نویسنده: فاطمه توسلی

  • حامیان بی حامی

    حامیان بی حامی

    بـه طـرف آشـپزخانه کـه مـی رود مشــغول تماشــای شــاهکارهای پسـرش در نبـود مـادر مـی شـود. لیوان هــای رهــا شــده در ســینک ظرفشــویی، خــرده کیــک ریختــه روی ســرامیک آشــپزخانه و ســفره صبحانــه ای کــه هنــوز روی میــز مانــده بــود. خســتگی اش بیشــتر مــی شــود  وقتــی یــادش مــی افتــد کــه شــیر پایین ســینک خرابــی داشــته
    و قــرار بــوده لولــه کــش بیــاورد، امــا بــه کســی اعتمــاد نــدارد. قبــل از هــر کاری ســراغ جعبــه ابــزار داخــل کمــد مــی رود و آچــار فرانســه را برمــی دارد. ســعی مــی کنــد شــیر را ســفت کنــد. تمــام زورش را بــه کار می گیــرد. شــیر ســفت شــد. حــالا خیالــش راحــت اســت کــه دیگــر مجبــور نیســت یــک مــرد غریبــه را بــه داخــل خانــه بیــاورد، تــازه پولــی هــم خــرج نکــرده اســت.
    از وقتـی همسـر رویـا بـه رحمـت خـدا رفتـه سـعی کـرده یـک تنـه همــه کارهــا را بــر عهــده بگیــرد حتــی کارهــای تعمیراتــی را هــم ســعی می کنــد از اینترنــت ســرچ کنــد و تــا حــد امــکان خــودش انجــام دهــد. در آپارتمانــی کــه او زندگــی میکنــد همســایه ها  می داننــد کــه تنهاســت و بــه هــر ورود و خروجـی حساسـیت نشـان می دهنــد. خانــم همســایه طبقــه بــالا حتــی ورود و خــروج همســر خــود را هــم کنتــرل می کنــد و همیشــه بــا نیــش و کنایــه بــا رویــا صحبــت می کنــد رویــا امــا دنــدان روی جگــر می گــذارد و چیــزی نمیگویــد هــر جــا بــرود همیــن اســت.

    او میگویــد: تمــام زندگــی و رفــت و آمــدم زیــر ذره بیــن خانــواده و فامیــل قــرار گرفتــه و ایــن موضــوع برایــم آزار دهنــده اســت. رویــا در مــورد مشــکلات کاری هـم گلـه دارد: چنـد جـا کار پیـدا کــردم صاحــب کارم تــا فهمیــد تنهـا هسـتم نـوع نگاهـش عـوض شـد و مـن مجبـور بـه تـرک کارم شــدم . آن هــم کاری کــه مــزدش خیلــی کمتــر از حداقــل حقــوق یــک کارگــر بــود و بــه ســختی گیــرش آورده بــودم. داسـتان زندگـی رویـا تنهـا سـوژه در بــاره ایــن موضــوع نیســت نمونه هــای بســیاری در جامعــه مــا وجــود دارد کــه درگیــر مســائل حادتــر و پیچیده تــر از رویــا هســتند.
    میتــرا هــم زن تنهایــی اســت کــه بــا دختــر و پســر خــود در یــک خانـه اجـارهای زندگـی مـی کنـد و مســتمری کــه میگیــرد حتــی کفــاف هزینه هــای زندگــی، اجــاره خانــه و پــول آب و بــرق و گاز را نمی کنــد . او می گویــد: چنــد جــا بــرای کار مراجعــه کــردم امــا جنــس زن در ایــن مملکــت انــگار بهــا نــدارد و حقوقــی کــه بــه زن مــی پردازنــد بســیار پاییــن اســت.

    او در پیــدا کــردن خانــه هــم بــا مشــکل مواجــه اســت. بنــگاه داران، اغلــب بــه زن تنهــا خانــه اجــاره نمی دهنــد و او مجبــور اســت بــه همــراه بــرادرش بــرای پیــدا کــردن ســرپناهی بــرای خــود و فرزندانــش بــه بنگاه هــا مراجعــه کنــد. وقتــی از او مــی پرســم بــه رغــم ایــن همــه مشــکلات چــرا ازدواج نمــی کنــد مــی گویــد: ازگذشــته هــای دور در خانــواده مــا ازدواج مجــدد قبــح بــوده و اگــر ازدواج کنــم خانــواده انــدک حمایتــی راهــم کــه دارنــد از مــن و فرزندانــم دریــغ خواهنــد کــرد.

    از طرفــی اعتمــاد بــه مــردی کــه بتوانــد ســایه ای بــالای ســر فرزندانــم باشــد بســیار ســخت اســت. بــدون شــک ســنت های غلــط در جامعــه مــا همــواره دامن گیــر افــراد و اقشــار مختلــف بــوده و آن را بــا آســیب هــای جــدی مواجــه مــی کنــد. عـلاوه بــر آن لطماتــی کــه برخــی عقــده هــای سـرکوب شـده بـه قشـر زن علـی الخصــوص زنــان بی سرپرست وارد مــی کنــد برکســی پوشــیده نیســت اگــر چــه ایــن آســیب هــا آمــار دقیقــی نداشــته و کمتــر مــورد بررســی قــرار مــی گیرنــد.
    الهــام والــی، کارشــناس علــوم اجتماعــی بــا اشــاره بــه آســیب هــای وارده بــر زندگــی ایــن زنــان میگویــد: نزدیــک بــه پنــج میلیــون زن بی سرپرست در ایــران وجــود دارد کــه در مشــکلات اقتصــادی و فرهنگــی زیــادی دســت و پــا مــی زننــد در حالــی کــه نــگاه هــای مــرد ســالارانه کــه در طــول تاریــخ در اذهــان برخــی مــردم نقــش بســته اســت همچنــان طلاق را باعــث ســرافکندگی خانــواده مــی دانــد.
    جــای بســی تاســف اســت کــه ایــن نــگاه ســنتی همچنــان در جامعـه وجـود دارد و باعـث عـدم حمایــت از آنــان مــی شــود و تــا زمانــی کــه زن از خــودش دفــاع نکنــد جامعــه مدنــی نمــی توانــد در ایــن راســتا گامــی بــردارد. در جامعــه مــا زن همچنــان بــه حقــوق شــهروندی خــود واقــف نبــوده و اغلــب روح خــود را در پســتوی خانــه حبــس مــی کنـد.
    خشــونت هــای جنســی و کلامــی و برچســب زنــی در جامعــه بســیار اســت و ســکوت زن بــه ایــن تعارضــات دامــن مــی زنــد. در واقــع او بایــد بــه نهادهــای قانونــی مراجعــه کــرده و در احقاق حقــوق خــود تـلاش نمایــد،کاری کـه متاسـفانه خیـلی از آنهـا انجـام نمــی دهنــد.
    بــه نظــر مــی رســد، اســاتید دانشــگاه و زنــان پیشــرو در فعالیت هــای مدنــی لازم اســت عـلاوه برانجــام مســئولیت های خـود در زمینـه حمایـت از اقشـار مختلــف در حــوزه زنــان بی سرپرست نیــز فعالیــت کننــد. خــلاء تشــکل های مــردم نهــاد  و NGO هــای حامــی زنــان بــه شــدت محســوس اســت و اگــر هــم باشــد از طــرف مردانــی اســت کــه بیشــتر قصدشــان ســوء اســتفاده بــوده تــا حمایــت. عــدم وجــود قانــون گذارانــی کــه دغدغــه ی حمایــت از ایــن قشــر را داشــته باشــند نیــز عامــل دیگــری اســت کــه مــی تــوان از آن بــه عنــوان یکــی دیگــر از دلایــل نبــود NGO هــای حمایــت از زنــان نــام بــرد.
    تثبیــت جایــگاه زن در جامعــه از طریــق اســاتید دانشــگاهی و فعــالان عرصــه هــای مختلــف از جنــس خودشــان مــی توانــد ایــن نــگاه را در جامعــه نســبت بــه جنــس زن تغییــر دهــد. بــه نظــر می رســد فرهنگ ســازی در نــوع نگــرش جامعــه و ارتقــاء ســطح فکــری عمــوم در کاهــش آســیب پذیری بانــوان بی سرپرست بســیار مؤثــر باشــد. در حــوزه اقتصــادی نیــز طــرح توانمندســازی زنــان سرپرسـت خانــوار و ایجــاد درآمــد مناســب بــرای گــذران زندگــی ایــن قشــر از جامعــه بایــد هــدف گــذاری شــده و بــه منصــه ظهــور برســد. بایــد در نظــر داشــت زنانــی کــه بــه هر دلیلــی تصمیــم بــه تنهــا زندگــی کــردن گرفته انــد ناخواســته و ناعادلانــه محکــوم بــه قضاوت هــا و نگاه هایــی هســتند کــه نــه تنهــا دور از واقعیــت اســت بلکــه برگرفتــه از عقده هایــی اســت کــه همــه روزه در جامعــه مــا در حــال متولــد شــدن اســت و هیــچ چــاره ای بــرای رفــع آن اندیشــیده نشــده اســت و فقــط فرهنگســازی در جامعــه و آمــاده ســاختن زیرســاختهای اقتصــادی و اجتماعــی لازم می توانــد در راســتای کاهــش آســیب های وارده بــه بانــوان سرپرســت خانــوار موثــر باشــد.

