلی علاقه داشتم. تابستان که مدرسه ها تعطیل بود، گرامافون هندلی مان را کوک می کردم و زیر درخت انگور در باغ می نشستم و صفحه می گذاشتم. یک روز بعدازظهر به پدرم که صدای خوبی داشت گفتم: اجازه می دهید من هم آواز بخوانم؟ گفت: بخوان. من هم پیش پدر، ترانه «دل در آتش غم رخت» از شادروان تاج را خواندم. برایم دست زد و گفت: فردا جایزه ات را می دهم. یک روز بعد دیدم برایم یک دوربین کداک انگلیسی با دو حلقه فیلم 120 سیاه و سفید خریده است. خیلی خوشحال شدم. دوربین را بردم پیش یک عکاس تا فیلمش را برایم جا بیاندازد. آن زمان هنوز این کار را بلد نبودم. از آن روز بود که پیش خودم گفتم حالا دیگر ما هم یک چیزی شدیم( با خنده).»

    پیرمرد تاریخ را هجی می کند عکس

    اولین عکسی که با این اولین دوربینتان گرفتید را به خاطر دارید؟
    «بله. اولین عکسی که گرفتم از خانه مستوفی الممالک بود. او اراکی بود و خانه اش روی کوهی در اراک قرار داشت. بعد که عکس را چاپ کردم خیلی از آن خوشم آمد.»
    توی مردمک های پیرمرد گذشته قاب می شود تا او از مسیری بگوید که بیش از نیم قرن زندگیش را احاطه کرده است. مثل گل درشت قالی که دور تا دورش پر شده از دوربین و عکس و قاب هایی که هر کدام گوشه ای از خانه اش را پر کرده است. همسرش کنارش می نشیند و می گوید: خیلی ها می گویند ناراحت نیستی این همه عکس دور و بر خانه است اما من چون عشق عبدالله را می بینم می گویم باید اینها باشند. همسر عبدالله هم عکس می گیرد و فیلمبرداری هم می کند. زوجی که حالا بچه ها را فرستاده اند خارج از کشور و خودشان با مرغ عشق و مینا و قناری و عکس زندگی می کنند. داخل دکورها، روی مبل ها، روی میز ناهار خوری، گوشه اطاق ها و خلاصه همه جا پر از عکس یا دوربین است. هر جا هم از عکس و دوربین خبری نیست، سکه و اسکناس و رادیو و تلویزیون و سماور و ضبط صوت قدیمی است که جای آن را پر کرده. حالا بگذرید از آن یک عالمه گیاهان آپارتمانی و مجسمه و قناری و ماهی و مرغ مینا و حشرات تاکسیدرمی شده که هر کدام در گوشه ای از این ساختمان خودنمایی می کند. هاشمی میگوید:
    « تا حالا چنین جایی دیده بودی؟»
    نه واقعا ندیده بودم. خانه شما مثل موزه است که هر کجای آن نقش دیرینی از گذشته را مثال می زند.
    «وقتی شما عکاسید، همه چیز دنیا برایتان جالب است. عکاسی عشق و علاقه است. تا حالا عاشق شده اید؟ من عاشقم. عاشق این میهن. این عکس را ببین! ( با انگشت، تصویر نسبتا بزرگ نمای درشتی از تمام زوایای عالی قاپو را نشان می دهد که در قاب بزرگی روی دیوار سالن نصب شده را نشان می دهد). این عکس را هیچکس نمی تواند بگیرد، چون دیگر دوربین ها آنالوگ نیستند؛ این عکس را فقط می توانی با دوربین آنالوگ بگیری . با دوربین دیجیتال نمی شود گرفت.

