بلاگ

  • زندگی در سلول های آهنی

    زندگی در سلول های آهنی

    ایـن تمـام زندگی ده هـا ماشـین خوابـی اسـت کـه خانـه هایشـان بـه یـک اتـاق سـه متـری ختـم مـی شـود، دور از زن و فرزندانشـان. زندگی شــان برهنــه اقتصــاد بیمــار اســت تــا در زیــر تیــغ آفتــاب تابســتان و ســوز زمســتان برخــی هــا دوام نیاورنــد.

    آلونک های بی اعتبار

    ُ شـهرام.م، ایـن رقـم زندگی را بـا پوسـت و گوشـتش لمـس کـرده. مهـر 38 سـالگی روی پیشـانیش زده شـده تـا در ایـن سـن، زندگی را در آلونکـی سـرد و بـی اعتبـار، بگذرانـد. قبـا مالـه کشـی مـی کـرده، بـی اعتمـاد بـه همـه چیـز مـی گویـد: » اینجـا امنیـت نیسـت، نمـی تونـم بخوابـم. همیشـه یـه چشـمم بـازه ، چنـد بـار موبایـل و سـاعتم سـرقت شـده؛ وقتایـی کـه از خسـتگی چشـمم دیگـه نـای بازمونـدن نـداره، مـی ترسـم کـه خودمو بـدزدن.

    موبایـل نوکیـا یـازده دو صفـرش را نشـان مـی دهـد و مـی گویـد: از ایـن هـم نمـی گذرنـد. يــك كيســه پلاســتيكی نــان و یــک تکــه پنیــر، غــذای ح. ش، 45 ســاله اســت، لقمــه نســبتا بزرگـی را مـی گـذارد در دهانـش و مـی گویـد: »انـگار فقـر بـه زندگی مـا وصلـه شـده. هـر کاری بگـی کـردم. از دستفروشـی بگیـر تـا کار سـاختمان. ایـن ماشـین شـده جـای خوابـم، کارم، سـرمایه ام«. تمـام سـرمایه او ختـم مـی شـود بـه زن و بچـه هایـش کـه در یـک خانـه اجـاره ای چندیـن کیلومتـر دورتـر، چشـم بـه دسـت او دوختـه انـد تـا نـان بخـور و نمیـری برایشـان مهیـا کند.
    دلـش هـم بـه همیـن خـوش اسـت: » حداقـل بچـه هایـم ماهـی یـک بـار گوشـت مـی خورنـد«. ایـن تنهـا ابـزاری اسـت کـه او را در ایـن شـهر بـی در و پیکـر نگـه داشـته، تـا خانـه ای گـرم بـرای جگـر گوشـه هایش بسـازد.

    ســعید.الف، هــم از همــان دســت اســت، یــادش نمــی آیــد، از کــی ماشــین خــواب شــده، شــاید 10- 12 ســال اســت کــه در خانــه کوچــک چهــار درش مــی خوابــد و پاتوقــش آخریــن مســیری اســت کــه او و ماشــینش از نــا مــی افتنــد. از 33 ســالگی ایــن کار را شــروع کــرده، از همــان موقــع کـه خشکسـالی زندگیـش را تـاراج کـرده و حـالا دو سـالی مـی شـود کـه جـای خوابـش ماشـین اش اسـت؛ از صبـح اتوبـان هـا را متـر مـی کنـد و آخـر شـب هـم همانجـا زندگی ییـاق، قشـاقیش بـه پایـان مـی رسـد؛ مـی خنـدد و مـی گویـد: »تمـام ایـن اتوبـان و خیابـان هـای اطرافـش را مـی بینـی،
    بـه نـام منـه«.یـک دختـر15 سـاله دارد و دو پسـر 12 و 10 سـاله کـه پدرشـان، قهرمـان زندگیشـان محسـوب مـی شـود آنهـا نمـی داننـد کـه او ماشـین خـواب اسـت. هیـچ وقـت نگفتـه و دلـش هـم نمـی خواهـد کـه بچـه هـا از زندگی دومـش باخبـر باشـند.

    جوری متفاوت از زندگی

    ماشـین خـواب هـا جـوری متفـاوت زندگی را مـی گذراننـد. کنـج دیوارهـای آهنـی، بـدون اینکـه امنیتـی داشــته باشــند و هــر لحظــه از تــرس مامــوران و کســانی کــه بد نگاهشــان مــی کننــد، در خــواب و بیــداری محـض انـد.
    علــی. ش، لیسانســه اقتصــاد اســت، زیــر نــور کمرنــگ تیرچــراغ بــرق، در حــال آمــاده کــردن بســاط شــامش اسـت. دو تـا تخـم مـرغ و یـک سـیب زمینـی بـزرگ، شـام شـاهانه امشـب اوسـت کـه روی چـراغ پیـک نیکـی تـوی قابلمـه کـج و معـوج بـا چهـره ای سـیاه، در حـال قـل زدن اسـت. لبخنـد تلخـی مـی زنـد و مـی گویـد:
    «امشب شامم اشرافیه» . حـالا او زحمـت 4 سـال دانشـگاه رفتـن را کنـج دیوارهـای آهنـی ماشـینش چـال کـرده اسـت، تـا بـا هـر مصیبتـی بسـازد. بـه قـول خـودش برایـش صـرف نمـی کنـد کـه خانـه بگیـرد. اجـاره خانـه گـران اسـت و اگـر بخواهـد حتـی اتاقکـی کوچـک را بـرای خـودش در نظـر بگیـرد، بایـد همـه اش را هزینـه کنـد.
    »شـب اولـی کـه در ماشـین خوابیـدم، وقتـی بیـدار شـدم گیـج بـودم، نمـی دانسـتم کجـای ایرانـم. آنجـا بـود کـه انـگار سـیلی خـوردم، سـیلی واقعیـت درد دارد، بغضـم گرفـت. آنجـا بـود کـه فهمیـدم یـا بایـد خـودت را بـه بیخیالـی بزنـی و بگـذری، انـگار كـه نمـی بینـی، نمـی شـنوی یـا بایـد درد بکشـی. وقتـی تـوی زندگی، پـول حـرف اول را مـی زنـه، بایـد بـا هـر سـازی کـه مـی زنـه، برقصـی تـا زنـده بمونـی. بـرای مـا بعـدی وجـود نـداره یـا بایـد کار کنـی یـا بمیـری «. در ایـن 4 سـالی کـه در خیابـان هـای مختلـف، تـوی ماشـین مـی خوابیـده، انـواع و اقسـام آدم هـا را بـه چشـم دیـده و همـه شـان، پشـت پلکـش، بایگانـی شـده تـا نگـذارد او خـواب راحـت داشـته باشـد.

    در کنـار او بعضـی هـا آتـش روشـن کـرده انـد و برخـی هـم فـارغ از ترافیـک و شـلوغی بـه کنجـی خلـوت پنـاه بـرده انـد و دوسـت ندارنـد حـرف بزننـد. رفتـه انـد تـوی الک خودشـان، انـگار كـه یـه مجسـمه راكـد و بـی حركـت و بـی تفكـر را تراشـیده باشـند و گذاشـته باشـندش پشـت فرمـان. چشـم هایشـان سـرد و بـی ترحـم نگاهـت مـی کننـد. شـانه منتهـی بـه اتوبـان، جایـی کـه ماشـین خـواب هـا در خـواب و بیـداری بـه یـک صبـح دیگـر فکـر مـی کننـد، در تاریکـیُ محـو شـده و تصویـر زندگی تقلبـی، خـودش را بـه رخ واقعیـت مـی کشـد. انـگار مـرگ روی سـر خیابـان خلـوت و متعلقاتـش باریـده و نفـس اگزوزهـا بریـده تـا زندگی ماشـین خـواب هـا تـوی سـلول هـای آهنـی بـه صفر برسـد…

  • کرونا فاتحه بازار لوازم التحرير را خواند

    کرونا فاتحه بازار لوازم التحرير را خواند

    اکنـون وحشـت از کرونـا و مجـازی شـدن درس هـا باعـث شـده کـه بسـیاری از خانـواده هـا قیـد خریـد لوازم التحرير را بزننـد و در فکرکالایـی بزرگترمثـل موبایــل و تبلــت بــرای بچــه هایشــان باشــند.
    ایــن در حالــی اســت کــه ســال پیــش در چنیــن روزهایــی در بــازار لوازم التحرير غوغایــی بــود، از جمعیتــی کــه مــی خواســتند، بــرای دانــش آموزانشــان لوازم التحرير بخرنـد، امـا اکنـون در راسـته لوازم التحرير فروشـان، قـو هـم نمـی پـرد و اکثـر کسـانی کـه شغلشـان ایـن بـوده ناراضـی از اوضـاع فعلـی هسـتند. بـه گفتـه فعـالان ایـن بـازار، بسـیاری از فروشـندگان حـالا فروششـان معطـوف شـده بـه ادارات و دفاتـر خدماتـی و انـدک واحدهـای صنعتـی کـه تنهـا بخشـی از سـرمایه صـرف شـده آنهـا را جبـران خواهـد کـرد .

