دسته: اجتماعی

  • ۲۶ راهکار شگفت انگیز برای شروع یک تغییر بزرگ در زندگی

    ۲۶ راهکار شگفت انگیز برای شروع یک تغییر بزرگ در زندگی

    ۲۶ راهکار شگفت انگیز که می تواند زندگی ما را متحول کند

    ۱ – سحر خیزتر باشید
    ۲ – راستگو باشید
    ۳ – در روز چندین بار نفس عمیق بکشید

    ۴ – به آهنگ های شاد گوش دهید
    ۵ – از جاهای جدید بازدید کنید
    ۶ – برنامه های فردا را یادداشت کنید

    ۷ – داوطلبانه به مردم کمک کنید
    ۸ – کم غذا بخورید و استراحت کنید
    ۹ – فقط خوراکی های مفید و مغذی میل کنید

    ۱۰ – هم صحبت دوستان و خانواده خود باشید
    ۱۱ – با آدم های جدید آشنا شوید
    ۱۲ – هر از گاهی از موبایل خود فاصله بگیرید

    ۱۳ – در یک زمان فقط به انجام یک کار بپردازید
    ۱۴ – یکی از اهداف خود را محقق کنید
    ۱۵.هر روز ده صفحه کتاب بخوانید

    ۱۶.هفته ای یکبار شنا کنید
    ۱۷.در هفته یک فیلم و یا نمایش طنز ببینید
    ۱۸.یک کانال خاطرات درست کنید و روزی چند عکس درآن قرار دهید

    ۱۹.وسایل اضافه کیف و جیب و داخل ماشین تان را دور بریزید
    ۲۰.روزتان را با تکرار جملات مثبت شروع کنید
    ۲۱.هر چند یکبار برای خودتان یک هدیه ای بخرید

    ۲۲.یک بیت شعر حفظ کنید
    ۲۳.علایق خود را بنویسید
    ۲۴.گاهی در خلوت به رویاهای خودتان فکر کنید

    ۲۵.در حد امکان دیرتر از ساعت ۱۲ به رختخواب نروید و نخوابید
    ۲۶.گذشته را برای همیشه رها کنید هرچه بود تمام شد

    این هفته | inhaftemag.com

  • شهری مخصوص تست وسایل نقلیه

    شهری مخصوص تست وسایل نقلیه

    کره جنوبی از شهری رونمایی کرده است که مخصوص تست وسایل نقلیه خودران با استفاده از تکنولوژی ۵ جی است. این شهر خالی از سکنه می‌باشد و همانند یک شهر واقعی ساخته شده است. نام این شهر کی سیتی گذاشته شده است.

    این هفته | inhaftemag.com

  • به مدیریت مصرف برق نیازمندیم

    به مدیریت مصرف برق نیازمندیم

    سخنگوی شرکت توزیع برق استان اصفهان اعلام کرد:
    به مدیریت مصرف برق نیازمندیم
    سخنگوی شرکت توزیع برق استان اصفهان ضمن تشکر از همراهی مردم بزرگوار استان اصفهان در راستای رعایت الگوی مصرف برق اعلام نمود: با توجه به افزایش مستمر دما و پایداری هوای گرم در کشور ، مصرف برق به گونه…
    سخنگوی شرکت توزیع برق استان اصفهان ضمن تشکر از همراهی مردم بزرگوار استان اصفهان در راستای رعایت الگوی مصرف برق اعلام نمود: با توجه به افزایش مستمر دما و پایداری هوای گرم در کشور ، مصرف برق به گونه ای چشمگیر و کم سابقه طی روزهای اخیر افزایش یافته است.
    امیر رمضانی افزود: بی تردید در چنین شرایطی برای تأمین برق پایدار بیش از هر زمان دیگر به مدیریت مصرف برق نیازمندیم. از این رو از آحاد مردم عزیز استان در بخش های مختلف خانگی ، تجاری ، تولیدی ، صنعتی و کشاورزی تقاضا داریم تا با کاهش و مدیریت مصرف برق فقط به میزان 10% به ویژه در ساعات اوج بار ( 12-17 ) کارکنان صنعت برق را در ارائه هرچه بهتر خدمات و تامین برق پایدار یاری نمایند.
    به اين منظور رعايت نكات ساده مديريت مصرفي مانند تنظيم كولرهاي گازي روي دماي 24 درجه و استفاده از دور كندكولرهاي آبي در ساعت هاي گرم روز موثرخواهد بود.
    عدم استفاده از وسايل پرمصرف مانند ماشينهاي لباسشويي و ظرفشويي ،اتو و جاروبرقي در ساعات پيك شبكه نیز از ديگر راهكارهاي كاهش مصرف برق به شمار مي رود.

    این هفته | inhaftemag.com

  • یک دنیا پشیمانی فقط به خاطر یک لجبازی ساده

    یک دنیا پشیمانی فقط به خاطر یک لجبازی ساده

    محمد امامی : فرار از خانه، شاید با یک تصمیم اشتباه یا یک لج بازی ساده شروع می شود؛ اما یک دنیا پشیمانی و حسرت را در دل دخترهای نوجوان و جوانی می گذارد که فرار را بر قرار ترجیح می دهند و به امید دست یافتن به نداشته های شان، به همه ی داشته های شان پشت پا زده و قید خانه و خانواده را می زنند تا شب ها را زیر آسمان شهر به صبح برسانند، فارغ از آن که در هر کوچه و خیابان شهر، خطری آن ها را تهدید می کند. از نگاه کارشناسان، پدیده ی فرار دختران از خانه، نه تنها خود یک آسیب است، بلکه موجب بروز آسیب ها و چالش های دیگری نیز در جامعه می شود.

    دختران و پسران برای فرار از خانه دلایلی لازم دارند. پسران تا پانزده سالگی، اگر بدون اطلاع و هماهنگی والدین از خانه خارج شوند، فراری اند و بعد از این سن، دیگر پسر فراری نیستند. در مورد دختران مسئله متفاوت است و هر زمان که دختری بدون اطلاع والدینش، برای مدت طولانی از منزل خارج شود، دخترفراری است. دلایل فرار دختران، با توجه به تحقیق ها و شواهد، عبارت اند از: زندگی با نامادری یا ناپدری، مشکل های رفتاری در خانواده های تک والد، بروز مسائل عاطفی و وابستگی های فکری به جنس مخالف و فریب خوردن از ناحیه ی آن ها با وعده ی ازدواج و گریز از خانه برای رسیدن به اهداف گفته شده و تنبیه های بدنی یا تهدیدهایی که انجام می شود.

