دسته: جامعه

  • چرخ هایی که چرخ زندگی را نمی چرخاند

    چرخ هایی که چرخ زندگی را نمی چرخاند

    سرما هیاهوها را خوابانده و انگار اینجا زیر سقف خفته بازار، دنیا دارد یخ می زند، آفتاب کم رمقی بر راسته قیصریه می تابد و تنها کسانی که سکوت را می شکنند، فراموش شدگانی هستند که زیرپوست بازار گم شده اند.
    هر بار سوزی به تن بازار هجوم می آورد و رعشه می اندازد به تن جوان ها و پیرهایی که سالیان سال است به دور از دغدغه ماشین ها و آدم ها اینجا امپراطوری کوچکی را تشکیل داده اند.
    برای تاريخ گذشته این امپراطوری كهنه، بايد تاريخ را ورق بزنی و به گذشته گام بگذاری . گذشته ای که برای محسن که یکی دو سالی است کارش را شروع کرده معنایی ندارد.
    کارتن و نایلون ها و کلی بار ستون شده بین احمد و راه گذری که او هر روز آن را می پیماید. گاری هر بار سقلمه می خورد و باز روی سطح ناهموار بازار می غلتد و صدای نخراشیده اش سکوت را می شکند.
    بعضی از باربرها هم در پناه دیواری روی گاری خود نشسته‌اند و کار کردن همکارانشان را نگاه می‌کنند. جوان 30 ساله ای با چهره ای سوخته و ریش هایی نازک و تنک گاری را هل می دهد و در دنجی بازار صدای آوازش می پیچد. محسن 5 سالی می شود که اینجا بار می برد. بعد از یکسال دربه دری و دنبال کار گشتن. عطای لیسانش را به بقایش بخشید و تصمیم گرفت که کار پدرش سرا ادامه دهد و روی گاری کار کند.

    بازار

    سختی کار پدر را مچاله کرده است، رنج سال ها کشیدن گاری برایش رمقی نگذاشته. پیرمرد آه می کشد، انگار زندگیش زاییده اندوه باشد، دستش را نشانه می برد به محسن و می گوید: این پسر را می بینی از بیکاری آمده اینجا. لیسانس دارد به خدا. پناه برده به این گاری تا نان حلال داشته باشد بگذارد سر سفره زن و بچه اش. تو را به خدا این ها را بنویس. محسن سرش را زیر انداخته. وقتی اولین بار خبر قبولیش را دید از خوشحالی پر درآورد، اما حالا همه کلک و پرش ریخته، نه بال پرواز دارد و نه روی بیکار شدن. این تنها کاری است که بعد از چند سال درس خواندن در رشته تاریخ به دست آورده . به قول خودش کاش پایم می شکست اینقدر خرج نمی کردم برای رشته ای که حالا باید گاری را به دنبال بکشم.
    توی تیله قهوه ای چشمهای جوانی که بیشتر از سه دهه از زندگیش را سپری کرده است، عکس گاری تمام قد افتاده است. برای او و پدرش که پیر این کار است شغل دیگری پیدا نشده و پسر میراث پدر را می چرخاند تا چرخ زندگیشان بچرخد.
    توی تاریخی ترین بازار اصفهان محسن ها کم نیستند، کسانی که ساعت های عمرشان زیر بار چرخ های باربری سوخت می شود، تا آنها هم مانند پدرانشان آینده ای تاریک، با انواع بیماری ها از جمله دیسک کمر داشته باشند . هر صبح کارشان است یک فصل جر و بحث برای بردن بار بیشتر، اما برای تقی این کار دیگر عادی شده. وقتی چرخ های گاری روی سنگفرش قیصریه می لغزد، تقی، به آخرین خاطره هایش رجوع می کند، خاطراتی که به دعوا و کتک کاری و جنگ بیشتر شبیه است:« اینجا باربر زیاد است. رقابت هم بیشتر. به امید کار آمدیم شدیم باربر. باید پیه همه چیز را به دلت بمالی. درس خواندن را رها کردم و آمدم اینجا. دانشجوی سال دوم بودم، دانشگاه آزاد، رشته فلسفه، خیلی ها گفتند این رشته شغل ندارد. ولش کردم. زیر بار هزینه ها کمرم خم شده بود. نه بابای پولدار داشتم. نه ننه متمول. حالا شدیم باربر. از صبح تا شب کارمان شده حمالی در بازار. بعد از یکی دو سال هم باید پول زحمتکشی را بدهیم بابت دیسک کمر و درد زانو.» لفظ قلم حرف می زند و این را مدیون نوشتن و خواندن های شبانه اش است.
    به غیر از او جوان های دیگری هم هستند که بعضی هایشان لهجه کشورهای همسایه را با خود یدک می کشند. یا بعضی دیگر که می توانی از لهجه شان بفهمی که زاده اطراف اصفهان هستند. روستاییانی که بقچه سفر را به خیال حباب آرزوهایش بسته اند و حالا در گوشه بازار توانسته اند کاری برای خودشان دست و پا کنند.وقتی دست های کبره بسته علی اصغر،به دور میله سرد آهنی گره می شود و صدای گوشخراش چرخ ها در دل بازار جیغ می کشد، خیلی چیزها دستگیرت می شود. آدم هایی که به هزاران امید آمده اند تا اگر زمین نان نداد و بی رحم بود، اینجا در شهر بتوانند نانی بخورند.

    به غیر از محسن و چند تای دیگر، بسیاری از جوان هایی که روزگاری برای خود دبدبه و کبکبه ای داشته اند، نمی خواهند نه نامی و نه نشانی از آنها باشد. دردهایشان طوری قد کشیده که دیگر حاضر به حرف زدن هم نیستند و می ترسند که قانون ساده اینجا برایشان دردسر درست کند. آواز دور خبرخبر یکی از باربران به گوش می رسد و جمعیت چسبیده به بازار جابه جا می شوند تا گاری انبوه از بارها راهی برای بیرون آمدن پیدا کند. باربر بین جمعیت گم می شود و تنها رد کج و معوجی جا می ماند روی مسیر روزانه ای که باربرها با آن آشنا هستند.
    بین 50 تا 70 هزار تومان به طور میانگین درآمد روزانه هر کارگر است. درآمدی که نه جهیزیه دخترانشان می شود و نه هزینه دانشگاه و مدرسه بچه ها را کفاف می دهد. هر چه می ماند نان بخور و نمیری است که گاهی تا نیمه های ماه هم به شکل قطره چکانی باید مصرف شود تا کم نیاورند، این موضوع با وجود شیوع کرونا هم بدتر شده و بار نیست.
    با کاهش 50 درصدی کار باربری ها در بازار اصفهان بعد از شیوع کرونا، میزان درآمدها خیلی کمتر از سال گذشته شده و نبود بیمه و حمایت از قشری که زندگی را دنبال خود می کشند هیچوقت در روی کاغذ مدیران نیامده است .
    خیلی هایشان حتی درآمدی برای خرید گاری ندارند و اجاره بهای گاری ها را باید روزانه پرداخت کنند و همین مساله هم بخشی از درآمدشان را می بلعد. اجاره هر گاری چهارچرخه در یک روز معادل 40 هزار تومان و اجاره هر گاری دوچرخه 10 هزار تومان برایشان تمام می شود . بارها زیاد است و دوش کارگران کفاف سنگینی بارها و گز کردن مسیر بازار را نمی دهد و همین نیز بخشی از ماجرای تلخی است که آنها باید بپذیرند:«ما مجبوریم اجاره کنیم. بالاخره با گاری کار سریع‌تر می‌شود و می‌توان درآمد بیشتری داشت، با وجود اینکه اجاره ها به نسبت درآمدمان بیشتر است، اما باید ساخت»

    چرخ هایی که چرخ زندگی را نمی چرخاند

    علی می گوید: 40 ساله با ریش و موی جوگندمی و ته ریشی که گودی های صورت لاغرش را پوشانده:« هزینه های زندگی بالا رفته. خیلی از این کارگرها را که می بینی با لیسانس و دیپلم اینجا هستند. کار نیست. باید به همین هم بسازیم. بچه های من سه ماه است که گوشت نخورده اند. مرغ شده 40 هزار تومان. تخم مرغ یه جور دیگر. کلا با این وضع نمی شود زندگی کرد. خیلی ها شانس آوردن توی این شرایط کار دارند».
    با اینهمه موسی، راضی است.پیرمردی که جوانیش را توی بازار پیر کرده است و کدخدای بازار به شمار می رود؛همه او را می شناسند. احترام موسی خیلی بیشتر از تازه واردانی است که زمان زیادی نیست در اینجا کار و کاسبی دارند.
    برای او باربری نه بن بست است و نه رنج. گرچه خیلی وقت است زانوهایش را روی این کار گذاشته اما به قول خودش همین که می تواند نان حلال به خانه ببرد برایش بس است. پیرمرد سه تا دختر و یک پسر دارد که همه را با همین شغل به خانه بخت فرستاده و پسرش هم دانشجو است. با اینکه کسر شان پسر است که شغل پدر را داشته باشد، اما هر بار کمک حال او هم هست. اینها را بی محابا می گوید و بدون اینکه خم به ابرو بیاورد می گوید:«کار عار نیست.»
    غروب شده و بازار شلوغ تر از همیشه است. حتی سرما و کرونا هم نتوانسته جمعیت را کم کند. باربرها همچنان صدایشان توی جمعیت می پیچد و سقف خفته بازار را بیدار می کند…