    بورس خلوت لوازم التحرير

    کافـی اسـت بـه بـورس فـروش لوازم التحرير سـری بزنیـد، تـا شـاهد خلوتـی و کسـادی ایـن بـازار باشـید. اسـماعیل از جملـه کسـانی اسـت کـه سـال هـا اسـت شـغلش فـروش لوازم التحرير اسـت و بـه قـول خـودش تـا بـه حـال بـازار را بـه ایـن شـکل ندیـده اسـت. بـه گفتـه او بسـیاری از کسـانی کـه در ایـن صنـف هسـتند، از شغلشـان ناامیـد شـده انـد. بخشـی از آنهـا کـه مالـک بـوده انـد، در فکـر تغییـر کاربـری مغـازه شـان هسـتند و برخـی هـم کـه مسـتاجر هسـتند، عطـای ایـن شـغل را بـر لقایـش بخشـیده انـد.
    بـه گفتـه فعـالان ایـن صنـف، اگـر ایـن مشـکالت بـا همیـن رویـه پیـش بـرود، امیـدی بـه فعالیـت ایـن صنـف نخواهـد بـود و باعـث مـی شـود کـه بـر بدنـه ایـن صنـف ضربـه نهایـی وارد شـود.
    بـه گفتـه حسـینی، یکـی از فروشـندگان ایـن بـازار، رکـود و کسـادی باعـث شـده کـه بسـیاری عطـای ایـن شـغل را بـر لقایـش ببخشـند و ترجیـح بدهنـد کـه تغییـر کاربـری داشـته و بـه شـغل دیگـری روی بیاورنـد.
    افراسـیابی هـم از کسـانی اسـت کـه سـال هاسـت در ایـن رشـته مشـغول بـه کار اسـت بـه نظـر او اگـر تـا سـال پیـش امیدمـان بـه ایـن روزهـا بـود، حـالا ناامیدتـر از قبـل شـده ایـم و بـه نوعـی ایـن موضـوع ضربـه نهایـی را بـه بدنـه ایـن صنـف مـی زنـد. رئیـس اتحادیـه صنـف فروشـندگان لوازم التحرير و نوشـت افـزار نیـز بـر ایـن بـاور اسـت کـه، اگـر شـرایط بـه همیـن منـوال پیـش بـرود، امیـدی بـه آینـده فعالیـت در ایـن رسـته نیسـت.

    فروشندگان و بازار کساد

    قدیمــی هــا و انبــوه فروشــان ایــن بازارهــم دل خوشــی از ایــن شــرایط ندارنــد، راســته بــازار، بیانگــر ایــن واقعیــت اســت کــه بســیاری از فعــاالن ایــن صنــف
    واحدهــای خــود را تعطیــل کــرده انــد و عرضــه کننــده پوشــاک یــا لــوازم بهداشــتی شــده انــد.
    در کنـار فروشـندگان، خریدارانـی هـم هسـتند کـه نیـاز چندانـی بـه خریـد لوازم التحرير بـرای بچـه هایشـان ندارنـد، محمـدی کـه سـه فرزنـد مدرسـه ای دارد، از خریـد لوازم التحرير منصـرف شـده اسـت، بـه نظـر او بـا توجـه بـه اینکـه، امسـال بایـد بـه جـای دفتـر و قلـم بـرای بچـه هـا تبلـت بخریـم، دیگـر نیـازی بـه خریـد لوازم التحرير نیسـت.
    کاهـش میـزان مصـرف نوشـت افـزار و لوازم التحرير بـه دلیـل گسـترش فضـای مجـازی و کامپیوتـری و کاهـش بودجـه سـازمان هـا بـرای خریـد لوازم التحرير و نوشـت افـزار، دو عاملـی هسـتند کـه اکثـر فعـاالن ایـن صنـف را ناچـار بـه تغییـر کاربـری واحدهـای صنفـی و یـا تغییـر محـل فعالیـت کـرده اسـت.
    بـه گفتـه مسـئوالن اتحادیـه لوازم التحرير فروشـان بـه دلیـل بـالا بـودن هزینـه اجـاره واحدهـای صنفـی و همچنیـن بـه ایـن علـت کـه ایـن واحدهـای صنفـی بـا کاهـش فـروش روبـرو شـده انـد، ترجیـح مـی دهنـد کـه تغییـر کاربـری داده و بـه شـغلی برونـد کـه بتواننـد هزینـه هایشـان را دربیاورنـد. ایـن روزهـا، دیگـر هیجانـی در بـازار لوازم التحرير نیسـت و آخریـن روزهـای تابسـتان شـاهد سـالی متفـاوت از سـالهای قبـل در ایـن رابطـه هسـتیم . سـالی کـه تفـاوت بـارزی نسـبت بـه قبـل دارد و فعـاالن را بـه ایـن فکـر انداختـه کـه فـروش نوشـت افـزار را کنـار بگذارنـد.

    آموزش های مجازی و رکود

    برخـی از فروشـندگان حـالا بـه شـکل کـج دار و مریـض در ایـن بـازار مشـغول هسـتند، امـا آنهـا هـم معلـوم نیسـت تـا چـه زمانـی دوام بیاورنـد، بـه ایـن خاطـر کـه بـه گفتـه آنهـا اکنـون شـبکه هـای مجـازی سـردمدار شـده انـد و بـازار لوازم التحرير را بیـش از پیـش بـه رکـود کشـانده انـد.
    بــه اعتقــاد ابراهیــم کــه کارمنــد آمــوزش و پــرورش اســت؛ قابــل کتمــان نیســت کــه بــا آمــوزش مجــازی بســیاری از هزینــه هــای والدیــن هماننــد خریــد لوازم التحرير، لبـاس، فـرم، کیـف و کفـش و حتـی سـرویس مـدارس بـه طـرز محسوسـی کاهـش یافتـه اسـت، ولـی آنهـا ایـن سـرمایه را بایـد بـرای خریـد موبایــل صــرف کننــد و حــالا تبلــت و موبایــل اســت کــه جایگزیــن روزهــای نیمکــت نشــینی شــده اســت. ایـن موضـوع برخـی از خانـواده هـا را هـم در مضیقـه انداختـه اسـت. خانـواده کارگرانـی کـه بـا دو یـا سـه فرزنـد گاهـی بایـد تـا چنـد میلیـون هزینـه کننـد تـا بتواننـد، هزینـه اینترنـت و راه یافتـن بـه فضـای مجـازی را بـرای بچـه هایشـان فراهـم کننـد.

  • مواظب مرگ عدالت آموزشی باشيم

    مواظب مرگ عدالت آموزشی باشيم

    جـور دیگـرى بـود، در ایـن عکس هـا خبـرى از رعایـت فاصلـه اجتماعـى نبـود و حتـى در یـک کلاس در هـر میـز سـه دانـش آمـوز نشسـته بودنـد و عــدم توانایــى مــدارس ، در رعایــت ســاده ترین پروتکل هــاى بهداشــتى را نشــان مــی داد.
    تنهـا ، پـس از گذشـت چنـد روز و مقایسـه واقعیـت هـا بـا داده هـای دوربیـن و نوشـته هـای روى کاغـذ، در نهایـت بـا فشـار پزشـکان و جامعـه سـامت و همچنیـن کمیسـیون بهداشـت و درمـان مجلـس، حضـور دانـش آمـوزان در مـدارس اختیـارى شـد وقرارشـد، بسـته بـه تصمیـم والدیـن ، دانـش آمـوز بتوانـد در کلاس درس حاضـر شـوند و یـا تصمیـم بـه دریافـت آموزش هـا ازطریـق مجـازی بگیـرد. عقب گـردی کـه وزیـر آمـوزش و پـرورش بـا سـخنانی در رسـانه ملـی اینگونـه بیـان کـرد: »بـه صراحـت اعـلام میکنیـم کـه هیـچ یـک از مـدارس دولتـی و غیردولتـی حـق ندارنـد دانـش آمـوزان را ملـزم بـه حضـور در مدرسـه کننـد؛ مـا ملـزم هسـتیم خدمـات آموزشـی را بـه همـه دانـش آمـوزان ارائـه دهیـم و بـرای ایـن کار تدابیـر لازم اندیشـیده شـده اسـت.«
    باتوجـه بـه اختیـارى شـدن حضـور در مدرسـه و طبـق شـیوه نامـه بازگشـایى مـدارس وزارت آمـوزش و پـرورش کـه بـراى تمـام مـدارس کشـور ارسـال شـده، دانـش آمـوزان بایـد درطـول هفتـه در تعـداد ســاعت مشــخصى، آموزش هــاى مجــازى و از راه دور را فــرا بگیرنــد کــه دانــش آمــوزان و والدیــن در صــورت عــدم ارائــه آمــوزش مجــازى از ســوى مــدارس و معلمــان بایــد مطالبــه خــود را بــه گــوش مســئولین برســانند.
    یکــی از بزرگتریــن مشــکلات و چالش هــاى آموزش هــای مجــازى در سیســتم آموزشــی امــروز ایــران، اینترنــت اســت؛ در دســترس نبــودن اینترنــت مناســب و کارآمــد در بعضــى از نقــاط اســتان، اســتفاده از بســیاری برنامه هــا و آموزش هــاى آنلایــن معلمــان را یــا غیــر ممکــن میکنــد یــا کیفیــت اســتفاده را کاهـش میدهـد. ایـن درحالیسـت کـه ، مطابـق آمـار آمـوزش و پـرورش، 3 و نیـم میلیـون دانـش آمـوز دسترسـی بـه سـامانه شـاد و فضـای مجـازی را ندارنـد.