  • ترین های عالم کودکی و نوجوانی

    ترین های عالم کودکی و نوجوانی

    برخی از این کودکان با داشتن والدینی که توانایی های آنها را درک و به آن مسیر و هدف داده اند، توانسته اند در دنیا در همان اوان کودکی به شهرت و ثروت بسیاری دست یابند. در سطور زیر با برخی از ترین های عالم کودکی بیشتر آشنا می شویم.

    • کم سن ترین جراح دنیا

    اكریت جاسوال یك نوجوان هندی است كه باهوشترین فرد هندی به شمار میرود. او در سال 2000 و در هفت سالگی اولین موفقیت پزشكی خود را به دست آورد. دختری هشت ساله بود كه پول كافی برای رفتن به بیمارستان نداشت. دست این دختر به حدی سوخته بود كه جمع شده و به شكل مشت درآمده بود. اكریت هیچ تجربه ای در جراحی نداشت، ولی این دختر را عمل كرد و او دیگر میتوانست انگشتان خود را باز و بسته كند. اكریت به مطالعات پزشكی خود ادامه داد و در دوازده سالگی دارویی برای درمان سرطان ساخت. او هم اكنون كوچكترین دانشجوی دانشكده پزشكی هند است.

    ایستون در 14 سالگی نخستین دست رباتیک را اختراع کرد. اما اختراعاتش را همانجا متوقف نکرد و با استفاده از سیستم چاپ سه بعدی و دانش رباتیک خودش توانست، نمونه اولیه اش را به یک ابزار کاربردی تر تبدیل کند. اختراع این پسر جوان مورد توجه ناسا قرار گرفت و از او برای ملحق شدن به تیم رباتیک ناسا دعوت کردند. ایستون هم اکنون برای ناسا کار می کند.

    • اختراعی جهانی در 14 سالگی

    جک در سال 1995 به دنیا آمده است. او مثل هم سن و سال های خودش یک بچه کاملا عادی بود تا زمانی که یکی از نزدیک ترین دوستان خانوادگی اش به دلیل سرطان پانکراس فوت کرد و همین اتفاق او را ترغیب به کشف این بیماری کرد. جک در 15 سالگی سنسور جدیدی اختراع کرد که وجود سلول های سرطانی را تشخیص می داد. این روش ارزان تر، سریع تر و درست تر از تست های دیگر بود. همانطور که می گویند اختراع او توسط حدود 200 آزمایشگاه رد شد و سرانجام دکتر آنیربان مایترا در دانشگاه جانز هاپکینز آن را پذیرفت.

    اختراعی جهانی در 14 سالگی

     

    • قوی ترین کودک دنیا

    در حالى كه بسیارى از كودكان 7 ساله با ماشین‌هاى اسباب‎بازى خود بازى می‌كنند، این كودك استثنایى ماشین ونى به وزن 1.85 تن را به راحتى می‌تواند به دنبال خود بكشد!

    اما نكته عجیب دیگر این است كه برعكس خردسالان دیگر، یانگ بدنى عضله‌اى ندارد و اتفاقا چیزى حدود 110 پوند وزن دارد. اما زورآزمایى یانگ به قبل‌تر برمی‌گردد، زمانى كه او فقط نه ماه داشت، به گونه‌اى که توانست، ظرف روغنى به وزن 100 پوند را بلند كند.

    قوی ترین کودک دنیا

    • باهوش ترین کودکی که تا به حال متولد شده

    این فوق نابغه كره ای در سال 1962 به دنیا آمد و در حال حاضر باهوشترین فرد دنیا محسوب میشود. او در چهار سالگی میتوانست زبانهای ژاپنی، كره ای، آلمانی و انگلیسی را بخواند. در پنج سالگی سختترین مسئله های دیفرانسیل و انتگرال را حل میكرد و بهره هوشی بسیار بالا یعنی بالای 210 داشت. كیم از 3 تا 6 سالگی دانشگاه هانگ یانگ بود و در 7 سالگی به «ناسا» دعوت شد. او در پانزده سالگی دكترای خود را گرفت.

    باهوش ترین کودکی که تا به حال متولد شده

    • ریزترین نوزاد جهان با وزن 268 گرم

    این پسرشرقی، از توکیو ژاپن، تصور می شود که با وزن فقط  268 گرم کوچک ترین نوزاد متولد شده دنیا باشد. این پسر بچه به طور معجزه آسا با وزن کم تر از 1 کیلوگرم به دنیا آمده و در نهایت سالم به خانه رفت. این نوزاد کوچک مجبور بود، چند ماه اول عمرش را در دستگاه انکوباتور سپری کند.

    او در هفته 24 ام پس از اینکه رشدش در رحم متوقف شد، با سزارین بدنیا آمد و پزشکان نگران بودند که جانش در خطر است. کودک در هنگام تولدش خیلی کوچک بود و می توانست در دست های گود انسان جا بگیرد، اما پس از اینکه پزشکان بیمارستان کیو در عرض چند ماه تنفس و تغذیه او را مدیریت کردند، او توانست به وزن طبیعی برسد و زندگی جدیدی را آغاز کند.

    ریزترین نوزاد جهان با وزن 268 گرم

    • ثروتمندترین نوجوان دنیا

    وقتی در اینترنت هستیم و می‌خواهیم به سرعت مقاله‌هایی در مورد مطلبی پیدا کنیم و مطالعه کنیم، بارها شده که آرزو کرده‌ایم که ای کاش کسی در کنارمان بود، مقالات بلند را می‌خواند و چکیده و خلاصه‌شان را برای ما نقل می‌کرد. در ابتدا به نظر این ایده محال به نظر می‌رسد ولی نه برای پسر نوجوان و نابغه‌ای که در13 سالگی یک برنامه برای این کار طراحی کرد. این اپلیکیشن Summly نام دارد و نابغه انگلیسی آن را 30 میلیون دلار به یاهو فروخت.

    ثروتمندترین نوجوان دنیا

    • زیبا ترین کودک جهان

    اخیرا رسانه های بریتانیایی از این شهروند 6 ساله از پرم ، به عنوان  «زیبا ترین دختر جهان» نام بردند، با توجه به آنچه مادر آناستازیا بیان کرده است، مردم از زمان تولدش، به ویژه به چشم های آبی و به ظاهر غیر معمول کودکش توجه خاصی داشته اند، این دختر با مارک های معروف لباس کودکان همکاری می کند، عکس هایش را می توان در بیلبوردها در بسیاری از شهرهای جهان مشاهده کرد و صفحه Instagram وی بیش از میلیون کاربر دارد.

