بلاگ

  • این شغل خدابیامرزی دارد

    این شغل خدابیامرزی دارد

    تمام تن دیوار کاهگلی توی تاریک روشن کارگاه، پر شده از چرخ های کوچک و بزرگی که خیلی وقت است به تاریخ چسبیده اند . دود گسی حاصل از جوش زدن به تکه پاره های آهن، توی هوا پخش می شود و جرقه های دستگاه جوشکاری نفس کم جانی به تاریکی می بخشد. مرد از همان شعله سود می جوید و آهن گداخته را می چسباند به چرخ .
    دیوارها آبله زده از سیاهی و دوده است، حکمرانی عجیبی از تاریخ چند صد ساله را می توانی اینجا ببینی، در تتمه ای که شاید تا چند وقت دیگر، با نبود پیرمرد، به فراموشی سپرده می شود . حاج محمد، با وسواس، چرخ آهنی را با شعله جوش می چسباند و بدون اینکه نیاز به پرسش باشد، با حرکات سریع دستش، نحوه تعمیر گاری ها را به تو می نمایاند.
    تکه تکه مغازه اش در کوچه ای که انگار تافته جدا بافته از بقیه بازار است، چسبیده به تاریخ درشکه سازی های قدیم و بدون اینکه متوجه باشی تو را می برد به ایام دیرین. تجسمی از روزگاری که صدای چرخ درشکه ها آرامش خیابان ها را مثل امروز بر هم نمی زد.
    سال های چسبیده به تاریخ او مثل الفبایی است که از یک قرن پیش آغاز می شود و تا به امروز ادامه دارد. محمد بدخشیان، اما تجسمیاست از انسانی که این روزها کم پیدایشان می کنی و به قول خودش این روزها صداقت مرده است.
    پیرمرد بین تکه پاره های خاطره هایش به مردمانی می رسد که با گرو گذاشتن یک تار سبیل، قول های مقدسی با یکدیگر رد و بدل می کردند و حالا با چندین چک و سفته هم بارشان بار نمی شود. اما این موضوع برای مردی که در گوشه کارگاه گاری سازی اش به تاریکی عمیق و تخته پاره ها عادت کرده فرق می کند، او همان انسانی است با وسواس ها و تعلق های گذشته، هرچند فراموش شده به جبر، با اعتقادات پایدار گذشته اش زندگی می کند.
    درهای کهنه چوبی کارگاه که از هم گشوده می شود، ابتدا و دریک لحظه هیچ چیز معلوم نیست، پس از ثانیه ای چشم عادت می کند به آنچه که درون چهارگوش بی زرق و برق و زینت یافته با برش های آهن، دوچرخه هایی از تاریخ گذشته را زنده می کند؛ وصله پینه هایی که بین کلی خاطره اسیر شده اند. در آن فضای کوچک و جمع و جور که جا برای دو نفر آدم متوسط القامت هم تنگ و ترش می شود، یک صندلی پیه کوتاه فلزی با تشک قرمز و مربعی شکل، بیش از هر چیز دیگری نگاهت را جلب می کند پیکر گره خورده بر چرخ های تعمیری نظرت را می بلعد.
    سرنوشت ماه و روز سرد و گرم حاج محمد از 9 سالگی گره خورده به همین دیوارهای کاهگلی و تاکنون به مدد وصیت نامه پدرش او را هنوز اینجا نگه داشته تا به قول خودش برای مردمی که نام قشر ضعیف را بر پیشانی دارند، کاری انجام دهد و این دیوارها بعد از ورود تکنولوژی و ماشین های ریز و درشت، مهربان تر از اغیار خیابان با او باشند.

    حاجی این شغل ارث خانوادگی شماست ؟

    بله پدرم وردست پدرش بوده و بعد از چند نسل به من رسیده، چون شغل فنی بود، من هم پیگیر بودم. البته تحصیل هم کرده ام و شغل اصلی من ساختمانی است، اما به این خاطر که اکنون با رکود کار ساختمان روبرو هستیم، تمام وقت توی کارگاه هستم.

    کارتان روبراه هست؟

    روزی بین 5 تا 6 گاری تعمیر می کنم، البته بستگی دارد؛ این میانگین ممکن است تغییر کند. بماند که با ورود خودروها، دیگر پول چندانی هم در این شغل نیست. تعمیر یک گاری خیلی کار ببرد و خرج داشته باشد بین 20 تا 30 تومن بیشتر نیست. دستمزد من هم برای هر گاری بین 5 تا 6 هزار تومان است، اما چون پدرم اعتقاد داشت که باید به قشر ضعیف کمک شود، وصیت کرد که چراغ این شغل خاموش نشود.
    چراغی که حالا حاج محمد بدخشیان، مرد درشت اندام و استخوانی با چشمانی درشت و سیاه و سبیلی نرم و تنک و کلاه بافتنی سیاهی که روی سرش گذاشته به دست گرفته تا باربرها دستشان نرود توی پوست گردو
    هر بار که می خواهد پاسخ سوالاتت را بدهد، سرش را از روی انبرجوشکاری بالا می آورد و بعد دوباره نگاهش را تکیه می دهد به انبر جوش که ماهرانه به گوشت و پوست چرخ گاری می چسبد و صدای جلز و ولزش سکوت کارگاه را می شکند: « پدرم از 9 سالگی این شغل را توی بازارچه شروع کرد. دکانش کنار آگاهی کنونی بود، بعد دکانش رفت سمت چاه حج میرزا. اینجا آخرین جایی است که دکانش را رو کرد و به من سپرد.
    پدرم 92 سال عمر کرد و من بعد از چهار خواهر، بچه پنجمی هستم .
    حرف هایش بین درهم تنیدگی آهن ها و چرخ های کور و کبود و چرب و روغنی کارگاه گم می شود و توی نور کمرنگ لامپ پنجاه ولت دخمه تو را می برد بین خنزرپنزرهای گذشته اصفهان. روزهایی که نصف جهان بود با درشکه ها و گاری سازها برو بیایی داشتند؛ آنجا که نه از تکنولوژی خبری بود و نه از چهارچرخ های مدرن امروزی، به قول پیرمرد، آن روزها گاری سازی برای خود تنها یک حرفه نبود، بلکه گاری و درشکه به عنوان یک وسیله حمل و نقل، جلال و جبروتی داشت و گاریچی ها ارج و قربی بیش از یک راننده داشتند.
    گاری ساز دیروز، امروز، از دلتنگى ها و خاطره هایی می گوید که کلی مسافر را از این نقطه شهر به آن نقطه می برد و روی سنگفرش های خیابان ها صدای تلق تلقشان یک آن از نا نمی افتاد. فقط کافی است صفحات تاریخ را ورق بزنی تا کم کم یاد و خاطره درشکه چی های قدیم که ردپایشان بر تاریخ پابرجاست را زنده کنی .
    مرد پیر، سرش را از روی چرخ بالا می آورد و خودش را یله می دهد روی مبل کهنه کنار کارگاه و می رود به 50 سال پیش: « جای استراحت نبود روزی 10 تا 15 تا گاری برای تعمیر می آوردند، شاید هم بیشتر. چرخ های بزرگشان هم قد خودم بودند».
    حاج محمد، دوباره روی صندلی تاریخیش جا می گیرد و شروع می کند، به جوشکاری. سکوت کارگاه غبارگرفته دوباره می شکند و او بین وییزوییز انبر جوشکاری می گوید: «این شغل خدابیامرزی دارد».

  • بیدستانی با گنج های پنهان

    بیدستانی با گنج های پنهان

    از جلوی مسجد علیقلی آقا، مادی فدن یا فدا عبور می کند و سردر مسجد به سمت مغرب است. مسجد، صحن نسبتاً کوچک و زیبایی دارد و شبستان آن با کاشی هایی از نوع گره کاری تزئین شده است. کتیبه سردر به خط ثلث قهوه ای رنگ به خط علی نقی امامی و تاریخ 1122 هجری قمری را نشانت می دهد.

    علی قلی آقا موزه ای در دل محله

    پیرمرد از تاریخچه حمام می گوید: پیشینه علیقلی آقا از درباریان دو پادشاه صفوی شاه سلیمان و شاه سلطان حسین صفوی می رسد به اینجا؛ کسانی که سال ها پیش بنیان این حمام را گذاشتند و بعد بر خرابه های حمام خانه ها ساخته شد. تا اینکه روزی فردی در خواب دید که می گویند: در زیر درختی در محله بید آباد گنجی است که توسط هندوهایی که از اصفهان می گذشتند، پنهان شده است او با کندن این محل به حمامی می رسد که حالا در این محله خودنمایی می کند، بعدها با این گنج مسجد علی قلی آقا و بازارچه هم بنا شد. این را عوام این محله، پشت به پشت و سینه به سینه حفظ کرده اند و بر قصه اش شاخ و برگ داده اند. کافی است، پایت را در آن بگذاری تا شاخصه های معماری و بنای شگفت انگیزی را مشاهده کنی. حمامی که با تزئینات بسیار مانند موزه ای شگفت انگیز در دل محله می درخشد. وقتی توی کوچه پسکوچههای قدیمی قدم میزنی، حتماً نگاهت به این حمام خواهد افتاد که تا چندی پیش به دلیل کمبود امکانات و تاسیسات آب لولهکشی و وسایل گرمایشی، ساخت حمام در منزلهای شخصی مورد مصرف مردم محله بود و تمامی مردم محله های اطراف را هم کفایت می کرد و تا همین 40 یا 50 سال پیش از رونق خاصی هم برخوردار بود.

