دسته: اجتماعی

  • مثل اینکه دیگر بنی آدم ز یک گوهر نیستند

    مثل اینکه دیگر بنی آدم ز یک گوهر نیستند

    مردم ایران به پهنای تاریخ، ارزش زیادی به برگزاری آیین و سنت های باستانی قایل هستند و این نیکو شمرده میشود. قبول دارم که در این وضعیت روحی، برگزاری محفلی شاد و دورهم بودن و ساعاتی خوش بودن بد نیست، اما مسایلی که آزاردهنده به شمار میرود تشریفات بی لزوم واغراق آمیز است.
    اگر در روز شب یلدا، سری به گل فروشی ها میزدید میتوانستید موج این تشریفات را از نزدیک نظاره کنید.
    سبد میوه ها و آجیل های گرانبها که به گلهایی قیمتی تر مزین میشد.
    خنچه های عروس و داماد هایی که در صفحات مجازی به اشتراک گذاشته شد و بیشتر شبیه نمایشگاه لباس و مد بود تا خنچه. از لباس زیر گرفته تا انواع و اقسام پالتو و کفش و سرویس جواهرات.
    بله، قبول داریم که هر که بامش بیش، برفش بیشتر اما آیا اشتراک این موارد در حالیکه تازه عروس و داماد های زیادی حتی در اندوه دسته گلی بودند، شایسته است؟
    همین کارها میشود که برای نمایش جهیزیه عروس حتی توالت و آفتابه را هم تزیین میکنیم و مرغ ها ی درسته را در فریزر عروس خانم، روبان میبندیم که بقیه بتوانند تماشا کنند.
    همین روال را داریم که عکس میز غذاهایمان را در فضای مجازی به اشتراک میگذاریم و سینی های پر از ماهیچه و انواع پلو وچلو را در معرض دید کسانی قرار میدهیم که از فشار نداری، ماه هاست لب به گوشت نزده اند.
    این گونه میشود که لباسهای مارک را تبلیغ میکنیم و برای خرید یک بلوز مارک مبالغ هنگفت میپردازیم و سرو دست میشکنیم تا ما زودتر آن را بخریم.کل فضای مجازی ما شده است نمایش توان مادی و تشریفاتی مان.
    تشریک لحظات خاطره انگیز و غم و شادی در این فضا ها میتواند، خوشایند باشد اما نمایش برتری مادی نکوهیده است.
    کاش به جای این همه نمایش تشریفات و مارک و تزیین کمی در صدد نشر موضوع یک کتاب و مطالب مفید و انعکاس دردهای جامعه و چاره اندیشی برای آن بودیم اما افسوس که هر روز شاهد تشریفات بیشتر و بیشتر در همه امور هستیم .
    از مراسم های آنچنانی ویارانه و بی بی شاور تا آرایش های سلطنتی اتاق نوزاد و بعد هم تولد ها و مهمانی های پر زرق و برق.
    اگر دل ما به حال خود ما نسوزد دل هیچ کس به حالمان نخواهد سوخت. بیایید تشریفات را کمتر و همدلیها را بیشتر کنیم.

  • پیوندی با عشق به توانایی

    پیوندی با عشق به توانایی

    آنجا که ناتوانی معنایی ندارد. وقتی از راهروی خانه بالا میروی، به عینه می توانی شاهد توانایی بدون مرزی باشی که در خانه کوچک مجید و سمیه، تمام قد پیداست. اینجا فاصله ای است که بین توانایی و ناتوانی مرز می گذارد. سمیه زن جوانی است که با وجود اینکه یک پایش را از دست داده، اما برای خودش دنیای دیگری ساخته و اکنون به عنوان یک کارآفرین برتر توانایی هایش را به رخ می کشد.
    34 ساله است، در شهر اراک به دنیا آمده و اکنون ساکن اصفهان است، سه برادر و یک خواهر دارد و چهارمین فرزند خانواده است. از همان ابتدا که وارد خانه اش می شوی، پیکرتراشی هایش نظرت را جلب می کند. شمایل دو آهو که رخ به رخ هم روی چوب مرده تراشیده شده اند و حالا زنده تر و زیباتر از چیزی است که می توانستی تخیل کنی .
    به قول خودش حدود 9 سالی است که به شکل حرفه ای این کار را دنبال می کند و با فروش آن ها خرج زندگیش را درمی آورد. زندگی جدیدش از 19 سال پیش شروع شده، وقتی که تا یک قدمی برنده شدن در مسابقات دو میدانی مدرسه بوده، اما یکدفعه پایش می شکند و این شکستگی عادی نبوده، همان جا بوده که استخوان در گوشت فرو می رود و این آغاز ماجرایی بوده که او برای همیشه پای چپش را از دست بدهد. همان موقع پزشکان متوجه می شوند که سرطان مغز استخوان پیشرفته، به پایش زده و پدرش باید یا او یا قطع پای او را انتخاب کند. قطع عضوی که تا بالای زانو باعث شد او برای همیشه عصا به دست شود، اما نه روحیه اش را و نه امید به زندگی بهتر را از دست داده.
    از اینکه معلول است، اصلا ناراحت نیست خودش می گوید: اتفاقا خیلی هم خوشحالم. احساس می کنم پیش خدا رو سفیدم. خدا من را خیلی دوست دارد. محال است از او چیزی بخواهم و ندهد. وقتی می دانم خدا وجود دارد و پناه من است، چرا امیدوار نباشم؟ حالا دو تا بچه دارم و زندگی خوبی هم دارم با مردی ازدواج کردم که دوستش دارم و بچه هایی که یک دنیا برایم ارزش دارند.