  • پایان سال و فصل بره کُشان شرکت های خدماتی

    پایان سال و فصل بره کُشان شرکت های خدماتی

    برای سمیرا اما نام و نشان از خود گرفتن وقتی دردناک می شود که شوهرش 10 سال پیش از داربست سر خورد و افتاد . از همان زمان بود که سمیرا شد مرد خانه. نان آوری که دم عیدها کار و بارش بهتر می شود. فصل بره کشان شرکت های خدماتی برای سمیرا اما آنقدر جذاب نیست، وقتی درد مثل پیچک می افتاد به تمام تنش . استخوان هایش را انگار می خراشد. اما سمیرا کارگری است که به قول خودش تمام روزهایش ختم می شود به شستن و روفتن و تمییزکاری .
    هر سال اسفند ماه که می شود، در روزهای پایانی سال و فصل نظافت منازل، خانواده ها با رفتن با استقبال نوروز به تلاش می افتند و بهترین گزینه ای که برخی انتخاب می کنند شرکت های خدماتی است. این شرکت ها که در این روزها برو بیایی برای خودشان پیدا می کنند، خدمات متنوع و متفاوتی دارند، از شستن دیوار و شست و شوی آشپزخانه و جابه جایی اثاث منزل گرفته تا باغبانی. فصل بره کشان این شرکت ها اکنون شروع شده است.
    در این میان بهترین گزینه برای رسیدن به این شرکت ها که برخی نام و نشانی هم برای خود پیدا کرده اند، برگه های نیازمندی هایی است که در این روزها شرکت های خدماتی متعددی را معرفی کرده و پیشنهادهای خوبی هم دارند، این موضوع دسترسی به این مراکز را آسان می کند. فقط کافی است با یک تلفن مشخصات و آدرس بدهی. بماند که روزهای شلوغ این شرکت ها باید کارگر مربوطه را از قبل رزرو کنی تا به منزل اعزام شود.
    در بیشتر موارد، خدمات نظافتی که این شرکت ها ارائه می دهند؛ شامل شستن درها و دیوارها، حمام و سرویس بهداشتی، تمیز و مرتب کردن وسایل داخل بوفه، کمدها و کابینت ها و شستن و تمیز کردن راه پله، لوسترها و کارهایی از این قبیل است. در این زمینه هم قیمت ها مصوب شده است.
    اما گاهی کسانی که از طرف این شرکت ها به منازل می آیند یا در زمینه های مختلف یا ناشی هستند و یا تجربه چندانی در امر خانه تکانی منزل ندارند، کارگرانی که باعث نارضایتی اهل خانه می شوند.
    دست های مریم از زور مواد شوینده پوسته پوسته شده، او یک زن خانه دار است از این موضوع راضی نیست، به نظر او این شرکت ها باید آموزش های لازم را به این افراد بدهند تا خانواده ها خیالشان راحت باشد که بابت پولی که می دهند، خدمات دریافت می کنند. او روزهای کرونا را مثال می زند و مشکلاتی که برای تمییزکاران وجود دارد. مشکلاتی که حالا گریبان بسیاری را گرفته است.
    برخلاف او زهرا، که تازه ازدواج کرده از خدمات رسانی این شرکت ها راضی است. به نظر من به این علت که خدمات رسانی این شرکت ها تقسیم شده است و مردان معمولا برای شستن دیوارها و راهرو و پله ها اعزام می شوند و زنان برای کارهای ظریف تر مثل آشپزخانه و اتاق ها گمارده می شوند، کار بسیار درستی است و من هر ساله از شرکتی که خدمات می گیرم راضی هستم.
    نادری از جمله مدیران یکی از این شرکت ها است و در باره این موضوع می گوید: اکنون با زمان های قبل تقاوت بسیاری پیدا کرده است، مردم ترجیح می دهند که خانه هایشان را با تمییز کار نظافت کنند و این موضوع سر ما را در شب های عید شلوغ تر کرده است.
    وی با تاکید بر اینکه ما هیچگونه مسئولیتی در قبال افرادی که از میدان ها یا کنار خیابان به برای تمییزکاری به منازل می آیند نداریم ادامه می دهد: اگر مردم می خواهند با اطمینان و اعتماد کامل افراد را به منازلشان بیاورند، باید از شرکت های خدماتی کمک بگیرند، چون این شرکت ها با شرایط مناسب اقدام به استخدام این افراد می کند.
    نادری درباره موضوع آموزش به افرادی که برای تمیز کردن و نظافت منازل اعزم می شوند نیز می گوید: ما برای هر چند نفر کارگر نظافت کار یک سرکارگر داریم که ساختمان های نوساز را کنترات می کنند و آموزش های لازم را به آنها می دهند و هر بار که آنها به ساختمان می روند، یک آموزش خاص را می بینند.
    وی با اعلام اینکه برای انجام این امور قیمت های مصوب صنفی وجود دارد، اما با توجه به تناسب کار و ساعت های اضافه مبلغ بیشتری گرفته می شود ادامه می دهد: کارگران نظافتی برای ارائه خدمات منزل و ورودی که 4 ساعت کار را شامل می شود، ساعتی 25 هزار تومان دریافت می کنند و به ازای هر ساعت هم اضافه تر می گیرند.
    نادری اضافه می کند: این که منزل در کدام نقطه شهر قرار دارد، تاثیری در ارائه قیمت ها ندارد، اما برخی دیگر از شرکت های خدماتی اگر نزدیک منازل نباشند مبلغی را هم برای فاصله می گیرند و این هزینه اضافی به نسبت دور یا نزدیک بودن مسیر کم یا زیاد می شود.

    وی در مورد مسائل مربوط به ناهار برای خدمتکاران که به عهده خودشان است و یا صاحب منزل هم می گوید: این موضوع بستگی به ساعات کار این افراد دارد و اگر از صبح تا ساعت 2 و 3 طول کشید بنا به توافق طرفین است.
    وی با اعلام اینکه قیمت هایی که شرکت های خدمات نظافتی ارائه می کنند، قیمت های مصوب اتحادیه این صنف است و اگر شرکتی قیمتی پایین تر ارائه می دهد به دلیل آن است که مجوز نداشته و برای جلب مشتری قیمت شکنی می کند تاکید می کند: در برخی موارد مشتریان ممکن است شاکی باشند و یا از کار کارگر فرستاده شده راضی نباشند، در این صورت است که صاحبان منزل می توانند با تماس با شرکت جریان را به ما اطلاع بدهند تا ما هم نیروی دیگری را اعزام کنیم.

