اینجا در یکی از میدان های پایین شهر، عبدالله است و محمد، صالح و یعقوب و چند تایی دیگر که بین قطب نمای فرضی زندگی در گودال فقرخمیده شده اند. آنها با چشم هایی به گود نشسته و چهره های آفتاب سوخته به امید نان نشسته اند. میدان طوقچی و احمد آباد همانجا که پاتوق کارگران فصلی است، عبدالله است و چند تن دیگر. سکوت حزن انگیزی بینشان رد و بدل می شود و چشم هایشان به گردش ماشین ها دوخته شده و درحاشیه ترین جای زندگی به بیل و کلنگ هایشان تکیه زده اند، بدون آنكه كمترین بهره ای از سامان زندگی در انبان شان باشد. در عنفوان جوانی شان، آنقدر پژمرده اند كه حداقل، 10 سالی بیش از سن سجلی شان خط و نشان بر چهره دارند. زندگی كه از صبح تا غروب آفتاب زیر آسمان برهنه شده از برف و باران برایشان رقم می خورد . سرما دستان عبدالله را به گزگز انداخته، متولد سال 65 است: 26ساله ای كه از پی 12 سال کارگر فصلی بودن، حالا بیشتر از آنچه سن دارد بر پیشانی اش مهر خورده است.
تمام «زندگی اش» ختم شده به یك كاپشن چرك و پر سوراخی که بر تن دارد. درد نداری، وقتی به جانش افتاده که تمامی زندگیش را بقچه کرده و به شهر آمده تا راه فراری از خشکسالی و بی معرفتی زمین هایش بیابد، اما در باتلاقی بزرگ تر گیر افتاده که به قول خودش حالا باید نام کارگر فصلی بیکار را یدک بکشد.
صالح هم هنوزرنگ جوانی را ندیده، مجبور است توی ساختمان نیمه کاره مشغول شود. 20سال بیشتر ندارد، اما چهره اش آن قدردرهم فشرده است که یک جوان 30 ساله را مثال می زند و گودی های صورتش او را یک مرد جا افتاده نشان می دهد.
حالا تمام کوچه پس کوچه های شهر با ساختمان های نیمه کاره صالح را خوب می شناسند، متولد یکی از روستاهای اطراف اصفهان است و از سن 14 سالگی درس را رها و در ساختمان های نیمه ساخته شروع به كاركرده تا اینکه در سن 17 سالگی اوستاکار شده است.
صالح از غروب همان روزی مرد خانه شده که پدرش را داخل یک ماشین وانت بار سبز رنگ، بدون اینکه جانی در بدن داشته باشد به در خانه آوردند. او از همان موقع ساختمان های نیمه ساخته شهر را شناخته است. چند ماه كه گذشته، صالح، غریب و بدون آشنا، سواراتوبوس سفید رنگ ایستاده در میدان شهر شده تا بیاید اصفهان .
قراربوده جاگیر که شد و کار و بنه درست و حسابی که پیدا کرد، زنگ بزند، خانه همسایه شان تا به مادر بگویند، دیگرنیازی نیست، محمد حسین سر چهار راه ها، تابستان ها گردو و زمستان ها بلال بفروشد. آن پسرک لاغر وگیوه پوشیده با پیراهن گشاد ، سفید وبلندی که مادرش به هزار امید تنش كرده بود به شهر آمد تا كار وكاسبی راه بیاندازد، بی خبرازآنكه كارگران فصلی تنها نان بخورنمیر خودشان را در می آورند و بس .
صالح، خاک وخلی، سوخته از سرما، آب رفته وکمی کوتوله به نظر می رسد. سرمای سوزان، پوست دست ها وچهره اش را کبود کرده، پوسته پوسته وچغر شده.
زیرآن چهره تکیده وپیکر آب رفته اش اگر تخیلت اجازه بدهد، پسرك چهارده پانزده ساله ای را می بینی که مرد شده، ریزه، سبزه، با چشمانی بسیار درشت قهوه ای که حتی زیر بار کوفتگی كارگری توی ساختمان های نیمه كاره بازهم، می درخشد.
یك هفته كارهست، یك هفته بیكاری. یك فصل كارهست، یك فصل نداری. كارگر فصلی وضعیتش همین است، ایستادن سر چهارراه و چشم دوختن به انتظار.
حكایت باقر هم همین است، آنچنان که خودش ادعا می کند، كارگری را از بعد از سربازی شروع كرده و از همین طریق مخارج خود و خانواده اش را تامین می کند.
از صورتش فقط دو تا چشم پیداست، چفیه، بقیه اعضای صورتش را كاملا پوشانده، خودش از كارش راضی نیست: «كار ما فصلی است و سه ماه کامل خواب دارد. موقع بازار گرمی هم که روزی 50 تا 80 هزارتومان می گیریم. به هر صاحب کاری که می گوییم، روزی 200هزار تومان دستمزد بده فریادش به آسمان می رود اما نمی دانند که شغل ما دایم نیست به طورمتوسط در ماه 15 روز بیکار هستم، حالا هم که کرونا هست کار کمتر شده و نمی دانیم چطور شکم زن و بچه مان را سیر کنیم.»
او یک خانه اجاره ای در حاشیه اصفهان و حوالی زینبیه دارد، می گوید:«بازم شکر، راضیم به رضاش ساعت شیش صبح میام سرچهار راه تا شاید کاری پیدا بشه، خیلی از روزا کاری گیرمون نمیاد، به خصوص حالا که کرونام هس وضعمونو که می بینی، بدترم شده، اما برای اینکه تو چشم زن و بچه ام نمی تونم نگا کنم، میام اینجا می شینم، حالا چه کار باشه چه نباشه؛ الان هم که شهرداری یه جاهایی رو درست کرده و کارگرارو اونجا جمع می کنه و هر کس هم که نره، پلیس به زور می بردش.هیچ کس جوابگوی کارگر نیست. تا وقتی کار کنی مزدش را می گیری هر وقتم که نتونستی صاحب کار یه نفر دیگه رو می بره».
صالح حالا سه تا بچه قد و نیم قد دارد و یک تو راهی که به قول خودش ته تغاری است و دیگر با این وضعیت فکربچه دار شدن را از سرش بیرون کرده .
بچه هایش هم کار می کنند. یکی آدامس فروش است و پسر بزرگش هم توی یک مکانیکی وردست اوستا است.
خرج خانه، با كارگری فصلی درنمی آید و همین باعث شده که بچه ها هم نان آور خانه باشند. سكوی چهارراه پر است از آدمهایی كه هر كدام به نوعی نانشان را به چنگ و دندان گیر می آورند.
بهشان كه نگاه كنی، انگارغریبه هستند غریبه هایی كه همیشه وجود دارند، چه سر چهارراه ها باشند و چه در ساختمان های نیمه خرابه، نخاله ها را جابه جا كنند. کارگر نزد برخی ها یک ریال ارزش ندارد. قدمعلی سرش را پایین می اندازد و با دلخوری این را می گوید: این کار هیچی نداره، از همه بدتر اینه که کلاسم نداره.
فردای روشنی برای کارگران فصلی و ساختمانی نیست. آنها در زمستان قوانین نیم بندی که هیچ آیین نامه اجرایی برای آنها ندارد یخ می زنند. قشر ضعیف جامعه که در دعوای بین اتحادیه کارگری و مجلس در تعیین دستمزد، تنها نظاره گر هستند، چرا که زمان توافق برای استخدام، هر آنچه که کارفرما بگوید، همان است، کارگر ساختمانی با کوچکترین اعتراض برای حقوق با کارگری دیگر جایگزین میشود. قوانین هم بسته به شعور، معرفت و انصاف کارفرما تعبیر و اجرا میشود و در سکوت سنگین بین کارفرما و کارگر قراردادهای سفید است که نوشته می شود.
