دسته: گزارش اجتماعی

  • یک بله بزرگ به تمام آرزوهای کوچک

    یک بله بزرگ به تمام آرزوهای کوچک

    رویای عروسی حالا در بایگانی چشم های او رنگ تازه ای دارد. رضا و الهام هر کدام سهم عمده ای از زندگی شان را با کمبودها و امکاناتی که مناسب نبوده، گذرانده اند، اما نگذاشته اند، ناتوانشان کند. رضا هم مادرزادی روشن بین است و در همان جایی که الهام کارورزی می کرده، اپراتور آزمایشگاه بوده . هر دو از کودکی معلول بوده اند و با یک نگاه و صدا، عاشق شده اند تا برای سال های بعدی زندگیشان سرنوشتی مشترک داشته باشند. به گفته خودشان هیچ حس تعلقی به ناتوانی ندارند و جبر زندگی، تاثیری روی اهدافشان نگذاشته است. حالا آنها مانند یک انسان سالم خاطره سازی می کنند. گفت و گوی ما با زوجی است که با یک بله بزرگ به تمام آرزوها و تمام اهدافی که پشت معلولیت هایشان است مسیری رو به جلو داده اند. زوج متفاوتی که این بار با ویلچر و عصای سفید می خواهند زیریک سقف زندگی مشترکشان را شروع کنند.

    *چه شد که ازدواج کردید؟

    الهام می گوید: من دانشجوی پزشکی هستم و به هر حال در انجمن های مختلفی می رفتم. عاشق شعر و موسیقی هستم و جالب اینکه رضا هم مثل من دارای روحیه حساسی است و شعر را دوست دارد، آنجا بود که با همدیگرآشنا شدیم و فهمیدیم که می توانیم زیریک سقف بهتر و بیشتر زندگی را بفهمیم و از آن لذت ببریم.

    *خانواده و اطرافیان چطور موافق بودند؟

    الهام نگاهی به رضا می اندازد و می گوید: اول نه راستش . دلیلش هم این بود که دو معلول ممکن است مشکلاتی دو چندان داشته باشند، اما وقتی داماد و توانایی هایش را دیدند، نه یک دل، بلکه صددل عاشقش شدند. رضا که تا این لحظه ساکت بوده، لب به سخن می گشاید و می گوید: به هر حال در کشوری هستیم که هنوز فرهنگ چندانی در مورد معلولان وجود ندارد و همین موضوع باعث شده که آنها را با چشمی دیگر ببینند در حالیکه اینطور نیست. همه ما در یک کشتی نشسته ایم و هر کدام قراردادها و پیمان هایی برای این زندگی داریم که باید از پس آن برآییم، از سوی ما هم همین اتفاق افتاد، اما پس ازدیدن او متوجه شدند که ما می توانیم با هم خوشبخت شویم.بعضی از اعضای خانواده می گفتند، چون شرایط من خاص است و آنها نگران وضعیت ازدواج من بودند، دلهره و نگرانی آنها بیشتر از من بود، اما من خودم را سپردم به خدا و اعتماد کردم و تصمیمم را به الهام گفتم.اطرافیان ابتدا ازدواج ما را باور نداشتند، ولی هنگامی که متوجه تصمیم راسخ ما شدند، خوشحال شده و آرزوی خوشبختی برای مان کردند.

    *رضا از الهام چه تصویری در ذهنت داری ؟

    او را مثل فرشته ها می بینم . همان تصوری که از یک فرشته مهربان دارم. الهام برای من سمبل صبر و زیبایی است. حالا حتی اگر او را نبینم، اما این زیبایی معنوی را با چشم دل حس کرده ام .

    *نترسیدی قبول نکند؟

    راستش ابهام داشتم که چه جوابی بشنوم. اما خودم را سپردم به سرنوشت و به خودم گفتم حتی اگر جواب نه بشنوم هیچوقت از چیزی که گفته ام پشیمان نمی شوم که خدا را شکر بانو به ما بله را گفتند.( می خندد و الهام سرش را زیر می اندازد)

    * چه هدفی در زندگی دارید؟

    می خواهیم زندگی خوبی را در کنار یکدیگر تجربه کنیم و به همه بگوییم که با یک فرد معلول هم می شود زندگی کرد. می خواهیم فرمول نتوانستن را درهم بشکنیم و تصویر دیگری از او در ذهن ها بیافرینیم. خیلی ها از ازدواج ما تعجب کردند. فامیل هایی که نگران بودند و می گفتند این ازدواج دوام ندارد، اما اگر در زندگی یک هدف بلند مدت داشته باشی و خودت را به خدا بسپاری همه چیز برایت مهیا می شود و راه همواری جلوی رویت نمایان می شود.

    * ازدواجتان را چه رنگی می بینید؟

    هر دو متفق القول می گویند: سفید چون رنگ روشنایی است . چیزی که هم الهام می بیند و هم من سفیدی است که می تواند رنگی دوباره به زندگیمان ببخشد.

    *مهریه الهام چقدر بود؟

    رضا لبخند می زند و می گوید؛ من گذاشته بودم به عهده خودشان اما الهام می خواست مهریه اش هم متفاوت باشد برای همین مهریه الهام شد 10 شاخه گل سفید . خودش می گفت که از ابتدا می خواسته زندگی ساده ای داشته باشد. حالا ما یک اتاق اجاره کرده ایم ولی در همین اتاق کلی مهر و محبت و شادی و عشق داریم و باور داریم که ثروتمندترین آدم های دنیا هستیم.