    برگردیم به عقب اگر پا داشتی، اما این زندگی را پیدا نمی کردی خوشحال تر بودی؟

    نه باز هم زندگیم را انتخاب می کردم و احساس می کنم که اگر می خواستم بین پایم و سرنوشتم یکی را انتخاب کنم، زندگی اکنونم را انتخاب می کردم.
    از سختی های زندگی هرگز نترسیده و می گوید: هیچوقت، نمی خواستم دستم جلوی کسی دراز باشد، برای همین فکر کردم که چه کاری می توانم با دست هایم انجام دهم. با این کار کمی آشنایی قبلی داشتم و شروع کردم بدون اینکه کلاس آموزشی رفته باشم.
    اعتقاد دارد که در زندگی مشترک خیلی از این محدودیت ها به چشم نمی آید و برای هردونفر فرصتی برای تجربه های تازه است. او با اینکه از ابتدا با معلولیت جسمی به دنیا نیامده، اما با توانایی هایش توانسته اشتغال کوچکی ایجاد کند. به نظرش خیلی چیزها سخت است، ولی این سختی ها اگر قوی باشی می گذرد.
    امیرمهدی 5 ساله و آرمیتا 2 ساله حاصل زندگی اوست که در کنارش توانسته انواع کارهای هنری از کار روی شیشه و ویترای گرفته تا کار روی چوب و خیلی چیزهای دیگر که جذابیت خودشان را دارند. گویا اینهمه توانایی در ذهنت هنوز نمی گنجد.

    برای ازدواج مشکلی نداشتی ؟

    ما در یک سفر زیارتی باهم آشنا شدیم و از همان اول همسرم و خانواده اش شرایط من را پذیرفتند. همسرم 15 سال از من بزرگتر است ولی به خوبی تفاهم داریم و همیشه عشق است که زندگی ما را پایدار نگه داشته است.
    روزهای تلخ و دردناک زندگیاش زیاد است، اما توانسته با قدرت از پس مشکلات برآید و امروز یک معلول موفق برای خود و جامعه اش باشد.

    از اتفاق خوب زندگی ات بگو؟

    از شیرینی های زندگی من، ورود همسرم به زندگیام بود، او مردی بسیار مهربان و با درکی بالا است و مهمترین دلیل پیوند ما همانطور که قبلا هم گفتم، عشقی است که بین ما جریان دارد و حالا فکر می کنم که بسیار خوشبختم و با دو فرزندم و همسرم زندگی خوبی دارم .
    بیکاری را دوست نداشتم
    کارآفرینی، یکی دیگر از برنامه های زندگی من بوده است و در این زمینه نیز موفق شدم تجربه های خوبی را کسب کنم، طوریکه با صنایع دستی و ساخت زیورآلات توانستم به عنوان کارآفرین برتر شناخته شوم و حتی به دیگران هم آموزش بدهم.به نظر من این همه موهبت را از طرف خدا دارم و معتقدم که باید آنقدر قوی باشیم که دیدگاه های مثبت را از دست ندهیم و آن را مشوق برنامه های آینده خود قرار دهیم.