حالا صالح و مرتضی و اکبر و خیلی های دیگر که در قوانین حمایت از کارگران ساختمانی نامشان خط خورده است، قربانیان اصلی کرونا و گرسنگی هستند که این روزها با آن دست و پنجه نرم می کنند.
این در حالی است که پرداخت شدن حقوق انسانی و شهروندی کارگران تنها با یک هزارم سودی است که کارفرما از ساخت و ساز میبرد.
به گفته حمید رضا بابایی، فعال کارگری:«هم اكنون کارگر ساختمانی تحت پوشش هیچ قانونی نیست، صاحب کار حقوق را یک ماه نگه دارد یا 6 ماه، حقوق ندهد، دستشان به جایی بند نیست و به هیچ جایی نمی توانند شکایت كنند و این بزرگترین مشکل کارگران ساختمانی است ».
در کنار این مساله، ضعیف بودن فضای تولید، امکان جذب کارگران موقت و فصلی را درشرایط بعد از تابستان نامساعد كرده و به همین خاطر این افراد در زمستان و پاییز به جمع بیکاران می پیوندند.
به اعتقاد بابایی مساله دیگری که در لایحه اصلاح قانون کار به آن پرداخته نشده این است که در گذشته، کارگران فصلی در فصل خودش می توانستند در بخش های دیگر و در کارگاه های مربوط به خودشان استخدام شوند.
اما به دلیل رکودی که بر صنایع حاکم شده و به خاطر منفی بودن عرضه و تقاضا این تعادل از بین رفته و به همین دلیل برخی کارفرمایان از این آب گل آلود استفاده می کنند.
حالا قراردادهای سفید امضا و سوء استفاده از کارگرانی که به هیچ کدام از مفاد قانونی نمی توانند تکیه کنند دستاویزی شده برای کسانی که از ترس بیکاری آنها استفاده می کنند.
در این میان گویا برنامه تدوین شده ای هم برای ساماندهی این کارگران وجود ندارد و بخشی از هزینه های پروانه ساخت که از طریق کارفرما پرداخت می شد و قرار بود در جهت حمایت از کارگران استفاده شود به محاق رفته است.
نویسنده: فاطمه توسلی
-

فاصله حرف تا عمل از زمین تا ثریا
چندی قبل روزنامه جهان صنعت در گزارشی اقتصادی نوشته بود: از برگزاری همایش «گرگ والاستریت» در ترکیه، یک هفته میگذرد اما فیلم مربوط به ضیافت شام آن تازه مورد توجه قرار گرفته است. دو جوان ایرانی با اشاره به موفقیتهایشان در حوزه برجسازی مورد تشویق حاضران قرار میگیرند و انتشار ویدئوی آن به جای برانگیختن غرور ملی و خرسندی از این نمایش موفقیت، اعتماد عمومی را جریحهدار میکند. دلیلش نیز نام خانوادگی دو جوان یادشده است یعنی «ولایتی» ها.
محمد و علیاصغر ولایتی که پدر بزرگوارشان از برجستهترین سیاسیون و مسئولان نظام است؛ همان آقای ولایتی که به ما توصیه میکرد «از یمنیها یاد بگیرید که چگونه در برابر تهدید و تحریم مقاومت میکنند. به جای لباس، لنگ میبندند و اسلحه به دست دارند و چند تکه نان خشک دستشان است با پای پیاده و سعودیها از دست اینها عاجز شدهاند». همان آقای ولایتی که سال قبل وقتی پویش «فرزندت کجاست؟» راه افتاد تا انزجار افکار عمومی را از پدیده آقازادگی به رخ کشد، هیچ توضیحی درباره فرزندانش نداد.
علیاکبر ولایتی نگفت اما ماه که پشت ابر نمیماند. همان وقت هم منتقدان پدیده آقازادگی از توجه به آقایان محمد و علیاصغر غافل نماندند بنابراین گفته شد که این دو برادر، مدیرعامل و عضو هیأتمدیره شرکت «سیف بنا» هستند؛ شرکتی که در سال 1385 با سرمایه 3 میلیارد تومان به ثبت رسید و حدود 1400 نفر پرسنل دارد. این شرکت تاکنون پروژههای بزرگی از جمله «پروژه 204 واحدی جاسک، مجتمع اداری تجاری فرجام، مجتمع اداری در ترکمنستان، مجتمع مسکونی یاسمن الهیه، شرکت مسکونی شقایق ساری، مجتمع مسکونی کوثر الهیه و…» را اجرا کرده است.
ناگفته نماند که همزمان با پویش «فرزندت کجاست» و انتشار اطلاعات یادشده در فضای مجازی، نام این دو برادر از سایت شرکت سیف بنا پاک شد اما از آنجا که قریب دو سال از آن زمان گذشته و به نوعی آبها از آسیاب افتاده است، نام آنان دوباره در سایت درج و البته تاریخ همکاری آنان 99/01/20 ذکر شده است.
آقایان ولایتی در همایش هفته قبل گرگهای والاستریت نیز به نمایندگی از گروه سیف بنا حضور داشته و به ساخت بیش از 1600 واحد مسکونی در تهران نازیدهاند. البته فعالیت «سیف بنا» محدود به ساختوساز نیست و گویا شرکتهای دیگری نیز زیرمجموعه آن بوده و در حوزههای نفت، گاز، پتروشیمی و حتی فولاد فعالیت میکند.
پدیده حساسیتزا
بدیهی است که فرزندان مسئولان نیز مثل هر فرد دیگری در این کشور حق کار و فعالیت و صدالبته حق موفقیت دارند اما این با رانتخواری و بهرهمندی از امتیازات ویژه متفاوت است. اشاره به رانتخواری نیز به این معنا نیست که هر آقازاده موفقی به واسطه رانتخواری به موفقیت و ثروت و قدرت دست یافته است. ذرهبین افکار عمومی اما همیشه روی این افراد است و کوچکترین خبری حساسیتبرانگیز میشود.
دلیلش نیز روشن است؛ نخست اینکه نبود اعتماد عمومی که خود آفت کجرفتاریها و تخلفات آقایان و خانمهای مسئول است، سبب میشود موفقیت هر فردی که پدرش نام و جایگاهی دارد، مصداق رانتخواری تلقی شود. دوم اینکه آقایان و خانمهای مسئول با اظهارات و مواضع خود به حساسیت عمومی نسبت به عملکرد و زندگی فرزندانشان دامن میزنند.
مثلاً اگر آقای ولایتی به مردم توصیه نمیکرد از مردم یمن که لنگ به کمر میبندند، یاد بگیرند، کسی ویدئوی کف زدن برای فرزندان برجسازش را در شبکههای اجتماعی منتشر و در عین حال انتقاد نمیکرد. همچنین درباره چگونگی کسب سرمایه لازم برای این کار، ابهامی ایجاد نمیشد یا اگر همسر آقای حدادعادل در تشریح دلایل ورود این خانواده به حوزه اداره مدرسه، به نگرانی برای فرزندانش اشاره نمیکرد، آن همه حاشیه ساخته نمیشد.
مثلاً اگر خانم معصومه ابتکار در اوج جوانی از دیوار سفارت بالا نرفته بود، تحصیل فرزندش در ینگه دنیا توجه کسی را جلب نمیکرد. همچنین اگر پسر آقای عارف خود را دارای «ژن خوب» معرفی نمیکرد، آن همه انتقاد را به سوی پدر روانه نمیکرد.
خودکرده را اما تدبیر نیست. آقازادگان محترم و پدران یا مادرانشان خود مسبب این همه توجه و حساس شدن افکار عمومی هستند؛ اظهاراتی که افکار عمومی را تحریک کرد یا متوجه فاصله حرف و عمل بزرگواران میکند، به این زودیها فراموش نمیشود. فقط همین نیست و تبعات بسیاری نیز به همراه دارد.کاهش اعتماد عمومی به مسئولان و ایجاد یا تعمیق شکاف بین مردم و مسئولان در نتیجه همین رفتارها بروز میکند.