    آن چه در بین دختران فراری مشهود است، این است که بیش تر در خانواده های پرجمعیت، والدین دچار اعتیاد و خانواده هایی که سرنوشت آن ها به طلاق منتهی شده است، زندگی کرده اند. به طور قطعی نمی توان گفت دختران فراری، از خانواده های کم درآمد یا فقیر هستند. کم رنگ بودن ارزش های اخلاقی در خانواده، ضعف پدر و مادر در انتقال مهارت های زندگی، آموزش های مدیریت رفتاری و عدم توجه به نیازهای روحی و عاطفی دختران در دوران بلوغ و قبل از آن، باعث می شود ِ دختران فراری از خانواده های با وضعیت مالی مناسب هم باشند. در خانواده هایی که نظارت بر رفتار نوجوانان پایین و قواعد و انتظارها سخت یا نامشخص است، فرار دختران بیش تر است. ضعف آموزش مهارت های زندگی و مدیریت کنترل رفتار در ِ آموزش و پروش، در کنار بی مسئولیتی والدین در برابر فرزندان، یکی دیگراز دلایل فرهنگی و اجتماعی فرار دختران است که باید سیاست گذاری هایی انجام شود. در واقع، نقش مدارس با توجه به این که این افراد پاره ای از وقت خود را در آن جا به دور از خانواده می گذرانند، می تواند در کاهش تصمیم به فرار دختران اثرگذار باشد.
    خلاصه کلام اینکه به نظر می رسد، ایجاد محیط امن و سالم از لحاظ عاطفي و جسماني، گوش دادن به صحبتهاي فرزندان، فراهم آوردن فرصتهاي مناسب براي فرزندان جهت یادگیري، تصمیم گیري هاي مثبت و سازنده، حمایت فرزندان در زمان احساس تنهایي، پرهیز از انتقاد بیش از حد و تمسخر و تنبیه، تشویق فرزند در کسب موفقیت و صداقت در گفت وگو با فرزند از راهکارهاي پیش روي خانواده ها براي جلوگیري از فرار دختران است.
    داشتن یک هدف مشخص در زندگي و پایبندي به سنتها و ارزشهاي دیني و اجتماعي مي تواند در بالا بردن درک و فهم نوجوانان در تحمل و یا تغییر شرایط نامطلوب به شیوه درست راهگشا باشد، بطوري که آنان دیگر فرار را به عنوان بهترین و ساده ترین راه انتخاب نکرده و پیش از هر تصمیمي عواقب شوم این اقدام را در نظر بگیرند.
    هرچند طی سال های اخیر برای پیشگیری اولیه و ثانویه از این آسیب اجتماعی، مراکز مداخله در بحران های اجتماعی زیر نظر سازمان بهزیستی در شهرهای بزرگ ایجاد شده است، که به امر ساماندهی دختران فراری می پردازند اما تاکنون در رابطه با عملکرد این مراکز، پژوهشی علمی صورت نگرفته است. بنابراین مسئولان امر باید پدیده خانه گریزی دختران را یک آسیب جدی قلمداد کرده و در جهت کاهش آن اقدامات اساسی انجام دهند.

    این هفته | inhaftemag.com

  • آنهایی که در آغوش خیابان جا گرفته اند

    آنهایی که در آغوش خیابان جا گرفته اند

    دریا قدرتی پور : زندگي دريک سلول، با چندين زن که سنشان از 13 سال، به پنجاه و چند سالگي مي رسد.

    خانه ای که نه نامش را کسي مي داند و نه شناسنامه دارد. حتي عابرانی که ساليان سال است از اين کوچه مي گذرند هم نمي دانند که حدود 40 -50 زن اينجا در پشت درهای قفل اتاق های سفيد محصور شده اند.

    اينجا براي ناديا ، مريم، نرگس، سهيلا و خيلي هاي ديگر مثل زندان است. چشم ها از پشت کرکره سبز و قديمي نگاهت مي کنند و اتاق انگار دل مي زند.

    بعد از ورودت به مرکز، همه درها پشت سرت قفل مي شود تا وارد سلول بزرگي شوي که زن ها را در خود مهار کرده است .

    تمام اتاق انگار پر مي شود از سکوت ناگهاني زناني که خيلي وقت است فراموش شده اند. آدم هايي که از خط قرمزها عبور کرده اند تا پشت پلک زندگي پنهان شوند.

    خيلي هايشان از وقتي که از خانه گريخته اند، زندگيشان تاريک شده. دختران جواني که حالا بيش از سن سجلي شان تجربه دارند.

    اولين قرباني، با حرکت سريع دست مددکار به داخل هدايت مي شود، مونا، بچه پايين شهر. سنش را که مي گويد. تمام تنت خالي مي شود از هر خيالي در رابطه با سن و سال يک دختر 13 ساله که تنها يک دهه از زندگيش را گذرانده، ولي به اندازه يک زن 30 ساله تجربه دارد.

    خيلي بي قيد از چوب حراجي حرف مي زند که چند سال زندگيش را به تاراج برده؛ 11 ساله بوده که اولين طعم تجاوز را چشيده و بعد از آن در آغوش خيابان جا گرفته است.

    بدون اينکه سکوت کند، مثل يک راديو که روشنش کرده باشي شروع مي کند. نه خلاصه و نه مختصر، بلکه با جزييات. از سه تجربه سقط جنينش مي گويد و خاطره نوزاداني که هر کدامشان مثل وصله تلخي به زندگيش چسبيده اند.

