به جرات باید بگویم که ما کشتههای خیلی چیزها هستیم. وقتی که به یک رانت خودمان را میفروشیم. وقتی به نام و نان و جای و صندلی خودمان را میفروشیم و وقتی به یک منفعت شخصی خودمان را میفروشیم. فروختن هم یکباره آدم را از بین نمیبرد. وقتی میفهمی خودفروخته شدهای که کار از کار گذشته و مشتری باقی نمانده است! مخاطب این حرفها خودم هستم، نه قصد توهین دارم نه افترا. نه هتک حرمت و خدای نکرده بردن نام و نان کسی.
بیایید حداقل با خودمان رو راست باشیم. این حداقل کاری است که میشود برای خودمان بکنیم. آینه دست بگیریم و خودمان را کمی ببینیم. اهالی قدرت را هم بگذاریم به حال خودشان. خودمان باشیم و خودمان. هم قاضی و هم شاکی.
کمی به عقب برگردیم به دو دهه پیش یا بیشترکه خانه مطبوعات اولین بنایش را گذاشت تا صنفی باشد در خدمت اهالی محروم از حداقلها. اهالی محروم از چشم داشتن به دولت و ملت. اهالی که همیشه دستشان به دهنشان نمیرسیده. صنفی که قرار بود مثل یک پدر، تکیه گاه روزهای تلخ و شیرین باشد. اما یکدفعه انگار خانه بی پدر شد. یا شاید هم شد همان «خانه پدری» آقای عیاری.
یتیم شدیم؛ افتادیم به دعواهای بچگانه. خاله زنک بازیها و دوز و کلکهای شبانه و روزانه. خانه شد دایرهای از پنهانکاری هایی که خیلیهایمان از آن میترسیم. شد خانه رانت گرفتن و منفعتهای شخصی. دوغ و دوشاب آمیخته شد و این خانه دیگر خانه سابق نبود. ما عوض شدیم. خانهمان هم عوض شد….
اینها مقدمه را گفتم که به یک چیز برسم. حالا دو دهه گذشته. قصه تراژدی خانه اما هنوز پابرجاست. داستان مسکن و خانه دار شدن و رتبه بندی و خیلی مطالبات دیگر لب طاقچه عادت هدیههای 100 تومان یا 200 تومانی اهالی قدرت به فراموشی سپرده شده.
دیگی مانده که هر کسی دستش میرسد از آن برمی دارد و دیگرانی که دستشان میرسد همش میزنند. سرابی پر از سراب، آشی شور مملو از وعدهها و حیف که این بوی کباب است و گر نه…
نویدها دادند و شاد شدیم و حالا باز امید خانه دار شدن برای صنف محروم از هر چیز، آنهم به لطف یک چیز!
وقتی شنیدهها و زمزمهها دست به دست شد ترجیح دادم که آلزایمر بگیرم و نشنوم و نبینم ترجیح دادم که خودم را به وعدهها و عددهایی غیرممکن دار بزنم، خفه شوم و یادم برود که اعضای هیات مدیره خانه مطبوعات که گویا از سرزمینی دیگر آمدهاند ما را نمایندگانی فرض کردهاند که بر کرسی بهارستان تکیه زدهایم و ماهیانه به اندازه 25 تا 30 میلیون در جیبهایمان جا خوش میکند تا بتوانیم سهم خانه دار شدنمان را بپردازیم.
آنها یادشان رفته که این روزهای سیاه و مریض ما خبرنگاران به دنیای نیم بند اخبار تلخ حلق آویز شدهایم و عادتمان شده که به کرونا به تورم به نداری به بی پولی و بیکاری و حق التحریرهایی که هیچ جای زندگیمان را نمیگیرد، بخندیم.
چه برسد به اینکه بتوانیم به سقف گران بالای سرمان دل ببندیم. ما را به خیر و شما را به سلامت که فقط یک علامت سؤال توی ذهنمان این روزها چرخ میخورد که این سقف قرار است برای کدام یک از خبرنگاران چتری شود برای روزهای بی مسکنی؟ یا شاید هم خیلی وقت است که خبر نداریم در خانهمان چه خبر است؟
هر چه هست انگار به قول آرش آذرپناه؛ «خانه جای ماندن نیست».
دسته: فرهنگی
-

خانه جای ماندن نیست
-

نخستین نمایشگاه مجازی کتاب تهران افتتاح شد
در نخستین دوره نمایشگاه مجازی کتاب تهران، هزار و ۷۲۵ ناشر داخلی و ۱۸۰ ناشر خارجی شرکت کرده اند.
کتابهای بخش داخلی با تخفیف ۲۰ درصد و کتابهای خارجی با تخفیف ۵۰ تا ۷۰ درصد فروخته میشوند و رایگان به درب منازل میرسند.
این رویداد فرهنگی از یکم تا ششم بهمن ماه برگزار می شود.
-

با سوادی را اشتباه تعریف کرده ایم
روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسید: پسرم تعریف کن ببینم امروز، در مدرسه چی یاد گرفتی؟
پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سیگار کشیدن به ما گفتند و بحث کردیم، خانم معلّم برایمان یک کتاب قصّه خواند و یک کاردستی هم درست کردیم.پدر پرسید: ریاضی و علوم نخواندید؟ پسر گفت: نه
روز دوّم، دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تکرار کرد. پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش کردیم، یاد گرفتیم که چطور اعتماد به نفس مان را از دست ندهیم، و زنگ آخر هم به ما یاد دادند که باید قسمتی از درآمدمان را به دولت بدهیم تا برای آبادی شهرها و روستاها خرج شود.
بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می کرد، پدر کم کم نگران شد، چرا که می دید در مدرسه پسرش وقت کمی در هفته صرف ریاضی، فیزیک، علوم، و چیزهایی که از نظر او درس درست و حسابی بودند، می شود. از آن جایی که پدر نگران بود که پسرش در این دروس ضعیف رشد کند به پسرش گفت:پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو ریاضی و فیزیک کار کنم.
بنابراین، پسر دوشنبه ها مدرسه نمی رفت. دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند که چرا پسرتان نیامده. گفتند مریض است. دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یک بهانه ای آوردند. بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشکوک شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت کند.
وقتی پدر به مدرسه رفت، باز سعی کرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت. بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف کرد. گفت که نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می کند که چرا در مدارس استرالیا این قدر کم درس درست و حسابی می خوانند.
