برچسب: این هفته

  • یک قرن طعم خاطره

    یک قرن طعم خاطره

    اینجا در قلب خیابان طالقانی، بیش از یک قرن طعم بریان و نام حاج آقا مودب منش در خاطرات پیرها و جوان های امروزی جا خوش کرده است.

    مغازه ای که از خیلی وقت پیش، میزبان مشتریانی ثابت بوده که خیلی هایشان دست از جهان شسته اند، اما نوه و نتیجه هایشان پای ثابت این مغازه هستند. مطبخی که از پدرانِ پدرانِ پیرمرد به یادگار مانده و او هنوز هم استوار است. زلال و شفاف، با لبخندی دلنشین اصفهانی تمام عیاری که لهجه اش به خوبی او را معرفی می کند.

    از زمانی که بریانی «شاد» دارای تابلو شده تا کنون که حاج علی مودب منش یادش می آید، مشتریان خاص خودش را داشته.  بریانی‌ای كـه وقـتـی از كـنـار دروازه دولت وارد یکی از فرعی های طالقانی می شوی، هـنـوز بـه ته كـوچـه نـرسـیده از جمعیت صف بسته تا چند متر آن طرف تر از مغازه اش هم به خوبی می توانی تشخیص دهی كه بریانی حاج محمود چـیـزی فراتر از دیگر بریانی‌های اصفهان است و بریانش حتماً خوردن دارد.

    صادقانه از خودش می گوید. از شغلی که از پدربزرگ به پدر رسید و بعد از آن برای حاج علی به ارث گذاشته شد. حالا او بیش از 40 سال است که در مغازه آبا اجدادی اش که از سه نسل قبل به او رسیده، مشغول است. مشتری هایش معمولا ثابت و قدیمی هستند. مشتری که 45 سال است که ازاو خرید می کند و یا پسری که می گوید: بچه بودم و با پدر و مادرم اینجا می آمدم.

    از همان دوران گذشته، این بریانی شهره خاص و عام شد، با طاق چشمه های قدیمی تا اینکه حاج علی تصمیم گرفت، رنگی نو و مدرن به بریانی اش بدهد. سبکی که حالا با معماری شاه عباسی پیوند خورده است.

    رشته اصلی اش مهندسی برق است، اما وقتی برادرش شهید می شود، مسئولیت بریانی می افتد روی دوشش. حالا روزانه بیش از هزار نفر مشتری دارد.

    مغازه حاج علی را این روزها خودش اداره می‌کند؛ نه پسرش این شغل را دوست دارد و نه دخترش. کار پر زحمت است و طاقت فرسا. از 6 صبح شروع می شود و تا 10 شب ادامه دارد . به قول حاج علی این شغل فقط عشق می خواهد و بس. طاقی قدیمی مغازه حاج علی بعد از آخرین بازسازی، حالا بخشی از مغازه شده و بخشی دیگر هم با چند قاب از دوران قدیم با نقاشی های مینیاتور تزئین شده است. حالا در دل آن مغازه قدمی، معماری نویی زاده شده با همان صف  همیشگی، گرچه دیگر از آن كوره قدیمی مغازه که با علوفه مخصوص و پِهِن گوسفند روشن می شد نیست و رنگی تازه از مدرنیته به خود گرفته، اما بوی بریان همان است و کیفیت بریانی شاد همان.

    با وجود اینکه چرخ گوشت صنعتی و فر گازی پــایـشــان بــه مـغـازه بـاز شـده، اما طعم بریانی شاد عوض نشده است.

    حاج علی یادش نمی آید که کسی از بریان هایش ایرادی گرفته باشد: «کم پیش آمده که این اتفاق بیافتد و اگر هم باشد، سعی می کنیم که مشکل را حل کنیم».

    دکان قدیمی حاج علی همیشه شلوغ است و هیچوقت رنگ خلوتی را ندیده و از جوان ترین مشتری 7 ساله اش تا پیرمرد 75 ساله همه او را دوست دارند.

    دوست ندارد شغلش را با هیچ چیز دیگر عوض کند: « اینجا پا گرفتیم. با این مشتری ها بالا آمدیم و حاضر نیستیم اینجا را عوض کنیم. ما با آبگوشت بزرگ شدیم. آبگوشت را هم از همه غذاها بیشتر دوست داریم. پدرم هم هنوز آبگوشت بریان را دوست دارد و مشتری پرو پا قرص آن است. همه زندگی و عشق من این بریانی است و همیشه پای کارم هستم. اگر پای کارت نباشی کارت رونق نمی گیرد. این هم یکی از رمزهاست. فقط صداقت، رقابت سالم در کار و دروغ نگفتن به مشتری و غذای خوشمزه. فوت استادی است که می توانی در این کار موفق شوی.

    هر روز هفته وقتی قرص خورشید در وسط آسمان است، مغازه حاج علی پاتوق کسانی می شود که به هر دلیلی اعم از خوشرنگی، کیفیت غذا و حتی گاهی هم به یاد قدیم ترها و برای زنده کردن خاطرات گذشته، به آنجا می روند.

    حاج علی خیلی وقت ها کارش را می سپارد به سه تا از از شاگردهایش که حالا برای خودشان اوستا شده اند .

    مشتریان حاج علی معمولا دائمی هستند، از مسافران گرفته تا مردم خود اصفهان همه بریان این مغازه را دوست دارند. به قول خودش، از تمام ایران می آیند تا طعم و عطر بریانی شاد را یک بار دیگر مزه مزه کنند: « حتی عده ای هستند که غذا را منجمد می کنند و می برند خارج ». تلخی های بریانی شاد، انگشت شمارند و محدود می شوند به سختی های این کار و مسئولیت هایی که او در قبال مشتریانش دارد: «دلم می خواهد بهترین باشیم و نام و آوازه این مغازه را نمی خواهم از بین ببرم . طبق سلیقه مشتریانم عمل می کنم، اما متاسفانه هنوز خیلی از جوان ها این غذای سالم را نمی شناسند، آنموقع است که غمگین ترین آدم دنیا می شوم، وقتی که بی تجربه ها نمی دانند، با سلامتیشان دارند چه کار می کنند…

  • تو سرگرم می شوی من آزار می بینم

    تو سرگرم می شوی من آزار می بینم

    آزار و اذیت زنان در خیابان موضوعی جدید یا عجیبی نیست؛ شاید هر روز در خیابان و مجامع عمومی شاهد آن باشیم. راننده موتوری که ناگهان دختری را در خیابانی خلوت می بیند و سرعتش را زیاد می کند و با فریاد به او دست می زند و از کنارش عبور می کند یا پسرانی که از کنار دختران عبور می کنند و با الفاظی که گاهی رکیک هم هست، آن‌ها را مورد آزار و اذیت قرار می دهند و می روند.