    پیرمرد تاریخ را هجی می کند عکس

    تلفیق ایران و عکس در وجود عبدا…هاشمی نهادینه شده است. او به این دو به یک اندازه عشق می ورزد. اگر بتواند از شکوفه های بهاری به عنوان نماد طبیعی کشورش عکس بگیرد و آن را قاب کند و به دیوار بزند، حتماً این کار را می کند(که کرده است) و اگر نتواند نمادی از ایران را در قالب عکس بگنجاند، آن وقت، زنده همان را به عنوان ردپایی از گنجینه های کشورش در گوشه ای از اطاق و کنار عکس ها قرار می دهد. در واقع او به هر طریق که شده سعی می کند میزان عشقش به آنچه در وطنش وجود دارد را به محک قضاوت دیگران بگذارد؛ خواه این نماد یک قناری باشد که در تمام طول دوساعت گفتگوی ما با هاشمی چهچه بزند و خواه یک مرغ مینا باشد که واژه دوستت دارم یک آن از دهانش نمی افتد. پیرمرد قربان صدقه مرغ مینا می رود و می گوید: تو هر وقت عاشق شدی بیا با من صحبت کن . من عاشق ایرانم . من عاشق وطنم هستم. بارها دخترم به من گفت بیا آنجا تا هم بیمه شوی و هم حقوق ماهانه به تو بدهند. من هم سه تا خانه دارم؛ هرکدام را خواستی به تو می دهم تا دیگر مستاجر نباشی. اگر هم هیچکدام را نپسندیدی یک خانه برایت می خرم. به دخترم گفتم: یعنی تو می گویی من برای این چیزها وطنم را ول کنم؟ وطنم خیلی بیشتر از این ها می ارزد. من می توانم مهر مادری را بِبُرم اما مهر وطن را نمی توانم (با گریه). من عاشق وطنم هستم. بچه هایم ایران نیستند. خواهرم، برادرها و خواهر زاده ام همه خارجند. اگر همین امروز به آنها تلفن کنم، دو روز دیگر می توانم از ایران بروم و در کشورهای دیگر زندگی کنم اما این کار را نمی کنم. من ایرانیم. وقتی اسم ایران می آید نمی توانم خودم را کنترل کنم (با گریه). اینجا به دنیا آمده ام آن وقت راهی بشوم بروم آنجا؟ وطنم را ول کنم بروم خارج (با گریه)؟» من عاشق یک مشت خاک اینجا هستم. این که از این جا بلند شوی بروی کرمان و از آنجا بروی ارگ بم پیش از زلزله و از ساعت 12 ظهر تا 5 بعداز ظهر، 11 حلقه عکس یعنی 400 تا عکس بگیری و هیچکدام از آنها هم خراب نشود، این یعنی عاشقی؛ من از وطنم هر چه بگویید دارم. هر کس باید متناسب با شغلش برای وطنش کاری کرده باشد و من هم تا آنجا که توانسته ام برای وطنم عاشقی کرده ام».

    عکس

    آن طور که خودش تاکید می کند؛ وطن برای هاشمی همه جای ایران است. اما او وقتی از شهرهایی سخن می گوید که در آنجا به دنیا آمده، کودکی اش را گذرانده، بزرگ شده، ازدواج کرده و با مفهوم عکاسی آشنا شده، احساساتش دوچندان بروز می کند.در میان این شهرها هم به خصوص وقتی می خواهد به نمین که در آن متولد شده اشاره کند، با تاکید می گوید: من نمینیم یادت نرود. اولین مدرسه در نمین ساخته شد.«من نمین به دنیا آمده ام؛ نزدیک اردبیل. می دانی نمین کجاست؟ وقتی در ایران کسی خانه دو طبقه هم نداشت، خانه امیرطومار، رئیس مرزبانی کل کشور در نمین سه طبقه بود. اولین خلبان ایران نمینی بود. نمین جای بسیار خوش آب و هوایی است و زمستان هایش هم وقتی می گوییم برف و کولاک است، یعنی حداقل دو متر برف روی زمین می نشیند. مردم درستی هم دارد به طوری که مثلاً من زمانی در یک زمین، هزار تا درخت آلبالو وسیب و گلابی کاشتم. وقتی این درخت ها به محصول نشست، حتی یک نفر هم دست به میوه این درخت ها نزد.»