    در ایــن میــان چالــش خانواده هایــى بــا ســطح درآمــد پاییــن نیــز ، مشــکل عمــده دیگــری اســت کــه خیلـی هـا بـه آن مبتـا هسـتند. خانـواده هایـی کـه در دورتریـن نقـاط روسـتایی بـا کمتریـن سـرانه هـای درآمـدی زندگـی مـی کننـد ؛ آیـا تـوان خریـد وسـایل گرانقیمـت اسـتفاده از تکنولـوژی را دارنـد. بعضـی از آنهـا، حتـی قـدرت خریـد تلویزیـون را هـم ندارنـد. دانـش آموزانـی کـه والدیـن آنهـا از اسـتطاعت تهیــه ،کامپیوتــر، لپتــاپ و گوشــی هوشــمند کــه از جملــه ملزومــات اولیــه آنهــا بــراى حاضــر شــدن در کلاس درس مجـازی اسـت برخـوردار نیسـتند هـم کـم نیسـتند و سـنگی هسـتند جلـوی پـای اجـرای طـرح آمـوزش مجـازی.!
    هزینـه اینترنـت هـم کـه شـرایط خـاص خـودش را دارد. ایـن هزینـه در طـول هفتـه بـراى آموزش هـاى مجـازى یــک ، دو یــا ســه فرزنــد زیــاد اســت و باتوجــه بــه قیمــت بــالاى بســته هاى اینترنــت بســیارى از خانواده هــا قـادر بـه پرداخـت ایـن هزینـه نیسـتند. هرچنـد ، قـرار بـر ایـن شـده کـه سـیم کارت دانـش آمـوزى بـا اینترنت رایـگان بـراى نـرم افزارهـاى داخلـى نظیـر برنامـه شـاد، در اختیـار دانـش آمـوزان قـرار بگیـرد ، ولـی تاکنـون محقـق نشـده اسـت.

    در مقابـل طـرح آمـوزش مجـازی، کسـانی نیـز از ریشـه بـا آن مخالـف هسـتند و عقیـده دارنـد؛ دانش آمـوز و معلـم بایـد از نزدیـک بـا یکدیگـر در ارتبـاط باشـند و آمـوزش در فضـای حقیقـی شـکل بگیـرد. چـون در فضـای آمـوزش حضـوری، طـرح پرسـش از سـوی دانش آمـوز و پاسـخ بـه آن از سـوی معلـم سـریعتر اتفـاق می افتـد و میـزان یادگیـری دانش آمـوز بالاتـر اسـت. در آمـوزش حضـوری از ابـزار کمـک آمـوزش هــم اســتفاده میشــود، امــا در روش مجــازی بــه دلیــل کمبــود زمــان و نبــود وســعت دیــد کافــی بــرای دانش آمـوز نمیتـوان از ابـزار کمـک آموزشـی بـه عنـوان مکمـل آمـوزش اسـتفاده کـرد و دانش آمـوزان بــه ویــژه دبســتانی ها از ایـن موضــوع محـروم میشــوند. همچنیــن، درک برخــی دروس دشــوارتر ماننــد ریاضـی، فیزیـک و غیـره هـم در فضـای مجـازی بـا امـا و اگرهـای بسـیاری مواجـه اسـت.

    در هـر صـورت، بـا توجـه بـه هشـدارهاى بسـیارى کـه پزشـکان و متخصصـان ، در خصـوص خطرنـاک بــودن حضــور دانــش آمــوزان در مدرســه، رعایــت نشــدن پروتکل هــا بــه طــور کامــل، عــدم توانایــى کنتــرل اپیدمــى کرونــا درصــورت ابتــاى تعــداد زیــادى از دانــش آمــوزان و خانواده هایشــان بــه مــردم مــی دهنــد و تاکیــد بــر ایــن موضــوع کــه ، علائــم کرونــا در کــودکان و نوجوانــان هیــچ تفاوتــى بــا بزرگسـالان نـدارد و تنهـا در ایـن گـروه سـنى، کوویـد19 بصـورت خفیـف بـروز میکنـد و عـاوه بـر آن، کـودکان، ناقلیـن بسـیار قـوى هسـتند کـه موجـب ابتـاى خانـواده خـود و چرخـش ویـروس نیزخواهنـد شـد بـه نظـر مـی رسـد ، سیسـتم آموزشـی فعـ ًا، چـاره دیگـری بـه جـز برگـزاری کلاس هـا بـه صـورت مجـازی نـدارد و برخـی خانواده هـا نیـز ترجیـح مـی دهنـد، دانـش آموزشـان بـه مدرسـه نـرود تـا مبـادا آسـیبی بزرگتـر از آمـوزش ناقـص، گریبانگیرشـان شـود! در مجمـوع اکنـون کـه، آمـوزش حضـورى دانـش آمـوزان بـا توجـه بـه خطرهـاى گفتـه شـده و عـدم رعایـت پروتکل هـا اختیـارى شـده اسـت، بایـد مشـکلات و چالش هـاى پیـش روى آمـوزش مجـازى بـه ویـژه مشـکل اینترنـت حـل شـده و آمـوزش و پـرورش بـا کمـک دسـتگاه های مرتبـط، بسـترهای مناسـب آمــوزش مجــازی را بــرای همــه اقشــارفراهم کنــد، تــا تمــام دانــش آمــوزان از عدالــت آموزشــى کــه حقشـان اسـت ، برخـوردار شـوند.

  • توسعه پايدار در گرو خلق ارزش است

    توسعه پايدار در گرو خلق ارزش است

    بـا وجـود ایــن کــه گمــان میشــد، فرصــت ســه ماهــه تابســتان بــرای ایجــاد زیرســاختها و بســترهای مناســب آمـوزش مجـازی عمـده خلاءهـا را پـر کنـد و مشـکلی بـرای آمـوزش مجـازی وجـود نداشـته باشـد، امــا چالشهــای متعــددی پیــش روی خانواده هــا دیــده میشــود. در ایــن رابطــه گفــت و گویــی داشـتیم، بـا دکتـر ایـرج سـلطانی، عضـو هیـات علمـی دانشـگاه و طـراح و مشـاور نظـام هـای منابـع انسـانی کسـب و کارهـا کـه در رابطـه بـا اهمیـت فراهـم کـردن فضـای فیزیکـی مناسـب و مدیریـت محــل دریافــت آمــوزش مجــازی دانش آمــوزان مــی گویــد. گفــت و گــوی زیــر را بــا او بخوانیــد:

    به نظر شما با توجه به وضعیت آموزشی حاضر و وجود کرونا و مجازی شدن مدارس می توانیم مدیریت مناسبی برای دانش آموزان داشته باشیم تا دچار افت تحصیلی نشوند؟