    * مشکلات پس چه می شود؟ به این موضوع هم فکر کرده اید؟

    الهام این بار صحبت می کند و می گوید: مشکلات برای همه هست. مهم نوع نگاه و دیدگاهی است که به زندگی دارید. مشکلات ما بیشتر بیرونی است. امکاناتی که خیلی وقت است فراموش شده و مسئولان هم گوششان بدهکار نیست. وگرنه در خانه فکر نکنم مشکلی پیدا کنیم . من و رضا حرف هایمان را زده ایم و می دانم که از پس همه چیز برمی آییم.

    * چه آرزویی در زندگی دارید؟

    (سکوت، الفبای مکالمه یی است که بین آن دو برقرار می شود) رضا دست های الهام را در دستش می گیرد و بالا می آورد و می گوید: من قرار دارم که این زن را خوشبخت کنم و این کار را می کنم.
    الهام نگاهش را می گرداند به سمت گل هایی که توی باغچه کناری شکفته شده؛ بوته های گل سرخ پر از خار است، یکی را می کند و تیغ هایش را از رویش هرس می کند، بعد آن را می دهد به رضا. رضا گل را لمس می کند، می بوید و سرش را رو به آسمان می گیرد و می گوید: خدایا شکرت….
    الهام هم می گوید: آرزو دارم که خداوند بزرگ زندگی پر از آرامش به ما بدهد.

  • ابن سینا تنیده در تارِ عنکبوت

    ابن سینا تنیده در تارِ عنکبوت

    ساحل سپنتا- اینجا خیابان ابن سینا است. پیرمرد رو می کند به محله دردشت ،جایی که به قول قدیمی های این خیابان مدرسه ابن سینا و آرامگاه او در آنجاست. انگشت سبابه اش همانطور که مدرسه را نشان می دهد نقب می زند به زمانی که ابوعلی سینا به بیماری قولنج مبتلا شد و در راه رسیدن به همدان فوت کرد و به همین خاطر جسدش را در همینمدرسه در اصفهان، خیابان ابن سینا، کوچه پاگلدسته، بالاتر از مدرسه شفیعیه دفن کردند. همین شد که خیابان ابن سینا به نام پزشک نامی شد.پیرمرد یادش نمی آید از کی اینجا بورس پارچه فروشان شد، ولی تا زمانی که یادش هست اینجاهم انواع واقسام پارچه ها بوده که فروخته می شده.

    در کوچه ها و خیابان های ابن سینا، زندگی ساده است. ساختمانها نما و تجملات اضافی ندارد. مردم لباسهای گران نمیپوشند. اینجا برندها و مارک ها مفهومی ندارند. رستوران های زنجیرهای شعبه ای باز نکردهاند و در بقالی ها جنس خارجی نمیفروشند. مغازه ها ختم می شوند به چند مانتو فروشی و پالتو فروشی و یک عالمه پرده فروشی از انواع ضخیم یا نازک.بیشتر خانه ها بافت فرسوده دارند. از بیرون که نگاه شان میکنی، مثل کارتن های زهوار در رفته قدیمی نمکشیده و مهجور در کنار هم صف کشیده اند. حتی وارد نشده تنت می لرزدکه نکند با لرزه ای کوچک فرو بریزند. انگار مرگ به این خانه های عنکبوتی و متزلزل خیلی نزدیک تر است.

    محله ای دست نخورده

    محله ای که به دلایل مختلف که مهمترینشان مشکلات مالی است، دست نخورده باقی مانده است . خیاط میانسال محله از بافت این منطقه می گوید: این محله بافت فرسوده و قدمت چندین ساله دارد و بیشترشان اصفهانی های قدیمی هستند که یا خانه هایشان را برای بازسازی رها کرده اند یا آنها را اجاره داده اند. اینطور که او می گوید؛ وام ها و تسهیلات متنوع هم نتوانسته دردی از این بافت ها درمان کند، چرا که بسیاری از مردم این منطقه در بازپرداخت وام ها با مشکل روبرو هستند.

    تقابل زندگی نو و کهنه

    شاید بتوانی در دل محله ها تقابل زندگی کهنه و نو را به خوبی ببینی، ولی به هر ترتیب بافت بکر و دست نخورده محله همچنان با معماری به خصوصی خودنمایی می کند. نیازبه کالبد شکافی نیست، لهجه ها نشان می دهد که مردمان این منطقه دو بخش می شوند. عده ای بومی و عده ای دیگر هم غیر بومی و یک سوم کل درآمد خانوارها نرخی است که برای میزان استاندارد هزینه ی اجاره نشینی برآورد می شود.خانه های 40-50متری با چندین نفر سکنه ، تنها گوشه ای از فضای ابن سینا است.

    معماری هایی به دور از آپارتمان نشینی

    خانه های زنجیروار این کوچه ها چنان از یک معماری و بنای خاص پیروی می کنند که گویی همه را یک نفر ساخته است . با طاقی ها و سایبان هایی که کمتر نظیرش را این روزها می بینی.

    خیابان ابن سینا با بافت قدیمی و فرسوده و ساکنانی که زندگی محلی را برای خود برگزیده اند و خود را از سر و صدا و ترافیک و زندگی آپارتمان نشینی و فرهنگ مدرن دور کرده اند از آن محله هایی است که مهد بافت فرسوده به شمار می رود و به علت اینکه طبقه متوسط به پایین جامعه در آن ساکن هستند خانه های زیادی را می بینی که با عبور حتی یک ماشین سبک لرزه بر تنشان می افتد.