    مجله خبری شماره 14 | inhaftemag.com

  • تزریق زباله های بیمارستانی در رگ خاک

    تزریق زباله های بیمارستانی در رگ خاک

    به گزارش مجله خبری این هفته؛ دفن غیر اصولی این پسماندهای عفونی صدمات جبران ناپذیری را در پی دارد در حال حاضر بیشتر کشوهای دنیا برای امحاء‌ زباله‌ های بیمارستانی از شیوه‌ی بی خطر کردن و استریل کردن استفاده می‌شود.
    اما همین روش های ساده هم در کشور ما اعمال نمی شود ما هنوز هم داریم از روش های سنتی مثل استفاده از دستگاه های زباله سوز استفاده می کنیم و این در حالی است که پلاسما کردن با تکنولوژی‌های روز جهان فاصله بسیاری دارد اما در کشور ما همین روش‌ها هم به درستی استفاده نمی‌شود.
    در کنار تمام این مشکلات اگر به آمارها مراجعه کنیم به چالش اصلی و یک فاجعه می رسیم . اینکه در پایتخت روزانه ۱۰۷ تن زباله بیمارستانی تولید می شود بدون اینکه درد بی درمان زباله ها و پسماندهای پزشکی حل شود و ده‌ها تن زباله پزشکی با سرنوشتی نامعلوم و بی سامان در طبیعت رها شده و بی مهابا بر پیکره محیط زیست زخم کاری می زند.
    به گفته رئیس کمیسیون سلامت شورای شهر تهران هر چند به دلیل عدم ثبت اطلاعات توسط متولیان امر متاسفانه آمار دقیقی از میزان تولید پسماند پزشکی در اختیار نیست، اما بر اساس آمار تقریبی که توسط کارگروه مدیریت پسماند استان تهران ارائه شده روزانه ۱۱۵ تن پسماند پزشکی در استان تهران تولید می شود که از این رقم ۱۰۷ تن سهم شهر تهران محسوب می شود که از حدود ۷ هزار مرکز درمانی جمع آوری می شوند.
    ذکر همین آمار نشان دهنده ضرورت ساماندهی اصولی در خصوص نحوه جمع آوری و حمل و نقل و دفع صحیح پسماند پزشکی است حال آن که در عمل وضع به گونه‌های دیگری است و علی رغم ماهیت خطرناک زباله ‌های بیمارستانی و امکان بروز فاجعه جبران ناپذیر انسانی و محیط زیستی چالش‌های بی‌شماری در اجرا وجود دارد.
    در حال حاضر زباله ‌های بیمارستانی با زباله‌های شهری امحا‌ می‌شوند که بر بهداشت و سلامت مردم تاثیرات منفی و جبران ناپذیری می‌گذارد، چرا که پسماند‌های شهری قابل بازیافت هستند. این روزها خون آبه‌های زباله ‌های بیمارستانی که در بین زباله‌های معمولی به سادگی در خیابان‌ها دیده می‌شود وارد ماشین حمل زباله شهرداری شده‌اند.
    جالب اینجاست که این داستان تکراری‌ گریبان شهرهای مختلف را هم گرفته است و وقتی این فاجعه‌های بهداشتی را پیگیری می‌کنیم، چیزی جز تکذیب و یا حرفی مبنی بر، برخورد با متخلفان دستمان را نمی‌گیرد.
    رئیس کمیسیون سلامت شورای اسلامی شهر تهران در این مورد تاکید می کند که با وجود آنکه مطابق قانون مدیریت پسماند مصوب سال ۱۳۸۳ و ضوابط و روش مدیریت اجرایی به پسماند پزشکی مصوب سال ۱۳۸۶ که بر طبق آن صراحتا وظایف و تکالیف دستگاه‌ها و نهادهای ذیربط تعیین شده است اما از آن سال تاکنون تفاوت محسوسی در دفع قانونی پسماندهای بیمارستانی صورت نگرفته است.
    زهرا صدراعظم نوری با اشاره به این که مطابق ماده ۷ قانون مدیریت پسماند، مدیریت کلیه پسماندهای صنعتی که شامل پسماندهای بیمارستانی نیز می شود، به عهده تولید کننده است افزود: تنها در صورت تبدیل این پسماندها به پسماندهای عادی، امکان واگذاری آن به شهرداری ها وجود دارد. از سویی بر اساس ماده ۱۳ همان قانون، مخلوط کردن پسماند پزشکی باسایر پسماندها و تخلیه و پخش بازیافت آنها در محیط ممنوع است. این در حالی است که وجود تعارضات میان دستگاه‌ها زمینه مناسبی برای موج سواری قانون گریزان فراهم کرده است.
    هم اکنون از ۱۰۷ تن زباله تنها ۷۸ تن آن هم فقط به تعداد ۱ هزار و ۵۵۳ مرکز از ۱۷۰۰ مرکز درمانی توسط شهرداری دریافت و به مراکز دفن بهداشتی منتقل می شود و مابقی به دلیل عدم تعهد تولید کنندگان نسبت به سلامت جامعه ، عدم انعقاد قرار داد با شهرداری و فرار از پرداخت تعرفه، جمع آوری و دفع بهداشتی، با پسماند عادی مخلوط و درسطح شهر رها می‌شود.
    به گفته رئیس کمیسیون سلامت شورای اسلامی شهر تهران عمق فاجعه زمانی هولناک تر می شود که بر اساس اعلام سازمان محیط زیست تفکیک پسماند در تعداد بسیار محدودی از بیمارستان ها به صورت قابل قبول انجام می شود و در بقیه نامطلوب گزارش شده است و از سوی دیگر با وجود دستگاه های بی خطر ساز صراحتا به عدم تعیین بی خطر شدن پسماندهای پزشکی اشاره شده است، در چنین شرایطی شهرداری تهران برای اجرای وظایف قانونی خود با چالش‌های بزرگی مواجه خواهد شد، چرا که هم در بحث تفکیک زباله و هم در تبدیل زباله پزشکی و زباله عادی و دریافت آن با نقض آشکار قانون مواجه است.

    جدی نگرفتن معضل امحاء زباله ‌های بیمارستانی علاوه بر اینکه تهدید بزرگی برای سلامت افراد محسوب می‌شود، باعث آلوده شدن زمین و حتی آب و به دنبال آن محصولات‌ کشاورزی می‌شود تهدیدی که اکنون با وجود مشکلات عدیده در سالم سازی زباله ها کم کم به یک فاجعه بزرگ تبدیل شده است .

  • کودکانی که از لیست کرونا خط خورده اند

    کودکانی که از لیست کرونا خط خورده اند

    همه بچه ها بعد از اینکه زباله ها را جمع کردند، جمع می شوند توی خانه .اتاق خالی نیست. پر شده از حجم‌های ساده . ملافه‌ای که عمرش از تارو پودهایش پیداست روی امیر حسین جا گرفته، امیر حسین دو ساله، کوچکترین عضو این خانواده 9 نفره است به غیر از او و خواهر 7 ساله اش نگار که از او مراقبت می کند بقیه کارمی کنند .اینجا یکی از مناطق محروم اصفهان است که دور از محدوده شهر هیچکس حواسش به اپیدمی کرونا نیست. خانه ها مشتق شده است از یک اتاق 60 متری بدون امکانات.
    همه بچه ها کار می کنند، به جز کوچکترهایی که هنوز توان کار کردن و زباله جمع کردن و یا فال و آدامس فروختن را ندارند. ماسک سفید حسین به سیاهی می زند و هر بار از روی صورتش به پایین می لغزد و می توانی صورت آفتاب سوخته اش را ببینی.