    بیدآبادی های لر تبار اصفهانی

    از همان روزهایی که قدش از چهار پنج وجب تجاوز نمی کرده تا حالا که نوه هایش هم به سر و سامانی رسیده اند، وجب به وجب این خیابان را از سر گذرانده و حالا توی پیاده روهای تنگ خیابان منتهی به مسجد سید بر درختی کهنسال همراه با رفقای قدیم می نشیند و تعجبی هم ندارد که مثل کف دست سوراخ سنبه های محله را بشناسد.
    او عمرش را در این محله گذرانده از گذشته های دور که اینجا به لحاف دوزی و نجاری ختم می شده تا اکنون که مغازه ها مدرن تر شده اند. در گذشته در هر کوچه و محلهای یک یا دو مغازه لحافدوزی قرار داشته است که با توجه به نیاز اهالی محله از رونق خوبی هم برخوردار بودهاند، اما این روزها از لحافدوزیهای دورهگرد دیگر خبری نیست و از میان نجاریهای قدیمی نیز که در و کلون می ساخته اند، فقط تعداد انگشت شماری از آنها مشغول فعالیت هستند و البته ناگفته نماند بیشتر آنها در کنار لحافدوزی به فروش پتو و لحافهای آماده و الیافهای مصنوعی هم مشغول هستند و یا مغازه ها به مبل فروشی و کمد فروشی تبدیل شده اند تا با این ترفند رونق کار و بار خود را حفظ کنند.
    پیرمرد می گوید: اکنون اکثر مردم محله بید آباد را لرهای اصفهانی شده تشکیل می دهند این مردم با اینکه از مهاجرت آنان زمان زیادی گذشته، اما هنوز لهجه لری خود را حفظ کرده که البته اندکی نیز با لهجه اصفهانی مخلوط شده است، اینان هنوز خود را لر تبار می دانند. مردمانی که بیشترشان تحصیلکرده و یا دارای تحصیلات بالا هستند و از تمکن مالی خوبی هم برخوردار بوده اما بافت سنتی و خانوادگی خود را حفظ کرده و معمولا با خویشاوند وصلت می کنند.

    مسجد

    3 قرن قدمت

    صدای قژ و قژ در كهنه یکی از خانه های محله هنگام بازشدن، تلفیق می شود با تصویر حوض نیمه پری كه دور تا دورش شمعدانی چیده شده؛ شمعدانی هایی كه توی هوای زمستانی زیاد تر و تازه به نظر نمی رسند، اما اینجا خانه ها هنوز هم نقش آپارتمان به خود نگرفته اند، هنوز هم می توانی سنت را در آنها ببینی. سبك ساخت خانه ها قدیمی است. اتاق هایی كه فاصله اش از زمین به یك متر می رسد، دورتادور حیاط نه چندان بزرگ واقع شده اند. پیرمردی که روی سکوی کنار درب چوبی نشسته، گرچه سنش به 300 سال پیش نمی رسد، اما می داند که بیش از سه قرن پیش شیرانی ها به این محله آمده اند و با پسوند بیدآباد، شهرت یافته اند و نسل اندر نسل این محله به نام آنها گره خورده است. به گفته او، مردم اینجا بیشتر لرهایی هستند که از چهارمحال بختیاری و ایذه به اینجا آمده اند و با سکونت آنها محله هم رونق گرفته است.

    محله ای با پهلوانان نامدار

    از دیگر عناصر مهم مرکز محله علیقلی آقا که در دوره های اخیر به این مجموعه اضافه شده است، یک زورخانه است. در مورد این زورخانه اطلاعات مکتوب در دسترس نیست ولی بنابر اظهارات اهالی محل، محله بید آباد یکی از محلات پهلوان پرور شهراصفهان بوده و پهلوانان این شهر غالباً بیدآبادی بوده اند و از این جا برای مسابقه با پهلوانان سایر شهرها به پایتخت می رفته اند، حتی چند تن ازآنها برای مدتی پهلوان پایتخت هم بوده اند.

    مسجد

    همه همدیگر را می شناسند

    شاخ و برگ های بیرون آمده از حیاط خانه ها و درخت های قطور محله خبر می دهد كه روزی اینجا كوچه باغ پردرختی از بیدها داشته و به نوعی بیدستانی بوده که به همین خاطر به بیدآباد شهرت یافته است. مرد فروشنده می گوید: «الان دیگر از بیدهای بسیار در این محله خبری نیست، سال هاست دیگر اینجا تبدیل شده به محله ای شلوغ و پر رفت و آمد.
    هرچه بیشتر به سمت جنوب خیابان، می روی هجوم ماشین ها بیشتر و از بكری ابتدای خیابان كم می شود. خیابان تنگ است و كوچه ها تنگ تر، اما همه چیز انگار نظم خاصی دارد؛ نظمی كه خاص محله های قدیمی است.
    بماند که قدمت اینجا حرف اول را می زند مسجد سید با 200 سال قدمت، بازارچه بیدآباد با 300 سال قدمت، بازارچه شاطر باشی400 سال قدمت،حمام علیقلی آقا(موزه مردم شناسی) و بازارچه با 300سال قدمت با مردمانی که بیشترشان سالخورده های قدیمی هستند که هنوز هم در مغازه هایشان رنگ و بوی گذشته را مثال می زنند. پیرزنی، اما آن قدر خمیده نیست که نتواند نوک درختان را ببیند. شانه هایش اگرچه نحیف اند، ولی در نگاهش ، حتی از پشت عینک ته استکانی هنوز هم برق علاقه و کنجکاوی دیده می شود از کسانی که بومی محله نیستند چون اینجا تقریبا همه همدیگر را می شناسند.
    فرنی فروش این محله هم یکی از قدیمی های بیدآباد است که حالا سمنو را هم می توانی جلوی پیشخوان مغازه اش ببینی و کافی است یک بار امتحان کنی و دیگر دست برنداری از فرنی هایی که طعم و مزه قدیم را می دهد و حالا کمتر می توانی در مغازه های امروزی بیابی.

    چند پیرمرد کنار جدول خیابان، به گفت و گو نشسته اند، یکی از آنها می گوید: آن موقع ها اگر محله دو هزار نفر جمعیت داشت، حالا شده 20هزار نفر و بیشتر، همه چیز با سابقش فرق كرده است. خیابان ما پر از نعمت است. چند تا نانوایی و صدتا بقالی که اولش مانده بودم از کدامشان خرید کنم که به آن دیگری برنخورد. سبزی فروشی و میوه فروشی آن قدر زیاد است که به همه می رسد.
    اینجا هم می توانی رنگ مدرنیته را که موریانه وار می خزد و در دل محله رفته است ببینی، ساختمان ها بلند وکوتاه کیپ هم اند. هر کوچه ای چند ساختمان نیمه کاره دارد با بساط تیرآهن و کیسه های سیمان و فرغون و ماشین هایی که بار خاک دارند. همه جا دارند خانه های قدیمی را خراب می کنند و آپارتمان می سازند.کوچه های تو در تو و با دیوار های کوتاه گلی تاریخچه ای است که در دل کوچه ها هنوز باقی مانده است. کوچه هایی که با خانه هایی قدیمی درست شده. خانه های مربع شکل با یک فرش قرمز و یک پیک نیک که به کپسول گاز نارنجی رنگ و متوسط وصل بود و حوض و ماهی و گلدان های نارنجی شمعدانی این ها همه حالا در خاطره های این محله گم شده است.

  • جایی برای پیرمردها نیست

    جایی برای پیرمردها نیست

    به هر کافی شاپی در اصفهان سر بزنید، یک حس مشترک توی همه آنها موج می زند؛حس جوانی که از سر و کول منوهایی بالا می رود که گاهی اسامی عجیب و غریبشان گیجت می کند و هر کدام را که بلد نباشی مهر بی کلاسی را بر پیشانیت حک می کنند. حالا كافی شاپ یعنی پاتوق . وقتی جای دیگری برای دیدار و گفت و گو نباشد.آمدن دوستانت در فضای مه آلود پر از دود هر چند كه روی دیوارها با خط درشت نوشته باشند ؛ كشیدن سیگار ممنوع! حالا دیگر در کافی شاپ ها، جایی برای پیرمردها نیست چون اسامی عجیب و غریب این کافه ها ویا پاتوقهای مدرن برای پیرمردها و آنان که وزن فرهنگی سنگینی دارند، دندان گیر نیست.