    فرسوده هایی که در اعداد نمی گنجد

    محله ابن سینا اکنون به فاجعه نزدیک است و مهد بافت های قدیمی و فرسوده به شمار می رود، براساس آخرین آمارهای اعلام شده از سوی وزارت مسکن و شهرسازی، هماکنون بیش از 60هزار هکتار بافت فرسوده درکشور وجود داردکه بیش از هشت هزار و 100هکتار آن متعلق به اصفهان و به خصوص محله ابن سینا است.

    این رقم شامل سه هزار هکتار بافت تاریخی و سه هزار و 780هکتار سکونتگاه غیر رسمی در استان اصفهان است. در عین حال شهر اصفهان دوهزار و 304هکتار بافت فرسوده دارد که 20درصد مجموع مساحت شهر را شامل می شود.

    در قوانین متعددی همچون برنامه چهارم، پنجم و ششم توسعه نگاه ویژه ای به احیا و بازآفرینی بافت فرسوده شده است و طبق این برنامه ها باید هر سال10درصد از این بافت احیا شود. وقتی در اواخر سال 96دستور آغاز عملیات اجرایی طرح ملی بازآفرینی شهری در 10استان کشور از جمله اصفهان داده شد وبر این اساس 106محله ناکارآمد در استان اصفهان شناسایی و مقرر شد طبق دستور رئیس جمهوری، طی برنامهای 10ساله در فاز مورد نوسازی قرار گیرد همه چشم به راه جهشی در نوسازی و بهسازی بافت های فرسوده اصفهان شدند و حتی خبرگزاری شهرداری اصفهان (ایمنا) در اولین روزهای زمستان97با تیتر «برجام بافت های فرسوده» به استقبال این دستور رفت. تمام اینها در حالی بود که طی این فرآیند، عدم همکاری دستگاههای متولی، تخصیص نیافتن اعتبارات لازم و نبود ضوابط ویژه ساختوساز و بستههای تشویقی مؤثر برای افزایش مشارکت مردم و سرمایهگذاران بخش خصوصی
    در روند اجرا، محسوس بود و عملابرجام بافت های فرسوده اصفهان را با شکست مواجه کرد.

    این در حالی است که اصفهان دارای بیشترین بافت فرسوده در کشور است و اگر به این بافت ها به شکل موثری پرداخته نشود، آینده نه چندان دور این گونه بافت ها تبدیل به خرابه هایی می شود که راه برگشتی به سوی آبادانی نخواهند داشت. حالا بافت های فرسوده چشم به راه کمک هایی هستند که قرار است در آینده سقفی شود برای ساکنانش که بر سرشان آوار نشود.

    بافت های پیر و فرسوده

    خانه های این محله، اکثرا بافت های فرسوده ای هستند که اتباع خارجه در آن سکنی گزیده اند، سیمای این خیابان، سیمای سادهزیستی است و شاید سیمای فقر. آنها که دستشان به دهانشان میرسیده از این خانه های تو سری خورده توی کوچه پس کوچه ها رفتهاند. محله های ابن سینا خیلی وقت است نام بافت فرسوده را با خود یدک می کشند و آدم هایش با سیلی صورتشان را سرخ می کنند تا بتوانند گاهی خانه هایشان را مرمت یا بازسازی کنند.

  • بازی برد برد مشاوران املاک با مسکن

    بازی برد برد مشاوران املاک با مسکن

    دریا قدرتی پور- گوشه میدان ، بنگاهی است که وقتی وارد می شوی ، کف پوش های طلایی رنگ و دیوارهای یکدست سفید ، تو را دعوت می کنند به معاملات گران قیمتی که این
    روزها بازارش داغ شده است. مشاوران املاک در این نقطه شهر کسانی هستند که بدون دغدغه با معامله های میلیاردی، حق کمیسیون های میلیونی می گیرند.
    اینجا یکی از خیابان های بالای شهر است که تعداد بنگاه هایش کم نیستند. یکی از مشاوران املاک در این منطقه می گوید: در این بازار تقلبی که خانه ها قیمت های حبابی دارند هر کس برای خود نرخی تعیین می کند؛ نرخ هایی که هیچکدامشان مشمول تعرفه خاصی نیستند .
    سیامک همتی که به قول خودش عدد بودنش در بنگاه دستش نیست، حالا برای خودش دفتر و دستکی بلند بالا دارد و خانه های لاکچری را معامله می کند. به نظر او زمانی که یک خانه گرانقیمت فروخته می شود بالطبع حق کمیسیون خودش را هم دارد و این موضوع بر اساس توافق بین بنگاه دار و مالک تعیین می شود.

    گرچه تعرفه ها در این رابطه چیز دیگری می گویند، تعرفه هایی که گاهی نقششان تنها روی کاغذ است و مسئولیت دیگری ندارند. بنگاه داران کارکشته، اما خوب بلدند که چکار کنند تا در این بازار آشفته و نابهنجاری که قوانین دست و پا شکسته آن، قدرت مانور ندارد، پیروز شوند.آنها با پنبه چنان سر می برند که هیچکس متوجه نمی شود. اینجاست که هر بنگاه، پاتوقی می شود برای پول درآوردن دلالانی که از این آب گل آلود ماهی می گیرند.

    بنگاه دیگری نرسیده به اوایل خیابان هم نگاه مشترکی به خریداران و فروشندگان دارد . در این قسمت شهر هم معاملات بزرگ و کمیسیون های بزرگتری رد و بدل می شود.
    فشارکی، یکی دیگر از مشاوران املاک این منطقه، مرد درشت اندامی است که توی صندلی بزرگ سیاهی لم داده ، شفاف و بدون اینکه سانسوری در حرف هایش باشد، می گوید: به هر حال حق ما است ، هر چه تورم بالاتر می رود به هر حال حق کمیسیون بنگاه ها هم که نمی تواند سرجای خودش بماند . البته در برخی اوقات هم توافقی حل می شود . مثلا اگر من بتوانم خانه ای را دو میلیارد و 100میلیون جوش بدهم و مالک دو میلیارد و 50در نظر داشته باشد با توافق او مبلغ اضافه به بنگاه می رسد.

