زهره والی پور :
مسئله زنان خیابانی یکی از آسیب های مهم اجتماعی جامعه می باشد که کمتر در مورد آن صحبت می شود. اما آنچه مهم است، این است که به عنوان یک درد اجتماعی باید به دنبال درمان آن بود.
متاسفانه پدیده زنان خیابانی درهمه جوامع بوده و در جامعه ما نیز این پدیده در حال گسترش است. مطالعات نشان می دهد که سن فحشا به 10سال کاهش یافته و دختران جوان که به تازگی وارد این کار شده اند بیشترین تعداد آنها را تشکیل می دهند.
پدیده زنان خیابانی زاییده فرار دختران و زنان از خانواده است و عمده ترین عامل فرار زنان و دختران به نابسامانی های زندگی و خانوادگی باز می گردد و این نابسامانی فقط نابسامانی اقتصادی نیست. به نظر می رسد مهمترین عواملی که باعث بوجود آمدن این پدیده است، فقر و ناتوانی زنان در تامین مایحتاج اولیه زندگی شان ، طلاق ، خشونت و نابسامانی های خانوادگی، ازدواج اجباری و تنوع طلبی مردان، بی سوادی و نا آگاهی و اعتیاد است همچنین خلاء های عاطفی و روانی ، پایین بودن سطح آگاهی ، عدم رشد شخصیتی واختلالات شخصیتی می باشند.
بحث زنان خیابانی منحصر به زمان و مکان خاصی نیست. باید یادآورشد یک نهاد در کشور وجود ندارد که به صورت اصولی به بررسی مشکلات زنان خیابانی بپردازد. در نتیجه هیچ آمار قابل استنادی برای حل این مشکل نیز وجود ندارد. ، همین موضوع باعث طرح آمارهای غیر واقعی و مبالغه آمیز توسط برخی کارشناسان می شود. از این رو به دلیل نبود آمار دقیق ،بیشتر طرح های ارائه شده از سوی سازمان بهزیستی نیز درباره ساماندهی زنان خیابانی به دلیل عدم پذیرش جامعه و مسئولان با شکست رو به رو شده است و در این رابطه تنها فرهنگ سازی است که می تواند کمک کننده باشد.
این جمله معروف که زن خیابانی در خیابان نمی ماند، مصداق این مساله است. در واقع باید مردی به عنوان متقاضی باشد تا زنان در این مورد چیزی برای عرضه داشته باشند. بنابراین مردان نیز در این امر مقصر هستند. خود فروشی یک نوع آزار جنسی است و هیچ زنی راضی نیست فاحشه شود اما به دلیل نیاز و تامین مایحتاج خود به این کار روی می آورد. در بسیاری از موارد تنفروشان قربانی خشونت جسمی نیز میشوند و از سوی مشتری مورد ضرب و شتم و آزار جسمی هم قرار میگیرند و حتی به قتل میرسند.
بین اعتیاد و تن فروشی نیز رابط های معنی دار وجود دارد. روسپیان برای تحمل افسردگی و شرایط سخت این کار اغلب به مواد مخدر و روانگردان پناه می برند. در بیشتر موارد شریک زندگی این افراد و خودشان معتاد به مواد مخدر هستند و نیاز به تامین هر روزه این مواد نیز بر فقر و نیاز مالی آنان می افزاید.
گاهی این افراد از آسیب هایی که شرایط زندگیشان را تهدید میکند، باخبر نیستند. بنابراین پس از ورود به این چرخه، در معرض آسیب های دیگری قرار میگیرند که اعتیاد به مواد مخدر، ایدز، خشونت و تماس های حفاظت نشده جنسی از جمله این آسیب هاست. ادامه این روند به معضلی بزرگتر منتهی میشود که به آن اعتیاد جنسی گفته میشود که باید با درمان های روانشناختی مناسب به این معضل روحی و روانی پایان داد.
زنان خیابانی همانند معتادان، مجرم نیستند بلکه بیمارند. عمده زنان خیابانی بیماران حاصل کارکردهای نامناسب اجتماعی و اقتصادی هستند؛ برای درمان این بیماری، برخوردهای دفعی صرف، حلال مشکل نیست بلکه باید به دنبال کشف علل و ریشه های این معضل و رفع آنان بود.
در واقع رسیدگی به وضعیت این افراد و بررسی علل گرایش برخی از زنان به رها شدن از کانون خانواده نیازمند همکاری همه دستگاه های دولتی مرتبط با این مسئله است. زنان خیابانی بر این باورند که بعد از افتادن در این ورطه، قادر به خروج از این منجلاب نیستند. بنابراین بهتر است که مکانی برای ارایه مشاوره به این افراد در نظر گرفته شود تا این اشخاص تغییر باور داده و به میان جامعه برگردند. برخی از این افراد در بدو امر نمیدانند چه عواقب خطرناکی در کمین آنها است. در این مکانها باید عواقب این کار و همچنین امراض مختلفی که ممکن است به آن دچار شوند، برای این زنان تشریح گردد. باید از طرف دولت بودجهای برای این زنان در نظر گرفته شود تا فقر، آنها را به این واکنش وادار نکند.
در زمینه حقوقی هم باید قبل از اینکه زن تبدیل به زن خیابانی شود، مورد حمایت قرار گیرد. صرفا مجازات باعث نمیشود که در آینده به سراغ جرم نرود چون پیشگیری تنها با مجازات صورت نمیگیرد. متاسفانه از نظر قانونی، قانونی که مختص این زنان باشد نداریم و آنچه مسلم است کشور نسبت به این طبقه از جامعه، نیازمند تصویب قوانین خاص و شفاف و شروع فعالیت انجمن های حمایتی تخصصی است. البته وجود قانون برای این قشر به این معنا نیست که باید از روسپیها حمایت شود.
در پایان با توجه به این موضوع مهم که زنان خیابانی مجرم نیستند و باید با آنها به عنوان یک بیمار اجتماعی برخورد شود ،به نظر می رسد،مهمترین راهکار و پیشنهاد ات لازم در راستای حل این معضل اجتماعی مرتفع کردن مشکل بیکاری و ازدواج جوانان، توجه به خشونت هایی که درخصوص زنان و دختران درخانواده اعمال می شود، افزایش نشاط اجتماعی و برنامه های فرهنگی و تربیتی برای اوقات فراغت افراد بویژه دختران و زنان، برگزاری کلاس های آموزشی مناسب و مطلوب برای دختران جهت ارائه آگاهی های لازم در پیشگیری از این آسیب های اجتماعی موثر می باشد.
اینکه مردی زنی را بکشد که اتفاقا با اونسبت نسبی یا سببی دارد قبل از هر قضاوتی یک گمانه را در اذهان دور و نزدیک، آشنا و غریبه یا حتی دوست و دشمن متبادر می سازد؛ «قتل ناموسی» یا به قول «کامبیزنوروزی» حقوقدان، «قتل های شرافتی.» پدیده ای شوم که بیش از هر کاستی ناشی از فقر فرهنگی و کم خردی ناشی از مردسالاری یا به قول دکتر «احمد پدرام» نر سالاری است. در واقع این طور می شود گفت که قتلهای ناموسی یا شرافتی که بهارمان را زمستان کرد ، حکایت از وجود لایه های بسیار تیره و تاریک در حیات اجتماعی ایران دارد که افزون بر دردناک و هراسناک بودن مضاعف این قتل ها (قتل یک عضو خانواده به دست عضوی دیگرکه غالبا عناصر اناث توسط عناصر ذکور آن هم با میلگرد و تبر و داس و تفنگ به قتل می رسد) پیامدهای آنها مثل فروپاشی خانواده ها، داغهایی را برای خانواده و جامعه ابدی میسازند و در این قبیل خانواده ها که بستر چنین جرایمی هستند مرد ناچار است برای اعاده حیثیت از دست رفته یا لکه دار شده خانواده ( از سوی یکی از زنان خانواده) او را بکشد. در این بین – واژه نامبارک «غیرت» روی والد شوم خود که کلمه تعصب است می آید تا هر
فعلی با هر اسلحه ای را بدیهی سازد – تراژدی شوم و تلخی که «محمد آقا زاده» منتقد و مدرس سینما در ماهنامه دنیای تصویر و در نقد محتوایی فیلم سینمایی قیصر به آن تاخت؛ …«این چه فعلی است که باید تجاوزی انجام شود، قتل یا قتل هایی صورت بگیرد تا مرد یا مردانی غیرتمند جلوه کنند.»… به قول مصطفی داننده روزنامه نگار و فعال اجتماعی …« غیرت مساوی با خشونت نیست. لطفا جهل را غیرت تعریف نکنیم. همسری که سر زنش را کنار رودخانه میبرد، پدری که با داس دخترش را به قتل میرساند و یا پدری که به خاطر دیر آمدن دخترش او را به کام مرگ میکشاند را غیرتمند ننامیم. نگوییم مرد است و غیرتاش! به خدا که نام این رفتار غیرت نیست.
اشتباه فهمیده ایم. اشتباه به ما منتقل کرده اند. برخی مردها به خاطر غیرت آبروی دیگر مردها را هم میبرند. دستهایی که به خون آلوده میشوند، دستهای یک مردغیرتی نیست. دستهای مرد غیرتمند برای در آغوش کشیدن دختر و همسرش و در حمایت از آنها باز میشود…. » این در حالی است که به دلایلی نمی دانیم در سال جاری ماجرای چند قتل ناموسی در رسانه ها بولد شد. گزارش هایی که به سرعت برق و باد در فضاهای مجازی «ترند» شد تا طرح ها و لوایح حمایتی از زنان را در ایران که یکی از حلقه های مفقوده قوانین است دوباره از زیرین ترین گزینه های زیرمیز به روی میز بیاورد ولی گویا اگر قتلی رخ ندهد و داسی به آسمان نرود کسی آن را دنبال نمی کند ، هر چند رئیس تحول خواه دستگاه قضا گفته بود « در فقره پرونده رومینا اشرفی باید عبرت آموز عمل شود.