    – فکر نکردی کرونا می گیری؟

    – خاله کوورونا نمی گیرم؛ ماسک دارم خاله؛ یکی بخر. آدامس هایش را جلوی دستم می گیرد و اصرار می کند که یکی بخرم. این اولین باری است که بعد از 14 روز برای خرید ماهانه بیرون آمده ایم و هنوز هیچ پروتکلی در رابطه با کودکان کار به تصویب نرسیده است و تنها به توزیع اقلام بهداشتی محدودی بین آنها بسنده شده است، کودکانی که خود می توانند ناقلان بالقوه برای اپیدمی سخت و خطرناک این روزها باشند.
    مریم و زهرا هم کار می کنند .آدامس ها را صبح به صبح از پدر می گیرند تا شب با دست پر بیایند. حسینعلی- پدرشان- می گوید:چاره نیست شکمشان را باید یک جوری پر کنم . نان خشک و پلاستیک جمع می کند، کالسکه زهوار در رفته، تنها دارایی است که می تواند به دست او چرخ زندگیشان را بچرخاند .
    محمود، بزرگتر است. از 17 سالگی عطای زباله گردی را به لقایش بخشیده و حالا در یک مکانیکی مشغول است. تقریبا شاگرد استاد شده حالا. قبلا فقط ته مکانیکی را جارو می کرده .صغری مادرشان قالی می بافد .از صبح تا عصر تقریبا 15 هزار تومان دستش را می گیرد .
    صغری مادر ناتنی بچه هاست .بچه اش نمی شده .ازدواج کرده .امیر حسین اصلا مادرش را ندیده مادر سر او سرزا رفته و نگار، فقط دو سال مادرش را دیده و تصویر او برایش تار است.با انگشت سبابه‌ گونه های امیر حسین را نوازش می کند و نان خشکی را سق می زند .دستانش پر از کبره هایی است که از بس روی هم انباشته اند و سرما و گرما را دیده اند پوست لاکپشتی را مثال می زنند، سرفه های پشت سر هم و سکته وارش تنمان را می لرزاند، نقطه شروعی برای اپیدمی شدن خانواده ای که این روزها گرد شهر می چرخند و ممکن است هر کسی را بیمار کنند .
    بسامد نفسهای امیرحسین، لرزشی را توی بدنت ایجاد می کند.اصغر با چشمانی جذاب نگاهت می کند .دو تا چشم سیاه که توی گودی حلقه اش نظاره گر صحبت هایی است که رد و بدل می شود .ساکت و سربه زیر است .با حبیبه فال می فروشد .حبیبه بازیگوش تر است و نه ماسک زده و نه دستکشی به دست دارد. اینجا توی این فضا انگارهمه‌ی حجم‌ها ساده شده اند. لباس های کثیف و خاک گرفته بچه ها و دست هایی که رنگش به خاکستری می زند.
    دوره گردانی برای تمام فصول
    عبدالله از کارش می گوید:جای همه مان مشخص است هر کداممان یک قسمت شهر دوره گردی می کنیم.
    از کرونا نمی ترسی ؟
    بی پولی بدتره خاله.نون نداشته باشی بخوری بدتره. اما این روزها کارشان کسادتر ازهمیشه است. همه از آنها می ترسند. نه آدامس هایشان فروخته شده و نه فال هایشان.
    تنها نقطه امید، زباله هایی است که از گوشه و کنار جمع می شود که ممکن است خودش به انواع ویروس آلوده باشد.
    ظهر آخرین روزهای فروردین ماه است و کوچه ها و خیابان ها خلوت تر از همیشه است.کالسکه محمد و گونی های بقیه بچه ها هنوز پر نشده یکی دو تا شان که همدیگر را پیدا کرده اند جمع شده اند کنارپیاده رو با کیسه هایی که بزرگتر از قدشان است.
    وقتی اصغر می خندد دندانهای سیاهش خودنمایی می کند .بیشترشان خراب شده اند و یکی دو تا از زور خرابی لق می زنند.
    اینها گوشه ای از یک خانواده بزرگ کار هستند .بچه های کار زیادند .آنهایی که فقر را هجی می کنند و در این روزهای کرونایی تبدیل می شوند به کودکان کار .فقر دلیلی است بر اینکه آنها صبح تا شبشان را در خیابانها بگذرانند گرچه این روزها بیشتر بچه ها نه مدرسه می روند و نه بیرون هستند و باید قرنطینه باشند تا کرونا کمتر قربانی بگیرد.

    با اینکه بر اساس مصوبه‌ کمیسیون اجتماعی شورای شهر اصفهان، به کودکان کار اصفهان دستکش و محلول ضدعفونی کننده داده شده، اما کفاف روزهای بی شمار کار کودکان را نمی دهد .با توجه به شرایط موجود سمن های فعال در حوزه کودکان کار، مرتب پیگیر تهیه ماسک هستند و از فضای مجازی برای دریافت و خرید این کالای مهم اطلاع رسانی می کنند.
    شهرداری اصفهان دراسفندماه سال گذشته، هزارو 200 بسته آموزشی کرونا به کودکان کار در کلانشهر اصفهان اهدا کرد، طرحی که با طولانی شدن کرونا به فراموشی سپرده شد . گرچه در سال 78 شورای عالي اداری در هشتاد و دومين جلسه خود مطابق با يك مصوبه وظايف دستگاههای گوناگون را درمورد متكديان وكودكان خيابانی مشخص كرد كه در ادامه در سال 84 نيز موضوع كودكان خيابانی از مصوبه سابق خارج وتحت عنوان آيين نامه ساماندهي كودكان خياباني مطرح شد.
    بر اساس اين آيين نامه علاوه بر سازمان بهزيستي ، 11 سازمان نيروي انتظامي ،دادگستري ، شهرداري،اداره كار ،بهداشت و درمان ،كميته امداد ، بيمه خدمات درماني ، تامين اجتماعي ، صدا و سيما ، هلال احمر ، آموزش و پرورش در قبال كودكان خياباني مسوليت مستقيم دارند. اما آن چه كه در حال حاضر حداقل در سطح استان بويژه شهر اصفهان ديده مي شود ، عدم مسووليت پذيري از سوي 11 ارگان ديگر است و اين باور غلط كه اين مسووليت تنها مربوط به سازمان بهزيستي مي شود باعث آن شده تا چرخه ساماندهي اين كودكان معيوب تر و ناقص تر باشد واین در حالی است که شاهد آماری از کرونا هستیم که گرچه رو به سفیدی می رود، اما ممکن است روسیاهمان کند…

