دسته: اجتماعی

  • قانون ناخوش احوال

    قانون ناخوش احوال

    این روزها اختلاف نظرها در زمینه حذف غربالگری اجباری جنین و نسخ قانون سقط چنان بالا گرفته که پای بسیاری از فعالان اجتماعی را هم به میان کشیده است. به‌ویژه اینکه اعضای کمیسیون مشترک طرح جوانی جمعیت و تعالی خانواده مجلس مصرند که مخالفان این طرح آدرس غلط به مردم داده‌اند و خبری از حذف کلی غربالگری نیست، بلکه صرفا قرار است این موضوع به قول خودشان نه به‌صورت افسارگسیخته گذشته که تنها بنابر ضرورت و براساس تشخیص پزشک متخصص انجام شود.
    در روزهایی که مخالفان و موافقان این طرح در مقابل یکدیگر صف‌آرایی کرده‌اند و موجی از نگرانی‌ها هم در میان عموم مردم به‌ویژه در شبکه‌های اجتماعی به راه افتاده است، این طرح در کمتر از ۳ماه از پیشنهاد علنی آن از سوی مجلس یازدهم، چند روز پیش در سکوت خبری به شورای نگهبان ارسال شد. آنطور که سخنگوی کمیسیون مشترک طرح جوانی جمعیت و تعالی خانواده به همشهری گفته، از روز چهارشنبه، ۱۸ فروردین‌ماه، بررسی آن در شورای نگهبان آغاز شده و این شورا تا ۱۰ روز پس از این تاریخ، در مورد آن اعلام‌نظر خواهد کرد. این در شرایطی است که حتی برخی از اعضای کمیسیون بهداشت مجلس نیز نسبت به ارسال این طرح به شورای نگهبان اظهار بی‌اطلاعی کرده اند.
    جالب این که در روزهای گذشته، به همت انجمن آکادمی ژنتیک ایران طی کارزاری از عموم مردم خواسته شد طوماری الکترونیک با عنوان «نه به لغو قانون سقط جنین» امضا کنند. درواقع این کارزار، خواستار ارسال مجدد این طرح از شورای نگهبان به مجلس و بررسی مجدد آن است.
    براساس طرح کشوری غربالگری که از سال ۸۴ در کشور اجرایی شده، به تمام زنان باردار پیشنهاد انجام غربالگری داده می‌شود. به آنها گفته می‌شد که درصورت تمایل، طی هفته‌های ۱۱ تا ۱۳ بارداری، تحت غربالگری قرار گرفته و جنین‌شان را به لحاظ ناهنجاری‌های ژنتیک بررسی کنند. مجلسی‌های موافق طرح معتقدند نحوه رفتار پزشکان با مادران باردار به‌نحوی است که آنها مجبور به انجام غربالگری می‌شوند.
    بار سنگین بر دوش جامعه
    اینها در حالی است که طبق نظر بهزیستی کشور که در این زمینه دغدغه مند تر از ارگان های دیگر به شمار می تست غربالگری از تولد هفت هزار کودک دارای معلولیت جسمی یا ذهنی در ایران جلوگیری کرده است که در صورت تصویب طرح حذف غربالگری در مجلس یازدهم قطعا این آمار کاهش پیدا می‌کند. اما تولد یک فرزند دارای معلولیت، که در صورت تصویب این طرح احتمال آن در جامعه بیشتر می‌شود، چه پیامدهایی می‌تواند برای اعضای یک خانواده به خصوص مادران داشته باشد؟
    کودک دارای معلولیت، خانواده را در معرض مشکلات زیادی قرار می‌دهد که فشار آن بیشتر بر روی والدین و به خصوص مادر است. علاوه بر این اصولا تولد فرزند فشارهای روانی متعددی را بر والدین تحمیل می‌کند. حال اگر نوزادی با معلولیت‌های ذهنی یا جسمی متولد شود، فشارهای روانی حاصل از وجود این فرزند بر اعضای خانواده به خصوص مادر چندین برابر می‌شود. گذشته از تحمل فشارهای روانی و جسمانی، بار سنگین مالی خدمات پزشکی و درمانی، از دست دادن تفریح‌های مورد نیاز، و از دست دادن روابط اجتماعی می‌تواند بر فشار روانی پدر و مادر این کودکان بیافزاید. از آنجا که بسیاری از والدین کودکان دارای معلولیت در مشاغل پردرآمدی فعالیت ندارند، اساسا توان تأمین هزینه نیازهای خاص کودک‌شان را ندارند. چرا که این کودکان از نظر پزشکی نیازهای پیچیده‌ای دارند و اغلب به مراقبت‌های همیشگی نیازمند هستند.
    بحران و خانواده های خسته
    طبق تحقیقات انجام شده یکی از دلایل مهم کاهش فرزندآوری در خانواده‌های ایرانی، مشکلات اقتصادی است. از سوی دیگر سالیانه حدود 200 هزار نفر از جمعیت جوان کشور مهاجرت می‌کنند. آیا راه حل افزایش جمعیت جوان کشور ایجاد شرایط مناسب اقتصادی و شرایط مناسب برای حفظ نخبگان کشور و عدم مهاجرت آنها است یا افزایش جمعیت دارای معلولیت و به دنبال آن تولید بحرانی جدید برای خانواده‌های خسته‌ای که اغلب از قشر ضعیف جامعه هستند.