    زیبا ترین کودک جهان

    • باکلاس ترین کودک دنیا

    این نوزاد 8 ماهه شاید، یکی از باکلاس ترین نوزاد های جهان باشد.

    وی با داشتن 5 هزار دنبال کننده در اینستگرام یکی از صفحات داغ کودکان را به خود اختصاص داده است.

    باکلاس ترین کودک دنیا

    • کودک ترین کودک دنیا

    در سال 1989 کودکی به دنیا آمد که هنوز ویژگی‌های یک پسربچه با صورت تپل و صدای تیز را دارد. او به دلیل بیماری نادری به نام سندروم هایلندر هنوز به سن بلوغ نرسیده است، زیرا این بیماری روند پیری جسم را بسیار کند می‌کند. به نظر می‌رسد روند رشد او تا نوجوانی عادی بوده و سپس متوقف شده است.

    کودک ترین کودک دنیا

    • خطر ناکترین کودک دنیا

    اریک اسمیت در آستانه 8 سالگی بود که دست به قتل زد! دوم آگوست 1993 مادر دِریک که کار داشت و به دنبال کسی می‌گشت که پسرش را از زمین بیسبالی که در آن بازی می‌کردند به خانه بیاورد و در میان بچه‌هایی که آن‌جا بودند، کوچکترین فرد اریک بوده و مادر هم به او اعتماد می‌کند. قدم زدن‌ اریک و دریک سرانجام خوشی ندارد و پسر 8 ساله، دوست خود را به جنگل می‌برد و بعد از اذیت و آزار او را به قتل می‌رساند. اریک به انجام این قتل اعتراف می‌کند، اما هرگز نمی‌گوید، چرا این کار را انجام می‌دهد و در نهایت هم با محکوم شدن به قتل درجه دوم، 9 سال را پشت میله‌های زندان می‌گذراند.

    خطر ناکترین کودک دنیا

  • بفرمایید برای شادی مردم چه کرده اید

    بفرمایید برای شادی مردم چه کرده اید

    من هم شگفت زده ام از این تب فراگیر. اینکه خانواده هایی با درآمد متوسط، فرارسیدن سال میلادی و روز ولنتاین را با هزینه ای وافر جشن می گیرند که بسیاری از آنها بعید است، حتی ترتیب ماه هایش از ژانویه تا دسامبر را بدانند. اما چرا برخی در ایران (و هر سال تعداد بیشتری) این روزها را جشن می گیرند و شادی هایشان در این ایام، گاهاً از خود غربی ها بیشتر است؟!

    در کنار همه دلایلی که جامعه شناسان قاعدتاً باید آن را کشف کنند، شاید یکی از مهمترین دلایل، فقدان شادی در جامعه ایرانی باشد. وقتی گرانی و فقر و تبعیض و بیکاری وغیره، قلب مردم را فشرده می کند و آنها را در خود می شکند به صورت طبیعی دنبال بهانه هایی برای شادی می گردند. چرا باید آنها را سرزنش کنیم؟

    نمی شود با همان  تمی که سینه می زنیم، کف بزنیم و گمان کنیم که بله! کار فرهنگی کردیم و مردم باید شادمان شوند و چه مرگتان است که خوشحال نمی شوید و کیف نمی کنید؟! اصلاً مگر شادی دستوری است؟ اینکه فکر کنید تلویزیون از قول یک مقام خیلی مسئول بفرماید: « لبخند بزنید»! و مردم ریسه بروند، خیال پردازانه نیست؟

    اینجا کره شمالی نیست. اینجا ایران است و این مردم حتی اگر گاهی از سر ترس یا احترام به شوخی های بی مزه کسی خندیده اند به این معنی نیست که در اعماق وجودشان شاد هستند!

    آقای قرائتی می گفت: «ما دکترای گریه داریم اما برای خنده سیکل هم نداریم»!

    اعتراف صادقانه ای است. آنقدر که در این سال ها مردم را به گریه کردن بر گناهان کرده و نکرده تشویق کرده اید، برای خندیدن آنها کاری کرده اید؟

    یادتان می آید سال ها بلند خندیدن نشانه جلف بودن و سبکسری بود و گریه کردن و غمگین بودن، نماد فضیلت و ملکوتی بودن! اصلاً قبول دارید که خنده و شادی مهم است و تنها با خندوانه و دورهمی به دست نمی آید؟

    قبول دارید که ممانعت از برگزاری یک جشن ملی برای بخشی از مردم شادی آفرین نیست و بغض ایجاد می کند؟

    تا زمانی که شادی «ملی» مثل عزای «ملی» به رسمیت شناخته نشود، از آن استقبال نشود و لبخندآفرینان مثل اشک آفرینان اگر تشویق نمی شوند، دستکم تنبیه نشوند، حق نداریم به مردم بگوییم که چرا در کریسمس و ولنتاین و…جشن گرفتید!

    چرا ولنتاین به هم گل و خرس هدیه دادید؟ با بخشنامه و دستورالعمل و اخم و ترشرویی درست نمی شود. مطمئناً اگر فشار رفتن مردم به بهشت را زیادی، زیاد کنیم، امکان اینکه از آن ور جهنم بزنند بیرون ، بیشتر است!

    مردم ما یاد گرفته اند که در مقابل فشارها، خم شوند، اما نمی شکنند، خم می شوند تا تیزی و تندی توفان ها بگذرد و دوباره قامت راست کرده و دمار از روزگار توفان در بیاورند.

    این مردم شادی می خواهند. برای همین از فیلم های کمدی حتی کم مایه هم استقبال می کنند. برای همین حتی بلیط های گران کنسرت های داخلی را می خرند.

    گمان نکنید، همه آنها که می روند کنسرت، مرفه های بی درد و پورشه سواران هستند. اتفاقاً این بخش برای دیدن کنسرت «آن جای دیگر» می روند و «اصل جنس» را گوش می دهند، نه بعضی «بدل» های داخلی را!

    ما را به خاطر شادی کردن با شادی های دیگرانی که فرهنگشان را نمی شناسیم و معنایش را هم نمی دانیم، این همه سرزنش نکنید. به جای این همه طلبکار بودن، بفرمایید برای شادی عمومی چکار کرده اید؟

    شماتت مردم آسان است. ما سال‌هاست، سرزنش می شویم که زلزله و خشکسالی وفقر اقتصادی و غیره محصول گناهان کرده و ناکرده خودمان است، حتی از بچگی یادمان داده بودند که گریه وغم حال حاضرمان نتیجه بلند خندیدن دیروزمان است!

    به چکاوک اما نمی توانید، بگویید نخوان! چکاوک یک دفعه می پرد روی درخت کاج و کریسمس و ولنتاین را جشن می گیرد!