  • اعتیاد رسانه ای پیامد استفاده بیش از حد کودکان از تلفن همراه درایام شیوع کرونا

    اعتیاد رسانه ای پیامد استفاده بیش از حد کودکان از تلفن همراه درایام شیوع کرونا

    به گزارش این هفته؛ زهرا امینی، تصریح کرد: کودکان و نوجوانان در سنین رشد به سر می برند و استفاده بیش از حد آنها از صفحه‌کلید رایانه یا گوشی تلفن همراه، می تواند بروز برخی اختلال‌های حرکتی، نظیر سندرم تونل کارپال یا سندرم مجرای مچ دست را به همراه داشته باشد.
    عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان افزود: خستگی و خشکی چشم، سردردهای مکرر و اختلال در جریان طبیعی خواب، از جمله آسیب های شایعی است که سلامت جسمانی کودکانی را که بیش از حد با ابزارهای دیجیتال کار می کنند، به شدت تهدید می‌کند.
    وی ادامه داد: کم ‌تحرکی، چاقی و اضافه وزن نیز از دیگر آسیب هایی که کودکان و نوجوانان درصورت استفاده مداوم از فضای مجازی و پرهیز از حضور در بازی های فیزیکی به آن دچار شده و حتی ممکن است در آستانه ابتلا به دیابت نیز قرار بگیرند.
    سرپرست واحد سلامت اجتماعی مرکز بهداشت استان، آسیب های روانی و خلقی را از دیگر پیامدهای استفاده بی ضابطه از فضای مجازی در کودکان و نوجوانان بر شمرد و خاطرنشان کرد: شیوع بیماری کرونا، تعطیلی مدارس و کاهش رفت و آمدهای خویشاوندی نباید موجب شود، استفاده مکرر از تلفن همراه و حضور مستمر در فضای مجازی را جانشین تمامی تفریحات و فعالیت های پیشین کنیم.
    وی اضافه کرد: کودکان و نوجوانانی که زمان زیادی را در فضای مجازی به سر می برند، به احساساتی نظیر انزواطلبی، افسردگی و بی حوصلگی دچار می شوند و برانگیختگی عصبی و تحریک پذیری و تکانشگری به میزان قابل توجهی در آنها افزایش می یابد.
    این متخصص پزشکی اجتماعی تصریح کرد: صرف نظر از برنامه ها، نرم افزارها و شبکه های مخربی که فیلم های خشونت بار یا تصاویر پورنوگرافی را پیش روی کودکان و نوجوانان قرار می دهند، استفاده مستمر از فضای مجازی برای آموزش کودکان نیز می تواند ذهن آنها را آکنده از مطالب پراکنده و کم اثر نموده و با ایجاد علائمی همچون استرس و خستگی مفرط، رشد شناختی آنها را مختل نماید.

    امینی گفت: گرچه شیوع بیماری کرونا و تعطیلی آموزشگاه ها، والدین و فرزندان را ناگزیر ساخته برای دریافت مطالب درسی، بخشی از ساعات روز را به استفاده از ابزراهای اینترنتی اختصاص دهند اما باید مراقب بود پس از اتمام ساعات کلاس، استفاده از فضای مجازی شکل افراطی و اعتیادگونه به خود نگیرد.
    سرپرست واحد سلامت اجتماعی مرکز بهداشت استان، بروز اختلال بیش‌فعالی و نقص توجهADHD را یکی دیگر از عوامل مرتبط با اعتیاد رسانه ای در کودکان و نوجوانان برشمرد و خاطرنشان کرد: تماشای تصاویر و فیلم های حاوی محتوای خشونت‌آمیز یا صحنه‌های جنسی، موجب می شود، رفتارهای پرخاشگرانه، بی‌اعتنایی نسبت به دیگران و عدم تمایز واقعیت و خیال در کودکان و نوجوانان تشدید شده و سلامت اجتماعی آنها از میان برود.
    دکتر امینی با بیان اینکه کودکان و نوجوانان در سنین مختلف، نیازهای زیستی و جسمی و روانی متفاوتی دارند و والدین باید به تناسب سن آنها، نوع و میزان استفاده از فضای مجازی را تنظیم کنند، یادآور شد: لازم است والدین هنگام استفاده از برنامه های آنلاین، در کنار کودکان خود باشند، چهره واقعی افراد سودجو و فرصت طلب و ماهیت حقیقی برنامه های مخرب را به فرزندان خود گوشزد کنند و درخصوص نقاط مثبت و منفی فضای مجازی، به طور مفصل گفتگو نمایند.
    این متخصص پزشکی اجتماعی اظهار داشت: زمان استفاده از فضای مجازی نیز باید چهارچوب مشخصی داشته باشد، به طوری که استفاده از آن در هنگام خوردن غذا، ابتدای صبح و انتهای شب یا پیش از اتمام تکالیف درسی ممنوع باشد و پس از آن نیز، از حدود یکی دو ساعت، تجاوز نکند.
    سرپرست واحد سلامت اجتماعی مرکز بهداشت استان با اشاره به انواع و اقسام تفریحات مهیج جمعی و بازی های خانگی خاطرنشان ساخت: وظیفه والدین در تامین تفریحات سالم و پر جنب و جوش برای کودکان و نوجوان در ایام شیوع بیماری کووید 19 بیشتر بوده و لازم است زمان مهمی از ساعات روز را به تحرک در خانه و انجام سرگرمی های گروهی با فرزندان خود، اختصاص دهند.