    عکس

    گنجینه اسرار پیرمرد

    اتاق کار کوچک عبدالله از همه جا دیدنی تر است. اینجا عکس ها و قاب ها امپراطوری می کنند. افق تازه ای از عکاسی که گذشته دور را نشان می دهد. گذشته ای که حالا چیزی از آن باقی نمانده جز فلش بک هایی که او زده و توی آلبوم های قدیمی جا خوش کرده اند. سمت راست، ویترین بزرگی به دیوار نصب شده و داخل آن انواع و اقسام دوربین هایی قرار دارد که عکاس شهر ما، در ایام مختلف عمر از آنها استفاده کرده است. تازه خودش می گوید، 20 – 30 تا از این دوربین ها و لنزها و حدود 4 میلیون عکس را به شهرداری داده تا موزه ای از دوربین های قدیمی برپا کنند، اما هنوز این اتفاق نیافتاده است. در بالاترین ردیف این ویترین اولین دوربین او به چشم می خورد؛ نو و براق مثل این که همین دیروز از کارخانه درآمده و نه 69 سال پیش؛ همان که پدر، آن را به سن 17 سالگی به عبدا… هدیه داد تا زندگی او را برای همیشه دگرگون کرده باشد. سمت چپ اطاق هم مخصوص نگاتیوهاست و کلی اشیاء متفرقه دیگر. شگفتی اما در قسمت عقب اطاق است؛ جایی که ده ها جلد آلبوم خودنمایی می کند که هر کدام بر اساس موضوع عکس های قرار گرفته در آلبوم ها، نامگذاری شده است. روی جلد آلبوم های چند قفسه فقط این کلمه به چشم می خورد:«گل». می گوید همه این گل ها که عکسشان در آلبوم هاست متعلق به اصفهان است به جز سه تا گل کوکب که عکس آنها را در باغ ارم شیراز گرفته است. از همین جا می شود فهمید که این مرد علاقه عجیبی به گل دارد. او ما را با تابلوی بسیار بزرگی از نمای سال های دور میدان نقش جهان هم آشنا می کند و می گوید:« این عکس متعلق به زمانی است که دورتا دور میدان پر از گل بود». بعد هم تصویر بزرگ قاب شده یک بوته گل رز را نشانمان می دهد که به گفته خودش، یکی از رزهای میدان نقش جهان است.
    می گوید:47 سال برای سپاهان و ذوب آهن عکس گرفتم. کل تاریخچه این دو باشگاه را می دانم اما این ها حالا برای خودشان عکاس و فیلمبردار دارند و در سال حتی صد هزارتومان هم از من عکس نمی خرند آن وقت من به خودم می نازم که عکاسشان بوده ام. امروزی ها اما با شنیدن این چیزها به آدم می خندند و می گویند: داری چه می گویی؟ انگار مال این دنیا نیستی.»

