نویسنده: فاطمه توسلی

  • قورباغه سیدی حاشیه می زاید

    قورباغه سیدی حاشیه می زاید

    حالا و در دوران تازه، گویا این روال را کارگردان جوان بسیارکاربلدی راه انداخته به نام هومن سیدی؛ کسی که همه فیلمهایش در مقام کارگردان بسیار دیدنی و سینمایی بودهاند. سریال «قورباغه» در حالی ترند میشود که هنوز هم دلیل توقیف آن را هیچکس رسماً رسانهای نکرده است. خرده اختلاف مالی تهیه کننده یا پلیس کشی، کسی نمیداند. این در حالی است که سناریوی تولید پروپاگاندای آقای سیدی کمی تکراری است و نترسیم که بگوییم، سعید روستایی هم در دو فیلمش «ابد و یک روز» و «متری شیش و نیم» همین راه را رفت.

    -رکود شبکه ها از کجا کلید خورد؟

    بالاخره شبکه نمایش خانگی پس از رکود چند ماهه، قرار شد با چندین سریال در پایان سال 1399 رونق را دوباره به این حوزه بیاورد. پس از آنکه شبکه نمایشخانگی در نیمه دوم سال 1398 و سه ماهه نخست امسال با ترافیک شدید پخش سریالها، روبرو بود، به یکباره ویترین سایتهای پخش فیلم نظیر «دوستیها» از سریالهای ویدئویی خالی شد. مهمترین و شاید تنها عامل رکود تولید سریالهای نمایش خانگی در نیمه نخست سال 99 را باید در اختلاف و کشمکش مدیریتی میان سازمان صداوسیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و تصمیمی که رسانه ملی گرفت، دانست.

    -دست خالی سایتهای داخلی از ساخته های وطنی

    دعوای سازمان صداوسیما و وزارت ارشاد موجب شد، سازمان سینمایی برای آنکه مجوزهایی که صادر میکند دچار چندپارگی و چندگانگی در تولید نشود، شورای صدور مجوز فعالیتهای ویدئویی را تا اطلاع ثانوی تعطیل کند. درنهایت به یک باره تمام پروژه هایی که منتظر مجوز ساخت برای عرضه در بستر نمایش خانگی بودند، به مشکل برخوردند. خالی شدن ظرف سایتها از فیلم و سریالهای ایرانی هم ناشی از همین اختلافات بود.

    -«آقازاده» ای یکه تاز

    اتفاقات اخیر در تابستان و پاییز 99 موجب شد، سریال «آقازاده» به تنهایی یکهتازی کند و رقیبی نداشته باشد. اما خبرهایی منتشر شد که بازار فیلم و سریال دوباره رونق خواهد گرفت و با ارائه آثار فاخری همچون سریال «قورباغه» به کارگردانی هومن سیدی، دوباره به رشد سابق خود بازگردد. اتفاقی که به تعویق افتاد و گمانه هایی که پبش از انتشار سریال، چیزی شبیه پیشخبر که شاید بتوان گفت «پیش سریال» یا «پیش حاشیه» را رقم زد.

    -توقف انتشار «قورباغه» با دستور قضایی

    انتشار مجموعه «قورباغه» به کارگردانی هومن سیدی که قرار بود از طریق نماوا توزیع شود، با دستور قضایی متوقف شد. پس از کشوقوسهای فراوان چندی پیش اعلام شد که سرانجام مجموعه «قورباغه» به کارگردانی «هومن سیدی» پس از بارها تعویق در انتشار 24 آذرماه توزیع خواهد شد. قول و قرارها هم برای ساعت 20 گذاشته شد و نماوا به مخاطبان خود این وعده را داد که بالاخره «قورباغه» در این ساعت و تاریخ منتشر خواهد شد. حتی همراه اول نیز با ارسال پیامک اعلام کرد که مخاطبان میتوانند، این سریال را ساعت 20 از طریق اپلیکیشن روبیکا تماشا کنند.

    -ساعت 20، قراری که صفر گرفت!

    اما درست دقایقی مانده به ساعت 20 نماوا پوستر جدیدی از سریال منتشر کرده و توزیع آن را به ساعت 22 موکول کرد. دقایقی بعد، این اطلاعیه از سوی نماوا منتشر شد، با وجود اینکه 24 آذر از سمت سازمان سینمایی به عنوان روز انتشار اولین قسمت سریال «قورباغه» به بینندگان وعده داده شده بود، پخش این سریال علیرغم صدور پروانه نمایش از «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی»، اخذ مجوز از «سازمان تنظیم مقررات صوت و تصویر فراگیر (ساترا)، دریافت تأیید از «موسسه ناجی هنر»، فعلاً به دستور قضایی (به منظور پایش و نظارت) متوقف شده است. بعد هم اعلام شد، نماوا به منظور تأمین نظرات مراجع قانونی کشور تاکنون تمام تلاش خود را به کار گرفته و مصرانه به دنبال تعیین وضعیت پخش سریال قورباغه است. زمان دقیق پخش سریال اعلام خواهد شد. چندی پیش اعلام شده بود که این سریال به دلیل استفاده بیش از اندازه از تصاویر خشونتآمیز و نمایش استعمال مواد مخدر، بناست با رده سنی +18 توزیع شود.

    -عصبانیت رییس صنف تهیه کنندگان

    همان موقع بود که رییس صنف تهیهکنندگان از نحوه درجهبندی سنی سریال «قورباغه» به شدت انتقاد کرده است. غلامرضا موسوی رییس اتحادیه صنف تهیهکنندگان سینمانوشت: «سریال قورباغه که پروانه ساخت و پخش را از وزارت ارشاد دریافت کرده بود، توسط ساترا، بازبینی مجدد و برای زیر 18 سال ممنوع شد! ظاهراً ساتراییها نمیدانند که زیر 18 سال برای فیلمهای نیمه پورنو، پورنو و بسیار وبسیارخشن در دنیا استفاده میشود. وزارت ارشاد به این سریال 15+ داده بود. تبلیغات محیطی سریال در سطح شهر تهران به جای 15+ با 18+ جایگزین شد.»

    -تولید کنندگان امیدوار به ترکیب موفق هومن و نوید

    سریال «قورباغه» اولین سریال شبکه خانگی است که هومن سیدی آن را کارگردانی کرده و هم چنین اولین تجربه نوید محمد زاده در بازی در سریالهای پخش خانگی میباشد. فیلم های اعترافات ذهن خطرناک من و آفریقا هم به کارگردانی هومن سیدی بوده است. هومن سیدی و نوید محمدزاده پیش از این سریال در فیلمهای سیزده، خشم و هیاهو و مغزهای کوچک زنگ زده با یکدیگر همکاری داشتهاند و سریال «قورباغه» چهارمین تجربه مشترک آنها به حساب میآید. با یه فلاش بک و نگاه به آثار مشترک این دو، پی میبریم که باید منتظر یک سریال جذاب و پرطرفدار باشیم. حضور نوید و هومن در یک فیلم همواره جلب توجه عموم بوده و موجب کسب رضایت اکثر تماشاچیان نیز شده است. نوید محمدزاده پس از پایان فیلمبرداری در پستی اینستاگرامی خطاب به هومن سیدی نوشت: برادر، پنجمین کارمون باهم تموم شد، تجربه بی نظیری بود در کنار تو و این گروه بی نظیر، خوشحالم، عضو کوچکی از قورباغه بودم. تک تک عوامل قورباغه، دوستون دارم. هومن، بریم برا کار بعدی. به گفته بسیاری از منابع خبری، سریال قورباغه به دلیل متفاوت بودن قصه و ژانر آن میتواند، رکوردهای زیادی را در شبکه نمایش خانگی جا به جا کند.