    چرا خيابان را انتخاب کردی؟

    کتکم مي زدند. عموها از کوچيک تره تا بزرگه . فقط کافي بود توي کوچه منو ببينن، به باد کتک مي گرفتنم. خسته شده بودم. دل به دريا زدم، رفتم سي و سه پل. اونجا با يه پسر مکانيک آشنا شدم. خوشگل بود. شلوار شيش جيب پوشيده بود. عاشقش شدم. ميگن عشق در يک نگاه. (مي خندد، ولي خنده اش را از نگاه مددکار مي دزدد)

    خب بعدش چي شد؟

    هيچي . گفت باهات ازدواج مي کنم. رفتيم تو کارگاهشون. سياه و کثيف بود. اولين بار بود که مشروب مي خوردم، بهم گفت بخور، تلخ بود با آب ميوه مخلوطش کرد و گفت بخور.
    بعدش انگار بيهوش شده بودم، بيدار که شدم انگار همه جا خون پاشيده باشن، بدبخت شدم، هر روز طعم خون رو تو دهنم حس مي کردم. آزارم مي داد، هر بار با مخالفت من دهنمو با مشت و لگد خرد مي کرد».
    از همان موقع بوده که زخم آسيب نگذاشته او به خانه برگردد:« شدم بچه خيابون. اگه برمي گشتم عموها مي کشتنم. اونجام مي موندم پسر مکانيکه ترتيبم رو مي داد، ترسيدم. حدود چهار ماهي شد اونجا بودم. فرقي نمي کرد هر بار دوستاش مهمونش بودن. خسته شدم، يه بار تونستم فرار کنم، آش و لاش بودم و گرسنه؛ اولين سقط جنينم همون سال بود. دردش هنوز تو جونمه ، بعدش دستگيرشدم و منو برگردوندن پيش مامانم. اما عموها اين بار زندانيم کردن. صبحونه و ناهار و شامم شده بود کتک. بازم فرار کردم. دومين سقط جنينم شايد دو سال بعدش بود و سومي هم همين چند وقت پيش».

    همينطور که حرف مي زند، غربتِ جای خالی چند دندان، توي دهانش، خودش را نشان مي دهد. حتي تخيلت هم اجازه نمی دهد که از او يک دختر ساده در ذهنت بسازی. همخوابگی با آدم های پولدار تا بودن در توالت های کثيف و بدبو و هم آغوشي در خيابان از يک دختر 15 ساله ، زنی چندين ساله ساخته که بدون شرمساری از کاری که کرده دوست دارد باز هم به خيابان پناه ببرد.

    با هر کلمه ای که از دهانش بيرون می غلتد، انگار اتاق تنگ تر می شود، احساس خفگي داری از ترسي که ديگر براي امثال او وجود ندارد . مددکار با حرکت چشم به دختر نشان مي دهد که کافي است و او را با همان اشاره نامرئی به بيرون هدايت می کند، انگار نمی خواهد بيشتر از اين ابرهای سياه آسيب های اجتماعی کنار بروند.

    نفر بعدی نرگس است. با قدم هاي سنگين و کشيده وارد مي شود، توي سفيدي چادر، لرزه های محسوسی است از دختر 16 ساله ای که يکسال پيش از خانه فرار کرده است .

    يک جفت چشم تيله ای ميشی به تو خيره مي شود، از وقتي که از ترس دست درازی ناپدری در آغوش خيابان پناه گرفته تا حالا که پشت اين ديوارهای سفيد منزل گرفته، يک بار مجبور به سقط جنين شده. حاصل يک عشق ساده کودکانه، بچه ای بوده که هنوز به سلول های ذهنش وصله شده و نمی گذارد يادش برود که عشق مادري يعني چه.
    کم حرف مي زند و کلمات به سختی از دهانش بيرون مي پرد:« روي يک تشک کثيف و چرک بچه ام سقط شد. سخت بود. داشتم مي مُردم. اولين باري بود که يک جنين مي ديدم. قشنگ بود و عين يک گلوله سفيد و سرخ به من نگاه مي کرد، همانجا بود که عاشقش شدم». اشک ميهمان سکوت سيال اتاق مي شود. به شکم برآمده ديوار خيره مي شود؛ بغضش را فرو می خورد و ادامه مي دهد: از همه شان بدم مي آيد. از کسانی که بچه ام را کشتن».

    آنهایی که در آغوش خیابان جا گرفته اند
    آنهایی که در آغوش خیابان جا گرفته اند

    مددکار با اکراه مي گويد: خب حالا اشک تمساح نريز. شما رو چه به محبت و عشق؛«تُف»؛کلمه آخري را غليظ تر ادا می کند و دخترک را به سکوتی سنگين وامی دارد.

    پای خاطرات که وسط می آيد، هق هق کوتاهی تمام سکوت اتاق را می بلعد. با بُغض ادامه مي دهد: اينجا هيچ چيز نيست. از صبح تا شب بيکاريم. تا يکسال پيش درس مي خوندم. اينجا هيچ کاری نداريم. حوصله همه سر رفته.

    مددکار وسط حرفش می پرد ؛ کی گفته اينجا هيچ کاری نداری؟ ما اينجا قالی بافی داريم. دل به کار نمي دين.

    زندگي در آسايشگاه زنان ويژه، کُند مي گذرد. بين شکاف خانه تا خيابان، تجربه اين زنان چند برابر شده است .

    براي ثريا، اما شيرينی اولين مبلغی که گرفته باعث شده که تن به خيلی چيزها بدهد. با اولين مبلغي که به دستش رسيده، مانتو خريده و بعد تبديل شده به زنی که يادگرفته برای هم خوابگی هايش مي تواند پول بيشتري بگيرد. بعد از آن با قارچ و شيشه و گُل آشنا شده و زندگيش حل شده درلغزش هاي جورواجور.

    مينا اما تلخ و گزنده نگاهت می کند. طعم خيابان برای او زهری است که هر بار نوشيده . نگاهش را تکيه می دهد به نقطه ای مبهم. سلام نصفه و نيمه ای از زبانش سُر می خورد و با کمی شرم صحبت می کند و مثل بقيه جزييات را نمی گويد. واضح است که برخلاف بقيه از اين کار چندان راضی نيست.

    تيک تيک ساعت روی ديوار سکوت را می شکند. چشم های پشت شيشه يک آن رهايت نمی کنند؛ وقتي مددکار متوجه می شود، فقط کافی است يک تشر بيايد تا چشم ها پراکنده شوند.