مدیر پس از شنیدن حرف های پدر کمی سکوت کرد و سپس جواب داد: ما هم 50 سال پیش مثل شما فکر می کردیم.
تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست بلکه احساس مسوولیت و مشارکت نسبت به مسایل جامعه است.
مهارت های زندگی و اجتماعی شدن در یک جامعه مدنی برای همه لازم است ولی فیزیک و شیمی ممکن است برای گروهی خاص کارگشاباشد .
به تعبیری دیگر، ارزیابی و سنجش میزان خردمندی اجتماعی یک جامعه را می توان در نوع نگاه، شیوه مواجهه و برخورد با بحران های مختلفی که در آن جامعه رخ می دهد، مورد بررسی قرار داد.
با نگاهی اندک به بحران کرونا و نوع برخورد و مقابله مردم با آن و دیگر رخدادهای اجتماعی در مقیاس و سطوح محلی، منطقه ای و ملی کشور نشان می دهد، در زمان وقوع بحران هایی که بعد اجتماعی دارند، فضای اجتماعی حاکم بر آنها غالبا فضایی مبتنی بر عدم اعتماد، احساسی، هیجانی همراه و حاکم بوده است.
براستی چرا بی مسئولیتی، سهل انگاری، بی خردی یا کم خردی اجتماعی، وجهه اصلی مقابله ما با بحران ها، رویدادها و چالش های اجتماعی و همگانی است؟!
مفهوم خرد، یعنی شیوه تحلیل، تعقل و رفتار انسان در بحران ها و فرایندهای زندگی. رابرت استرنبرگ دانشمند سرشناس را نشناختی، سواد یا خرد را کاربرد هوش، خلاقیت و دانش با وساطت ارزش ها برای دستیابی به اهداف خیرخواهانه تعریف می کند. وی خرد را یک ویژگی شخصیتی می داند که از ترکیب سه بعد شناختی، تأملی و عاطفی به دست می آید.
بعد شناختی، تلاش و تمایل برای دانستن حقیقت و درک عمیق تر زندگی است. بعد تأملی، تلاش برای دیدن پدیده ها از دیدگاه متفاوت بدون سوگیری های ذهنی و فرافکنی ها و بعد عاطفی، برخورداری از عشق همدلانه و دلسوزانه نسبت به دیگران است.
با توجه به جمعیت میلیونی دانش آموخته و دانشجویی کشور، انتظار می رود و می رفت که در رویارویی با رویدادها و بحران های اجتماعی نظیر کرونا این جمعیت تحصیل کرده با تزریق خردورزی و سواد خود به لایه های مختلف جامعه، زمینه برخوردهای احساسی و هیجانی و عدم اعتماد را کاهش و تلاش نمایند، تحلیل و مدیریت فضای عمومی به صورت منطقی و در راستای کنترل این بحران دنبال شود.
اما با نگاهی گذرا به نقش اجتماعی دانشگاهیان و قشر تحصیل کرده جامعه در خرده فضاهای عمومی، بحران ها و مسایل اجتماعی به تجلی بی مسئولیتی و شاید کم سوادی اجتماعی مزمنی برخورد می کنیم که نه تنها هیچ جریان خردورزانه ای به سوی عموم جامعه گسیل نمی کنند بلکه خود زمینه ساز و تسری دهنده کم سوادی ها و تحلیل های سبک، احساسی و اشتباه به سوی جامعه نیز هستند، چیزی که به عینه امروز در مواجهه با کرونا مشاهده میکنیم.
البته انتظار نگاه و برخوردهای خردمندانه از تحصیلکرده های دانشگاهی، انتظار چندان منطقی نیست، چرا که دانشگاههای ما هرگز سواد و سواد آموزی را به کسی آموزش نداده اند! اگر غیر از این است، پس چرا اینچنین فضایی بر جامعه حاکم است.
وقتی رسالت اصلی دانشگاه، مدرک محوری برای دانشجو و ارتقاء محوری، برای دانشگاه و مسئولین دانشگاه است دیگر فرصتی برای یاددهی و یادگیری عناصر خرد و خردمندی باقی نمی ماند. ما حتی قادر نبوده ایم به شکل اصولی فرایند تحلیل منطقی مسائل علمی و بحران های اجتماعی را به دانشجویان خود آموزش دهیم، وقتی که صرفا با شهریه و صدور مدرک سرو کار داشته ایم.
واقعا اصلی ترین مأموریت و رسالت دانشگاه چیست؟ توجه به مدرک محوری و تولید افراد بیکارو بی سواد؟ یا توجه به مسئولیت های اجتماعی؟ به نظر می رسد مهمترین و اصلی ترین رسالت دانشگاه همان انتقال سواد اجتماعی و علم به جامعه و بالا بردن اعتماد به نفس آن باشد. آیا قشر تحصیل کرده و دارای مدرک معتبر دانشگاهی ما توانست با خردورزی تمام وکمال، خود را از چالش رویارویی با بحران کرونا به سلامت عبور دهد؟ یا اینکه در مراسمات مکرر عروسی و عزا که در این روزها برگزار می شود شرکت می کنند و هنوز به دنبال بهانه ای برای فرار از چالش هستند؟ آیا دانشجوی ما واقعاً سواد اجتماعی را فراگرفته یا فقط حلال ریاضی و شیمی و غیره بار آورده ایم؟! -

توهمی به وسعت همه
مهـم نیسـت کجـا زندگـی میکنیـم، بـا چـه کسـانی معاشـرت میکنیـم، سـطح اجتماعـی مـان چیسـت، وزیـر هسـتیم یـا وکیل، دکتـر یـا مهنـدس، شـاهزاده یـا گـدا … همـه مـا فکـر میکنیـم باهوشـیم. ولـی بـه ایـن تکبـر بـی دلیـل هـم قانـع نیسـتیم ! مـا نـه تنهـا فکـر میکنیـم باهوشـیم بلکـه فکـر میکنیـم باهـوش تریـن هـم هسـتیم! اگـر نگاهـی بـه آمارهـای منتشـر شـده توسـط منابـع معتبر(سـایت آی کیـو) بیندازیـم، متوجـه مـی شـویم کـه رتبـه کشـور مـا از لحـاظ ضریـب هوشـی اصـلا بـه انـدازه ای کـه مـا توقـع داریـم بـالا نیسـت. در رده بنـدی منتشـر شـده توسـط سـایت مذکـور ایـران بـا بهـره هوشـی 84رتبـه بیسـت و سـوم را در میـان کشـورهای جهـان دارد.