    کشتن وقت بیکاری در کنار پزهای مدرن بیخیالی

    دیگر از روزگاری که کافه نادری، جایی آن دورها، بستری می شد برای نوشتن یک کتاب، خیلی وقت گذشته، حالا کافه ها جایی شده اند برای شنیدن یک موسیقی وکشتن وقتهای بیکاری، درکنار پزهای مدرن بی خیالی.
    کافی شاپها حالا محل دیدن چهره هایی است که یا خوشحالند و یا غمگین و تنها انگیزه آنها از آمدن به این پاتوقها دیدن یکدیگر و به نوعی تفریح است. رزو یکی از آنهاست با اکیپی از دوستانش هر هفته یکی از کافی شاپهای اصفهان را تست می کنند. می گوید: هم تفریح است و هم گپ و گفت. محل جوان ها. دور شدن از دنیای مادرپدرهایی که دلشان می خواهد غرغر کنند و بس.
    بوی قهوه و بستنی با بوی عرق نعنا به هم گره خورده و با دود سیگار، معجون عجیبی را درست کرده، این یکی دیگر از کافی شاپهای اصفهان است که از میان کافی شاپهای بی شماری که وجود دارد به نظر جوان هایی که در آن هستند بهتر است. به قول امین که خودش کافی شاپ باز حرفه ای است، این کافی شاپ هم دنج است و هم به عنوان پاتوق می توان از آن استفاده کرد.

    پاتوق های غریبه با شهروندان

    پاتوق نامی است که او و دوستانش و خیلی های دیگر، روی کافه هایی گذاشته اند که محل تجمع گروه خاصی است. شاید اگر روزگاری پایت به این کافی شاپها برسد، احساس غریبی عجیبی تو را فرا بگیرد.
    اما، خیلی ها معتقدند که در اصفهان کافی شاپهای خوب کم است به گفته نسترن که در لیست لغات ذهنش نام بسیاری از کافی شاپها را حفظ کرده و تند تند از آنها نام می برد. بامبو و لمون بهترین ها هستند و پاتوق هم نیست. اما کافه فنجون دست کمی از یک محیط بزرگ خانوادگی و دوستانه ندارد و نمی توانی در آن راحت باشی .
    برای او كافی شاپ یعنی درد دلهای دو دوست ؛ گرفتن نتایج تلخ و شیرین ؛ آشتی و قهرها و …
    با خوشحالی می گوید: ما معمولا برای تفریح و خوشگذرانی با رفقا اینجا جمع می شویم البته نه زیاد، هفته ای فقط دو، سه بار. ناگفته نماند هر دفعه هم كه دنگی حساب می كنیم نفری ،10 تا 20هزار تومان پیاده می شویم. با قاشقش کافه گلاسه اش را هم می زند و ادامه می دهد: راستش جای دیگری سراغ نداریم كه بتوانیم به این راحتی آنجا گپ بزنیم. بابا و مامان هم كه هر وقت دوستانم را به خانه دعوت می كنم، آنقدر غرغر می كنند كه از كرده خودم پشیمان می شوم. من كه ترجیح می دهم حتی جشن تولدم را همین جا بگیرم.

    هیچی؛ 30000 تومان

    توی یکی دیگر از کافی شاپ های بالای شهر، اما حمید، نشسته و به ردیف اسم های عجق وجق نگاه می کند به نظر او اینجا هیچی را می دهند 30000 تومان .
    به نظر او كافی شاپ رفتن فقط برای خوردن یا نوشیدن نیست: «کاش می شد مثل گذشته ها کافه هایی بود برای روشنفکران. برای تبادل نظر ؛ کافه های امروزی تبدیل شده به پاتوق ؛ تعداد کافه هایی که کار فرهنگی هم در آن انجام می شود خیلی کم است .
    اما حالا به گفته خیلی ها بلندتر شدن دیوارها و روییدن آپارتمان ها کمی تفریح های مناسب و خیلی چیزها موجب شده اغلب جوان ها، جایی برای گپ زدن و دور هم بودن، پیدا نكنند و سر از كافی شاپ ها درآورند. حالا مشتری ها و کافی شاپ دارها به یک توافق اساسی رسیده اند آنها پول می دهند تا دور هم باشند و اینها هم برای میز و صندلیهایشان مشتری می جویند و هر روز بر مدرن کردن دکوراسیون ها و منوهایشان سعی می کنند.
    تیریپِ «های کلاسی، مایه داری» ، «روشنفكری» و یک عالمه، «های ِ» دیگر. اینجا باید به جای چای قند پهلوی مادربزرگ، چهار اسکناس قرمز 5 هزار تومانی پیاده شوی و یا سان شاین را که متشکل از همان بستنی خودمان با کمی قهوه و کاکائو و کمی ژله است با قیمت 45000 تومان میل کنی. اینجا اما، کسی بر سر قیمت چانه نمی زند و کافی شاپ ها معمولا جایی شده اند برای کسانی که پولشان از پارو بالا می رود، چرا که یک سرویس ساده با پول میز و گارسن همان ده هزار تومان برایت آب می خورد، گرچه کافی شاپ های بی کلاس تر قیمت های پایین تری هم دارند.

    جو کافی شاپ ما را گرفته است

    این روزها اما جو کافی شاپ رفتن خیلیها را گرفته و جوانها ترجیح می دهند، بهترین ها را انتخاب کنند جایی که کسی برای جمع هایشان مشکلی ایجاد نکند و بتوانند چند ساعتی را در آن وقت گذرانی کنند.
    به اعتقاد دکتر بهروز جوانفکر ،جامعه شناس ،جوانان و نوجوانان، خرده فرهنگ مخصوص خودشان را دارند. خرده فرهنگی كه از اكثریت جامعه تبعیت نمی كند یا كمتر تابع آنهاست. در این میان جوانان برای ارزیابی پایگاه و منزلت اجتماعی خود و دیگران شاخص های ویژه ای تعریف می كنند كه یكی از آنها كافی شاپ رفتن است. یعنی این مسأله از نظر آنها شأن واعتبار می آورد. ضمن آن كه روابط میان اعضای خانواده و دوستان، امروز به بیرون از خانه راه پیدا كرده است.

    کجایی فرهنگ ایرانی ؟

    به نظر او کافی شاپ ها و چایخانه ها می بایست، که با یک برنامه مدون، به کلوپ هایی تبدیل شوند که دارای کارت هستند و تنها اعضاء با ارائه کارت عضویت، مجاز به استفاده از محل باشند، صدور کارت عضویت نیز شرایط خاص خود را خواهد داشت، که یکی از آنها، داشتن معرفی نامه می باشد.
    به اعتقاد این جامعه شناس، کافی شاپ ها و چایخانه های موجود، بدلیل نوع عملکرد، در تضاد با فرهنگ ایرانی و اسلامی می باشند، و کافی شاپ ها و چایخانه ها می توانند که با یک برنامه ریزی صحیح و اصولی، در راستای خدمت فرهنگی و فرهنگ و اخلاق قرار گیرند.
    اما با تمام اینها وقتی در عصر اینترنت و رایانه و گذار از سنت به مدرنیته پا بگذاری بسیاری از جوانان و نوجوانان، را می بینی که بدلیل عدم وجود امکانات تفریحی و رفاهی ارزان قیمت و مناسب، دور از چشم خانواده و والدین، اوقات فراغت خود را با گفتگو و کشیدن سیگار و قلیان و خوردن چای در کافی شاپ ها و چایخانه ها می گذرانند.