    زهرا نفر بعدي است، از زوروَرم تجربه انواع مواد مخدر چشم هاي قهوه ای زن 46 ساله ريزتر شده و پُف کرده است. خط خطي هاي چهره اش ردپای ساليان بيشتر از سنش را نشان می دهد .سنش به 60 ساله ها تنه می زند. براي او با سه بچه قد و نيم قد، تحمل اينجا سخت است. هر کدام از بچه ها به خاله و عمه و مادربزرگ سپرده شده اند و سرنوشت هيچکدامشان برای زهرا مشخص نيست.

    وقتی اعتياد شوهرش، دامن او را گرفته به زندگی بچه هايش هم آتش زده و بعد از مرگ شوهرش به جاي زن خانه ، زن خيابان شده است. با صورت سنگی به تو زل می زند و از روزهايی می گويد که به خاطر سير کردن شکم بچه هايش تنش را مي فروخته و خشونت های متنوعی را در اين مسير تجربه کرده است. چشم های مددکار زن را به سکوت وادار می کند. نمی خواهد پوست تابوها بيشتر از اين کنده شود، تابوهايی که از تعداد اين زنان حرف نمی زنند و زخم های کهنه ای هستند که نه رسمی و نه تاييد شده اند، اما حقايق از آماری مي گويد که به طور ميانگين سن روسپی گری در ايران را کاهش داده و از سن 20 تا 30 سالگي به زير 18 سالگي رسيده است . زنانی که جوان شده اند و گاه کودک هم شده اند. دخترانی که تصوير زندگيشان زير بار آسيب ها خط می خورد و پايان جنگيدنشان می شود سلول محصوری که قرار است، آنها را به زندگی برگرداند. زناني که گويی در جبرهندسه زندگي ته نشين شده اند …

    این هفته | inhaftemag.com

  • فراز و نشیب های حجـاب در ایـران

    فراز و نشیب های حجـاب در ایـران

    احمد ابراهیمی:  حجاب و پوشش زنان در تاریخ ایران فراز و نشیب هایی را به خود دیده است. در برخی از دوره ها پوشش از سوی حکومت ها مورد حمله قرار گرفته و در دوره هایی نیز مورد حمایت بوده است. اما در تمامی دوره ها، آنچه نمود دارد فرهنگ عفاف است که ریشه های خود را حفظ کرده و به نسل های دیگر انتقال یافته است.

    پوشش زن ایرانی پیش از اسلام

    با استناد به مدارک به دست آمده از دوره هخامنشیان، مانند تندیس ها، سکه ها، نقوش فرش، پارچه و نقش برجسته هایی که تعدادی از آن ها به خارج از ایران منتقل شده اند، و یا نوشته های برخی از تاریخ نگاران، می توان چنین برداشت کرد که پوشاک زنان ایرانی عبارت از لباس های بلند تا قوزک پا و گاهی فراخ، پیراهن های ساده تا پایین ساق پا به صورت ساده یا ریشه دار، و با آستین های بلند یا کوتاه بوده است.

    لباس های زنان ایرانی در دوره اشکانی عبارت از پیراهنی بلند تا به روی زمین، گشاد، پُرچین، آستین دار یا بدون آستین و یقه راست بوده است. همچنین پیراهنی دیگر داشته اند که روی اولی می پوشیدند و قد آن نسبت به اولی کوتاه و ضمناً یقه باز بوده است. روی این دو پیراهن، چادری سر می کرده اند.

    با مقایسه چندین نقش سنگی آناهیتا و نقوش دیگر با هم، به نظر می رسد که بانوان ساسانی، پیراهن بلند بسیار پرچین و گشاد می پوشیده اند و آن را با نواری در زیر سینه ها، مانند بانوان اشکانی، جمع کرده، می بستند. زنان عهد ساسانی گاهی چادرِ گشاد پرچین به سر می کردند که تا به وسط ساق پا می رسیده است.

    پوشش زن ایرانی پس از اسلام

    بحث پوشاک زنان ایرانی را در ارتباط با تمدن و فرهنگ اسلامی، باید از دوران سامانیان آغاز کرد. چون سامانیان خود را از نسل ساسانیان می دانستند، باید اذعان کرد که پوشش ایرانیان در این دوران (از اوایل دوره اسلامی تا عصر مغول) همان پوشش دوره ساسانی است که پیش تر درباره آن توضیح داده شد و زنان بالطبع از پوشش های سنتی چادر و روبندهای ابریشمی برای حجاب و پوشش خود استفاده می کردند، آن هم در رنگ های مختلف زرد، آبی و سیاه. در همین رابطه، مینیاتوری از یک نسخه بسیار قدیمی در کتابخانه ملی پاریس موجود است که ترکان خاتون، مادر سلطان محمد خوارزم شاه و حرم های او در لشکر مغول را می نمایاند که دو زن، یکی با چادر سفید و دیگری با مقنعه و چادر سیاه نقاشی شده اند.

    کمی پس از این دوره، در اثر تماس با ممالک متمدن همسایه، به خصوص چین و افزوده شدن بر قدرت اقتصادی مغول ها، لباس ها تغییر شکل یافت و زنانه تر شد. زنان شوهردار بر روی پیراهن خود چیزی شبیه به کیمونوی چینی، که بسیار گشاد بود و جلو آن تا پایین باز و آستین ها نیز بسیار گشاد بود و تا نوک پا می رسید، می پوشیدند. کلاهی بر سر داشتند که از جنس حصیر یا پوست درخت بود. موهای زنان و طرز آرایش آن ساده بود. فرق را از میان سر، باز می کردند، گیسوان را دو تا می بافتند و بر شانه ها می انداختند و به این ترتیب موها از زیر کلاه نمایان بود.

    طبق آثار به جا مانده در نقاشی های آن دوران حجاب زنان ایرانی تا اواخر دوران زندیه و اوایل دوران قاجار تغییرات زیادی ندارد  تا اینکه در سالهای ابتدایی دوران قاجاریه روبند هم به آن اضافه می شود!

    فراز و نشیب های حجـاب در ایـران
    فراز و نشیب های حجـاب در ایـران

    دوران قاجاریه

    پوشش زنان در عهد قاجار تا دوره ناصرالدین شاه تغییرات زیادی را به خود نمی بیند .