    بــا توجــه بــه اینکــه توســعه پایــدار، در گــرو خلــق ارزش بــوده و ایــن معنــا از طریـق سـرمایه گـذاری بـر روی سـرمایه هـای انسـانی و مخصوصا دانـش آمـوزان
    و دانشــجویان امــکان پذیراســت، بنابرایــن لازم اســت، بــرای اســتفاده درســت از قابلیــت هــای ایــن افــراد و تبدیــل پتانســیل هــای آنــان بــه ارزش هــای مفیــد و فاخــر آمــوزش هــای مناســبی طراحــی و اجــرا شــود.
    آمـوزش در سـطوح مختلـف و مخصوصـا در دوران دبسـتان و دبیرسـتان بـه لحـاظ اینکــه پایــه هــای تخصصــی و حرفــه ای آنهــا را شــکل مــی دهــد بایســتی در اجـرای آن وسـواس و دقـت حرفـه ای و اسـتراتژیک بـه خـرج داد، چـون گذشـت زمــان بــه هیــچ عنــوان قابــل جبــران نیســت، در شــرایط فعلــی بــا توجــه بــه بیمـاری کرونـا و مجـازی شـدن آمـوزش هـا از ایـن نـوع رویکـرد آموزشـی فقـط در خصـوص انتقـال مفاهیـم علمـی و درسـی مـی تـوان در فضـای مجـازی اسـتفاده نمـود، ولـی آنچـه مهـم اسـت بـه جـای آمـوزش بایسـتی دانـش آمـوزان در فضـا و محیـط یادگیـری قـرار گیرنـد بـه تعبیـر دیگـر آمـوزش مجـازی شـاید در آمـوزش و انتقـال مفاهیـم درسـی تـا حـدودی موفـق عمـل کنـد، ولـی شـک وجـود دارد کـه بتوانـد فضـای یادگیـری و شـوق یادگیـری را ایجـاد کنـد، در ایـن خصـوص مدارس و متولیــان امــر مــی تواننــد از طریــق ارایــه محتــوای تعاملــی و تکمیلــی و درگیــر کــردن دانــش آمــوزان معرفــی منابــع غیــر مجــازی و ایجــاد انگیــزه تــا حــدودی کاسـتی هـای آمـوزش هـای مجـازی را کاهـش دهنـد.

    نبود زیرساخت ها تا چه حد می تواند به عدم مدیریت در این زمینه کمک کند؟

    کمبـود یـا نبـود زیرسـاخت موجـب مـی شـود کـه مدیریـت فضـای یادگیـری مجـازی مشـکل و خسـته کننـده باشـد و ایـن امـر اثـر بخشـی و دسـتاوردهای آمـوزش مجـازی را تحـت تاثیـر قرارمـی دهـد، عواملـی نظیـر کنـدی اینترنت، قطــع شــدن هنــگام آمــوزش، عــدم تســلط کافــی بــرای اســتفاده از فضــای مجــازی ،صــدای نامناســب و … مــی توانــد مدیریــت ایــن سیســتم را دچــار مشــکل نمایــد و از طــرف دیگــر ضعــف در فرهنــگ اســتفاده از امکانــات و زیرسـاخت هـای فضـای مجـازی بـرای آمـوزش درسـی نیـز از جملـه عواملی اســت کــه ممکــن اســت دشــواری هایــی را ایجــاد کنــد، بنابرایــن در ایــن راسـتا بایسـتی روی دو محـور کلیـدی بیشـتر کار شـود، یکـی ایجـاد و ترمیـم زیرسـاخت هـای سـخت افـزاری و دوم تقویـت فرهنـگ و سـبک اسـتفاده از فضـای مجـازی بـرای آمـوزش .

    مشکلی که وجود دارد ما تنها می توانیم در زمینه آموزشی مدیریت کنیم و وضعیت پرورشی و تربیتی بچه ها با آموزش های مجازی دچار مشکل خواهد شد در این رابطه نظر شما چیست؟

    هـدف اصلـی آمـوزش و پـرورش تربیـت نیـروی انسـانی حرفـه ای بـرای ورود بـه دانشـگاه هـا و یـا بـازار کار اسـت، ولـی ایـن امـر دارای ابعـاد وعمق بیشـتری اسـت و آن توجـه بـه تربیـت شـهروندان و یـا آمـاده کـردن آنهـا بـرای یـک زندگی سـعادتمند و اثرگـذار اسـت، در آمـوزش هـای حضـوری و تعاملـی بـه لحـاظ ماهیـت آن و امکان اسـتفاده از تجـارب و رفتـار همدیگـر توسـعه شـخصیت و پـرورش بهتـر تحقـق مـی یابـد، چـون پـرورش دانـش آمـوزان و یـاد دادن سـبک زندگـی به آنهـا نیازمنـد زندگی کـردن بـا همدیگـر، گفـت گـو، تاثیرگـذاری و تعامـل واقعـی اسـت کـه ایـن امـر در فضــای مجــازی کمتــر اتفــاق مــی افتــد، بنابرایــن در کنــار مزایــای آمــوزش مجــازی مــی تــوان بزرگتریــن اشــکال آن را کــم توجهــی بــه ابعــاد شــخصیتی و پرورشــی دانـش آمــوزان دانــست، بـرای جبران این نارسـایی هــا، پیــشنهاد مـی شـود، بخشـی از آمـوزش هـای مجازی بـا دادن مسـئولیت بـه دانـش آمـوزان ،تعریف پـروژه هـای اجتماعـی، تعریـف تکالیـف جمعـی )کـه افـراد در فضـای مجـازی بـا تعامـات انجـام دهنـد.( ارایـه محتـوای تکمیلـی در کنـار مباحـث صرفـا علمـی و درســی، ارایــه الگوهــای مناســب رفتــاری و …. انجــام شــود، تــا از ایــن طریــق جنبـه هـای آموزشـی و پرورشـی تقویـت شـود.

    چگونه می توان از توان خانواده ها برای جبران کمبودهای مجازی استفاده کرد ؟

    اتفاقـا ایـن سـوال خیلـی مبنایـی و اساسـی اسـت، در شـرایط معمـول و عـادی خانـواده هـای مـا وظیفـه آمـوزش و پـرورش دانـش آمـوزان در محورهـای علمـی، رفتـاری و شـخصیتی را بر عهـده مراکز آموزشـی گذاشـته انـد و خودشـان خیلـی درگیـر ایـن کار نمـی شـوند، ولـی در شـرایط فعلـی کـه بیمـاری کرونـا وجـود دارد، بـه خوبـی نمـی تـوان نقـش هـا و کارکردهـای واقعـی مـورد انتظـار خانـواده هـا و جامعـه را تحقـق داد، بنابرایـن نقـش خانـواده هـا در اثربخـش کـردن آمـوزش هـای مجـازی خیلـی پررنـگ اسـت،
    لـذا لازم اسـت، آمـوزش در ایـن شـرایط روی سـه محـور مدرسـه، آمـوزش مجـازی کـه آمـوزش هـای پایه را انجـام مـی دهـد. محـور دانـش آمـوزان کـه بایسـتی در آنـان انگیـزه و شـوق یادگیـری و تـاش خـارج از برنامـه ایجـاد شـود. محـور خانـواده کـه در ایـن زمینـه بایسـتی بخشـی از کارکـرد هـای آموزشـی و رفتاری توسـط آمـوزش و پـرورش تعییـن و اجـرا و پیگیـری آن بـر عهـده خانـواده هـا گذاشـته شـود . محورهایـی از قبیـل توجـه جـدی بـه آمـوزش هـای مجـازی، رعایـت ضوابـط مشـخص شـده، انجـام تکالیــف، بــه کارگیــری آن در زندگــی روزمــره، توجــه بــه مســئولیت هــای خانوادگــی افــراد ،برقــراری ارتبـاط مـداوم بـا مدرسـه نقـش هایـی اسـت کـه خانـواده هـا مـی تواننـد انجـام دهنـد و از طـرف دیگـر خانـواده هـا مـی تواننـد در تبدیـل مباحـث علمـی بـه رفتـار و تقویـت انگیـزه یادگیـری نقـش ایفـا نمایند و شـرایطی را فراهـم کننـد کـه بخشـی از مسـئولیت هـای معلـم را در خانـواده ایفـا نماینـد.

    طـرح سـوالات چالشـی و یافتـن پاسـخ بـرای ایجـاد روحیـه پرسشـگری و تحلیلـی دانـش آمـوزان کمـک مـی کنـد، طـرح مسـئولیت هایـی کـه دانـش آمـوزان در خانـواده و یـا در محلـه انجـام دهنـد موجـب تقویـت مسـئولیت پذیـری و پاسـخگویی مـی شـود، تدویـن طـرح هـای مشـارکتی در خانـواده باعـث تقویـت کار تیمـی شـده و برنامـه ریـزی روزانـه و هفتگـی بـرای انجـام کارهـاو درس خوانـدن به انسـجام مدیریـت زمـان ختـم مـی شـود. بـه طـور کلـی در شـرایط کرونـا در بعـد پرورشـی خانـواده هـا بـا یـک نظـام مشـخص بایسـتی درگیـر کار شـوند و بـرای آنـان نقشـی تعریـف شـود، تـا هماهنگـی هـای لازم بین آمـوزش مجـازی وآمـوزش در خانـواده ایجـاد و ابعـاد شـخصیتی و رفتـاری آمـوزش و دانـش آمـوز تقویـت شـود.