  • شاید غبار غم برود، حال خوش شود

    شاید غبار غم برود، حال خوش شود

    سال خوبی نبود. پر از تلخی و مصیبت و اندوه . غم را با غم پشت سر گذاشتیم و در اندوه سلسله وار یک پایان تلخ و تلخی های بی پایان، گرفتار شدیم. «کرونا» از ناکجاآباد آمد و آوار شد روی سر رویاها و امیدها و خوشی هایمان که شاید اندک بود اما بود. حالا هم هنوز هست اما «کرونا» دست بردار نیست. و این بهارِ درپیش، پایان زمستان بدون برف و بارانِ این شهرِ دودآلودِ خفه شده در مازوت و بنزین و گرد و غبار است، اما کاش پایان خزان آرزوها هم باشد. کاش آغاز سالی به دور از غم باشد و مصیبت تا شاید رد سیاه به جامانده از سال سختی که پشت سر گذاشتیم را پاک کند و ببرد. هرچند آدم ها و خاطراتشان حتی وقتی می روند، رد نگاهشان و یاد بودنشان آن قدر می ماند که مثل خوره روح را می خورد. تلخی خاطرات به جا مانده هم همین قدر گس است و فراموش نشدنی. آدم هایی که در سال سخت کرونایی از دست دادیم، مشکلات معیشتی که امان مردم را برید، ارزی که با رقص در میانه میدان بازار، هرروز یک بازی برای ملت درآورد و ملتی که خسته از بازی روزگار و ارز و رزم و رمز و بزم، فکر لقمه ای نان بودند برای از نفس نیفتادن بچه ای که قرار بود نام بیاورد و نان آور و نامدار باشد برای این سرزمینی که حالا بهارش هم بوی بهار نمی دهد!
    دروغ چرا؟ حال و هوای عید در سر و بر سر نداریم. ماسک ها نفس مان را هم بریده، به جای خانه تکانی، باید سطوح پرانی کنیم! و به جای ذوق هفت سین، استرس سلامتی و سرفه و سرما را داریم!
    گرانی بیداد می کند و کسب و کارها خوابیده. حرف از قرنطینه و پیک چهارم و کرونای انگلیسی است. زلزله و بی خانمانیِ سی سختی ها هم پازل سختی آخرسالی را تکمیل کرده و به قول «فاضل» تقویم ها چنان یخ زده که هزاربار هم بهار بیاید، کافی نیست اما ته ته تمام این غم های انگار ناتمام، همین که بهار از راه می رسد، خوب است تا بهانه ای برای «امید تازه» و هوای تازه تر داشته باشیم. دلخوش به آمدن روزهای بهتری باشیم و امیدوار به رفتن روزهای تلخ. بهار معجزه طبیعت است. فصل شکفتن جوانه ها که نماد همین امیدی هستند که در دل ما می شکفد. حتی اگر وقتی بهار بیاید، رد سیاهی روزهای سخت هنوز کنار سفره هفت سین مان مانده باشد اما اصلا بهار می آید که هر بار نوید امید بدهد که اگر همین امید هم نباشد، از پی گذر فصل ها و روز و روزگارمان جز گذران روز و شب تا لحظه مرگ، چه می ماند؟ باید بهارآفرین باشیم تا دشت دشت مهربانی و امید بروید و باران باران لبخند و محبت ببارد که سرزمین ما این روزها سخت تشنه همین لبخندها و باران ها و محبت هاست. بهار که می آید و باران که می بارد اگر ما هنوز زمستان باشیم، امید نمی روید. عشق می رود. گاهی باید دستهایمان را به بهار بسپاریم تا زندگی در ما جاری شود حتی اگر مثل این روزها، خالی از شور و شوق عیدهای کودکی شده باشیم. بعضی وقت ها باید کودک بشویم برای اینکه تلخی غم های بزرگ و زخم های بزرگ برجان نشسته، در هیاهوی همین زندگی کودکانه گم بشود.
    اصلا بیایید به استقبال بهار برویم. کسی چه می داند؟ شاید این بهار که بیاید؛ غبار غم برود، حال خوش شود…

  • لاکچری بازی

    لاکچری بازی

    با هر باز و بسته شدن در، قسمتی از اتاق پیدا می شود. آنچه در اتاق اتفاق می افتد، مثل پرش تصویری است که یک آن از جلوی چشمت محو می شود و دوباره با جزئیات بیشتر و واضح تر پیدایش می شود. عقربه ها روی ساعت 11 ایستاده اند. وارد اتاق که می شوی، بوی نم الكل و بتادین بدجور توی دماغت می پیچد. دلت انگار به نخی آویزان است. سایه زرد چراغ گلابی شکل، به تمام اتاق پاشیده شده و سقف، کوتاه و اُریب به نظر می رسد. چراغ آویخته به سقف که نور کمرنگش غلظت سایه روشن اینجا را رقیق تر می کند، زوم شده روی شکم مادر داخل اتاقی که پر است از دستگاه های مختلف. همه چیز برای موجودی که قرار است به شکل رُندی وارد این دنیا شود مهیا است.
    اينجا توی یکی از بیمارستان های شهر، بخش اتاق عمل، لحظه ها پر شده از رنگ انتظار زودهنگامی که قرار است عددهای یک شکل را رقم بزنند. همه چیز آماده است تا دنیای صورتی و تاریک نوزاد به یک دنیای رنگارنگ تبدیل شود. حس آرامشی تو را می بلعد؛ حسی نامفهوم. نگاه می‌کنی . همه چشم‌ به راهند. دخترکی که تا چند دقیقه دیگر مادر می شود، لباس صورتی بر تن دارد. اتاق تشکیل شده از دو تخت؛ یکی معمولی و بزرگ و یکی مینیاتوری و کوچک. با کلی تجهیزات پزشکی دیگر. کپسول های اکسیژن گوشه ای از اتاق را پر کرده اند. ماماها و رزیدنت ها یک آن آرام و قرار ندارند. همه چیز باید در این دنیا آماده باشد؛ برای به دنیا آمدن لاکچری هایی که این روزها عددهایشان هم لوکس است. انگار شاهزاده ای قرار است پا به این دنیا بگذارد. 9/9/99 عددی که در سال 99 خواهان زیادی داشت. مشتاقانی که برایش جشن می گرفتند و به هر قیمتی بود آن را می خریدند تا تاریخ تولدی خوب و خوش تراش می نشست روی شناسنامه های فرزندانشان.
    تولدهای رند در این سال اینقدر زیاد و گسترده شد که پایش حتی به فضای مجازی هم کشیده شد. تولدهایی که قیمت هایشان گاهی تا 150 میلیون تومان هم آب می خورد . شاید به همین خاطر بود که سال 99 سردمدار لاکچری هایی شد که تا پیش از این کمتر دیده می شدتا جایی که صدای شهلا خسروی، مشاور وزیر بهداشت در امور مامایی را هم درآورد و او این وقایع را منحصر به فرد خواند:« جلوگیری از زایمان‌های طبیعی و علاقه‌ والدین بر تولد فرزندشان در تاریخی خاص برخلاف تصور عامه، امری کاملاً غیرروشنفکرانه است، بنابراین نیاز به اصلاح این باور و فعالیت فرهنگی درخصوص تولد ایمن و جلوگیری از عوارض مادری و نوزادی یکی از شاخص‌‌های مهم بهداشتی در هر کشور است که در اهداف توسعه هزاره نیز بدان اشاره شده است».
    اما گوشی بدهکار این سخنان نشد؛ خیلی هایی که بچه اولی ها بودند بدون اینکه موقع به دنیا آمدنشان باشد، رُندتر از چیزی که باید به دنیا آمدند، بدون اینکه مادرانشان نگران جان و مالشان باشند.
    انگیزه بسیاری از این مادرم گرفتن لایک از عددهای رندی بود که می توانستند در فضای مجازی برای آن قصه ها بسازند و کسب درآمد کنند. بماند که اینها تنها چند نمونه از بدعت غلط لاکچری بازی در سال های اخیر در کشورمان بود و با توجه به آمارها به نظر می رسد هر سال تب تاریخ تولد رُند یا لاکچری داغ تر شده و کافی است در ادامه به تاریخ های تولد رُند در دهه اخیر و آمار تولدهای تقویمی نگاه کنید.
    ۸/۸/۹۸: تولد ۵۲۴۲ نوزاد،۷/۷/۹۷: ۲۱۸۷ نوزاد،۶/۶/۹۶: ۵۶۸۰ نوزاد،۵/۵/۹۵: ۶۰۱۳ نوزاد،
    ۸/۸/۸۸: ۴۱۹۵ نوزاد و ۹/۹/۹۹ که به گفته خیلی ها عددهای آماریش بیش از اینها است، اما هنوز در آمارها نیامده است.البته ناگفته نماند که همه نوزادان متولد شده در تاریخ های تولد رُند پدر و مادرشان لاکچری باز نبودند و از روی شانس در این تاریخ ها به دنیا آمده اند.
    این تاریخ تولد خاص که اصلا معلوم نیست اولین بار در ذهن چه کسی جرقه خورد حتی بیمارستان ها و مراکز درمانی را نیز به دو بخش تقسیم کرده: یک گروه که پاسخ شان به سزارین های بی وقت و عجولانه، خیر است و یک گروه که با تبانی و زد و بند میان پزشک و پرسنل هرطور که بشود رضایت مشتری را جلب می کنند.
    رُند و رُند بازی در سال 99 چنان به جان هم افتاد تا سزارین های تقویمی پای ثابت زایمان هایی شود که در این سال سیر صعودی را طی کردند. رایمان های لجوجانه ای که عددهای مثل هم را می خواستند تا معادله چندمجهولی که با تبانی و همراهی پزشک و پرسنل حل می شود را به نمایش بگذارند.
    در بلبشویی که کرونا بیمارستان ها را یکی یکی قُرق می کرد، لاکچری بازی های زایمان وصله ناجوری بود که به هیچ عنوان نه به کادر درمان و نه به بیمارستان ها نمی چسبید، اما وقتی پول حرف اول را می زند رویای زیبای بچه دار شدن در یک روز خاص هم به منصه ظهور می نشیند.