    به‌طورتقریبی بخش زیادی از زنان ایرانی تجربه آزار و اذیت در خیابان ها یا فضاهای عمومی و شهری را دارند. از این تعداد زیاد، شاید درصد کمی از آن‌ها نسبت به آزاری که می بینند، دهان به اعتراض باز کنند و از آزارگر بخواهند که به آزارش ادامه ندهد.

    زنان و دختران پیر و جوان ایرانی بسیاری از ماجراهای این آزار و اذیت ها را در صندوقچه اسرارشان نگه داشته اند و هیچ گاه به زبان نیاورده اند، آن هم به خاطر اینکه در جامعه سنتی ما همیشه زنان متهم بوده اند، حتی اگر قانون و ماده و تبصره رای به اتهام آزارگر بدهد.

    فرهنگ سازی برای امنیت زنان باید از جایی آغاز شود. باید گوش ها فریاد اعتراض زنان را بشنود که آن‌ها هم می خواهند مانند مردان راحت در این جامعه زندگی کنند، بدون اینکه وقتی در خیابان راه می روند، نگران مزاحمانی باشند که هر لحظه از راه می رسند و آن‌ها را اذیت می کنند.

    چند روز پیش شهین‌دخت ملاوردی، معاون حقوق شهروندی رییس جمهور، پوسترهایی را در حساب توییتری خود منتشر کرد که در آن ها با عناصر گرافیکی و تصویرسازی های ساده شده، مردان آزارگر و زنانی که در معرض آزار بودند، نشان می داد.

    این پوسترها که به همت فعالان حوزه زنان در ایران طراحی شده، به چگونگی برخورد با آزار و اذیت خیابانی زنان در ایران می‌پردازد و مجازات‌هایی که قانون برای این آسیب اجتماعی در نظر گرفته است، گوشزد می‌کند. گروه مستقل هم اندیشی زنان، ایده تهیه این پوسترها را طراحی کرده است.

    طراحی این پوسترها این‌گونه است که ماده قانونی و مجازات های آزار و اذیت زنان را زیر آن نوشته اند که این هم بیشتر جنبه فرهنگ‌سازی دارد. در متن زیر پوسترها آمده است:«مطابق ماده 619 قانون مجازات اسلامی، هر کس در اماکن عمومی با معابر معترض یا مزاحم اطفال و زنان شود یا با الفاظ و حرکات مخالف شئون و حیثیت به آن‌ها توهین كند، به حبس از دو تا 6 ماه و تا 74 ضربه شلاق محکوم خواهد شد» البته توضیح این ماده قانونی در پوسترها حذف شد و تنها پیام های امنیت زنان روی آن‌ها باقی ماند: « احساس امنیت در شهر، حق زنان است»، «متلک انداختن تفریح نیست، جرم است»، « تو سرگرم می شوی، من آزار می بینم»

    به گفته بهمن کشاورز وکیل محاکم دعاوی و فعال حقوق زنان در ایران، طراح  اینگونه تبلیغات به دنبال فرهنگ‌سازی برای امنیت زنان در خیابان است. وی عقیده دارد: هدف این است که آزارگر بداند چنین برخوردی جرم است و نباید به حقوق یک انسان تجاوز کند.

    هر چند که شکایت هم در جای خود مهم است، اما به گمان غرض از این نوع تبلیغات، این است که اذهان را با این موضوع آشنا کنند که این اعمال سوای اینکه درست نیست، مجازاتی هم دارد.

    نوع این آزار و اذیت ها به گونه ای است که چون در یک لحظه گذرا اتفاق می افتد و تمام می شود، تعقیب و دستگیری متهم و تحویل به داداسرا امکان‌پذیر نیست یا بسیار سخت و نادر است؛ به خاطر همین هم می گوییم که فرهنگ سازی در این مورد بسیار مهم است.

    محله ای که در آن آزار زنان اتفاق می افتد، در اینکه برخورد مردمش چطور باشد، مهم است.  اینکه آزار و اذیت زنان در کجا و چه منطقه ای اتفاق بیفتد و مردم در مقابل آن عکس چه عكس العملی نشان دهند، بسیار مهم است.

    این بر حسب فرهنگ مردم محلی متفاوت است در هر محل مردم عکس العمل متفاوتی را در برابر آن انجام می‌دهند و این عکس العمل ها تا حد زیادی بستگی به چگونگی فرهنگ سازی و اطلاع عموم از حقوق انسانی، شهروندی و جنسیتی خود دارد.

    امید که با بالا رفتن سطح فرهنگ عمومی و اطلاع دقیق شهروندان از حقوق خاصه خود، دیگر شاهد سرگرمی هایی که باعث آزار و اذیت دیگران می شود، نباشیم.

  • مراسم ازدواجی که باورتان نمی شود

    مراسم ازدواجی که باورتان نمی شود

    عروسی، سنتی است که در همه جای جهان انجام میگیرد و دو نفر با برگزاری جشنی، زندگی مشترک خود را آغاز می کنند. در مراسم عروسی ها معمولا عروس و داماد می رقصند و بعد از برش کیک و پرت کردن دسته گل، عروسی به اتمام می رسد اما این فقط در بعضی کشورها رواج دارد.

    سنت های عروسی در برخی کشورها به حدی عجیب و غریب است که قابل باور نیستند. عجیب ترین مراسم های ازدواج حتی در کشورهای متمدن و پیشرفته هم وجود دارد. خرافه پرستی مرز و بوم ندارد و اصولا مردم با تغییر در سنت های غلط مخالف اند. هر چند که این سنت ها گاهی نماد طنز دارند اما برخی از آن ها تاسف بار و غیر قابل تحمل اند.