    البته در حالی که بنگاه های بالای شهر از سر دل سیری حرف می زنند، بنگاه های پایین شهر اینگونه نیستند، آنها در وضعیتی غیرمشابه می گویند: حباب قیمت های مسکن خیلی ها را دچار مشکل کرده و معاملات کمتر شده است.

    این دیالوگ را حسن امیری، مدیر بنگاهی در خیابان بزرگمهر می گوید«: اینطرف شهر بیشتر بازار اجاره داغ است ، ولی متاسفانه خیلی از مالکان به خانه هایشان به عنوان سرمایه نگاه می کنند و وقتی می بینند که قیمت خانه بالا رفته، به مبلغ اجاره هایشان اضافه می کنند و می خواهند بار هزینه هایشان را بر دوش مستاجران بیاندازند.»

    چند متر آنطرف تر بنگاه دیگری است که مدیر آن برخلاف او صحبت می کند. به اعتقاد حسین نوروزی که یکی از بنگاه دارهای قدیمی در این منطقه است، اتفاقا در زمان هایی که مسکن تکان می خورد و گران می شود، مردم بیشتر به سمت خرید و فروش می روند. خمی به ابرویش می اندازد و ادامه می دهد: متاسفانه خیلی از بنگاه داران از این مساله سواستفاده می کنند. بماند که مالکان هم از آنها کمی ، ندارند.

    او از خاطراتی می گوید که باعث شده برخی اوقات تصمیم بگیرد که این شغل را رها کند«: وقتی به برخی مالکان می گوییم که این قیمت برای خانه ات زیاد است، انگار کفر گفته ایم و فحش و ناسزا است که نثار ما می شود.»

    در بازار داغ پر سود معاملات مسکن، تعرفه مشخصی نیست، گرچه اگر هم باشد، با وجود تعداد زیاد مشاوران املاک که بسیاری از آنها حتی جواز کسب هم ندارند، معاملات تقلبی انجام می شود که شرایط اقتصاد جامعه را بیمارتر از آن چیزی که هست می کند.
    به گفته مشاور املاکی دیگری که در خیابان کمال است، حتی اگر ما بخواهیم به تعرفه ها عمل کنیم و یکسان سازی شود، خیلی ها هستند که این کار را نمی کنند و بازار را از دست ما می گیرند، بنابراین باید در این بازار آشفته یا همرنگ جماعت شویم و یا بار و بندیلمان را ببندیم و از این شغل برویم.

    در این میان افرادی هم هستند که با اجاره یک دفتر و چند صندلی در خیابان های اصلی شهر بدون اینکه تخصصی داشته باشند، اقدام به معاملات سودآور می کنند. به گفته مسعود عمرانی، از دیگر بنگاه دارانی که ید طولانی در این شغل دارد، با رشد قارچ گونه بنگاه هایی که هر روز بر تعدادشان اضافه می شود، این نگرانی وجود دارد که بازار مسکن حتی بدتر از این که هست بشود.

    به دست گرفتن بازار مسکن توسط دلالانی که بدون هیچ دردسر و دغدغه و نگرانی ارقام میلیونی به جیب می زنند، معلوم نیست وضعیت بازار مسکن را تا کجا بکشاند.

    البته این تصور که مشاوران مسکن موجب بالا و پایین شدن قیمت مسکن و اجاره بها می شوند هنوز در بین مردم وجود دارد که البته بیراه نیست، چرا که به اعتقاد بسیاری از کارشناسان املاک ، گاهی دلالان هستند که باعث افزایش تورم در بازار مسکن می شوند.

    آنها معتقدند: یکی از مهمترین عوامل گرانی مسکن، برخی از مشاوران املاک و البته بساز بفروش ها و مالکانی هستند که با آنها تبانی می کنند و بدون نظارت و به سلیقه خود قیمت ها را بالا و پایین می برند . قیمت هایی که در شرایط حاضربی شرم تر از همیشه رخ نموده اند و انگار قصد ندارند منطقی تر عمل کنند.

  • زندگی در تونل های روزمینی

    زندگی در تونل های روزمینی

     روزهای اینجا، داغدار روزهای خوب خانه به دوشان است. خاطرات، یک آن ولشان نمی کند، زمانی که تمام قد توی خانه هایشان به زندگی خدمت می کردند و حالا در تاراج این خرابه ها عاشقی یادشان رفته است. اینجا چشم لوله خواب ها، منتهی می شود به قطر لوله های سیمانی، سقفی که برای رضا، معنای دیگری دارد. مچاله می شود توی لوله، که همه هستی اش را در آن پنهان کرده است. چند گونی خاکی و یک کاپشن رنگ و رو رفته برای روزهای سرد، کیسه پلاستیک های آویزان که هر کدام آبستن خرده ریزهایی مثل فندک و لیوان و چسب زخم اند.

    خانه رضا و رضاها اینجاست، جایی که مرگ هر روز در محضرآسمان بی ابر، تعظیم می کند و کوچه پس کوچه ها پر می شود از بوی ماندگی . پایین شهر، دنیای خاص خودش را دارد. از آن دنیاهای یکدست و ساده و گاهی با پیچیدگی های خاص خودش . کرکره های فرو افتاده، آب میوه فروشی ها و ساندویچی های کثیف که خودشان یک عالمه قصه اند میان دردهایی که آدم هایشان با آنها خو گرفته اند.