هـدف ایـن نوشـته ایـن نیسـت کـه بگوییـم ایرانـی هـا مـردم کـم هوشـی هسـتند. شـاید مـا باهـوش تریـن جمعیـت روی زمیـن نباشـیم ولـی افـراد بزرگـی را هـم داشـته ایـم کـه بـه درجـات علمـی و موفقیـت هـای قابـل توجـه و ارزشـمندی رسـیده انـد .
لـذا بـه نظـر مـی رسـد کـه تمـام تصـورات مـا مبنـی بـر باهـوش بـودن زیـادی، توهمـی بیـش نیسـت. توهمـی بـه نـام باهوشـی. بـه همیـن علـت بـه سـراغ دکتـر میثـم شـکری سـاز مترجـم کتـاب توهـم باهوشـی نوشـته دیویـد مکرینـی رفتیـم تـا طـی مصاحبـه بـا وی بیشـتر بـا ایـن مقولـه آشـنا شـویم.به عنوان اولین سوال،چرا به دنبال ترجمه این کتاب رفتید؟
بــی اغــراق اعتــراف مــی کنــم پاســخ بســیاری از ســوالات کلیــدی زندگــی ام را از ایــن کتــاب گرفتــم و مطالــب ایــن کتـاب آن چنـان برایـم جـذاب و تـکان دهنــده بــود کــه حیفــم آمــد آن را ترجمــه نکنــم و در اختیــار هموطنــان عزیــزم قــرار ندهــم.
آیا با پیروی از تفکرات و رفتارهای یک فرد باهوش ما هم باهوش خواهیم شد؟
مطمئنـا! پاسـخ ایـن سـوال شـما خیـر اسـت! همـه افـراد بـه طـور ذاتـی دوسـت دارنـد کـه خـوب و باهـوش باشـند و رفتـار درسـتی را از خودشـان بـروز بدهنـد. آن هـا زمانـی کـه چیـزی بـر خـلاف باورهایشـان مطـرح مـی شـود، آن را غیـر منطقـی تلقـی مـی کننـد و نمـی پذیرنـد. امـا بایـد بپذیریـد کـه همـه چیزهایـی کـه از نظـر شـما منطقـی هسـتند، درسـت نمـی باشـند و ممکـن اسـت بسـیاری از آن هـا غلـط باشـند. در حقیقـت شـما در ذهـن خـود الگوهایـی داریـد کـه مطابـق بـا آن هـا عمـل مـی کنیـد.
ممکـن اسـت اگـر فـرد باهوشـی را ببینیـد، او را الگـوی ذهنـی خودتـان قـرار دهیـد و بـا پیـروی از او فکـر کنیـد کـه مـی توانیـد مثـل او باهـوش باشـید. تصـور شـما در ایـن صـورت غلـط اسـت و شـما فقـط دچـار توهـم باهوشـی مـی شـوید. پیـروی از همیـن الگوهـای ذهنیسـت کـه شـما را بـه اشـتباه مـی انـدازد و باعـث مـی شـود کـه تصمیـم هـای درسـتی نگیریـد. بـه عنـوان مثـال ممکـن اسـت، بشـنوید کـه انیشـتن تخـم مـرغ نمـی خـورده اسـت و شـما هـم فکـر کنیـد چـون تصمیمـات افـراد باهـوش درسـت اسـت، پـس خـوردن تخـم مـرغ مشـکل دارد در صورتـی کـه ایـن موضـوع توهمـی بیـش نیسـت.
شـما موجودیتـی تاثیـر پذیـر و تقلیـد کننـده داریـد کـه باعـث مـی شـود از ضمیرناخودآگاهتـان متابعـت کنیـد و بسـیاری از رفتارهایـی کـه از خـود بـروز مـی دهیـد ناشـی از تاثیرگرفتـن تـان مـی باشـد.
به عنوان آخرین سوال، آیا با خواندن این کتاب دیگر دچار توهم باهوشی نخواهیم بود؟
بایـد قبـول کنیـم کـه توهمـات در ذهـن همـه وجـود دارنـد و بـه طـور کلـی بخشـی از زندگـی مـا را تشـکیل مـی دهنـد. هیچکـس نمـی توانـد ادعـا کنـد کـه تـا بـه حـال دچـار توهـم نشـده اسـت. امـا موضوعـی کـه وجـود دارد ایـن اسـت کـه مـا انسـان هـا همیشـه سـعی در کتمـان توهماتمـان داریـم. واقعیـت ایـن اسـت کـه بـا هـر میـزان از هـوش و اسـتعداد، بـاز هـم در مـواردی امـکان اشـتباه بـرای انسـان هـا وجـود دارد. مثـلا لحظـه ای را تصـور کنیـد کـه فرامـوش مـی کنیـد در مدرسـه فـلان کتـاب را بـا خودتـان بیاوریـد، یادتـان مـی رود کـه بـا دوسـتتان قـرار داشـته ایـد و بسـیاری مـوارد اینچنینـی دیگـر.
ایـن هـا همـه شـواهدی بـر اثبـات ایـن نکتـه هسـتند کـه مـا فقـط توهـم باهوشـی داریـم ولـی صرفـا باهـوش مطلـق نیسـتیم و اشـکالاتی نیـز در هـر یـک از مـا وجـود دارد. بـا خوانـدن ایـن کتـاب خودتـان را بـا دیـدی متفـاوت تـر نـگاه خواهیـد کـرد و متوجـه خواهیـد شـد کـه تصمیـم گیـری هـای سـرعتی و باورهـای غلـط از خودمـان اسـت کـه منجـر بـه گمراهـی مـا در مواجهـه بـا واقعیـت مـی شـود و مـا را دچـار توهـم باهوشـی مـی کنـد.