  • قهرمانانی که ته نشین شده اند

    قهرمانانی که ته نشین شده اند

    همـه زندگـی شان»گذشـته« اسـت. گذشـته ای کـه جـا گذاشـته انـد تـوی خاکریزهـا وامـروز، مثـل اجسـام متحـرک، کنج اتـاق ها فرامـوش شـده انـد. مـردان جنـگ حـالا پشـت کربـای 5 بـا خاطراتشـان زنـده انـد و جنـگ بـرای آنهـا تمام نشـده اسـت.
    جایــی کــه ممدهــا جــا مانــده انــد و خاطــره هایشــان، بــا یــک چفیــه کهنــه گــره مــی خــورد، بــه ســال 68 اینجــا آسایشــگاه جانبــازان اســت. بیشـتر از 20 جانبـاز 70 درصـد بـه بـالا بـا تخـت هـا و ویلچرهـا بـا شـب هـا و روزهـای اینجـا پیوند خـورده انـد. بقیه مـی آیند و مـی رونـد. دردهایشـان نهفتنی اسـت. دردهایشـان نگفتنی اسـت .

    ایثاری که روی مین ها جا ماند

    کلمـات را کـه کنـار هـم بچینـی تنهـا یـک واژه اسـت؛ ایثـار، وقتـی کـه محمـد شـاه نظـری پاهایـش را روی میـن، جـا
    گذاشـت. وقتـی کـه از صـادق فقـط یـک پـاک مانـد و وقتـی حسـین تمـام اعضایـش را هدیه کـرد و شـد، یک تکه گوشـت کـه تنهـا لبهایـش تـکان مـی خـورد، نسـل ایمـان متولـد شـد . یـک گلولـه ناقابـل شـیرازه زندگیـش را درهـم پیچیـد تـا او بیشـتر از دو دهـه بـه تخـت زنجیـر شـود و شـب و روزش بـه سـقف اتـاق گـره بخـورد.

    یـا حـاج احمـد شـود کـه بـا خاطراتـش زندگـی مـی کنـد. جنـگ بـرای حاجـی تمـام نشـد؛ از همـان موقـع کـه جلـوی چشـمش دسـت و پـای رفیقـش مثـل یـک بومرنـگ در هـوا چـرخ خـورد و بدنـش از هـم پاشـید و همرزمانـش عمـود در تـل خـاک گیـر افتادنـد و در سنگرهایشـان زنـده زنـده دفـن شـدند، جنـگ بـرای او برای همیشـه مانـد. حـالا او بیشـتر از 10 قرص اعصـاب و روان در روز مـی خـورد تـا محترمانـه رفتـار کنـد. تـا خـط هـای سـفید و قرمـز برایـش پررنـگ نشـوند، تـا رفیقش
    را هـر لحظـه جلـوی چشـمش نبینـد. تـا بخوابـد و آرام باشـد. ایثـار اینجـا جـان مـی گیـرد، ایثـاری کـه بـرای مـردم کوچـه و خیابـان کـه بـی تفـاوت از کنـار آسایشـگاه رد مـی شـوند و اصـا نمـی داننـد کـه اینجـا کجاسـت خیلـی وقـت پیـش همـان روزهـا کـه جنـگ تمـام شـد، در پـس خاطـرات گذشـته دفـن شـده اسـت.

    سـاختمان آسایشـگاه در یـک حیـاط وسـیع آرمیـده اسـت. اتـاق هـا کنـار هـم اسـت و بچـه هـای جنـگ روی آن نشسـته اند. یـک کمـد کوچـک فلـزی و اسـباب مختصـر زندگـی در یـک اتـاق کوچـک، تمـام زندگـی پـس از جنـگ کسـانی اسـت که اینجـا تـه نشـین شـده اند. مردانـی در حیـاط آسایشـگاه قـدم مـی زننـد یـا گوشـه ایـی نشسـته انـد و چند نفـری هـم روی تخـت هـا خوابیـده اند. خـواب و بیـدار؛ کـه وقتـی وارد هـر اتـاق مـی شـویم، نگاهـی مـی اندازنـد و از حالـت خـواب بیـرون مـی آینـد و روی تخت ها می نشـینند.
    بـه چشـم هایشـان کـه نـگاه کنـی، شـمارش معکـوس مـرگ آغـاز شـده اسـت. آن حجـم داروهـای اعصـاب و روان، آن حجـم دلتنگـی هـا، آن حجـم نبـودن زن و فرزندانـی کـه یـک روز بـوده انـد و حـالا بـی طاقـت شـده انـد. اینهمـه سـنگینی باری اسـت روی دوش مردانـی کـه ایـن روزهـا طاقتشـان طـاق شـده .

    یک مشت صداقت

    از حـاج ناصـر شـروع مـی کنـی نشسـته بـر ویلچـر اهـل قلـم و قلمـو اسـت، روی بـوم پـر اسـت از خـط هـای سـیاه و قرمز مبهـم، مـی خواهـد حماسـه بکشـد یـا شـاید یـک مشـت صداقت . دوست ندارد حرف بزند کم حرف است، به قول هم اتاقیش همان روزها هم همینطور بوده و عوض نشده است . حـاج ناصـر را کـه جـا مـی گـذاری بـه اولیـن اتاقـی کـه وارد میشـوی. رضـا اسـت؛ جانبـاز قطـع نخاعـی؛ از گـردن بـه پایین نمـی توانـد، حرکـت کنـد. همانطـور کـه چشـم هایـش بـه سـقف میـخ شـده انـد، بـه روزمرگیهایـش مـی خنـدد و مـی گوید: »مـی بینـی بـه ایـن تخـت منـو بسـتن، نمـی گـن بچـه هـا بهـم نیـاز دارن «. بازمـی خنـدد. انگارایسـتاده اسـت، انـگار آرپیجـی
    روی شـانه هایـش اسـت، انـگار دارد تانـک هـا را هـدف مـی گیـرد. از خاطراتـش مـی گویـد، بـا آنهـا زندگـی مـی کنـد، انگار بـا درد هایـش کنـار آمـده، از هویـزه مـی گویـد، از روایـت فتحـی کـه در دفتـر خاطـرات فداکاریـش زنـده مانـده اسـت.
    چشـم هایـش هـر سـو مـی چرخـد: » ببیـن شـبه، بچـه هـا زیرتیربـارن، صـدای انفجـار، بچـه هـا، از آسـمون خمپـاره میاد. پنـاه بگیریـن«. صدایـش بلندتـر از حـد معمـول مـی شـود. پرسـتاران سـریع مـی آینـد و آرامبخـش تـوی رگ هایـش جاری مـی شـود تـا رضـا، آرام بگیـرد و بـه صلـح برسـد.
    جانبـازان اعصـاب و روان و قطـع نخاعـی، وضعشـان فـرق مـی کنـد، شـرایط جسـمی ویـژهای دارنـد، حسـاب سـال و مـاه از دستشـان دررفتـه اسـت، خیلـی وقـت اسـت پشـت خاکریزهـا جامانـده، در همـان حـال و هـوای تانـک و نارنجـک و آرپیجی و جنـگ، بـا خودشـان حـرف مـی زننـد و بـه بچـه هـا فرمـان مـی دهنـد. آن روزهـا هنوزجلـو چشمانشـان رژه مـیرود.
    عبـاس قـرص هایـش را خـورده وحالـش بهتراسـت. تركـش بدجورتـوی مغـزش جـا خـوش کـرده، لبخنـد می زنـد، لکنـت زبان، گسـتاخانه نمـی گـذارد حرفـش تمـام شـود، انـگار یـک وزنـه 5 کیلویـی روی زبانش بسـته انـد؛ قرص هـا، نـای حـرف زدن برایش نگذاشـته و بیـن تكـرار ناهماهنـگ جمالتـش انـگار گـم شـده ای . آنقـدر بـا حنجـره اش جـدال مـی کنـد کـه بگویـد کـه در میان آن همـه تـوپ و ترکـش کـه حـالا دسـت از سـرش برنمـی دارد، بـاز پشـیمانی جایی نـدارد .