    دردها اینجا اصلا یک جور دیگری است، مثل یک صندلی تنها که مچاله اش کرده باشی، اما هنوز به قامت خود مانده باشد. مثل تپه ای که یک غول گازش گرفته. اصلا چرا راه دور می روی. نه از آن خیابان های عریض و طویل و یکدست خبری هست و نه از دلبری های درخت های تر و تازه و خانه های تازه ساخته شده. هوای حاشیه، داغ است. انگار تب دارد. انگار باید یک گونی یخ بگذاری روی تنش تا کلی ناله بخار شود و برود هوا. پایین تر ها که برروی همان جا که کارتن خواب ها به تن خرابه ها یله داده اند. گورهای خفته ای می بینی که بوی مرگ می دهند. زنان فرو بسته و به تاراج رفته. یکی شده اند با داغی زمین هایی که تنشان را مثل گِل رس داغمه زده.

    لوله های سیمانی، چسبیده به رگ خاک

    از این بالا، از کنار دروازه ورودی که نگاهشان کنی انگار به ناکجا پا گذاشته ای، کوره راهی خالی از انتها. ترسناک و مهیب که آفتاب غروبش به کبودی می زند. کلاف سردرگمی از آدم ها توی گودها، توی لوله های سیمانی، چسبیده به رگ خاک .

    حرارت هوا انگار پوستت را می کند. تا پاتوق هایی که نام خانه گرفته اند راهی نیست، اما گرما و گرد و خاک هر بار لگد می پراند توی صورتت تا پر حرفی های رضا تحمل ناپذیر باشد. کمی آنطرف تر، خماری در پوست و استخوان رضا می دود و پشت به لوله ها به آسمان خیره می شود.

    لابه لای پرحرفی هایش، فندک اتمی را به سختی روشن می کند و می گیرد زیرزرورقی که تار و پودش سیاه شده ، شعله پخش می شود و شیرابه سیاهی روی ورق جان می گیرد و رضا دودش را به جان می کشد.

    اینجا یک لوله با چند پتو و پلاستیک هایی که به آن آویزان است، پناهگاه روزهای گرم و سرد رضا و بقیه است. معصومه هم از لوله خواب های این محله است، اینجا که آمده، اسمش را گذاشته شقایق، کمی طول می کشد که بین دندان های سیاه یکی در میانش، شمایلی از زن زیبا را در 20سالگی ببینی. قبل از اینکه خرابه ها صورتش را به تاراج ببرند، معصومه بوده با یک لبخند و چشم های سیاه نافذ. نیم ساعتی طول می کشد که رگ منجمد معصومه، نوک تیز سرنگ را قبول کند، جوی نازک رگش، تمام هرویین را می بلعد و او تکیه می دهد به گرمی لوله سیمانی پیش پای اتوبان که از دور چندان پیدا نیست. می نشیند روی بساطی از خنزرپنزرهایی که چند وجب از کف لوله را پر کرده ، محتویات لوله از انواع پارچه های کهنه، بطری های خاک گرفته شروع می شود تا برسد به زباله هایی که در این اتاق نقلی بوی تعفن گرفته اند. چهل تکه ای از شندره هایی با جنس های مختلف که زمین خانهکوچک رضا و بقیه را فرش کرده است .

    دود غلیظی از سمت خانه های کهنه به هوا برخاسته، ساکنان لوله ها، خسته نگاهمان میکنند. کوچه ها اغلب ته ندارند و زن ها و بچه ها بازیگران اصلی صحنه کوچه ها هستند. بوی فقر حتی از شکافهای ریز دیوار ها و در خانه ها بیرون می ریزد، قاطی هوای خارج می شود و دماغ آدمی را پر می کند.

    ساعت 2بعدازظهر است، حرارت مواجی از تن لوله ها برمی خیزد و آفتاب بی رحمانه وصله های پلاستیکی را داغ کرده است.صاحبان خانه ها انگار غارت شده اند. معصومه می گوید: در آدم هایی نظیر ما یک چیزی هست که به همدیگه نزدیکمون می کنه و ما هر وقت اونو بشناسیم در هر کجا که باشیم بدون واهمه به هم نزدیک می شیم.

    راست می گوید؛ دارایی مشترک همه آنها مقداری لحاف و لباس های لته ای تشکچه های سوخته است که توی خانه های خاکستری با سقف های گنبدی جا گرفته.

    اصغر هم یکی از ساکنان لوله ها است. چمباتمه زده زیرسایه دیوار، مثل یک لاک پشت پیر خم و راست می شود. چرت خماری روزانه اصغر، با لغلغه هایی توام می شود»:تو نمی دونی. از هوا انگار سوزن می باره.

    به خدا صورتم داره می سوزه. کف پام آتیش گرفته.»نصف سیگار توی انحنای انگشتش بدون اینکه پُک بزند، خاکستر شده و هر بار با لرزش ُ اصغر جان می دهند و سر می خورند روی زمین.سرنگ را به زحمت پرمی کند از شیره هروئین . تقه ای می زند به قوزک پایش تا رگ مهجور، خودی نشان دهد. چندین بار بافت خشکیده مجروح می شود وکمی طول می کشد که بالاخره یک رگ سالم خاکستری پیدا کند. آهی می کشد از ته حلق و زندگی را فرو می دهد توی شریان های گندیده ؛ بعد انگار به چهارمیخش کشیده باشند، رها می شود روی زمینی که تب کرده است.