در جایی ازکتاب می خوانیم ما انسانها دچار نوعی خود فریبی هستیم! منظور چیست؟
همـه مـا فکـر مـی کنیـم و یـا بهتـر بگوییـم در ایـن توهـم هسـتیم کـه پشـت تمامـی کار هـای مـا یـک عامـل وجـود دارد و آن عامـل هـم خـود مـا هسـتیم. در کتـاب توهـم باهوشـی خواهیـد خوانـد کـه ایـن موضـوع یکـی از غیـر قابـل تشـخیص تریـن، اشـتباهات خـودآگاه شـما اسـت. چـرا کـه شـما همیشـه عامـل اصلـی کار هایتـان را درک نمـی کنیـد، اگـر مـی خواهیـد ایـن موضـوع را بهتـر درک کنیـد، لازم اسـت کـه چندیـن مـورد توهـم را در مـورد خـود بدانیـد. آنچـه در ایـن کتـاب بـه شـما ثابـت مـی شـود ایـن اسـت کـه مـا انسـان هـا در پیـش بینـی عاطفـی بسـیار ضعیـف هسـتیم و مغزمـان بـرای درک نتایـج خـوب و بـد روی احساسـاتمان، بـه شـدت تحـت تاثیـر اسـت.
در جایی از کتاب به توهماتی اشاره می کند که باعث احساس خوشحالی در ما می شوند در این باره بیشتر توضیح دهید. ببینیـد، یکـی دیگـر از توهماتـی کـه داریـم، ایـن اسـت کـه فکـر مـی کنیـم همیشـه دلیـل احساسـات خـود را مـی دانیـم. امـا بـاور صحیـح ایـن اسـت کـه همـه مـا در زندگـی حـالات احساسـی خاصـی را تجربـه مـی کنیـم کـه در بسـیاری مـوارد اصـلا دلیـل آن را نمـی دانیـم، حتـی اگـر بـاور کـرده باشـید کـه منبـع آن را درک کـرده ایـد. حتـی بسـیاری از مـا در ایـن توهـم بـه سـر مـی بریـم کـه مـی دانیـم چـه موقـع بهتریـن نتایـج را مـی توانیـم کسـب کنیـم. غافـل از اینکـه مـا اغلـب عوامـل خارجـی را بـه اشـتباه، دلیـل خوشـبختی خـود مـی دانیـم. زمانـی کـه احسـاس خوشـحالی مـی کنیـم کمتـر پیـش مـی آیـد کـه مراحـل فراشـناختی را طـی کنیـم. مثـلا خیـال مـی کنیـد علـت شـادی کنونـی شـما خـوردن یـک کیـک لیمویـی خوشـمزه اسـت. در صورتـی کـه درسـت تـر ایـن اسـت کـه بـه خـود بگوییـد، مـن خوشـحالم چـون عقـل بـه مـن مـی گویـد خوشـحال بـاش. ً
در کتـاب توهـم باهوشـی دو بـه ایـن موضـوع کـه منبـع اراده انسـان محـدود اسـت اشـاره مـی شـود. واقعـا اراده انسـان محـدود اسـت یـا بنـا بـه نظـر بعضـی نامحـدود و لایتناهیـی اسـت؟
در واقــع بســیاری از تفکــرات و رفتــار هــای انســان خــودکار و کامــلا نــا خــودآگاه مــی باشــد. ماننــد پلــک زدن، نفـس کشـیدن و غیـره. در ایـن کار هـا مغـز نیـازی بــه آگاهــی نــدارد. امــا در یــک ســری کار هــا آن بخــش خـودآگاه مغـز شـما فعـال مـی شـود، ماننـد زمانـی کـه دسـت تـان بـه اجـاق گاز داغ مـی خـورد. پـس نبایـد بـه افــکاری کــه نشــات گرفتــه از بخــش ناخــودآگاه مغزتــان اســت زیــاد اعتمــاد کنیــد!
همـه مـا فکـر مـی کنیـم و یـا بهتـر بگوییـم در ایـن توهـم هسـتیم کـه پشـت تمامـی کار هـای مـا یـک عامـل وجـود دارد و آن عامــل هــم خــود مــا هســتیم. در کتــاب توهــم باهوشـی خواهیـد خوانـد کـه ایـن موضـوع یکـی از غیـر قابـل تشــخیص تریــن اشــتباهات خــودآگاه شــما اســت. چــرا کــه شـما همیشـه عامـل اصلـی کار هایتـان را درک نمـی کنیـد، اگـر مـی خواهیـد ایـن موضـوع را بهتـر درک کنیـد، لازم اسـت کـه چندیـن مـورد توهـم را در مـورد خـود بدانیـد. آنچـه در ایـن کتـاب بـه شـما ثابـت مـی شـود ایـن اسـت کـه مـا انسـان هـا در پیـش بینـی عاطفـی بسـیار ضعیـف هســتیم و مغزمــان بــرای درک نتایــج خــوب و بــد روی احساسـاتمان، بـه شـدت تحـت تاثیـر اسـت.
در قسـمتی از کتـاب توهـم باهوشـی میخوانیـم کـه ً ذهـن مـا دائمـا در حـال پـرواز اسـت، ایـن یعنـی ً اینکــه مــا مرتبــا در حــال رویــا پــردازی هســتیم یـا منظـور چیـز دیگـری اسـت؟
شـما در طـول روز مثـل ایـن اسـت کـه در یـک هیپنوتیـزم فــرو رفتــه ایــد. مثــلا ممکــن اســت بــرای صحبــت در مــورد موضوعــی بــا کســی قــرار داشــته باشــید. زمانــی کـه فـرد مـورد نظـر را مـی بینیـد، ناخـودآگاه بـا دیـدن رنـگ پیراهـن او بـه یـاد خریـد یـک مبلمـان راحتـی کـه هفتــه پیــش در مغــازه دیــده ایــد بیفتیــد. بعـد از آن بخاطـر بیاوریـد کـه طبـق روال بایـد امـروز بـه خانـه عمویتـان برویـد؛ در ایـن صـورت بـه صحبـت بـا آن فـرد مـی پردازیـد و زمانـی کـه تمرکـز کافـی را بدسـت مــی آوریــد، متوجــه مــی شــوید کــه دربــاره همــه چیــز
بــا او صحبــت کــرده ایــد، بــه جــز موضوعــی کــه مــد نظرتــان بــوده.