  • مرگ تدريجی يك شهر

    مرگ تدريجی يك شهر

    كمی بارش، برداشت زیاد آب در بالادست و انتقال آب به مناطق دیگر مثل یزد و دیگر شهرها باعث شده كه زاینده‌رود خشك‌تر از همیشه، داغی خشكسالی را بر تن تفیده‌اش احساس كند.
    یك اكولوژیست در رابطه با روند رو به خشكسالی ناژوان معتقد است: ما به خاطر پشتوانه‌ای چون نفت برای منابع پایدار و مهم چون اراضی كشاورزی، آب‌های شیرین و منابع طبیعی مثل جنگل‌ها ارزش قائل نیستیم و یاد گرفته‌ایم همه منابعمان را از بیرون وارد كنیم.
    مهدی بصیری، با اظهار تأسف از اینكه نفت ما همیشگی نیست و شاید با افزایش مصرفی كه داریم تنها تا 40 سال آتی بتوانیم به این سوخت فسیلی تكیه كنیم گفت: اگر به این صورت فكر كنیم، مدیریت منابع ما تحت‌الشعاع جمعیت و نیازهای زمان حاضر خواهد بود و چون به آینده كمتر فكر می‌كنیم ودر صنعت نیز جایگاهی نداریم پس ملزم به حفظ درختانمان هستیم.
    اما حفظ ونگهداری درختان، نیازمند آب است؛ آبی كه اگر با تعامل سازمان‌های مرتبط روبرو نشود، حیات فضای سبز اصفهان را زیر سئوال می‌برد.
    وی، با اشاره به اینكه براساس تقویم مطالعاتی و دستورالعمل‌های علمی سعی كرده‌ایم كه راندمان آبیاری را با افزایش نفوذپذیری خاك، استفاده از مواد جذب كننده رطوبت و جلوگیری از كاهش تبخیر آب افزایش دهیم بیان داشت: از این طریق درختان سطحی را آبیاری كردیم و درختان كهنسال را نیز با حفر چاه‌های یك متری از خشك‌شدن نجات دادیم.
    آلوده ترین شهر جهان
    در حال حاضر سه چهارم فضای سبز ناژوان را باغات خصوصی تشكیل می‌دهد و تنها یك چهارم این منطقه در دست شهرداری اصفهان است و عملاً با ادامه خشكسالی‌ها به بخش اعظم این منطقه خسارات زیادی وارد خواهد شد. به گفته كارشناسان، با وجود میزان رو به افزایش مواد آلاینده در اصفهان، این شهر رو به خشكی به یكی از آلوده‌ترین شهرهای جهان تبدیل می‌شود و اگر این آب در سطح شهر نیاید، پارك‌های حاشیه به شدت آسیب می‌بینند.
    با وجود اینکه به گفته کارشناسان سازمان فضای سبز شهرداری اصفهان برنامه و طرح جامع آبرسانی در دست اجراست، اما این طرح تا زمانی ادامه دارد که آب باشد و اگر با بحران بی‌آبی زاینده‌رود،‌روبرو باشیم هیچ آبی در چاه‌ها نخواهد ماند كه این بحران را مدیریت كنیم.
    مادی های اصفهان تشنه اند
    بر همین اساس تشنه ماندن مادی‌های اصفهان موجب خشك شدن درختان و ضربه وارد شدن به آنها می‌شود. به گفته یک کارشناس فضای سبز اگر درختان كنار مادی‌ها، مشكل بی‌آبی داشته باشند، در دراز مدت ضعیف خواهند شد و دچار بیماری‌های ویروسی، كرم ساقه‌خوار و چوب خوار شده و به تدریج خشك خواهند شد.
    اصلانی با تأكید بر اینكه اصلاً‌نمی‌توان مادی‌ها را جدای از فضای سبز دانست بیان می‌كند:‌با خشك شدن مادی‌ها، سطح آب‌های زیرزمینی كه از آنها تغذیه می‌كنند به شدت افت خواهد كرد و این امر ضررهای جبران‌ناپذیری را برای اصفهان خواهد داشت.
    ‌‌اما با تمام اینها هنوز هم ذبیح نمی‌داند آیا اصفهان زنده می‌ماند یا نه…