    نه اولین بارش هست و نه آخرین بار تا دوباره صبح که شد، التماس چشم هایش له له بزند به زندگی و یا بی حساب شود با لحظه های بودن. همینطور که دراز کشیده دستش را بلند می کند و می گوید: خدا به همراهت و بعد چشم هایش ثابت می شود روی آسمان زخم خورده. هوا کم کم گرگ و میش می شود و جمعیت لوله خواب ها دیگر انگشت شمار نیستند. ساکنان خانه ها برمی گردند به جای خوابشان تا فردا دوباره روزی شروع شود برای خانه های یکدست خاکستری…

  • بمب های ساعتی

    بمب های ساعتی

    دریاقدرتی پور- «بمب های ساعتی در شهر، پشت دیوارهایی که نامی از آنها نیست. بی ضابطه، بی حیات، خانه های یک ساعته یا چند ساعته . نامحسوس و ترسناک .« بنگاه دار، اول اعتماد نمی کند. کمی که می گذرد می گوید: یک خوابه می خواهی یا چند خوابه؟ یک ساعته 120هزار تومان تا میره بالا تا یک میلیون و گاهی دو میلیون، «اگه یک شبه بخوای باهات کنار میایم»گرچه بیشتر قیمت ها با توافق دو طرفه به سرانجام می رسد، اما خانه های یک ساعته لاکچری قیمت های خاص خودشان را دارند.

    خیلی سریع کلمات از توی دهانش می پرد بیرون. دربست های مبله شیک، گرانترند. آپارتمان بدون همسایه های مزاحم هم با توجه به آپشن هایی که دارند در لیست گران ترها قرار می گیرند. فهرستی از خانه های ساعتی با آپشن های متفاوت جلوی رویم قرار می دهد که نرخ برخی از آنها تا یک میلیون تومان برای دو تا سه ساعت هم می رسد. خانه های لاکچری که برای یک ساعت کرایه با امکاناتی همچون استخر و جکوزی و امکانات فوق العاده که رقیبی برای آنها نیست.

    از پنج سال قبل که زمزمه مخالفت با این خانه ها از طریق مسئولان آغاز شد، برخی اما رای مثبت به آن دادند و اعلام کردند اگر با رعایت موازین باشد اشکالی ندارد. توجیه آنها این بود که به هر حال در کلان شهرها به علت مهاجرت و کسانی که برای کار می آیند ممکن است نیازمند جای خواب یا استراحت باشند و این خانه ها می تواند در کنار خوابگاه ها و مسافرخانه ها مکانی با قیمت مناسبتری باشد .

    امنیتی که در پستوها نیست

    اما پستوی این خانه ها بعد از چندی، چندان امن نماند و رعایت موازین شرعی و قانونی به حاشیه رفت. حالا لیست این خانه ها در کنج صندوقچه های بنگاه داران و مشاوران املاک یا در پستوی فضای مجازی است. گفته می شود که در این خانه های یک ساعته انواع و اقسام آسیب ها ممکن است در انتظار افراد باشد، از قتل و خفت گیری تا توزیع مواد مخدر، پارتی های مختلط و … خانه هایی که نه پانسیون است و نه مسافرخانه و در اکثر موارد پروانه کسب ندارند و دون اینکه از اداره اماکن یا سازمان گردشگری مجوز خاصی گرفته باشند، اقدام به جذب مسافر می کنند. این خانه ها اغلب استانداردهای لازم را هم ندارند و به طور ناشناس اجاره داده می شوند.

    مهر صلاحیت این خانه ها هیچوقت از طرف سازمان یا ارگان خاصی زده نشده و همین باعث می شود که در بسیاری از موارد مشکوک به نظر برسند. اعظم محمدی از کسانی است که در ایام گردشگری خانه اش را اجاره می دهد، این خانم خانه دار به قول خودش کلی دوندگی کرده تا توانسته مجوزهای لازم را بگیرد و حالا حق او زیرپای خانه هایی که مجوز ندارند پایمال شده است.

    وقتی پای پول در میان است

    برای حضور در این خانه ها هم چندان سخت گیری وجود ندارد، بنگاه دار که اطمینان کند، بدون هیچ قید و بندی از کارت شناسایی یا مدرکی که ملاک دوستی یا فامیلی باشد اجاره داده میشود؛ برای صاحبخانه مهم نیست این خانهها به چه منظوری اجاره می شود: نیت ها مختلف است و با فرهنگ و عرف جامعه چندان همخوانی ندارد و می تواند برای موضوعاتی سالم مثل کار و درس باشد یا دورهمی های ناسالم مصرف الکل و مواد مخدر گرفته تا پارتی شبانه یا فعالیت های دیگر آنچه که مهم است پول است و پول حرف اول و آخر را می زند. اماکنی که اغلب نه مشخص است که چه کسی واردش می شود و نه مشخص است که چه کسی خارج می شود و در بیشتر اوقات محلی برای استراحت نیستند، بلکه تشدید آسیب ها را به دنبال دارند.

    گرچه به گفته رئیس اتحادیه صنف مشاوران املاک اصفهان تا کنون گزارشی دراین زمینه نبوده است، اما مستندات نشان می دهد که این خانه ها به شکل نامحسوس اجاره داده می شود. پنهان و دور از چشم سازمان های بازرسی.

    خط قرمزهای قانونی

    به گفته رسول جهانگیری، اجاره دادن خانه ها به این شکل ممنوع است و در صورت شناسایی کسانی که از قانون تخطی می کنند با آنها برخورد خواهد شد . طبق آیین نامه های قانونی هر گونه اجاره منازل در غیر از بازه زمانی بیش از یک سال به غیر از مواردی که صاحب خانه تمایل به تعمیر منزل و یا ساختمان های مسکونی دارد، ممنوع است، اما خیلی ها به واسطه سودی که عایدشان می شود ترجیح می دهند قانون را دور بزنند.