    اما گاهی بعضی هم از این زایمان های رُند جان به درنمی برند و ممکن است خود یا فرزندشان را در این راه از دست بدهند، اما رقابت در این بازار لاکچری آن قدرها آسان نیست که خیلی ها بخواهند از خیرلاکچری بازی بگذرند. الهام رمضانی، متخصص زنان و زایمان نیز بی شمار از این مراجعات داشته و می گوید: بسیاری از بیماران فعلی اش کسانی هستند که سال پیش از او پرسیده اند که باید چه کار کنند تا فرزندشان در فلان تاریخ مشخص متولد شود. او می گوید حتی برخی بیماران هستند که بچه دارشدن را گذاشته اند برای سال ۱۴۰۰تا لاکچری تر باشد.
    او توضیح می دهد: پزشکان زنان همیشه از این ماجراها دارند چه ۹/۹ باشد چه ۱۰/۱۰و چه ۲/۲. او حتی می گوید که بیماران زیادی دارد که نمی خواهند روز و ماه تولد فرزندشان با فلان فامیلی که با او مشکل دارند یکی شود یا روزی به دنیا بیاید که یکی از بچه های فامیل نیز در آن متولد شده است.
    همینطور که این ماما صحبت می کند؛ ماماها آماده می شوند. در اتاق دوباره باز می شود و لنگه هایش هر کدام پرت می شوند به دو جهت مخالف. پارچه های آبی رنگ «شان استریل» تمامی بدن مادر را پوشانده است و حایلی شده اند بین ما و او. تنها یک تکه از پوست شکم مادر است که پیداست.تیغ جراحی روی شکم مادر می لغزد. دریچه ای روی بدن مادر باز می شود و حس می کنی که پوستی دو سانتی متری مرز بین این دنیا و آن دنیا است که قرار است لاکچری ترین تاریخ سال را رقم بزند.

  • اینجا مخدر می زنن که درد یادشون بره

    اینجا مخدر می زنن که درد یادشون بره

    «دعوایی نبود. اینجوریش کردن. بچه آخریمه. ساکت بود همیشه . آزارش به مورچه هم نمی رسید». مادرش زهرا می گوید. چادر شندری مچاله و خاک خورده، روی سرش را جابه جا می کند و گوشه اش را به دندان می گیرد. بین کلمات نامفهومی که از دهانش بیرون می پرد، یک کلمه تکراری تر است:« بچه ام آروم بود، نمی دونی خانم دربه در بودن چقدر سخته. با دربه دری بزرگشون کردم».
    مرتضی حالا 17 ساله است. با نگاه غضبناک، به مادرش می فهماند که ساکت باشد. تکیه می دهد به دیواری که چیزی از تنش نمانده، پوسیده و مخروبه. همینطور که به دود سیاهی که از زمین های سوخته کشاورزی بلند می شود خیره شده، بدون اینکه سرش را برگرداند، با لهجه مردانه ای می گوید:” اینجا دنبال عید نگرد. اینجا مردم عید ندارن. اینجا می زنن که درد یادشون بره”.
    پاچه شلوار خمره ای به چرک نشسته اش را بالا می کشد و می گوید: ببین اینارو ببین. کلی زخم و سوراخ توی پایش دلمه بسته و توی چشم می زند.
    سوز سردی می پیچد توی کوچه های تنگ و باریک پایین شهر و بعد خودش را یله می دهد توی زمین خشک و ول افتاده ارزنان. جایی در حاشیه شهر که چون خانه غربتی ها و خلافکارها شده بود برایش پارک و فرهنگسرا ساختند تا بدبختی ها را شخم بزنند و محو کنند، اما نه خلافکارها کم شدند و نه تولید نسل آسیب دیده از قاچاق و اعتیاد و کارتن خوابی متوقف شد. همه ماندند اینجا و بعدش هم ته نشین شدند.
    حمید، سیه چرده و آفتاب سوخته است، با موهای مشکی کوتاه :«به من می گن حمید چغری» لقبش به خاطرهیکل گنده ای است که از بچگی داشته. از عید فقط یادش می آید که یک بار پدرش برایش لباس نو خریده . نه عیدی داشته اند و نه دلخوش به روزهای نو هستند. “حمید چغر”، عشقش این است که دعوا کند. می گوید توی خونش است؛ مثل پدرش که سرش در همین دعوا ها برباد داده است.
    توی ارزنان که راه بروی، انگارخاک مرده پاشیده باشند، نگاه ها سرد و خیره و یخ زده از زمستانی است که انگار بهار نمی شود.
    ماه سلطان از چند سال پیش اینجاست. خِجل و آهسته صحبت می‌کند، آنقدر که باید گوش‌هایت را تیز کنی تا صدای آرام و لهجه‌دارش را بشنوی. بغض می‌كند، بغض، گريه،تب، سرفه امانش نمی دهد؛ با دستان لرزان، تلخی اشكش را پاك می‌كند و می‌گويد: “هر سه ماه يكبار كميته امداد، 500 هزار تومان به ما مي‌دهد” ماه سلطان با خواهر شوهرش زندگی می كند، چون به قول خودش، هيچكس را جز خدا ندارد.
    ماه سلطان را که جا می گذاریم، پاهايمان از دور به دنبال جمعيتی كه سرراهمان واقع شده‌اند به سوي مقصدی كه داريم كشيده می‌شود.
    در آهنی خانه اجاره‌ای معصومه را كه هل داديم و تو رفتيم، اتاق گلي را ديديم بی در و بی پنجره، گوشه خانه، حياط نقلی است كه هيچ شباهتی به حياط ندارد، بلكه مخروبه‌ای است كه بيشتر به محل جمع‌آوری زباله شباهت دارد.
    پتوی آبی، نخ نما را كه از چارچوب در پس زديم، بوی چرك و نا، دلمان را به هم می ‌زند. چشمان درشت و سبز كودكی، به چهره‌مان دوخته می شود، نامش يوسف است. “فقر” توی آلونک یوسف و مادربزرگش موج می زند. مادر یوسف، همین عید سال پیش، از تزریق زیاد مرد، همان جا عید برای یوسف تمام شد. چشم های خیس پیرزن، یک آن خشک نمی شود:« من بمیرم کی به داد این بچه برسه؟» از خانواده هفت نفری آنها همه عموها و عمه ها معتادند. چند نفری هم سال های زندان را به دوش می کشند.