    عکس

    حکایتی است درد عاشقی و راست می گوید فقط باید عاشق بود تا معنای عشق را فهمید. انتخاب یکی از آلبوم های داخل قفسه، ما را بیشتر به این واقعیت نزدیک می کند. داخل این آلبوم فقط عکسهای پل خواجو به چشم می خورد و ماجرا وقتی جالب تر می شود که خود آقای عکاس از قفسه ای دیگر و از میان ده ها عکس تلمبار شده روی هم، چند تصویر بزرگ از پل خواجو بیرون می آورد و آن ها را به ما نشان می دهد؛ تصاویری از فروش نان خشک، بلال و کاهو وسکنجبین در کنار این پل. از همه جالب تر اما تصویر شخم زدن یک کشاورز در حاشیه پل خواجوست که هاشمی می گوید در دهه 40 ثبت شده و کمتر کسی این منظره را دیده و یادش است. وقتی این عکس ها را بگذارید کنار سه تصویر بسیار بزرگ دیگر از پل خواجو که در فصل های مختلف سال گرفته شده و در کنار دیوارسالن اصلی دقیقا مقابل دید مهمانان قرار داده شده است، آن وقت پی می برید که انگار رابطه ای خاص میان این پل با عکاس آن برقرار است. بقیه عکس ها منظم و به ترتیب توی کامپیوتر قدیمی جا خوش کرده اند. عکس هایی از سی و سه پل و پل خواجو که روزگاری ماشین رو بوده و او توانسته با چشم تیزبینش و گرفتن عکس هایی از شکاف های ایجاد شده روی پل مسئولان میراث را با واقعیتی تلخ روبرو کند و او توانسته با عکس هایش مسئولان را مجاب کند که پل را تبدیل به پیاده راه کنند.
    وقتی می گوید« پل خواجو هنر وطن من است» صدایش می لرزد و بغض می کند. نقشی که واژه وطن در جای جای کلام این عکاس پیر ایفا می کند مثل نقشی است که آب برای رودخانه زاینده رود دارد؛ شادابی می آورد و البته بعضی وقت ها هم اندوه. هاشمی هر جا به وطن اشاره می کند چشمانش به تلاطم می افتد و گونه اش خیس می شود.
    70 سال کار بی وقفه و عکاسی بدون بیمه و اجاره نشینی هیچکدام نتوانسته او را از وطنش دور کند: « از زندگیم راضی نیستم.فکر می کنم الان مردمم چطور می توانند گرانی امروز را تحمل کنند؟ درد من باید همسایه من باشد. درد من باید این باشد که همسایه من چه مشکلاتی دارد. درد من باید این باشد که آیا همسایه من می تواند یک جفت کفش بخرد؟ ایران برای من مهم تر از همه چیز است.من نمی توانم این مردم را ول کنم و بروم (با گریه).»

    عکس

    بعضی آدم ها خاص اند مثل هاشمی نمین. غرور خاصشان . عرق ملیشان و تمام آنچه که این روزها چیزی از آن نمانده، اما خاکی که او می پرستد او را خاص کرده و اخلاق . رفتار . عاشقیت ها و سبک زندگیش را به گونه ای متفاوت برای او رقم زده است.

  • يک کاپ قهوه همراه با خلاقيت

    يک کاپ قهوه همراه با خلاقيت

    برخی از موفق‌ترین شخصیت‌‌های دنیا بهترین آثار خود را در کافه ‌ها خلق کرده‌اند. پابلو پیکاسو، جی‌کی رولینگ، سیمون دوبوار ، ژان پل سارتر و باب دیلان؛ شخصیت‌های نامدار سراسر جهان از نقاش و ترانه سرا گرفته تا فیلسوف و نویسنده طی قرون مختلف خلاقیت‌شان پشت میزهای کافه شکوفا شده است.

    البته به دلیل شیوع بیماری کووید-19 دیگر نمی‌توانیم ساعت‌ها در یک اتاق دنج مملو از آدم بنشینیم و آرام آرم قهوه‌مان را بنوشیم.

    اما واقعیت این است که کافه‌ ها از بسیاری جهات خلاقیت ما را تحریک می‌کنند و این اتفاقی است که در محیط‌های کاری و خانه‌ها نمی‌افتد. تحقیقات نشان می‌دهد، محرک‌های موجود در این مکان‌ها آن‌ها را به محیط‌هایی تاثیرگذار برای کار کردن تبدیل می‌کنند. ترکیب سر و صدا، ازدحام گاه و بی‌گاه جمعیت و تنوع بصری می‌تواند با ایجاد میزان کافی از حواس‌پرتی، هوش و خلاقیت‌مان را به حداکثر برساند. ( بنابراین مسأله فقط آن قهوه اسپرسوی دوبل نیست.)