    پس از مسافرت ناصرالدین شاه به روسیه و فرنگ و دیدن پوشش زنان آنجا، شاه زنان حرمسرا را واداشت تا چاقچورها (شلوار بلند چین دار مخصوص زنان) را کنار گذارند، شلیته های کوتاه سر کنند و سر و موی خود را نیز با روسری های سفید ساده بپوشانند! سلیقه شاه به تدریج از درون حرمسرا به بیرون سرایت کرد و بسیاری از زنان و دختران خواص نیز به آن گراییدند.

    تغییرات بعدی از زمان سلطنت مظفرالدین شاه تا پایان دوره قاجار بود. در این دوره، کت و دامن و لباس به شیوه فرنگی، به ویژه در میان زنان طبقه مرفه، افزایش یافت. خانواده های وابسته به دربار از این نوع پوشش استفاده می کردند و زنان روشن فکری چون «قرة العین» بهایی نیز بدون حجاب در جمع ظاهر می شدند.

    دوران پهلوی اول

    پس از مشروطیت و به قدرت رسیدن گروهی از طرفداران غرب، روند نوگرایی و تجددخواهی شکل تازه ای به خود گرفت و کم کم عقده های محبوس در سینه غرب زدگان گشوده شد. شعرایی چون عارف قزوینی و ایرج میرزا، اشعاری در مخالفت با سنن دینی و حجاب سرودند و برخی نویسندگان و علمای دین را به باد ناسزا و مسخره گرفتند. سال های پایانی سلطنت قاجار در حقیقت سال های انزوای روحانیت شیعه و دوران میدان داری تفکر غربی در ایران بود.

    وقایع نگاران از سفر رضاشاه به ترکیه به عنوان نقطه عطفی در حکومت پهلوی اول و عامل اساسی جلب توجه وی به موضوع کشف حجاب یاد می کنند. در بهار سال 1313، هنگامی که رضاشاه سفر خود را به ترکیه آغاز می کرد، همسر و دختران شاه برای اولین بار بی حجاب ظاهر شدند.

    بلافاصله پس از بازگشت از سفر، رضاخان در تدارک کشف حجاب برآمد. در این سال به آموزش و پرورش ابلاغ شد که لازم است معلمان و دانش آموزان بدون حجاب در مدرسه حاضر شوند؛ اما در بسیاری از موارد نسبت به رعایت این ابلاغ با مماشات برخورد می شد. این ابلاغیه خود مخالفت هایی را از سوی نیروهای مذهبی برانگیخت.

    پاسبان ها و مأموران حکومتی هر زن محجبه ای را در کوچه و خیابان می دیدند به تعقیب وی می پرداختند و گاه تا داخل خانه ها می رفتند تا چادر و روسری را از سر زنان بکشند. کار به جایی رسید که برخی از زنان برای حفظ حجاب و از ترس مقابله با مأموران مجبور شدند به مدت چند سال در خانه بمانند و جز مواقع خاص، که نیروهای حکومتی در کوچه و خیابان دیده نمی شدند، خارج نشوند.

    دوران پهلوی دوم

    پس از روی کار آمدن محمدرضا، گروهی از زنان که از فشار حکومت پدرش سخت به ستوه آمده بودند، در مخالفت با کشف حجاب، در معابر عمومی با چادر ظاهر شدند.
    در مهرماه 1320ش، آیت الله سیدابوالقاسم کاشانی طی نامه شدیداللحنی به نخست وزیر وقت، خواهان کم کردن فشار بر زنان محجبه شد و پاسخ مساعد دریافت داشت. بالأخره در سال 1323ش، آیت الله سید حسین طباطبایی قمی، از مراجع وقت، طی نامه ای از شاه تقاضا کرد کشف حجاب اجباری را لغو کند.پس از لغو کشف حجاب، زنان مسلمان به طور علنی باحجاب ظاهر شدند؛ اما در این دوره بیشتر زنان در خارج از خانه از چادر رنگی استفاده می کردند.

    البته برخی از زنان خانواده های بی تقید که طی چند سال طعم آزادی به سبک غربی را چشیده بودند، دیگر حاضر به بازگشت به فرهنگ حجاب نبودند. مهم ترین تفاوت کشف حجاب در عصر پهلوی اول و دوم این بود که کشف حجاب در عصر رضاشاه به زور سرنیزه و در عصر محمدرضا به پشتیبانی تبلیغات حکومتی، گسترش یافت.

    در واقع پهلوی دوم با برنامه ای حساب شده و از طریق رسانه های گروهی، مراکز آموزشی، ادارات و سینماها تلاش کرد تا زنان را به بی حجابی و برهنگی تشویق کند. وی می خواست با وارد کردن زنان به صحنه های اجتماعی، خود را مدافع حقوق آنان جا بزند، حال آنکه زنان نیز همانند مردان از ابتدایی ترین حقوق انسانی مثل حق انتخاب آزاد، محروم بودند. اما هر چه به روزهای پایانی عمر رژیم شاه نزدیک تر می شدیم، جریان رواج حجاب شدت می گرفت و اقشار گوناگون با انگیزه های متفاوت به پوشش اسلامی روی می آوردند.

    فراز و نشیب های حجـاب در ایـران
    فراز و نشیب های حجـاب در ایـران

    پس از انقلاب اسلامی

    با توجه به اهمیتی که مبحث حجاب، پیش از انقلاب و نیز در جریان انقلاب پیدا کرده بود، طبیعی بود که پس از انقلاب هم انقلابیون در صدد ترویج، تعمیق و گسترش آن باشند. بنا بر این حجاب به عنوان امری ضروری تلقی شد و رعایت آن الزامی گردید. این مسئله اعتراضات اندکی را در پی داشت و برخی از اقلیت ها و گرایش های لائیک و ضددین، به اعتراض و راهپیمایی بر ضد آن دست زدند که با عکس العمل مردم و خصوصاً زنان انقلابی و محجبه مواجه شد و نهایتاً با حضور مردم در انتخابات و رأی دادن به جمهوری اسلامی، به تدریج حجاب در همه جامعه فراگیر شد.