معمــولا ذهــن شــما در همــه مواقــع متمرکــز نیســت و از ضمیـر خـودآگاه و ناخودآگاهتـان تبعیـت مـی کنـد. دائمـا از موضوعـی بـه موضـوع دیگـر مـی پـردازد و اطلاعـات بسـیاری را پـردازش مـی کنـد. یـک تمریـن عالـی بـرای اینکـه بفهمیـد ذهنتـان چقـدر به مسـائل گوناگـون می پـردازد ایـن اسـت کـه تایمـر موبایـل خـود را روی هـر یـک سـاعت یکبـار تنظیـم کنیـد و زمانـی کـه آلارم آن بـه صـدا درآمد، در همـان لحظـه روی کاغـذ بنویسـید کـه بـه چـه چیـزی فکـر مـی کـرده ایـد. خواهیـد دیـد کـه لیسـتی شـگفت انگیـز از تفکـرات شـما بـر روی کاغـذ نقـش مـی بنـدد. ایـن همـان پـرواز ذهـن اسـت نـه رویـا پـردازی. -

قورباغه سیدی حاشیه می زاید
حالا و در دوران تازه، گویا این روال را کارگردان جوان بسیارکاربلدی راه انداخته به نام هومن سیدی؛ کسی که همه فیلمهایش در مقام کارگردان بسیار دیدنی و سینمایی بودهاند. سریال «قورباغه» در حالی ترند میشود که هنوز هم دلیل توقیف آن را هیچکس رسماً رسانهای نکرده است. خرده اختلاف مالی تهیه کننده یا پلیس کشی، کسی نمیداند. این در حالی است که سناریوی تولید پروپاگاندای آقای سیدی کمی تکراری است و نترسیم که بگوییم، سعید روستایی هم در دو فیلمش «ابد و یک روز» و «متری شیش و نیم» همین راه را رفت.
-رکود شبکه ها از کجا کلید خورد؟
بالاخره شبکه نمایش خانگی پس از رکود چند ماهه، قرار شد با چندین سریال در پایان سال 1399 رونق را دوباره به این حوزه بیاورد. پس از آنکه شبکه نمایشخانگی در نیمه دوم سال 1398 و سه ماهه نخست امسال با ترافیک شدید پخش سریالها، روبرو بود، به یکباره ویترین سایتهای پخش فیلم نظیر «دوستیها» از سریالهای ویدئویی خالی شد. مهمترین و شاید تنها عامل رکود تولید سریالهای نمایش خانگی در نیمه نخست سال 99 را باید در اختلاف و کشمکش مدیریتی میان سازمان صداوسیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و تصمیمی که رسانه ملی گرفت، دانست.
-دست خالی سایتهای داخلی از ساخته های وطنی
دعوای سازمان صداوسیما و وزارت ارشاد موجب شد، سازمان سینمایی برای آنکه مجوزهایی که صادر میکند دچار چندپارگی و چندگانگی در تولید نشود، شورای صدور مجوز فعالیتهای ویدئویی را تا اطلاع ثانوی تعطیل کند. درنهایت به یک باره تمام پروژه هایی که منتظر مجوز ساخت برای عرضه در بستر نمایش خانگی بودند، به مشکل برخوردند. خالی شدن ظرف سایتها از فیلم و سریالهای ایرانی هم ناشی از همین اختلافات بود.
-«آقازاده» ای یکه تاز
اتفاقات اخیر در تابستان و پاییز 99 موجب شد، سریال «آقازاده» به تنهایی یکهتازی کند و رقیبی نداشته باشد. اما خبرهایی منتشر شد که بازار فیلم و سریال دوباره رونق خواهد گرفت و با ارائه آثار فاخری همچون سریال «قورباغه» به کارگردانی هومن سیدی، دوباره به رشد سابق خود بازگردد. اتفاقی که به تعویق افتاد و گمانه هایی که پبش از انتشار سریال، چیزی شبیه پیشخبر که شاید بتوان گفت «پیش سریال» یا «پیش حاشیه» را رقم زد.
-توقف انتشار «قورباغه» با دستور قضایی
انتشار مجموعه «قورباغه» به کارگردانی هومن سیدی که قرار بود از طریق نماوا توزیع شود، با دستور قضایی متوقف شد. پس از کشوقوسهای فراوان چندی پیش اعلام شد که سرانجام مجموعه «قورباغه» به کارگردانی «هومن سیدی» پس از بارها تعویق در انتشار 24 آذرماه توزیع خواهد شد. قول و قرارها هم برای ساعت 20 گذاشته شد و نماوا به مخاطبان خود این وعده را داد که بالاخره «قورباغه» در این ساعت و تاریخ منتشر خواهد شد. حتی همراه اول نیز با ارسال پیامک اعلام کرد که مخاطبان میتوانند، این سریال را ساعت 20 از طریق اپلیکیشن روبیکا تماشا کنند.
-ساعت 20، قراری که صفر گرفت!
اما درست دقایقی مانده به ساعت 20 نماوا پوستر جدیدی از سریال منتشر کرده و توزیع آن را به ساعت 22 موکول کرد. دقایقی بعد، این اطلاعیه از سوی نماوا منتشر شد، با وجود اینکه 24 آذر از سمت سازمان سینمایی به عنوان روز انتشار اولین قسمت سریال «قورباغه» به بینندگان وعده داده شده بود، پخش این سریال علیرغم صدور پروانه نمایش از «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی»، اخذ مجوز از «سازمان تنظیم مقررات صوت و تصویر فراگیر (ساترا)، دریافت تأیید از «موسسه ناجی هنر»، فعلاً به دستور قضایی (به منظور پایش و نظارت) متوقف شده است. بعد هم اعلام شد، نماوا به منظور تأمین نظرات مراجع قانونی کشور تاکنون تمام تلاش خود را به کار گرفته و مصرانه به دنبال تعیین وضعیت پخش سریال قورباغه است. زمان دقیق پخش سریال اعلام خواهد شد. چندی پیش اعلام شده بود که این سریال به دلیل استفاده بیش از اندازه از تصاویر خشونتآمیز و نمایش استعمال مواد مخدر، بناست با رده سنی +18 توزیع شود.
-عصبانیت رییس صنف تهیه کنندگان
همان موقع بود که رییس صنف تهیهکنندگان از نحوه درجهبندی سنی سریال «قورباغه» به شدت انتقاد کرده است. غلامرضا موسوی رییس اتحادیه صنف تهیهکنندگان سینمانوشت: «سریال قورباغه که پروانه ساخت و پخش را از وزارت ارشاد دریافت کرده بود، توسط ساترا، بازبینی مجدد و برای زیر 18 سال ممنوع شد! ظاهراً ساتراییها نمیدانند که زیر 18 سال برای فیلمهای نیمه پورنو، پورنو و بسیار وبسیارخشن در دنیا استفاده میشود. وزارت ارشاد به این سریال 15+ داده بود. تبلیغات محیطی سریال در سطح شهر تهران به جای 15+ با 18+ جایگزین شد.»