    مکانی شلوغ و پرسر‌وصدا اما خوشایند

    برخی از ما به محض نشستن در محیط‌های عمومی و شروع به کار، هدفون‌ به گوش‌هایمان می‌گذاریم، اما دانشمندان سال‌هاست می‌گویند، صدای پس‌زمینه می‌تواند برای تفکر خلاق ما مفید باشد.

    مطالعه‌ای که سال 2012 در مجله کانسیومر ریسرچ چاپ شد، نشان داد صداهای محیطی در اندازه کم تا متوسط در مکان‌هایی مثل کافه می‌تواند، باعث تقویت خلاقیت شود. بنابر این، مطالعه وقتی به دلیل وجود محرک‌های محیطی حواس‌مان کمی از کار پرت می‌شود، توانایی تفکر انتزاعی در ما افزایش می‌یابد و در نتیجه ایده‌های خلاقانه بیشتری هم شکل خواهند گرفت.

    به این ترتیب موسیقی جاز با صدای ملایم، صحبت‌های آرام افراد حاضر در کافه و صدای ضربات کافه‌چی وقتی می‌کوشد قهوه را از دستگاه آسیاب خارج کند نه تنها مزاحم نیستند بلکه حتی می‌توانند به شما در خلق شاهکار بعدی‌تان کمک کنند.

    نکته مهم دیگر این است که کافه‌ها پر هستند از افرادی که به دلیلی مشابه با ما به آنجا آمده‌اند و این مثل یک محرک عمل می‌کند. نتایج یک مطالعه‌ که سال 2016 انجام شد این ایده را تایید می‌کند. پژوهشگران از شرکت‌کنندگان خواستند کنار هم پشت یک کامپیوتر بنشینند و روی یک صفحه نمایش واحد تکلیفی را انجام دهند. این مطالعه نشان داد ” وقتی تکلیفی را در کنار فرد دیگری انجام می‌دهید که برای آن انرژی زیادی صرف می‌کند، شما هم وادار خواهید شد مثل او عمل کنید.”

    سانکی لی، استاد‌یار تئوری و استراتژی سازمانی در دانشکده بازرگانی دانشگاه کارنگی ملون پنسیلوانیا می‌گوید: “این درست شبیه به رفتن به باشگاه برای ورزش کردن است.

    تنوع بصری

    مساله‌ای که می‌تواند کار کردن از خانه (یا اداره) را برایمان سخت کند، محیط بصری آن‌ها است. ما اغلب روی یک صندلی مشخص می‌نشینیم و به همان چهار دیوار همیشگی اطراف‌مان نگاه می‌کنیم.

    لی می‌گوید: ” محرک بصری  نحوه دکوراسیون دفتر کار بر روند تفکر خلاق افراد موثر است. این پدیده تفکر خلاق همگرا نام دارد. ” او در تحقیقات خود دریافت که تنوع بصری به حل مشکلاتی کمک می‌کند که ” راه‌حلی مطلوب برایشان وجود دارد اما مستلزم این است که خارج از چارچوب فکر کنید.” لی سعی کرد با نصب چراغ‌های نئون به دیوارهای اتاق کارش در خانه در طول همه‌گیری این موضوع را بررسی کند. اما کمی بعد متوجه شد این اسباب و لوازم غیرعادی به سرعت عادی و خسته‌کننده می‌شوند. با این وجود در کافه‌ها به طور کلی محرک‌‌های بصری بسیار زیادی وجود دارد ( و رفتن به کافه‌های مختلف می‌تواند تنوع بیشتری هم ایجاد کند.)

    فضای غیر‌رسمی

    کارشناسان می‌گویند: نشستن در کافه می‌تواند به گروه‌های کاری هم در ایده‌پردازی و همین‌طور ایجاد احساس دوستی و اعتماد کمک کند.