آسیب آقازادگی
حساسیت مردم به اینکه فرزندان مسئولان کجا هستند، چه میکنند، از کجا پول میآورند و چطور زندگی میکنند، مشکلساز نخواهد بود اگر پاسخ این پرسشها، موجب یأس آنان نشود. پرواضح است مردم انتظار ندارند وقتی در سختی روزگار میگذرانند و به یادگیری از مردم یمن توصیه میشوند، فرزند یک مسئول به خاطر برجسازی با سرمایهای که معلوم نیست از کجا آمده، مورد تشویق قرار گیرد؛ مردمی که خسته از تنگناهای زندگی حاضر به پذیرش دشواریهای مهاجرت شده و در این راه نیز به در بسته میخورند، تحمل ندارند که بشنوند دختر رئیسجمهور در اتریش ساکن است.
مردم انتظار ندارند، وقتی فرزندانشان از نوجوانی کابوس کنکور دارند یا خودشان برای پرداخت شهریههای کلان دانشگاه آزاد به سختی میافتند، در گزارشی بخوانند که برادرزاده رئیسجمهور با بورس تحصیلی به لندن رفته و آنجا زندگی میکند.
مردم آزردهخاطر میشوند، اگر ببینند وقتی سرگرم تحمل هزینههای آمریکاستیزی بودهاند، دختر آقای حداد و پسر خانم ابتکار و… در آمریکا درس میخوانند و زندگی میکنند. بدتر از همه اینکه مردم در همه چیز تردید میکنند، وقتی میبینند اینجا با یک دختر جوان که خواسته در اینستاگرام معروف شود، برخورد میشود و پسر فلان مسئول محترم در آن سوی دنیا و از طریق همان اینستاگرام فیلمهای هنجارشکنانه منتشر میکند.
-

لایک کنید و کامنت بگذارید تا ميليونر شوید
خیلی از ما این روزها، بخشی از وقتمان را صرف گشتن در اینستاگرام میکنیم و فراوان تبلیغات مسابقات و جایزههای عجیب و غریب را میبینیم. و اتفاقاً بعضیهایمان هم حجم اینترنتمان را صرف فالو کردنها و منشن کردنهای مختلف میکنیم تا بلکه پولی بادآورده به دستمان برسد و از این همه چرخ زدن در اینستاگرام منفعتی نصیبمان شود. اما پشت پرده این مسابقات اینستاگرامی چیست؟ خیلی از کسب و کارها و حتی واینرها از این مسابقات برای افزایش فالوور استفاده میکنند. این مسابقات به چند شکل انجام میشوند که هر کدام برای شما جذابیت خاصی دارد، ولی برای ادمین پیج ها فرقی ندارد. چون هدف او جذب پول و فالور است و دیگر هیچ!
کافی است که مدتی پیگیر چند پیج مسابقهای باشید تا متوجه شوید از هر ده پیجی که پیگیری میکنید، هیچ وقت متوجه زمان برگزاری قرعه کشی حداقل پنج تا از آنها نمیشوید. در باقی پیج ها نیز شانس برنده شدن شما خیلی کم است. باور نمیکنید؟ این گوی و این میدان!
مسابقات اینستاگرامی به صورتهای مختلف برگزار میشوند؛ از پیج هایی که فقط مخصوص مسابقات اینستاگرامی هستند گرفته تا انواع بلاگرها و پیجهای بیزینسی که در اینستاگرام، خانهای برای خودشان درست کردهاند و تلاش میکنند تا به مخاطبانشان اضافه کنند.
بعضی از آنها از همین عبارت مشهور «لایک کنید و کامنت بگذارید تا برنده شوید» استفاده میکنند که اتفاقاً برای مخاطبان آسان است که با لایک و بدون هیچ کار اضافهای جایزه ببرند. حتی اعصابشان خرد نمیشود که مثلاً بروند کلی پیج دیگر را فالو کنند و چند پست آخر آنها را لایک کنند و دیگر قصهها. معمولاً عکس جوایز این مسابقات که به دست مخاطبها رسیده، استوری میشود تا محصول آن اسپانسر نیز بهتر تبلیغ شود. بعضیها از مخاطبانشان میخواهند، کامنتی مربوط با عکس پستشان بگذارند تا هم با آنها تعامل بیشتری داشته باشند و هم یک جایزه مرتبط با همان عکس که معمولاً تبلیغاتی است، به برنده هدیه دهند. این کار یک فایده بزرگ برای پیج اصلی دارد؛ باعث میشود تا آن دسته از کاربران را که فقط به دنبال جایزه هستند و در پیجهای مختلف بدون در نظر گرفتن محتوا کامنت میگذارند؛ از مخاطبان واقعیشان شناسایی کنند و بدانند که واقعاً چند مرحله حلاجند.
دسته دیگری از مسابقات اینستاگرامی هستند که کمی خلاقانه تر و البته خاص تر شما را برای شرکت در مسابقه ترغیب میکنند: «کپشن بنویسید تا برنده شوید». یا حتی آنها که میگویند: «دوستانت را تگ کن و برنده شو!» جایزه تمام این مسابقات چندان گران نیست. از لوازم آرایش و کتاب گرفته تا سادهترین محصولات هر برند. اما همه چیز در دنیای اینستاگرام به همین جوایز و مسابقات ساده محدود نمیشود.
تشویق برای جایزههای چند ده میلیونی که وجود ندارد!
اگر از آنهایی هستید که هر روز در پیجهای مسابقات اینستاگرامی جست وجو میکنید، متوجه خواهید شد که مدت هاست یک روش خاص که گاهی بازی برد-برد است، برای افزایش سریع تعداد فالوورها از طریق جایزه دادن مرسوم شده. در این روش، یک پیج که تعداد فالوورهای نسبتاً زیادی هم دارد و واقعاً معلوم نیست که این مخاطبها را دقیقاً از چه طریقی به دست آورده، در بوق و کرنا میکند که فالوئینگ های من را فالو کنید تا چند گوشی آیفون یا چند میلیون تومان پول جایزه ببرید.
یکی از این پیج ها که حتی اسم صفحه اش را با نام مسابقهای در اینستاگرام ثبت کرده، و مسئولش یک خانم است، درباره هزینههای اسپانسر شدن میگوید: «برای ورود و عضویت در تیم اسپانسری باید مبلغ 250 هزارتومان پرداخت کنید.» وقتی شرط پرداخت هزینه را برای اسپانسر شدن مسابقه هفته بعد قبول میکنید و درباره نحوه اهدا جوایز به برندههای مسابقه سوال میکنید، همان خانم که گویا ادمین پیج و مسئول برگزاری مسابقات است، از طریق دایرکت و با ویس، در حالی که صدای بچهای هم از دور میآید و معلوم است منزل خانم ادمین را دارد بهم میریزد و نمیگذارد صدای ادمین به وضوح شنیده شود، جواب میدهد: «جایزه مسابقه برای نفر اول مبلغ یک میلیون تومان و نفر دوم هشتصد هزار تومان و نفر سوم پانصد هزار تومان است.»
امثال این خانم که معمولاً جوان هستند، مثل بسیاری از بلاگرهای مسابقهای، بعد از تبلیغ جایزه شان، احتمالاً در یکی دو پیام بعدی، شما را راضی و قانع میکنند که چرا باید برای اینستا و جایزههایش هزینه کنید. آنها معمولاً چند اکانت و نام چند بلاگر را ارسال میکنند و در توضیحش میگویند: «مسابقه در پیج این بلاگرها نیز قرار داده میشود.» اگر از آنها با تعجب بپرسید که «واقعا تبلیغ پیج یک نفر در صفحه تمام این بلاگر ها انجام میشود؟» با نیشخندهای معنادار صدایشان را ضبط میکنند و این طور جواب میدهند: «چه خبر است؟ اگر بخواهید هر بلاگر تبلیغ شما را انجام دهد، برای هرکدام باید مبلغی حدود شش یا هفت میلیون خرج کنید.»