    بنابراین دلایل انبوهی از متخصصان از تصویب طرح حذف غربالگری بسیار نگرانند و نسبت به پیامدهای تصویب چنین طرحی هشدار داده‌اند. انجمن علمی پریناتولوژی ایران در بیانیه‌ای هشدار داده است که حذف برنامه غربالگری منجر به سقط‌های غیرقانونی، غیرایمن، و افزایش مرگ و میر مادران و از دست رفتن قدرت باروری آنها می‌شود. این هشدارها جدی است و پیشگیری از پیامدهای دردناک چنین طرحی گریزناپذیر نیست، سیاستگذاران به این مهم توجه کنند و این هشدار را جدی بگیرند.
    اعظم‌السادات موسوی، رئیس انجمن متخصصان زنان و مامایی ایران ازجمله افرادی است که معتقد است گرچه با مخالفت‌های گسترده عبارت حذف غربالگری از ماده ۵۳طرح جدید برداشته شده، اما آنچه باقی مانده به‌واقع فرق چندانی با اصل موضوع ندارد. او به همشهری می‌گوید: «در تبصره‌های یک، دو و سه این ماده ذکر شده که غربالگری برای مواردی انجام می‌شود که پزشک ضروری تشخیص داده یا مادر اصرار به انجام این کار داشته باشد. با این حال، درصورت طرح این درخواست از سوی پزشک، باید این موضوع همراه تمام جزئیات و شرایط بیمار در سامانه‌ای که راه‌اندازی خواهد شد، قید شود؛ بنابراین پزشک جوابگوی این درخواست خواهد بود.»
    تولد سالانه 9 هزار معلول
    او معتقد است سالانه ۸ تا ۹ هزار مجوز سقط درمانی از سوی سازمان‌ پزشکی قانونی به‌دلیل اختلال در جنین یا مشکلات مادر صادر می‌شود، اما این میزان سقط به هیچ عنوان در افزایش جمعیت تأثیرگذار نیست؛ موضوعی که ۱۸ فروردین، سیدمحمد اکرمی، رئیس انجمن علمی ژنتیک پزشکی ایران نیز به آن اشاره کرده و گفته بود، اگر این طرح نهایی شود، موجب تولد سالانه ۹ هزار فرزند معلول خواهد شد.
    در شرایطی که مخالفت‌های انجمن‌های علمی و پزشکی و همچنین اعتراضات مدنی با طرح تعالی خانواده و جمعیت بالا گرفته، تا کمتر از یک‌هفته دیگر شورای نگهبان در مورد آن اظهارنظر خواهد کرد؛ طرحی که حتی در دل مجلس شورای اسلامی نیز مخالفانی دارد.
    همایون سامه‌یح ‌نجف‌آبادی، عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس که از مخالفان این طرح است، ضمن اظهار بی‌اطلاعی از آخرین وضعیت این طرح به همشهری آنلاین گفته است :«کسی که یک فرزند معلول داشته باشد، تمایلی به فرزندآوری مجدد ندارد و همین موضوع اثر معکوس روی ازدیاد جمعیت خواهد گذاشت. من نمی‌خواهم نقدی بر نظر همکارانم وارد کنم، اما مسئله این است که خیلی از اقوام و نزدیکان نمایندگان مجلس در غربالگری شرکت کرده و پزشک به آنها گفته که جنین شما ناقص بوده و باید سقط شود؛ درحالی‌که آنها جنین را حفظ کرده‌اند و بعد نوزاد سالمی متولد شده است. همین تشخیص‌های اشتباه موجب شده که برخی بر این موضوع پافشاری کنند.»