    اسمیت می‌گوید: ” جلسات کاری که از طریق پلتفرم‌های دیجیتال انجام می‌شوند، حال و هوایی رسمی را القا می‌کنند. اما در مقابل، ملاقات‌‌هایی که در کافه‌ها صورت می‌گیرند، فضایی غیررسمی دارند.” در این مکان‌ها انواع و اقسام محرک‌های دیداری و شنیداری وجود دارد که می‌توانند برای گروه‌های کاری مفید باشند؛ محرک‌هایی که اپلیکیشن‌هایی نظیر زوم یا سالن‌های رسمی ملاقات در ادارات فاقد آن‌ هستند.

    فضاها یا پلتفرم‌های مجازی مخصوص جلسات اداری علاوه بر این با محدودیت‌های دیگری هم همراه هستند. کلی هیز مک‌آلونی، مدیر گروه طراحی محوطه دانشگاه در دانشگاه بوفالو در نیویورک و یکی از همکاران اسمیت در تالیف مقاله‌ مربوط به تاثیر کافه‌ها بر عملکرد بهتر افراد، می‌گوید:‌ ” برای این که یک نفر را در کافه ملاقات کنیم، نیازی به برنامه کاری نداریم اما این بخشی جدا‌نشدنی از جلسات حضوری یا مجازی از قبل برنامه‌ریزی شده است که می‌تواند خلاقیت را نابود کند.”

    و اما قهوه

    در حالی که کووید-19 هنوز هم در بیشتر کشورها در حال تاخت و تاز است، کار کردن در کافه برای عده زیادی همچنان بسیار دور از دسترس به نظر می‌رسد.

    طی یک سال گذشته، همه ما مجبور شده‌ایم راه‌هایی برای مفیدتر کردن کارمان از خانه بیابیم. بنابر نظرسنجی که شرکت مدیریت شبکه‌های اجتماعی “بافر” برای گزارش سال 2020 خود از وضعیت دورکاری میان 3500 نفر کارمند دور کار انجام داد، 80 درصد از افراد ترجیح می‌دهند به جای فضاهای کار مشترک یا کافه‌ها در خانه کار کنند. این آمار شاید بسیار زیاد به نظر برسد اما در واقع با ارقام مربوط به سال‌های 2018 و 2019 تفاوت چندانی ندارد. این نشان می‌دهد ظاهرا قرنطینه باعث افزایش علاقه کارمندان به دورکاری نشده و عطش کار در محیط‌های عمومی حتی بعد از یک سال فاصله‌گذاری اجتماعی همچنان وجود دارد.

    لی معتقد است مردم ” در گذشته جنبه‌های مثبت کار در کافه‌ها را تجربه کرده‌‌اند” و ” اثر کافه” به احتمال زیاد ما را از دفاتر کارمان در خانه بیرون خواهد کشید. او می‌گوید: “هیچ شکی در این رابطه وجود ندارد، ما به شرایط قبل باز خواهیم گشت.”

    اما حتی اگر دورکاری برای مدتی طولانی ادامه داشته باشد، مزیت‌های کار کردن از کافه به اندازه‌ای زیاد است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت و به اعتقاد اسمیت احتمالا در آنجا ” قهوه‌های بهتری” هم نصیب‌مان خواهد شد. مطالعات بسیاری نشان می دهد که قهوه می تواند به بهبود عملکردهای مختلف مغز شامل: خلق و خو، حافظه، سطح انرژی، هوشیاری، زمان واکنش و همچنین عملکرد شناختی عمومی کمک کند.آری؛ قهوه ای به سیاهی جهنم، به قدرتمندی عشق و به شیرینی بهشت حتما می تواند ذهن خلاق شما را روشن تر کند.