     

    این هفته | inhaftemag.com

  • هدایت فرمان زندگی سخت تر از فرمان اتوبوس است

    هدایت فرمان زندگی سخت تر از فرمان اتوبوس است

    در منزلش قرار می گذاریم، به قول اصفهانی ها در آنور آب . وارد که بشوی گلدان های قد کشیده جلویت صف کشیده اند. خانه خانم راننده ، متفاوت و زیبا است، با طراحی ویژه و چشم نواز. گفت و گویمان خیلی ساده جلو می رود. از اتفاقاتی که باعث شده او حالا یک راننده اتوبوس باشد و هم پای جاده قدم بردارد. حالا سه سالی گذشته و او پاسخ هدفی را می دهد که وی را وادار کرده یک شغل مردانه انتخاب کند. زنی با روحیه ای متمایزکه وقتی شرایط ایجاب کند دست به عمل می زند. خودش خانه اش را طراحی کرده و در طول زندگیش تجربه های بسیاری را از سر گذرانده، اما انگار در نهایت، رانندگی را انتخاب کرده است. دنیایی که آنقدر برایش جاذبه داشته که غم هایش را هر بار در آن جا می گذارد و به آرامش می رسد. گفت و گوی زیر حاصل مصاحبه با مریم گرامی است. کوچکترین فرزند خانواده گرامی. او دارای 5خواهر و دو برادر است و اعتقاد دارد چون با دو برادر زندگی کرده روحیاتش مردانه شده و شغل های مردانه را دوست دارد.

    از تولد ایده ای بگویید که باعث شد شما راننده اتوبوس شوید.

    در یک خانواده مذهبی بزرگ شدم و 11سالگی ازدواج کردم که حاصل آن سه دختر است . دو دختر بزرگترم در آلمان تحصیل و زندگی می کنند. پدرم در ذوب آهن کار می کرد. شوهر خواهرم راننده اتوبوس تعاونی 7بود که در یک سانحه جانش را از دست داد. شوهر خواهر دیگرم هم روی کامیون کار می کند. شاید همین پیشینه ها بود که علاقه من به کار مردانه رانندگی را در ذهنم جرقه زد. البته علاقه ام به راننده شدن از 8 یا 9سال پیش خیلی اتفاقی رقم زده شد. ما در تور مسافرتی بودیم که راننده در پلیس راه پیاده شد تا ساعت بزند . همانجا بود که پشت رل نشستم و احساس قدرت کردم. راننده اجازه داد که دو چهارراه را طی کنم. خیلی برایم جذاب بود. راننده به من گفت استعداد زیادی در زمینه رانندگی داری. زمان گذشت تا اینکه مادرم به دلیل بیماری در بیمارستان بستری شد. ایده خریدن اتوبوس در ذهنم موج می زد. رفتم بیمارستان و به مادرم گفتم به کسی نگو من می خواهم اتوبوس بخرم و خانواده را سوپرایز کنم. در همین حین گواهینامه پایه یکم را هم گرفته بودم. مادرم خوشحال شد. اما عمرش کفاف نداد تا رانندگی من را ببیند.

    آیا در این زمان مشوقی هم داشتید؟

    بله حسین همسرم، با تشویق هایش و مهدی دامادم با حمایت هایش، باعث شدند که در این حرفه پا بگذارم و با همین تشویق ها بود که توانستم موفق شوم. زمانی که اتوبوس خریدم اولین باری که پشت رل اتوبوس خودم نشستم خانواده ام را به سفر بردم و همه با من همراه شدند در راهی که انتخاب کرده بودم.

    و حالا که یک راننده موفق هستید، حتما واکنش مسافرها در اولین برخوردها به حضور یک راننده زن باید جالبترین بخش ماجرا باشد، درست است؟

    برخورد مسافرها متفاوت است؛ یادم هست اولین برخوردی که داشتم این بود که چند خانم سوار شدند و وقتی دیدند که من راننده هستم اعتراض کردند. دامادم که همکار من است به آنها گفت می توانید با اتوبوس دیگری بروید و حتی هزینه بلیط هایتان هم با ما باشد. آنها با اکراه قبول کردند که با ما باشند، صبح که به مقصد رسیدیم، برخوردشان زمین تا آسمان با وقتی که سوار شده بودند فرق کرده بود و دنبال من می گشتند که به خاطر آرامشی که در این سفر داشتند از من تشکر کنند. در این کار باید اعتماد به نفس داشته باشی و من سعی می کنم که انجامش بدهم .باید یاد بگیرم وترس از نتوانستن ندارم.

    برخورد آقایان با کار شما چطور است؟ این تابوشکنی برایتان سخت نبود؟

    ببینید به هر حال این کار مردانه است و باید یک آقا همراه شما باشد برای مثلا جا انداختن لاستیک یا فعالیت های مردانه دیگر، یک آقا همیشه باید کمک کننده باشد. که خوشبختانه من

    با دامادم کار می کنم و او در این زمینه کمک های زیادی به من کرده است. اما آنچه که دوست دارم بگویم این است که رانندگی اتوبوس بسیار شغل سختی است و من آقایانی که در این شغل هستند را تحسین می کنم و برای تک تکشان ارزش قایلم . اما به هر حال این شغل برای یک زن سخت تر است، به این خاطر که ما هر کاری بکنیم زیر ذره بین هستیم . مسئولیت ما چند برابر آقایان هست ، به این خاطر که اگر یک مرد راننده خطا کند و در دست انداز بیافتد، می گویند حواسش نبوده، ولی اگر یک زن همان خطا را داشته باشد می گویند ناشی است و به این شکل در اذهان جا افتاده است.

    نگاه فرزندان شما به شغل مادرشان به عنوان یک راننده جاده چگونه است؟

    بچه هایم این حرفه را دوست ندارند چون بعضی از نزدیکانمان جانشان را در تصادفات جاده ای از دست داده اند و به هر حال جاده حادثه آفرین است، از جاده می ترسند و از دست دادن من برایشان خیلی سخت است، شغل من را زیاد دوست ندارند.