    -سرمایه گذار دردسر ساز!

    دومین فیلم هومن سیدی که «سیزده» نام داشت اثری دیدنی در ژانراجتماعی بود. فیلمی که از همان اولین گام های سیدی، سیمرغ بلورین کارگردانی را دستش داد و اتفاقاً سرمایه گذارش به سفارش امیر جعفری، بابک زنجانی بود. حالا هم در فقره «قورباغه» یکی از گمانه های جدی سرمایه گذار اثر است. گویا بازداشت محمد امامی برای پرونده فساد اقتصادیاش در بانک سرمایه و صندوق ذخیره فرهنگیان منجر به توقیف این سریال شده است. این درحالی است که شرکتی که او در آن سرمایهگذاری میکرد بهنوعی رئیس هیئتمدیرهاش بود با مدیرعاملی علی اسدزاده همچنان به فعالیتش ادامه میدهد و سریال قورباغه هم با سرمایه همین شرکت تولید شده است.
    -تیم سازنده!
    سیدی در این اثر که اولین سریال او در شبکه نمایش خانگی به حساب میآید، از نوید محمدزاده، صابر ابر، فرشته حسینی، سحر دولتشاهی، آناهیتا افشار و مهران غفوریان در کنار چهره های جدید استفاده کرده است.

    -داستان قورباغه چیست؟

    این مجموعه داستانی، درام و اجتماعی دارد. داستان این سریال به مشکلات جامعه و تأثیرات آن روی هر فرد میپردازد. در خلاصه داستان این سریال آمدهاست: همیشه یه صندلی واسم کم بوده، کتم واسم تنگ بوده، کفشام برام کوچیک بوده، ساعتم خواب میمونده و من ازش جلوتر حرکت میکردم، دنیا برای من جای کوچیکیه، احساس میکنم همه جا بستهس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همه این لحظه ها رو قبلاً دیدم، درختا، صدای آبشار، قورباغه ها، اونا رو زمانی میبینم که در حال مردنم…
    -این موجود از کمی نزدیکتر
    شخصیت داستان، دنیا را برای خود جای کوچک و تنگ و تاری میبیند که به سختی میتواند در آن نفس بکشد و همه لحظه ها و صحنه ها را مانند درختها، قورباغه ها و صدای آبشار را قبلاً دیده و شنیده، زمانی که فکر میکند در حال مردن بوده است. قورباغه، مانند سایر کارهای هومن سیدی در یک فضای خاص و پروداکشن ویژه، ساخته شده و دنیایی جدید را برای مخاطب به نمایش در آورده است. پروداکشن، عملیات کامپیوتری است که بر فیلم ها و تصاویر انجام میگیرد و علاوه بر ویژگی طبیعی بودن بر جذابیت صحنه ها میافزاید.

     

     

    برخی از سکانسهای سریال در خارج از کشور و در کشور تایلند فیلمبرداری شده که همین امر بر جذابیت فیلم میافزاید. پیمان شادمان فر، مدیر فیلمبرداری این سریال میباشد.
    فیلمبرداری مجموعه ماه ها طول کشید و در پایان در 16 قسمت تهیه شد. قرار بود، نخستین قسمت سریال در آذرماه امسال منتشر شود. مدت هر قسمت از سریال 50 دقیقه میباشد. قرار بر این بود که سریال قورباغه در بهار سال 99 منتشر شود، ولی به علت ویروس کرونا، مسائل و مشکلاتی در صنعت سینما به وجود آمد که ساخت و پخش این مجموعه با تأخیر مواجه شد.

  • کسانی که در سینمای ایران معتاد شدند

    کسانی که در سینمای ایران معتاد شدند

    یکی از نقش های متفاوت و در عین حال دشواری که برخی از بازیگران با آن دیده شده اند، بازی در نقش یک فرد مبتلا به اعتیاد است. بازی در نقش یک فرد مبتلا به اعتیاد، یکی از نقش هایی است که هنرمندان زیادی در سینمای ایران آن را ایفا کرده اند و توانسته اند چهره ای قابل درک از فرد مبتلا به اعتیاد را به تصویر بکشند.
    در مطلب زیر به صورت خلاصه داستان هنرپیشه های مرد و زنی که در نقش معتاد هنرنمایی کرده اند را به تصویر کشیده ایم.

    سارا بهرامی در دارکوب
    سارا بهرامی یکی از بازیگرانی است که در نقش معتاد مقابل دوربین رفت و با این نقش خوش درخشید و حسابی دیده شد.
    فیلم سینمایی دارکوب به کارگردانی بهروز شعیبی سال 97 در سینماها اکران شد و سارا بهرامی در این فیلم بازیگر نقش مهسا زن سابق روزبه با بازی امین حیایی است که نقش یک زن معتاد را بازی میکند و بازی درخشان او در این فیلم سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول را در سی و ششمین جشنواره فیلم فجر را برایش به ارمغان آورد.

    سارا بهرامی

    نوید محمدزاده در ابد و یک روز
    نوید محمدزاده یکی از چهره های جوان سینمای ایران است که بیش از یک دهه است که به دنیای بازیگری قدم گذاشته و میتوان از او به عنوان یکی از جوان های موفق سینمای ایران یاد کرد.
    این بازیگر کشورمان تجربه بازی در نقش یک معتاد را در فیلم ابد و یک روز ساخته سعید روستایی در سال 94 دارد که با بازی در این نقش حسابی خوش درخشید و برای بازی در این فیلم برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از سی و چهارمین جشنواره فیلم فجر شد.

    بهرام رادان در سنتوری
    بهرام رادان یکی دیگر از بازیگرانی است که در نقش معتاد مقابل دوربین رفت و با بازی در این نقش هنر بازیگری اش را در معرض تماشا گذاشت و حسابی دیده شد.
    فیلم سینمایی سنتوری به کارگردانی داریوش مهرجویی سال 85 ساخته شد و بهرام رادان نقش یک معتاد را در این فیلم بازی کرد و بازی درخشان او در این ساخته داریوش مهرجویی سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در بیست و پنجمین دوره جشنواره فیلم فجر را برایش به ارمغان آورد.

    بهرام رادان

    باران کوثری در خون بازی
    باران کوثری یکی دیگر از بازیگرانی است که تجربه بازی در نقش یک فرد معتاد را در کارنامه هنری اش دارد.
    این بانوی هنرمند سینما و تلویزیون سال 85 در فیلم خون بازی به کارگردانی رخشان بنی اعتماد مقابل دوربین رفت و بازیگر نقش سارا دختری که به مواد مخدر اعتیاد دارد شد که یک ماه پیش از برگزاری مراسم ازدواجش تصمیم میگیرد ترک کند و وارد چالش بزرگی در زندگی میشود.

    باران کوثری

    طناز طباطبایی در مرهم
    طناز طباطبایی بازیگر سینما و تلویزیون یکی دیگر از بازیگران زن سینمای ایران است که در نقش یک فرد معتاد مقابل دوربین رفت و ایفای نقش کرد.
    این بانوی هنرمند سال 89 در فیلم مرهم به کارگردانی علیرضا داوود نژاد مقابل دوربین رفت و بازیگر نقش مریم دختر معتادی را بازی میکند که در یک خانواده سنتی زندگی میکند و هیچکس درکی از وضعیت او ندارد و همین موضوع باعث گرفتاری او در دام مواد مخدر و فرار از خانه میشود.

    طناز طباطبایی

    پارسا پیروزفر در مهمان مامان
    پارسا پیروزفر یکی دیگر از بازیگران مرد سینمایی است که تجربه بازی در نقش یک معتاد را دارد.
    فیلم سینمایی مهمان مامان به کارگردانی داریوش مهرجویی در سال 82 ساخته شد و پارسا پیروزفر در این فیلم نقش یک فرد معتاد را بازی کرد و برای بازی در این فیلم نامزد دریافت سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد شد.