    برای یکبار هم شده از خودتان بپرسید، برای شادی ملی و عمومی مردممان چه کرده ایم و چه خواهیم کرد؟

  • نه می خرند نه می برند و نه حتی می دزدند

    نه می خرند نه می برند و نه حتی می دزدند

    با این وجود، بازار کتاب اصفهان در خیابان آمادگاه از معدود مکان هایی است که دست نخورده باقی مانده است. کتاب های این کتابفروشی ها معمولا به روز و جالب هستند و قفسه رمان های عامه پسند به گفته کتابفروش ها هر هفته پر و خالی می شود. گرچه این روزها کمتر کتاب خوانی پیدا می شود، اما رمان های عامه پسند پرحجم و چند جلدی، حتی با قیمت های دور و بر 40 و 50 هزار تومان، خیلی خوب فروش می روند. خریدار این نوع کتاب ها اکثرا زنان خانه دار یا دختران دبیرستانی هستند. قفسه رمان های ایرانی خاص را بیشتر کتاب های لاغر نشر چشمه و قطره و امیر کبیر با آن جلدهای سیاه و رنگی پر کرده است. از گلشیری «آینه های دردار» و «نیمه تاریک ماه» ، «شازده احتجاب» را دارند و یک یادنامه از بهرام صادقی. کارهای عباس معروفی هم هست و چند اثر ساعدی و نادرابراهیم پورکه جدیدا باز نشر شده است. اوضاع فروش رمان و داستان کوتاه ایرانی اما چندان تعریفی ندارد. یک صبح تا ظهر را در این کتابفروشی ها بگذرانی می بینی، کتابخوان ها ترجیح شان خواندن کتاب های خارجی است. حرفه یی ترها کارهای معروفی را دوست دارند. بعد این میان جماعتی هستند که هدایت می خوانند. مشخصه شان این است که به هدایت می گویند صادق. مردم رمان های خارجی را بهتر می خرند. داستان های عامه پسندشان اگر سیدنی شلدون و دانیل استیل و برونته ها باشد، کارهایی هستند، شسته رفته که مانند نمونه های ایرانی شان، پر از غلط های املایی و دستوری نیستند. در بخش تاریخ، قفسه مورد علاقه اکثر مشتری ها ایران باستان است. چه آنها که رمان تاریخی می خوانند و شیفته قلم آرین نژاد و ترجمه های ذبیح الله منصوری هستند و چه آنها که تاریخ محض می خوانند. دسته دیگر قاچاقچی های میراث فرهنگی اند. گنج یاب هایی که گاه صریحا سراغ نقشه گنج را می گیرند! آنها که خجالتی ترند به خرید کتاب های سکه شناسی بسنده می کنند. بخش کودک، بخش پر و پیمان و به روزی است. داستان های شاهنامه، مثل ها و قصه هایشان، کتاب های اسطوره یی و جادوگری مثل هری پاترها یا ارباب حلقه ها و داستان های ترسناک مثل مورمور و تالاروحشت و داستان های صمد بهرنگی همچنان در صدر جدول فروش هستند. قفسه فلسفی خوان ها در حال انفجار است. صاحب کتابفروشی می گوید: می دانم هر روز کتاب های جدیدی منتشر می شود و از میان اینها کتاب هایی هست که مایلم سفارش بدهم، اما قیمت کتاب به شکل عجیبی بالارفته و مردم توان خرید ندارند و می ترسم آخرش کتاب ها سقوط کنند رویمان و ما زیر بارشان خفه شویم. میان کتاب هایی که روی دست آقای کتابفروش مانده آثار نویسنده های استانی زیاد به چشم می خورد. کتاب هایی که آقای کتابفروش در رودربایستی با همشهری هایش قبول کرده، همه یا از همین نشرهای کوچک داخل شهر هستند یا ناشران رده پایین منتشرشان کرده است. به هر حال قرعه به نام کسانی است که دوربین برداشته اند و به کوه و طبیعت زده اند و یا کسانی که کتاب های درسی و کودک را مقدمه کارشان قرار داده اند.

    با تمام اینها روزگار کتاب، سالخورده و محزون است. روزگاری که به گفته آقای فروشنده چندان باب طبع نیست، اگر تا دیروز کتاب خوان های حرفه ای عامه پسند، بامداد خمار می خواندند و حرفه ای ترها به نویسندگان تخصصی تر مثل احمد محمود و دولت آبادی دل می بستند، اما حالا همان کتاب ها و جملات زیبایشان با بسته بندی های بسیار ناچیز و کوچک، توی چهاردیواری موبایل ها رخ نشان می دهد. خلاصه ای از کل کتاب که هیچ سنخیتی با رنگ و بوی مطالعه ندارد. مرد فروشنده دست می کشد به خاکی که روی کتاب قطوری جا خوش کرده و می گوید: تا همین چند وقت پیش ده نیرو داشتم، حالا رسیده به یک نفر. کاش از ما دزدی می کردند. نه می خرند نه سری می زنند و نه حتی کسی دیگر کتاب می دزدد. به همین هم راضی هستیم که یک نفر بیاید کتابی ببرد و بخواند، اما نیست، نگرد.

    مجتبی کریمی، 37 سال است که در رسته کتاب و کتابفروش ها کار می کند، به قول خودش هنوز یک ماشین هم نخریده، اما به عشق کتاب مانده و دوام آورده. به نظر او کتاب خوانی یک فرهنگ است و زیاد ربطی به گران بودن و ارزان قیمت بودن کتاب ندارد. ما باید از دوران پیش دبستانی و دبستان فرهنگ کتابخوانی و روش آن را به بچه هایمان یاد بدهیم. بچه های ما اکنون تبدیل شده اند به کسانی که تمام مدت سرشان در گوشی های موبایل است و علاقه ای به کتاب خواندن ندارند.  او 30 سال پیش کتابی را به قیمت 5 هزار تومان می فروخته و حالا همان کتاب 100 هزار تومان است، اما نه آن روز سطح کتابخوانی باب دندان بوده و نه حالا، گرچه به نظر او کتاب خوان های 30 سال پیش بیشتر بوده اند.

    مجید آقاامینی‌ها، هم از دیگر کسانی است که کتاب فروشی نسبتا بزرگی دارد که پر شده از کتاب های درسی و کمک درسی، که میانگین فروششان نسبت به کتاب های دیگر بیشتر است.

    مجید از کهنه کاران بازار کتاب است، کسانی که بین کتاب های درسی، قفسه کوچکی از کتاب های فاخر و ارزشمند هم دارد، اما به نظر خودش کتابفروشی کار نیست و باید کنار آن شغل دیگری داشته باشی وگرنه کلاهت پس معرکه است: «بهترین کتابفروش ها و ناشران در پایتخت به سر می برند که این شغل، شغل دوم و سومشان است».

    وقتی می خواهد تعداد ماه هایی که از طریق شغلش به سوددهی رسیده را بشمارد، به اندازه ای نیست که از خجالتشان دربیاید: « اگر در این راسته که همه کتابفروشند قدم بزنید، می بینید که خیلی هایشان نتوانسته اند بعد از 20 یا 30 سال کار، یک خانه یا یک وسیله نقلیه بخرند. گرچه در این بازار تعدادی هستند که به سودهای کلان هم رسیده اند، اما اگر شغلت واقعا کتاب و کتابفروشی باشد، چیز دندان گیری به دست نمی آوری و همیشه پیش زن و بچه ات سرافکنده هستی».

    ورشکستگی در بازار کتاب نقش عمده ای را برای صاحبانشان ایفا می کند. این موضوع را به عینه می توانی در چهارباغ پاییزی با فست فودی های هزار رنگ ببینی که خیلی هایشان روزگاری جاه و جبروتی داشته اند و سردرشان تابلوی بزرگ کتابفروشی بوده است. کتابفروشی مشعل که حالا با تغییرکاربری تبدیل به لباس فروشی و فست فودی شده است از همان دست کتابفروشی هایی بوده که نتوانسته در این آشفته بازار دوام بیاورد و انتخاب دیگری نداشته است.

    خسرو ملکوتی، از دیگر فعالان حوزه فرهنگ است که به گفته خودش حدود 100 میلیون کتاب در کتابفروشی محقرش دارد. از کتاب های مدرسه ای گرفته تا کتاب کودک و کتاب هایی که ناشران برجسته دارد. او چند وقت پیش دچار مشکل شده و قصد داشته که کتابفروشی اش را با نصف قیمت واگذار کند، اما وقتی دیده که قرار است، مغازه کوچک او تغییرکاربری بدهد و در آن سیب سرخ کرده و همبرگر بفروشند، نظرش عوض شده است: « این جو تأسف‌برانگیز باعث شده، صرفاً ارائه‌دهندگان کتب کمک‌آموزشی در سطوح دبیرستان و همچنین فروشندگان کتب دانشگاهی باشند که هنوز توانایی سر پا ماندن داشته باشند».