حالا شما در ذهنتان شروع میکنید به محاسبه که چند پیج دیدهاید که مدام در صفحات مشهورترین بلاگرها تبلیغ شدهاند یا به عبارت دیگر، چقدر هزینه کردهاند برای دیده شدن.
در این میان بعضیهایشان هم تبلیغات را فقط در استوری هایشان انجام میدهند و برای این روش متفاوت قیمتهای کمتری دریافت میکنند. یکی از این ادمین ها با نام مجازی نیلو صفحهای با فالورهای بالا دارد که در صفحه خودش فقط چند پست با عکس واقعی یا دروغین (اصطلاحاً فیک) گذاشته و دقیقاً از همین روش استفاده میکند. او در ازای هر یک هزار بازدید تبلیغ پیج در استوری، مبلغ 50 هزار تومان دریافت میکند! البته فریب این قیمت کم را نخورید. ماجرا به همینجا ختم نمیشود چون این قیمت در ازای بازدید استوری فعال میباشد و بازدید استوری نیمه فعال هزینهای جدا دارد.
شاید برای شما این سوال پیش آمده باشد که استوری فعال و غیرفعال دیگر چه صیغهای است؟ طبق گفتههای ادمین پیج خانم نیلو، استوری فعال، آن دسته از استوری هاست که همه ی بازدیدهای آن فالورهای واقعی هستن ولی در استوری غیرفعال فالوور فیک هم وجود دارد. چیزی شبیه برنج فروشیهای انبار نفت است، برنج دونه و برنج نیم دونه و برنج قاطی، هرکدام قیمتها و کیفیتهای خاص خود را دارند و هرکس متناسب با جیب و نیازش سراغ آن میرود.
معمولاً قیمت استوری غیرفعال حدوداً ده هزار تومان کمتر از استوری فعال است که خودش یک پیشنهاد وسوسه برانگیز است. چون برای افزایش لایک و فالور که میتوان فقط با پرداخت مبلغ صدوپنجاه هزار تومان به هدف رسید، از مزایای تبلیغات پیج در استوری هم میتوان استفاده کرد که مسلماً به تعداد فالورهایتان اضافه خواهد شد اما خدا میداند چه تعداد از آنها فعالند و چه تعداد غیر فعال. البته این را فراموش نکنید که برای انجام تمام این تبلیغات، شما باید ابتدا مبلغ پنجاه هزار تومان جداگانه پرداخت کنید.
در ازای افزایش 4 یا 5 هزار فالور هم باید مبلغ سیصد هزار تومان پرداخت کنید و البته احتمالاً ادمین محترم یک آپشن برای شما میگذارد که اگر تا فلان تاریخ مبلغ را واریز کنید، تگ استوری رایگان نیز برای شما انجام میدهیم! این هم پیشنهاد جالبی است اما شما هشیار بمانید که از جای دیگر گول نخورید!
چه مسابقهای؟ چه کشکی؟
تقریباً همه ادمین ها در پاسخ به این سوال که آیا واقعاً مسابقه برگزار میشود، این طور جواب میدهند: «بله، در استوری و پستها اسامی برندهها و جوایزشان اعلام میشود.» ولی اگر چند وقت صفحات این افراد را دقیق پیگیری کنید، متوجه خواهید شد که گاهی خبری از اهدای جایزه در تاریخ مدنظر نیست و بعد از چند روز یک استوری گذاشته میشود و پیجی که اصلاً معلوم نیست به قول خودشان کاربر فعال یا غیر فعال دارد، تگ میشود و جایزه به او تعلق میگیرد. ما که بخیل نیستیم. مبارکشان باشد. اما عجیب این است که معمولاً این برندگان تگ شده هم پیجهای پرمخاطبی ندارند و معمولاً صفحه شأن بسته (یا اصطلاحاً پرایوت) است و یکی دو پست هم بیشتر ندارند.
پول پارو کردن بدون مالیات
سوال مهم این است که تبادل مالی و خدماتی که این پیج ها به اسپانسرهایشان میدهد، چطور است؟ نقش شرکت کنندگان در این مسابقات چیست؟ همان شرکت کنندگانی که به طمع یا به شوق گوشیهای آیفون حجم زیادی از اینترنت خود را صرف میکنند و کلی فالوو لایک میکنند و… سهم آنها فریب خوردن و به نتیجه نرسیدن است. آنها قربانی پیچهای درآمدزا هستند. پیچهایی که وعده جذب چند هزارفالور واقعی به اسپانسرهایش میدهند و برای مخاطب خود ارزشی قائل نیستند، گرچه مدام آنها را با عبارات زیبا و مهربانانه و حتی عاشقانه خطاب میکنند.
آیا این کار اشکال دارد؟ اصلاً چرا ما انگشت گذاشتیم روی پیچهایی که پولهای عجیب و غریب در حساب مالی صاحبانش جا به جا میشود؟ چون این پیچها عامل گسترش دروغ هستند و فریب کارانه به افراد وعده باطل و پوچ میدهند. چون آنها از اسپانسرهایشان پولهای زیادی میگیرند و هیچ جا این درآمدها ثبت نمیشود و هیچکس از آنها مالیاتی نمیگیرد.
خودتان یک حساب دو دوتا چهارتا بکنید. یک پیج مسابقهای در هر ماه حداقل 4 مسابقه برگزار میکند. در هر مسابقه، حداقل 100 نفر اسپانسر جذب میکند و از هرکدام حداقل یک میلیون تومان بابت فالور و هزینه خرید جایزه (اگر واقعاً جایزهای در کار باشد) میگیرد. عددی که حساب کردید، چند شد؟ هنوز هم دلتان میخواهد افراد را با وعده جایزه، فالو و دنبال کنید؟
-

نوبرانه های گران
اما جولان میوه های خوش و آب و رنگ پاییزه، دست از سر بازار برنمی دارند، میوه هایی که با ورود به فصل پاییز امپراطوری جدیدی برای خود به راه انداخته اند و با اینکه گاهی کیفیت مناسبی هم ندارند، اما به هر حال وقتی پای میوه های نوبرانه پیش می آید همه چیز رنگ دیگری به خود می گیرد.
دور ماندن برخی میوه ها از دست بسیاری از طبقات جامعه نتیجه ای است که گرانی بازار میوه با خود به همراه دارد تحولاتی که این روزها در هر سوپر میوه ای می توانی بیابی. اصغر مدنی یک کارمند ساده است که برای خرید میوه به یکی از سوپرهای میوه در خیابان جی مراجعه کرده است، او می گوید: طرف میوه این روزها نمی توان رفت، از موز که از 18 تا کیلویی 30 هزار تومان مانور داده تا میوه های دیگری که دست خریداران از آنها کوتاه شده است.
گرچه در این وضعیت، میوه فروش ها هم هر کدام ساز خود را می زنند و به سلیقه های متفاوت اقدام به فروش میوه می کنند. چیدمان مغازه های میوه فروشی گویای همه چیز است، از میوه های کمی نارس تر و یا بسیار رسیده و له شده ابتدای کار که قیمت کمتری را به خود اختصاص می دهد تا بخش لاکچری نشین مغازه که میوه های تر و تازه تر و درشت تر و به قول معروف با کلاس تری را برای مشتریان خاص تر دارد.
اینجا در بازار میوه فروشان هر چه پول بدهی آش می خوری و هر روز قیمت ها هستند که تعیین می کنند، میوه های گران تر به خانه بروند یا نروند.بالا و پایین شدن قیمت ها
اکبر میثاقی، شهروند اصفهانی دیگری است که در خیابان پروین سکونت دارد، یکی از خیابان های متوسط شهر که قیمت میوه ها و تره بارش نسبت به مناطق بالاتر مناسب تر است. او می گوید: قیمت میوه بستگی به محل سکونت دارد. بالای شهر باالطبع گران تر است و پایین شهر قیمت ها کمی پایین تر می آید.