    پارسا پیروزفر

    مهتاب کرامتی در عصر یخبندان
    مهتاب کرامتی، بانوی هنرمند سینمای ایران یکی دیگر از چهره هایی بود که در نقش یک فرد مبتلا به اعتیاد مقابل دوربین رفت و ایفای نقش کرد.
    فیلم عصر یخبندان به کارگردانی مصطفی کیایی در سال 93 چهره جدیدی از مهتاب کرامتی را در معرض دید همه قرار دارد و بازی در نقش منیره زنی که برای فرار از مشکلات زندگی به سمت مواد مخدر میرود، تجربه ای متفاوت برای مهتاب کرامتی در طول سالهای بازیگری اش بود.

    مهتاب کرامتی

    محسن تنابنده در لامپ صد
    محسن تنابنده را همه مخاطبان تلویزیون با نقش نقی معمولی سریال پایتخت به خوبی می شناسند. این بازیگر کشورمان هم به مانند بسیاری از هنرمندان تجربه بازی در نقش یک معتاد را در کارنامه هنری اش دارد.
    فیلم لامپ صد به کارگردانی سعید آقاخانی در سال 92 ساخته شد و محسن تنابنده در این فیلم نقش یک فرد مبتلا به اعتیاد را بازی کرد و این فیلم روایتی از داستان زندگی او در نقش فرزین بود.

    محسن تنابنده

    فریماه فرجامی در تیغ و ابریشم
    فریماه فرجامی یکی از اولین بازیگرانی است که در نقش یک فرد معتاد مقابل دوربین رفت و تصویری از یک بازیگر زن معتاد را در سینمای ایران به خوبی ترسیم کرد.
    فیلم تیغ و ابریشم به کارگردانی مسعود کیمیایی سال 64 ساخته شد و فریماه فرجامی، بازیگر نقش زنی معتاد در این فیلم بود که بعد از برآورده نشدن آرزوهایش در دام اعتیاد گرفتار میشود و از او میتوان به عنوان یکی از بهترین بازیگران زن نقش معتاد در سینمای ایران یاد کرد.

    فریماه فرجامی

    حامد بهداد در بوتیک و دندون طلا
    حامد بهداد یکی دیگر از بازیگرانی است که تجربه بازی در نقش یک معتاد را در کارنامه هنری اش دارد.
    این هنرمند کشورمان در سریال دندون طلا به کارگردانی داوود میرباقری یکبار در نقش یک معتاد کارتن خواب مقابل دوربین رفت و بار دیگر در فیلم بوتیک حمید نعمت الله در نقش یک فرد مبتلا به اعتیاد، مقابل دوربین رفت.

    حامد بهداد

    پانته آ بهرام در سریال مسافر
    پانته آ بهرام بانوی هنرمند سینما و تلویزیون یکی دیگر از چهره هایی است که تجربه بازی در نقش یک فرد معتاد را در کارنامه هنری اش دارد.
    این بازیگر کشورمان در سریال مسافر به کارگردانی سیروس مقدم در سال 79 بازیگر نقش دختری به نام منیژه بود که اعتیاد دارد و پانته آ بهرام به خوبی توانست از عهده ایفای این نقش برآید و دیالوگ های خاص و لحن او در این نقش به باورپذیری و جذابیت آن افزود.

    پانته آ بهرام

    امین حیایی در شعله ور
    امین حیایی بازیگر نقش های کمدی و جدی دنیای هنر است که تجربه بازی در نقش یک فرد معتاد را هم در کارنامه هنری اش دارد.
    این بازیگر کشورمان در فیلم سینمایی شعله ور به کارگردانی حمید نعمت الله بازیگر نقش یک فرد معتاد بود که خودش را باور ندارد و برای بازی در این فیلم برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد جشنواره فجر شد.

    امین حیایی

    بهاره افشاری در تسویه حساب
    بهاره افشاری، بازیگری که نقش متفاوت او در سریال او یک فرشته بود، همیشه در خاطر مخاطبان ماندگار است، تجربه بازی در نقش یک فرد معتاد را هم در کارنامه هنری اش دارد.
    این بازیگر کشورمان در فیلم تسویه حساب به کارگردانی تهمینه میلانی در سال 86 مقابل دوربین رفت و بازیگر نقش لیلا یک دختر معتاد است که به عنوان اولین فیلم بلند سینمایی او توانست نگاه های زیادی را مجذوب بازیگری او کند.

    بهاره افشاری

  • توسعه  جامعه با تربیت انسان های توسعه یافته

    توسعه جامعه با تربیت انسان های توسعه یافته

    آنچه در این باره می تواند، اهمیت ویژه داشته باشد, موضوع سمت گیری دولت ها، بسوی دستیابی به شاخص های دوران توسعه ملی است.
    اما باید به این مقوله مهم، ابتدا اشاره کنم که پیش نیاز حرکت نمودن دولت ها به سمت تحقق توسعه ملی، تربیت انسان توسعه یافته در جامعه براساس همان معادله دولت، ملت است.

    ویژگیهای انسان توسعه یافته چیست؟

    بر اساس نظر کارشناسان علوم اجتماعی،انسان توسعه یافته تلاش می کند، برابر شناخت از فرهنگ زندگی جمعی در روابط اجتماعی اش با دیگران بسیار توانمند و به اصطلاح از دانش دیپلماسی فردی بالایی برخوردار باشد .
    به تعبیری، انسان توسعه یافته در روابط فردی اش با دیگران دارای لبخند و چهره گشاده و به اصطلاح بسیار کاریزماتیک جذاب، می باشد. وی هرگز انرژی منفی را به دیگران با رفتار ناشایست خود، منتقل نخواهد کرد.
    طبیعتاً چنین انسانی، بسیار شکیبا و صبور وپرحوصله می باشد و انسانی است که همواره بدنبال مهرورزی و همدردی با دیگران و همیاری انسان های دیگر است وهرگز بد کسی را نخواهد خواست و آنها را آزرده خاطرنمی کند و در باره دیگران، هرگز به داوری شتابزده، روی نمی آورد.
    به عقیده روانشناسان اجتماعی، انسان توسعه یافته، انسانی است که اهل معرفت است وهرگز مسایل را در چارچوب معلول ها نمی بیند, بلکه به علت ها نیز توجه می نماید ولذا مسایل را همه جانبه، نه سیاه، سفید ونه صفر وصد، بلکه خاکستری و متعادل خواهد دید. به عبارتی، انسان توسعه یافته از درک میزان بالایی برخوردار می باشد ودارای قدرت تحلیل محتوایی خوبی است.
    انسان عملگرا به معنی کسی که بدنبال نتیجه است و همواره، ابتدا هزینه وفایده کرده و بادرک شرایط موجود بسیار باحوصله و گام بگام موضع گیری می کند.
    یکی از ویژگیهای مهم توسعه یافتگی, احترام به آرا و نظرات دیگران به عبارتی، دارای رفتار دموکراتیک می باشد.
    انسان توسعه یافته از فرهنگ عمومی خوبی برخوردار و برای محیط زیستش، ارزش زیادی قایل است ودر پاسداشت اش از هیچ کوششی دریغ نخواهد کرد.
    شخصیت توسعه یافته به تاریخ افتخارات نیاکان خود همواره عشق ورزیده وبعنوان هویت ملی اش از آن پاسداری می کند و وطن دوستی و عشق به مردم و میهن در وی نهادینه است.
    از دیگر خصوصیات انسان توسعه یافته، می توان به راستگویی و درستکاری و داشتن صدق درونی اشاره نمود.
    چنین انسانی همیشه، عاشق نیکی و خواهان موفقیتهای دیگران هست، زیرا وی باور دارد, انسان دموکرات هرگز، اسیر خودخواهی و خودشیفتگی، نخواهد شد و بدین صورت، فرهنگ شکیبایی، صبوری و همچنین نگاه مهربانانه از خصائص باارزش وی خواهد بود.
    نتیجه اینکه، انسانی با چنین ویژگیهای فردی از لحاظ رفتار سیاسی، بسیار عملگرا، عقلانی, دموکرات و دارای اخلاق حرفه ای و سیاسی خواهدبود.
    ونهایتاً اینکه، جامعه ای که از چنین منابع انسانی توسعه یافته ای برخوردار شود, تردیدی نیست، اگر دارای حکمرانی خوب و شایسته ای نیز باشد، بسرعت و به آسانی به شاخص های دوران توسعه ملی، دست خواهد یافت.