    این در حالی است که تغییرات چشمگیر قیمت کتاب‌ها در چندسال‌ اخیر، کتاب، رفته‌رفته در سبد خرید ایرانیان، به کالایی لوکس تبدیل‌شده است و خیلی از کتابفروش ها هم، بارشان را بسته اند و رفته اند.

    مسعود صالحی، از دیگر کتابفروش های خیابان آمادگاه اصفهان معتقد است که سرانه مطالعه این روزها آماری است که کمی پیچیده شده است، چون هر مسوولی یک عدد متفاوت را اعلام می کند. هر چند همه می دانند که سرانه مطالعه در ایران پایین است. اما هر سال تعداد زیادی آمار غیررسمی و غیر دقیق منتشر می شود که همه را گیج کرده. قبلا  شنیده بودیم که سرانه مطالعه در ایران 2 دقیقه است، اما اخیرا ارقام دیگری اعلام شده اند که چنانچه زمان درسی خواندن را هم به این رقم اضافه  کنیم، سرانه مطالعه هر ایرانی می شود 6 دقیقه. وحشتناکی این رقم وقتی بهتر مشخص می شود که بدانیم سرانه مطالعه آمریکایی ها 20 دقیقه، انگلیسی ها 55 دقیقه و ژاپنی ها 90 دقیقه است، اما از آنجا که علم آمار هنوز در ایران وجود ندارد، کسی نمی داند که میزان سرانه مطالعه در ایران چند ساعت یا دقیقه در روز یا در سال است. اصولا ما ایرانی ها خیلی اهل مطالعه نیستیم و بیشترعلاقه داریم دیگران را نقد کنیم که چرا مطالعه نمی کنید، اما به خودمان که برسد، تقصیررا می اندازیم گردن جامعه و دولت، گرفتاری و گرانی و اجاره خانه  و ترافیک ،مدرسه ،بچه ها و …همه اینها بهانه می شود تا کتاب توی همان قفسه های چوبی خاک غریبانه بودنش را بخورد .

    شاید به همین خاطر است که تعداد نویسندگان کتاب آن قدر بیشتر است که باید برای تعداد کتاب خوان ها سراغ انگشتانمان برویم . این مساله گاهی اسفبار می شود، وقتی که بعضی از کتاب ها را غیر از خود نویسنده و ناشر هیچ کس دیگری نمی خواند.

  • بوی نعنا عطر یاس

    بوی نعنا عطر یاس

    ادویه ها، مثل کوهی رنگی جلویت سبز می شوند، هفت رنگی از بوهای متفاوت که زیرسقف های آجری که فاخته ها در آن می خوانند، جلوه گری می کند.

    سرطاس های بزرگ نقره ای، توی گونی های بزرگ نخودچی و کشمش به شکل اریب خودنمایی می کند، اما سقف های گنبدی شکل قدیمی که روزگاری نه چندان دور صدای کبوتران و چرخ های گاری عطار جوان را دردل خود جاد داده بودند، اکنون به نوای لرزان پیرمردانی دل خوش کرده اند که غبار دوران گذشته بر چهره هایشان سنگینی می کند و تنها در چند حجره کوچک خلاصه می شوند.

    انگار از آن همه خاطره چیزی باقی نمانده، اینجا حالا پر است از انواع مغازه هایی که اگر از راسته بازار قدم بزنی می بینی، از چینی و گلدان و لباس و کفش گرفته تا پارچه های زردوزی شده با نقش و نگارهای جدید. حتی تزئینات گذشته نیز جای خود را به اجناس بی کیفیت چینی با رنگ های تند داده اند در حالی که از آبی های فیروزه ای خبری نیست و به زحمت بتوانی، رد پای سنت را در بازارعطارها در لابه لای مصنوعات نایلونی ببینی .

    ته بازار که می آیی، طرف راستت از هر کس بپرسی حجره حاج محمد رضا علاقمندان را بدون تردید نشان می دهد؛ حجره اش تا کا رمی کند پر است از انواع شیشه ها و خمره های قدیمی،  آنها 80 سال است که نسل اندر نسل به این شغل اشتغال داشته اند. حجره پیرمرد بیش از 100 نوع داروی گیاهی را در خود جا داده است.

    وقتی دست بر پیشانی چروکش که خطوط پیری بر آن نقش بسته می کشد، از 66 سال کار در همین حجره قدیمی خبر می دهد.

    به اعتقاد او گیاهان دارویی عوارض داروهایی شیمیایی را ندارد، هزینه کمتری هم دارد.

    (آنقدر حجره‌اش پر رفت و آمد است كه برای هر پاسخی چند دقیقه مكث می‌كند تا مشتریانش را طبابت كند و راه بیاندازد.)

    در فاصله کوتاهی که مغازه اش خلوت می شود، می گوید: قدیم ترها هشتاد، نود درصد مردم از داروی گیاهی استفاده می کردند، سود بیشتری هم می بردند، چون بدون اینکه بخواهند، هزینه گزافی بابت دارو بدهند با مبلغی کمتر نتیجه خوبی به دست می آوردند؛ البته با گران تر شدن دارو و دکتر، مردم رو به عطاری آورده اند، اما به هر حال مثل قدیم نیست.

    او که نه خودش و نه خانواده اش، هیچوقت از داروهای شیمیایی استفاده نکرده اند، اصول کارش را علاقه، عشق، کار و ایمان می داند و اعتقاد دارد صداقت و اطلاعات کافی است که یک عطار باید سرلوحه کارش قرار دهد.

    به نظر او کسی که پا در این حرفه می گذارد، باید حداقل 20 سال تجربه داشته باشد.

    حاج محمد خستگی هایش را زیر لبخند ملیحش پنهان می کند و ادامه می دهد: بیشترعطارها برو و بیایی داشتند؛ ازآن روزها خیلی گذشته، درقدیم این شغل خیلی کم بود. عطارباشی ها حکم دکتر و پزشک را داشتند و مردم برای هر دردی به سراغ آنها می رفتند، اما امروز دیگر این طور نیست.

    حاج محمد آنقدرها هم بیراه نمی گوید، چون از زمانی که داروهای شیمیایی در چرخه بهداشتی و سبد سلامت خانواده ها جا گرفتند، هر کسی ترجیح می دهد به پزشک مراجعه کند تا عطار، گرچه در سالهای اخیر بازار عطارها هم به علت کمبود دارو و گرانی هایی که یقه دارو را گرفته چندان سرشان خلوت نبوده است. اما با تمام اینها فرهنگی که در زمینه داروهای شیمیایی باب شده است، باعث شده که نقش عطارباشی ها کمرنگ تر از قبل شود و نسخه هایشان به تجویزهایی برای ریزش مو یا ناراحتی های پوستی آن هم وقتی که مردم دیگر راهی به جایی نبرده اند تقلیل یابد.

    این را می‌شود از همان بدو ورود به مغازه‌های عطاری نوپا دریافت، مشتریانی كه بیشتر و اغلب به همین خاطر، عطاری ‌ها را برای خرید دارو انتخاب كرده‌اند.گویا همین عامل باعث شده كه یكی از باسابقه‌ترین عطارهای اصفهان اظهار نارضایتی كند: كمرنگ شدن نقش عطار‌ها به عنوان پزشكان دوران گذشته، باعث شده گاهی كسانی هم كه هیچگونه تجربه‌ای ندارند، تنها با خواندن چند كتاب و بسیار سطحی، به خاطر سود و منفعت خود، عطارباشی شوند اما این كجا و آن كجا؟

    كافی است از حجره‌های خاك گرفته عطاران قدیمی دور شوی تا ویترین های زیبا و شكیلی را ببینی كه با انواع عرقیجات، جذابیتشان را دو چندان كرده‌اند، پا كه توی مغازه می‌گذاری، بوی گیاهان وحشی و كوهی در فضا پراكنده نیست، تنها نفس كشیدن كافی است كه بفهمی اینجا با حجره‌های قدیمی كه مشامت را پر از عطر گیاهان مختلف می‌كند فرق دارد.