سلبریتی های آفلاین با خون فالوور دارند
در این حین البته نباید از دوز بالای عنصر درام در این قبیل گزارش ها غافل شد، همان عنصری که در فضای رسانه های رسمی و غیر رسمی یا خودی و غیرخودی این سوژه ها را بسیار بیشتر از بقیه سوژه ها داغ می کند و شاید همین التهاب است که منطق را قربانی فشار افکار عمومی می کند و بعد از چند روز سوژه داغ دیگری خون «رومیناها، فاطمه ها و ریحانه ها » را می شوید و می برد. اینجاست که داغ ها بر دل ها می ماند و خون ها بر داس ها می خشکد و حمایت های قانونی به همان گزینه های زیرمیز برمی گردد. فقط آنچه می ماند اظهارنظرهای بی منطق و احساسی است که پیج ها و صفحات حاوی اخبار قتل های ناموسی را ترند می کند تا دخترکان و زنان به قتل رسیده بعد از مرگ دردناک شان در شبکه های اجتماعی سلبرتی شوند ، سلبریتی های آفلاینی که با خون خود فالوور جذب می کنند.
سینمای ایران و قتل های ناموسی در سینمای بعد از انقلاب
اما نکته جالب در این میان هشدارها و واکنش هایی است که سینمای ایران به این موارد نشان می دهد. یکبار با فیلمی مثل «عروس آتش» خسرو سینایی و یکبار با سینمایی «بمانی» ساخته داریوش مهرجویی. جالب اینجاست 10سال بعد از ساخت سینمایی جنجالی سینایی که اکران آن در برخی شهرهای خوزستان ممنوع شد آمارهای منتشره از خبرگزاری ایسنا خبر از قتل ناموسی 375 الی 450 زن می دادند، آماری که اعلام می کرد این عدد 20 درصد از مرگ زنان را در شهر اهواز تشکیل می دهد و تازه در شهرهای استانی مثل کردستان این آمارها را حتی نمی توان رصد کرد!
به عنوان مثال اردیبهشت سال 1393 هادی مصطفایی، معاون وقت مبارزه با جرایم جنایی پلیس آگاهی گفته بود که حدود 19درصد قتل ها در کشور با انگیزه ناموسی صورت میگیرد. به گفته این مقام پلیس حدود 62 درصد «مقتولان زن به دست بستگانشان» به قتل رسیده اند، که البته آمار شفاف و روشنی از توزیع جغرافیایی آن در دست نیست!
کار سینما با این قبیل جنایت ها تمام نشد چرا که در مرور ژانر اجتماعی سینمای ایران آثاری شاخص هست که اتفاقا هربار در زمان اکران بحث برانگیز شده اند و بعضا کارشان به درگیری های سیاسی بین سیاسیون هم کشیده شده است که معروف ترین آنها «خانه پدری» کیانوش عیاری بود. البته آثاری مثل «گیس بریده» جمشید حیدری یا «مغزهای کوچک زنگ
زده» هومن سیدی و «آخرین بار کی سحر را دیدی؟» ساخته فرزاد موئتمن هم فیلمهای مطرحی در این حوزه هستند.
این در حالی است که نسبت دادن «قتلهای ناموسی» علیرغم استمرارش در ساختار اجتماعی ایران، روی پرده سینما، بدون شناخت اجتماعی و در نظر گرفتن فرهنگ عامه و تاریخ، ارتجاعی به نظر میرسد و دایره این ارتجاع با نوعی بررسی ژورنالیستی سطحی توأم است. جواد طوسی، منتقد سینما و قاضی پیشین دادگاه های خانواده در این باره معتقد است که «اگر با نگاه واقع بینانه مرور اجمالی بر سینما داشته باشیم که فیلمها از ارزشهای مضمونی، ساختاری و اجرایی برخوردار باشند، تعداد فیلمها اندک است. البته این مسئله به بضاعت سینمای ما بازمی گردد که در یک شکل درست و بنیادین بخش خصوصی تعریف نشده تا از کارآمدی برخوردار باشد و در نگاه کلان حرفه ای سراغ مضامینی برود که بخشی مبتنی بر رئالیسم صرف اجتماعی، گونه شناسی و همچنین نگاه فرمالیسیتی باشد.» او در دفاع از اثر برجسته عیاری می گوید : «خالق اثر نگاه دغدغه مند دارد و رفتار ایجابی در این سالها مورد برخورد نامنعطف سلبی قرارگرفته است. خانه پدری جدا از قسمتی که خشونت فیزیکی عریان نمایان شده نگاه کاملا آسیب شناسانه اجتماعی تاریخی دارد.» با پذیرش این موارد لازم به ذکر است که تعداد فیلم ها در سیر تاریخی استثناست و نمی تواند در چرخه تولید قراربگیرد. در واقع مسئله متوجه سیاستگذاران و مدیران فرهنگی است؛ چرا که تداوم آزمون و خطا سعه صدر و آشتی پذیری سالم میان مدیر فرهنگی و فرهنگساز صورت نگرفته است. سینمای ما مبتنی بر سیاستگذاری دولتی است لذا باید مطالبه به حق داشته باشیم که فیلم سازانی که نگاه فرهنگی دارند جدی گرفته شوند.
پرده آخر یا تیتراژ پایانی
با وجود همه این دیدگاه ها برخی اعتقاد دیگری دارند و همین آثار اندک تولید شده در این گونه را نه تنها نمی پسندند که با تولیدشان مخالف اند. این افراد نه سیاسیون اند که دنبال موج سواری رسانه ای باشند و نه دلواپسان جامعه اند. لیلا شعبانی که منتقد و مدرس سینماست معتقد است : «مدیوم پیشروی سینما قرار است انگاره های کنشگرایانه ضد عرفی و گاهی ضد شرعی را از جامعه پاک کند نه اینکه به آن نسبت دهد. سینما مدیوم بسیار مهمی است که در معرض جهانیان قرار دارد و سایر کشورهای جهان برای رفتارشناسی یک ملت، فرهنگ آنها و شناخت تاریخ به فیلمهای سینمایی تولیدشده در کشورشان مراجعه میکنند. نمایش قتلهای ناموسی در قالب اثر نمایشی تصدیق نکاتی است که در خارج از کشور به فرهنگ ایرانی نسبت میدهند که نمونه شاخص این نسبت دهی را در فیلم گذرگاه (crossing over) از وین کرامر محصول 2009 میتوان جستجو کرد یا فیلم «بکارت» از سعید خوزه که مسئله قتل های ناموسی را به شکلی به بدنه فرهنگ ایرانی، نسبت میدهند ؛ حال آن که مستقل از تغییرات سیاسی، بدنه اجتماعی ایران رشد و نموی نداشته است». از این منظر هم می توان ورود سینما به قتل های ناموسی را نقد کرد؛ ً چرا که شکل ارتجاعی قتل ناموسی در فیلم ها معمولا درپی روابط عاشقانه غیرمجاز، خیانت به همسر، زنا و از دست رفتن بکارت و نمونه های مشابه رخ میدهد که گواهی بر این نکته که زنی گناهی مرتکب شده است و مرد می تواند در عصبانیت او را بکشد!!
عارف دریایی- سفره های خالی فرهنگ و قصه دخترانی که در سناریوی قتل های ناموسی به خاک سپرده می شوند تا با نگاه و سکوتی از آن بگذریم. درد همه ما یک چرا است که نتوانستیم از قتلی جلوگیری کنیم که می شد جلوی آن را گرفت. قصه ای که بارها و بارها اتفاق می افتد. با سربریدن احساسات، با سر بریدن آرزوهای یک زن و با سربریدن لبخند یک نوجوان. این ها همه درد است، دردی که به اعتقاد مصطفی مهرآیین، استاد دانشگاه، آسیب شناس اجتماعی، مشاور خانواده و فعال فرهنگی، کشتن، فقط سربریدن نیست، کافی است که روح یک نفر را بکشی و به احساسات یک خانم اهمیت ندهید، این بزرگترین جنایتی است که هیچوقت رسانه ای نمی شود. دردی که همه ما به آن مبتلا شده ایم. چون هر شهروندی که کشته شود یا دلش بشکند، قسمتی از وجود هر کدام از ما است که از بین می رود، اما یاد گرفته ایم که سکوت کنیم. به این خاطر که ما برای گریه کردن بسیار آمادهایم، اما برای شادی هیچ کاری نکردهایم و به غم عادت کرده ایم. گفت و گو با این روان شناس در روزهایی که ماجرای رومینا، ریحانه و فاطمه رنگ غم به جامعه پاشیده از دلایلی پرده بر می دارد که باعث می شود چنین اتفاقاتی رقم بخورد .