  • بُِکش و مشهورم کن

    بُِکش و مشهورم کن

    من نیز از این قاعده انسانی مستثنی نبوده ام، اما شاید حس متفاوتی از پذیرش را برای خود معنا کرده ام. پذیرش نه بر مبنای شهرت و محبوبیت و به نوعی ستاره شدن، پذیرش به معنای جریان سازی و تأثیرگذار بودن در حوزه ای که در آن قلم می زنم و می خوانم؛ یا به عبارتی، جایگاهی که از ایستادن در آن احساس رضامندی از وجود خود داشته باشم. مونا اسدیان، استاد دانشگاه و دکتری علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبایی تهران و خالق نوشتارهایی در زمینه هویت در فضای مجازی معتقد است: تأثیرگذاری همیشه به معنای میل به ستاره شدن نیست، گاهی فراتر از دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن حرکت می کند، چرا که جایی است ورای باورهای تجمل گرایانه؛ مبتنی بر تفکری ریشه دار است که خواهان پر کردن خلاء های اندیشه ورزی است و نه مصرف گرایی جامعه مدرن. شاید در جهان امروز، بیشتر نیاز به ستاره شدن در دنیای خود داریم تا ستاره ای محو باشیم در دنیای دیگران. با این جامعه شناس به گفت و گو نشستیم تا از ولع سلبریتی شدن در جامعه امروز بگوید.

    آیا رسانه ها در ظهور سلبریتی ها نقش پررنگی دارند ؟

    بله دقیقا، در واقع سلبریتی ها محبوبیت و شهرت خود را مدیون رسانه ها هستند. این افراد برای این که موج توجه مخاطب را دریافت کنند و در مقابل، تأثیرگذار هم باشند، نیازمند ابزار ارتباطی واسطی هستند که آن ها را به مخاطب معرفی کند.
    در دنیای معاصر این ابزارهای واسط، رسانه ها هستند و شاید بهتر است این طور بگوییم که این رسانه ها هستند که سلبریتی سازی می کنند. در واقع یکی از ویژگی های رسانه، چهره سازی و ایجاد شهرت است که در دیده شدن بسیار ریشه دارد. برای مثال، زمانی که سبک زندگی یک فرد به دفعات بالا در رسانه نمایش داده شود و یا به صورت مداوم درباره او صحبت شود، روند سلبریتی شدن فرد تسریع خواهد شد.

    آیا میل به ستاره شدن نوعی نیاز به توجه طلبی طبیعی ست؟

    در جامعه مصرفی امروز، طیف های مختلفی از سلبریتی ها روی کار آمده اند که از لحاظ میزان محبوبیت و درجه تأثیرگذاری متفاوت اند. آن چه که مسلّم است، هر انسانی نیازمند توجه و محبوبیت است. ذات انسان، تحسین و دیده شدن را می طلبد. این در حالی است که در جامعه امروز با توجه به تغییر سلیقه مردم و سبک زندگی آن ها همراه با روی کار آمدن ابزار رسانه ای جدید مثل شبکه های اجتماعی، نیاز به توجه طلبی برای بسیاری از افراد، تغییر مسیر داده است.
    این طیف در شبکه های اجتماعی نظیر اینستاگرام، ابعاد مختلف زندگی شخصی و اجتماعی خود را به تصویر می کشند و به دنبال جذب مخاطب بیش تر و گاهی کسب درآمد ناشی از تبلیغات از طریق همین جذب مخاطب هستند. نیاز به توجه طلبی در چنین شرایطی زاییده مصرف گرایی، تجمل طلبی و کسب درآمد است و نه صرفاً کسب محبوبیت. این افراد، خرده سلبریتی هایی(micro-celebrity) هستند که رسانه را ابزار ستاره سازی کرده اند.

    فضای مجازی و اینستاگرام هم به نوعی رسانه مجازی تلقی می شود . این عطش لایک شدن و ستاره شدن در فضای مجازی از کجا نشأت می گیرد؟

    یکی از ویژگی های جامعه مدرن، افزایش ارتباطات انسانی در عین تغییر سبک زندگی و اتمیزه شدن جامعه است. این که افراد در دنیای مدرن امروز به دلیل تغییر ساختار های اجتماعی سنتی، بیشتر ویژگی های فردگرایانه دارند. بنابراین میل به پذیرش از جانب اطرافیان و دریافت تأیید از دیگران اهمیت بیش تری پیدا می کند. انسان جامعه امروز، انسانی است که به واسطه دسترسی به شبکه های اجتماعی، قادر به برقراری ارتباطات بی پایان است، اما در عین حال ویژگی های جامعه مصرفی معاصر او را در حصار تنهایی خویش اسیر کرده است. حس تأیید شدن و پذیرش از جانب جمع منجر به کاهش احساس تنهایی از سویی و از سوی دیگر، افزایش احساس تحت تأثیر قرار دادن دیگران است. بنابراین در کنار نیاز طبیعی انسان به تأیید، شرایط ارتباطی جامعه مدرن به این نیاز دامن می زند و جریان های جدید و مسیر متفاوتی را برای پاسخ به آن ایجاد می کند که یکی از آن ها محبوب شدن در رسانه های اجتماعی است. اگر چه از دیدگاه خوشبینانه تری هم می توان به قضیه سلبریتی ها نظر داشت و آن هم ایجاد فضای دموکراتیک رسانه ای با روی کار آمدن شبکه های اجتماعی است. فضایی که دسترسی همگانی به اطلاعات و اخبار را تسهیل کرده و هر شخص، خود می تواند تولید کننده محتوا باشد و گاه با به چالش کشیدن ارزش های مسلط جامعه، میدان قدرتی جدید را خلق کند.

    آیا ستاره شدن تلاشی است برای جبران احساس خودکم بینی و ناایمنی؟

    گاهی در میان سلبریتی ها افرادی دیده می شوند که به واسطه به نمایش گذاشتن ابعاد مختلف زندگی خود در شبکه های اجتماعی و رسانه ای کردن آن ها توجه عده زیادی از مخاطبان را به خود جلب می کنند بی آن که پشتوانه اجتماعی، اقتصادی، هنری، سیاسی یا علمی خاصی داشته باشند. این افراد به دلیل به نمایش گذاشتن خود، جذب مخاطب بیشتر و ارتقای یکباره جایگاه اجتماعی خود به این کار روی می آورند. رسانه برای آنان حکم صفحه نمایشی را دارد که خود را در آن بروز می دهند و به نمایش می گذارند. در بسیاری موارد، کاری که برخی سلبریتی ها در جامعه امروز، انجام می دهد ایجاد حس مصرف گرایی بیشتر در مخاطب است، در چنین شرایطی، فرض مخاطب بر این است که می بایست برای به دست آوردن احساس رضایت بیش تر به مصرف بیش تر روی بیاورد، چرا که سبک زندگی سلبریتی مطابق آرزوی بسیاری از کسانی است که او را دنبال می کنند.