  • دوستان خوب سبک زندگی ما را بهتر می سازند

    دوستان خوب سبک زندگی ما را بهتر می سازند

    تصور کنید به صورت اتفاقی پیامی از یک دوست دوران دبستان، سربازی و یا دانشگاه دریافت می کنید، خاطرات شیرین بسیار زیادی برای شما زنده می شود؛ با اینحال تصمیم به اینکه مجددا با این فرد رابطه دوستی برقرار کنید، نیاز به ریسک دارد که به عنوان «ریسک احساسی» معروف است. ورود این فرد به زندگی شما ممکن است، تغییراتی احساسی ایجاد کند و شما هم از زندگی احساسی فعلی خودتان راضی هستید و تمایل دارید شرایط به همین گونه که هست ادامه پیدا کند؛ بنابراین ریسک نمی کنید و پاسخ وی را نمی دهید و یا به گونه ای پاسخ می دهید که ارتباطی جدی شکل نگیرد. گزینه دیگر این است که شما تمایل داشته باشید خاطرات خوب گذشته باز هم تکرار شوند و بنابراین ریسک می کنید و وی را به دایره دوستان فعلی خود اضافه می کنید.
    علاقه افراد به برقراری روابط دوستانه و انواع شبکه های دوستی، همواره مورد توجه پژوهشگران بوده است. نتایج مطالعه تیمی از روانشناسان دانشگاه هیدلبرگ آلمان بر روی 2000 فرد 40 تا 85 ساله نشان می دهد که سبک های دوستی می توانند در 4 دسته، طبقه بندی شوند:
    سبک دوستی سنجیده: افرادی هستند که تعداد اندکی دوست بسیار صمیمی دارند. ارتباط عاطفی آنها بسیار بالاست و این دوستی ها برای مدت زمان طولانی پایدار می ماند. این افراد معمولا در میانه تا انتهای زندگی خودشان، دوستی جدیدی با افراد دیگر شکل نمی دهند.
    سبک دوستی مستقل: این افراد نیز تعداد دوستان زیادی ندارند اما از نظر عاطفی ارتباط کمتری با این دوستان دارند. اغلب دوستی آنها بر اساس موقعیت شکل می گیرد؛ مانند دوستی با افرادی که از مدرسه، محل کار و یا همسایگان می شناسند، اما اگر شرایط و موقعیت تغییر کند ممکن است این دوستی ادامه نیابد.
    سبک دوستی اکتسابی انتخابی: افرادی هستند که همواره دوستان جدیدی پیدا می کنند. بعضی از دوستان آنها صمیمی و برخی معمولی هستند. طول مدت دوستی هم متغیر است با برخی تا دهه ها ارتباط دارند و با برخی کمتر. البته آنها معیارهایی برای دوستی هایی که می خواهند برای دوره های طولانی ادامه داشته باشد، دارند.
    سبک دوستی اکتسابی بدون قیدوشرط: این افراد بیشترین تعداد دوست را در بین این 4 نوع سبک دارند. معیارهای سختگیرانه ای در انتخاب دوست وجود ندارد. تمایل این افراد بیشتر گسترش دامنه ارتباطات اجتماعی است تا حمایت عاطفی.
    لذا با توجه به موارد بالا به نظر می رسد یک بار دیگر باید در چگونگی انتخاب دوستان و سبک دوستی های خود، تجدید نظر کرده و با وسواس بیشتری در این زمینه اقدام کنیم، چرا که دوستان خوب تاثیر بسزایی در نوع و سبک زندگی سالم ما دارند و انتخاب عاقلانه آنها می تواند ما را در مسیر درستی قرار دهد.

  • با سوادی را اشتباه تعریف کرده ایم

    با سوادی را اشتباه تعریف کرده ایم

    روز اوّل که پسر از مدرسه برگشت، پدر از او پرسید: پسرم تعریف کن ببینم امروز، در مدرسه چی یاد گرفتی؟
    پسر جواب داد: امروز درباره خطرات سیگار کشیدن به ما گفتند و بحث کردیم، خانم معلّم برایمان یک کتاب قصّه خواند و یک کاردستی هم درست کردیم.پدر پرسید: ریاضی و علوم نخواندید؟ پسر گفت: نه
    روز دوّم، دوباره وقتی پسر از مدرسه برگشت پدر سؤال خودش را تکرار کرد. پسر جواب داد: امروز نصف روز را ورزش کردیم، یاد گرفتیم که چطور اعتماد به نفس مان را از دست ندهیم، و زنگ آخر هم به ما یاد دادند که باید قسمتی از درآمدمان را به دولت بدهیم تا برای آبادی شهرها و روستاها خرج شود.
    بعد از چندین روز که پسر می رفت و می آمد و تعریف می کرد، پدر کم کم نگران شد، چرا که می دید در مدرسه پسرش وقت کمی در هفته صرف ریاضی، فیزیک، علوم، و چیزهایی که از نظر او درس درست و حسابی بودند، می شود. از آن جایی که پدر نگران بود که پسرش در این دروس ضعیف رشد کند به پسرش گفت:پسرم از این به بعد دوشنبه ها مدرسه نرو تا در خانه خودم با تو ریاضی و فیزیک کار کنم.
    بنابراین، پسر دوشنبه ها مدرسه نمی رفت. دوشنبه اوّل از مدرسه زنگ زدند که چرا پسرتان نیامده. گفتند مریض است. دوشنبه دوّم هم زنگ زدند باز یک بهانه ای آوردند. بعد از مدّتی مدیر مدرسه مشکوک شد و پدر را به مدرسه فراخواند تا با او صحبت کند.
    وقتی پدر به مدرسه رفت، باز سعی کرد بهانه بیاورد امّا مدیر زیر بار نمی رفت. بالاخره به ناچار حقیقت ماجرا را تعریف کرد. گفت که نگران پیشرفت تحصیلی پسرش بوده و از این تعجّب می کند که چرا در مدارس استرالیا این قدر کم درس درست و حسابی می خوانند.
    مدیر پس از شنیدن حرف های پدر کمی سکوت کرد و سپس جواب داد: ما هم 50 سال پیش مثل شما فکر می کردیم.
    تعریف باسوادی فقط خواندن فیزیک و شیمی و ریاضی نیست بلکه احساس مسوولیت و مشارکت نسبت به مسایل جامعه است.
    مهارت های زندگی و اجتماعی شدن در یک جامعه مدنی برای همه لازم است ولی فیزیک و شیمی ممکن است برای گروهی خاص کارگشاباشد .
    به تعبیری دیگر، ارزیابی و سنجش میزان خردمندی اجتماعی یک جامعه را می توان در نوع نگاه، شیوه مواجهه و برخورد با بحران های مختلفی که در آن جامعه رخ می دهد، مورد بررسی قرار داد.
    با نگاهی اندک به بحران کرونا و نوع برخورد و مقابله مردم با آن و دیگر رخدادهای اجتماعی در مقیاس و سطوح محلی، منطقه ای و ملی کشور نشان می دهد، در زمان وقوع بحران هایی که بعد اجتماعی دارند، فضای اجتماعی حاکم بر آنها غالبا فضایی مبتنی بر عدم اعتماد، احساسی، هیجانی همراه و حاکم بوده است.
    براستی چرا بی مسئولیتی، سهل انگاری، بی خردی یا کم خردی اجتماعی، وجهه اصلی مقابله ما با بحران ها، رویدادها و چالش های اجتماعی و همگانی است؟!
    مفهوم خرد، یعنی شیوه تحلیل، تعقل و رفتار انسان در بحران ها و فرایندهای زندگی. رابرت استرنبرگ دانشمند سرشناس را نشناختی، سواد یا خرد را کاربرد هوش، خلاقیت و دانش با وساطت ارزش ها برای دستیابی به اهداف خیرخواهانه تعریف می کند. وی خرد را یک ویژگی شخصیتی می داند که از ترکیب سه بعد شناختی، تأملی و عاطفی به دست می آید.
    بعد شناختی، تلاش و تمایل برای دانستن حقیقت و درک عمیق تر زندگی است. بعد تأملی، تلاش برای دیدن پدیده ها از دیدگاه متفاوت بدون سوگیری های ذهنی و فرافکنی ها و بعد عاطفی، برخورداری از عشق همدلانه و دلسوزانه نسبت به دیگران است.
    با توجه به جمعیت میلیونی دانش آموخته و دانشجویی کشور، انتظار می رود و می رفت که در رویارویی با رویدادها و بحران های اجتماعی نظیر کرونا این جمعیت تحصیل کرده با تزریق خردورزی و سواد خود به لایه های مختلف جامعه، زمینه برخوردهای احساسی و هیجانی و عدم اعتماد را کاهش و تلاش نمایند، تحلیل و مدیریت فضای عمومی به صورت منطقی و در راستای کنترل این بحران دنبال شود.
    اما با نگاهی گذرا به نقش اجتماعی دانشگاهیان و قشر تحصیل کرده جامعه در خرده فضاهای عمومی، بحران ها و مسایل اجتماعی به تجلی بی مسئولیتی و شاید کم سوادی اجتماعی مزمنی برخورد می کنیم که نه تنها هیچ جریان خردورزانه ای به سوی عموم جامعه گسیل نمی کنند بلکه خود زمینه ساز و تسری دهنده کم سوادی ها و تحلیل های سبک، احساسی و اشتباه به سوی جامعه نیز هستند، چیزی که به عینه امروز در مواجهه با کرونا مشاهده میکنیم.
    البته انتظار نگاه و برخوردهای خردمندانه از تحصیلکرده های دانشگاهی، انتظار چندان منطقی نیست، چرا که دانشگاههای ما هرگز سواد و سواد آموزی را به کسی آموزش نداده اند! اگر غیر از این است، پس چرا اینچنین فضایی بر جامعه حاکم است.
    وقتی رسالت اصلی دانشگاه، مدرک محوری برای دانشجو و ارتقاء محوری، برای دانشگاه و مسئولین دانشگاه است دیگر فرصتی برای یاددهی و یادگیری عناصر خرد و خردمندی باقی نمی ماند. ما حتی قادر نبوده ایم به شکل اصولی فرایند تحلیل منطقی مسائل علمی و بحران های اجتماعی را به دانشجویان خود آموزش دهیم، وقتی که صرفا با شهریه و صدور مدرک سرو کار داشته ایم.
    واقعا اصلی ترین مأموریت و رسالت دانشگاه چیست؟ توجه به مدرک محوری و تولید افراد بیکارو بی سواد؟ یا توجه به مسئولیت های اجتماعی؟ به نظر می رسد مهمترین و اصلی ترین رسالت دانشگاه همان انتقال سواد اجتماعی و علم به جامعه و بالا بردن اعتماد به نفس آن باشد. آیا قشر تحصیل کرده و دارای مدرک معتبر دانشگاهی ما توانست با خردورزی تمام وکمال، خود را از چالش رویارویی با بحران کرونا به سلامت عبور دهد؟ یا اینکه در مراسمات مکرر عروسی و عزا که در این روزها برگزار می شود شرکت می کنند و هنوز به دنبال بهانه ای برای فرار از چالش هستند؟ آیا دانشجوی ما واقعاً سواد اجتماعی را فراگرفته یا فقط حلال ریاضی و شیمی و غیره بار آورده ایم؟!