    عجیب ترین مراسم های ازدواج نه تنها در کشورهای مختلف متفاوت است بلکه در جنوب و شمال برخی کشورها این تفاوت ها دیده می شود. این سنت ها گاهی دردناک و تامل آورند و گاهی لبخند به لب می آورند. متاسفانه خرافات در همه جا وجود دارد و بسیاری از این سنت ها به دلیل خرافه پذیری مردم شکل گرفته اند.

    • ازدواج با آدم ربا

    یکی از عجیب ترین مراسم های ازدواج در جهان در میان مردم قرقیزستان رواج دارد. سنتی که با نام آلاکاچو شناخته می شود. آلاکاچو به معنای “بردار و فرار کن” است. در این روش داماد آینده، دوستان خود را جمع می کند و با هم سوار خودرویی می شوند و دختری را می دزدند. این دختر بدون اطلاع قبلی ربوده می شود و به خانه مرد برده می شود. در آن جا از قبل مقدمات عروسی توسط خانواده مرد مهیا شده است.  خانواده مرد پس از ساعت ها تلاش برای متقاعد کردن دختر، سرانجام موفق به برگزاری مراسم ازدواج می شوند. این روش در سال 1991 غیر قانونی اعلام شد اما همچنان توسط بسیاری از قرقیزی ها اجرا می شود و تقریبا 40 درصد زنان این کشور، با ربایندگان خود ازدواج می کنند. دو سوم این عروسی ها، بدون اطلاع و توافق عروس صورت می گیرد.

    مراسم ازدواجی که باورتان نمی شود
    مراسم ازدواجی که باورتان نمی شود
    • پرتاب زباله بر سر عروس وداماد

    اسکاتلندی ها هم از آن دسته مردمی هستند که سنت ازدواج عجیب و غریبی دارند. سیاه شدن عروس یک سنت زننده و حال بهم زن است که در مراسم عروسی اسکاتلندی ها برگزار می شود. آنها به سمت عروس و داماد زباله های مواد غذایی که فاسد شده اند، پرتاب می کنند. این مواد هر چیز فاسد شدنی و کثیفی می تواند باشد. شیر فاسد شده، تخم مرغ، غذاهای فاسد شده و حتی قیر و نفت و بنزین. اسکاتلندی ها مرد و زنی را که بتوانند در این زباله ها دوام بیاورند را خوشبخت می دانند و اعتقاد دارند، آن ها می توانند به هر چیزی برسند، چرا که هیچ چیز سخت تر از تحمل این وضعیت نیست.

    مراسم ازدواجی که باورتان نمی شود

    • عروس دزدی

    یکی از عجیب ترین مراسم های ازدواج در آلمان وجود دارد. بر اساس سنت کهن آلمانی ها، در شب عروسی، دوستان عروس و داماد، عروس را می دزدند و داماد باید عروس را جستجو کند. اگر کسی در این راه به او کمک کند، به عنوان پاداش باید از داماد نوشیدنی بگیرد.

    سنت دیگری که بسیار در این کشور مرسوم است، خوردن غذا در خانه عروس است. مهمانان غذاهای ویژه ای تدارک می بینند و در خانه عروس و داماد نوش جان می کنند اما پس از اتمام غذا، تمام ظروف چینی را می شکنند تا با این کار ارواح و شیاطین را از خانه دور کنند.

    مراسم ازدواجی که باورتان نمی شود

     

    • گریه اجباری عروس

    در توجیا چین، عروس باید یک ماه قبل از مراسم عروسی روزی یک ساعت گریه کند. زنان دیگر در خانواده عروس، او را تشویق به این کار می کنند. ده روز بعد مادر عروس هم به این مراسم می پیوندد و گریه می کند. مادربزرگ عروس نیز ده روز آخر، با دختر و نوه خود هم دلی می کند و شروع به گریه کردن اجباری می کند.

    گریه اجباری عروس

    • هدیه غیر معمول

    ازدواج در فیجی هم با دشواری هایی روبرو است. برعکس مثال ایرانی ها که می گویند، مادر را ببین و دختر را بگیر، در فیجی به شدت به پدر عروس احترام میگذارند. داماد برای اثبات خود، باید دندان نهنگ به پدر عروس هدیه دهد تا پدر دختر به ازدواج آن ها رضایت دهد. از طرفی داماد باید در تمام مراسم عروسی، دست پدر عروس را بگیرد.

    گریه اجباری عروس

    • ازدواج با درخت

    از آن جایی که هند کشور بزرگی است، سنت های ازدواج عجیب و غریب زیادی دارد. در بخش های از هند، اگر دختری در روز خاصی که مریخ و زحل هر دو در زیر خانه هفتم هستند، متولد شود، بدیمن است. به عقیده هندی ها این دختر موجب مرگ زودهنگام شوهرش خواهد شد از این رو باید، با درختی ازدواج کند و پس از ازدواج درخت را قطع کنند تا این نفرین به درخت برسد.

    مراسم ازدواجی که باورتان نمی شود

    • به آب انداختن عروس

    تایلندی ها آب را نماد پاکی و روشنایی می دانند و در سنت های ازدواجشان، حتما باید نو عروسان وارد آب شوند تا روح و جسمشان تطهیر شود. این کار نشان دهنده وفاداری عروس به داماد خواهد بود. نکته جالب این سنت در این است که عروس حتما باید در رودخانه شستشو شود و آب راکد یا حوضچه مورد قبول نیست. مهم نیست که آرایش عروس چقدر صورت وی را زشت می کند و یا این که تمامی لباس او خیس می شود. یک تایلندی باید به آیین سنتی کشور پایدار باشد.

    • به دنیا آوردن دو فرزند

    مردم قبیله ای در جنوب سودان اعتقاد دارند، زمانی مراسم عروسی کامل می شود که زن بتواند دو فرزند سالم به دنیا بیاورد. اگر زن دو فرزند به دنیا نیاورد، مرد حق طلاق دادن وی را دارد.

    • عدم استفاده از توالت

    سه روز بعد از به پایان رسیدن مراسم عروسی،  عروس و داماد طی سنتی دیرینه، حق استفاده از توالت را ندارند. به اعتقاد مردم اندونزی، عروس و دامادی که بتوانند در این روز دوام بیاورند، می توانند تعداد زیادی فرزند سالم داشته باشند.

    • فلک کردن داماد با ماهی

    دوستان داماد در پایان مراسم ازدواج،  جوراب های داماد را از پایش در می آورند و با ماهی یا نیشکر به پاهای داماد ضربه می زنند.