    اینجا مخدر می زنن که درد یادشون بره

    از ورای پنجره شكسته خانه غلام، كوه صفه، دم نمی‌زند، ورم دارد، انگار دلش می خواهد جيغ بكشد، پنج هم اتاقی غلام، شوقی به ديدنمان ندارند، بوی سيگار می‌آيد، غلام كفتر باز است، اكثر اهالی اين منطقه سرگرميشان كفتر بازی است. غلام زيرزمينش را به ما نشان می‌دهد، حدود 20 كبوتر دارد. از پله‌ها پايين نمی‌رويم. از غلام خداحافظی می كنيم. دود غليظی از سمت خانه‌های كهنه به هوا برخاسته، رفتگرانی كه زباله‌ها را از تن خيابان مي‌كنند، خسته نگاهمان مي‌كنند، كيسه سياهي كه بوي تعفن مي‌‌دهد، ميان كوچه خودنمايی می‌كند، كوچه‌ها اغلب ته ندارند و زن ها و بچه‌ها بازيگران اصلی صحنه هستند، می‌گويند از ما عكس نگيريد، خيره درناهمواری آسفالت خيابان، خانه‌ها را می‌شماريم تا به تابلوی مدرسه‌ای كه تكه فلزی ساده است برسیم. بچه های اینجا ما را شاهزاده خانم می خوانند. بعد از مدرسه، بین در نيمه باز زنگ زده خانه 40 متری، زنی بچه اش را به بغل می گیرد؛ بدون هیچ حرفی می گوید: از خارج آمدید؟ برای کمک؟ صورتش حالتی كودكانه به خود می‌گيرد، نگاهش به سويی می‌دود كه شوهرش، با دستهاي خالی، اما با انبوهی از نان با تمام خستگی‌هايش به خانه می‌آيد. يادشان نمی‌آيد كی گوشت خورده‌اند، قصابی و مرغ فروشی اينجا درآمدی ندارد، حتی به اندازه يك كارگر ساده. اينجا فقط دغدغه نان دارند و عید چندان محلی از اعراب ندارد.
    حتی برای پیرمرد کشاورزی که کنار خانه های تو سری خورده اینجا، هنوز از دل زمین نان بیرون می آورد. وقتی ما را می بیند می گوید:«اینجا نماز نداره خانم. اینجا حاشیه اس. اینجا زمین می دن به قیمت نونت. زمینا که خشکید فروختمشون، به ده شاهی”. نگاه متعجب ما را که می بیند؛(می خندد). کجایی بابا؟ دروغ گفتم. ده شاهی کجا بود. اینارا می بینی روی سرمایه من قد کشیدن ؛اینجا سند نداره، همه خونه ها قولنامه‌ایه ، اوقاف، دست گذاشته رو کل منطقه”. پیرمرد پشت می کند به آفتاب نیمروز و باز چنگ می زند به زمین تا علف های هرز را دربیاورد. خانه های کوتاه قد، ردیف شده اند، جلوی چشمهایت. خانه هایی که کنار زمین های کشاورزی، حالا برای مردمان حاشیه، سقف شده است. پیرمرد، باز انگار جن دیده باشد، رو می کند به ما و می گوید:”اینجا خیلی ترسناکه. اینجا حال آدم عوض میشه. اینجا جن داره. اینجا….” مرد پیر، همینطور می گوید و توی باد صدایش گم می شود.
    کمی آنطرفتر، مریم توی یکی از این خانه های کوتوله، پنجمین بچه اش را زاییده، زنی بیست و پنج ساله و ریزه، با موهای مش کرده و ابروهای کلفت بور شده، با آرایشی غلیظ که تخیلت اجازه نمی دهد، سنش واقعی اش را تخمین بزنی. شکم برآمده اش به پاهای بچه ای می رسد که توی بغلش جا گرفته است. شوهرش معتاد است و به قول خودش خانه خراب دود. یادش می آید وقتی ازدواج کرده کلی طلا داشته. عیدها، همه را می انداخته توی دست و گردنش. حالا، اما یک پول سیاه هم ندارد. از وقتی شکمش بزرگ شده، قالی هم نتوانسته ببافد و به کمک کمیته امداد، زندگیشان را با نان بخور و نمیری سر می کنند. بچه ها لاغر و تکیده، نگاهمان می کنند. روی گاز، چند سیب زمینی در حال غُل خوردن است و بچه های بزرگترنان به دندان می کشند. ظاهر و اوضاع خانه نشان می دهد که خیلی وقت است که بهاراز این بیغوله ها کوله بارش را بسته و رفته است و زمستان نداری را به رخ می کشد. عید برای مردم این خانه، نه معنای لباس نو را دارد و نه سبزه ای آراسته به ربان قرمز را، هر چه هست در این خانه ها عید نیست.

    اینجا مخدر می زنن که درد یادشون بره

    آسمان پر می شود از خاك و گرده‌های معلق خاك، به دور از جنجالهای شهر، چشم های عاطفه و بچه هایش سرخ می شود. ارزنان معدن خانواده های معتاد و بی سواد است. شب های ارزنان پر می شود از کارتن خواب ها و تن فروشان جوانی که فقط الفبای اعتیاد را بلدند. مشکلی که البته برای مردم ساکن اینجا عادی شده است، اما برای برخی از مسئولان از جمله عضو کمیسیون اجتماعی شورای اسلامی شهر هنوز به شکل عادت درنیامده و کورش محمدی، اعلام کرده که باید گره های شرعی این مناطق باز شود.
    گره های منطقه ای که انگاربی صاحب مانده است تا کودکان این منطقه بارها وحشت را بچشند، و دود شدن را به چشم ببینند.
    براساس مطالعات و تحقیقات به عمل آمده تاکنون، بافت‌های حاشیه‌ای وسکونتگاه‌های غیر رسمی استان اصفهان دربرگیرنده 50 محله است که 450 هزار نفر در آن زندگی می کنند، ساکنان محرومی که عده شان هر روز زیادتر می شود و در آمار رسمی جایی ندارند. به گفته حمیدرضا امیرخانی، مدیرکل سابق راه و شهرسازی استان اصفهان، جدای از آمارهای غیر رسمی و اتباع خارجی، بیش از 220 هزار نفر در وسعت 525 هکتاری حاشیه‌های کلانشهر اصفهان ساکن هستند. همین تعداد طبق آمارهای غیر رسمی، نیم میلیون نفر هم گزارش شده است، حاشیه هایی که نه نام دارند، نه شناسنامه ای و مردمانی که چشم هایشان برای داشتن عیدی مثل شهرنشینان، دو دو می زند…

  • اعلام ساعت ممنوعیت تردد شبانه در نوروز

    اعلام ساعت ممنوعیت تردد شبانه در نوروز

    به گزارش مجله خبری اینهفته، علیرضا رئیسی، افزود: بر اساس مصوبه ستاد ملی مقابله با کرونا ۲۵ اسفند، آخرین رنگ بندی شهرها را از نظر محدودیت‌های کرونایی، اعلام و به اطلاع مردم می‌رسانیم.
    وی در پاسخ به این پرسش که آیا رنگ بندی شهرها تا پایان تعطیلات نوروز تغییر خواهد کرد یا خیر، گفت: محدودیت‌های جدید تا ۱۵ فروردین ۱۴۰۰ ادامه دارد و جلسات ستاد ملی مقابله با کرونا، مرتب برگزار می‌شود و مرتب تذکر خواهیم داد و اگر وضع شهری بدتر شود، احتمال تغییر وجود دارد.
    رئیسی افزود: اگر شهری قرمز شود شاید چندین هفته طول بکشد تا برگردد، اما ممکن است شهری که در وضع زرد باشد بسیار سریع به شهر نارنجی یا قرمز تبدیل شود بنابراین مطابق با آن محدودیت سفر اعمال می‌شود البته برای اعمال محدودیت‌های جدید، ۲ تا ۳ روز مهلت داده می‌شود.
    سخنگوی ستاد ملی مقابله با کرونا گفت: تردد از شهر زرد به زرد یا آبی و برعکس، آزاد است، اما پلاک‌های بومی شهرهای قرمز و نارنجی حق ورود به دیگر شهرها را ندارند.
    وی افزود: در ارتباط با مسافرت با هواپیما، قطار و اتوبوس در شهرهای قرمز، مسافر باید تست منفی، حداکثر ۳ تا ۴ روز قبل از سفر را داشته باشد و در غیر این صورت حق فروش بلیت و سفر وجود ندارد.
    رئیسی با بیان اینکه برای اتوبوس، هواپیما و قطار علاوه بر تست، محدودیت ظرفیت قائل شدیم، اضافه کرد: هواپیما باید حداکثر تا ۶۰ درصد ظرفیت و قطار و اتوبوس تا ۵۰ درصد ظرفیت خود مسافر سوار کنند.