    عطاری

    تك و توك آدم‌هایی هم كه به مغازه می‌آیند، به نظر نمی‌رسد كه مشتری دائم باشند. شیشه‌ها تنگ به هم چسبیده‌اند با رنگ‌های متنوع و اسانس‌های مختلف كه تو را دیگر به آن دورها نمی‌برد. صاحب مغازه مرد جوانی است كه دو سه سالی می‌شود پا در این حرفه گذاشته، به قول خودش در آمدش بد نیست اما این علم را تنها با خواندن چند كتاب یاد گرفته، البته علاقه مندیش هم جای خود داشته. حداقل وضعیت این عطار جوان كه پهلو به پهلوی مغازه كوچك و قدیمی؛ جا گرفته نسبت به افراد بی‌علاقه به این صنف كه تنها به خاطر كسب درآمد به این شغل روی آورده‌اند، بهتر است. ظاهر فروشنده‌های جوان، عطاری‌ های جدید كه با شیشه‌های جدید و شیك و انواع كاغذهای تایپ شده، برچسب زده بر آن وجه تمایزی با عطاری های قدیمی دارند، خیلی متفاوت است. علیرضا یكی از آنهاست، او نیز چهار، پنج سالی است كه مغازه خاتم‌سازی‌اش را به عطاری تبدیل كرده و دلیل آن را صرف نكردن خاتم‌سازی در این دوره و زمانه می‌داند.

    او كه خود را خیلی موفق‌تر از عطاری ‌های قدیمی می داند، اعتقاد دارد كه آدم باید بداند مشتری چه می‌خواهد. مشتریان او اغلب جوانانی هستند كه یا به علت ریزش ابروهایشان به خاطر تتو یا مسائل دیگر به مغازه‌اش مراجعه كرده‌اند و یا به خاطر انواع مدهای روز، داروهای چاق كننده و یا لاغركننده می‌خواهند. یكی از مشتریان او كه دختری 22 ساله است با طمأنینه خاصی از داروهایی حرف می‌زند كه باعث شده به سرعت لاغری مفرطش را درمان كند و از این مسئله بسیار خوشحال است. به نظر علیرضا دیگر پیرمردها با افكار و عقاید قدیمی و داروهای خاك گرفته و دكان‌های بی‌در و پیكر، جایی برای ماندن و رقابت نداشته و باید بازنشسته شده و جا را به ما جوان‌ها بدهند.

    شاید به همین خاطر است كه محمدباقر 70 ساله می‌گوید: نسل ما آخرین نسل عطارهای واقعی است؛  او که بیش از 50 سال است در کوچه پشت مطبخ در مغازه کوچکی مشغول طبابت با گیاهان دارویی است، عقیده دارد که شاید تنها ضرر و زیانی که در بازار بی حساب و کتاب عطاری ها رخ می دهد، برای بیمارانی باشد که به دلیل بی اطلاعی و ناآگاهی تصور می کنند که داروهای گیاهی مشکلی ایجاد نمی کنند.  عطارباشی‌های قدیمی معتقدند كه اگر به این شغل به صورت جدی نگریسته نشود، ممكن است با از بین رفتن آخرین نسل این حرفه، دیگر عطارباشی واقعی وجود نداشته باشد، به اعتقاد آنها آموزش در زمینه گیاهان دارویی و نظارت بیشتر بر فروشگاه‌هایی كه در این رابطه كار می‌كنند، می‌تواند عاملی باشد كه عطار‌باشی‌ها به خاطره‌ها نپیوندند.

    مقرنس‌ها وباروهای بلند و فضای معطر بازار عطارها را كه ترك كنی، در دهانه بازار، فروشنده‌ها بعضی ایستاده و برخی بر چارپایه تكیه داده‌اند و دود سیگارهایشان از شكاف سقف می‌گذرد. اینجا نه بوی هل و دارچین می‌آید و نه نخودچی تازه، نسیان آدم‌ها و فرهنگ‌هایشان به خوبی پیداست، سقف بازار هم ترك خورده است … .

  • رونمایی از میراث اصفهان

    رونمایی از میراث اصفهان

    معاونت‌ها، ادارات و دفاتر گوناگون وابسته به سازمان فرهنگی، اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان به مناسبت هفته نکوداشت اصفهان حاصل عملکرد یک ساله خود برای تولید محصولات فرهنگی و اجتماعی را در قالب 150 کالای فرهنگی، اجتماعی در موزه هنرهای معاصر اصفهان به نمایش گذاشتند.

    این 150 محصول که در 21 عنوان تولید شده در قالب کتاب، لوح فشرده، تابلو، بنر و پوسترهای آموزشی در آیینی به مدت چهار شب با حضور مسئولان شهری و استانی رونمایی شد.

    در شب نخست، این برنامه که به رونمایی از تولیدات حوزه شهروندی اختصاص داشت، 30 جلد کتاب با عنوان «کتاب نقره‌ای» مخصوص شهروندان و «کتاب طلایی» مخصوص مدیران شهری در قالب 10 عنوان رونمایی شد.

    در این مراسم قدرت‌اله نوروزی شهردار اصفهان با بیان اینکه این تولیدات توانسته به خوبی بخشی از نیازهای فرهنگی و اجتماعی را برآورده سازد، اظهار داشت: هرکدام از عناوین موجود در این نمایشگاه بیانگر بخشی از مسائل جامعه است و چنین رویدادها و اقداماتی که نیاز حیاتی جامعه است می‌تواند به رفع مشکلات اجتماعی و فرهنگی کمک کند.

    اما شب دوم رونمایی از تولیدات سازمان فرهنگی، اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان به محصولات حوزه گردشگری با حضور معاون هماهنگی امور اقتصادی استاندار و رئیس و نایب‌رئیس شورای اسلامی شهر اصفهان اختصاص داشت.

    به گفته رییس اداره گردشگری سازمان فرهنگی، اجتماعی، ورزشی شهرداری اصفهان، این تولیدات شامل چهار کتاب با عناوین «ملیجک در نصف‌جهان»، «اصفهان به زبان فرانسه»، «گردشگری در دسترس» و «مسیرهای گردشگری بازار تاریخی اصفهان» و همچنین رونمایی از نقشه «گردشگری بازار اصفهان» است.

    علیرضا مساح درباره این تولیدات افزود: کتاب ملیجک در نصف‌جهان مخصوص کودکان است که تصویرسازی شده و کتابی کامل بوده اما اگر مخاطب نرم‌افزار واقعیت افزوده آن را نیز نصب کند، تصاویر کتاب به صورت پاپ‌آپ باز شده و داستان روایت می‌شود. کتاب اصفهان به زبان فرانسه شامل اسکیس‌های خطی جاذبه‌های گردشگری شهر اصفهان به همراه تصاویر آنها است که با استفاده از نرم‌افزار واقعیت افزوده این تصاویر به صورت 360 درجه و رنگی درمی‌آید و اگر کاربر به اینترنت نیز متصل شود، فیلم کوتاهی از این جاذبه‌های تاریخی به نمایش درمی‌آید.

    در این مراسم مساح، رییس اداره گردشگری سازمان فرهنگی، اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان گفت: نقشه گردشگری بازار تاریخی اصفهان را مهم‌ترین تولید رونمایی‌شده در این مراسم دانست که در طول یک سال طراحی و تولید شده و بیان کرد: بازار اصفهان بسیار قدیمی است که از زمان بسیار دور تا الان بزرگ شده و هم‌اکنون به شکل ارگانیک درآمده که باعث شده تصویرسازی از آن مشکل شود. این نخستین نقشه گردشگری بازار اصفهان است و چنین نقشه‌ای تاکنون تهیه نشده بود. در این نقشه دوزبانه مسیر بازار اصفهان و برخی مشاغل سنتی آن به فارسی و انگلیسی شرح داده شده و مکان‌های موردتوجه نیز در آن پین شده است.