  • استخدام منشی به شرط مجرد

    استخدام منشی به شرط مجرد

    انگار منجمد شده باشد.لرزشی خفیف تنش را لرزاند .باز مچاله شد .تصویر محو اولین روزهای کارش را یادش آمد وقتی به تصور یافتن کاری خوب آخرین سعیش را هم کرده بود:در صفحه استخدام نیازمندیهای روزنامه یک مستطیل کوچک بود که تمام شرایطش را داشت.”به یک منشی خانم مجرد آراسته ،مسلط به کامپیوتر،تمام وقت نیازمندیم”نه اسم و نه آدرسی تنها راه ارتباطی یک شماره موبایل بود .وارد که شد .شرکت تشکیل شده بود از دو اتاق تو در تو و دو تا میز و دوتا کامپیوتر تنها دارایی یک شرکت خصوصی .آدرس را گرفته بود :”خیابان شیخ صدوق کنار بلوار ….پلاک ..یکی ازچندین شرکتی که توی صفحه نیازمندیهای روزنامه های اصفهان چشمش را گرفته بود .
    مدیر شرکت، مردی جا افتاده و به نظر 40 ساله به نظر می رسید .کروات قهوه ای با خطوط زرد رنگی را روی لباس لیمویی پوشیده بود، با وقار خاصی حرف می زد و از همان ابتدا قیافه جدی اش تبدیل می شد به لبخندی ملیح که هر بار با خنده ای دندانهایش را نشان می داد .شروع کرده بود به گفتن شرایط: “شما اینجا با افراد مهمی روبرو هستید ما به یک فرد با روابط عمومی بسیار بالا نیازمندیم .باید خوش پوش و مرتب و راحت باشید .یک شماره موبایل است که مخصوص شماست و در هر مکان و ساعتی که بخواهیم باید حضور داشته باشید ما یک شرکت صادراتی معتبر هستیم اگر وقت شما اجازه نمی دهد باید باهم خداحافظی کنیم .قبول کرده بود به نظرش خوب بود کار کردن با آدمهای خارج رفته و آدمهایی که از خارج می آیند.کار کردن با آدمهای مهم .یک ماه گذشته بود فقط یک ماه.یادش آمد یک سیم کارت و این هم موبایل شما .خوشش آمده بود .کار کردن با آدمهای پولدار.از همان فردای مصاحبه شروع کرد .خوشحال بود فقط یک ماه طول کشیده بود .راحت بود .کاری نداشت .به مادرش گفته بود دریک شرکت بزرگ خدماتی و صادراتی کار می کند .پز داده بود” پر است از آدم.200 نفر نه 300 نفر کارمند دارد. من هم یکی از آنها .هر روز بیشتر .کم کم شرایط فرق کرده بود کارفرما صمیمی تر شده بود .خیلیها می آمدند و می رفتند .تا یک ماه شد .در ساعت 5 عصر . هوای اتاق روی سینه اش سنگینی می کرد حالا مانده بود با همان دندانهایی که داشتند تکه پاره اش می کردند.مرد توی صورتش می خندید ….
    از آن روزی که خیابانها را برای یافتن کار زیر و رو کرده بودشاید چند ماهی گذشته بود کاش تن نداده بود کاش به کسی کاش به جایی گفته بود. کاش شکایتی. کاش ….
    شهناز هم یکی از کسانی است که قربانی یافتن کار شده، حافظه شهناز به عقب برمی گردد تا دوربینی شود برای روزهای تلخ زندگیش. درست دو سال پیش بود که او به واسطه یک آگهی استخدام زندگیش را باخت . همان جا نامش را قاتل گذاشتند. قتلی که در کشاکش دستان حلقه کرده مرد به دور کمرش تا نجات او فاصله انداخته بود. ماجرا ساده بود. یک خودنویس تیز شده بود آلت قتاله ای که برای شهناز حکم اعدامش را صادر کند. حکمی که حالا بعد از دو سال هنوز به اجرا نرسیده بود و در کشاکش مرگ و زندگی او در برزخ مانده بود.
    دلش نمی خواهد آنچه را که به قاب حافظه اش سپرده را دوباره بگوید. روزی که غریبه شد با زندگی و تاریخ مرگش را برای دفاع از خود ثبت کرد. حالا زندگیش پشت قوانین دست و پاشکسته ای خاک می خورد که او را دو سال است محبوس کرده است.
    فونت های سیاه و درشت نیازمندی ها اولین قدم به جولانگاهی بود که شهناز را پشت میله های زندان انداخت . دختری که زیر بار عدم نظارت ها مچاله شد.
    صفحه آگهی حالا پر شده از نام مهنازهایی که گاهی سکوت می کنند، گاهی اخاذی می شوند و گاهی بدون اینکه بخواهند و تنها به واسطه دفاع از خود، دست به قتل می زنند. اما قانون پشت آنها را نمی گیرد. صفحه آگهی نیازمندی های روزنامه در بیشتر مواقع بدون اینکه نظارتی بر روی آنها باشد به چاپ می رسد، اغلب آگهی ها مربوط به استخدام منشی یا کارمند دفتری است، اما چیزی که جالب است برخی آگهی ها هر روز تکرار می شوند تا تجارت سیاهی را راه بیاندازند که نام آن قاچاق انسان است . تقاضایی که اکنون با توسعه شهرنشینی و نیاز مردم به خدمات گوناگون بیشتر شده است و شاهد رشد قارچ گونه شرکت هایی هستیم که از این تقاضا استفاده می کنند تا به مقاصد خود برسند.