  • ایران کشور گرانی برای توریست ها محسوب می شود

    ایران کشور گرانی برای توریست ها محسوب می شود

    کسی که معتقد است اصفهان نیاز به فکر گسترده دارد تا بتواند با جذب سرمایه گذار و توریست به آنچه لایقش است برسد. گفت و گوی زیر حاصل مصاحبه ای است که با سرکنسول سابق ایران در گوانگجو که معتقد است ایران کشور ارزانی نیست، است.
    شفاف سازی مساله ای است که شما در سخنانتان به کرات استفاده می کنید. آیا ما در زمینه بحث گردشگری توانسته ایم از این موضوع استفاده کنیم و آیا رسانه ها از این مقوله استفاده کرده اند؟
    متاسفانه باید بگویم که رسانه ها در این زمینه محافظه کاری می کنند . خیلی از اوقات ما نیاز به تبلیغات شفافی داریم که بسیار نادر است . جالب اینجاست که به رغم اینکه بسیاری از مردم فکر می کنند که توریست ها اصفهان را می شناسند اینطور نیست. در بسیاری از موارد به دلیل اینکه تبلیغات بسیار کم است خیلی از پتانسیل هایی که در اصفهان وجود دارد دیده نمی شود و بالقوه باقی می ماند.
    درست است اما یکی از چالش هایی که در اصفهان وجود دارد عدم زیرساخت های مناسب است که جذب توریسم را زیر سوال خواهد برد و آنطور که باید ، شاید نتوان از پتانسیل های گردشگری اصفهان استفاده کرد.
    بله ولی من اعتقاد دارم که باید اول اصفهان را معرفی کنیم بعد به فکر ساخت هتل باشیم. تنها راه برای افزایش گردشگران این است که اصفهان و ایران را به دنیا معرفی کنیم. مشکل ما این است که هر اتفاقی که اطراف ما در منطقه رخ می‌دهد، مردم عادی آن را به ایران تسری می‌دهند. آژانس‌ها باید مرتب آفرهای مختلف در وبسایتشان بگذارند و ایران و اصفهان را به کشورهای هدف معرفی کنند.» به گفته او، لازم است که از یک سو، گروه‌های بازاریابی به طور مرتب به کشورهای هدف سفر کنند و این سفرها منجر به امضای قراردادهایی حتی در زمینه تبادل اطلاعات گردشگری (exchange information tourism) باشند. به این صورت که آنها اطلاعات گردشگری و معرفی ایران و اصفهان را در وبسایت‌های معتبرشان قرار دهند و متقابلا ایران هم همین روند را داشته باشد. حتی هیئت‌های معرفی ایران، اصفهان و مثلث طلایی می‌توانند کار معرفی حرفه‌ای و تخصصی این مقاصد را در کشورهای هدف انجام دهند. بنابراین مسائلی مانند هتل سازی پس از روند معرفی، مطرح می‌شوند. اول باید بتوانیم اصفهان را به دنیا معرفی کنیم و بعد هتل‌ها را افزایش دهیم.
    به نظر شما چرا لغو ویزا برای اتباع ترکیه و پرواز مستقیم هم نتوانسته پای گردشگران این کشور را به اصفهان باز کند؟
    در اصفهان 250 آژانس خدمات گردشگری وجود دارد، اما فقط 20 آژانس در زمینه ورود گردشگر کار می‌کند. آژانس‌های ما برای فرستادن توریست‌ها به خارج تجهیز شده اند. ما زمانی می‌توانیم توریست در اصفهان داشته باشیم، که آژانس‌های آن کشور هم برای فرستادن گردشگرانشان به ایران برنامه‌ریزی کنند. جالب اینجاست که ایران بر خلاف تصوری که می شود اصلا مقصد ارزانی نیست و تورهای ایران بسیار گران هستند. برای مثال همین الان آژانس‌های تهران قیمت تور چین برای شانگهای و پکن با پرواز و هتل پنج ستاره را بین 7 تا 8 میلیون تومان اعلام کرده اند، در حالی که وقتی توریست چینی بخواهد همین سفر را در ایران انجام دهد و به اصفهان و تهران و شیراز برود، هزار و 50 یورو فقط هزینه تور بدون بلیت هواپیماست. قیمت تور با هتل پنج‌ستاره تا 2750 دلار هم زده شده. دلیل این گرانی هم هتل‌های ما هستند؛ مخصوصا هتل‌های اصفهان.
    دفتر وزارت امور خارجه در اصفهان چه کاری می‌تواند در راستای افزایش اطلاعات گردشگری برای اصفهان انجام دهد؟
    برای معرفی اصفهان می‌توانیم از طریق سفارت‌ها و کنسولگری‌ها در کشورهای خارجی اقدام کنیم. این کار را با چین شروع کرده‌ایم. با اتریش، ترکیه و مسکو هم در آینده همکاری‌هایی در این زمینه خواهیم داشت. ما می‌توانیم اطلاعات درباره فرهنگ، ذائقه و خواسته‌های گردشگران ملیت‌های مختلف را از سفارت‌خانه ها بگیریم و در اختیار آژانس ها قرار دهیم. همین امروز گزارشی دو صفحه‌ای درباره فرهنگ و خواسته‌های چینی‌ها آماده کردیم و برای آژانس‌ها فرستادیم.
    اما موضوعی که هنوز مغفول مانده استفاده از پتانسیل های خواهرخوانده ها است که می تواند در تعامل با اصفهان در زمینه توسعه توریسم موثر باشد.

    خب بله . خیلی ها معتقدند با اینکه اصفهان خواهر خوانده های زیادی دارد اما نتوانسته از عواید و ثمرات آن استفاده کند،اما در دنیا مرسوم است که خواهر خواندگی برای هر شهری اعتبار باشد، حتی اگر هیچ برنامه ای در این زمینه اجرا نشود این موضوع یک برند برای اصفهان مطرح می شود و مخاطبان حساب دیگری روی اصفهان باز می کنند و باعث توسعه مباحث هنری و فرهنگی و اقتصادی خواهد شد. به هر حال به دلیل محدودیت هایی که در کشور ما وجود دارد ما باید به سمت مسائل فرهنگی و هنری برویم و روزنامه ها و مجلاتی که در این زمینه فعال هستند بایستی بخشی از این بار را به دوش بکشند.البته این موضوع را هم متذکر شوم که مشکلات زیاد است و اگر بخواهیم خودمان را با کشور ترکیه مقایسه کنیم ضعیف هستیم و باید پله های بیشتری را طی کنیم با توجه به اینکه برای گردشگر هنوز ظرفیت ما پر نشده است .
    برند سازی درعرصه صنعت گردشگری چقدر می تواند به کیفیت جذب گردشگر به خصوص در اصفهان کمک کند؟
    برند سازی یکی از ضرورت ها و اولویت های مهم جمهوری اسلامی برای توسعه و تقویت این صنعت است . متاسفانه ما هنوز در این زمینه با مشکلات فراوانی روبرو هستیم . به عنوان مثال در بخش فرودگاهی که همچنان مسائل زیادی در آن ساماندهی نشده است. فرودگاه هر کشوری پیشانی گردشگری آن کشور است و وضعیت نامطلوب برخی از فرودگاه‌های بین‌المللی ایران ‌به‌ هنگام ورود و خروج مسافر که با شلوغی و ازدحام همراه است، موجب اعتراض گردشگران خارجی شده و با تبعاتی از جمله تبلیغات منفی برای گردشگری کشور همراه است. فرودگاه ها از با ارزش ترین زیر ساخت های جوامع پیشرفته محسوب می شوند و به دلیل برخورداری از پتانسیل های مختلف در رشد اقتصادی کشور ها و کمک به ایجاد توسعه پایدار نقش مهمی دارند. ارزش و اهمیت فرودگاه ها در دنیای امروز به حدی است که برخی کارشناسان فرودگاه ها را لوکوموتیو اقتصادی هر کشور توصیف و وجود فرودگاه های پررونق و کارآمد را عامل رشد اقتصادی و توسعه‌ پایدار می دانند. ما در هفته های گذشته در جلسه‌ای که با مدیریت فرودگاه داشتیم، گفتیم که وجود صرافی در فرودگاه شهید بهشتی اصفهان بسیار لازم است. در همه فرودگاه‌های دنیا حتی فرودگاه‌های دورافتاده، جایی برای تبدیل ارز وجود دارد. حتی شاید بگویند به‌صرفه نیست چون زیاد مراجعه نداریم. حتی اگر در کوتاه‌مدت به صرفه نباشد یک فرودگاه بین المللی مهم لازم است که صرافی داشته باشد، حتی مدیریت فرودگاه آن را در قالب یکی از سرویس‌های فرودگاهی تلقی کند. در بانک هم باید کسی آشنا به زبان انگلیسی وجود داشته باشد که بتواند نیاز متقاضیان را پاسخ دهد. بعضی از این موارد به گردشگر کمک می‌کند با اطمینان وارد ایران شود. چرا که مسافران خارجی ممکن است ذهنیت‌هایی داشته باشند، باید همه چیز برایشان شفاف باشد. هر پولی که پرداخت می‌کنند، رسید داده شود. به عبارتی در بانک بعد از پرداخت تعرفه ویزا لازم است که رسید برای مسافر پرینت شود. وجود کانتر اطلاعات در سالن پروازهای خارجی و استقرار فردی مسلط به زبان انگلیسی و ترجیحا راهنمای گردشگری در این باجه از جمله نکاتی است که می تواند کمک کننده باشد؛ یکی از پیشنهادهایی که داده‌ایم این است که سامانه‌های وزارت امورخارجه، نیروی انتظامی، بانک، ریاست جمهوری و … که در فرودگاه مستقر هستند همه به هم متصل شوند. شبکه‌ای ایجاد شود که نیاز نباشد گردشگر به باجه‌های مختلف مراجعه و برگه‌های مختلف را دریافت کند یا تحویل بدهد. امکانات این کار را هم داریم.صدور ویزای فرودگاهی در کشورهای محدودی انجام می‌شود. خیلی از کشورها اصلا به این روش عمل نمی‌کنند. البته من معتقدم که ما باید مراحل را کمتر و صدور ویزا را تسهیل کنیم. اما به هر حال نمی‌توان درآمدها را کم کرد. در سال گذشته چیزی حدود 300 هزار یورو درآمد کنسولی فرودگاهی ما بوده که مستقیم به خزانه واریز می‌شود. بدون شک با سیاست‌ گذاری و برنامه‌ ریزی و بهره‌ برداری اصولی، مناسب از این جذابیت‌ ها، قابلیت‌ ها با ایجاد زیرساخت‌ ها و بسترسازی و رونق صنعت توریسم می‌ تواند در رشد و توسعه همه جانبه این استان بسیار مهم و اساسی تلقی شود و فرودگاه می‌ تواند فرصت و مزیت مناسبی برای جذب گردشگران داخلی و خارجی باشد.صنعت توریسم یکی از مهمترین صنایع در جهان است که بطور مستقیم منجر به رشد اقتصادی و اشتغالزایی مناطق توریستی شده و علاوه بر این فرهنگ و رسوم کشور ها را طراحی کرده و نیز موجب ارتقا فرصت ها و شرایط اقتصادی و سرمایه گذاری های مختلف خواهد شد.