    گاهی ولع ستاره شدن مانند سایر پدیده های اجتماعی تبدیل به نوعی مد و تب اجتماعی می شود. آیا شرایط اجتماعی و محیطی در این زمینه دخیل اند؟

    نکته ای که باید به آن اشاره کرد، تغییر شکل ارتباطات انسانی به واسطه روی کار آمدن جامعه مصرفی و در کنار آن، سرعت بالا در ارائه خوراک رسانه ای است. زمانی که دسترسی به شبکه های ارتباطی گسترش پیدا می کند به تبع آن میل به ارتباط گرفتن و به نمایش گذاشتن نیز بالا می رود چرا که فرد، خود را در فضایی احساس می کند که قادر است با تحت تأثیر قرار دادن دیگران توجه آن ها را بیش از پیش به خود جلب کند. زمانی که در کنار تأمین جنبه های روانی نظیر ارتقای اعتماد به نفس، جلب توجه، تأثیر گذاری بر دیگران و پر کردن شکاف اقتصادی و اجتماعی ناشی از کمتر دیده شدن، ابعاد درآمد زایی از طریق انتشار تبلیغات نیز اهمیت می یابد، سلبریتی شدن نه فقط یک رؤیا که تبدیل به هدف خواهد شد.

    برخی برای رفع آسیب پذیری و کسب اعتماد به نفس به کارهای گوناگونی دست می زنند که یکی از آن ها ستاره شدن است. آسیب های اجتماعی ناشی از آن چیست؟

    یکی از بزرگ ترین آسیب ها، احساس عدم رضایت است. با به نمایش گذاشتن سبک زندگی های امروزی در شبکه های اجتماعی که بسیاری از آن ها به دور از واقعیت بوده و صرفاً تصویری است از آن چه در رسانه نشان داده می شود و نه آن چه در واقعیت موجود است، میزان نارضایتی افراد از شرایط حاضر افزایش پیدا می کند. این روند خود را به صورت های مختلف نشان خواهد داد که یکی از آن ها عطش دیده شدن است و نتیجه آن دور باطل رقابتی است که میان این افراد در جذب مخاطب اتفاق می افتد.
    همین امر باعث می شود بسیاری از استاندارد ها و حریم های اجتماعی کم رنگ شود. پوشیدن لباس های نامتعارف، به نمایش گذاشتن رفتار های دون شأن اجتماعی، به اشتراک گذاشتن زندگی خصوصی و … تمام این اقدامات، نشان از تلاش برای دیده شدن بهتر ورای مرزها و باورهای اجتماعی است. این فرایند، شکل سنتی شهرت و تأثیرگذاری افراد نخبه و مشهور را به چالش کشیده است و سلبریتی شدن نیازمند کنش هایی است که فرد به محبوبیتی پوشالی دست پیدا می کند، چرا که پشتوانه ذاتی برای رسیدن به شهرت را ندارد.

  • ما به اندازه داستان های هزارو یک شب معجزه دیدیم

    ما به اندازه داستان های هزارو یک شب معجزه دیدیم

    صدای بوق بریده بریده دستگاه ها، تنها صدایی است که می آید و رنگ زندگی در پشت دریچه ها را گوشزد می کند. عقربه ها، اما به کندی می گذرند. برای مادران برای پدران، برای خواهرها و بردارها، زن ها و مردهایی که پشت درها از ترس کرونا جرات نمی کنند داخل شوند و فقط منتظرند. هراسی از رفتن و نماندن، اما این لحظه شماری ها برای پرستاران معنای دیگری دارد. کسانی که به سلول های بیماران زندانی کرونا پشت درهای بسته سر می زنند و تنها ملاقات کنندگانی هستند که در راهروها راه می روند و جانشان را گذاشته اند کف دستشان .
    مرضیه رجب روشن، با 28 سال سابقه پرستاری است که بیماران نامش را ملاقات کننده گذاشته اند. توی اتاق های سفیدی که هر کدام نقش سلولی را برای دو یا سه بیمار کرونایی ایفا می کنند، او و دیگر همکارانش ترس را گذاشته اند کنار و مثل مادری که از کودکش محافظت می کند، بیماران را تر و خشک می کنند؛ چشم های خسته مرضیه زیر ماسک سفید جراحی خیلی چیزها برای گفتن دارد:«اوایل خیلی می ترسیدیم، با ویروس ناشناخته ای روبرو شده بودیم که نمی دانستیم با آن چه کار کنیم، همکار و بیمارانمان بودند که جلوی چشممان پرپر می شدند، هر بار که دستگاه ها را از بیماران جدا می کردیم و مرگی دوباره را می دیدیم افسرده و نگران از مرگ بعدی بودیم؛ اما باز در خط مقدم جبهه ایی بودیم که بازگشتی نداشت، چون متعهد شده بودیم که بمانیم و ماندیم. بین برزخ مرگ بعضی ها و زندگی دوباره خیلی های دیگر، ما شاهدان همیشگی بودیم. وقتی شب می شد بدتر بود. بیمارها توی اتاق ها زندانی بودند و انگار راهروها، بیابانی بی آب و علفی می شد که رنگ زندگی نداشتند و شاید تنها موضوعی که می توانست ما را آرامش دهد، لبخند از سر حزن بیمارانی بود که کمی دردشان ساکت می شد. اتاق های ایزوله اما از جمعیت زندانیان کرونا کم نمی شد و هر روز به لیست بدحالان اضافه تر می شد. لحظه های غریبی بود. یک چشممان اشک بود و یک چشممان شادی .
    کمی مکث می کند و نقب می زند به ته مانده خاطرات خوبی که برایش مانده است:« بهترین خاطره ام در مورد پسر جوانی بود که کرونا داشت و وقتی به بیمارستان آمد؛ امید زنده ماندنش را از دست داده بود، هر روز با نفس تنگی و مشکلات دیگر دست و پنجه نرم می کرد و هر روز به ما می گفت که دعایش کنیم.«دعای اختصاصی» .
    می گفت: من یک نفر را دوست دارم، می خواهم ازدواج کنم . می خواهم پدر بشوم بچه ام را بگیرم بغل. این ها را می گفت و تمام قد گریه می کرد و بین هق هق هایش از روزهای ندیدن رویاهایش نام می برد. هر بار که ما را می دید؛ می گفت: می خواهم دختر مورد علاقه ام را ملاقات کنم، هر کارکردیم دختر نیامد که حتی از پشت شیشه او را ببیند. ترس نگذاشته بود که بیاید. ترس از ویروس، حتی روی عشق و دوست داشتن پرده کشیده بود . حالا تنها ملاقات کنندگان او پرستارانی بودند که یک آن او را تنها نمی گذاشتند و مدام به او روحیه می دادند، چند روز گذشته بود، اما او خیال بهتر شدن نداشت، نشسته بود که ببیند کی می میرد، از همه اقوام و فامیل هایش حلالیت می طلبید و امیدی نداشت، اما پرستارها ناامید نمی شدند. شاید روز 24 یا 25 بود که رفته رفته حالش بهتر شد و ما کم کم اثرات بهتر شدن را در او دیدیم . لحظات خاص و ممتدی سپری می شد؛ همه به زندگی دوباره ای که عاید پسر جوان شده بود لبخند می زدیم و گویا اصلا دوست نداشتیم که این ثانیه های قشنگ تمام شود، به محض اینکه بهتر شد همه پرستارها را جمع کرد، با موبایلش یک آهنگ شاد گذاشت و رقصید و بعد از آن از بیمارستان رفت. شاید کمتر از یک هفته بعد بود که به ما گفتند، جشنی کنار در ورودی بیمارستان داریم. همان جوان بود که این بار با یک گروه ارکستر و یک وانت بار گل آمده بود ولی این بار کمی فرق داشت؛ برعکس شده بود و او حالا جلوی پرستاران خم می شد و به پای کسانی افتاده بود که زندگیش را نجات داده بودند. زندگی که هر بار در بیمارستان می دیدیم . معجزه هایی که بین ناامیدی و امید موج می زد.
    توی راهرو بیمارستان، علی ، پرستار دیگری است که بقچه خاطراتش پر شده از بیم و امیدهای روزهای کرونا: « خیلی ها خواب نداشتند، می ترسیدند که بخوابند و دیگر هیچوقت بیدار نشوند. این مواقع برای بیمارها آهنگ های آرام می گذاشتیم یا اگر فرصتی می شد، برایشان چند سطر کتاب می خواندیم». همه چیز مثل یک کابوس بود که در فضا پرسه می زد و تنها چیزی که آرامش بخش لحظه های تلخ بود، دیدن چشم های امیدوار بیمارانی بود که ما را از پشت آن همه لباس و تجهیزات محافظتی استقبال می کردند.
    استقبالی که از خط مقدم بیمارستان و از یک خط ممتد قرمز شروع می شود، خط قرمزی که تنها دکترها و پرستارها می توانند از آن عبور کنند و جنگی تن به تن میان مرگ و زندگی داشته باشند.
    خیلی هایشان وقتی رفته اند آن طرف خط دیگر برنگشته اند. خیلی هایشان از خیلی وقت پیش خانه نرفته اند و این در حالی است که طبق قانون، هر پرستار بخش مراقبتهای ویژه، باید در طول ماه، 25 شیفت هفت یا 12ساعتی، معادل 150 ساعت کار کند، اما عشق نگذاشته که این عددها برایشان ملموس شود. خیلی هایشان مانده اند که باشند در شیفت های بدون وقفه برای بخش هایی که از بیماران یک آن خالی نمی شود. برای چشم انتظارهایی مانده اند در حالی که خودشان کلی چشم به راهی دارند.
    حمیده مرادی، پرستار دیگری است که این روزها را با پوست و گوشتش لمس کرده:« خیلی هایمان خانه نرفتیم. خیلی هایمان مریض شدیم و خیلی از مریض ها کنار ما دچار ترس از مرگ شده بودند و ما به آنها دلداری می دادیم . حجم مراجعات زیاد بود و سردخانه ها شلوغ . دوست ندارم بگویم حتی سرامیک های کف سردخانه دیگر پیدا نبود. مرگ بود که پرسه می زد و امان نمی داد؛ گاهی یک جوان بیست و چند ساله تسلیم می شد و گاهی یک پیرمرد 95 ساله که همه فامیلهایش از ماندنش دلسرد شده بودند زنده می ماند. ما معجزه دیدیم معجزه روزهای اوج و فرود کرونا بیم و تنهایی و ترس ما به اندازه داستان های هزار و یک شب شهرزاد قصه گو می توانیم برایتان از معجزه ها بگوییم …