ما با قصه تلخی روبرو هستیم که طی یک ماه چندین بار اتفاق افتاده ، داستانی که با ریشه های ناآگاهی پیوند خورده و به نوعی محصول تعصب و غیرت نادرست است به نظر شما این اتفاقات محصول چیست؟
اگر بخواهم به این سوال پاسخ بدهم باید برگردم به ریشه های خانواده که کوچکترین واحد اجتماعی محسوب می شود و پدری که همواره در خانواده نقش مدیر و رییس را بازی می کرده است. بنابراین وقتی که دموکراسی نباشد و به پدر خانواده این موضوع تفهیم می شود که مالک جان و مال و آینده بچه هایت هستی در واقع او را به یک دیکتاتور تبدیل می کنیم. دیکتاتوری که قدرت تمیز مسائل را از دست می دهد. البته این را باید تاکید کنم که در تمام خانواده ها چنین چیزی نیست، بلکه این موضوع برای برخی از خانواده ها صدق می کند. به هر حال وقتی که جای گفت و گو و ابراز نظر برای فرزندان باقی نماند و پدر نسل قدیم نتواند مشاجراتش را با فرزند نسل جدید حل کند، به دلخوری کشیده خواهد شد. ما با یک دهه پنجاهی روبرو هستیم که می خواهد با اصول و دیدگاه ها وتفکرات خودش خانواده را رهبری کند در حالی که فرزندان ما در فضای مجازی و مدارس الگو می گیرند و قطعا با اعتقاداتی که وجود دارد به اصطحکاک کشیده می شوند.در این مورد برای کاهش این فاصله ها ما چه کرده ایم؟ تقریبا هیچ. در واقع ما حتی کسانی که در عرصه فرهنگ کار می کنند را نمی بینیم و مشهود نیستند، چون همیشه کشور ما در شرایط بحرانی بوده و ما هم در شرایط خاص بوده ایم و فرصت نشده به این مسائل به شکل جدی بپردازیم. ما همانطور که طرح پزشک خانواده را برای بیماری های جسمی راه اندازی کردیم باید طرح پزشک خانواده را برای مسائل روحی و روانی خانواده ها راه اندازی می کردیم تا زمانی که مشاجره ای پیش می آید، فرزند یا پدر خانواده در پروسه زمانی که به تنبیه فرزندش فکر می کند با مشاوره درست قدم در راه مناسب بگذارد و شاهد چنین حوادث تلخ و آزاردهنده ای نباشیم.
شما از فرهنگی صحبت کردید که تبری به دست پدر رومینا شد تا او را به قتل برساند، آیا اگر رومینا پسر هم بود چنین اتفاق دلخراشی برایش می افتاد؟
(با تحکم می گوید)هرگز . هرگز چنین اتفاقی نمی افتاد.
چرا ؟دلیل این همه خشم و کینه نسبت به زنی که از سنت ها فراتر رفته در جامعه چیست؟
شاید اگر بگوییم در ایران شایعترین قتلها به مسائل جنسی و ناموسی مربوط است؛ بیراه نگفته ایم، حدود 20 درصد از کل قتلها و 50 درصد از قتلهای خانوادگی، به این مساله مربوط می شود، البته این موضوع جهانی است و ریشه در نابرابری جنسیتی دارد و یکی از راهکارهایی که برای مقابله و کاهش با قتلهای ناموسی در ایران پیشنهاد می شود، خارج شدن جرم از حوزه جرایم خصوصی و در سطح اساسیتر مقابله با نابرابری جنسیتی است.
این نابرابری جنسیتی به عواملی مانند آبرو غیرت ربط پیدا می کند. ببینید تعصب غیرت و آبرو سه کلمه ای است که شاید برای من یک معنی و برای شما معنی دیگری داشته باشد. ممکن است این کلمه در یک شهرستان کوچک معنی متفاوتی نسبت به شهرهای بزرگ داشته باشد؛ بنابراین برمی گردیم به صحبت هایی که کردیم و دوباره به جامعه ای می پردازیم که پدر را مالک فرزند می داند، پدری که زیر بار مشکلات اقتصادی و روانی هم هست و همین مزید بر علت می شود که دست به چنین کاری بزند.
قيصر هایی که آرزو می کشند
پس ما با قیصرهایی روبرو هستیم که در دهه 50 و 40 هم بوده اند و اکنون با لباسی جدید و نوع خشونت شدیدتری آنها را می بینیم درست است؟
البته باید این را مد نظر داشته باشید که شرایط امروز جامعه نسبت به گذشته تفاوت های بارزی داشته و نسبت به دهه 40 و 50 با فضای بازتری روبرو هستیم، با توجه به اینکه این کشتارها از زمان باستان تا به امروز در کشورهای مختلف هم اتفاق می افتاده، اما مساله اصلی این است که آن زمان دسترسی به اطلاعات به این راحتی نبوده، و گرنه این قتل ها همیشه وجود داشته است. البته قبلا ما با نافرمانی روبرو نبودیم، زنان باید با لباس سفید به خانه شوهر می رفتند و با همان لباس سفید به خاک سپرده می شدند، حق اعتراضی هم نبوده، اما اکنون در بسیاری از خانواده ها دختران حق انتخاب دارند. ولی به هر حال در جوامع کوچکتر که مردم از ریز زندگی یکدیگر با خبرند، فرهنگ تعصب و غیرت همچنان حکمفرمایی می کند.بماند که در دهه 50 معنی آبرو با این دهه متفاوت است، ولی مشکل اینجاست که ما بازنگری در تعاریف نداشته ایم و خیلی ها هنوز نمی دانند که معنی زندگی کردن در 50 سال گذشته با امروز متفاوت شده است.
اما ما با پدری روبرو هستیم که 38 سال بیشتر نداشته و به هر حال نسل جدیدی محسوب می شود نه با پدری که 60 سال سن دارد و به هر حال نقش سنت ها برایش بارزتر است.این سوال پیش می آید که تا کی شاهد چنین مسائلی خواهیم بود؟ و چند سال باید بگذرد که ناآگاهی ها تعدیل شود ؟
سرعت تغییرات خیلی زیاد است، شاید به صراحت بتوانیم بگوییم تا یک نسل آینده چنین قتل هایی را شاهد نخواهیم بود، اگر بتوانیم عشق و مهربانی و صلح درونی و اجتماعی را گسترش دهیم.ما باید بر روی دختران و پسرانمان کار کنیم. شاید درس هایی که سال ها پیش خواندیم را یادمان نیاید، اما عشق و مهربانی همیشه در ذهن یک شاگرد می ماند. دنیای حاضر با بازی های کامپیوتری و تکنولوژی به خودی خود خشونت را به همراه آورده است، اما اگردرس انسانیت و محبت به کودکان ما آموزش داده شود، در بزرگسالی هیچوقت دست به چنین جنایاتی نخواهند زد.ما باید تضادها و تناقض های جامعه را تسهیل کنیم و فرهنگ درست را به بچه هایمان یاد بدهیم.
یکی از مسائلی که در قتل این دختران نقش داشت، فضای مجازی بود، عکس ها و فیلم هایی که به عصبانیت پدر خانواده کمک کرد تا چنین وقایع تلخی را رقم بزند.آیا فضای مجازی تیغ دو لبه ای نیست که ممکن است، بر خیلی ها زخم بزند؟
خب نمی شود گفت که فضای مجازی از ریشه و بُن باید برچیده شود تا چنین اتفاقاتی نیفتد. به هر حال ما در عصر تکنولوژی هستیم و در دورافتاده ترین روستاها هم دختران جوان با تلگرام و اینستاگرام آشنا هستند و رسوخ پیدا کرده است، اما آنچه که مشکل آفرین است، این است که فرهنگ این تکنولوژی وارد روستا نشده و این ضعفی است که همانطور که اشاره کردم می شود از طریق رسانه ملی به آن پرداخت .عمدتا صدا و سیما در دورافتاده ترین نقاط ایران وجود دارد و روحانیون، روان شناسان و فرهنگیان می توانند از طریق تئاتر یا سینما فرهنگ گفتمان را نهادینه کنند. متاسفانه هر ساله بودجه و هزینه های سنگینی صرف چاپ کتاب ها یا تهیه برنامه هایی می شود که کارایی چندانی برای جامعه ندارد، در حالی که ما رسالتی داریم که باید در قبال جامعه به آن عمل کنیم تا جامعه سالمی داشته باشیم. از سویی دیگر قطعا فضای مجازی باعث می شود که حتی خانواده ها یا کسانی که در نقاط دیگری زندگی می کنند وقتی ببینند که اکثریت جامعه در حال رد کردن کاری هستند که پدر خانواده انجام داده و حس خوبی نسبت به آن ندارند، تحت تاثیر قرار می گیرند و برخی از گزینه های تنبیه از ذهنشان پاک می شود.
قیصرهایی که آرزو می کشند
موضوع دیگری که در رابطه با این دختران وجود داشت، ترسی بود که آنها را از خانه فراری داده بود، آیا می شود از طریق رسانه ملی یا همانطور که اشاره کردید، مسئولان فرهنگی این ترس را از میان خانواده ها برداشت و یا عصبانیت و کینه ای که شکل گرفته را کمرنگ تر کرد؟
ببینید این ترس و کینه به هر حال یک شبه ایجاد نشده، بلکه ماه ها و شاید طی چند سال اتفاق افتاده است، به این خاطر که ما به بچه هایمان کمتر مهربانی و عشق را آموزش می دهیم. نقش مدرسه در اینجا بسیار پررنگ است، اما در مدارس ما تنها چیزی که آموزش داده نمی شود عشق است، مهارت های زندگی خیلی کم در مدارس ما تدریس می شود. با این نوع نگاه چطور انتظار دارید که تنش ها کم رنگ شود؟ از سویی دیگر ما نهادی را نداریم که دختر خانواده به آن پناه ببرد و در امان باشد. این ترس باعث می شود که او به هر جایی به غیر از خانه پدری پناه ببرد، چون احساس می کند که برای او ناامن است . نهادهای حمایتی ما باور نشده اند و برای مردم جانیفتاده اند تا فرد و به خصوص زنان بتوانند به آنجا پناه ببرند و از خیلی مشکلات از جمله خیانت و غیره در امان باشند.در حالی که اگر نهادی باشد که یک زن بداند امنیتش تامین می شود دیگر نه فراری در میان خواهد بود و نه ترسی در کار است که او به افراد نامناسب پناه ببرد.