-تولید کنندگان امیدوار به ترکیب موفق هومن و نوید
سریال «قورباغه» اولین سریال شبکه خانگی است که هومن سیدی آن را کارگردانی کرده و هم چنین اولین تجربه نوید محمد زاده در بازی در سریالهای پخش خانگی میباشد. فیلم های اعترافات ذهن خطرناک من و آفریقا هم به کارگردانی هومن سیدی بوده است. هومن سیدی و نوید محمدزاده پیش از این سریال در فیلمهای سیزده، خشم و هیاهو و مغزهای کوچک زنگ زده با یکدیگر همکاری داشتهاند و سریال «قورباغه» چهارمین تجربه مشترک آنها به حساب میآید. با یه فلاش بک و نگاه به آثار مشترک این دو، پی میبریم که باید منتظر یک سریال جذاب و پرطرفدار باشیم. حضور نوید و هومن در یک فیلم همواره جلب توجه عموم بوده و موجب کسب رضایت اکثر تماشاچیان نیز شده است. نوید محمدزاده پس از پایان فیلمبرداری در پستی اینستاگرامی خطاب به هومن سیدی نوشت: برادر، پنجمین کارمون باهم تموم شد، تجربه بی نظیری بود در کنار تو و این گروه بی نظیر، خوشحالم، عضو کوچکی از قورباغه بودم. تک تک عوامل قورباغه، دوستون دارم. هومن، بریم برا کار بعدی. به گفته بسیاری از منابع خبری، سریال قورباغه به دلیل متفاوت بودن قصه و ژانر آن میتواند، رکوردهای زیادی را در شبکه نمایش خانگی جا به جا کند.
-سرمایه گذار دردسر ساز!
دومین فیلم هومن سیدی که «سیزده» نام داشت اثری دیدنی در ژانراجتماعی بود. فیلمی که از همان اولین گام های سیدی، سیمرغ بلورین کارگردانی را دستش داد و اتفاقاً سرمایه گذارش به سفارش امیر جعفری، بابک زنجانی بود. حالا هم در فقره «قورباغه» یکی از گمانه های جدی سرمایه گذار اثر است. گویا بازداشت محمد امامی برای پرونده فساد اقتصادیاش در بانک سرمایه و صندوق ذخیره فرهنگیان منجر به توقیف این سریال شده است. این درحالی است که شرکتی که او در آن سرمایهگذاری میکرد بهنوعی رئیس هیئتمدیرهاش بود با مدیرعاملی علی اسدزاده همچنان به فعالیتش ادامه میدهد و سریال قورباغه هم با سرمایه همین شرکت تولید شده است.
-تیم سازنده!
سیدی در این اثر که اولین سریال او در شبکه نمایش خانگی به حساب میآید، از نوید محمدزاده، صابر ابر، فرشته حسینی، سحر دولتشاهی، آناهیتا افشار و مهران غفوریان در کنار چهره های جدید استفاده کرده است.-داستان قورباغه چیست؟
این مجموعه داستانی، درام و اجتماعی دارد. داستان این سریال به مشکلات جامعه و تأثیرات آن روی هر فرد میپردازد. در خلاصه داستان این سریال آمدهاست: همیشه یه صندلی واسم کم بوده، کتم واسم تنگ بوده، کفشام برام کوچیک بوده، ساعتم خواب میمونده و من ازش جلوتر حرکت میکردم، دنیا برای من جای کوچیکیه، احساس میکنم همه جا بستهس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همه این لحظه ها رو قبلاً دیدم، درختا، صدای آبشار، قورباغه ها، اونا رو زمانی میبینم که در حال مردنم…
-این موجود از کمی نزدیکتر
شخصیت داستان، دنیا را برای خود جای کوچک و تنگ و تاری میبیند که به سختی میتواند در آن نفس بکشد و همه لحظه ها و صحنه ها را مانند درختها، قورباغه ها و صدای آبشار را قبلاً دیده و شنیده، زمانی که فکر میکند در حال مردن بوده است. قورباغه، مانند سایر کارهای هومن سیدی در یک فضای خاص و پروداکشن ویژه، ساخته شده و دنیایی جدید را برای مخاطب به نمایش در آورده است. پروداکشن، عملیات کامپیوتری است که بر فیلم ها و تصاویر انجام میگیرد و علاوه بر ویژگی طبیعی بودن بر جذابیت صحنه ها میافزاید.برخی از سکانسهای سریال در خارج از کشور و در کشور تایلند فیلمبرداری شده که همین امر بر جذابیت فیلم میافزاید. پیمان شادمان فر، مدیر فیلمبرداری این سریال میباشد.
فیلمبرداری مجموعه ماه ها طول کشید و در پایان در 16 قسمت تهیه شد. قرار بود، نخستین قسمت سریال در آذرماه امسال منتشر شود. مدت هر قسمت از سریال 50 دقیقه میباشد. قرار بر این بود که سریال قورباغه در بهار سال 99 منتشر شود، ولی به علت ویروس کرونا، مسائل و مشکلاتی در صنعت سینما به وجود آمد که ساخت و پخش این مجموعه با تأخیر مواجه شد. -

کسانی که در سینمای ایران معتاد شدند
یکی از نقش های متفاوت و در عین حال دشواری که برخی از بازیگران با آن دیده شده اند، بازی در نقش یک فرد مبتلا به اعتیاد است. بازی در نقش یک فرد مبتلا به اعتیاد، یکی از نقش هایی است که هنرمندان زیادی در سینمای ایران آن را ایفا کرده اند و توانسته اند چهره ای قابل درک از فرد مبتلا به اعتیاد را به تصویر بکشند.
در مطلب زیر به صورت خلاصه داستان هنرپیشه های مرد و زنی که در نقش معتاد هنرنمایی کرده اند را به تصویر کشیده ایم.سارا بهرامی در دارکوب
سارا بهرامی یکی از بازیگرانی است که در نقش معتاد مقابل دوربین رفت و با این نقش خوش درخشید و حسابی دیده شد.
فیلم سینمایی دارکوب به کارگردانی بهروز شعیبی سال 97 در سینماها اکران شد و سارا بهرامی در این فیلم بازیگر نقش مهسا زن سابق روزبه با بازی امین حیایی است که نقش یک زن معتاد را بازی میکند و بازی درخشان او در این فیلم سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر را برایش به ارمغان آورد.