  • برنده شدن در بازار شطرنج بازار امروز

    برنده شدن در بازار شطرنج بازار امروز

    هر کارآفرینی در ساختار تشکیلاتی خود به دیپلماسی نگاهی ویژه دارد، زیرا در فراز و فرودهای بازار رقابتی محکوم به حضور و تامین منافع بوده و ملزم به برنامه ریزی و راهبری برون سازمانی خود است. هر آنچه خارج از محیط سازمان برند و در فضای بازار رخ می دهد، مرتبط به حوزه دیپلماسی برند است. هر برند بنا بر جایگاهش در فضای کسب و کار و سهمش از بازار یا برای ورود به بازارهای جدید و حتی برای جذب سرمایه گذارهای جدید و … احتیاج به روابطی دیپلماتیک دارد.
    دیپلماسی برند در شناخت بازارهای هدف و به ویژه برای ورود به بازار و فتح آن نقشی تعیین کننده دارد، پس با گفت و گو و چانه زنی کسب امتیازات تعامل و تفاهم بر سر منافع برند می توان به جهت گیری دیپلماسی با استفاده از تکنیک های دیپلماتیک برند پرداخت.
    دیپلماسی موفق کارآفرین نیازمند شناخت پیرامونی موضوع گفت و گو فنون رایزنی دانش فنی تجربه مهارت اختیارات و ابزارهایی دارد که دیپلماتی مجرب و کاردان و آگاه به امور برند و آشنا به قواعد بازی و روندهای متداول می تواند با نفوذ خلاقانه در پیشبرد آن نقش آفرین باشد و ذهنیت و روند تصمیم گیری طرف مقابل را تاحدودی مهار یا هموار کند تا زمینه های تحول و توسعه برند مهیا شود.
    بنابراین تجهیز عوامل این حوزه به ابزارهای اثربخش ضرورت دارد.از سویی دیگر بی تفاوتی و ضعف دیپلماسی منجر به عقب ماندگی برند از فرایند رشد می شود که استمرار این ضعف زمینه های زوال و انزوای برند را در پیش خواهد داشت. و به مرور ریشه ها و ستون های برند را سست و ناتوان می کند.
    روابط دوجانبه یا چند جانبه برای دستیابی به منافع مشترک برندها و نیز رایزنی های برند با نهادهای حاکمیتی تشکل های صنفی شرکا رقبا یا برندهای محلی ملی منطقه ای و بین المللی و همچنین اتخاذ تصمیم برای انتخاب رویکرد یا راهکار مقابله با چالش های پیش روی برند از جمله دستاوردهای دیپلماسی برند است که اهمیت سرمایه گذاری فعالان اقتصادی در این حوزه را هویدا می کند.
    عقل گرایی و پایبندی مالکارن برند به وعده ها و توافقات و ابتکارات دیپلماتیک برند متضمن پیروزی هنر دیپلماسی برند در شطرنج بازار امروز است .