شما اعتقاد دارید که این تضاد و تناقض ها است که ما را با جامعه ای روبرو کرده که با چنین مشکلاتی روبرو باشیم و یا قوانینی که نتوانسته فرهنگ و عرف جامعه را تغییر دهد؟ در واقع این سوال پیش می آید که در جامعه مدرن امروز چرا هنوز ما با ریشه های سنتی گذشته های دوری روبرو هستیم که دست از سرمان برنمی دارد؟
چون این ریشه ها ذهنی است وقتی که فروید می گوید: کودکی، پدر انسان است و تا 5 سالگی چهارچوب فکری یک انسان بسته می شود و یک کودک در خانواده صدها و هزاران بار کلمه آبرو را می شنود، و همیشه غیرت و تعصب پدرش را دیده از او انتظار نمی رود که وقتی خودش دارای فرزند شد، منطقی عمل کند. او میراث دار خانواده ای است که شاید در لایه های رویی مترقی جلوه می کند، اما در لایه های زیرین و ریشه های ذهنی، مرد ایرانی، همواره با غیرت و تعصبی روبرو است که در ذهنش نهادینه شده و با پوست و گوشت و استخوانش آن را لمس کرده است.
پس این موضوع به جغرافیایی که در آن زندگی می کنیم هم گره خورده است؛ جغرافیایی که باعث می شود، تبعیض های جنسیتی بیشتر رخ بنمایاند.
بله درست است. جغرافیا همانطور که در بالا هم اشاره کردم نقش مهمی در این زمینه ایفا می کند. فرهنگ هر محیط تعریف شده است. در شهرهای بزرگ شالوده ذهنی افراد متفاوت است. آنها اظهار می دارند که می خواهیم زندگی کنیم بدون اینکه به عقاید دیگران اهمیت دهیم؛ اما در یک شهر یا روستای کوچک مردم یکدیگر را قضاوت می کنند و آبرو بسیار پررنگتر جلوه می کند و این نقطه ضعفی می شود که مشکلات نسل های جدید را به رخ هم بکشند.
و آیا اهرم های بازدارنده برای جلوگیری از چنین حوادثی و کمرنگ تر کردن فرهنگ نادرست وجود دارد؟
اولین اهرم بازدارنده ، تدوین قوانینی است که اکنون ناقص عمل می کنند. پس از آن این رسانه ها هستند که می توانند نقش بسیار بزرگی در تغییرات فرهنگی داشته باشند و یا بستری ایجاد کنند که از وقوع چنین جنایاتی جلوگیری کند. ما اگر چه در حال گذار از این مقولات هستیم و سعی می کنیم که اتفاقات قشنگ تری برای بانوان بیافتد، اما وقتی هنوز هم در پیچ و خم سنت ها و عرف و فرهنگ نادرست گیر کرده ایم. ما هنوز در زمینه دوچرخه سواری بانوان تردید داریم، چطور می پذیریم که دختری از خانه فرار کند و بخواهد که با پسر مورد علاقه اش زندگی کند؟ این موضوع در ذهنیت جامعه سنتی ما نمی گنجد. در کنار رسانه ها این نقد بر ما هست که در مسائل فرهنگی کم کار کرده ایم. بودجه های عظیم فرهنگی به اشتباه صرف فعالیت هایی می شود که نقشی در تربیت جامعه ندارد. از سویی دیگر روحانیون هستند که می توانند بخشی از این نقش را بر دوش بگیرند و یا شوراهای روستاها که مردم به آنها اعتماد دارند و می توان با آموزش بقیه را هم از طریق آنها متقاعد کرد.
محمد فاضلي، عضو هیئت علمي دانشگاه شهید بهشتي: رومینا دختر سیزده ساله اي که با پسري از خانه فرار کرده بود، بعد از دستگیري و بازگرداندن به خانه، توسط پدرش، با داس، در قتلی ناموسي، کشته شده است. در این میان قبل از نوشتن هرگونه تحلیلی به نظر می رسد پاسخ به سوالات زیر مهم باشد:
یک. آیا رومینا به حقوق فرزندي اش آگاهي داشت؟ آیا او در مدرسه یا هر جاي دیگري درخصوص خشونت خانگي یا هر تهدید دیگري که ممکن است یک دختر نوجوان را تهدید کند آموزش دیده بود؟
دو. آیا رومینا در زمانهاي که سن و سال اولین ارتباطهاي عاشقانه و جنسي به همین حدود سیزده چهارده سال کاهش یافته است، براي مدیریت عواطف و احساسات انسانياش آموزشي دریافت کرده بود؟
سه. آیا قانون جامع و کم نقصي وجود دارد که از فرزندان و بالاخص دختران در مقابل خشونت هاي خانگي ، از تحقیر گرفته تا کودک آزاري، تجاوز جنسي و قتل ، دفاع کند؟
چهار. آیا رومینا به مراکز مشاوره، مراجع حقوقي مسئول در زمینه حمایت از حقوق کودکاني که ممکن است در معرض خشونت خانگي قرار گیرند، دسترسي داشت؟ آیا او شماره تلفن مراکزي را که ميتوانستند از او در مقابل خشونت خانگي دفاع کنند، ميدانست؟
پنج. آیا پدر رومینا براي اعمال آنچه خیر فرزندش ميدانسته، ممانعت از ازدواج با فرد نامناسب ، به مراکز مشاوره یا هر مرجع کمک کننده دیگري دسترسي داشته است؟
سیزده سؤال کلیدی درباره قتل رومینا سیزده ساله
شش. آیا جامعه در حال گذار ایران به اندازه کافي درباره پدیده هاي ناشي از تغییرات اجتماعي ، از جمله همین بروز زود هنگام احساسات دختران و پسران و ارتباطات جنسي ، دانش، خرد و گفتوگو تولید ميکند؟ (همین دیروز در شمال میدان تجریش، کمي بالاتر از مرکز خرید ارگ، دختر و پسري در همین سن و سال را دیدم که در تاریکي پیاده رو، عاشقانه یکدیگر را بغل کرده بودند، پدیده تا این حد عادي شده است).
هفت. آیا رومینا مدرسه ميرفت؟ آیا نظام آموزش و پرورش ما در قبال بروز چنین مسائلي مسئولیتي دارد؟ آیا معلمان و مدیران مدرسه مسئولیت داشتند وضعیت روحي او را زیر نظر داشته و نسبت به بروز واقع هاي نظیر فرار او با یک پسر حساسیت نشان دهند؟
هشت. آیا پلیس به ابزارهاي قانوني لازم براي بررسي شرایط روحي و رواني اعضاي خانواده و ممانعت از بروز خشونت احتمالي مجهز است؟
نه. آیا پلیس، بهزیستي، قوه قضائیه و … مجازند آمارهاي قتل هاي ناموسي را منتشر نکنند و به گونهاي عمل کنند که گویي این چنین وقایعي در کشور رخ نمي دهند؟
ده. آیا کساني که نقشي در توقیف نُه ساله فیلم «خانه پدري» (با محوریت قتل ناموسي) فقط به عنوان ابزاري براي طرح مسأله و نمادي از گفت وگوي اجتماعي درباره پدیده قتل ناموسي – داشتند و حتي پس از صدور مجوز اکران، باز هم آنرا از اکران بازداشتند، نقش و مسئولیتي در این گونه قتلها دارند؟ آیا آنها به جز پنهان کردن این رخدادها و پاک دانستن جامعه از این گونه وقایع، راهبرد و راهکار دیگري هم براي جلوگیري از تکرار این وقایع دارند؟
یازده. آیا این ظرفیت در رسانه صدا و سیما وجود دارد که آزادانه در این ماجرا ورود کند و از همه جوانب حقوقي، رواني، خانوادگي، جامعه شناختي و … به مسأله بپردازد و جامعه را نسبت به چنین رخدادهایي آگاه کند و مبدأ گفت وگوي اجتماعي فراگیري درباره این پدیده باشد؟ آیا صدا و سیما اجازه خواهد داشت ابعاد واقعي این گونه قتلها در ایران را آشکار کند؟
دوازده. سیاست و جامعه ایران امروز تا چه زماني ميخواهد یا مي تواند وضعیت «سکس» و «امر جنسي» را زیر فرش جارو کرده و چنان با آن روبه رو شود که گویي وجود ندارد یا به سامان است؟ نظریه سیاست بدن و مواجهه با امر جنسي در این کشور که سیاست اجتماعي و فرهنگي بر اساس آن تدوین ميشود چیست؟ کجا درباره آن بحث شده و جامعه در جریان آن قرار گرفته است؟ بنی ِ اد خ َرد جنسي این جامعه چیست و کجا و چگونه این خرد بررسي ميشود؟ سیاست اجتماعي ،امورجنسي در جامعه ایراني چگونه وضع ميشود؟
سیزده . سیاست رسمي حکومت براي حفاظت از کودکان، زنان و قربانیان خشونت خانگي چیست؟ آیا بالادستي براي مهار این پدیده وجود دارد؟ قتل رومینا ریشه هاي اجتماعي، سیاسي و سیاستي دارد که اگر کاوش نشوند، دردي درمان نمي شود. بُهت، حیرت و گریستن بدون پرسش و پاسخ مطالبه کردن، بي فایده است.
عارف اصفهانی –
چه انتظار داریم از جامعه ای که عشـق را سـر سفره اش نگذاشته و با نفرت سیر می شـود؟ ما ملت گرسـنه ای هستیم، ملتی که سوتغذیه محبت دارد. ملتی که از آینده می ترسـد و در لبه پرتگاه به دنبال جای پای محکمی می گردد.
زلفمان را به کدام روش نادرسـت گره زده ایم که به کوره راه رسـیده ایم . با آب کدام چشـمه سـمی مزرعه فرهنگیمان را آبیاری کرده ایم که به جای عشق مدام مشـغول درو کردن نفرت و انتقامیم . قدم در چه وادی هولناکی گذاشـته ایم که ترس از جلو رفتنش زانوی امن پدرانمان را صف نشـین جوخه اعدام کرده اسـت؛ ما را چه می شـود؟ این اخبار واقعیت دارد یا درگیر کابوس شده ایم؟«پدری دختربچه 7سـاله اش را به خاطر نگرانی از آینده نامعلومش خفه کرد!» این جمله خبری در هر مکان و تاریخی موجب به دهان گرفتن انگشـت حیرت و تاسف می شود.