نوید محمدزاده در ابد و یک روز
نوید محمدزاده یکی از چهره های جوان سینمای ایران است که بیش از یک دهه است که به دنیای بازیگری قدم گذاشته و میتوان از او به عنوان یکی از جوان های موفق سینمای ایران یاد کرد.
این بازیگر کشورمان تجربه بازی در نقش یک معتاد را در فیلم ابد و یک روز ساخته سعید روستایی در سال 94 دارد که با بازی در این نقش حسابی خوش درخشید و برای بازی در این فیلم برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر شد.بهرام رادان در سنتوری
بهرام رادان یکی دیگر از بازیگرانی است که در نقش معتاد مقابل دوربین رفت و با بازی در این نقش هنر بازیگری اش را در معرض تماشا گذاشت و حسابی دیده شد.
فیلم سینمایی سنتوری به کارگردانی داریوش مهرجویی سال 85 ساخته شد و بهرام رادان نقش یک معتاد را در این فیلم بازی کرد و بازی درخشان او در این ساخته داریوش مهرجویی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در بیست و پنجمین دوره جشنواره فیلم فجر را برایش به ارمغان آورد.
باران کوثری در خون بازی
باران کوثری یکی دیگر از بازیگرانی است که تجربه بازی در نقش یک فرد معتاد را در کارنامه هنری اش دارد.
این بانوی هنرمند سینما و تلویزیون سال 85 در فیلم خون بازی به کارگردانی رخشان بنی اعتماد مقابل دوربین رفت و بازیگر نقش سارا دختری که به مواد مخدر اعتیاد دارد شد که یک ماه پیش از برگزاری مراسم ازدواجش تصمیم میگیرد ترک کند و وارد چالش بزرگی در زندگی میشود.
طناز طباطبایی در مرهم
طناز طباطبایی بازیگر سینما و تلویزیون یکی دیگر از بازیگران زن سینمای ایران است که در نقش یک فرد معتاد مقابل دوربین رفت و ایفای نقش کرد.
این بانوی هنرمند سال 89 در فیلم مرهم به کارگردانی علیرضا داوود نژاد مقابل دوربین رفت و بازیگر نقش مریم دختر معتادی را بازی میکند که در یک خانواده سنتی زندگی میکند و هیچکس درکی از وضعیت او ندارد و همین موضوع باعث گرفتاری او در دام مواد مخدر و فرار از خانه میشود.
پارسا پیروزفر در مهمان مامان
پارسا پیروزفر یکی دیگر از بازیگران مرد سینمایی است که تجربه بازی در نقش یک معتاد را دارد.
فیلم سینمایی مهمان مامان به کارگردانی داریوش مهرجویی در سال 82 ساخته شد و پارسا پیروزفر در این فیلم نقش یک فرد معتاد را بازی کرد و برای بازی در این فیلم نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد.
مهتاب کرامتی در عصر یخبندان
مهتاب کرامتی، بانوی هنرمند سینمای ایران یکی دیگر از چهره هایی بود که در نقش یک فرد مبتلا به اعتیاد مقابل دوربین رفت و ایفای نقش کرد.
فیلم عصر یخبندان به کارگردانی مصطفی کیایی در سال 93 چهره جدیدی از مهتاب کرامتی را در معرض دید همه قرار دارد و بازی در نقش منیره زنی که برای فرار از مشکلات زندگی به سمت مواد مخدر میرود، تجربه ای متفاوت برای مهتاب کرامتی در طول سالهای بازیگری اش بود.
محسن تنابنده در لامپ صد
محسن تنابنده را همه مخاطبان تلویزیون با نقش نقی معمولی سریال پایتخت به خوبی می شناسند. این بازیگر کشورمان هم به مانند بسیاری از هنرمندان تجربه بازی در نقش یک معتاد را در کارنامه هنری اش دارد.
فیلم لامپ صد به کارگردانی سعید آقاخانی در سال 92 ساخته شد و محسن تنابنده در این فیلم نقش یک فرد مبتلا به اعتیاد را بازی کرد و این فیلم روایتی از داستان زندگی او در نقش فرزین بود.
فریماه فرجامی در تیغ و ابریشم
فریماه فرجامی یکی از اولین بازیگرانی است که در نقش یک فرد معتاد مقابل دوربین رفت و تصویری از یک بازیگر زن معتاد را در سینمای ایران به خوبی ترسیم کرد.
فیلم تیغ و ابریشم به کارگردانی مسعود کیمیایی سال 64 ساخته شد و فریماه فرجامی، بازیگر نقش زنی معتاد در این فیلم بود که بعد از برآورده نشدن آرزوهایش در دام اعتیاد گرفتار میشود و از او میتوان به عنوان یکی از بهترین بازیگران زن نقش معتاد در سینمای ایران یاد کرد.
حامد بهداد در بوتیک و دندون طلا
حامد بهداد یکی دیگر از بازیگرانی است که تجربه بازی در نقش یک معتاد را در کارنامه هنری اش دارد.
این هنرمند کشورمان در سریال دندون طلا به کارگردانی داوود میرباقری یکبار در نقش یک معتاد کارتن خواب مقابل دوربین رفت و بار دیگر در فیلم بوتیک حمید نعمت الله در نقش یک فرد مبتلا به اعتیاد، مقابل دوربین رفت.
پانته آ بهرام در سریال مسافر
پانته آ بهرام بانوی هنرمند سینما و تلویزیون یکی دیگر از چهره هایی است که تجربه بازی در نقش یک فرد معتاد را در کارنامه هنری اش دارد.
این بازیگر کشورمان در سریال مسافر به کارگردانی سیروس مقدم در سال 79 بازیگر نقش دختری به نام منیژه بود که اعتیاد دارد و پانته آ بهرام به خوبی توانست از عهده ایفای این نقش برآید و دیالوگ های خاص و لحن او در این نقش به باورپذیری و جذابیت آن افزود.
امین حیایی در شعله ور
امین حیایی بازیگر نقش های کمدی و جدی دنیای هنر است که تجربه بازی در نقش یک فرد معتاد را هم در کارنامه هنری اش دارد.
این بازیگر کشورمان در فیلم سینمایی شعله ور به کارگردانی حمید نعمت الله بازیگر نقش یک فرد معتاد بود که خودش را باور ندارد و برای بازی در این فیلم برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فجر شد.