    خاکی شدیم نه آسمانی

    رویـش را بـه تـاری شيشـه پنجـره مـی سـپارد و غـرق مـی شـود، در تیـپ 15 امـام حسـین. امیرهـم 15 سـاله بـوده كـه رفتـه جبهـه. بسـيجی بـوده: » سـال 64 بـود. نشـد آسـمانی بشـیم، خاکـی شـدیم، لبخنـدش بـا اشـک جایگزیـن مـی شـود، نشـد، نشـد بـرم پیـش بـرادرم ناصـر، نشـد، چهـره اش مـی دود پشـت ملحفـه سـفید و انـگار خیـس مـی شـود .
    بیشـتر از 30 سـال اسـت کـه دو تـا دسـت و پاهایـش را تـوی جبهـه جـا گذاشـته و خانـه اش شـده اینجـا. ازدواجـش زیـاد دوام نیـاورده و بچـه هایـش را هـم خیلـی وقـت اسـت ندیـده: »شـدهایم مـوزه، کـه سـالی یکبـار بـه مـا سـر مـی زننـد. خیلـی هاشـان روزی 20 تـا 30 قـرص مـی خورنـد، درد شـدید اسـت و ناسـور، ایـن را مـی توانـی از چشـمهای خاکسـتری عبـاس بفهمـی، وقتـی چشـمهایش تنـگ بـه سـقف اتـاق دوختـه مـی شـود؛ بـه عشـق وطـن بـا جبهـه اخـت شـده و حـالا بـا افتخـار
    ُـرده لیـوان را مـی گیـرد و مـی گویـد: پنـج سـال دردهایـش بـرای مـردم اسـت و زانوانـش بـی بهانـه زخـم خـورده اسـت . گ در جبهـه بـودم، دو بـار مجـروح شـدم، امـا خـدا نخواسـت بـرم پیـش ممـد. پیـش ابوالفضـل . پیـش …بغـض راه گلویـش را مـی بنـدد. او هـم از همـان نسـلی اسـت کـه نارنجـک بـه خودشـان بسـتند و انـگار آفتـاب را بـه ودیعـه گرفتـه انـد .

    دکتـر محمـودی، یکـی از روانپزشـکانی اسـت کـه در طـول هفتـه بـه ملاقـات جانبـازان مـی آیـد؛ »ایـن افـراد دچـار بیمـاری هـای بعـد از حضـور در شـرایط ناگـوار شـده انـد. در جبهـه بـوده انـد، مـوج انفجـار را تحمـل کـرده انـد، شــهادت دوســتان شــان را دیــده انــد و اکثــراً بســیجی بــوده انــد کــه نســبت بــه ســایر ســربازان از آمــوزش کمتــری برخـوردار شـده انـد و ایـن، در برهـم خـوردن تعـادل روانـی شـان تاثیـر داشـته اسـت. ایـن جانبـازان 20- 19 سـالی اسـت کـه بیمـار هسـتند و امـروز در گـروه بیمـاران مزمـن اعصـاب و روان قـرار مـی گیرنـد و اتفاقـا مزمـن شـدن بیماری، بهبــودی شــان را بــه تاخیــر مــی انــدازد. داروهایــی کــه مصــرف مــی کننــد، بســیار ســنگین اســت و البتــه بــه مــدت طولانـی هـم مصـرف مـی شـود. حرفـش کـه تمـام مـی شـود، موقـع رفتـن اسـت. حـالا یـک کولـه بـار خاطـره داری از مـردان جنـگ.
    از آسایشـگاه کـه بیـرون مـی آیـی. هـق هقـی غریبـی تـوی گلویـت جـا مانـده، انـگار آینـه هـا از بـی کسـی خسـته شـده انـد. بعدازظهـر حیـاط آسایشـگاه پـر اسـت از مـرگ یـاد و خاطـره هایـی کـه ممـد نبـود کـه ببینـد…

  • معراجی ها

    معراجی ها

    بچـه هـا بـه دل آب زده بودنـد. آسـمان روشـن و خامـوش مـی شـد و هـر بـار انـگار سـتاره ای در آن شـب بـه افـول مـی نشسـت. مثـل روز روشـن مـی شـد و بعـد دوبـاره خاموشـی، دل شـب را پـر مـی کـرد. هیـچ راه نفـوذی نبـود، بـه ناچـار بایـد از رودخانـه مـی گذشـتیم. رودخانـه ای کـه بـه دلیـل خروشـان بودنـش لقـب وحشـی گرفتـه بود. زمسـتان بـود و سـرمای اسـتخوان سـوز تـا مغـز اسـتخوانمان را مـی سـوزاند.

    شب سرد عملیات

    شـب عملیـات بچـه هـا حـال دیگـری داشـتند. روزهـای زیـادی بـود کـه بـرای ایـن عملیـات تمریـن کـرده بودیـم . سـرعت آب 70 کیلومتــر بــود و مــی دانســتیم کــه، کشــتی هــای زیــادی در ایــن رودخانــه غــرق شــده انــد. چهــارم دی مــاه بــود، شـب سـردی از شـب هـای زمسـتانی. لبـاس هـای غواصـی از صبـح تمریـن، هنـوز خیـس بـود و مثـل خنجـر تـن هایمـان را بــه لــرزه مــی انداخــت و بــه عمــق وجودمــان نفــوذ مــی کــرد. خیســی اش بــه بدنمــان چســبیده بــود انــگار. در ایــن
    شـرایط سـخت، بایـد سـه کیلومتـر را در هـر شـرایط کـه بـود، شـنا مـی کردیـم . تمـام امکاناتمـان در شـب عملیـات، ختـم مـی شـد بـه یـک ماسـک و یـک اشـنوگل و یـک لبـاس سـاده غواصـی، در آن شـرایط نـه از کپسـول هـوا خبـری بـود و نـه از تجهیـزات مـدرن. مـا بایـد در سـطح آب حرکـت مـی کردیـم کـه لولـه ای کـه بـرای تنفسـمان بـود زیـر آب نـرود.

    غواص ها پرپر شدند

    ردیـف شـدیم کنـار سـاحل و همگـی در سـکوت و تاریکـی شـب، بـه دسـتور فرماندهـان بـه آب زدیـم. هیچکـدام تـا آن لحظـه نمـی دانسـتیم کـه عملیـات 4 لورفتـه و تمـام اطلاعاتمـان کـف دسـت بعثـی هاسـت. دشـمن صبـر کـرد تـا بـه نقطـه مـورد نظـر برسـیم. درسـت جایـی کـه شـدت مـوج هـا زیادترمـی شـد، پشـت تیربارهـا منتظرمـان بودنـد، تقریبـا غـواص هـا بـه وسـط رودخانـه ارونـد رسـیده بودنـد و فرصتـی بـرای برگشـتن نداشـتیم . ناگهـان تیربارهـا شـروع بـه تیرانـدازی کردنـد و تیـر و خمپـاره بـود کـه بـه سـمت مـا مـی آمـد، طولـی نکشـید کـه هواپیماهـا هـم بـه کمـک بعثـی هـا آمدنـد و از هـوا و زمیـن بـر سـر مـا آتـش مـی ریختنـد. هـر خمپـاره ای کـه در آب ارونـد فـرود مـی آمـد، موجـی ایجـاد مـی کـرد و آب گل آلـود وارد لولـه اشـنوگل و بـا شـدت وارد حلـق مـا مـی شـد. بـر اثـر تیـر انـدازی هـا و نـور منـور همـه جـا مثـل روز روشـن شـد و آسـمان پـر شـد از نورهـای مختلـف . وسـط آب اسـیر شـده بودیـم، از یـک طـرف مـوج هـای دیوانـه وار و از سـویی دیگـر گلولـه هایـی کـه از هـر سـو بـه سـمت مـا شـلیک مـی شـد. گلولـه هـا یکـی یکـی غـواص هـا را پرپـر مـی کـرد، گاهی دسـتی قطـع مـی شـد و گاهی خـون چهـره هایشـان را نقاشـی مـی کـرد. در آن شـب بـه هـر شـکلی بـود از اروند گذشـتیم و تیـر و خمپـاره، حریفمـان نشـد، تعداد زیـادی امـا شـهید شـدندو توانسـتند، خـط عملیاتـی ارونـد را بشـکنند و حتـی از جزیـره امالرصـاص هـم عبـور کننـد. تعداد شـهدای غـواص در عملیـات کربـلای چهـار کـه از آب عبـور کردنـد، خیلـی بیشـتر بـود. بالـغ بـر هـزار غـواص از تمامی تیـپ و لشـگرها از سراسـر کشـور از آب عبـور کردنـد، امـا 175غـواص کـه جلوتـر بودنـد، اسـیر شـدند، قـرار بـود انتقالمـان دهند، امـا یکـی از بعثی ها گفـت: گودالـی بکنیـد و اینهـا را چـال کنیـد. آنجـا بـود کـه فهمیدیـم بـه بـن بسـت رسـیده ایـم، امـا بچـه هـا جلـو بودنـد و همین مـا را خوشـحال مـی کـرد. دسـتهایمان را بـا سـیم هـای سـنگری محکـم بسـتند و همـه را جلـو گودالـی بـزرگ بـه صـف کردنـد.