حال، همه، انگشـت اتهاممان را به سـمت پدری گرفته ایم که خودش زاییده همین جامعه بیماری اسـت که ما هم در آن زندگی می کنیم. جامعه ای که هر لحظه اش آبسـتن حوادث و رویدهای تنش زا اسـت. این پدر فرزند همین جامعه اسـت. جامعه ای که عشـق در سفره هایشان نیست. جامعه ای که همواره در حال کاشـتن بذر اندوه اسـت و انگار به سرماخوردگی فرهنگی مبتلا شده است که امانی از آن نیست.
جامعه ناامیدی که لجاجت و خشـونت را تبلیغ می کند و عاشـقانه دوست داشتن را به فرزندانش نمی آموزد.
حال سـر هر گذر که بنشـینی و سخن از هر که بشنوی تنها و تنها به انتظاری بازمی گردد از روزهای خوب . عصبانیت نهفته ای که از ندیدن مدینه فاضله برمی خیزد و آوار می شـود بر سـر فرزندانمان و غفلتی که از خیلی وقت پیش زمان را برای دوسـت داشتن و دوست داشته شدن کشته است.
ما هیچوقت یاد نگرفته ایم که پیشـگیری را بر درمان مقدم کنیم و همیشـه دم از روشـنفکری زده ایم که به هیچ کارمان نیامده است. گذشـت آن روزهایی که محبت در خانه های قدیمی تقسـیم می شد . حالا در آپارتمان های قوطی کبریتی زندانی هایی هسـتیم که دیگر از عشـق صحبت نمی شـود. کودکان ما بازتاب خشـونتی می شوند که با تحلیل های اقتصادی و اجتماعی درآمیخته اسـت.
آنها وارث وحشتی هستند که ما از آینده نامعلومی برایشـان ساخته ایم ودر فکرشان به جا مانده . و همین بس که سـرمان را هر روز در لاکی فرو می بریم که تنها وحشـت و تـرس را بـه فرزندانمان یاد می دهد. چه انتظار داریم از کودکی که بعدها پدر همین جامعه بیمار اسـت و مادری که از بذری که خودمان برایش کاشـته ایم زاده شده است .
چه انتظار داریم از جامعه ای که عشـق را سـر سفره اش نگذاشته و با نفرت سـیر می شـود؟ ما ملت گرسنه ای هستیم، ملتی که سوتغذیه محبت دارد. ملتی که از آینده می ترسـد و در لبه پرتگاه به دنبال جای پای محکمی می گردد.
ما گیسـوانمان را به باد گره زده ایم و دسـتانمان را به چوب خشک پوسیده ای تکیه داده ایم و به قول نادر ابراهیمی «:وای بر کسـانی که نمی دانند چگونه باید دوستت بدارند.
مهسا پارسا : یک جرم شناس و وکیل دادگستری در پاسخ به سوال گروه حقوقی این هفته مبنی بر اینکه آیا تدوین قوانین محکم تر و با صراحت بهتر می تواند درصد قتل های ناموسی را کاهش دهد اظهار داشت: قانون و مقررات و ساختار حقوقی جزو عوامل اصلی موثر بر کاهش این قتل ها نیست.
کامبیز نوروزی، تصریح کرد: بازدارندگی قانون تا یک اندازه ای است، به این خاطر که قانون به شدت متاثر از شرایط اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی است. وی در رابطه با قتل هایی که با نام ناموس نام برده می شود اظهار داشت: ما باید این قتل ها را در یک بستر کلی ببینیم.
اینکه یک زن توسط مرد خانواده یا برادر و همسر به قتل می رسد، خصلت های جرم زایی است که در جامعه ایران به شدت توسعه پیدا کرده است. نوروزی با تاکید بر اینکه در میان قتل ها تنها این نوع قتل ها نیست که افزایش یافته، بلکه میزان قتل های دیگر هم با آمار بالایی روبرو شده است، گفت: به این دلیل این نوع قتل ها بیشتر رسانه ای می شود که با جنبه های دراماتیک روبرو است.
این وکیل دادگستری در پاسخ به سوال خبرنگار ما مبنی بر اینکه چرا این نوع قتل ها بیشتر دیده می شود و جامعه در رابطه با آنها احساسات بیشتری به خرج می دهد، گفت: به این دلیل این نوع قتل ها بیشتر دیده می شود که از ارزش بالای خبری برخوردار است و احساسات جامعه را بیشتر جریحه دار می کند.
این وکیل دادگستری با اعلام اینکه در شرایط حاضر و با توجه به بحران های مختلف، میزان کارآمدی قانون کمتر می شود، بیان کرد: این مساله به خصوص در زمینه قوانین کیفری مصداق پیدا می کند و میزان بازدارندگی قوانین به شدت کاهش می یابد.
به گفته نوروزی، طبق ماده 220 قانون مجازات اسـلامی، پدر و جدپدری اگر فرزندشـان را به قتل برسانند، قصاص نمی شـوند، در عین حال اگر مردی، همسرش را با مرد دیگری ببیند با علم به اینکه همسـرش مخالفتی با این موضوع نداشـته است، می تواند هر دوی آنها را به قتل برساند و قصاص نشود.
وی ادامه داد: البته مساله دیگری هم وجود دارد، اینکه با وجود مجازات های سنگین هم می بینیم که باز هم آمارها فزاینده است، بنابراین نباید عوامل دیگر را ندید بگیریم. این فعال اجتماعی، با اعلام اینکه وقتی می بینیم که جامعه از اینگونه حوادث احساساتش جریحه دار می شود گفت: به هر حال باید قانون تسکینی برای این احساسات جریحه دار اعمال کند.
نوروزی تاکید کرد: به هر حال مسامحه و سهل انگاری در قوانین باعث جری شدن بیشتر می شود.
وی در پاسخ به اینکه آیا در قوانین ضعف هایی هست که می تواند به این قتل ها کمک کند تصریح کرد: این موضوع را باید بپذیریم که قوانین در جاهایی ضعف دارد و در حقوق کیفری تبعیض هایی هست که شامل عدم تناسب مجازات با جنایتی که پیش آمده می شود.
نوروزی در ادامه به آماری اشاره کرد که مشخص نیست، آماری که از هیچ ارگانی از جمله نیروی انتظامی یا وزارت کشور منتشر نمی شود و همواره محرمانه است . موضوعی که به اعتقاد او کار درسـتی نیست، چرا که با رسـانه ای شدن این قتل ها می توان مقداری از فراوانی آن کاسـت. قتل هایی که گاهی به زنان ختم نمی شود، بلکه کودکان را نیز دربر می گیرد.
برای مطلب بیوگرافی این هفته ،به سراغ دو زن رفته ایم: زنی از جمهوری چک و زنی از ایران. هر دو این خانم ها، در ورزش اتومبیل رانی ، معروف به فرمول یک خوش درخشیده اند. هرچند فرمول یک مردانه است ، اما اینها فرمولی تازه برای زندگی ساخته اند.
کارآفرینی که قهرمان جاده هم هست
خانم «کارولینا پژیپلاتوا» نه تنها رانندهای است قهرمان، بلکه در زمینه بازرگانی و تجارت هم بسیار کارآمد است. مدیر شرکتی است با یک میلیون یورو درآمد در سال. این شرکت لوازم توانبخشی می فروشد.
خانم کارولینا در عین حال مدیر باشگاه رانندگی بانوان کشور چک نیز هست. اما با افسوس یاد می کند که زنان چک این روزها خیلی به مسابقات اتومبیل رانی علاقه نشان نمیدهند به نظر او زنان در ایام کمونیستی که آزادی محدود بود و سرگرمی و تفریح کم، بیشتر به این نوع مسابقه ها علاقه نشان می دادند.
از ماشین پلاستیکی تا مسابقات رالی
کارولینا با یک ماشین پلاستیکی ساخت آلمان شرقی به مدت چهارده سال در مسابقات «رالی» شرکت کرده است و حالا ماشین محبوبش سوباروی مدل ترایبهکا است. او به عنوان مربی به زنان یاد میدهد که چگونه این ورزش را بیاموزند. شوهر این خانم از رانندگی بدش می آمده و فقط ماشین کوچکی داشت که برای خرید مایحتاج روزانه مصرف می شد. اما خانم کارولینا دلباخته رانندگی بود و رانندگی را به عنوان یک ورزش بسیار دوست داشت و هنوز هم میراند.
با ماشین بابام یواشکی رانندگی می کردم
اما در طرف مقابل خانم لاله صدیق، راه پر سنگلاخ و پردستاندازی را پیموده است. در پاسخ به چرا یی رانندگی و مسابقات اتومبیل رانی می گوید: این بر میگردد به زمان دوازه سیزده سالگی اش: «جنگ ایران و عراق بود و تهران خالی از سکنه. چون علاقه زیادی به رانندگی داشتم و بچه پر شر و شوری بودم ماشین بابام را یواشکی بر میداشتم و در خیابان های خلوت تهران می راندم».
یک بار مشکلی برایش پیش می آید. در خیابان جردن با یک وانت تصادف می کند. راننده موقعی که میبیند یک نوجوان کم سن و سال با گذاشتن چند بالش زیرش رانندگی میکند، حیرت کرده و از خسارت چشم پوشی می کند. لاله هم ماشین را درست سر جای قبلی اش پارک میکند و پدرش همواره فکر میکرده که غریبهای هنگام عبور از کوچه با ماشین تصادف کرده و رفته است. اما وقتی لاله گواهینامه اش را میگیرد، ماجرا را برای پدرش فاش میکند.