    رییس شورای اسلامی شهر اصفهان نیز در مراسم رونمایی از تولیدات اداره گردشگری سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری با اشاره به برنامه‌های هفته نکوداشت اصفهان اظهار داشت: زمان پاسداشت روز اصفهان سالیان سال محل اختلاف بود که یکی از دستاوردهای شورای پنجم تغییر زمان این روز به اول آذرماه است. همچنین خرسندیم که میان 25 آبان به عنوان روز ایثار و حماسه مردم اصفهان و اول آذر به عنوان روز اصفهان پیوند خوبی برقرار کردیم و در طول این هفته شاهد اجرای برنامه‌هایی متناسب با فضای ایثار و شهادت و فرهنگ و هنر بودیم.

    علیرضا نصر اصفهانی افزود: تمام این اقدامات بستری را فراهم کرده تا داشته‌های اصفهان را به بهانه‌های مختلف احصا و ارائه کنیم که رونمایی از تولیدات سازمان فرهنگی، اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان در حوزه گردشگری نیز نمونه‌ای از آنها است.

    وی با بیان اینکه اصفهان را حتی باید به خود اصفهانی‌ها نیز معرفی کنیم، تصریح کرد: اصفهان آن‌قدر دارایی دارد که شهروندان اصفهانی نیز نیاز به شناخت این داشته‌ها دارند.

    نایب‌رییس شورای اسلامی شهر اصفهان نیز در این مراسم گفت: باید از تمام ظرفیت‌ها استفاده کنیم تا مردم اصفهان شناخت بهتری نسبت به شهر خود پیدا کنند.

    در شب سوم این برنامه نوبت به رونمایی از مجموعه تولیدات «سلامت اجتماعی فیروزه» رسید.

    رییس کمیسیون اجتماعی و محیط زیست شورای اسلامی شهر اصفهان با اشاره به رویکرد جدید حوزه اجتماعی شهرداری اصفهان در این باره اظهار داشت: بر این اساس مقرر شد برنامه‌ها و اقدامات حوزه اجتماعی از رفتارها و نمادها فاصله بگیرد و به سمت ساختارسازی و ایجاد فضاهای مناسب در حوزه آموزش مداخله و حرکت ‌کند که امروز خرسندم که این اتفاق رخ داده است.

    کوروش محمدی رونمایی از 78 بروشور، 20 اینفوگرافی، 35 جلد کتاب و 350 کلیپ را از جمله محصولات معاونت اجتماعی سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان دانست.

    معاون سیاسی و اجتماعی استاندار اصفهان نیز در این آیین گفت: حوزه اجتماعی از مخاطبان متنوعی برخوردار است و این باعث شده در این حوزه ارزش‌های اجتماعی که زیرساخت هنجارهای جامعه هستند با یکدیگر ارتباط بگیرند.

    حیدر قاسمی افزود: در شرایط کنونی شهرداری به عنوان یکی از نهادهای مهم و تاثیرگذار در بخش فرهنگی و اجتماعی می‌تواند در جامعه نقش‌آفرین باشد و به‌خوبی می‌تواند خدمات، فعالیت‌ها و تولیدات خود را به جامعه ارائه کند.

    رییس اداره امور اجتماعی سازمان فرهنگی اجتماعی، ورزشی شهرداری اصفهان نیز اظهار داشت: بر مبنای آموزه‌های بازاریابی اجتماعی تلاش داریم، مخاطب را بر اساس سن، جنس، مقطع تحصیلی و میزان وقت و علاقه تفکیک کنیم و سپس برای آنها محصول فراهم کنیم.

    مسعود مهدویان‌فر افزود: آموزش‌های خانواده ‌محور، تاب‌آوری در خانواده، آشنایی با مسائل روحی روانی و پیشگیری از آسیب‌های اجتماعی را در این بسته که تعداد آن به 850 مورد می‌رسد با قالب‌های مختلف ارائه کرده‌ایم.

    وی با اشاره به ارتقای سلامت اجتماعی، تحکیم خانواده و تربیت نسل سالم به عنوان هدف اصلی این تولیدات گفت: 22 ساعت آموزش در کتاب‌ها و کلیپ‌ها موجود است که شهروندان می‌توانند بسته به زمان دلخواه خود از آنها استفاده کنند.

    اما رونمایی از آثار مربوط به حوزه مشارکت‌های اجتماعی، اداره توسعه فرهنگ سلامت و معاونت فرهنگی هنری، سازمان فرهنگی، اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان حسن‌ختام این ویژه‌برنامه در موزه هنرهای معاصر بود.

    رییس کمیسیون معماری، عمران و شهرسازی شورای اسلامی شهر اصفهان در این مراسم بیان کرد: شهروندی فرهنگی خود به سه مفهوم شهر معناگرا، شهر زیست‌پذیر و شهر انسان‌محور یا شهری با اخلاق حیات‌محور تقسیم می‌شود و شهروندی فرهنگی مبتنی بر شهروند هویت‌مدار، اخلاق‌مدار، خلاق، سالم، مطالبه‌گر و مشارکت‌جو است که در این میان کانون توجه به سوی «شهروند مشارکت‌جو» است.

    شیرین طغیانی ادامه داد: در گام اول، مشارکت اجتماعی در اصفهان آسیب‌شناسی شد و سپس معاونت اجتماعی به تهیه اطلس مشارکت اجتماعی پرداخت. اطلس آمایش مشارکت اجتماعی، بر موضوع و جغرافیای مشارکت اجتماعی متمرکز بوده و نقشه راه سازمان‌های مردم‌نهاد است.

    وی افزود: در این اطلس، پراکندگی جغرافیایی 16 موضوع ضروری مشارکت اجتماعی در مناطق 15گانه و 220 محله شهری استخراج شده و به بهره‌وری مشارکت اجتماعی یعنی اثربخشی و کارایی پرداخته شده است.

    در ادامه رییس اداره توسعه فرهنگ شهروندی، سازمان فرهنگی اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان با اشاره به رونمایی از 9 عنوان کتاب در 30 جلد که محتوای مختلفی را در بر می‌گیرد، گفت: کتاب‌های فیروزه‌ای شامل مباحث پژوهشی و کتاب طلایی نیز دانش شهروندی برای مدیران است که در 10 جلد منتشر شده است.

    احمد رضایی ادامه داد: کتاب‌های نقره‌ای مربوط به رفتار شهروندی است که مردم باید با آن آشنا شوند و از لحاظ نگارشی متناسب با سطح مخاطب تنظیم شده است. همچنین 10 جلد کتاب کار کودک و کتاب پژوهشی در خصوص کلاس شهر نیز رونمایی شد.

    وی با بیان اینکه دو جلد جدید از فرهنگ‌نامه شهروندی آماده و رونمایی شده، تصریح کرد: کتاب 5 جلدی پروتکل‌های آموزشی برای دوران پساکرونا تهیه شده که جزء مجموعه کتاب مدیرخوان محسوب می‌شود.

    همچنین مسئول اجرایی انتشارات سازمان فرهنگی، اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان در این مراسم از رونمایی از  پنج عنوان کتاب «مردی از جنس بداهه»، «مردی با دوربین عکاسی»، «ما مادر»، «سینما به روایت اصفهان» و «در پس آینه»  این انتشارات خبر داد.

    مظاهر مهرابی با اشاره به اینکه «کتاب مردی با دوربین عکاسی» شرح زندگی رضا نوربختیار، عکاس مطرح اصفهانی است، افزود: اولویت انتشارات سازمان فرهنگی، اجتماعی ورزشی شهرداری اصفهان، فرهنگ‌سازی و معرفی مشاهیر و بزرگان در حوزه‌های مختلف است.