    پرستو 25 ساله است، وقتی این اتفاق برایش افتاد، 21 سال بیشتر نداشت، ولی هنوز زخم کهنه آزارهایی که دید در ذهنش تازه است . بعد از چند سال هنوز هم به روزی فکر می کند که برای مصاحبه کاری رفته، اما با وضعیت نامناسبی روبرو شده که برایش دردناک بوده است:« هیچوقت نتوانستم آن روز سیاه را برای کسی تشریح کنم، حتی خانواده ام هم خبر ندارند». دوست ندارد ماجرا را شفاف تر بگوید. بیشتر کسانی که در این وادی می افتند، مثل پرستو یا به درد آبرو یا شرمساری ناشی از اتفاقاتی که برایشان افتاده ترجیح می دهند سکوت کنند. دخترانی که به خاطر یافتن شغل مناسب در گودالی افتاده اند که بیرون آمدن از آن گاهی اوقات ممکن نیست.
    خیلی وقتها اتفاق می افتد استخدام منشی هایی که قرار است طعمه باشند وشرکتها دام .در بیشتر مواقع نیز که برخی از دختران مورد آزار و اذیت افراد قرار می گیرند، به خاطر آنکه کسی متوجه ماجرا نشود و باعث آبروریزی نشود، از طرح شکایت سرباز می زنند و غافل از این که این ماجرا باعث می شود که این افراد به خود جرات بدهند که دختران معصوم دیگری را مورد آزار و اذیت قرار دهند و در واقع با پنهان کاری باعث می شوند که آمار این جرائم بالا رود.همه این مشکل به اینجا ختم نمی شود با آنکه در کشور قوانین محکم و سختی برای برخورد با این افراد قرار داده شده است اما مراجعه به دادسراهای عمومی، مطرح کردن این موضوع را برای دخترانی که از ناحیه افراد سود جو مورد آزار قرار گرفته اند دشوارتر می کند و قرار داشتن مکان هایی خصوصی برای بیان این مشکلات برای زنان آسیب دیده می تواند علاوه بر تردد راحت تر این قشر آسیب دیده راه را برای سواستفاده های بعدی توسط این افراد ببندد.
    جذب زنان و دختران جوان به مشاغل بی اهمیت از جمله دغدغه های امروز جامعه ماست. ‌بسیاری از شرکت‌ها و محیط‌های تجاری خصوصی در برهه کنونی مکانهای مناسبی برای دختران جوان نیستند .
    این شرکت‎ها عموما در محیط‎ های بسته و دور از انظار فعالیت می‎کنند وافراد شاغل در آنها از امنیت اخلاقی برخوردار نیستند.آمارها نشان می دهد
    بسياری از تجاوزات فقط در عرض چند دقيقه اتفاق می افتد و دختران در آن لحظه نمی دانند چه عکس العملی بايد نشان دهند و چگونه از خود دفاع کنند.
    به دلیل این که شرکت‎های فوق تحت نظارت هیچ سازمان یا صنفی فعالیت نمی‎کنند و برای تاسیس آنها نیاز به اخذ مجوز از هیچ ارگان دولتی نیست.
    تاسیس اینگونه شرکت‎های خصوصی تنها به ثبت یا چاپ اطلاعیه در روزنامه ‎های رسمی نیاز دارد و به این شیوه هر فردی بدون در نظر گرفتن صلاحیت وی،می‎تواند برای تاسیس شرکت اقدام کند. البته ذکر این نکته لازم به ذکر است که این موضوع را نمی توان به همه شرکت هایی که برای استخدام کارمند به روزنامه ها آگهی می دهند تعمیم داد اما نباید از دامی که بعضی از شرکت های خصوصی فرا روی دختران و زنان جوان گسترده اند غافل شد.
    فریده مرتضوی، آسیب شناس اجتماعی، آسیب دیدن دختران جوان را به شکل دیگری مطرح می کند؛ به نظر او برخی مواقع این آسیب ها به خود دختران برمی گردد، اعتماد زودهنگام و بی مورد به همکاران وکار کردن در مراکزی که هیچ رسمیتی ندارد نمی تواند تضمینی برای امنیت باشد.
    اما مشکل دیگری که در این ارتباط وجود دارد تابو بودن بیان تجربیاتی است که قربانیان را به دام خود کشانده است. به گفته مرتضوی بسیاری اعتقاد دارند که این مسائل باید پنهان بماند و بازگو نشود اما به نظر او هر چه یک معضل بیشتر پوشانده شود نمود پنهانی آن بیشتر شده و این باعث مشکلات عدیده خواهد شد .
    دور نگه داشتن آمارها و تحقیقات در این زمینه به اعتقاد کارشناسان باعث نمی شود که ما از آسیب بگذریم بلکه آسیب ها را زیر پوستی می کند و مانندیک دمل چرکی خواهد شد .به نظرمرتضوی روانشناس و آسیب شناس اجتماعی، دختران ما باید آگاه تر شوند تا به دام چنین فعالیت هایی نیفتند .او همچنین با اشاره به مشکلات اقتصادی و بیکاری دختران تحصیلکرده می گوید:وقتی فرد با زحمات فراوان دنبال کار می گردد سعی می کند به هر راه ممکن کاری را که پیدا می کند ازدست ندهد و همین باعث می شود که به هر آنچه کارفرماها از او خواستند تن بدهد .
    در همین رابطه البته معاونت اجتماعی نیروی انتظامی اصفهان ازراه‌اندازی مرکز مشاوره اطلاع داد که اقدامی مؤثر از طرف نیروی انتظامی است که می تواند به عنوان مرکزی در خدمت مردم باشد که بدون اینکه رازی ازآنها را افشا کند اقدام به نظارت بر اینگونه شرکت ها کرده و مجرمان را دستگیر خواهد کرد.