تمرین رانندگی با جایزه قبولی کنکور
لاله صدیق در کنکور قبول میشود و پدرش یک ماشین به عنوان جایزه برای او هدیه میدهد. محل دانشگاه جنوب تهران بود و لاله برای رفتن به آنجا می بایست از لابه لای ماشین های سنگین بزرگ، با رانندههای مرد، عبور میکرد یا ویراژ میداد. از آن زمان در حقیقت تمرین اتوموبیلرانی او آغاز میشود.
در ایران این مسابقه ها مختلط است و برعکس ورزشهای دیگر زنانه- مردانه نیست. میپرسیم این مسئله مشکلی نمی آفریند؟
لاله پاسخ میدهد که در اوایل مشکلات زیادی داشته است. از جمله آقایان شرکت کننده که حضور یک زن را به عنوان رقیب بر نمی تافتند، پیچ چرخهای ماشیناش را شل میکردند یا باک بنزینش را خالی میکردند که در همان یکی دو دور اول از دور مسابقات خارج شود.
اما هنگامی که پشتکار و «سماجت» لاله را میبینند، کم کم عادت میکنند و به او دیگر به عنوان یک «رقیب» نگاه میکنند و حضورش را میپذیرند.
حضور لاله در مسابقات اتوموبیلرانی خانمهای دیگری را در ایران تشویق میکند که وارد عرصه مسابقات بشوند و این برای لاله دستاورد بسیار بزرگی است که خانمها را به میدان مسابقه بکشاند. امروزه لاله در ایام مسابقات از برو بچه های فامیل و همسایه به عنوان مراقب یا محافظ ماشین استفاده میکند تا پیچ چرخ ها شل نشوند و باک بنزین خالی نگردد!
این خانم ها ترمز بریده اند
حسابی گردن کلفت شده ام
در مسابقات اتوموبیلرانی فقط چشم نیست که باید «تیزبین» باشد، بلکه گردن و کتف و کمر و دستها هم باید قوی و نرمش پذیر باشند. لاله با طنز خاص خود میگوید در این سالها حسابی «گردن کلفت» شده است!
به گفته لاله، این ورزش هم مانند ورزش های دیگر بدنسازی خاص خود را دارد.
نام لاله صدیق در کتاب «مشهورترین زنان زمانه» به ثبت رسیده و دومین کسی از ایران است که نامش در این کتاب به ثبت رسیده است. لاله، اما مهمترین واقعه زندگیاش را پیشنهادی میداند که از آمریکا، برای شرکت در یک مسابقه بین المللی دریافت کرده است.
این مسابقات قرار بود در ماه مه برگزار گردد اما به خاطر کرونا به تاخیر افتاد. برای لاله این دعوت بسیار مهم است چرا که در سطح بین المللی مسابقه می دهد. لاله این دعوت را یک «عیدی» بزرگ میداند.
لاله در این راه البته با «دست اندازی» هم مواجه میشود! از جمله این که امسال برای کار نکردهای شش ماه محرومیت کشید و از مسابقات پارسال «اوت» شد. می گوید که برای یک ورزشکار حرفه ای دور بودن در چند مسابقۀ بسیار لطمه میزند.
هنوز مشکلات عمده ای وجود دارد
با این همه، لاله می خواهد در این عرصه بماند و با ناملایمات بجنگد و پیش براند. می گوید: طی سالهای اخیر که در سمت رئیس کمیته آموزش فدراسیون اتومبیل رانی مشغول هستم افراد بسیار و همچنین بانوان زیادی را آموزش داده و استعدادهای خوبی را شناختم و این افراد در رشته های مختلف اتومبیل رانی مثل آفرود، اسلالوم و رالی مشغول هستند، اما متاسفانه هنوز برای اتومبیل رانی بانوان مشکلات متعددی وجود دارد و اغلب حضور آنها طولانی مدت نمی شود و معمولا به دلایل مختلف از این عرصه بعد از یکی دو سال کناره گیری می کنند، اما بسیار امیدوارم که بتوانم این بانوان را دلگرم نموده و وارد رده قهرمانی نمایم.
همانطور که گفتم تفاوت فرهنگی چشمگیری میان روزهایی که تازه وارد این عرصه شده بودم و آنچه امروزه مشاهده می کنم وجود دارد و حتی بسیاری از آقایانی که آن روزها حتی چشم دیدن من را نداشتند حالا از دوستان خوبم هستند که بی دریغ من را کمک می کنند و فکر می کنم که اگر بتوان اعتماد به نفس بانوان را تقویت کرد آنها به خوبی می توانند بر مشکلات و سختیها غلبه کنند. به هر حال امیدوارم تمام بانوانی که کمی در اعتماد و باور به خود ضعیف هستند با خواندن این گزارش تشویق شده و سعی در تقویت روحیه خود داشته باشند.
مروری بر تمام دختران ورزشکار ایرانی که به کشورهای دیگر پناهنده شدند،واقعیتی تلخ را گوشزد می کند و آن اینکه حواسمان به دختران ورزشکار ایرانی نیست و آنها را راحت از دست می دهیم.
جواد محمدپور: همیشه بحث قهر و خداحافظی ملی پوشان در رشته های مختلف ورزشی در ایران مطرح بوده و ورزشکاران زیادی پیش از به پایان رسیدن عمر حرفهای خود به نشانه اعتراض به شرایط موجود عطای ورزش را به لقایش بخشیده و از دنیای حرفه ای خارج شده اند و بسیاری دیگر هم آرزوهای خود را در کشوری دیگر جست و جو می کند و در ترکیب تیم ملی کشوری دیگر در مسابقات شرکت می کند. پناهندگی واژهای بوده که همیشه در کشور ایران تقبیح شده و برچسب وطن فروش به پناهندگان ورزشی زده میشود.
بر اساس اعلام مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی، طی دو دهه گذشته بیش از 38 ورزشکار از ایران مهاجرت کردهاند. از یک سال قبل، سیر صعودی و بی وقفه خروج زنان نامدار ورزش ایران آغاز شده است. موانع و مشکلات زنان در حوزه ورزشی طی وسیعی را از منابع مالی گرفته تا سانسور و حجاب تحمیلی در برمیگیرد. ولی چرایی تاکید بیشتر بر حجاب برمیگردد به اینکه در حال حاضر مساله حجاب به یک بحث عمومی تبدیل شده است. اگرچه کمبود منابع و محدودیتهای مالی در کنار سومدیریت ها و انواع تبعیض های قانونی هم شرایط سختی را برای ورزش زنان رقم زده است. برای مثال طی ماه های اخیر «فرزانه فصیحی» دونده رکورددار ایران به دلیل آنچه «خصومتهای شخصی» از سوی سرپرست فدراسیون دو ومیدانی می نامید، مجبور شد به صورت شخصی و بدون حمایت وزارت ورزش و جوانان یا فدراسیون ایران وارد رقابتهای بین المللی شود.
بازی دختران ایرانی در زمین سوخته
آرزو معتمدی
او در ابتدای راه ورزشی اش از کشور رفت. آرزو معتمدی قایقران سابق تیم ملی ایران برای رسیدن به رویاهایش در کشوری دیگر به آب میزند تا به آرزوهایش برسد و آنها را نقش برآب نبیند! آرزو معتمدی، قایقران تیم ملی ایران بود که در سال 2011توانست سهمیه المپیک لندن را بدست بیاورد و نخستین دختر ایرانی باشد که در کایاک به سهمیه بازیهای المپیک می رسد. معتمدی ابتدا می خواست یک شناگر باشد اما به دلیل پوشش شنای بانوان قید حضور در این رشته ورزشی را زد. علاقه او به ورزش های آبی موجب شد تا به قایقرانی روی بیاورد. با تلاش های مستمر به عنوان اولین بانوی ایران سهمیه حضور در رقابت های کایاک المپیک 2012 لندن را بدست می آورد اما درست قبل از اعزام، فدراسیون بین او و آرزو حکیمی مسابقات انتخابی برگزار کرد و در نهایت آرزو حکیمی به مسابقات المپیک اعزام شد.
ماجرا اینطور بود که پس از اینکه او سهمیه المپیک را کسب کرد فدراسیون قایقرانی با ریاست احمد دنیامالی طبق استاندارهای بین المللی رقابتی انتخابی در داخل کشور برگزار کرد. با توجه به اینکه سهمیه المپیک به قایق مربوط میشود نه ورزشکار، فدراسیون تصمیم گرفت با برگزاری انتخابی بهترین قایقران را به المپیک لندن اعزام کند. در این دو مرحله انتخابی آرزو حکیمی از آرزو معتمدی پیشی گرفت و سهمیه را برای خود کرد؛ این اتفاق دلخوری معتمدی را در پی داشت و او با قهر اردوی تیم ملی را ترک کرد و از ایران رفت. این اتفاق سرخوردگی شدید معتمدی را به همراه داشت و در سال 1391با دریافت پذیرش از دانشگاه اوکلاهاما به آمریکا رفت و نتایج خوبی در رقابت های کایاک 500متر و 1000متر آلمان بدست آورد. در سال 2013 وی توانست در رقابت های داخلی آمریکا مقام دوم رقابت های 200 متر و 500 متر را از آن خود کند.
بازی دختران ایرانی در زمین سوخته
مینا علیزاده
یکی دیگر از اعضای سابق تیم ملی قایقرانی. او پس از مسابقات جهانی 2009چک، با هم تیمی هایش به ایران برنگشت و پناهنده آلمان شد. او علت این کار را تبعیض های همیشگی بین ورزش زنان و مردان و به دست آوردن فرصتهای بیشتر به آلمان رفت. او همراه با تیم ملی ایران در مسابقات ۲۰۰۸قهرمانی قایقرانی آسیا به میزبانی مالزی حضور یافت. مینا پس از اخذ پناهندگی در آلمان، چندین مدال طلا، نقره و برنز در مسابقات جنوب آلمان موسوم به قهرمانی جنوب آلمان (süddeutsche master) و همچنین رقابتهای نورد راین وستفالن و چند تورنمنت دیگر از رشتهای کانو کانادایی و دراگون کسب کرد.