  • مادران اجاره ای

    مادران اجاره ای

    جنین توی موج های دستگاه سونوگرافی نقطه سفیدی است توی سیاهی ها که نشان می دهد سالم است. نقطهای كه بالا و پایین میرود، تاب میخورد و گاهی بی حركت میماند. مثل شبحی که گاهی هست و گاهی نیست. نرخ سمیه 27 ساله 40 میلیون با کلی چانه زنی است. برای هر ماه هم مقرر شده که یکی دو میلیون بر حسب هزینه ها پرداخت شود. او حالا در فاصله دوری از مادر شدن و مطلقه بودن برای هزینه های زندگیش می جنگد.
    روایت سمیه از خیلی وقت پیش شروع شده از دو سال پیش که او مانده و یک خانه اجاره ای، دو کیلومترآنطرف تر شهر. حالا او قرار است در یک خانه شیک نوساز زندگی کند و سهم ناچیز مادریش را با 9 ماه بارداری به ختم برساند، با لهجه روستایی می گوید: خرج زیاد است. این کار هم ثواب داره . نه خلافه شرعه نه خلاف عرفه .
    اتاقک اجاره ای حاشیه شهر را به صاحبخانه پس می دهد تا بعد از 9 ماه بتواند خانه ای در مرکز شهر دست و پا کند. سمیه اسم بچه را هم برای دل خودش انتخاب کرده تا بچه نداشته اش را با یک اسم به خاطره ذهنش بسپارد.
    روایت نرگس اما چیز دیگری است؛ این آخرین امید نرگس است که بتواند خط پایانی بر ناباروریش باشد. یکی از آخرین امیدهای درمان او که بدون دلالان رقم نمی خورد به این خاطر که ممکن است، فرد معامله کننده معتاد از آب دربیاید یا خلافکار باشد و غیره. وجود دلالان به نظر او مهر تاییدی است بر سالم بودن کسی که می خواهد، رحم اجاره بدهد .
    دراین بازار، اما رقم ها مختلف است و دلالان، این وسط سهم خودشان را دارند. عددها از 40 میلیون تومان شروع می شود تا می رسد، به 60 میلیون تومان و حتی بیشتر. رقم هایی که در این تجارت پایاپای بستگی به سن افراد دارد. البته اگر این معامله با ثبت نام در مرکز باروری و ناباروری اتفاق بیافتد، با نصف قیمت تمام خواهد شد، یعنی بین 20 تا 23 میلیون تومان؛ اما مشکل اینجاست که زنانی که می خواهند رحمشان را اجاره بدهند، ترجیح می دهند که با مبلغ بیشتری این کار را بر عهده بگیرند و آنهایی که عجله دارند، باید بیرون از این مرکز و در فضاهای مجازی یا کانال های اینستاگرامی توسط دلالان به دنبال مادران اجاره ای بگردند.
    توافقات، اما در محضر بسته می شود تا مهر تاییدی برای کاری قانونی باشد و تا پایان دوران حاملگی ادامه یابد و پس از اینکه بچه سالمی متولد شد، بدون هیچ مشکلی مادر اجاره ای چک به روزش را بگیرد و برود و دیگر نام و نشانی از او پیدا نشود.
    مادرانی که معمولا بین 80 تا 90 درصدشان از طبقات پایین جامعه هستند و به این علت دشواری بارداری را می پذیرند که کسب درآمد کنند.
    البته در این میان برخی از زنان معتاد هم هستند که با نیت سودجویانه وارد این معامله ها می شوند و قصدشان درآوردن پول موادشان است. حلقه های مفقوده ای که به گفته منصوره پژمان منش، جراح و متخصص زنان و زایمان و فوق تخصص ناباروری و آی وی اف اصفهان به خاطر نبود قوانین ساماندهی شده پدید می آید تا کسانی را وارد معامله های میلیونی کند که صلاحیت این کار را ندارند.
    به گفته دکتر پژمان منش اگر این موضوع به صورت قانونی و ساماندهی شده پیش برود، می تواند امیدهای زیادی را به زندگی هایی که فاقد فرزند هستند برگرداند، به این خاطر که این موضوع یکی از آخرین امیدهای درمان برای خانم های نابارور است.
    به گفته این پزشک جای خالی قوانین باعث می شود که کسانی که صلاحیت علمی ندارند، وارد معامله ای شوند که سود بیشتری عایدشان می کند و به این خاطر که هنوز سامانه ثبت اطلاعات وجود ندارد، با مشکلات جدی روبرو خواهیم شد.
    اکنون از میان هر 5 زوج یک نفر نابارور بوده و همین موضوع پای سودجویان به این بازار پر مخاطب را باز کرده است . بازاری که برای الهام 30 ساله چندان خوشایند نیست. او 5 ماهه باردار است و هر وقت که جنین توی شکمش تکان می خورد، شب و روز از او گرفته می شود. خیره می شود به صندلی های فلزی روبروی اتاق سونوگرافی و می گوید: «دوستش دارم، اما نمیتوانم نگهش دارم». الهام برای بچه ای که در شکمش دارد تا اکنون حدود 25 میلیون پول گرفته و مبالغ بعدی منحصر به سالم بودن بچه بعد از 9 ماه و به دنیا آمدن بچه است.
    می گوید: نمی داند بعد از به دنیا آمدن این بچه و دلتنگیهایش چکار باید بکند. همان موضوعی که دکتر اشتری، روان شناس از آن با نام افسردگی پس از زایمان نام می برد. مادران اجاره ای بعد از به دنیا آوردن بچه ها به این خاطر که اصلا اجازه دیدن بچه را ندارند، حتی اگر با بی عاطفگی و تنها به درد نان این کار را انجام بدهند، اما بعد از دوران حاملگی به این خاطر که هورمون های خاصی در بدن مادر ترشح می شود، این امکان وجود دارد که آسیب های روانی زیادی ببینند و حتی اقدام به خودکشی کنند.
    در این توافق، هر سه طرف برندهاند، مشروط به اینکه متقاضی اصلی توافق، (زوج نابارور) دارای تمکن مالی باشد. این وسط «مادر میانجی» سهمش را میگیرد، دلال هم به نان و نوایی میرسد.
    بازار مکاره ای که حالا در اینستاگرام و تلگرام جای پای خود را به خوبی، برای زنانی که یا تخمک میفروشند یا رحم اجاره میدهند یا ازدواج موقت میکنند، بازکرده تا باردار شوند و بعد از 9 ماه بچه را به خانواده در آرزوی بچه بدهند و خداحافظی کنند.
    زنانی که بیش از 90 درصدشان از طبقه محروم هستند و رنجی را به بهای پول تحمل می کنند.