    و تعریف شما از جاده چیست؟

    من عاشق جاده هستم . مسیری که در آن هستم، خط خوزستان است و پیچ های زیادی دارد و هر کسی جرات نمی کند به این مسیر بیاید، چون پر از پیچ و خم و پر از سوپرایز است و قابل پیش بینی نیست . همه جاده دو طرفه و پر از دست انداز و گردنه های زیاد و خیلی سخت و مشکل است، اما آنقدر عاشقش هستم که وقتی پشت فرمان می نشینم، غرق در جاده می شوم و همه مشکلاتم را فراموش می کنم. جاده برای من مثل آبی است که روی آتش ریخته می شود . حتی غم مرگ مادرم را در این جاده فراموش کردم و توانستم با آن کنار بیایم. در واقع دقایقی که پر از دردم سمت جاده می روم و جاده مسکن آرامبخش من است . اما بعضی ها می گویند جاده خشن است و جان می گیرد. خب ببنید به نظر من نباید جاده را به بازی گرفت. باید به جاده احترام گذاشت. جاده هم آب است و هم آتش هم مرگ است و هم زندگی . اگر یک لحظه فرمان از دستت خارج شود نابودت می کند، گرفتن فرمان درست در مسیر بسیار مهم است . رانندگی در جاده غیرقابل پیش بینی است و هر لحظه اتفاقی در جریان است و تو از یک ثانیه بعد جاده خبر نداری . باید با جاده دوست شد و
    عاشقش بود.
    از در دست گرفتن فرمان صحبت کردید.

    گرفتن فرمان زندگی و مادر بودن سخت تر است یا گرفتن فرمان اتوبوس ؟

    مادر بودن به نظر من سخت تر است. البته راننده بودن هم سخت است به این خاطر که 25 چشم به تو دوخته شده، 25 خانواده چشم به راه برگشتن مسافرشان هستند و این مساله مسئولیت تو را بیشتر می کند، چون جان مسافرها کف دستت است. برای همین اصلا به خواب و خستگی فکر نمی کنم و اگر متوجه شوم که خسته هستم سریع جایم را با همکارم عوض می کنم . در جاده محال است که بتوانی یک ثانیه هم چشم روی هم بگذاری و باید شش دانگ حواست به مسیر باشد تا خدای نکرده اتفاق بدی رخ ندهد. همیشه فکر می کنم که هم مالم هم جانم و همسر و سه بچه منتظر بازگشت من هستند، پس من بیشتر از مسافرانی که جانشان در دستانم هست، حواسم جمع است و آنها را صحیح و سالم باید به مقصد برسانم.

    هدایت فرمان زندگی سخت تر از فرمان اتوبوس است
    هدایت فرمان زندگی سخت تر از فرمان اتوبوس است

    پس ترازوی مادربودن و همسر بودن و کدبانوی خانه بودن سنگین تر است؟

    ببینید با اینکه من کارهای مردانه را بیشتر دوست دارم، اما این باعث نشده که کدبانو نباشم، به گفته بقیه آشپزیم حرف ندارد و برای همه کارهای خانه هم ارزش قایل شده ام تا همسر و فرزندانم کمبودی نداشته باشند.سعی کرده ام با برنامه ریزی بین کار خانه و بیرون از خانه تعادل برقرار کنم و شغلم به زندگی ام آسیبی نزده است.

    یکی از ویژگی های اتوبوس شما این است که این کدبانوگری را در ظاهر اتوبوستان هم وارد کرده اید. سبک سلف سرویس و طرحی که باعث شده ما ردی از یک خانم با سلیقه در اتوبوس شما ببینیم. این ایده چطور به فکرتان رسید؟

    من به شخصه ایده ها و طرح های نو را دوست دارم. این موضوع حتی در محیط منزلمان هم رعایت شده، دامادم هم که همکار من است همیشه از ایده های نو استقبال می کند. برای همین تصمیم گرفتم این ایده را که به نوعی احترام به مسافرانم هست را پیاده کنم و اتوبوسم تک باشد و فرق داشته باشد. برای همین با فلاسک چایی ،کافی میکس، میوه و ناهار به شکل سلف سرویس از مسافرانم پذیرایی می کنم، البته پذیرایی به شکل سلف سرویس فرهنگ خاص خودش را می خواهد که آرام آرام ایجاد خواهد شد.

    مسافر دائمی هم دارید؟

    بله همیشه، خیلی ها به من اعلام می کنند و دوست دارند که مسافر من باشند.

    اگر یک بار دیگر به دنیا بیایید باز هم همین شغل را انتخاب می کنید ؟

    فکر کنم اگر یک بار دیگر به دنیا می آمدم، حتما خلبانی را انتخاب می کردم، چون من کار مردانه و غیرممکن ها را دوست دارم .

    جریمه هم شده اید؟

    (می خندد) کم جریمه شدم؛ اما موضوعی که اتفاق می افتد این است که گاهی اگر همان خطای مردان را انجام دهی دو برابر جریمه می شوی و بعضی از افسرها در این زمینه بی انصافی می کنند، اما من فعل می توانم را برای آنها صرف می کنم. به پایان مصاحبه که می رسیم، فقط یک جمله می گوید: اینکه جاده همراه من است و پیچ و تاب و قصه هایش
    را دوست دارم…

    این هفته | inhaftemag.com

  • زن ايرانی مظهر زيبايی، قدرت، مهر

    زن ايرانی مظهر زيبايی، قدرت، مهر

    سميرا حاجي بابايی :  زن در فرهنگ فارسی، به معنای زاينده و زندگی بخش است. زن منبع زندگی است و بنيان يک خانواده بی شک به حضور يک زن بستگی دارد.

    زن موجودی است مزين به اسرار و شگفتی های فراوان و در سايه اين شگفتی ها، زندگی عالم بشريت در تکاپو و تداوم است.

    زنان دارای لطافت و ظرافت و احساس فوق العاده زيبايی هستند که اين خصوصيت و اوصاف آنان سبب برجستگی و سرآمدی آنها نسبت به مردان شده است.

    زن ايرانی همواره در دوره های مختلف تاريخي دارای ارزش و احترام بوده است در حالي که از ديرباز، زنان جايگاه و پايگاه متغييری در جهان داشته اند. زنان ايرانی در پيشرفت تمدن ها و ترقی فرهنگ ها پا به پای مردان تلاش کرده اند.

    نقش زن در فرهنگ ايرانی در  ادوار تاريخی دارای فراز و فرود های فراواني بوده است. به فراخور تغيير حکومت ها و اديان حضور زن در جامعه نيز دستخوش تغيير شده است. اين تغيير هم در ظاهر و هم در رفتارها و منش اجتماعی زنان جامعه خود را بروز داده است.