  • توهمی به وسعت همه

    توهمی به وسعت همه

    مهـم نیسـت کجـا زندگـی میکنیـم، بـا چـه کسـانی معاشـرت میکنیـم، سـطح اجتماعـی مـان چیسـت، وزیـر هسـتیم یـا وکیل، دکتـر یـا مهنـدس، شـاهزاده یـا گـدا … همـه مـا فکـر میکنیـم باهوشـیم. ولـی بـه ایـن تکبـر بـی دلیـل هـم قانـع نیسـتیم ! مـا نـه تنهـا فکـر میکنیـم باهوشـیم بلکـه فکـر میکنیـم باهـوش تریـن هـم هسـتیم! اگـر نگاهـی بـه آمارهـای منتشـر شـده توسـط منابـع معتبر(سـایت آی کیـو) بیندازیـم، متوجـه مـی شـویم کـه رتبـه کشـور مـا از لحـاظ ضریـب هوشـی اصـلا بـه انـدازه ای کـه مـا توقـع داریـم بـالا نیسـت. در رده بنـدی منتشـر شـده توسـط سـایت مذکـور ایـران بـا بهـره هوشـی 84رتبـه بیسـت و سـوم را در میـان کشـورهای جهـان دارد.

    هـدف ایـن نوشـته ایـن نیسـت کـه بگوییـم ایرانـی هـا مـردم کـم هوشـی هسـتند. شـاید مـا باهـوش تریـن جمعیـت روی زمیـن نباشـیم ولـی افـراد بزرگـی را هـم داشـته ایـم کـه بـه درجـات علمـی و موفقیـت هـای قابـل توجـه و ارزشـمندی رسـیده انـد .
    لـذا بـه نظـر مـی رسـد کـه تمـام تصـورات مـا مبنـی بـر باهـوش بـودن زیـادی، توهمـی بیـش نیسـت. توهمـی بـه نـام باهوشـی. بـه همیـن علـت بـه سـراغ دکتـر میثـم شـکری سـاز مترجـم کتـاب توهـم باهوشـی نوشـته دیویـد مکرینـی رفتیـم تـا طـی مصاحبـه بـا وی بیشـتر بـا ایـن مقولـه آشـنا شـویم.

    به عنوان اولین سوال،چرا به دنبال ترجمه این کتاب رفتید؟

    بــی اغــراق اعتــراف مــی کنــم پاســخ بســیاری از ســوالات کلیــدی زندگــی ام را از ایــن کتــاب گرفتــم و مطالــب ایــن کتـاب آن چنـان برایـم جـذاب و تـکان دهنــده بــود کــه حیفــم آمــد آن را ترجمــه نکنــم و در اختیــار هموطنــان عزیــزم قــرار ندهــم.

    آیا با پیروی از تفکرات و رفتارهای یک فرد باهوش ما هم باهوش خواهیم شد؟

    مطمئنـا! پاسـخ ایـن سـوال شـما خیـر اسـت! همـه افـراد بـه طـور ذاتـی دوسـت دارنـد کـه خـوب و باهـوش باشـند و رفتـار درسـتی را از خودشـان بـروز بدهنـد. آن هـا زمانـی کـه چیـزی بـر خـلاف باورهایشـان مطـرح مـی شـود، آن را غیـر منطقـی تلقـی مـی کننـد و نمـی پذیرنـد. امـا بایـد بپذیریـد کـه همـه چیزهایـی کـه از نظـر شـما منطقـی هسـتند، درسـت نمـی باشـند و ممکـن اسـت بسـیاری از آن هـا غلـط باشـند. در حقیقـت شـما در ذهـن خـود الگوهایـی داریـد کـه مطابـق بـا آن هـا عمـل مـی کنیـد.

    ممکـن اسـت اگـر فـرد باهوشـی را ببینیـد، او را الگـوی ذهنـی خودتـان قـرار دهیـد و بـا پیـروی از او فکـر کنیـد کـه مـی توانیـد مثـل او باهـوش باشـید. تصـور شـما در ایـن صـورت غلـط اسـت و شـما فقـط دچـار توهـم باهوشـی مـی شـوید. پیـروی از همیـن الگوهـای ذهنیسـت کـه شـما را بـه اشـتباه مـی انـدازد و باعـث مـی شـود کـه تصمیـم هـای درسـتی نگیریـد. بـه عنـوان مثـال ممکـن اسـت، بشـنوید کـه انیشـتن تخـم مـرغ نمـی خـورده اسـت و شـما هـم فکـر کنیـد چـون تصمیمـات افـراد باهـوش درسـت اسـت، پـس خـوردن تخـم مـرغ مشـکل دارد در صورتـی کـه ایـن موضـوع توهمـی بیـش نیسـت.

    شـما موجودیتـی تاثیـر پذیـر و تقلیـد کننـده داریـد کـه باعـث مـی شـود از ضمیرناخودآگاهتـان متابعـت کنیـد و بسـیاری از رفتارهایـی کـه از خـود بـروز مـی دهیـد ناشـی از تاثیرگرفتـن تـان مـی باشـد.

    به عنوان آخرین سوال، آیا با خواندن این کتاب دیگر دچار توهم باهوشی نخواهیم بود؟

    بایـد قبـول کنیـم کـه توهمـات در ذهـن همـه وجـود دارنـد و بـه طـور کلـی بخشـی از زندگـی مـا را تشـکیل مـی دهنـد. هیچکـس نمـی توانـد ادعـا کنـد کـه تـا بـه حـال دچـار توهـم نشـده اسـت. امـا موضوعـی کـه وجـود دارد ایـن اسـت کـه مـا انسـان هـا همیشـه سـعی در کتمـان توهماتمـان داریـم. واقعیـت ایـن اسـت کـه بـا هـر میـزان از هـوش و اسـتعداد، بـاز هـم در مـواردی امـکان اشـتباه بـرای انسـان هـا وجـود دارد. مثـلا لحظـه ای را تصـور کنیـد کـه فرامـوش مـی کنیـد در مدرسـه فـلان کتـاب را بـا خودتـان بیاوریـد، یادتـان مـی رود کـه بـا دوسـتتان قـرار داشـته ایـد و بسـیاری مـوارد اینچنینـی دیگـر.

    ایـن هـا همـه شـواهدی بـر اثبـات ایـن نکتـه هسـتند کـه مـا فقـط توهـم باهوشـی داریـم ولـی صرفـا باهـوش مطلـق نیسـتیم و اشـکالاتی نیـز در هـر یـک از مـا وجـود دارد. بـا خوانـدن ایـن کتـاب خودتـان را بـا دیـدی متفـاوت تـر نـگاه خواهیـد کـرد و متوجـه خواهیـد شـد کـه تصمیـم گیـری هـای سـرعتی و باورهـای غلـط از خودمـان اسـت کـه منجـر بـه گمراهـی مـا در مواجهـه بـا واقعیـت مـی شـود و مـا را دچـار توهـم باهوشـی مـی کنـد.