  • چشم ها را باید شست

    چشم ها را باید شست

    به بهزیستی رفتم. گفتم مشکل مالی دارم. گفتند بودجهای از بهزیستی برایمان نیامده. برادرم و دخترم تحت پوشش بهزیستی هستند. بهزیستی ماهانه کمتر از 200 هزار تومان به هر کدامشان میدهد. مگر معلول فقط اینقدر خرج دارد؟» نگهداری معلول، شرایط خاص خود را دارد. همین دیشب تا صبح جیغ کشید و نخوابید.
    شاید هرگز نتوانیم زندگی سخت معلولان را درک کنیم. هرچه هم تقلا کنیم که خود را جای آنان بگذاریم و یا با خانواده مهربانشان همذاتپنداری کنیم هرگز نخواهیم توانست ذرهای از زجر و سختی آنان را بچشیم.
    معلولان به عنوان یکی از بزرگترین اقلیتها که جمعیتی بالغ بر یک دهم جمعیت جهان و حدود 2درصد تا 11درصد مردم ایران (با توجه به تعاریف گوناگون معلولیت و تعدد و پراکندگی مراکز اعلام کننده آمار) را تشکیل میدهند، در اکثر موارد از روی ناچاری به فقر، بیکاری و انزوای اجتماعی تن در دادهاند .
    بیشتر افراد دارای ناتوانی و معلولیت از آموزش، مسکن، ایاب و ذهاب، اشتغال و دسترسی به اطلاعات و زندگی اجتماعی مناسب بی بهره اند. بسیاری از آنها حتی از اقدام برای دستیابی به حقوق اساسی اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی خود دور نگه داشته شدهاند و این بی عدالتی به وسیله کلیشهها، نگرشها و تبعیضهای ناروا که افراد دارای ناتوانی را وابسته و نیازمند به مراقبت میداند، تقویت و فراگیر شده است. در حالی که این افراد حق داشتن زندگی همانند دیگران را دارند .
    متعاقب رشد جمعیت جهان، تعداد افراد دارای معلولیت نیز افزایش مستمر داشته است . جنگ و سایر اشکال خشونت، عدم کفایت مراقبت های بهداشتی، سوانح طبیعی و اقسام مختلف بیماریها از عوامل افزایش تعداد این افراد است. طبق ماده یك کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت، ارتقای حمایت و تضمین بهرهمندی برابر و کامل افراد دارای معلولیت از کلیه حقوق بشر و آزادیهای بنیادین و ارتقای احترام نسبت به منزلت ذاتی آنها از ضروریات قانونی است . افراد دارای معلولیت، شامل کسانی میشوند که دارای نواقص طولانی مدت فیزیکی، ذهنی، فکری یا حسی هستند که در تعامل با موانع گوناگون امکان دارد مشارکت کامل و موثر آنان در شرایط برابر با دیگران در جامعه متوقف شود .
    در قانون جامع حمایت از معلولان مصوب 1383 مواردی راجع به تعریف معلولیت ، مناسب سازی محیط اشتغال، حمل و نقل و ورزش، بیمه درمانی و تامین خدمات و وسایل کمک توانبخشی، مراکز نگهداری و توانبخشی، تحصیل و مسکن، نظام وظیفه و مسائل حقوقی و وظایف صدا وسیما در قبال معلولان را ملاحظه میکنیم که پیش پای همه این مواد و موضوعات خوب و ضروری ، مانعی به نام ماده 16 و مشکل تامین اعتبار خودنمایی میکند .
    همچنین از چالشهای قانون مذکور ،خلأ پیش بینی یک نهاد عالی نظارتی در قانون بود. از سویی طی این سالها شرایط محیطی و زمینه های اجرایی این قانون به نحوی تغییر کرد که برخی از مواد، موضوعیت یا زمینههای اجرایی خود را از دست دادند؛ به عنوان مثال در بند «و» ماده 7 قانون حمایت از حقوق معلولان اشاره ای به الزام دستگاهها به اختصاص 60درصد از پستهای سازمانی «تلفنچی» به نابینایان، کم بینایان و معلولان جسمی حرکتی شده بود که با روند خصوصی سازی و برون سپاری اینگونه مشاغل به بخش خصوصی، زمینه اجرای این بخش از قانون از بین رفت .