    البته این ضربه ها دردناک نیست و بیشتر موجبات خنده اطرافیان را فراهم می کند.

    فلک کردن داماد با ماهی

    • عروس هرچه چاق تر بهتر

    موریتانی یکی از کشورهای شمال غربی آفریقا است. در موریتانی ازدواجی موفق شمرده می شود که عروس در آن، چاق و قد بلند باشد. متاسفانه زنان این کشور در تلاش برای اضافه کردن وزن، اغلب دچار بیماری های غیر قابل جبرانی می شوند. بیماری هایی همچون، دیسک کمر، زانو درد و مشکلات قلبی و عروقی و کبد چرب.

    گروه وبگردی اینهفته: محمد امامی

  • همه چیز را بر گردن کرونا نیندازیم

    همه چیز را بر گردن کرونا نیندازیم

    به زور  و از روی وظیفه. وقتی نگاه سنگین من را دید با همان لحن زیر بار زور مانده اش گفت: نمی شد به جای شعر سعدی یه شعر … را از حفظ می خوندیم؟!!

    این گفتگوی پدر و پسر، ناخودآگاه جمله های خبر:«35 درصد دانش‌آموزان در پایان مقطع ابتدایی توانایی کافی برای روخوانی ندارند.» را در جلوی چشمانم قطار کرد.

    چند روز پیش در خبرها آمده بود: « طی آخرین دورة آزمون پرلز (سنجش سواد خواندن دانش‌آموزان پایة چهارم) در سال 2016، ایران با نمرة 428، رتبة 45 را در بین 50 کشور شرکت‌کننده کسب کرد. نمرة دانش‌آموزان ایرانی در سال 2016 با افت 29 نمره‌ای نسبت به دورة قبلی آزمون (2011)، بیشترین افت نمره در بین کشورهای شرکت‌کننده در آزمون است. »

    تازه متوجه شدم که چرا  پسرم، برای خواندن یکی از متون اصیل فارسی،  اینگونه در گل مانده است و  این سوال از خودم که: واقعاً سیستم آموزشی ما در حال چه کاری است؟! افت 29 نمره ای دانش آموزان پایه؟! آن هم برای  خواندن یک متن فارسی؟!

    کسانی که قرار است، پایه های آینده علم و دانش ایران را پی ریزی و آن را برقله های فخر بنشانند، اینگونه پرورش یافته اند؟!

    ادامه گزارش فوق خبر بدتری را هم می داد: « در دیگر کشورها، دانش‌آموزانی که نمرة کمتر از 400، یعنی پایین‌ترین سطح را می‌گیرند، حدود 4 درصد است و این نسبت در ایران حدود 35 درصد است. »

    اینها را بگذارید کنار فرمایشات چند وقت پیش مسئولین محترم که می گفتند، ما کسب علم و دانش را فدای همه گیری کرونا نمی کنیم!  یکی باید به این آقایان گوشزد کند که کدام کسب علم ودانش؟ اگر منظور آموزش در مدارس و بنگاه های آموزشی پولی است؛ آری !! نباید کسب ثروت از طریق این موسسات را فدای همه گیری یک ویروس خودخواه و موذی نمود.

    آقایان در حالی از عقب ماندن قطار کسب علم، دانش آموزان به خاطر تعطیلی کرونایی می گویند که  شواهد امر چیز دیگری را نشان می دهد.

    وقتی نسل آینده ما هنوز در خواندن متنی با زبان مادری خود مشکل دارد،یعنی اینکه ما در حوزه آموزش و پرورش فرزندانمان در برهه ای از زمان، خواب بوده ایم و فرصت هایی را از دست داده ایم که جبران آنها کاری بسیار دشوار است.

    از موقعی که موضوع انشا از علم بهتر است یا ثروت، شد؛ چگونه با ثروت، علم کسب کنیم!! آموزش ما به بیراهه رفت. تمام سال هایی که به دنبال پولی شدن آموزش رفتیم، ناخودآگاه از سطح آموزش های رایگان که حق مسلم هر فرزند ایرانی است، کاستیم و بر آموزش های استوار بر نظام پولی افزودیم. همان روزی که فلان مسئول و مشاور حکومتی برای تحصیل فرزندش، مدرسه اختصاصی بنا کرد، قافله کسب علم رایگان بچه های ایرانی را باختیم و نتیجه آن شد که دانش آموزان فارسی زبان در امتحان زبان مادریشان جزو آخرین ها می شوند!!

    در آخراینکه، اگر قرار است به خاطر همه گیری کرونا، کسب  علم و دانش پولی را تعطیل کنیم، همان بهتر که تعطیل کنیم و همه چیز را گردن کرونا نیندازیم.

  • دانشگاه کیلویی چند؟

    دانشگاه کیلویی چند؟

    تا چندی پیش کنکور و رسیدن به آمال و آرزوها برای برخی یک افسانه بود، شاید تا چند سال پیش. اما چیزی نگذشت که فاصله های طبقاتی باعث شد که متولان بی درد بتوانند به راحتی هر آنچه را که می خواهند از جمله کرسی دانشگاه ها را هم بخرند. جالب اینجاست که بیشتر این خریدها مربوط به رشته ای است که با جان و روح مردم کار دارد. پزشکان آینده ای که معلوم نیست با مدرک جعلی پزشک شده اند و یا واقعا رنج دوران درس و دانشگاه را به جان خریده اند.

    به گفته محمد مهدی طهرانچی، رئیس مرکز امور حقوقی و صیانت از دارایی‌های دانشگاه آزاد اسلامی تعداد افرادی که به جعل مدارک دانشگاه آزاد اقدام کرده اند «خیلی زیاد» است، ولی دانشگاه آزاد برادر بزرگ نظام آموزش عالی است و در واقع سهم بزرگ تر این مجموعه  (آموزش عالی) متعلق به دانشگاه آزاد است؛ بنابراین در این گستره بزرگ احتمال هر تخلفی وجود دارد، ولی ما تمام تمرکز خود را بر این گذاشته ایم که در دانشگاه این اتفاق نیفتد.