    گفتنی است؛ برنامه‌های ضبط شده در این چهار شب، در ویژه برنامه «آذرخش» از 30 آبان تا 3 آذرماه هر شب ساعت 21 در قالب برنامه 20 دقیقه‌ای در صفحه اینستاگرامی اصفهان فرهنگ(@isfahanfarhang)  منتشر شد که در دسترس علاقه مندان قرار گرفت.

  • سبک زندگی خوب تن پروری و بیکاری نیست

    سبک زندگی خوب تن پروری و بیکاری نیست

    زندگی راحت و در رفاه بودن را در چه می بینیم؟  آیا سبک زندگی غربی ها،  همان راحت زندگی کردن و در رفاه بودن است؟

    داشتن  آزادی‌های اجتماعی و آزادی سبک زندگی و شرایط اقتصادی ایده آل، طبیعتاً آرزوی هر انسانی در هرکجای این کره خاکی می باشد.

    چندی قبل، خانواده‌ای از ایران گریختند و به اُمید زندگی بهتر، در دریا غرق شدند و عکس کودکان این خانواده در شبکه های اجتماعی دل خیلی ها را به درد آورد.

    بعد از انتشار عکس این خانواده ایرانی در شبکه های مجازی ، بحث های مختلفی شکل گرفت. عده ای علت مرگ این خانواده و خانواده‌های بسیاری مانند این‌ها را در این می دانستند که آنها گمان کرده بودند، خارج کشور چه خبر است و برای زندگی آرام بار فرار از ایران را بسته و به این فلاکت دچار شده اند. در صورتی که خارج هم خبری نیست و مردمان آن‌جا هم با بدبختی زندگی می‌کنند.

    عده‌ای از خاطرات تلخ خود در غرب گفتن و این‌که برای ادامه زندگی مجبور شده‌اند، خیابان ها را جارو کنند یا در هتل ها ظرف بشورند  و یا راننده تاکسی بشوند.

    این نگاه که نظافت خیابان ها و در هتل کار کردن و یا راننده تاکسی‌بودن خیلی زشت است و برازنده شأن انسان نیست و مهاجران به غرب مجبورند در ابتدا به چنین کارهایی دست بزنند، چیزی است که از فرهنگ ضدکار در ایران، به شهروندان القا شده است.

    راحتی زندگی در غرب به شکل فکاهی با تن‌پروری و بی‌کاری و تن به کارهای دشوار ندادن تعریف شده است. در حالیکه واقعیت چیز دیگری است. زندگی نرمال و در رفاه بودن، اساساً متضاد تن‌پروری و راحت‌جویی است و بالعکس برای داشتن یک زندگی نرمال باید بیشتر کارکنید و سختی بیشتری را تحمل کنید.

    زندگی همراه با رفاه، زندگی‌ای نیست که در آن آدم‌ها کار سخت نمی‌کنند، بلکه زندگی‌ای است که انسان‌ها نتیجه تلاش و کارهای دشوار خود را خیلی زود می‌بینند، زندگی نرمال زندگی‌ای است که شما مجبور نیستید، برای ابتدایی‌ترین حقوق زندگی خود از کوه و دریا و زمین و آسمان بگریزی و خود را از زادگاهت دور کنی، بلکه شرایط به گونه ای است که در هر شغل و حرفه ای که مشغول به کار باشید، ثمره آن را در قالب داشتن یک زندگی همراه با آرامش لمس خواهید کرد.

    بله! زندگی نرمال یعنی اینکه، همه بتوانند از فرصت های پیش رو در جامعه با توجه به توانایی های ذاتی خودشان، بهترین بهره را ببرند و مجبور نباشند، برای درک این فرصت ها مام میهن خود را ترک کنند و در میان امواج دریا ها به دنبال آن بگردند.

    امروز زمان خوبی است که بدانند و بدانیم تنها راه ایجاد رفاه برای خودمان و دیگران، کار زیاد همراه با بهره وری بالا است. اگر بتوانیم خود را وقف کارمان کنیم، شاید آنوقت بتوانیم سبک زندگی را که دوست داریم نیز انتخاب کنیم و طعم واقعی رفاه را بچشیم.

  • طعم متفاوت زندگی

    طعم متفاوت زندگی

    البته یک کیک خوشمزه کیکی هست که هم طعم خوبی داشته باشه هم خوب تزیین شده باشد. اگر آنچه را که می‌پزید با عشق، علاقه و حوصله طبخ کنید آن وقت نتیجه متقاوت کارتان را مشاهده خواهید کرد.با ما همراه باشید در جشن رنگ‌ها،‌طعم‌ها و تست‌های سفره با رنگی جدید.

    با اینکه فصل سرد پیشنهاد رفتن به کافی شاپ و پارک و محل های تفریحی را کاهش می دهد اما خود ما می توانیم این محفل های گرم را به خانه هایمان بیاوریم . کافی است به دور از سرما و باران و کوتاه شدن روز و ترافیک دست به کار شوید برای یک روز دوست داشتنی در کنار خانواده.

    در این میان هیچ پیشنهادی مثل یک کیک خوش‌طعم خانگی ،‌ پرطرفدار و پرمخاطب نیست، کیکی که می تواند برای ما خاطره سازی کند و در تمام عکس های سلفی و تلگرام و اینستا هم حضور داشته باشد. فضایی لذت بخش را بوجود بیاورد و طعم شیرین آن زندگی هایمان را شیرین تر کند و لذت پختن را به چهاردیواری خانه ها بیاورد.

    کودکی های ما با امروز خیلی فرق داشت، زمانی که از تنوع شیرینی ها خبری نبود و کیک ها و شیرینی ها ختم می شد به دست پخت های مادربزرگ ها یا چند نوع شیرینی که در تک و توک شیرینی فروشی هایی که وجود داشتند به نمایش گذاشته می شد، اما حالا اوضاع فرق کرده است، این خوشمزه های شیرین حالا پای ثابت میهمانی های ما هستند که هر روز رنگ عوض می کنند و خودی نشان می دهند. حالا در این فرصت به دست آمده شما هم می توانید کدبانوی هنرمندی باشید و با دستپختتان معجزه کنید.

    این کیک مخصوص چهار نفر است و مواد لازم آن شامل

    آرد: دو لیوان

    تخم مرغ: 2 عدد

    شیر: یک لیوان

    وانیل: نصف ق چ

    بکینگ پودر: دو ق چ

    روغن مایع: نصف لیوان

    شکر: یک لیوان

    طرز تهیه

    1. تخم مرغ ها را داخل کاسه بشکنید.
    2.  سپس به آنها شکر و روغن هم بیفزایید.
    3.  سپس با همزن برقی مواد را با هم مخلوط کنید.
    4.  آرد و بکینگ پودر را مخلوط و سپس آنها را الک کرده و به مواد بیفزایید. برای اینکه مواد کاملا با هم مخلوط شوند از قاشق چوبی استفاده و مواد را با هم مخلوط کنید.
    5.  باید به شکلی هم بزنید که مواد کاملا با هم مخلوط شوند و مواد گلوله نشوند. مایه کیک آماده شده است.
    6. آن را داخل قالب کیک کلاسیک که به شکل مستطیل بوده و ارتفاع آن 32 سانتی متر است، بریزید. برای این که مایه به دیواره نچسبد، از کمی آرد یا کاغذ الگو استفاده کنید.
    7.  دمای فر را روی حرارت 180 درجه سانتی گراد گرم کنید.
    8.  باید به مدت 30 تا 40 دقیقه در این حرارت داخل فر بماند تا کاملا بپزد.
    9.  بعد از پختن کیک، قالب را برای دقایقی خارج از فر بگذارید تا خنک شود.
    10. سپس کیک را از داخل قالب درآورید. آن را برش زده و میل کنید و یک عصرانه زیبا برای خودتان بسازید.