    به گفته بالاترین مقام اتحادیه صنف مشاوران املاک اصفهان این نحوه برخوردها و خطوط قرمز به همه واحدهای صنفی مشاوره املاک ارسال شده است و بی شک مشاوران املاک نقشی در شکل گیری این بخش از معاملات پنهان ندارند.

    با توجه به اینکه مالکان این خانه ها بیشتر از فضای مجازی برای اجاره خانه هایشان استفاده می کنند و این موضوع آنها را غیرقابل کنترل می کند.

    با این وجود خط های قرمز هر روز در حاشیه های پنهان فضای مجازی یا دفترچه های ناپیدای مشاورین املاک پررنگتر می شوند تا ما شاهد گرسنگی پنهان حرصی باشیم که به واسطه سودی که از کارهای خلاف به دست می آورد سیر می شود.

  • یک متری های میلیاردی

    یک متری های میلیاردی

    تا جایی که قیمت خانه آخرت در برخی از مناطق به چند صد میلیون هم می رسند. اکنون شرایط خرید قبر در برخی اماکن که اغلب نزدیک امامزاده ها و مقابر مقدس هستند به گونه ای است که قیمت یک قطعه قبر 2متری گاهی برابر با یک آپارتمان 70متری در منطقه های متوسط شهری است. بازار داغ قبرهای چند صد میلیونی در کنار امامزاده ها تا جایی است که حتی در اینترنت و شبکه های مجازی هم می توان قیمت هایی را دید که هر کدام به شکل صعودی بالا می روند و به سبب اینکه هیچ قانون خاصی در زمینه جلوگیری از این دفن ها وجود ندارد هر کدام ساز خود را می زنند. این ارقام بر حسب دوری و نزدیکی به امامزاده ها سنجیده می شود و هر چه مکان قبر به محل امامزاده ها نزدیک تر باشد قیمت ها هم نجومی تر خواهد شد.

    قبرهای فقیر و غنی

    مردم بالا و پایین شهر هر کدام دیدگاه های جداگانه ای در این مورد دارند، مهدی محمدی از جمله کسانی است که در زینبیه زندگی می کند. او کارگر ساختمانی است به قول خودش از صبح تا شب جان می کند تا سن نارسه شاهی دربیاورد، او از کسانی است که قبرش را پیش خرید کرده است، دلیلش هم واضح است: «هر روز با تورم قیمت قبرها بالا می رود، برای همین ترجیح می دهم که قبرم را زودتر بخرم تا بچه هایم در این روزگار برای مردنم دچار سختی نشوند. تفاوت بین خرید قبرها هم فقیر و غنی دارد.» یکی از شهروندان اصفهانی نیز در رابطه با گرانی قبر در گورستان امامزاده گفت: نیاز مادی انسان با مرگ پایان نمیپذیرد! قبرهمان محلی است که تا ابد میخواهی در آن سکنی گزینی و از دنیا چشم برگیری، ملزم به پرداخت پول است .

    محمدی با اکراه می گوید: همه می گویند مردن آسان است، مرده فقط یک متر کفن و یک متر زمین میخواهد، اما هزینههای کفن و دفن بسیار بالا است، من باید به فکر آینده هم باشم. محمدی سرش را پایین می اندازد، شیارهای پیشانیش بیشتر می شود«:غم از دست دادن عزیز برای یک خانواده خیلی سخت است اما هزینه های بالای قبرنیز دراین باعث ناراحتیهای بیشتر میشود، برای همین بهتر است که از قبل فکرش را کرده باشی». او می گوید: رزرو کردن قبر پیش از زمان نیاز خیلی ارزانتر از قبرهایی است که (در زمان نیاز) خریداری می شوند.

    خانه های ابدی گران در کنار امامزاده ها

    امان الله 55ساله، اما نظرش متفاوت است. او دوست دارد که نزدیک پدرش که در یک امامزاده محلی دفن شده به خاک سپرده شود و شاید به همین خاطر است که سعی دارد قبل از مردنش خانه ابدیش را با قیمتی گزاف بخرد.

    پیش خریدهای متفاوت

    اما برخی هم در این میان نظرات دیگری دارند. کسانی که فرقی نمی کند وقتی که عقربه ها روی ساعت مرگ ایستادند کجا دفن شوند بالای قبرستان یا پایین . فرقی نمی کند و همین باعث شده که آنها با پیش خرید قبر میانه ای نداشته باشند. به اعتقاد زهرا 57ساله، که دو بچه دارد و هر کدامشان را به خانه بخت فرستاده است فرقی ندارد که انسان کجا دفن شود، اما گاهی اوقات چشم و هم چشمی و حرفهای دیگران از این امر ممانعت میکند که این وضعیت اکنون در شهر رایج شده است. برای همین است که برخی از قبرها تنها چاله هایی بر روی زمین هستند؛ با سنگ های ساده در دورترین نقطه قبرستان، در حالی که برخی دیگر با سنگ های سلطنتی تزیین شده اند. بعضی ها دوست دارند کنار امامزاده ها به خاک سپرده
    شوند، بعضی ها دوست دارند همین پایین باغ رضوان باشند و همین چیزها است که باعث می شود مردم روی به پیش خرید قبر بیاورند.