    با تمام این احوال این اتفاقات در حال افتادن است، فروش مدارکی که تنها ژست و فیگورهای جعلی به ارمغان می آورد، دانشگاه ها بنگاه های مدرک شده اند و بازار کار در وضعیت نامطلوبی به سرمی برد، این در حالی است که پس از گذراندن نزدیک به 20 سال تحصیل و کسب مدرک کارشناسی و کارشناسی ارشد و طی نمودن شب ها و روزهای پراسترس، وقتی به دنبال کار  می روی نه مهارتی کسب کرده ای که بتوانی از آن استفاده کنی. بنابراین نه راه پس می ماند و نه راه پیش، چرا که نیاز امروز بازار کار با آنچه که در طی این سالها کسب کرده ای مطابق نیست.شاید به همین علت است که عده ای از تولید کنندگان بزرگ اصفهانی اعتقاد دارند که اصفهان از نیروی کار حرفه ای رنج می برد و انگشت ها به سمت نحوه آموزش و رشته های تحصیلی نشانه می رود که هیچ ربطی به بازار کار ندارند.

    در این میان بماند که مشکل تحصیل کردگان و فارغ التحصیلانی که به بازار کار وارد می شوند یکی و دو تا نیست، از یک طرف آنها در طول دوران تحصیل در آموزش و پرورش و سپس آموزش عالی با هیچگونه مهارتی درحوزه های فنی و حرفه ای آشنا نشده و در کسب و کار خاصی مهارت دارد و از طرف دیگر با شیوه های کار در رشته های مختلف آشنا نیست.

    در این میان متاسفانه میزان حمایت برنامه ریزان کشور نیز با سطح توقعات و مطالبات آنها همخوانی ندارد، بنابراین باید بخشی از اشتغال را با درک توانمندی های موجود و برنامه ریزی برای آن در نظر گرفت، امری که مردم عادی نمی توانند انجام دهند و لزوما دست اندرکاران و متولیان امر باید به آن توجه کنند و همین ناامیدی ها است که باعث می شود، تنها مدرک ملاک شود و بس .

    حالا این مساله را همه پذیرفته اند که دانشگاه ها در سال های گذشته نیروهایی را پرورش داده اند که در سطح میانگین از حرفه کمتری برخورداند و این موضوع دائما از سوی افراد فعال در عرصه تولید و اشتغال مطرح می شود.

    در این خلاء های ناشی از نبود برنامه ریزی و مدرک گرایی برای هیچ و پوچ است که افرادی هم، از آب گل آلود ماهی های درشتی می گیرند.

    گرچه به اعتقاد رئیس مرکز امور حقوقی و صیانت از دارایی‌های دانشگاه آزاد در بسیاری از موارد خیلی از این مدارک از دانشگاه مورد استعلام قرار نگرفته است؛ یعنی فردی مدرکش را جعل کرده و آن را به سازمان و یا شرکتی ارائه داده، ولی هیچ وقت برای تایید آن مدرک، استعلامی از دانشگاه آزاد گرفته نشده است.

    با تمام این احوال ارقام متنوع است؛ کلاهبردار مشتری خودش را ارزیابی می کند و از 10 و 20 میلیون تا 500 میلیون تومان تا یک میلیارد تومان می رسد و تنها قربانیان این ماجرا کسانی هستند که با خون دل شبانه روز به خاطر کنکور درس خوانده اند و حالا کسانی جایشان را گرفته اند که تنها رنگ اسکناس را دیده اند. شاید بهترین راهکار برای این موضوع هوشمندسازی تمامی ارگان ها و اداراتی باشد که وابسته به مدرک گرایی شده اند.

  • دنیایی بدون ترحم با عصای سفید سفید سفید

    دنیایی بدون ترحم با عصای سفید سفید سفید

    به نظر این دختر 25 ساله، نابینا یی دنیای جدیدی را به او نشان داده است: « روزهای اول که این اتفاق افتاده بود، شوک شدم و افسردگی رهایم نمی کرد. یک روز به خودم گفتم تا کی می خواهی درون این پیله بمانی، این شرایطی است که ایجاد شده و رهایی از آن غیرممکن است. شروع کردم به یاد گرفتن خط بریل و بعد آرام آرام به زندگی جدیدم عادت کردم». او حالا پنج سالی می شود که این شرایط را پذیرفته و مانند بسیاری از کسانی که در این شرایط به سر می برند، نقطه مشترکی دارد. تنها موضوعی که او و امثال او و یا نابینایان مادرزاد را رنج می دهد، نوع نگاه مردم به این نوع معلولیت است و با اینکه آمار نابینایان در کشور ما به شکل چشمگیری در حال افزایش است، اما هنوز فرهنگ درستی در برخورد با آن ایجاد نشده است.

    بنفشه هم با مریم در یک نقطه ایستاده است، پشت تمام چشمها؛ بنفشه هم نابینایی است که در كنار تحصیل به سرودن شعرعلاقه دارد، بنفشه احمدی احساس می كند كه او به سراغ شعر نرفته، بلكه شعر به سراغ او آمده است و آرام آرام احساس توانایی گفتن شعر را در خود حس كرده و به سرودن شعر پرداخته است، بیشتر موضوعات     شعر های او را موضوعات عاطفی، اجتماعی و احساسی تشكیل می دهد.

    • نقش رنگین کمان درتاریکی می زنیم

    سالهاست توی تمام تاریکیها به قول خودش یک عالمه رنگ است. اما رنگین کمان بنفشه با آدم های عادی متفاوت است.

    بنفشه از مردم و دولت می خواهد، تا معلولیت را بشناسند و بفهمند، كسانی كه چنین مشكلاتی دارند چه انتظاری از دولت و مردم خود دارند. بنفشه آرزو دارد تا مردم  به معلولین و نابینایان خود كمك كنند تا آنها خود را به جامعه بشناسانند؛ شاید از این طریق گوشه ای از مشكلات آنان بر طرف گردد.

    • اما رنج های او تنها ندیدن رنگ ها و انسان ها نیست. دردهای او تنها گم کردن

    کوچه های زمخت و خیابان های پرهیاهوی زندگی نیست. او ناشناخته است. کمتر کسی از دردها و لذت هایش سخن رانده است: «اگر معلولان را کمتر در کوچه و خیابان می بینیم، دلیل بر کم بودنشان نیست. آنها از طرد شدن واهمه دارند. از اینکه جمع آنها را نپذیرد، می ترسند».

    • زندگی عالی است

    تق تق عصای سفید روی سرامیک ها نشان از آمدن لیلا است، او هم روشن دل است و بیماری نادری چشم هایش را از او گرفته است.