    در جایی ازکتاب می خوانیم ما انسانها دچار نوعی خود فریبی هستیم! منظور چیست؟

    همـه مـا فکـر مـی کنیـم و یـا بهتـر بگوییـم در ایـن توهـم هسـتیم کـه پشـت تمامـی کار هـای مـا یـک عامـل وجـود دارد و آن عامـل هـم خـود مـا هسـتیم. در کتـاب توهـم باهوشـی خواهیـد خوانـد کـه ایـن موضـوع یکـی از غیـر قابـل تشـخیص تریـن، اشـتباهات خـودآگاه شـما اسـت. چـرا کـه شـما همیشـه عامـل اصلـی کار هایتـان را درک نمـی کنیـد، اگـر مـی خواهیـد ایـن موضـوع را بهتـر درک کنیـد، لازم اسـت کـه چندیـن مـورد توهـم را در مـورد خـود بدانیـد. آنچـه در ایـن کتـاب بـه شـما ثابـت مـی شـود ایـن اسـت کـه مـا انسـان هـا در پیـش بینـی عاطفـی بسـیار ضعیـف هسـتیم و مغزمـان بـرای درک نتایـج خـوب و بـد روی احساسـاتمان، بـه شـدت تحـت تاثیـر اسـت.

    در جایی از کتاب به توهماتی اشاره می کند که باعث احساس خوشحالی در ما می شوند در این باره بیشتر توضیح دهید. ببینیـد، یکـی دیگـر از توهماتـی کـه داریـم، ایـن اسـت کـه فکـر مـی کنیـم همیشـه دلیـل احساسـات خـود را مـی دانیـم. امـا بـاور صحیـح ایـن اسـت کـه همـه مـا در زندگـی حـالات احساسـی خاصـی را تجربـه مـی کنیـم کـه در بسـیاری مـوارد اصـلا دلیـل آن را نمـی دانیـم، حتـی اگـر بـاور کـرده باشـید کـه منبـع آن را درک کـرده ایـد. حتـی بسـیاری از مـا در ایـن توهـم بـه سـر مـی بریـم کـه مـی دانیـم چـه موقـع بهتریـن نتایـج را مـی توانیـم کسـب کنیـم. غافـل از اینکـه مـا اغلـب عوامـل خارجـی را بـه اشـتباه، دلیـل خوشـبختی خـود مـی دانیـم. زمانـی کـه احسـاس خوشـحالی مـی کنیـم کمتـر پیـش مـی آیـد کـه مراحـل فراشـناختی را طـی کنیـم. مثـلا خیـال مـی کنیـد علـت شـادی کنونـی شـما خـوردن یـک کیـک لیمویـی خوشـمزه اسـت. در صورتـی کـه درسـت تـر ایـن اسـت کـه بـه خـود بگوییـد، مـن خوشـحالم چـون عقـل بـه مـن مـی گویـد خوشـحال بـاش. ً

    در کتـاب توهـم باهوشـی دو بـه ایـن موضـوع کـه منبـع اراده انسـان محـدود اسـت اشـاره مـی شـود. واقعـا اراده انسـان محـدود اسـت یـا بنـا بـه نظـر بعضـی نامحـدود و لایتناهیـی اسـت؟

    در واقــع بســیاری از تفکــرات و رفتــار هــای انســان خــودکار و کامــلا نــا خــودآگاه مــی باشــد. ماننــد پلــک زدن، نفـس کشـیدن و غیـره. در ایـن کار هـا مغـز نیـازی بــه آگاهــی نــدارد. امــا در یــک ســری کار هــا آن بخــش خـودآگاه مغـز شـما فعـال مـی شـود، ماننـد زمانـی کـه دسـت تـان بـه اجـاق گاز داغ مـی خـورد. پـس نبایـد بـه افــکاری کــه نشــات گرفتــه از بخــش ناخــودآگاه مغزتــان اســت زیــاد اعتمــاد کنیــد!

    همـه مـا فکـر مـی کنیـم و یـا بهتـر بگوییـم در ایـن توهـم هسـتیم کـه پشـت تمامـی کار هـای مـا یـک عامـل وجـود دارد و آن عامــل هــم خــود مــا هســتیم. در کتــاب توهــم باهوشـی خواهیـد خوانـد کـه ایـن موضـوع یکـی از غیـر قابـل تشــخیص تریــن اشــتباهات خــودآگاه شــما اســت. چــرا کــه شـما همیشـه عامـل اصلـی کار هایتـان را درک نمـی کنیـد، اگـر مـی خواهیـد ایـن موضـوع را بهتـر درک کنیـد، لازم اسـت کـه چندیـن مـورد توهـم را در مـورد خـود بدانیـد. آنچـه در ایـن کتـاب بـه شـما ثابـت مـی شـود ایـن اسـت کـه مـا انسـان هـا در پیـش بینـی عاطفـی بسـیار ضعیـف هســتیم و مغزمــان بــرای درک نتایــج خــوب و بــد روی احساسـاتمان، بـه شـدت تحـت تاثیـر اسـت.

    در قسـمتی از کتـاب توهـم باهوشـی میخوانیـم کـه ً ذهـن مـا دائمـا در حـال پـرواز اسـت، ایـن یعنـی ً اینکــه مــا مرتبــا در حــال رویــا پــردازی هســتیم یـا منظـور چیـز دیگـری اسـت؟

    شـما در طـول روز مثـل ایـن اسـت کـه در یـک هیپنوتیـزم فــرو رفتــه ایــد. مثــلا ممکــن اســت بــرای صحبــت در مــورد موضوعــی بــا کســی قــرار داشــته باشــید. زمانــی کـه فـرد مـورد نظـر را مـی بینیـد، ناخـودآگاه بـا دیـدن رنـگ پیراهـن او بـه یـاد خریـد یـک مبلمـان راحتـی کـه هفتــه پیــش در مغــازه دیــده ایــد بیفتیــد. بعـد از آن بخاطـر بیاوریـد کـه طبـق روال بایـد امـروز بـه خانـه عمویتـان برویـد؛ در ایـن صـورت بـه صحبـت بـا آن فـرد مـی پردازیـد و زمانـی کـه تمرکـز کافـی را بدسـت مــی آوریــد، متوجــه مــی شــوید کــه دربــاره همــه چیــز
    بــا او صحبــت کــرده ایــد، بــه جــز موضوعــی کــه مــد نظرتــان بــوده.
    معمــولا ذهــن شــما در همــه مواقــع متمرکــز نیســت و از ضمیـر خـودآگاه و ناخودآگاهتـان تبعیـت مـی کنـد. دائمـا از موضوعـی بـه موضـوع دیگـر مـی پـردازد و اطلاعـات بسـیاری را پـردازش مـی کنـد. یـک تمریـن عالـی بـرای اینکـه بفهمیـد ذهنتـان چقـدر به مسـائل گوناگـون می پـردازد ایـن اسـت کـه تایمـر موبایـل خـود را روی هـر یـک سـاعت یکبـار تنظیـم کنیـد و زمانـی کـه آلارم آن بـه صـدا درآمد، در همـان لحظـه روی کاغـذ بنویسـید کـه بـه چـه چیـزی فکـر مـی کـرده ایـد. خواهیـد دیـد کـه لیسـتی شـگفت انگیـز از تفکـرات شـما بـر روی کاغـذ نقـش مـی بنـدد. ایـن همـان پـرواز ذهـن اسـت نـه رویـا پـردازی
    .

  • قورباغه سیدی حاشیه می زاید

    قورباغه سیدی حاشیه می زاید

    حالا و در دوران تازه، گویا این روال را کارگردان جوان بسیارکاربلدی راه انداخته به نام هومن سیدی؛ کسی که همه فیلمهایش در مقام کارگردان بسیار دیدنی و سینمایی بودهاند. سریال «قورباغه» در حالی ترند میشود که هنوز هم دلیل توقیف آن را هیچکس رسماً رسانهای نکرده است. خرده اختلاف مالی تهیه کننده یا پلیس کشی، کسی نمیداند. این در حالی است که سناریوی تولید پروپاگاندای آقای سیدی کمی تکراری است و نترسیم که بگوییم، سعید روستایی هم در دو فیلمش «ابد و یک روز» و «متری شیش و نیم» همین راه را رفت.

    -رکود شبکه ها از کجا کلید خورد؟

    بالاخره شبکه نمایش خانگی پس از رکود چند ماهه، قرار شد با چندین سریال در پایان سال 1399 رونق را دوباره به این حوزه بیاورد. پس از آنکه شبکه نمایشخانگی در نیمه دوم سال 1398 و سه ماهه نخست امسال با ترافیک شدید پخش سریالها، روبرو بود، به یکباره ویترین سایتهای پخش فیلم نظیر «دوستیها» از سریالهای ویدئویی خالی شد. مهمترین و شاید تنها عامل رکود تولید سریالهای نمایش خانگی در نیمه نخست سال 99 را باید در اختلاف و کشمکش مدیریتی میان سازمان صداوسیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و تصمیمی که رسانه ملی گرفت، دانست.

    -دست خالی سایتهای داخلی از ساخته های وطنی

    دعوای سازمان صداوسیما و وزارت ارشاد موجب شد، سازمان سینمایی برای آنکه مجوزهایی که صادر میکند دچار چندپارگی و چندگانگی در تولید نشود، شورای صدور مجوز فعالیتهای ویدئویی را تا اطلاع ثانوی تعطیل کند. درنهایت به یک باره تمام پروژه هایی که منتظر مجوز ساخت برای عرضه در بستر نمایش خانگی بودند، به مشکل برخوردند. خالی شدن ظرف سایتها از فیلم و سریالهای ایرانی هم ناشی از همین اختلافات بود.