بهاره افشاری در تسویه حساب
بهاره افشاری، بازیگری که نقش متفاوت او در سریال او یک فرشته بود، همیشه در خاطر مخاطبان ماندگار است، تجربه بازی در نقش یک فرد معتاد را هم در کارنامه هنری اش دارد.
این بازیگر کشورمان در فیلم تسویه حساب به کارگردانی تهمینه میلانی در سال 86 مقابل دوربین رفت و بازیگر نقش لیلا یک دختر معتاد است که به عنوان اولین فیلم بلند سینمایی او توانست نگاه های زیادی را مجذوب بازیگری او کند.
-

توسعه جامعه با تربیت انسان های توسعه یافته
آنچه در این باره می تواند، اهمیت ویژه داشته باشد, موضوع سمت گیری دولت ها، بسوی دستیابی به شاخص های دوران توسعه ملی است.
اما باید به این مقوله مهم، ابتدا اشاره کنم که پیش نیاز حرکت نمودن دولت ها به سمت تحقق توسعه ملی، تربیت انسان توسعه یافته در جامعه براساس همان معادله دولت، ملت است.ویژگیهای انسان توسعه یافته چیست؟
بر اساس نظر کارشناسان علوم اجتماعی،انسان توسعه یافته تلاش می کند، برابر شناخت از فرهنگ زندگی جمعی در روابط اجتماعی اش با دیگران بسیار توانمند و به اصطلاح از دانش دیپلماسی فردی بالایی برخوردار باشد .
به تعبیری، انسان توسعه یافته در روابط فردی اش با دیگران دارای لبخند و چهره گشاده و به اصطلاح بسیار کاریزماتیک جذاب، می باشد. وی هرگز انرژی منفی را به دیگران با رفتار ناشایست خود، منتقل نخواهد کرد.
طبیعتاً چنین انسانی، بسیار شکیبا و صبور وپرحوصله می باشد و انسانی است که همواره بدنبال مهرورزی و همدردی با دیگران و همیاری انسان های دیگر است وهرگز بد کسی را نخواهد خواست و آنها را آزرده خاطرنمی کند و در باره دیگران، هرگز به داوری شتابزده، روی نمی آورد.
به عقیده روانشناسان اجتماعی، انسان توسعه یافته، انسانی است که اهل معرفت است وهرگز مسایل را در چارچوب معلول ها نمی بیند, بلکه به علت ها نیز توجه می نماید ولذا مسایل را همه جانبه، نه سیاه، سفید ونه صفر وصد، بلکه خاکستری و متعادل خواهد دید. به عبارتی، انسان توسعه یافته از درک میزان بالایی برخوردار می باشد ودارای قدرت تحلیل محتوایی خوبی است.
انسان عملگرا به معنی کسی که بدنبال نتیجه است و همواره، ابتدا هزینه وفایده کرده و بادرک شرایط موجود بسیار باحوصله و گام بگام موضع گیری می کند.
یکی از ویژگیهای مهم توسعه یافتگی, احترام به آرا و نظرات دیگران به عبارتی، دارای رفتار دموکراتیک می باشد.
انسان توسعه یافته از فرهنگ عمومی خوبی برخوردار و برای محیط زیستش، ارزش زیادی قایل است ودر پاسداشت اش از هیچ کوششی دریغ نخواهد کرد.
شخصیت توسعه یافته به تاریخ افتخارات نیاکان خود همواره عشق ورزیده وبعنوان هویت ملی اش از آن پاسداری می کند و وطن دوستی و عشق به مردم و میهن در وی نهادینه است.
از دیگر خصوصیات انسان توسعه یافته، می توان به راستگویی و درستکاری و داشتن صدق درونی اشاره نمود.
چنین انسانی همیشه، عاشق نیکی و خواهان موفقیتهای دیگران هست، زیرا وی باور دارد, انسان دموکرات هرگز، اسیر خودخواهی و خودشیفتگی، نخواهد شد و بدین صورت، فرهنگ شکیبایی، صبوری و همچنین نگاه مهربانانه از خصائص باارزش وی خواهد بود.
نتیجه اینکه، انسانی با چنین ویژگیهای فردی از لحاظ رفتار سیاسی، بسیار عملگرا، عقلانی, دموکرات و دارای اخلاق حرفه ای و سیاسی خواهدبود.
ونهایتاً اینکه، جامعه ای که از چنین منابع انسانی توسعه یافته ای برخوردار شود, تردیدی نیست، اگر دارای حکمرانی خوب و شایسته ای نیز باشد، بسرعت و به آسانی به شاخص های دوران توسعه ملی، دست خواهد یافت. -

رونمایی از کتاب “کلانشهر و فرهنگ” در موزه ملک تهران
به گزارش مجله خبری این هفته؛کتاب “کلانشهر و فرهنگ” اثر فاخر دکتر نعمتالله فاضلی، با حضور دکتر کمال مرادی دبیرکل مجمع شهرداران کلانشهرهای ایران و محمد عیدی رئیس کمیسیون فرهنگی و اجتماعی مجمع شهرداران کلانشهرهای ایران و با حضور مجازی معاونین و روسای سازمانهای فرهنگی و اجتماعی کلانشهر های ایران در موزه ملی ملک تهران رونمایی شد.
کمال مرادی دبیرکل مجمع شهرداران کلانشهرهای ایران در این مراسم با بیان اینکه جوامع شهری در هر مقیاسی یک جامعه دانش محور است گفت: هر چه شهر بزرگتر باشد ضرورت و حیاتی بودن دانش برای آن شهر بیشتر می شود.
نعمت اله فاضلی نویسنده کتاب در ادامه افزود: تلاش کرده ام در این کتاب نشان دهم که پژوهش شهری نوعی فعالیت و دانش فرهنگی است که برای مدیریت و زیست شهری ضرورت دارد.
محمد عیدی نیز تصریح کرد: برنامه ریزی فرهنگی شهر یعنی بسیج استراتژیک منابع فرهنگی برای مدیریت و توسعه شهر، منابع فرهنگی هم به معنای جنبه های زیباشناختی، هنری و نمادین شهر بوده و هم به معنای شیوه زندگی مردم لذا باید از تمام سرمایه های فرهنگی که در جامعه وجود دارد برای مدیریت شهری بهره جست.