این اوضاع، اما به همین جا ختم نمی شود، میوه هایی که در حال رخت کندن از فصل زرد هستند و فصلشان تمام شده است، رنگ گرانی افسارگسیخته ای را به خود می گیرند و میوه هایی هم که تازه پا به مغازه ها می گذارند به خاطر تازه رسیدنشان گران هستند.
این دو دسته به هر حال بر پیشانی خود مهر گرانی را دارند با این تفاوت که یكی روزهای آخر حضورش در بازار را می گذراند و رو به نایابی است و دیگری هنوز به طور كامل نیامده كه بخواهد جای تابستانی ها را پر كند و همین موضوع باعث شدت گرفتن روند افزایش قیمت میوه می شود.
در این میان برخی از مردم هم می گویند به علت قیمت های زیاد میوه ترجیح می دهیم که میوه نخوریم، مثلا انارتازه به دوران رسیده این فصل در جعبه های فانتزی و کاغذی وقتی بالای 18 هزار تومان است ترجیح داده می شود که با سیب جایش عوض شود.
انارهای با قیمت کمتر هم یا ترش هستند و یا گندیده و صرفه چندانی برای خرید ندارند.
در این میان برخی از میوه ها هم به این سبب که بر پیشانی خود نام ارگانیک را دارند، باالتبع قیمتشان هم بالا است و قدرت خرید را از خیلی ها می گیرد. این میوه های کمیاب سالم که کود شیمیایی را لمس نکرده اند، آن قدر قیمت دارند که در مغازه های پایین و مرکز شهر جایی باز نکرده اند و معمولا جایشان در ویترین های شیک هایپرمارکت ها یا فروشگاه های زنجیره ای بزرگ است.چه نوبرانه چه ارگانیک همه گرانند
به اعتقاد معصومه شایگان، که در خیابان ملک شهر زندگی می کند، اگر به محصولات نوبرانه برچسب ارگانیک هم بچسبد، قیمتشان حتی چندین برابر می شود و این در حالی است که خیلی ها قدرت خرید، این نوع میوه ها را نداشته و فقط با حسرت به آنها نگاه کنند. با این حال برخی هم حاضر می شوند برای دو تا سه انبه متوسط بین 30 تا 40 تومان پرداخت کنند و این مساله تکانی به قیمت ها نخواهد داد، گرچه نایب رییس اتحادیه میادین میوه و تره بار اصفهان تاکید می کند که مردم برای تهیه میوه با قیمت بهتر و عادلانه تر می توانند از بازار های روز مربوط به شهرداری خریداری کنند و با قیمت کمتر و کیفیت بهتر میوه بخرند .
تفاوت فاحش قیمت در بالا و پایین شهر
قیمت میوه، اما در بالا و پایین شهر تفاوت می کنند و گاهی بین 4 تا 5 هزار تومان در یک کیلوگرم میوه تفاوت قیمت بین خیابان های بالا و پایین شهر وجود دارد .
در این رابطه نائب رئیس اتحادیه میادین میوه و تره بار اصفهان می گوید: صادرات بی رویه برخی از اقلام میوه باعث شده که شاهد قیمت بالاتری نسبت به مدت مشابه سال گذشته باشیم.
با یک نگاه گذرا به بازار میوه و سبزیجات خیلی خوب متوجه می شویم که قیمت میوه سبد تغذیه خانواده ها را لاغرتر کرده است، حالا قیمت هر کیلو پرتقال با کیفیت از 7 تا 15 هزارتومان می رسد. پرتقال تامسون شمال از کیلویی 8 هزار تومان تا 12 و الی 14 هزار تومان می رسد و پرتقال های آبگیری هم از 7 شروع می شود و تا 10 هزار تومان می رسد. البته این قیمت ها در میادین میوه و تره بار متفاوت تر می شود و اختلاف فاحشی با خرده فروش ها دارد.فروشگاه های کوثر بهترین نقاط خرید میوه
محمدصادق ریاحی به مردم توصیه می کند که از فروشگاه های کوثر و عمده فروشی ها خرید کنند تا با قیمت های مناسب تری بتوانند اقلام بیشتری از میوه ها را به خانه ببرند.
وی با اعلام اینکه، البته بازار میوه بستگی به عرضه و تقاضا دارد و قیمت ها بر حسب این موضوع رقم می خورد، تاکید کرد: برخی اوقات مناسبت هایی مثل شب یلدا یا شب عید به علت تقاضای زیادتر برخی از دلالان سعی می کنند که قیمت ها را بالا ببرند، اما ما هر آنچه در توان داریم سعی می کنیم با نظارت هایی که داریم، چنین اتفاقی نیافتد.
نایب رییس اتحادیه میادین میوه و تره بار خطاب به دولت هم می گوید: اگر دولت به صادرات بی رویه پرتقال ادامه بدهد.
معلوم نیست، شب عید بتوانیم تضمین کنیم که قیمت پرتقال بالا نرود به این خاطر که به هر حال در شب عید بازار تقاضا بیشتر می شود.گرانی ها اما کار خود را می کنند.
گرانی هایی که همراه با روزهای کرونایی تحولاتی را در هر سوپر میوه ای رقم زده اند.
گفته اصغر مدنی که برای خرید میوه به یکی از سوپرهای میوه در خیابان بزرگمهر مراجعه کرده است، طرف میوه این روزها نمی توان رفت، چه برسد به ایام شب عید که معلوم نیست، چه بر سر بازار میوه می آید و هر مغازه داری برحسب سلیقه خود قیمت ها را بالا و پایین می کند؛ بماند که در میوه فروشی ها روش جدیدی هم آغاز شده است.
میوه فروش ها، میوه های تر و تازه تر و درشت تر را در داخل مغازه و فقط برای بعضی از مشتریان پولدارشان رونمایی می کنند و ما کارگرها باید عزا بگیریم که بچه هایمان همان میوه های نوبرانه را هم یکبار نتوانند بچشند میوه هایی که می آید و می رود و ما رنگش را هم نمی بینیم . -

د مثل دلار درد مثل دارو
متصدی داروخانه او را ارجاع می دهد به داروخانه های دولتی هلال احمر و خورشید و غیره که شانس بیشتری برای پیدا شدن دارو دارند. به غیراز زن نسبتا مسن که انسولین زرد می خواهد، خیلی های دیگر هم هستند که داروهای ساده ای می خواهند که داروخانه دار یا تمام کرده یا ندارد یا کمیاب شده اند. حالا داروخانه ها نه تنها داروهای کمیاب را ندارند، بلکه گاهی اوقات به علت کاهش داروهای معمولی هم از پذیرش نسخه بیماران عاجزند.
روی شیشه داروخانه بعدی پر شده از تبلیغاتی که مربوط به دهان و دندان یا پوست و مو یا شامپوهایی است که نه به درد بیماران خاص می خورد و نه بیمارانی که به واسطه پیدا کردن داروهایشان باید تمام خیابان های شهر را گز کنند و در آخر دست خالی به خانه بروند.
نفر بعدی مردی است که داروی بتااینترفرون، آوانکس می خواهد و داروخانه دار با لحن جدی و بدون اینکه احساساتش درگیر شود تحکم آمیز می گوید:« نداریم»، «نیست آقا» کمیاب شده . شاید توی هلال احمر باشه مرد مستاصل و ناامید بیرون می رود. هوای ابری بیرون انگار توی داروخانه نمود بیشتری دارد. برای کسانی که با وجود جست و جوی زیاد باز هم ناامید شده اند.