    چشم هایی که به خاک شد

    بچـه هـا یکـی یکـی تـوی خـاک دفـن شـدند. چشـم هایشـان بـه یکدیگـر بـود. چشـم هایشـان بعـد از آن بـه آسـمان دوختـه شـد. فلـک منتظرشـان بـود تـا از خـاک بـه افـاک برونـد. بچـه هـا را بـا زانـو، کنـار گـودال مـی نشـاندند و بـه کمـر هـر یـک از اسـرا لگـد مـی زدنـد و آنهـا بـا صـورت در گـودال مـی افتادنـد، صحنـه خیلـی دردناکـی بـود، زیـرا دسـت بچـه هـا بسـته بـود.

    در همیـن حالـت بـا لـودر روی اسـرا خـاک ریختـه مـی شـد و آنهـا زنـده بـه گـور مـی شـدند و یکـی یکـی چشـم هایشـان بسـته مـی شـد، جالـب اینکـه آرامـش عجیبـی، بیـن بچـه هـا حکمفرمـا بـود، برخـی ازآنهـا بـا آرامـش کامـل ذکـر مـی گفتنـد و قـرآن مـی خواندنـد و انـگار وقتـی یکـی یکـی پیکرشـان زیـر خـاک پنهـان مـی شـد، بـه معـراج مـی رسـیدند.

  • دير آمديد ، کجا با اين عجله !

    دير آمديد ، کجا با اين عجله !

    طبــق حســاب دو دوتــا چهارتایــی ، مــی گوینــد البینــه علــی المدعــی ولــی ایــن قاعــده آنقدرهــا هــم کــه فکــر مـی کنیـد، در ایـن ملـک کاربـردی نـدارد ، کافـی اسـت شـما ادعایـی بکنـی ، اگـر بـرای کسـانی منفعتـی داشـته باشـد ، واو بــه واو آن را قبــول کــرده و اگــر الزم باشــد، برایــش داســتان و خاطــره هــا مــی بافنــد و ســند ومــدرک مــی تراشــند ، اگــر هــم ضــرری بــه کســانی برســاند ، مشــکل خودشــان اســت ،
    بایـد سـند و مدرکـی رو کننـد در رد ادعـای مدعـی ، همانطـور کــه ملانصرالدیــن جایــی را نشــان کــرد و فرمودنــد کــه مــن مـی گویـم همیـن جـا وسـط کـره زمیـن اسـت ، هرکسـی قبـول نـدارد، بـرود متـر کنـد، تـا بـه صـدق ادعـای مـا پـی ببـرد ! بیـش از سـی و انـدی سـال اسـت کـه از جنـگ مـی گـذرد ، عــده ای کــه همــان روز روزش هــم، خانــه پــرش تــا پشــت جبهـه جلوتـر نرفتنـد و یـا بـه جهـت بسـتن سـربند و گرفتـن عکـس یـادگاری چنـد صباحـی را اردوگاههـا و پـادگان هـا طـی کردنــد ، هنــوز در حــال تعریــف کــردن خاطــرات بدیــع و رو کــردن دلاوری هــای خــود هســتند و چنــان شــور و حرارتــی هـم دارنـد کـه گویـی همیـن السـاعه از میـدان کارزار تشـریف آورده انـد و جنـگ ادامـه داشـته و مـا خبـر نداشـتیم !
    البتــه کــه حســاب یــک شــبه رزمنــده هــای در پــی آلاف و الـوف بـا صدهـا هـزار جانبـاز و اسـیر و رزمنـده دفـاع مقـدس کـه هنـوز دل و دینشـان در گـرو همـان حـال و هـوای شـهادت و ایثــار و مبــارزه اســت و یــا همچنــان در جایــی دیگــر مشــق جنــگ و رزمندگــی مــی کننــد و یــا محکــم و اســتوار پــای ارزش هـا مانـده انـد، جداسـت . امـا همیـن عـده قلیـل ، از جبهــه و جنــگ و حــال و هــوای آن روزهــا بــرای خــود در و دکان هایـی سـاخته انـد، شـیک و دو نبـش و خـود کـه هیـچ ،
    هفـت نسـل خـود را هـم آبـاد کـرده انـد .
    دیـر آمدنـد، ولـی حواسشـان جمـع بـود کـه در دیـد لنـز کـدام دوربیـن و در جـوار کـدام مسـئول قـرار گیرنـد ، تکلیـف شـان هــم بــا خودشــان معلــوم معلــوم بــود ، عــده ای از همــان اول والــه و شــیدای میــز و صندلــی بودنــد و اجــازه ندادنــد، هیــچ چیـزی تمرکزشـان را بـه هـم بزنـد و یـک راسـت راهـی را رفتند کــه بــه تکیــه زدن بــر صندلــی بخــت و نشســت پشــت میــز ریاســت مــی رســید و هرجــا هــم کــه الزم شــد ، از ســهمیه و عکــس و خاطــره و ریــش و تســبیح و ذکــر و نمایــش ، دریــغ نکردنـد کــه هرچیــز بــه جــای خویــش نیکوســت !
    امـا آن عـده ای دیگـر ، خیلـی هـم بـه دنبـال اسـم و رسـم و پســت و ریاســت نبودنــد ، همــان حضــور نیــم بنــد و ســابقه ســاختگی جبهــه و چهارتــا رفیــق هنرمنــد تــر از خودشــان و شــرائط و آب و هــوای مناســب بــا ظاهــر فریبــی و پشـت هـم انـدازی برایشـان کافـی بـود کـه وامـی ، ملـک بلاعوضــی مجــوز خاصــی ، واردات ویــژه ای ، حــق بوقــی ، چهـار ریـال رانـت بـادآورده ای ، جـور کننـد تـا خـر مرادشـان را چهــار نعــل بــه ســر منــزل مقصــود برســانند !
    جبهــه و جنــگ حــال غریبــی داشــت ، عــده ای تــاب مانــدن نداشــتند و زود رفتنــد ، عــده ای در نیمــه راه ماندنــد، ولــی بعنــوان نشــانه ، دســت و پــا و چشــم و اعضــای خــود را بــه رســم ســربازی پیــش کــش کردنــد ، عــده ای هــم ماندنــد، تــا چـراغ راه باشـند کـه نـه خـود گـم شـوند و نـه دیگـران ، امـا حیـف ، گروهـی هـم بودنـد کـه زود گـرد و غبـار جبهـه را بـا رنـگ و لعـاب دنیـا عـوض کردنـد ، فکـر و ذکرشـان شـد، پـول درآوردن و بـر صندلـی ریاسـت تکیـه زدن و بـر اریکـه قـدرت جلـوس کـردن، انـگار از روز اول مـرادی جـز اینهـا نداشـتند !
    مــا کــه در ایــن کار مانــده ایــم ، آدم ابولابشــر اســت دیگــر ، دیـر بجنبـد از راه راسـت بـه بیـراه مـی افتـد و از دامـان جنـاب شـیطان سـر در مـی آورد، امـا اینکـه روزی همـای بخـت ، تـو را تـا دروازه رسـتگاری ببـرد ولـی جغـد بـد شـوم طمـع ، کارت را بـه اندرونـی دوزخ بکشـاند .

    مدعی خواست که آید به تماشاگه راز
    دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد

    و گرنه، آدمی به جایی می رسد، که به جز خدا نبیند …

  • لطفاً سامانه دوم آبرسانی اصفهان بزرگ را تحويل دهيد

    لطفاً سامانه دوم آبرسانی اصفهان بزرگ را تحويل دهيد

    هـر سـاله، بـا فـرا رسـیدن پیـک مصـرف تابسـتان، مشـکلات آب شـرب اسـتان اصفهـان بیشـتر نمـود پیـدا مـی کنـد و مـردم و مسـئولین معنـای واژه «بحـران» را بهتـر
    درک مـی کننـد .
    »نزدیـک ۳۰ سـال ، همـه سـاله در بـاره کـم آبـی و راه هـای مدیریـت مصـرف آن صحبـت مـی شـود. امـا متاسـفانه بـه همیـن چنـد روز بسـنده شـده و تنهـا صحبتهـای
    کلیشـهای مطـرح میشـود. ولـی مـا در اسـتان اصفهـان بـه سـبب شـرایط سـخت آب، تمـام سـال در مـورد مدیریـت مصـرف آب صحبـت میکنیـم«. اینهـا صحبـت هـای
    هاشـم امینـی، مدیـر عامـل جهـادی آب و فاضـا ً ب اسـتان در حضـور خبرنـگاران اسـتان بـود. واقعـا راسـت مـی گفـت. هرسـاله صحبـت و گوشـزد و درآخـر هـم هیـچ.