در آلمان در رشته کانوپولو نیز بازی کرده و در حالی که کلاس عالی مربیگری بدنسازی و دوره تخصصی سه ساله مشاوره ورزشی را در فرانکفورت طی میکند، به تازگی برای حضور در مسابقات انتخابی قایقرانی تیم ملی آلمان دعوت شده است. علیزاده در این باره میگوید: در اردوهای ایران خوابگاه نداشتیم و در نمازخانه میخوابیدیم. حتی بعضی اوقات در نمازخانه جا نبود و مجبور بودیم به خانه خویشاوندان یکدیگر برویم نسبت به ورزش زنان در ایران تبعیض وجود دارد و نمی خواستم تا از تیم ملی سوء استفاده کنم. در تیم ملی هیچ حقوقی دریافت نمی کردم. مسئولان به ما می گفتند اگر یک ذره از موی شما معلوم باشد سال بعد در تیم ملی نخواهید بود. میگفتند شما که مدال نمی آورید حالا یک اعزامی در کنار آن داریم. این باعث میشد که ما بگوییم چرا باید ادامه دهیم و بی انگیزه شده بودیم. آنها از روانشناسی ورزش بی اطلاع بودند. فدراسیون قایقرانی عملکرد بسیار ضعیفی دارد.
بازی دختران ایرانی در زمین سوخته
پریسا فرشیدی
فرشیدی میگوید، پس از کسب مدال نقره بازیهای آسیایی در حالی که انتظار داشته از او تقدیر شود، به علت “لاک ناخن پا” از او انتقاد شده است. پریسا فرشیدی، همسر مهدی پورنژاد، یکی دیگر از قهرمانان ایرانی است که به آلمان پناهنده شده است. از افتخارات وی میتوان به کسب مدال نقره وزن 67 کیلوگرم در بازیهای آسیایی ،2010مدال برنز وزن 67 کیلوگرم در مسابقات تکواندو قهرمانی آسیا 2010 قزاقستان و مدال برنز وزن 62 کیلوگرم در بازیهای همبستگی کشورهای اسلامی2013 اندونزی اشاره کرد.
مدال طلای جام باشگاههای آسیا و 3طلای جام فجر و مدال طلای تورنمنت تونس در سال 2013 و همچنین کاپیتانی تیم ملی در سال2011 از دیگر دستاوردهای وی می باشد.
درباره علل رفتنش، گفته است که در سالهای اخیر در ایران قربانی تبعیض و سرکوب بوده است. پریسا فرشیدی تاکید میکند که از سوی نایب رئیس فدراسیون تکواندوی ایران به او گفته شده که “مدال ها اصلا مهم نیستند” و دلیل برکناری او از ترکیب تیم ملی ایران استفاده از “عینک دودی در عکس تیمی و عدم رعایت حجاب” بوده است.
بازی دختران ایرانی در زمین سوخته
کیمیا علیزاده
او در بازیهای المپیک ریو 2016 در کلاس وزن 57 کیلوگرم زنان برنده مدال برنز شد. وی نخستین و تنها زن ایرانی است که در تاریخ ورزش ایران در بازیهای المپیک، برنده مدال شده است. علیزاده در دی 1398 اعلام کرد که برای دوری از ریا و تبعیض ها در کشوری دیگری جز ایران زندگی خواهد کرد. کیمیا علیزاده در چارچوب کنفرانس مطبوعاتی اختصاصی خود که در شهر لونن آلمان برگزار شد، ابراز امیدواری کرد که در المپیک 2020 توکیو زیر پرچم جمهوری فدرال آلمان و در ترکیب تیم ملی تکواندوی آلمان شرکت کند. او در نخستین واکنش به وضعیت خود در ایران در پیامی اینستاگرامی نوشت: «من یکی از میلیونها زن سرکوب شده در ایرانم که سالهاست هر طور خواستند بازی ام دادند.». علیزاده در این بیانیه به صحبتهای هادی ساعی، قهرمان پیشین تکواندوی ایران نیز واکنش نشان داد و او را مردسالار و زن ستیز دانست و گفت که مهاجرت کرده تا مانند هادی ساعی نباشد، علیزاده در بیانیه اش به یکی از فقها هم واکنش نشان داد که در واکنش به موفقیت زنان رزمی کار ایرانی گفته بود: «فضیلت زن در این نیست که زن و دختر ما برود پایش را دراز کند و یک کسی را بزند و برای ما مدال بیاورد، فأین تذهبون، به کجا داریم میرویم.». علیزاده در تیر 1397به عنوان پرچمدار کاروان ایران در بازیهای آسیایی 2018 انتخاب شد. اما به دلیل مصدومیت از حضور در بازیها کناره گیری کرد. در مهر 1398بیبیسی، علیزاده را به عنوان یکی از « 100 زن الهام بخش و تأثیرگذار سال » 2019 انتخاب کرد. حراست وزارت ورزش و جوانان طی ابلاغی های به تمامی سالن های ورزشی کل کشور دستور داد پوسترهایی که از کیمیا علیزاده و اظهار نظرش در مورد «پایبندی اش به حجاب» به دیوارها الصاق کرده بودند را جمع آوری کنند.
بازی دختران ایرانی در زمین سوخته
میترا حجازی پور
شطرنج باز ایرانی است که درجهٔاستادبزرگ زنان را در سال 2015 به دست آورده است. وی در سال 1391 قهرمان شطرنج زنان ایران شد. از رده خردسالان تا بزرگسالان دارای مجموع های از افتخارات جهانی و قارهای است. از جمله ی این افتخارات میتوان به دو بار نایب قهرمانی نونهالان جهان، نشان نقره 2010 جوانان جهان و قهرمانی بزرگسالان آسیا در سال 2015 اشاره کرد.
او همچنین در مسابقات دانشجویان جهان، بازیهای آسیایی و جام ملتهای آسیا نیز مدال آور بوده است. حجازی پور در رقابتهای جهانی و در بخش سریع، توانست سوزان (دانمارک) النا تومیلووا، تاتیانا بوگومیل و ماریا نوساچه وا (روسیه) و نانجید (مغولستان) را از پیش رو بردارد. او از سال 2008 تا 2018 در همه ادوار المپیاد جهانی شطرنج برای تیم ملی ایران بازی کرده. در 12دی 1398 و پس از آنکه حجازی پور در مسابقات سریع و برق آسای جهان در مسکو، بدون حجاب اسلامی به مصاف حریفانش رفت، فدراسیون شطرنج جمهوری اسلامی او را از تیم ملی شطرنج ایران اخراج کرد. او پیشتر عکسی بدون حجاب در اینستاگرام منتشر کرده و نوشته بود: «بهترین لحظات زمانی است که باد گیسوانت را به پرواز درمی آورد. چه دردناک است آن هنگام که گیسوان رقصان را به زندان پارچهای بازگردانی. مرگ روح زمانی است که آزادی را چشیده و دوباره به اسارت بازگردد. اینها پیش پا افتاده ترین حقوق انسانهاست که من چنین با آب و تاب وصف میکنم.» در پی تذکر مسئولان فدراسیون شطرنج، حجازی پور پس از چند روز پستش را پاک کرد و در پست دیگری به نقل از مارتین لوترکینگ نوشت: «زندگی ما روزی به پایان میرسد که درباره ٔموضوعاتی که اهمیت دارد سکوت کنیم.»
بازی دختران ایرانی در زمین سوخته
غزل حکیمی فرد
غزل حکیمی فرد یکی از شطرنج بازان مطرح کشورمان بود که از این پس زیر پرچم کشور سوئیس مسابقه خواهد داد. این شطرنج باز که به درجه استاد بزرگی شطرنج زنان ایران رسیده از کسانی بود که در زمان انتشار رتبه بندی جهانی، جزو شطرنج بازان رده بالای ایران محسوب میشد. او در سال 1395 برای ادامه تحصیل به سوئیس رفت. در تاریخ 2 اسفند 98 از فدراسیون جهانی درخواست تغییر پرچم داده و فیده نیز با این موضوع موافقت کرد. وی دارای عنوان استاد بزرگ شطرنج زنان است و از سوی فدراسیون جهانی شطرنج نیز درجه استادی دریافت کرده است. خواهر وی رعنا حکیمی فرد نیز از دیگر شطرنج بازان ایرانی است .
کیمیا مرادی
شطرنج بازی که در ابتدای نوجوانی از ایران رفت. کیمیا در سال 1381 در حالی که پنج و نیم ساله بود برای اولین بار در رده سنی8 سال مسابقات قهرمانی نوجوانان کشور حضور یافت. در سال 1382 بار دیگر در همین رده حضور یافت و برای نخستین بار با کسب مقام سوم به روی سکوی قهرمانی رفت. در سال 83 برای سومین سال پیاپی در رده 8 سال حاضر شد و این بار با اقتدار به مقام قهرمانی دست یافت. در سال84 نفر سوم رده 10 سال شد. پس از آن به همراه خانواده از همدان به تهران نقل مکان کرد و در سال 85 با درخششی خیره کننده قهرمان رده سنی 10 سال شد.
در همین سال، عنوان نخست مسابقات بین المللی فجر نوجوان را نیز به خود اختصاص داد. در سال،91 مرادی، قهرمان شطرنج ایران در سفر توریستی که به نروژ داشت، درخواست پناهندگی داده و در این کشور ماند. مرادی در آن زمان 16 سال سن داشت و قرار بود در مسابقات قهرمانی رده بیست سال جهان شرکت کند اما به دلیل اتفاقاتی که در ایران برای او افتاد، شانس حضور در این مسابقات را از دست داده بود. او که از شش تا 16 سالگی در تمام رده های سنی قهرمان مسابقات شطرنج کشور بود، به علت دستگیری توسط گشت ارشاد، دیگر اجازه و فرصتی برای بازی در ایران پیدا نکرد.