اینجا یکی از داروخانه های بزرگ و معتبر اصفهان است؛ داروخانه دار خود مرد مسنی است. خیلی جدی و کمی تند می گوید: وقتی دولتی ها می گویند نیست، یعنی نیست. تمایلی به گفت و گو ندارد و با بی میلی نسخه دیگری را نگاه می کند و می گوید: ما نداریم شاید داروخانه های دیگر داشته باشند، برای همین نمی توانم بگویم که کمیاب شده . درد اینجاست که مردم فکر می کنند ما دست اندرکار نبود دارو هستیم. سرش را برمی گرداند تا نسخه بعدی را بپیچد نسخه ای که شامل داروهای کاملا معمولی سرماخوردگی است و خوشبختانه داروخانه دار همه را دارد .
خیابان بزرگمهر پر است از داروخانه های کوچک و بزرگ، کمی آنطرف تر داروخانه دیگری است که نسبتا شلوغ است. بیشتر کسانی که آمده اند داروهایی برای سرماخوردگی یا تقویتی و ویتامین می خواهند، اقلامی که به راحتی می توانند با چند اسکناس هزارتومانی تهیه کنند، تا اینجا هیچ مشکلی پیش نمی آید، بحران از آنجا شروع می شود که داروها رو به تخصصی شدن می رود و بیماری ها خاص تر می شوند. به خصوص بیماری هایی که اکثر مردم را درگیر می کند. دیابت از نوع بیماری هایی است که این روزها مبتلایانش را با کمبود داروها گرفتار کرده است.
داروخانه دار، زن جوانی است که سعی می کند یکی در میان جوابت را بدهد. می گوید اگر از اسم داروخانه نام نبرید، می توانم راستش را بگویم، اطمینانش که حاصل می شود می گوید: خب بله دارو کم است. به خصوص داروهایی که مربوط به قلب یا بیماریهای پوستی یا سرطانی است. البته سعی می کنیم مشابهش را به مردم بدهیم، ولی برخی داروها اصلا پیدا نمی شود. به نظر او اقلام دارویی که وارد کشور می شد، چند سالی است که رو به کاهش رفته است .
تعداد مراجعه کنندگان که زیاد می شود ترجیح می دهد مشتریانش را پاسخگو باشد چند چهارراه آنطرف تر در میدان قدس هم داروخانه ها شلوغ هستند، به گفته یکی از داروخانه دارها در این خیابان، پس از تغییرات نرخ ارز داروی ایرانی حدود 10 الی 15 درصد و داروی خارجی حدود 40 الی 100 درصد گران شده و شاید همین مساله باعث شده که داروها کمتر در قفسه داروخانه ها جا بگیرند.
این دکتر داروساز ادامه می دهد:کسری دارو زیاد داریم تا پیش از گرانی دارو، بیمار از یك دارو دو بسته میخرید، اما امروز فقط یك بسته می خرد، افزایش قیمت دارو با كمبود دارو پیوند ناگسستنی دارد، گرچه در این میان سهیمه ما هم کم شده و شرکت های پخش حتی برخی داروهای ایرانی را هم کمتر از گذشته به دست ما می رسانند که پاسخگوی نیاز ما نیست.
این مساله در داروخانه های دولتی کمتر به چشم می خورد، آنجا بهتر می توانی داروهای کمیاب را به دست بیاوری نمونه آن داروخانه سجاد در خیابان استانداری است، اما داروخانه های خصوصی كه معمولا مشمول دریافت سهمیه داروهای خاص و گرانقیمت نمیشوند هم از نایاب شدن اقلامی از داروها خبر میدهند كه كمیاب شدن آنها ربطی به قیمت نداشته بلكه مشكل، نبود مواد اولیه برای تولید آنهاست.
بسیاری از متصدیان داروخانه هایی از این قبیل حاضر به گفتگو نمی شوند، اما مسئول داروخانه ای در خیابان فیض در این رابطه می گوید: بسیاری از داروها چون مواد اولیه خارجی دارند و به دلیل وارد نشدن این مواد اولیه در اختیار شرکت های تولید دارو قرار نمی گیرند و همین مساله باعث شده که با کمبود برخی داروها روبرو شویم ، این مساله همچنین باعث سوء استفاده هایی در بخش دارو شده است به عنوان مثال داروهایی که تاریخ مصرف آنها گذشته با برچسب های جدید قاچاق و عرضه می شوند.
به گفته او اختصاص نیافتن ارز برای واردات داروهای خاص دلیل دیگری است که باعث کمیاب شدن برخی داروها مثل زلودا وویال مپترا شده است که مربوط به بیماران سرطانی است .
به گفته این دکتر دارو ساز که تمایل ندارد نامی از او برده شود : دستاندركاران واردات و تولید دارو كه بدون حمایتهای دولتی و با سرمایهگذاری شخصی در این عرصه فعال هستند در طی این سالها دچار ضررهای زیادی شده اند .
متصدی داروخانه دکتر… در خیابان نظر نیز نظری همسو دارد:« سهمیه دارویی برخی داروها در ماه اخیر برای ما تقریبا نصف شده و بسیاری از مشتریان ما دست خالی برمی گردند» .
به گفته او داروهایی که قبلا بدون نسخه هم به بیماران قندی داده می شده اکنون تنها با نسخه و به مقدار محدود به بیمار داده می شود و بقیه بیماران دست خالی می مانند.
کمبود و یا افزایش بی رویه قیمت دارو این روزها از داروهای ساده ای مثل قرص سرماخوردگی بزرگسالان تا داروهای پیچیده تر و حتی مکمل ها را هم در برگرفته و نوسانات شدیدی که در بازار ارز ایجاد شده این مساله را بغرنج تر کرده است گرچه مقامات دولتی بحران نبود یا کاهش دارو را تکذیب می کنند اما در این چرخه مردم خوب می دانند که گرانی، حتی یک سرم یا پماد و یا حتی قطره چشمی باعث کمیاب شدن آن در داروخانه ها شده است . -

نخری می خرن نخوری میخورنت
این توصیه ها شده است، داستان امروز ما مردم. همه ما می ترسیم در آشفته بازار سرمان کلاه برود و بقیه ببرند و دست ما خالی بماند.
امروز همه کلاه خود را چسبیده اند تا باد نبرد. شاید هم حق داشته باشند، بالاخره آدمی همیشه به دنبال زندگی بهتر و سود بیشتر است. در این اوضاع آب گل آلود است و همه می خواهند، ماهی خود را بگیرند. ماشین میخریم که سود کنیم. طلا میخریم که سود کنیم. دلار میخریم که سود کنیم، حتی سفر میرویم که سود کنیم.
در این سبک زندگی، اما باید از گرده دیگری بالا رفت تا به سود بیشتر رسید. در این سبک زندگی دیگر رحم کردن به دیگران فایده ندارد. رحم کردن مساوی با ضرر کردن است. همین موقع است که کالایی که با ارز دولتی وارد شده است به قیمت آزاد فروخته می شود، کالاهایی که تولید داخل هستند به قیمت خارجی فروخته می شوند، دلار بر روی قیمت میوه داخلی هم تاثیر می گذارد.
بله همه دنبال سود خودشان هستند. در این اوضاع است که پول بیشتر از انسان ارزش دارد. دلار می شود محبوبه زیباروی خیلی از ما، بازار و اقتصاد ایران حال خوبی ندارد. به نظر میرسد، کاری از مسؤولان کشور در این زمینه ساخته نیست. در کنار آن خود ما مردم هم داریم آش این بازار ملتهب را هم میزنیم، روا نیست در این بازار پر هیاهو از نقش خودمان به سادگی بگذریم و همه تقصیرها را به گردن مسؤولان، ترامپ و عربستان، اسرائیل بیندازیم.
با توجه به واقعیت های جامعه، نمیتوان کمبود دارو، به ویژه داروهای بیماریهای خاص، را منکر شد. هرچند این مساله که سلامت مردم ایران پس از اعمال تحریمهای اخیر آمریکا و به دلیل تحریم ها به مخاطره افتاده است جای بحث دارد.