    معلولان به دلیل وضعیت جسمی و روحی خاص خود احتیاج به مراقبت ویژه دارند و کودکان معلول به علت سن کمی که دارند، بدون مساعدت دیگران قادر به رفع حوایج خود نبوده و همچنین نیازهای ویژه خود را دارند که صرف معلول بودنشان باعث میشود از کمک و صیانتی مضاعف برخوردار شوند تا بتوانند از حقوقی که برای نوع انسان مقرر شده، برخوردار شوند هر چند این مراقبت ویژه و خاص نباید به نحوی اعمال شود که باعث انزوای آنان از جامعهای که در آن زندگی میکنند، بشود؛ بلکه باید در محیط طبیعی خانواده و به شکل عادی پرورش یابند تا آسان تر به کمبودهای ناشی از وضعیت جسمی و روانی خود عادت کنند .
    نتیجه طبیعی مشارکت دادن معلولان در زندگی سیاسی و عمومی هر جامعه برابر ماده 29 کنوانسیون حقوق افراد دارای معلولیت، این است که آنها اعم از ناتوانان جسمی یا ذهنی احساس خواهند کرد که در تصمیم گیریهای سرنوشت ساز جامعه همراه با سایر افراد به طور برابر شریکند و چه دستاوردی بزرگتر از این که همه افراد جامعه در فرآیند تکاملی جامعه مشارکت داشته باشند .
    مشارکت کامل در جامعه، برابرسازی فرصت ها و مناسبسازی محیط اجتماعی برای معلولان ، سه مقوله عمدهای به حساب می آیند که در رابطه با این گروه باید مورد توجه قرار گیرند. درنتیجه، حمایت از حقوق کودکان معلول نیز درنهایت به بالا رفتن معیارهای حقوق آنها منجر خواهد شد .
    نکته پایانی اینکه در این ایام سخت که هنوز درگیر بحران کرونا هستیم باید «همه با هم» بکوشیم و نگاهمان را عوض کنیم تا همراه و یاریگر افراد دارای معلولیت برای مواجهه با اثرات این ویروس منحوس باشیم و اقدامات مؤثری برای فراگیرتر کردن ادای حقوق معلولین به عمل آوریم. این مهم امکان پذیر نخواهد بود مگر آنکه چشم هایمان را بشوییم و جور دیگری به مقوله کمک به معلولین نگاه کنیم. باید باور کنیم که «مسئول حقیقی کمک به معلولان فقط سازمان بهزیستی نیست بلکه همه مردم، بخشهای دولتی، غیردولتی و سازمانهای انقلابی هستند که باید در این موضوع مهم یاری رسان یکدیگر و جامعه معلولین و خانواده های آنها باشند.

  • خدا ترامپ و کرونا را لعنت کند

    خدا ترامپ و کرونا را لعنت کند

    مردی میان سال که هنوز کنارم ایستاده می گوید: «به خاطر ترس از انتقال بیماری، دیگر کسی کمک ما را برای جابجایی اثاث منزل یا تمیزکاری خانه هم نمی خواهد، حتی راننده های نیسان هم برای خالی کردن شن و سیمان دیگر صدایمان نمی کنند. انگار کرونا نمی خواهد  دست از سر زندگی مان بردارد.» سیگاری روشن می کند و بعد از پک عمیقی که گونه های چال افتاده اش را عمیق تر می کند می گوید: «تا قبل از همه گیری تو یک شرکت رنگ سازی کارگر بودم. هرچند پیمانکاری بودم ولی با دستمزدی که می گرفتم حداقل خجالت زن و بچه  را نمی کشیدم.  خدا لعنت کنه این ترامپ و کرونا را با هم. اون یکی تحریم کرد و این یکی مملکت را تعطیل کرد تا کارفرما هم به خاطر ضرر و زیان ما را اخراج کند. از اون موقع تا الان شدم کارگر فصلی.

    او یکی از هزاران نمونه مشتی از خروار در شرایط کنونی بازار کار ایران است. کرونا موقعی همه گیر شد که مشکلات گذشته کارگران پابرجا بود و دغدغه های زیادی دامن‌گیر جامعه‌ی کارگری کشور بود، حقوق‌های معوقه خود را همچنان دریافت نکرده بودند و  سیاست قرارداد موقت از سوی بسیاری از کارفرماها همچنان ادامه داشته و تاکنون به هیچ سامانی نرسیده است.

    این داستان پرغصه کارگران ساده و پرتلاشی است که در این شرایط کرونایی با خوابیدن کارها، از حداقل‌ها نیز برخوردار نیستند، نه بیمه‌ای دارند و نه اسمشان جایی ثبت شده است.

    واقعیت تلخ همین است که این روزها اقتصادایران را خزان زده است و برگ ودرختان کسب وکارها ریخته یا می ریزد و شاخه ها و ساقه های کوچک وبزرگ اقتصاددر حال لخت وعریان وبی پناه شدن است.

    از زمان بروزکرونا، معیشت کارگران ضعیف تر وبا شدت گرفتن شیوع کرونا و تعطیل شدن ساخت و سازها، برگزار نشدن نمایشگاه های مختلف و غیره کارگران فصلی هم  به خیل بیکاران جامعه پیوستند. بنا به گفته مرکز آمار ایران، چهار میلیون و 700 هزار کارگر ایرانی هیچ گونه قراردادی ندارند. برخی از کارفرمایان برای فشار به کارگر، قرارداد سفید امضا از او گرفته و هیچ تعهدی را عملیاتی نمی‌کنند.

    اینها افرادی هستند که بیمه در سرفصل زندگی کاری‌شان جایی ندارد و قبل از داشتن بیمه باید از گزینه‌ای با عنوان شانس برخوردار باشند تا اول کار و بعد بیمه، داشته باشند. کارگرانی که هستند، اما انگار نیستند! کارگران فصلی، کارگران بازنشسته با مقرری ناچیز، زنان سرپرست خانوار، دختران و پسران جوان بازاریاب، کودکان کار و گروهی دیگر که شاید در این زمره قرار گیرند و در این فهرست نام‌شان نیست.

    در این حال و احوال آن‌وقت عده‌ای از کارگران هم هستند که اصلا حقوق نمی‌گیرند. یعنی چهار یا پنج ماه یا بیشتر بدون حقوق زندگی‌شان را نه كه می‌گذرانند، بلکه به سختی به دوش می‌کشند تا حقوقی برای‌شان واریز شود که نمی‌شود. در همان حال دهان به اعتراض باز می‌کنند و برخوردهایی می‌بینند که هر روز بیشتر آن‌ها را عصبانی و دلزده می‌کند. قرار بود مجلس با دست‌ها و شانه‌های دردمند و بی‌پناه کارگران مهربان‌تر باشد. اما چنین چیزی نیست. صندوق‌های کارگران و معلمان هر روز خالی‌تر می‌شود و بی آنکه سودی از صندوق‌های ارزی‌شان داشته باشند در فقر زندگی‌شان را می گذرانند و هر روز بیم این را دارند که به خیل کارگران فصلی بپیوندند.

    از دست دادن یک روز کاری می‌تواند بر زندگی کارگران از لحاظ اقتصادی فاجعه‌بار باشد به همین علت بعضی از آنها به خاطر جلوگیری از فروپاشیدن خانواده‌‌های خود از «بی‌غذایی»، مجبور به شکستن قرنطینه  شده و روانه بازار نیم بند کار شدند، ولی این کارهای چند ساعته طبیعتا کفاف خرج و مخارج آنها را نمی دهد و انتظار می‌رود دولت و مجموعه نظام در این خصوص چاره‌اندیشی کرده و از کارگران این حوزه حمایت بیشتری کند.

    به نظر می رسد با توجه به تغییر هر روزه قیمت اقلام خوراکی و کالای اساسی بهتر است حمایت‌های دولتی از کارگران بیشتر در قالب بسته‌های حمایتی و معیشتی باشد تا کمک‌های نقدی.

    علاوه بر دولت دیگر نهادهای حمایتی و خصوصا بنیادها که ارقام تراکنشهای مالی آنها در روز هزار میلیاردی است نیزباید در این شرایط بحرانی حساس از این اقشار آسیب پذیر بصورت ویژه حمایت نمایند تا آنها نیز بتوانند با ماندن در خانه هم خودشان سالم بمانند و هم به تامین سلامت جامعه کمک نمایند.

    ما با شعار دادن و گفتار درمانی نمی توانیم، بحرانهای این چنینی را مدیریت کنیم، دولت به واسطه تحریمها و عدم فروش نفت و عدم پرداخت مالیات و قبوض خدماتی و … وضعیت مالی چندان خوبی ندارد.امروز روزی است که بنیادها و نهادهای انقلابی باید بیشتر پای کار بوده و قسمتی از منابع مالی خود را هزینه تامین مایحتاج اولیه اقشار آسیب پذیر جامعه نمایند.