فریناز لاری
فریناز لاری عضو تیم ملی کیک بوکسینگ بانوان ایران در سومین دوره بازیهای داخل سالن آسیا سیزدهمین مدال نقره را به دست آورد. فریناز لاری در مسابقات فینال کیک بوکسینگ داخل سالن ویتنام در وزن 52 کیلوگرم در مسابقه فینال نتیجه را به حریف ویتنامی خود واگذار کرد و مدال نقره این دوره از بازیها را کسب نمود وی در بازی نیمه نهایی بر حریف قزاقستانی غلبه کرده بود. فریناز لاری در سال 2009 در مسابقات داخل سالن قهرمانی کیکبوکسینگ آسیا، مدال برنز گرفت؛ در سال 2011 مدال طلای جام جهانی دایموند را به دست آورد؛ یک سال بعد در مسابقات قهرمانی آسیا در هند، مدال نقره گرفت؛ و سرانجام در سال 2013 با قهرمانی در رقابتهای جهانی برزیل، تبدیل به اولین زن ایرانی شد که در رشته ٔکیکبوکسینگ مدال طلای جهان را کسب میکند. فریناز که فوق لیسانسش را در رشتهٔ فیزیولوژی ورزشی از دانشگاه بریتیش کلمبیا در کانادا اخذ کرده، هماکنون ساکن شهر ونکوور در این کشور است و در کنار همسر و مربیاش علی خنجری، فعالیت حرفهای خود را ادامه میدهد.
سارا خسروی و مژگان تاجیک (ژیمناستیک)
سارا خسروی از مربیان شاخص ایران به همراه همسرش محمد رمضانپور از قهرمانان تیم ملی نیز راهی خارج از کشور شده اند. جمیله سروری نایب رئیس وقت فدراسیون ژیمناستیک معتقد است «ژیمناستها در ایران آینده و پشتوانهای ندارند و وقتی میبینند به آنها بها داده نمیشود، اگر راهی پیدا کنند ترجیح میدهند بروند.». مژگان تاجیک برای مربیگری به سوئد رفته. سالها قهرمان تیم ملی بود و به عنوان مربی، بسیار خوب فعالیت میکرد که مهاجرت کرد. تاجیک در مصاحبه ای گفت: شرایط طوری شد که حتی عشق به ژیمناستیک هم نتوانست من را در ایران نگه دارد. بسیاری از قهرمانان خوب ما که نتیجه سالها زحمات مربیان خود بودند، وقتی به اوج شرایط آمادگی خود رسیدند، مجبور شدند ژیمناستیک را کنار بگذارند؛ مانند زینب امیدیان یا فاطمه نوروزیان که علیرغم میل باطنی، به دلیل شرایط بد این رشته را کنار گذاشتند.
بازی دختران ایرانی در زمین سوخته
شهره بیات
او نخستین و تنها زن داور بین المللی شطرنج رتبه A در آسیا و آموزگار فدراسیون جهانی شطرنج (فیده) است. شهره بیات دارای عنوان استادی فدراسیون جهانی شطرنج و دبیر پیشین فدراسیون شطرنج ایران است. شهره بیات تا پیش از مهاجرت از ایران به نام ایران، عضو ارشد کمیته داوران فیده بود و در سال (2019میلادی) به عنوان عضو ارشد کمیته داوران فدراسیون جهانی شطرنج و آموزگار فیده انتخاب شد. برای شهره بیات داور 32 ساله ایرانی، مسابقات قهرمانی جهان زنان در روسیه رویدادی ویژه بود. او برای نخستین بار به عنوان سر داور در یک تورنمنت حاضر میشد. اما این دستاورد در حاشیه انتشار گسترده عکس بدون حجاب خانم بیات در شبکه های اجتماعی قرار گرفت. شهره بیات در واکنش به این موضوع گفت: این خلاف باورهای من است. مردم حق دارند لباسی که میخواهند بپوشند را انتخاب کنند، این نباید اجباری باشد. من تحمل میکردم به این دلیل که در ایران زندگی میکردم و انتخاب دیگری نداشتم.
بازی دختران ایرانی در زمین سوخته
درسا درخشانی
وی پس از سارا خادم الشریعه، دومین شطرنج باز زن ایرانی است که علاوه بر کسب درجه استاد بزرگ بانوان، در سن 18سالگی و در هشتاد و هفتمین کنگرهٔشطرنج جهان عنوان استاد بین المللی شطرنج را به دست آورد. وی سابقه قهرمانی شطرنج نوجوانان آسیا در سال 2012 و کسب مقام ششمی شطرنج جوانان جهان در سال2015 را در کارنامه خود دارد. درخشانی حدود سال94 با یک پیشنهاد از باشگاه بارسلونای اسپانیا برای ادامه تحصیلات دانشگاهی و شطرنج به آن کشور رفت و برای آن تیم بازی کرد. درخشانی در سالهای 2015 و 2016 در چند رقابت بین المللی بدون حجاب شرکت کرده بود اما حضور بدون حجاب وی در اوایل سال2017 در مسابقات شطرنج جبلالطارق درپی بازی برادرش در مقابل بازیکن اسرائیلی مورد توجه مسئولین قرار گرفت و واکنش رئیس فدراسیون شطرنج ایران مبنی بر محرومیت درخشانی از عضویت در تیم ملی شطرنج ایران را در پی داشت. وی پس از محرومیت، در سال 2017 فدراسیون خود را به فدراسیون شطرنج آمریکا تغییر داد. بعد از درسا درخشانی، برادرش برنا هم تصمیم گرفت برای تیم ملی شطرنج انگلستان بازی کند.
شیوا امینی
در سال 96 نشریه دیلی میل گزارش داد که شیوا امینی درخواست پناهندگی به کشور سوئیس داده است. امینی که عضو تیم ملی فوتسال و بازیکن لیگ های برتر ایران بود، فیلم هایی از خود در شبکه اجتماعی منتشر کرد در حالی که کشف حجاب کرده، در حال فوتبال بازی کردن است. در ادامه مسئولان فدراسیون فوتبال ایران، امینی را به دلیل عدم رعایت شئونات اسلامی از تیم ملی فوتسال بانوان کنار گذاشتند و او را از بازی در لیگ باشگاهی ایران و حتی مربیگری نیز محروم کردند و در نهایت به سوئیس پناهنده شد.
بازی دختران ایرانی در زمین سوخته
راحله آسمانی
فدراسیون تکواندوی ایران در این سالها با مهاجرت دائمی یا خروج موقت تعدادی از نخبگانش مواجه بوده، از رضا مهماندوست سرمربی تیم ملی جمهوری آذربایجان گرفته تا میلاد بیگی از بازیکنان همین کشور که در المپیک 2016 نیز حضور دارد. راحله آسمانی در بازی های جهانی سال 2011 موفق به دریافت نشان نشد و چندی بعد نیز به دنبال حذف زود هنگام از مسابقات انتخابی المپیک 2012 لندن نتوانست به کسب سهمیه المپیک نایل آید اما از ایران مهاجرت کرد و به بلژیک پناهنده شد.آسمانی توانسته بود در بازیهای آسیایی تاریخ ساز شود.
او اولین زن ایرانی در این رشته بود که توانست به فینال بازی های آسیایی برسد. در فینال وزن 62 کیلوگرم به نماینده کره جنوبی باخت و نقره گرفت. طلای مسابقات آزاد 2013 آلمان، برنز مسابقات آزاد بلژیک، طلای مسابقات مستر هلند و نشان طلای 2013 تاپیا از عناوینی است که آسمانی پس از مهاجربت به بلژیک کسب کرده است. آسمانی پس از پناهندگی در بلژیک، در قالب تیم این کشور با حریف اسرائیلی نیز مسابقه داد و بر او غلبه کرد.
بازی دختران ایرانی در زمین سوخته
صدف خادم
خادم اولین زن ایرانی حاضر در یک مسابقهٔ رسمی بوکس و اولین زن ایرانی است که در یک مسابقهٔ رسمی به پیروزی رسیده است. این مسابقه از آن جهت حائز اهمیت است که در ایران، بوکس برای زنان ممنوع بوده است. خادم در رشتهٔ مهندسی ورزشی نیز قبول شد اما دانشگاه را برای اینکه تمام زمان خود را به بوکس اختصاص دهد رها کرد و در کنار تمرین به مربیگری بدنسازی و بسکتبال نیز می پرداخت. خادم دعوتنامهٔمسابقه ای رسمی در فرانسه را کسب کرد و با وجود مخالفت وزارت ورزش در این مسابقات شرکت کرد.
خادم اولین مسابقهٔرسمی خود را 24 فروردین در شهر بندری رویان در غرب فرانسه انجام داد. حریف او، «آن شوون» (Anne Chauvin)، بوکسوری فرانسوی بود. مسابقهٔمیان خادم و شوون در سه راند برگزار شد و در پایان وی با کسب امتیاز بر حریف خود پیروز گردید. در این مسابقه مهیار منشی پور مربیگری خادم را برعهده داشت. او این پیروزی را به «تمام مردان و زنانی که جانشان را برای دفاع از ایران فدا کرده اند» تقدیم کرد. پس از این مسابقه، خادم و منشی پور تصمیم به بازگشت به ایران داشتند ولی به دلیل بیم آنکه حکم بازداشت برای آنها صادر شده از این سفر چشم پوشی کردند که البته سفارت ایران در فرانسه احتمال بازداشت را رد کرد.