تحریم هم در کنار عوامل دیگری مثل مدیریت بد، فساد و رانت، احتکار و اولویتبندی نظام در مورد هزینهها، یکی از علتهای متصور برای این کاستیهاست، اما نه بزرگترین و مهمترین آنها.
تا وقتی ما بدو بدو میخریم و انبارهای خود را پر میکنیم، آش همان آش است و کاسه همان کاسه. بیمار سرطانی، داروی خود را چند برابر میخرد، چون آنکه دارو رو با ارز ارزان خریده است، آن را گران میفروشد. مغازه داری که یخچال خارجی مغازهاش را پارسال خریده است آن را به قیمت روز میفروشد و بیچاره پدری که به دنبال خریدن جهیزیه برای دختر خود است.
شاید اگر ما اهل رحم کردن به هم بودیم، اوضاع بازار اینگونه نبود. شاید اگر ما هوای یکدیگر را داشتیم، اوضاع زندگیمان اینگونه نبود. با هم که تعارف نداریم، این روزها پول شده است بت زندگی ما. عدهای حتی حاضر هستند از عزیزترین کسان خود بگذرند تا شاید چند دلار بیشتر سود کنند. اینکه به مسؤولان کشور جوالدوز میزنیم، خوب است. آنها وظایف خود را به خوبی انجام ندادند، اما یادمان نرود، گاهی هم به خودمان سوزنی بزنیم. -

کفش ملی هم آرزوست
به قول او نمیتوان شهرنشینی کرد، آن هم بدون کفش و پابرهنه؛ پس مردم به دوچیز نیاز دارند. یکی نان و یکی کفش! با این فکر به کشور چکسلواکی رفت و دو کارشناس چک استخدام کرد و یک دستگاه اتوکلاو کفش خرید و به ایران آمد و در خیابان گلوبندک پاساژی ساخت که کفش تولید کند. ایروانی کارش را با 35 کارگر شروع کرد؛ او کمر همت بست و چون سوداهای بزرگ درسر داشت، با وام و پس انداز و ارث و ..، زمین بزرگ تری در مهرآباد کرج خرید و در آن محل اول یک مسجد ساخت و بعد کارخانهِ تولید کفشش را هم به آنجا منتقل کرد.
او کفش ها را با قیمت 4تومان میفروخت. این در حالی بود که کفش خارجی آن زمان ده تومان بود و آن دوام و زیبایی را نداشت !!!!!
ایروانی، طی سال های 35 تا 1357 بیش از 50 شرکت تاسیس کرد و برای کارگرانش خانهِ سازمانی ساخت و سرویس رایگان ایاب و ذهاب در نظر گرفت !!! القصه کسب و کار او توسعه پیدا کرد و در سال 57، شرکت کفش محمدرحیم متقی ایروانی، با وقوع انقلاب مصادره شد و متاسفانه به دلایلی مثل ضعف مدیریت و واگذار نکردن آن به بخش خصوصی، کارخانه ای که روزگاری، 10هزار خانوار کارگری را به خوبی اداره میکرد، 4 میلیارد و هشتصد میلیون تومانِ آن زمان، ضرر داد!!! قلب کارخانه از تپش ایستاد و کارخانهِ او هم به مرور، تبدیل به انبار ماشین ها و خودروهای سایپا شد!
ایروانی، با دل شکسته به آمریکا رفت و در آنجا کارخانهِ چرمسازی بوستون را تاسیس کرد و باز هم کفش تولید کرد! و سرانجام در 12بهمن ماه سال 1384 بعد از یک روزِ کاملِ کاری در غربت از دنیا رفت.
محمد رحیم متقی ایروانی، همان موسس کفش «ملی» بود. همان کفشی که در کودکی خیلی از ما، مرگ نداشت. همهِ ماها از آن کفش ها پوشیده ایم و از کفش ملی خاطره داریم ، تنگ میشد اما خراب نمیشد!
صنعت کفش در تمام دنیا صنعتی پرسود و اشتغال زا است و اقتصاد های بزرگ دنیا همچون چین، آمریکا و اروپا به آن نگاه ویژه ای دارند. این صنعت در ایران هم مراتب اشتغال و درآمدزایی بسیاری رافراهم آورده، اما به قول فعالان این صنعت، رکود اقتصادی و مشکلات عدیده بر سر راه تولید، امکان بهره برداری حداکثری از ظرفیت ها را ازآنها گرفته است. گفته می شود زمینه تولید سالانه 400 میلون جفت کفش در ایران وجود دارد، اما تنها نیمی از این ظرفیت به کار گرفته می شود.
بواقع چه اتفاقی افتاده که با وجود تمام محسنات کیفیتی کفش ایرانی، برندی همچون کفش ملی از دیده ها گم می شود و دیگر برندهای کفش داخلی هم نمی توانند در کورس قیمت، همپای رقیب چینی شان پیش بروند و قافله را به او می سپارند؟
به نظر می رسد، اگر روزی نرخ بهره بانکی در ایران سامان بگیرد، سیاستهای ارزی از نوسان و انقلاب دور شود، سیاستهای کلان اقتصادی مناسب اتخاذ شود و مناسبات اقتصاد ایران با دنیای بیرون برمبنای سود متقابل شکل بگیرد، برندهای کفش ایرانی هم درشرایط زاد و رشد قرار میگیرند.
برندسازی یک روند و یک فرآیند است که نیاز به آرامش ذهنی و آسایش مادی دارد و در شرایط سخت و ناآرامیهای ناشی از آشوب پولی و ارزی و فشار شدید مالیاتی و تامین اجتماعی زاد و رشد نمیکند. مدیران اجرایی در دولت باید زمینه و بستر لازم برای پوشاندن لباس عمل به رویای مردم را با آرامش و بدون رانت فراهم کنند و بستر لازم برای سرمایهگذاری بزرگ در صنعت کفش دستدوز فراهم شود.
اگر به داد صنعت امروز و موجود کفش ایرانی برسیم برندها ی خوب دیگری همچون، کفش ملی هم ممکن است متولد شوند و ایرانی بتواند با قیمتی مناسب کفش ایرانی بپوشد.
هم اکنون از پرسنل 10 هزار نفری کفشِ ملی، فقط و فقط 700 نفر باقی مانده اند که در کفش گنجه و بخشهای بازرگانی مشغول به کارند. از کفش ملی که حمایت نشد…. کاش حداقل از این 700نفر باقی مانده حمایت کنیم تا ما هم کفش ملی بپوشیم. -

پایتان را از کفش اصفهان در آورید
حالا راسته کفش فروش ها و کفش دوزها منحصر شده اند به چند کارگاه یا دکان های کوچکی که از امپراطوری گذشته بویی نبرده اند. روزگاری که به گفته اهل این فن کفش های اصفهان سر از بازارهای ایتالیا و کشورهای اروپایی درمی آوردند و برای خود برو بیایی داشتند.
کفش وین و ملی هنوز هم در حافظه خیلی ها مانده ، کفش هایی که تضمینی چندین ساله داشتند و در اصفهان حرف اول را می زدند و حالا مهجورتر از همیشه به انزوا رفته اند .
بعد از وین و ملی بود که کم کم بازارهای جدید شکل گرفتند. بازار سپه و افتخار بهترین بورس کفش فروش های اصفهان، حالا گرچه رنگی از گذشته ندارند و حالا با باز شدن بازارهای جدید که تنها جنس چینی را حواله می کنند، دیگر از تضمین و راحتی خبری نیست چین حالا با ردپایی که از خود در تمام معضلات روزمره به جا گذاشته، پا در کفشهای ایرانی کرده است.
اکبر 63 ساله، صاحب کارگاه کفش دوزی یکی از قدیمی های این شغل است که بیش از 50 سال پیش کارگاهش بنا شده از هشت سالگی بوده که وردست پدرش، گزنه به دست گرفته و حالا برای خودش، صاحب کارگاه بزرگی است.