    قدی نسبتا بلند، ظاهری آرام و لبخندی دایمی بر لب دارد. برای او زندگی عالی است دور از زشتی «وقتی برای اولین بار ندیدم، همه چیز برایم سیاه شد. زندگی شد یک علامت سوال بزرگ، اما شاید اگر متوجه باشی که هر چه که اتفاق بیافتد باز هم زندگی جریان دارد، با این مساله کنار می آیی. سعی کردم امیدم را از دست ندهم و کم کم با شرایط عجیبی که داشتم وفق پیدا کردم و یاد گرفتم که رنگها را با گرمی و لطافتشان برای خودم تعریف کنم، حالا نقاشی می کنم و گلدوزی ام هم بد نیست .

    باور کنید وقتی صبح از خواب بیدارمی شوم و مثل همیشه هیچ منظره ای را نمی بینم اصلا غمگین نمی شوم. می دانی چرا؟ چون معتقدم صبحی نو به من تقدیم شده است و این صبح قشنگ و جدید در نابینا شدن من هیچ نقشی نداشته است. این صبح پاک و بیناست. پس نباید عمر چند ساعته این صبح را خراب کنم و او را به خاطر کاری که نکرده است مجازات کنم. هیچ انسان عاقلی، هدیه ای دل انگیز، آن هم از طرف معشوقی  دوست داشتنی را تکه پاره نمی کند. هدیه را می پذیرم و برای زیباتر شدنش تلاش  می کنم. باور کنید، ندیدن بزرگترین درد ما نیست. درد ما دیده نشدن است، وقتی که   توانایی هایمان دیده نمی شود» .

    دیگر روشن دلان هم همین عقیده را دارند، زهرا ،سرور و نازنین. توانایی آن همه کار آن هم از یک نابینا شگفت زده ات می کند .

    • ترحم های نابجا

    به گفته رضا اسلامی، روانشناس ، نگاه های اطرافیان و حتی گاه خانواده ها مشکلات بسیاری را برای نابینایان ایجاد می کند .

    به گفته این کارشناس، بسیاری از مردم این افراد را ضعیف و ناتوان تصور می کنند و با ترحم های نابجا و صحبت های به ظاهر دلسوزانه سعی می کنند به آنها کمک کنند، اما این گونه   ترحم ها، تنها رنج هایشان را مضاعف می کند.

    اسلامی نبود کار و عدم جذب مراکز دولتی وغیر دولتی، فرهنگ نادرست ترحم با وجود توانایی بسیار در این افراد را از مشکلاتی می داند که گریبانگیر این قشر از جامعه است .

    به گفته بسیاری در کشورهای توسعه یافته دنیا، نابینایان تحت پوشش بیمه بوده و اگر شرایط رفاهی برای نابینایان ایران هم فراهم شود، آنها از لحاظ روحی، روانی نیز ارتقا می یابند .

    در حال حاضر30 درصد از جمعیت کشورما عیوب انکساری دارند و شیوع بالای بیماری های آب مروارید و بیماری های عفونی چشم، ایران را بر پله شانزدهمین کشور از لحاظ اختلالات بینایی قرار داده است. اختلالاتی که خیلی ها می گویند، رقمی بیش از 150 هزار نفر را دربرمی گیرد.

    به گفته انجمن های حمایت از حقوق معلولان هنوز آمار دقیقی از نابینا یان یا کم بینایان وجود ندارد و هنوز نمی توان در این رابطه نظر درستی داد، اما آنچه که مهم است، سیاهی مشکلات متعددی است که بر عصای سفید نابینایان سایه انداخته است.

    نظامِ معلول حمایت از این افراد، هنوز هم ناقص باقی مانده و نتوانسته رشد کند. حالا نه نهادهای متولی ثبت آمارهای حیاتی با یکدیگر تعامل دارند و نه آمارها درست و مشخص است. این در حالی است که تاکنون تحقیق جامعی برای شناسایی تعداد نابینا یان در هر سال انجام نشده و همین سستی ها، صحت آمار تعداد نابینایان را زیر سوال می برد.

    • هر دقیقه یک کودک نابینا متولد می شود

    بر مبنای تخمین WHO، هر پنج ثانیه یک نفر به جمعیت نابینایان جهان اضافه شده و در هر دقیقه یک کودک نابینا متولد می شود.
    می توان گفت اکنون بیش از 8/0 تا 2/1 درصد جمعیت کشورهای در حال توسعه و توسعه نیافته از اختلالات بینایی رنج می برند و از جمعیت 50میلیون نفری نابینایان جهان، 90درصد در کشورهای در حال توسعه زندگی می کنند. در حالی که سه میلیون نابینا در منطقه مدیترانه شرقی زندگی می کنند، تخمین سازمان بهداشت جهانی می تواند به این واقعیت نزدیک باشد که هم اکنون جمعیت مبتلایان به اختلالات بینایی در ایران، رقمی در حدود 900 هزار نفر است.

    هم اکنون بر اساس آمارهای رسمی شیوع معلولیت نابینایی در حد مطلق 18 نفر در هر ده هزار نفر جمعیت است که اگر به این دسته معلولیتها خفیف و متوسط را هم اضافه کنیم شیوع معلولیت بینایی از خفیف تا خیلی شدید در مجموع 7 نفر در هر هزار نفر است .

    یعنی معلولان هم سهمی از خدمات رفاهی، اجتماعی و اشتغال باید داشته باشند اما در عمل چنین موضوعی بسیار کمرنگ است .

    پژمان پورشبانان، معاون توانبخشی بهزیستی اصفهان با اظهار تاسف از اینکه طبق قانون جامع حمایت از معلولان در کلیه  استخدام های دولتی باید 3 درصد سهمیه مورد نیاز به معلولان تخصیص یابد، همچنین 60 درصد از مشاغل، اپراتوری یا تلفن چی یا امور اداری در دستگاه های مختلف مطابق نوع معلولیت به این معلولان اختصاص یابد، می گوید: این قانون هیچوقت آن طور که باید به اجرا نرسیده و همیشه در سایه مانده است.

    این در حالی است که به رغم اینکه تعدادی از روشندلان ما در آزمون استخدامی آموزش و پرورش نیز در سال گذشته، حد نصاب نمره قبولی را آورده اند اما جذب نشده اند و این مشکل بزرگی در سطح کشور است .