    متاسفانه ما در فصل اوج سفر با کمبود واحدهای اقامتی مواجه می‌شویم که همین تعداد محدود نیز از کیفیت مناسب و استانداردی برخوردار نیستند؛برای پذیرایی از گردشگر خارجی با کمبود نیروی انسانی فعال و متخصص روبه‌رو هستیم و نیروهای فعلی نیز در مقایسه با استانداردهای جهانی آموزش مناسبی ندیده‌اند؛قریب به‌اتفاق گردشگرانی که از کشورهای اروپایی و آمریکایی به ایران سفر می‌کنند، گردشگر فرهنگی هستند و مقصد عمده آنان مثلث طلایی ایران، سه شهر اصفهان، یزد و شیراز است طریقه برخورد و تعاملاتی که هست باید به شکل درستی باشد ما هنوز ترددهایی داریم که به شکل نامناسبی چهره شهر ما را زشت می کند.به نظر من عمده چیزی که برای جذب توریسم کم داریم فرهنگسازی است که هزینه و پول نمی خواهد. در بحث گردشگری رسانه ها می توانند نقش عمده ای داشته باشند. کار مهمتری که می توانیم برای جذب گردشگرانجام دهیم این است که باید پا را در تبلیغات فراتر بگذاریم. اکنون تبلیغات ما کاملا داخلی است نمایشگاه باید هم مخاطب خارجی و هم شرکت کننده و مشارکت خارجی داشته باشد در این زمان است که نمایشگاه جذاب و قابل استفاده خواهد شد به این خاطر که توریست داخلی زیاد برای اصفهان درآمدزا نیست بنابراین باید مخاطبمان را بشناسیم و برند سازی کنیم.
    از این بحث بگذریم یکی از سوالات این است که مسیر کدام دسته از گردشگران، از محل دفتر وزارت امورخارجه در میانه باغ بلبل (پارک شهید رجایی) می‌گذرد و ایرانیان یا خارجی‌ها برای چه کارهایی به این دفتر مراجعه می‌کنند؟
    اصفهانی‌ها یا ایرانی‌ها برای همه کارهای کنسولی‌شان می‌توانند به این دفتر مراجعه کنند.
    برخی از گردشگران درباره امکان تسهیل صدور ویزا در این دفتر، سوالاتی دارند در این زمنیه می توانید توضیح بیشتری بدهید؟
    خب این تصور غلط است که فکر کنیم دفتر وزارت امور خارجه در اصفهان می‌تواند در مورد صدور ویزای کشورهای دیگر برای اصفهانی‌ها کاری انجام دهد. ما ویزای کشور خودمان را به خارجی‌ها می‌دهیم. ویزای کشورهای دیگر توسط سفارت‌خانه‌های خارجی داده می‌شود که همه در تهران هستند، به استثنای کنسولگری روسیه که گردشگران متقاضی دیگر لازم نیست به تهران مراجعه کنند. فقط اگر سفارتخانه‌ای بخواهد دفتر صدور روادید در اصفهان تاسیس کند، دیگر لازم نیست به تهران بروید، اما معمولا این کار را انجام نمی‌دهند. بخش عمده کارمان در این دفتر تایید کردن مدارکی است که دارالترجمه‌ها می آورند تا بعد از تایید به سفارت خارجه در تهران ببرند.
    و روزانه چند فقره سند از طرف شما به تایید می رسد؟
    روزانه به طور متوسط 150 فقره سند تایید می کنیم. در سال گذشته حدود 28 هزار سند تایید کردیم. همه کارهایی که اصفهانی‌ها در مدارک شناسایی و ثبت اسناد می‌خواهند همین جا انجام می شود و شهروندان برای هیچ مورد کنسولی دیگر احتیاج نیست به تهران مراجعه کنند. در دو زمان دیگر هم مسیر اصفهانی‌ها به این دفتر می‌خورد، وقتی بخواهند یک خارجی را به ایران دعوت کنند می‌توانند فرم دعوت‌نامه را در این دفتر پر کنند و اگر گردشگر اصفهانی در خارج از کشور فوت کند نیز بخشی از مراحل در اینجا انجام خواهد شد.
    در جایی عنوان کرده بودید که به زودی ویزای الکترونیک به عنوان نوع دیگری از ویزا به گردشگران داده می‌شود، در این مورد می توانید توضیح بیشتری بفرمایید؟
    ویزای الکترونیک به این صورت است که دیگر مهری در پاسپورت گردشگران خارجی نمی‌خورد. همه اطلاعات در کامپیوتر ثبت و فقط مهر ورود و خروج زده می‌شود. قرار است در آینده ویزای الکترونیک در فرودگاه‌ اصفهان و فرودگاه‌های شهرهای بزرگ هم اجرا شود. باید گردشگران خارجی متوجه شوند که باوجود ذهنیتی که وجود دارد، گرفتن ویزای ایران بسیار آسان است.
    سامانه جدید چه کمکی می‌تواند به افزایش کمّی گردشگران اصفهان بکند؟ و راه‌اندازی دفتر وزارت امور خارجه در اصفهان چطور می‌تواند روند کارهای گردشگران ایرانی و خارجی را تسهیل و به صنعت گردشگری شهر کمک کند؟

    اتباع 65 کشور دنیا می‌توانند یک روز ناگهان تصمیم بگیرند که به ایران سفر کنند، سریع بلیتی به مقصد تهران، اصفهان، مشهد، کیش، شیراز، بندرعباس، تبریز، لار، کرمان یا مرز دریایی بندر شهید رجایی بخرند و راهی شوند بدون آنکه از قبل پروسه ویزا را طی کرده باشند. فقط اتباع کلمبیا، سومالی‌، آمریکا، انگلیس‌، کانادا، بنگلادش‌، اردن‌، افغانستان‌ و پاکستان هستند که حتما باید روند اخذ ویزا را ازطریق مراجعه به سفارت ایران در کشور مبدأ طی کنند. گردشگرانی که از طریق پروازهای مستقیم خارجی به فرودگاه بین‌المللی اصفهان می‌آیند، بعد از انجام چهار مرحله، ویزای فرودگاهی (Visa On Arrival) دریافت می‌کنند. به عبارتی، آنها احتیاج ندارند از یک ماه قبل نوبت تحویل مدارک به سفارت بگیرند، در صف‌های مختلف بایستند و ساعت‌ها وقت صرف کنند تا بتوانند به ایران سفر کنند؛ کاری که ما گردشگران ایرانی نه تنها برای گرفتن ویزای شینگن و ویزای کشورهای دورتر باید انجام بدهیم بلکه حتی برای اخذ ویزای کشورهایی مانند هند هم روند زمان‌بری در پیش داریم. خبر تازه اما این است که روند صدور ویزای فرودگاهی در اصفهان که تا پیش از این نسبتا طولانی بود، حالا با راه‌اندازی سامانه هوشمند صدور روادید در فرودگاه بین المللی شهید بهشتی اصفهان، تسریع شده است. بخش صدور روادید اولین باجه‌ای است که مسافر خارجی اصفهان با آن رو‌به‌رو می شود. این باجه نه در شأن اصفهان است و نه در شأن مامور وزارت امور خارجه که باید در این مکان بنشیند و ویزا صادر کند. امیدوارم تا آخر سال همانطور که وعده داده شده، این فضا هم درست شود. رسیدن مسافران به این باجه آسان است، اما از اینجا به بعد چهار مرحله را باید طی کنند که گاهی به دلیل حضور پرتعداد ممکن است کمی به طول انجامد. اگر گردشگر پیش از سفر به سامانه روادید الکترونیکی جمهوری اسلامی ایران(e_visa.mfa.ir) مراجعه کرده باشد، اینجا کارش آسان‌تر است. گردشگران می‌توانند در این سایت که به سه زبان فارسی، انگلیسی و عربی است، به صورت آنلاین فرمی را تکمیل و مدارکشان را بارگذاری کنند. گفته شده که دو روز پس از این اقدام، جواب ویزا برایشان ارسال می‌شود. اگر مهر تایید خورده باشد، باید فرم را پرینت بگیرند و با خود به ایران بیاورند. تا پیش از این وقتی مسافران در فرودگاه‌های ایران این فرم را تحویل می دادند همه اطلاعات به صورت دستی در سیستم وارد می‌شد، اما حالا در باجه صدور روادید دستگاهی نصب شده که بارکد فرم را خوانده و اطلاعات را در سیستم منتقل می‌کند. حالا ویزای ایران در عرض یک دقیقه برای گردشگران صادر می‌شود. بعد باید به باجه بیمه مراجعه کنند و مبلغی حدود 15یورو بپردازند. سپس به باجه بانک بروند و نرخ تعرفه ویزا را که با توجه به ملیتشان متفاوت است، پرداخت کنند. پس از این مراحل ویزایشان لیبل می‌خورد و باید به پلیس گذرنامه مراجعه کنند تا در پاسپورتشان مهر ورود به ایران خورده شود، اما گردشگرانی که از طریق سامانه اقدامی نکرده‌اند، در فرودگاه می‌توانند چند مرحله بیشتر را طی کنند و ویزا بگیرند. این افراد باید فرم را در ورودی فرودگاه پر کنند و بعد در دفتر نهاد ریاست جمهوری در فرودگاه منتظر جواب استعلامشان بمانند. این روند معمولا در زمان خلوتی حدود 5 تا 10 دقیقه طول می‌کشد. پس از این مرحله گردشگر می‌تواند مراحل مراجعه به باجه وزارت امورخارجه، بیمه، بانک و پلیس گذرنامه را طی کند و پاسپورتش رسما مهر ورود به ایران بخورد.البته بیشتر افرادی که با پروازهای اصفهان می‌آیند، قبلا ویزا را با مراجعه به سفارت یا کنسولگری‌های ایران دریافت کرده اند، اما به هر حال چهار باجه در فرودگاه نقش اساسی دارند و ورود گردشگران به ایران متضمن انجام روندهایی در این چهارباجه است.
    با تفاسیری که عنوان کردید شما هر کاری برای تسریع ورود گردشگر انجام می دهید ، اما باز هم یک مساله مهم در اصفهان وجود دارد و آن سرمایه گریزی است که باعث می شود اصفهان آنطور که باید و شاید نتواند در زمینه سخت افزاری و زیرساخت های گردشگری موفق عمل کند به این دلیل که بیشتر سرمایه گذاران ترجیح می دهند اگر می خواهند هتلی هم بنا کنند در کیش یا شهرهای دیگر سرمایه شان را خرج کنند. و با این نگاه سرمایه گذار داخلی هم مجاب به سرمایه گذاری نمی شوند چه برسد به سرمایه گذار خارجی که می تواند نقش مهمی در جذب توریسم داشته باشد. در این زمینه شما چه سهمی می توانید داشته باشید تا از این خروج سرمایه ها جلوگیری کنید؟