    رمضان 62ساله که یک قبرکن روزمزد در چند قبرستان محلی است در این مورد می گوید: قبلا به این شکل نبود که همه بخواهند زودتر قبر و کفن بخرند، اما حالا مرگ و میرها بیشتر شده مردم دوست دارند قبری بخرند که کنار نزدیکانشان باشد، می ترسند موقع مرگشان هم از آنها دور باشند و بازماندگانشان راحت تر بتوانند برای فاتحه خواندن سر قبر عزیزانشان بروند.

    بعضی ها هم دوست دارند مکان قبرشان یک جای خوش منظره باشد. اعتقاد دارند که برایشان کلاس دارد. رمضان همه را به چشم دیده، ثروتمندانی که جای قبرشان هم برایشان مهم است. بعضی ها هم که پول ندارند مجبورند که هر جایی شد همان بالا بالاها یا یک گوشه بی آب و علف قبر بخرند.

    به نظر او نباید بین غنی و فقیر در تهیه قبر اختلاف باشد و نباید قبرستان درجه یک و دو وجود داشته باشد.اما اختلاف هست. اختلافی که از قبرهای یک میلیونی شروع می شود و تا قبرهای 700میلیونی تا یک میلیاردی هم ادامه می یابد.

    شاهد این مدعا هم روزهای اخیری است که از گوشه و کنار شهر علاوه بر خبر افزایش هزینههای مرگ، خبر از گرانی قبرها در امامزادهها به گوش میرسد، این گرانی به حدی بوده که خرید یک متر قبردریک امامزاده معروف که مجوز به خاک سپاری داشته باشد، از یک متر خانه در بهترین و بالاترین منطقه شهر گرانتر شده است.

    بعضیها معتقدند اگر تمام پس انداز طول عمر را بدهی تا همین یک تکه قبر کوچک را در صحن و سرای امامزاده به دست آوری باز هم میارزد که امیدواریم این حرفها بهانهای برای مسئولان امر جهت گران کردن قبرها نباشد هرچند به عقیده بسیاری هم، صرف هزینههای متعدد برای خرید یک قبر در این مناطق کم کم میتواند به ایجاد یک خرده فرهنگ نادرست و بروز رفتار تجمل گرایانه در میان خانواده ها تبدیل و پایه گذار رسومی نادرست در مراسم ترحیم شود.

  • بازدید اعضای کمیسیون بهداشت از حوزه‌های امتحانی کنکور سراسری

    بازدید اعضای کمیسیون بهداشت از حوزه‌های امتحانی کنکور سراسری

    به گزارش اینهفته به نقل از خانه ملت، زهرا شیخی با اشاره به بازدید اعضای کمیسیون بهداشت و درمان از حوزه های برگزاری کنکور سراسری، گفت: با توجه به دستور رئیس مجلس شورای اسلامی در خصوص بازدید و سرکشی نمایندگان از حوزه‌های امتحانی کنکور، اعضای کمیسیون بهداشت مجلس نیز به منظور بررسی و نظارت بر نحوه برگزاری و رعایت پروتکل‌های بهداشتی از حوزه‌های امتحانی بازدید کردند.

    سخنگوی کمیسیون بهداشت ودرمان مجلس شورای اسلامی، ادامه داد: با توجه به اینکه میزان رعایت پروتکل‌های بهداشتی در حوزه‌های امتحانی متفاوت بوده، جزئیات گزارش نمایندگان، حتی در صورت لزوم با تفیکیک هر حوزه امتحانی متعاقباً اعلام می شود.

    بازدید اعضای کمیسیون بهداشت از حوزه‌های امتحانی کنکور سراسری

    بازدید اعضای کمیسیون بهداشت از حوزه‌های امتحانی کنکور سراسری

    بازدید اعضای کمیسیون بهداشت از حوزه‌های امتحانی کنکور سراسری

    بازدید اعضای کمیسیون بهداشت از حوزه‌های امتحانی کنکور سراسری

    بازدید اعضای کمیسیون بهداشت از حوزه‌های امتحانی کنکور سراسری

    بازدید اعضای کمیسیون بهداشت از حوزه‌های امتحانی کنکور سراسری

    بازدید اعضای کمیسیون بهداشت از حوزه‌های امتحانی کنکور سراسری

    بازدید اعضای کمیسیون بهداشت از حوزه‌های امتحانی کنکور سراسری

    بازدید اعضای کمیسیون بهداشت از حوزه‌های امتحانی کنکور سراسری

    بازدید اعضای کمیسیون بهداشت از حوزه‌های امتحانی کنکور سراسری

  • آغاز عملیات آسفالت محور اردکان_چوپانان

    آغاز عملیات آسفالت محور اردکان_چوپانان

    به گزارش روابط عمومی اداره کل راهداری وحمل ونقل جاده ای استان اصفهان، احمد صفری اظهار کرد: پروژه لکه گیری هندسی و روکش آسفالت گرم محور اردکان – چوپانان به طول 8 کیلومتر و با اعتباری بالغ بر چهار میلیارد تومان در حال اجرا است.

    وی اضافه کرد: یکصد کیلومتر از این محور در حوزه استحفاظی استان اصفهان قرار گرفته و مسیر حمل بار از شمال به جنوب را حداقل 300 کیلومتر کوتاه می کند.

    مجری پروژه های ملی روکش آسفالت راه های شریانی اداره کل راهداری وحمل ونقل جاده ای استان اصفهان گفت: این مقطع نیاز به بهسازی رویه اسفالتی دارد .

    صفری ادامه داد: در سال جاری به علت محدودیت اعتبارات سه مقطع دارای خرابی شدیدتر در دستور کار قرار گرفته است.

    وی اضافه کرد: در حال حاضر عملیات لکه گیری هندسی، یک لایه ماسه آسفالت و یک لایه آسفالت بیندر در این محور اجرا خواهد شد.