    -«آقازاده» ای یکه تاز

    اتفاقات اخیر در تابستان و پاییز 99 موجب شد، سریال «آقازاده» به تنهایی یکهتازی کند و رقیبی نداشته باشد. اما خبرهایی منتشر شد که بازار فیلم و سریال دوباره رونق خواهد گرفت و با ارائه آثار فاخری همچون سریال «قورباغه» به کارگردانی هومن سیدی، دوباره به رشد سابق خود بازگردد. اتفاقی که به تعویق افتاد و گمانه هایی که پبش از انتشار سریال، چیزی شبیه پیشخبر که شاید بتوان گفت «پیش سریال» یا «پیش حاشیه» را رقم زد.

    -توقف انتشار «قورباغه» با دستور قضایی

    انتشار مجموعه «قورباغه» به کارگردانی هومن سیدی که قرار بود از طریق نماوا توزیع شود، با دستور قضایی متوقف شد. پس از کشوقوسهای فراوان چندی پیش اعلام شد که سرانجام مجموعه «قورباغه» به کارگردانی «هومن سیدی» پس از بارها تعویق در انتشار 24 آذرماه توزیع خواهد شد. قول و قرارها هم برای ساعت 20 گذاشته شد و نماوا به مخاطبان خود این وعده را داد که بالاخره «قورباغه» در این ساعت و تاریخ منتشر خواهد شد. حتی همراه اول نیز با ارسال پیامک اعلام کرد که مخاطبان میتوانند، این سریال را ساعت 20 از طریق اپلیکیشن روبیکا تماشا کنند.

    -ساعت 20، قراری که صفر گرفت!

    اما درست دقایقی مانده به ساعت 20 نماوا پوستر جدیدی از سریال منتشر کرده و توزیع آن را به ساعت 22 موکول کرد. دقایقی بعد، این اطلاعیه از سوی نماوا منتشر شد، با وجود اینکه 24 آذر از سمت سازمان سینمایی به عنوان روز انتشار اولین قسمت سریال «قورباغه» به بینندگان وعده داده شده بود، پخش این سریال علیرغم صدور پروانه نمایش از «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی»، اخذ مجوز از «سازمان تنظیم مقررات صوت و تصویر فراگیر (ساترا)، دریافت تأیید از «موسسه ناجی هنر»، فعلاً به دستور قضایی (به منظور پایش و نظارت) متوقف شده است. بعد هم اعلام شد، نماوا به منظور تأمین نظرات مراجع قانونی کشور تاکنون تمام تلاش خود را به کار گرفته و مصرانه به دنبال تعیین وضعیت پخش سریال قورباغه است. زمان دقیق پخش سریال اعلام خواهد شد. چندی پیش اعلام شده بود که این سریال به دلیل استفاده بیش از اندازه از تصاویر خشونتآمیز و نمایش استعمال مواد مخدر، بناست با رده سنی +18 توزیع شود.

    -عصبانیت رییس صنف تهیه کنندگان

    همان موقع بود که رییس صنف تهیهکنندگان از نحوه درجهبندی سنی سریال «قورباغه» به شدت انتقاد کرده است. غلامرضا موسوی رییس اتحادیه صنف تهیهکنندگان سینمانوشت: «سریال قورباغه که پروانه ساخت و پخش را از وزارت ارشاد دریافت کرده بود، توسط ساترا، بازبینی مجدد و برای زیر 18 سال ممنوع شد! ظاهراً ساتراییها نمیدانند که زیر 18 سال برای فیلمهای نیمه پورنو، پورنو و بسیار وبسیارخشن در دنیا استفاده میشود. وزارت ارشاد به این سریال 15+ داده بود. تبلیغات محیطی سریال در سطح شهر تهران به جای 15+ با 18+ جایگزین شد.»

    -تولید کنندگان امیدوار به ترکیب موفق هومن و نوید

    سریال «قورباغه» اولین سریال شبکه خانگی است که هومن سیدی آن را کارگردانی کرده و هم چنین اولین تجربه نوید محمد زاده در بازی در سریالهای پخش خانگی میباشد. فیلم های اعترافات ذهن خطرناک من و آفریقا هم به کارگردانی هومن سیدی بوده است. هومن سیدی و نوید محمدزاده پیش از این سریال در فیلمهای سیزده، خشم و هیاهو و مغزهای کوچک زنگ زده با یکدیگر همکاری داشتهاند و سریال «قورباغه» چهارمین تجربه مشترک آنها به حساب میآید. با یه فلاش بک و نگاه به آثار مشترک این دو، پی میبریم که باید منتظر یک سریال جذاب و پرطرفدار باشیم. حضور نوید و هومن در یک فیلم همواره جلب توجه عموم بوده و موجب کسب رضایت اکثر تماشاچیان نیز شده است. نوید محمدزاده پس از پایان فیلمبرداری در پستی اینستاگرامی خطاب به هومن سیدی نوشت: برادر، پنجمین کارمون باهم تموم شد، تجربه بی نظیری بود در کنار تو و این گروه بی نظیر، خوشحالم، عضو کوچکی از قورباغه بودم. تک تک عوامل قورباغه، دوستون دارم. هومن، بریم برا کار بعدی. به گفته بسیاری از منابع خبری، سریال قورباغه به دلیل متفاوت بودن قصه و ژانر آن میتواند، رکوردهای زیادی را در شبکه نمایش خانگی جا به جا کند.

    -سرمایه گذار دردسر ساز!

    دومین فیلم هومن سیدی که «سیزده» نام داشت اثری دیدنی در ژانراجتماعی بود. فیلمی که از همان اولین گام های سیدی، سیمرغ بلورین کارگردانی را دستش داد و اتفاقاً سرمایه گذارش به سفارش امیر جعفری، بابک زنجانی بود. حالا هم در فقره «قورباغه» یکی از گمانه های جدی سرمایه گذار اثر است. گویا بازداشت محمد امامی برای پرونده فساد اقتصادیاش در بانک سرمایه و صندوق ذخیره فرهنگیان منجر به توقیف این سریال شده است. این درحالی است که شرکتی که او در آن سرمایهگذاری میکرد بهنوعی رئیس هیئتمدیرهاش بود با مدیرعاملی علی اسدزاده همچنان به فعالیتش ادامه میدهد و سریال قورباغه هم با سرمایه همین شرکت تولید شده است.
    -تیم سازنده!
    سیدی در این اثر که اولین سریال او در شبکه نمایش خانگی به حساب میآید، از نوید محمدزاده، صابر ابر، فرشته حسینی، سحر دولتشاهی، آناهیتا افشار و مهران غفوریان در کنار چهره های جدید استفاده کرده است.

    -داستان قورباغه چیست؟

    این مجموعه داستانی، درام و اجتماعی دارد. داستان این سریال به مشکلات جامعه و تأثیرات آن روی هر فرد میپردازد. در خلاصه داستان این سریال آمدهاست: همیشه یه صندلی واسم کم بوده، کتم واسم تنگ بوده، کفشام برام کوچیک بوده، ساعتم خواب میمونده و من ازش جلوتر حرکت میکردم، دنیا برای من جای کوچیکیه، احساس میکنم همه جا بستهس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همه این لحظه ها رو قبلاً دیدم، درختا، صدای آبشار، قورباغه ها، اونا رو زمانی میبینم که در حال مردنم…
    -این موجود از کمی نزدیکتر
    شخصیت داستان، دنیا را برای خود جای کوچک و تنگ و تاری میبیند که به سختی میتواند در آن نفس بکشد و همه لحظه ها و صحنه ها را مانند درختها، قورباغه ها و صدای آبشار را قبلاً دیده و شنیده، زمانی که فکر میکند در حال مردن بوده است. قورباغه، مانند سایر کارهای هومن سیدی در یک فضای خاص و پروداکشن ویژه، ساخته شده و دنیایی جدید را برای مخاطب به نمایش در آورده است. پروداکشن، عملیات کامپیوتری است که بر فیلم ها و تصاویر انجام میگیرد و علاوه بر ویژگی طبیعی بودن بر جذابیت صحنه ها میافزاید.

     

     

    برخی از سکانسهای سریال در خارج از کشور و در کشور تایلند فیلمبرداری شده که همین امر بر جذابیت فیلم میافزاید. پیمان شادمان فر، مدیر فیلمبرداری این سریال میباشد.
    فیلمبرداری مجموعه ماه ها طول کشید و در پایان در 16 قسمت تهیه شد. قرار بود، نخستین قسمت سریال در آذرماه امسال منتشر شود. مدت هر قسمت از سریال 50 دقیقه میباشد. قرار بر این بود که سریال قورباغه در بهار سال 99 منتشر شود، ولی به علت ویروس کرونا، مسائل و مشکلاتی در صنعت سینما به وجود آمد که ساخت و پخش این مجموعه با تأخیر مواجه شد.