    فشار مضاعفی که بر دوش سیستم آبرسانی استان است

    هرچنــد امینــی در همــان جلســه راهــکار را هــم بیــان کــرد: » بهــره بــرداری از ســامانه دوم آبرسانی اصفهان بــزرگ«. مدیرعامـل شـرکت آب و فاضـاب اسـتان اصفهـان در آخریـن کنفرانـس مطبوعاتـی خـود بـا اصحـاب رسـانه اسـتان خبـر از بحـران در حـوزه آب شـرب داد و گفـت: ایــن اســتان در حــوزه آب شــرب دچــار تنــش آبــی نیســت، بلکــه دچــار بحــران اسـت کـه در ایـن راسـتا، اجـرای طرحهـای آبرسانی و انتقـال آب بـه ایـن اسـتان یکـی از مطالبـات مـردم و مدیـران آن اسـت.
    بنـا بـه گفتـه کارشناسـان حـوزه آب، ظرفیـت تامیـن آب اصفهـان بـا نیـاز آبـی آن یکسـان نیسـت و نیـاز آبـی اصفهـان در طـی زمـان افزایـش یافتـه و ایـن نیـاز، مازاد
    آبـی اسـت کـه بـه شـبکه توزیـع آب اصفهـان تحمیـل مـی شـود و ایـن امـر بعضـا موجـب افـت فشـار آب در بخـش هایـی از مناطـق اسـتان مـی شـود.

    چنـدی قبـل نیـز، مدیـران آبفـای اسـتان، خبـر از ایـن دادنـد کـه: » ۱۰ درصد منابـع آبی اصفهـان از چـاه هـای فلمـن و چـاه هـای متفرقـه شـهرها و ۹۰ درصـد از تصفیـه خانـه بابـا شـیخ علی تامیـن مـی شـود و بـه خاطـر رعایـت توزیـع عادلانـه آب، اختـاط دو منبـع آبـی بـا یکدیگـر اجتنـاپ پذیر اسـت «. علــی رغــم اینکــه آب چــاه هــا، بــا تاییــد شــبکه بهداشــت اســتان وارد مــدار توزیـع شـرب و بهداشـت مـی شـود ولـی، فشـار مضاعفـی کـه بـر شـبکه توزیـع آب شـرب تحمیـل مـی شـود بـه جـای خـود باقـی اسـت. ایـن موضـوع نشـاندهنده وضعیـت بحرانـی اسـتان اصفهـان در تأمیـن و پایـداری آب شــرب و بهداشــت اســت، در صورتــی کــه برخــی میگوینــد: ایــن اســتان مشــکلی از بابــت آب نــدارد.

    نــا گفتــه نمانــد؛ در گرماگــرم همــه ایــن مشــکلات، در ابتــدای امســال، بحــث یکپارچهسـازی شـرکت آب و فاضـاب شـهری و روسـتایی هـم بالاخـره بـا همـت و برنامـه جهـادی مدیـران وقـت بـه سـرانجام رسـید و در راسـتای یکپارچه سـازی بخـش تأمیـن و توزیـع آب شـرب و بهداشـت، شـاهد ایجـاد جهشـی مثبـت در خدمات رســانی بــه مــردم در مناطــق مختلــف روســتایی بودیــم. بنــا بــه گفتــه کارشناســان آبفــا، در ســال 99 اصــاح و بازســازی ۲۴۰کیلومتــر شــبکه آب اصفهــان و احــداث چندیــن مخــزن ده هــزار متــر مکعبــی بــرای رفــع افـت فشـار بعضـی مناطـق شـهری و همچنیـن، توسـعه 220 کیلومتـری شـبکه های فاضـاب شـهر ی و روسـتایی را شـاهد بـوده ایـم و حتـی در راسـتای اسـتفاده از فنـاوری هـای روز دنیـا در حـوزه فاضـاب، 367 کیلومتـراز شـبکه های فاضـلاب ویدیــو متــری شــده اســت وتصویــه خانه هــای فاضلابــی کــه هــم دچــار مشــکل شــده و بــوی ایــن تصفیــه خانههــا باعــث آزار مــردم شــده بــود نیــز در دســت تعمیـر مجـدد هسـتند.
    اینهـا تنهـا بخشـی از همـان فشـار مضاعفـی اسـت کـه عـدم همخوانـی ظرفیـت تامیـن آب اصفهـان بـا نیـاز آبـی بـه وجـود آورده اسـت. فشـار روانـی و اجتماعـی
    کـه در مواقـع بـروز افـت فشـار در بعضـی مناطـق شـهری و یـا روسـتایی ، تحمیـل بـر جامعـه مـی شـود هـم جـای خـود را دارد.

    تحویل سامانه دوم آبرسانی، تنها راه چاره

    ایـن در حالیسـت کـه اسـتان اصفهـان طـی سـال هـای قبـل توانسـته بـا مصـرف 2.9 متـر مربعـی خـود ، بهتریـن الگـوی مدیریـت مصـرف بـرای دیگـر اسـتان هـا باشـد و
    ثابـت کـرده مسـتحق سیسـتم آبرسانی بـه روز، پرفشـار و عادلانـه اسـت.
    ســامانه ای کــه بایــد در ســال ۸۶ توســط آب منطقــهای بــه پایــان رســیده و تحویــل آبفــا مــی شــد، امــا بــه دلایــل اداری، عــدم صدورمجــوز و مســایلی کــه اســتعفای نماینــدگان اصفهــان را رقــم زد هنــوز بــه اتمــام نرســیده اســت!
    بنـا بـه گفتـه هاشـم امینـی؛ ایـن سـامانه نـگاه پدافنـد غیرعاملـی دارد و موضـوع اصلـی آن هـم رفـع مشـکل آب جمعیـت چهـار میلیونـی اسـتان اصفهـان در قالـب ۱۴
    شهرسـتان اسـت.
    همانطـور کـه مشـخص اسـت قـرار اسـت بـا تحویـل ایـن سـامانه مشـکل آبرسانی بـه مـرم اسـتان حـل شـود و قـرار نیسـت مصـرف آب مـردم زیادشـود.مقدار آب همـان
    قبلـی اسـت، امـا بـا کیفیـت و فشـار بهتـر.
    سـامانه دوم آبرسانی قراراسـت بـا مدیریـت در مصـرف و عرضـه، یـک تـوازن ایجـاد کنـد کـه نـه تنهـا منابـع آبـی حفـظ شـود بلکـه بـرای آینـدگان مـورد اسـتفاده قـرار
    گیـرد. بـا توجـه بـه ایـن مـورد، بایـد نسـبت بـه مدیریـت تقاضـا در حـوزه آب شـرب یـک همافزایـی بیـن تمامـی دسـتگاهها شـکل گیـرد و دیگـر نهادهـای متولـی را بـا ایـن حـوزه درگیـر و مسـؤول ایـن مسـئله دانسـت.
    کوتـاه سـخن، حـال کـه در حـوزه آب شـرب، مـردم ومسـئولین تمـام تـاش خـود را جهـت مصـرف بهینـه آب بـه خـرج داده انـد و فرهنـگ مدیریـت مصـرف آب در جامعـه از حالـت شـعار بـه شـعور تبدیـل شـده اسـت و وقـت آن اسـت، سـامانه دوم آبرسانی اصفهان بـزرگ کـه پـس از طـرح آمایـش سـرزمین ، براسـاس دو اصـل جمعیــت و زمیــن و برپایــه عناصــر محــوری کــه در طرحهــای آمایــش ســرزمین، پتانســیل تأمیــن آب را تعییــن میکنــد، تصویــب شــده اســت راه انــدازی و تحویــل آبفـا شـود و بنـا بـه گفتـه مدیرعامـل آبفـای اصفهـان؛ سـامانه دوم آبرسانی اصفهان بـزرگ، تنهـا چـاره ای باشـد کـه مـی توانـد گـره ای از مشـکلات آبـی اصفهـان را بـاز ودر مدیریـت بحـران آب، کمـک حـال مـردم و مسـئولین باشـد.