  • جنگ با گلوله های بیصدا

    جنگ با گلوله های بیصدا

    واقعیت این است که همه ما،  درون یک جنگ تمام عیار هستیم، منتهی، تم این جنگ با آن جنگهای نوستالژیک که در ذهن داریم فرق دارد، یک چیز تازه ایی است .

    بعضی ها جنگی که در آن قرار داریم را جنگ اقتصادی می خوانند. جنگی که آتش آن را ترامپ با خروجش از برجام، روشن کرد. آثارش نه با بمباران و ویرانی و شهادت و جراحت، بلکه با انهدام زیر ساخت های اقتصادی ما رقم خورده است. مجروحان این جنگ میلیونها انسان بالغی هستند که به واسطه سقوط ارزش پول ملی، بیکارشده و شرمنده خود و خانواده هایشان هستند. آنها حتی نمیدانند با چه سلاحی مجروح شده اند !!

    ویرانی آن به شکل بی سامانی قیمت ارز، گرانی افسارگسیخته و تعطیلی کارخانجات و صنایع و یا ورشکستگی صنعت، خود را نشان میدهد.

    ترکشهای این جنگ پایین آمدن ارزش پول ملی مملکت است، در حدی که قیمت کاغذ اسکناس از ارزش خود آن بیشتر است، بنحوی که انتشار و چاپش هم دیگرتوجیه اقتصادی ندارد!!

    کشته های این جنگ، هزاران زن و مرد و کودکی هستند که بنیان خانواده شان بخاطر فقر اقتصادی، متلاشی شده و طلاق گرفته اند، یا کسانی که از شدت بیکاری و فقر نمیتوانند تشکیل خانواده دهند و مجروحان بدحالش، در سطل های زباله،  لقمه ای نان جستجو می کنند.

    جاسوسان نفوذی دشمن در این جنگ، رانتخوارانی هستند که با سوء استفاده از قدرت و ثروت، با انواع روشها از احتکار و قاچاق گرفته تا تقلب و دزدی، عین لاشخورها بر جسد بی جان اقتصاد این مملکت ضربه وارد میکنند.

    فرماندهان این جنگ، برخلاف جنگ معمولی، نه مثل مردم در جنگند و نه حتی کوچکترین سختی می بینند و فقط از دور با غرور نعره مبارزه و وعده پیروزی می دهند!

    بله ما در حال جنگیم، یک جنگ تمام عیار. آثار این جنگ، هر چه جلوتر میرویم، خود را بیشتر آشکار می کند.

    اینکه ده درصد جامعه با سرعت  پولدارتر و نود درصد جامعه به همان نسبت فقیرتر می شوند و این شکاف روزی آنقدر بزرگ می شود که پر کردنش به اندازه یک جنگ واقعی، هزینه فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی خواهد داشت.

    در این میان، مردم بی نوا، سربازان مجروح و موج گرفته ایی هستند که گیج و مبهوت دور خود میچرخند و نمیدانند چکار کنند.

    بله ما در حال جنگیم و داریم خون می‌دهیم، اما رنگ سرخی خونمان، از خجالتی است که به خاطر فقر اقتصادی بر گونه هایمان نشسته است.

    آیا شما هم صدای کمانه کردن گلوله های این جنگ که از کنار گوشتان میگذرد را می شنوید، یا شما هم گیج این اقتصاد گیج شده اید.

    • بنا نیست هم چوب را بخوریم هم پیاز را

    ژوبین صفاری

    هرچه زمان بیشتر می‫گذرد، انگار بیشتر متوجه می‫شویم که اظهارنظرهای مسئولان نه از سر ندانستن که شاید به عمد قرار است باعث تکدر خاطر مردم شود.

    مگر آنکه مسئولان در یک محیط کاملاً ایزوله به دور از آنچه مردم درک و لمس می‫کنند و بدون ارتباط با هیچ رسانه‫ ای مشغول خدمت‫ رسانی هستند. بارها در رسانه ‫ها از اظهار نظرهای نا به جای مسئولان و بازی شدن با اعصاب مردم سخن گفته شده است، اما باز به جای پاسخگویی درخصوص چرایی شرایط موجود و یا حل ریشه‫ ای مشکلات اعم از اقتصادی و فرهنگی سخنانی گفته می‫شود که نه تنها مرهم درد مردم نیست که اثرات مخربی بر روان جمعی می‫گذارد.

    طی روزهای گذشته سخنانی از سوی برخی مسئولان امر گفته شد از جمله بهتر بودن اقتصاد ایران نسبت به آلمان توسط رئیس جمهوری، درخواست تعویض دنا پلاس با شاسی بلند توسط یکی از نماندگان مردم  و یا کری خواندن‫های بیش از اندازه و البته بی‫ربط وزیر ارتباطات برای هواداران آبی پایتخت، که همه قطعات یک پازل از ندانستن مقتضیات جامعه امروز ایران است.

    تردیدی نیست که طی چند دهه گذشته جامعه ایرانی انواع فشارها، تنش ها و دشواری‫ها را برای زیست خود تحمل کرده است.

    درهمین حال همواره سعی کرده در کشاکش این سختی‫ها با رفتارهای مدنی از جمله شرکت در انتخابات، امید خود را برای عبور از این مراحل سخت حفظ کند. امیدی که البته نه تنها با عملکرد بد منتخبان به یاس عمیق تبدیل می شود بلکه انگار مردم ناچارند با انواع اظهارنظرهای نسنجیده درد مضاعفی را نیز تحمل کنند.

    مردم ایران در برهه های گوناگون برای بهبود شرایط زیستی خود و دلخوش به شعارهای امیدوارانه دولت ها به پای صندوق های رای رفته و  هر بار نا امیدتر از بار قبل، زندگی خود را به انتخابات بعدی گره زده اند.

    ناگفته پیداست سیاست‫های اقتصادی و فرهنگی دولت هر چند که میراث‫دار نابسامانی‫های قبلی نیز باشد دستاوردی جز سخت تر شدن شرایط نداشته است. اما در این شرایط ای کاش به جای اظهار نظرهای بی‫حاصل، مسئولان از مشاوران روانشناس و جامعه شناس بهره می‫برند تا شاید آنها توضیح می‫دادند که این صحبت‌ها نتیجه‫ای جز یاس مضاعف برای جامعه نا امید شده ایرانی ندارد.