    در تاريخ اين سرزمين زنانی بودند که در يک جامعه ی نسبتا مردسالار، دست به کارهاي بزرگي زده اند. به عنوان نمونه ميتوان به «پوراندخت ساسانی» اشاره کرد که پس از «اردشير شيرويه» در تيسفون تاج شاهی بر سر نهاد و بر ملک ايرن فرمان راند.

    زن ايرانی مظهر زيبايي ، قدرت و مهرباني است. سه واژه ی اصيل و مقدس که در تک تک زنان ايرانی متبلور است.

    زن ايرانی در هرنقشی که باشد و در هر جايگاه اجتماعی، علاقمند به زيبايی و آراستگی و شکوه است و چنين زنی منبع لايزال مهربانی است و به قدرت و شکوه در جهان شهره است.

    در مطلب زير سعی کرده ايم ، چهره ای از زن ايرانی ارائه کنيم که حول اين سه محور است. يعنی : زيبايی، مهربانی، قدرت

    زن ايرانی مظهر زيبايی

    انسان در ذات خويش دوست دار زيبايی و آراستگی است. در اين ميان زنان به خاطر ظرافت و لطافت خود، بيشتر از مردان خواهان زيبايی هستند. اين دوست دار زيبايی بودن در چند وجه قابل بررسی است.

    نخست زيبايی و آراستگی هايی که به ظاهر هر فرد مربوط می شود.

    اين نوع زيبايی می تواند شامل آرايش مو و صورت، هماهنگ کردن لباس ها و نيز تناسب اندام باشد.

    بخشی از سرشت انسان به دنبال زيبايی است و خداوند نيز منکر اين حقيقت نيست که، فطرت انسان زيبايی را از هر نوعی که باشد طالب است.

    در اين زمينه آيات و احاديث بی شماري نيز وجود دارد که زن را تشويق به زيباتر شدن می کنند.

    امام صادق عليه السّلام می فرمايند:

    «سزاوار نيست براى زن كه خود را بدون زينت رها كند اگر چه آويختن يک گردنبند عادى باشد، و شايسته و مطلوب نيست كه خضاب را از دست خود ترک كند اگر چه با حنا يک مرتبه بر دست خود بكشد هر چند سالمند باشد.»

    زن ايراني مظهر قدرت

    زن مظهر جمال و زيبايی و عفاف است و مرد، مظهر شيفتگی و مجذوب شدن است.

    زنان داراي قدرت خارق العاده ای برای جذب مردان هستند. يک زن نه تنها با ظاهر آراسته، بلکه با کلام، گفتار و با نگاه شيفته ی خود نيز مي تواند مردان را مجذوب خويش سازد.

    بر اساس منابع موجود، مذهب زرتشت در ايران قبل از اسلام، زمينه ساز مناسبی براي اقتدار بخشيدن به زنان بوده است. زن در مذهب زرتشت و در کتاب اوستا از ارزش و کرامت و احترام والايی برخوردار بود.

    زن نگهدارنده روشنايي آتش و رکن اساسی خانواده بوده است.

    در دوره ای که زن در اساطير ملل ديگر به عنوان موجودي پست و فرومايه قلمداد و به عنوان کالا خريد و فروش می شد؛ در ايران باستان زن مظهر قدرت و کرامت بوده است.

    زن ايرانی، زنی است که بر اساس فرامين زردشت دارای قدرت حکمرانی، مالکيت زمين، وکالت و شهادت در محکمه بوده است.

    زن ايرانی مي تواند با تکيه بر قدرت ذاتی خويش در اداره ی يک خانواده، يک شهر و يک کشور سهيم باشد. بسياری از وظايفی که زنان ايرانی عهده دار آن هستند و اغلب به سادگی از کنار آنها ميگذريم داراي ارزشی والا هستند.

    بسياري از وظايف زنانه در جامعه ی ايرانی وجود دارند که به لحاظ اهميت و مثمرثمر بودن در اوج عظمت قرار دارند، ولی به لحاظ دشواری، مردان جامعه نيز قادر به پذيرش آنها نيستند.

    به عنوان نمونه، وظيفه ی خطير مادری، که بزرگ ترين رکن هر اجتماع و هر خانواده ی متمدنی است.

    زنان ايرانی در طول تاريخ داراي جايگاه و ارزش بوده اند تا آنجا که در کتاب مقدس زرتشتيان (اوستا) هيچ مردی از لحاظ اخلاقی و مذهبی بر زنان ارجحيت ندارند.

    خصايل زن خوب، پارسا و با عفت، شعار اصلی زرتشتيان بوده است. زنان در ايران باستان دارای آنچنان ارزش و شخصيتی بودند که حتی در ميان اديان جاي باز کرده بودند و بزرگ و ستودنی قلمداد می شدند.

    چنانچه در آيين زرتشت يک روز از سال به نام روز زن نامگذاري شده است.

    زن ايرانی مظهر زيبايی، قدرت، مهر
    زن ايرانی مظهر زيبايی، قدرت، مهر

    مردم ايران روز پنجم اسپندارمذ اسفند را جشن می گرفتند و به آن عيد زن مي گفتند، در اين روز که تقدير و تشکری از زحمات زن محسوب می شد مرسوم بود که مردان بايد براي زنانشان هديه هايی ارزنده تهيه کرده و به آنان تقديم کنند. اين مراسم در ايران باستان مزدگيران هم نام داشت.

     زن ايرانی مظهر مهر

    زن بر اساس سرشت الهی خويش منبع لايزال و بيکران مهربانی است. زن ايرانی در اين ميان نقطه ی اوجی است بر مهربانی و عاطفه.

    چرا که نمونه و سرچشمه ی عاطفه ی يک مادر ايرانی در هيچ فرهنگ و اجتماعی يافت نخواهد شد. زن ايرانی به صرف زن بودن از همان دوران کودکی شکيبايی را می آموزد، تقسيم عاطفه را مي آموزد. نگاه کردن و مهرباني غير کلامی را می آموزد. نگاه کردن و جستجوی محيط و کنکاش در انسان ها را ياد ميگيرد. يک زن ايرانی با تمام زيبايی ، قدرت و جاذبه و مهربانی اش اسطوره ای ستودنی برای تمام زنان جهان است.

    این هفته | inhaftemag.com