اینجا خیابان سپه جایی است که مرتضی و هم صنفانش مشغولند و بورس کفش محسوب می شود، وقتی از وضعیت کفش صحبت می کند، تو را می برد به 40 سال پیش که کفش اصفهان حرفی برای گفتن داشت، اما حالا برخی از واحدهای تولیدی کفش این روزها به دلیل سایه سنگین واردات، گرانی مواد اولیه و رکود حاکم بر بازار به رکود نشسته اند.
مشکل اصلی را از زبان خودش می شنوی، وقتی که از به روز نبودن ماشین آلات و همچنین نامرغوب بودن مواد اولیه و گران بودن و تحریم هایی می گوید که بازار کفش اصفهان را به خطر انداخته است. تمام حرف های این کفاش با سابقه خلاصه می شود در این که حال بازار کفش اصفهان خوب نیست و در کما به سر می برد.
مشکلات هم از قاچاق کیف و کفش آب می خورد، مشکلی که بعد از لوازم خانگی بازار کفش اصفهان را هم بلعیده است. قاچاقچیان البته کارشان را خوب بلدند، آنها با قاچاق کفش های ظریف و رنگی مد روزی که قیمت ارزانشان هر بیننده ای را وسوسه می کند، مشتریانشان را در معرض ده ها بیماری پیش بینی نشده قرار می دهند. کالاهایی که به انگیزه سود بیشتر از مرزها وارد می شوند و اکنون بازار این کالا را که روزگاری حرفی برای گفتن داشت را قبضه کرده اند .قبضه شدن بازار توسط چینی ها
رکود در بازار کفش اصفهان البته دلایل دیگری هم دارد. مصطفی حجتی که یکی از قدیمی های این صنف در بازار افتخار است در این رابطه به خبرنگار ما می گوید: نبود مواد اولیه و قبضه شدن بازار توسط چینی ها بازار کفش و کیف اصفهان را بیمار کرده است.
البته او این مساله را کتمان نمی کند که کفش چینی نسبت به کفش های چرم اصفهان قیمت های کمتری دارد و بنابراین مخاطبانش هم بیشتر هستند. این تولید کننده با سابقه که از فروشندگان عمده کفش است، تنوع و با صرفه بودن اجناس چینی را دلیل محکمی می داند که مردم را برای خرید ترغیب کرده تا مردم از جنس نامرغوب چینی استفاده کنند.
مسعود حکیمی، اقتصاد دان نیز در گفت و گو با خبرنگار ما به نوسانات ارزی اشاره کرد که تاثیرات زیادی بر روی صنف تولید کنندگان کفش در اصفهان گذاشته و باعث شده که واحدهای تولیدی با مشکلات جدی در این زمینه روبرو شوند. او از مساله دیگری هم پرده برمی دارد، افزایش قیمت دلار و کارخانجات کفش مصنوعی که نتوانسته اند با این مساله کنار بیایند.
این کارشناس اقتصاد، تنها راهکار برون رفت از این موضوع را کمک دولت و کاهش قیمت مواد اولیه به تولیدات و صادرات گسترده می داند.محدودیت های گمرکی
فراز نعمتی از دیگر افرادی است که در کار تولید کفش چرم در اصفهان است او هم دل پر دردی در رابطه با محدودیت های گمرکی موجود دارد. به اعتقاد این فعال کفش این مساله مانع بزرگی در پیشرفت صنعت کفش می شود که این خود مشکل بزرگی برای تولید کنندگان داخلی در پی دارد.
وی با اشاره به اینکه تنها چند کارخانه انگشت شمار اقدام به تولید چرم مرغوب و طبیعی می کنند و این مساله به صنعت چرم و کفش که روزگاری شهره عام و خاص در اصفهان بود لطمه وارد می کند، به خبرنگار ما می گوید: اصفهان در زمینه تولید کفش سابقه بسیار زیادی دارد و در گذشته کفش اصفهان علاوه بر پاسخگویی به نیاز داخل، یکی از صادرکنندگان بزرگ بود، اما اکنون به این خاطر که نه قالب ها با دقت تولید می شوند و نه کفش ها آنطور که باید و شاید عامه پسند هستند، چینی ها گوی سبقت را از کفش اصفهان ربوده اند .
وی ادامه می دهد: متاسفانه در سال های اخیر این صنعت بنا به دلایلی از جمله عدم حمایت از سوی مسئولین ذیربط و عدم تخصیص تسهیلات و امکانات مورد نیاز، با رکود تولید و در نتیجه بی رغبتی صنعتگران و تعطیلی واحد های تولیدی کفش مواجه شده است.مد،رنگ و قالبی که دلخواه نیست
در حالی که امروزه در بین مردم و به خصوص نسل جوان و میانسال، مد، طرح، رنگ، طرح قالب و راحتی بعد از مرغوبیت کفش ملاک است اما به علت تمام این دلایل، کفش اصفهان آن طور که باید و شاید بین مردم جا نداشته و همین عاملی شده که از تولیدات چینی عقب بیافتد.
حالا یکی از مناطقی که در اصفهان در سیطره چشم بادامی ها است، بازار شهدا است که این امکان را به تو می دهد که بی کیفیت ترین کفش ها را به ارزانترین قیمت تهیه کنی.کفشهایی که اگرچه تنوع دارند، اما رنگ از رخ بقیه بازارهای کفش گرفته اند و استاندارد بودن کفش ها را زیر سوال برده اند. به گفته سیاوشی که یکی از فعالان بازار کفش است، طرح و رنگ کفش های چینی و اروپایی از تنوع لازم برخوردار است و این امر به تنهایی سبب شده تا مارک های خارجی طرفداران بیشتری را در جامعه پیدا کنند گرچه اگر بتوانی جنس مرغوب را از نامرغوب تشخیص دهی، چرا که معمولا جنس های تقلبی به عنوان مارک و با قیمت های بسیار بالا فروخته می شوند.
به عقیده او هم اکنون، سیلی از واردات کفش های چینی بی کیفیت روانه بازار داخلی کشور شده و با توجه به پایین بودن قیمت اقلام وارداتی…تولیدات داخلی در حاشیه قرار گرفته است.کاهش 40میلیونی تولید در صنعت کفش
در طول چند سال گذشته، سهمیه تولید در صنعت کفش اصفهان از 45تا 51 میلیون به 11 میلیون جفت کفش یا دمپایی و… کاهش داشته است و بسیاری از کارگاههای کوچک و سنتی تولید کفش، تعطیل و کارگرانشان به خیل بیکاران افزوده شده اند.
اکبر زاهدی ، رییس اتحادیه کفاشان اصفهان در این زمینه به خبرنگار ما گفت: با وجود اینکه در تامین برخی از مواد اولیه با مشکل مواجه هستیم ولی صنعت کفش اصفهان حرف های زیادی برای گفتن دارد و باید از این صنعت حمایت شود.
وی ادامه می دهد: برخی از واحدها، مشکل نقدینگی دارند و باید مشکلاتشان حل شود و با وجود ویروس کرونا این مشکلات افزوده شده و اگر دولت حمایت های لازم را از این صنف نداشته باشد با مشکلات جدی در این زمینه روبرو خواهند شد.
رئیس اتحادیه کفاشان استان اصفهان، همچنین از کاهش بیش از 40میلیونی تولید در صنعت کفش این استان طی یک دهه گذشته خبر می دهد و می گوید: اکنون با وجود چهارکارخانه بزرگ و بیش از 460 کارگاه کوچک تولید کفش در استان اصفهان صنعت کفش بیمار شده وبه علت سیاست های نادرست اقتصادی، بسیاری از کارگاههای سنتی و کارگاههای کوچک یا تعطیل یا نیمه تعطیل شده اند.