    تدبیر برای توسعه اقتصادی کشور را در لوای دادن آدرس‫های غلط نمی‫ توان پنهان کرد.

    شکی نیست که مردم هر زمان که لازم بوده شرایط بحرانی کشور را درک کرده اند اما اینکه حالا هم چوب را بخورند و هم پیاز، نتیجه‫ای جز عمیق‫تر شدن شکاف بین مسئولان و مردم درپی نخواهد داشت. مردم این روزها به همدلی نیاز دارند و نه تهدید و تخیل. که اگر سخن مسئولان نزد مردم کم اعتبار شود اثرات آن تا مدت ها بر سپهر اجتماعی کشور باقی خواهد ماند.

  • چشم همسایه ها به سرمایه گذاران ایرانی

    چشم همسایه ها به سرمایه گذاران ایرانی

    سرمایه ها و ارزهایی که از ایران خارج می شود تا در گرماگرم نوسات نرخ دلار و ارز و مشکلات مربوط به مسکن به یک معامله یک سر باخت تبدیل شوند. بماند که تبلیغات هم دست از سر این بازار برنمی دارند، تبلیغات رنگارنگ از خانه‌های زیبا و مجلل در کشورهایی همچون ترکیه، دبی و مالزی که آدم ها را مجذوب خود می‌کند. چشم‌ اندازهای باشکوه رو به دریا و کوهستان کمترین فاصله به مراکز اصلی شهر و دانشگاه‌ها و دریافت ویزای اقامت از مهمترین  جذابیت های  تبلیغاتی برای خرید  این خانه‌هاست.

    اینها همه در حالی است که این جذابیت ها گاهی هزینه زیادی برای سرمایه گذار دارد، و شامل ورشکستگی و به خاک نشستن کسانی می شود که تمام سرمایه خود را یکجا به پای خانه های روی آب می ریزند.

    طبق گفته تعدادی از کارشناسان مسکن، این نوع سرمایه گذاری در کشوری مانند ترکیه یا دبی کاملا اشتباه است، زیرا بعد از گذشت چند سال، واحد مسکونی به مصادره گذاشته شده و یا دریافت اقامت در این کشور منتفی می‌شود.

    مصطفی قلی ‌خسروی، رئیس اتحادیه املاک پایتخت، با اشاره به اینکه هیچ یک از مشاوران املاک به ویژه در استان تهران مجوز فروش ملک و یا زمین در خارج از کشور را ندارند،‌ گفت: هر مشاور املاکی که چنین فایل‌هایی را برای فروش ارائه کند، متخلف است و پس از شناسایی به مراجع قضایی معرفی می شود.

    وی افزود:  متأسفانه چند سالی است که مردم فریب چنین تبلیغاتی را خورده اند و سرمایه‌های خود را به خارج کشور انتقال می‌دهند، اما بعد از گذشت ماه ها تمامی سرمایه‌های آنها  به دلیل  نداشتن اشرافیت حقوقی بر باد می‌رود، چرا که کشوری مانند ترکیه و یا دبی جای مناسبی برای سرمایه گذاری نیست.

    قلی‌خسروی تأکید کرد: کشور ایران با چنین شرایط اقتصادی که دارد، بهترین زمان برای سرمایه گذاری است، زیرا که قیمت ملک و زمین در چند ماه گذشته افزایش جهشی داشته است.

    رئیس اتحادیه املاک استان تهران با اشاره به اینکه بسیاری از افرادی که در آنتالیا و آنکارا ملکی را خریداری کردند بلافاصله پشیمان شده‌اند، افزود: خرید ملک‌های پیش فروش و یا زمین‌های بدون سند باعث شده که تمامی سرمایه‌های آنها از بین برود.

    در همین خصوص حامد مظاهریان، معاون وزیر راه و شهرسازی چندی پیش با اشاره به اینکه هیچ یک از مشاوران املاک اجازه فعالیت فروش ملک در خارج از کشور را ندارند، افزود: مشاوران املاک تحت نظارت وزارت صمت هستند بنابراین، باید هرچه سریع‌تر فعالیت این مشاوران املاک متوقف شود.

    مظاهریان تأکید کرد: خرید ملک و یا سرمایه گذاری در خارج از کشور باعث ایجاد اختلال در اقتصاد کشور می‌شود. بنابراین باید هرچه سریع‌تر وزارت صمت و همچنین اتحادیه مشاوران املاک مانع فعالیت آنها شوند.

    اکنون افراد می توانند با 100 میلیون خانه های روی آبی را بخرند که ممکن است، یک شبه از دستشان برود، اما تنش های اقتصادی در ایران، تحریم ها و مشکلات مربوط به ناامنی های سرمایه گذاری است که باعث شده سرمایه ها از کشور ما فرار کنند.

    فرار سرمایه ها دلایل مختلفی هم دارد، از بروکراسی های اداری در ایران گرفته تا تبلیغات دهن پر کنی که حتی جای خود را در اپلیکیشن های موبایل ها هم باز کرده اند.

    حالا ورود دلالان و مشاوران املاک،  بدون مجوز در این بخش باعث شده بسیاری از خریداران واحد مسکونی در خارج از کشور با مشکل مواجه شوند .

    ساخت وساز در  کشور ایران، یکی از اصلی ترین  پایه های اقتصاد کشور به شمار می آید به طوری که حدود 1300 شغل به صورت مستقیم و غیر مستقیم به این صنعت بزرگ وابسته است، بنابراین باید دولت انگیزه های لازم را برای افزایش سرمایه گذاری در این بخش گسترش دهد و مانع خروج آن به خارج از کشور شود.

    حالا سرمایه های ایران به راحتی به خارج از کشور منتقل می شود، سرمایه هایی که می تواند اشتغال ایجاد کند و کشور ما را از شر مشکلات متعدد مربوط به بیکاری نجات دهد.

    آمارها نشان می‌دهند که ایران سالانه نیاز به تولید یک میلیون واحد مسکونی دارد که تنها یک سوم از این میزان در کشور تولید و مابقی در سایر بخش ها سرمایه گذاری می شود و کارشناسان معتقدند که اگر در این زمینه حمایت های لازم انجام شود، می توان به زنده شدن این صنعت امیدوار بود.