  • کسانی که در سینمای ایران معتاد شدند

    کسانی که در سینمای ایران معتاد شدند

    یکی از نقش های متفاوت و در عین حال دشواری که برخی از بازیگران با آن دیده شده اند، بازی در نقش یک فرد مبتلا به اعتیاد است. بازی در نقش یک فرد مبتلا به اعتیاد، یکی از نقش هایی است که هنرمندان زیادی در سینمای ایران آن را ایفا کرده اند و توانسته اند چهره ای قابل درک از فرد مبتلا به اعتیاد را به تصویر بکشند.
    در مطلب زیر به صورت خلاصه داستان هنرپیشه های مرد و زنی که در نقش معتاد هنرنمایی کرده اند را به تصویر کشیده ایم.

    سارا بهرامی در دارکوب
    سارا بهرامی یکی از بازیگرانی است که در نقش معتاد مقابل دوربین رفت و با این نقش خوش درخشید و حسابی دیده شد.
    فیلم سینمایی دارکوب به کارگردانی بهروز شعیبی سال 97 در سینماها اکران شد و سارا بهرامی در این فیلم بازیگر نقش مهسا زن سابق روزبه با بازی امین حیایی است که نقش یک زن معتاد را بازی میکند و بازی درخشان او در این فیلم سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر را برایش به ارمغان آورد.

    سارا بهرامی

    نوید محمدزاده در ابد و یک روز
    نوید محمدزاده یکی از چهره های جوان سینمای ایران است که بیش از یک دهه است که به دنیای بازیگری قدم گذاشته و میتوان از او به عنوان یکی از جوان های موفق سینمای ایران یاد کرد.
    این بازیگر کشورمان تجربه بازی در نقش یک معتاد را در فیلم ابد و یک روز ساخته سعید روستایی در سال 94 دارد که با بازی در این نقش حسابی خوش درخشید و برای بازی در این فیلم برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر شد.

    بهرام رادان در سنتوری
    بهرام رادان یکی دیگر از بازیگرانی است که در نقش معتاد مقابل دوربین رفت و با بازی در این نقش هنر بازیگری اش را در معرض تماشا گذاشت و حسابی دیده شد.
    فیلم سینمایی سنتوری به کارگردانی داریوش مهرجویی سال 85 ساخته شد و بهرام رادان نقش یک معتاد را در این فیلم بازی کرد و بازی درخشان او در این ساخته داریوش مهرجویی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در بیست و پنجمین دوره جشنواره فیلم فجر را برایش به ارمغان آورد.

    بهرام رادان

    باران کوثری در خون بازی
    باران کوثری یکی دیگر از بازیگرانی است که تجربه بازی در نقش یک فرد معتاد را در کارنامه هنری اش دارد.
    این بانوی هنرمند سینما و تلویزیون سال 85 در فیلم خون بازی به کارگردانی رخشان بنی اعتماد مقابل دوربین رفت و بازیگر نقش سارا دختری که به مواد مخدر اعتیاد دارد شد که یک ماه پیش از برگزاری مراسم ازدواجش تصمیم میگیرد ترک کند و وارد چالش بزرگی در زندگی میشود.

    باران کوثری

    طناز طباطبایی در مرهم
    طناز طباطبایی بازیگر سینما و تلویزیون یکی دیگر از بازیگران زن سینمای ایران است که در نقش یک فرد معتاد مقابل دوربین رفت و ایفای نقش کرد.
    این بانوی هنرمند سال 89 در فیلم مرهم به کارگردانی علیرضا داوود نژاد مقابل دوربین رفت و بازیگر نقش مریم دختر معتادی را بازی میکند که در یک خانواده سنتی زندگی میکند و هیچکس درکی از وضعیت او ندارد و همین موضوع باعث گرفتاری او در دام مواد مخدر و فرار از خانه میشود.

    طناز طباطبایی

    پارسا پیروزفر در مهمان مامان
    پارسا پیروزفر یکی دیگر از بازیگران مرد سینمایی است که تجربه بازی در نقش یک معتاد را دارد.
    فیلم سینمایی مهمان مامان به کارگردانی داریوش مهرجویی در سال 82 ساخته شد و پارسا پیروزفر در این فیلم نقش یک فرد معتاد را بازی کرد و برای بازی در این فیلم نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد.

    پارسا پیروزفر

    مهتاب کرامتی در عصر یخبندان
    مهتاب کرامتی، بانوی هنرمند سینمای ایران یکی دیگر از چهره هایی بود که در نقش یک فرد مبتلا به اعتیاد مقابل دوربین رفت و ایفای نقش کرد.
    فیلم عصر یخبندان به کارگردانی مصطفی کیایی در سال 93 چهره جدیدی از مهتاب کرامتی را در معرض دید همه قرار دارد و بازی در نقش منیره زنی که برای فرار از مشکلات زندگی به سمت مواد مخدر میرود، تجربه ای متفاوت برای مهتاب کرامتی در طول سالهای بازیگری اش بود.

    مهتاب کرامتی

    محسن تنابنده در لامپ صد
    محسن تنابنده را همه مخاطبان تلویزیون با نقش نقی معمولی سریال پایتخت به خوبی می شناسند. این بازیگر کشورمان هم به مانند بسیاری از هنرمندان تجربه بازی در نقش یک معتاد را در کارنامه هنری اش دارد.
    فیلم لامپ صد به کارگردانی سعید آقاخانی در سال 92 ساخته شد و محسن تنابنده در این فیلم نقش یک فرد مبتلا به اعتیاد را بازی کرد و این فیلم روایتی از داستان زندگی او در نقش فرزین بود.

    محسن تنابنده

    فریماه فرجامی در تیغ و ابریشم
    فریماه فرجامی یکی از اولین بازیگرانی است که در نقش یک فرد معتاد مقابل دوربین رفت و تصویری از یک بازیگر زن معتاد را در سینمای ایران به خوبی ترسیم کرد.
    فیلم تیغ و ابریشم به کارگردانی مسعود کیمیایی سال 64 ساخته شد و فریماه فرجامی، بازیگر نقش زنی معتاد در این فیلم بود که بعد از برآورده نشدن آرزوهایش در دام اعتیاد گرفتار میشود و از او میتوان به عنوان یکی از بهترین بازیگران زن نقش معتاد در سینمای ایران یاد کرد.

    فریماه فرجامی

    حامد بهداد در بوتیک و دندون طلا
    حامد بهداد یکی دیگر از بازیگرانی است که تجربه بازی در نقش یک معتاد را در کارنامه هنری اش دارد.
    این هنرمند کشورمان در سریال دندون طلا به کارگردانی داوود میرباقری یکبار در نقش یک معتاد کارتن خواب مقابل دوربین رفت و بار دیگر در فیلم بوتیک حمید نعمت الله در نقش یک فرد مبتلا به اعتیاد، مقابل دوربین رفت.

    حامد بهداد

    پانته آ بهرام در سریال مسافر
    پانته آ بهرام بانوی هنرمند سینما و تلویزیون یکی دیگر از چهره هایی است که تجربه بازی در نقش یک فرد معتاد را در کارنامه هنری اش دارد.
    این بازیگر کشورمان در سریال مسافر به کارگردانی سیروس مقدم در سال 79 بازیگر نقش دختری به نام منیژه بود که اعتیاد دارد و پانته آ بهرام به خوبی توانست از عهده ایفای این نقش برآید و دیالوگ های خاص و لحن او در این نقش به باورپذیری و جذابیت آن افزود.

    پانته آ بهرام

    امین حیایی در شعله ور
    امین حیایی بازیگر نقش های کمدی و جدی دنیای هنر است که تجربه بازی در نقش یک فرد معتاد را هم در کارنامه هنری اش دارد.
    این بازیگر کشورمان در فیلم سینمایی شعله ور به کارگردانی حمید نعمت الله بازیگر نقش یک فرد معتاد بود که خودش را باور ندارد و برای بازی در این فیلم برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فجر شد.

    امین حیایی

    بهاره افشاری در تسویه حساب
    بهاره افشاری، بازیگری که نقش متفاوت او در سریال او یک فرشته بود، همیشه در خاطر مخاطبان ماندگار است، تجربه بازی در نقش یک فرد معتاد را هم در کارنامه هنری اش دارد.
    این بازیگر کشورمان در فیلم تسویه حساب به کارگردانی تهمینه میلانی در سال 86 مقابل دوربین رفت و بازیگر نقش لیلا یک دختر معتاد است که به عنوان اولین فیلم بلند سینمایی او توانست نگاه های زیادی را مجذوب بازیگری او کند.

    بهاره افشاری