    کسانی که در اصفهان زندگی می کنند باید دید وسیعتری نسبت به این شهر داشته باشند فرض کنیم اگر یک نفر بخواهد سرمایه گذاری کند و نگران این باشد که دچار بروکراسی های سخت اداری شود ترجیح می دهد که در مکانی سرمایه گذاری کند که آسان تر باشد. البته پروژه های خوبی مثل سیتی سنتر در اصفهان توانسته خوان های زیادی را رد کند ولی به این دلیل که نگاه تنگ نظرانه داریم باید با فرهنگسازی مشکلات را رفع کنیم.

  • بیماری خرافه ترسناک تر از کرونا

    بیماری خرافه ترسناک تر از کرونا

    به گزارش مجله خبری این هفته؛ فضای مجازی حالا بهترین مکانی است که خرافات را رواج می دهد، پیام هایی که نه پایه و اساس درستی دارد و نه می توان به آنها استناد کرد، ترس از کرونا خیلی ها را به سمت جادو و جمبل و آویزان شدن به هر آنچه که هست کشانده است .
    شاید به همین خاطر بود که چندی پیش نایب رییس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس درباره برخی رفتارهای نامتعارف در زیارت بقاع متبرکه بیان کرد: پیگرد قضایی این موضوع منعی ندارد؛ هرچه که موجب تشویش اذهان عمومی و یا عبور از خط قرمزها باشد قطعا قابل پیگرد قضایی خواهد بود.
    یحیی کمالی پور در واکنش به برخی رفتارهای نامتعارف در زیارت بقاع متبرکه با توجه شرایط فعلی کشور در زمینه ویروس کرونا گفت: در کشور ستادی برای مبارزه با این ویروس کرونا تشکیل شده است، دستگاه‌ها موظف هستند برای جلوگیری از هرگونه تشتت آراء و تشتت افکار در این باره صرفا از دستورالعمل‌های این ستاد تمکین کنند.
    وی در پاسخ به این سوال که انتشار تصاویر زیارت نامتعارف ضریح حرم‌های متبرکه می تواند به دلیل تشویش اذهان عمومی، اشاعه خرافات و ترویج طرق انتقال ویروس مورد پیگرد دستگاه قضا باشد یا خیر؟ اظهار کرد: منعی ندارد هرچه که موجب تشویش اذهان عمومی و یا عبور از خط قرمزها باشد قطعا قابل پیگرد قضایی خواهد بود.
    به اعتقاد زهرا شبستری، روان شناس، متأسفانه سوء‌استفاده از ناآگاهي مردم و خرافی بودن آنها باعث شده که برخی از اين موقعيت استفاده کنند و در شرایطی که مردم از ترس کرونا به هر چیزی که بتواند آنها را آرام کند، هدایت می شوند از آب گل آلود ماهی بگیرند.
    به اعتقاد این روان شناس معمولا احساس و عواطف، علم و عقل را زير پا می‌گذارد و چه‌بسا که افراد با يقين بر اينکه اين مباحث خرافی از آنان تبعيت می‌کنند و همین موضوع اکنون باعث می شود که ما با تعداد بیشتری از مبتلایان روبرو شویم.
    شبستری با اشاره به اینکه برخی از این فعالیت ها حتی بر اساس آموزه های دینی و مذهبی نیست، تاکید می کند: برخی از افراد، اين انگيزه را در خود ايجاد نمی‌کنند که کارهايشان را عقيدتی انجام دهند و در نتيجه بحث تلقين پذيری بر اين افراد غالب می‌شود.
    به گفته وی افرادی که دارای ساده‌لوحی بيشتري هستند بحث تلقين‌پذيری نيز در آنان پررنگتر است، به همين علت سريعتر جذب و تحت‌تأثير اين افراد قرار می‌گيرند. اين قبيل افراد حوادثی را که به‌طور عادی در زندگی‌شان اتفاق می‌افتد به گفته‌های افراد فالگير مرتبط می‌دانند و به آنان ايمان می‌آورند.
    شبستری تاکید می کند: این خرافه پرستی به سبب عدم آگاهی و جهل، تقلید کوکورانه از سنن پیشینیان، ضعف ایمان و اعتقاد، تنبلی و کاهلی، عدم توانمندی، کاهش اضطراب و هیجان، کسب آرامش و دستیابی به اهداف و خواست ها بروز می کند و موجب کاهش اعتماد به نفس، خودبینی و خودباوری، عدم درک نقاط قوت و ضعف و اختلال در عزم و اراده و کسب موفقیت می‌شود و این در شرایطی است که کرونا بیماری به شمار می آید که هیچ درمانی برای آن پیدا نشده و همین خود عاملی می شود که این افراد بیشتر به این سمت و سو گرایش پیدا کنند.
    اخیرا پس از شیوع ویروس کرونا در کشور نهادها و دستگاه های مرتبط از مردم خواستند که برای جلوگیری از شیوع بیشتر در منازل خود بمانند و از شرکت در تجمع‌ها و اماکن عمومی پرهیز کنند، این شرکت در تجمع‌ها خود می‌تواند شرکت در نمازهای جمعه و زیارت بقاع متبرکه را شامل شود، اما در پی این موضوع عده‌ای با راه‌اندازی یک چالش در فضای مجازی تصاویری را از زیارت نامتعارف ضریح این بقاع متبرکه منتشر کرده و مخالفت خود را اینگونه با توصیه‌های بهداشتی نهادهای مسئول ابراز کردند.
    برخی دیگر هم شروع به شایع کردن خرافه هایی کردند که هیچ تناسبی با مساله کرونا ندارد و بیشتر جنبه تبلیغات ضدعلمی پیدا می کند و با وجود فضای ملتهب و نگرانی مردم از هر دستاویزی برای مقاصد خود استفاده می کنند و شاید متوجه این موضوع نیستند که کرونا به هیچکس رحم نمی کند .