  • چگونه شانس خود را خوش کنيم

    چگونه شانس خود را خوش کنيم

    غیر از عواملی که به کلی خارج از اختیار ماست، آیا خوش شانسی می‌تواند وضعیت ذهنی ما باشد؟ و اگر چنین باشد، چطور می‌توانیم دیدگاه خود را به زندگی تغییر دهیم تا احساس خوش شانسی بیشتری کنیم؟

    انعطاف‌پذیر باشید

    ویژگی آدم‌ خوش شانس چیست؟ به نظر پروفسور ریچارد وایزمن از دانشگاه هردفوردشایر یکی از این ویژگی‌ها انعطاف‌پذیری است.

    او می‌گوید:«وقتی اتفاق بدی می‌افتد، چنان‌که برای همهٔ ما ممکن است پیش بیاید، آیا آن را از سر می‌گذرانید یا زیر بار آن له می‌شوید؟»

    پروفسور وایزمن می‌گوید: تمام ماجرا شیوهٔ تفکر خلاف واقع است.

    «آدم‌های خوش شانس به طور طبیعی انعطاف‌پذیرند… وقتی اتفاق بدی می‌افتد، این افراد به اینکه ممکن بود بدتر از این بشود فکر می‌کنند و روحیهٔ خود را حفظ می کنند. وقتی اتفاق بدی برای آدم‌های بد شانس می‌افتاد آنها فکر می‌کنند، می‌توانست خیلی بهتر از این باشد و این خیلی ناگوار است».

    «هیچ‌کدام از این نگرش‌ها در اصل ماجرا تفاوتی ایجاد نمی‌کند، به هر حال اتفاق بدی افتاده است، واقعیت این است که گروهی در موقعیتی هستند که می‌توانند آن را از سر بگذرانند و گروهی نمی‌توانند».

    به دیگران فکر کنید

    بنا بر پژوهش‌های پروفسور وایزمن، به نظر می‌رسد انجام دادن کارهایی به‌خاطر دیگران از عادت‌های آدم‌های خوش شانس است.

    او می‌گوید:«این نوع افراد اهل کار گروهی هستند. همیشه می‌گویند، ما همه با هم هستیم، چطور می‌توانم به شما کمک کنم؟ آدم‌های بد شانس نه به دیگران بلکه فقط به خودشان فکر می‌کنند».

    اجتماعی باشید

    داشتن شبکهٔ وسیعی از معاشران چه به صورت واقعی و چه مجازی نشانهٔ دیگری از آدم‌های خوش شانس است.

    پروفسور وایزمن توضیح می‌دهد:«این افراد شبکهٔ وسیعی از ارتباطات اجتماعی دارند. هر کدام از این افراد هم انبوهی از افراد دیگر را می‌شناسند و به این ترتیب به آدم‌های گوناگونی دسترسی دارید که می‌توانند به شما کمک کنند یا موقعیت‌های جدیدی برای شما فراهم کنند».

    و دوست شدن با افرادی از این دست هم خودش مزیتی است.

    پروفسور وایزمن می‌گوید:«اجتماعی بودن شادی‌آور است. احساسات مسری است و اگر آدم خوش شانس، سرحال و مثبتی باشید، دیگران دوست دارند دور شما جمع شوند. به این ترتیب شبکه‌ای در اطراف‌تان تشکیل می‌دهید و اتفاقات خوبی ممکن است برای شما بیفتد، پس پیش بروید تا پیش آیند».

    خودتان باشید

    به نظر وایزمن، مهم این است که با خودتان روراست باشید.

    «آدم‌های خوش شانس بیشتر اوقات صادق و روراست هستند، باور می‌کنید چهره‌ای که از آنها می‌بینید خود واقعی آنهاست».

    «آنها آدم‌های قابل‌اعتمادی هستند و خودشان را طور دیگری نشان نمی‌دهند یا وانمود نمی‌کنند شخصیت دیگری دارند، خودشان هستند. من فکر می‌کنم این ویژگی جالبی است که دیگران را به سوی آنها جذب می‌کند».