  • کرمانی هایی که گز اصفهان می فروشند

    کرمانی هایی که گز اصفهان می فروشند

    سابقه گز کرمانی دراصفهان به 110 سال پیش برمی گردد.آن زمان که سه برادر در یک کارگاه کوچک، ساخت گز را شروع می کنند و با زور بازو وتلاش اکنون به یکی از شناخته شده ترین برندها تبدیل می شوند. خاطرات او زیاد است از روزهای دیرین که طفلی بوده و در کنار پدر و عموها کار می کرده است. با او در اتاق کارش قرار گذاشتیم . اتاقی بزرگ با یک میز کنفرانس و میز کوچکتری که خودش پشت آن نشست و به ما گز تعارف کرد این گفت و گوی شیرین حاصل زمانی است که او درباره یک قرن شیرین کردن دهان مردم در روزها و سال های نوروز گفت.
    گز کرمانی همیشه برند بوده یادم می آید در گذشته های نه چندان دور اینجا صف می بستند برای گزهای شما، هنوز هم این صف ها هست ؟
    بله قبلا صف مقابل مغازه ما اندازه 200 متر بود. تا جایی که به ما هشدار داده شد که با دیدن این صف هر کسی فکر می کند در اصفهان قحطی آمده، برای همین در کوچه پشتی دری باز کردیم و مردم از آنجا گز می خریدند. مردم حتی نصف شب و دم صبح می آمدند، پشت در آتش روشن می کردند و برای خرید گز می ایستادند تا اولین نوبت باشند و معطل نشوند. گاهی یک صبح تا عصر طول می کشید تا بتوانند گز بخرند.
    گز در بسیاری از شهرهای ایران تولید می شود ولی گز اصفهان معروف است چرا؟
    و در واقع سایر شیرینی هایی که با نام گز عرضه می شود مشابه گز هستند. اما گز اصلی مربوط به اصفهان است. گز کرمانی آوازه ای بیش از ۱۰۰ سال دارد و اکنون قدیمی ترین نامی است که آوازه اش با گز عجین است. اصفهان از دوران قدیم اصلی‌ترین مرکز تهیه و ارایه گز بوده است و پرآوازه‌ترین برندهای تولید این کالا در اصفهان به فعالیت مشغول بوده اند.در سال ۱۲۸۱ شمسی مرحوم “حاج میرزا حسین محسن‌زاده‌کرمانی” پدر بنده به اتفاق دو برادر مرحوم دیگرشان به نام های “حاج میرزا حسن” و “حاج میرزا علی محسن‌زاده‌کرمانی”، مجموعه گز کرمانی را ایجاد کردند که هنوز هم توسط سه فرزند این سه برادر یعنی “حاج‌تقی”، “حاج‌رضا” و بنده ادامه دارد و در حال حاضر محصولاتش شامل گز، سوهان، آب نبات، نبات و پولکی اصفهان تهیه و تولید می شود. در حال حاضر گز کرمانی قدیمی ترین گز در اصفهان است، البته افراد قدیمی تری بودند که در این زمینه فعالیت داشتند، اما از دنیا رفتند و فرزندانشان هم شغل آنها را ادامه ندادند.

    گز کرمانی

    حالا شما کارخانه دار هم هستید. این شیرینی فوق العاده چه مزیتی داشت که از اقصی نقاط دنیا برای آن سر و دست می شکنند؟
    به خاطر دارم ۵۰ سال پیش آقای دکتر نیلفروشان که سفیر ایران در فرانسه بود می‌گفت رییس جمهور فرانسه همیشه از من می خواست که از این شیرینی به کشورش ببرم و گز را خیلی می پسندید. با وجود اینکه گردشگران خارجی نیز بسیار به گز اصفهان علاقه دارند و خریداری می کنند، اما شیرینی گز درست به دنیا معرفی نشده است و نمی دانند گز چه موادی دارد و تنها با این عنوان که شیرینی خوش طعمی است آن را می‌شناسند. البته توسعه فروشگاه گز کرمانی یکی از اهداف ما است و همواره به سایر شهرهای ایران صادرات داشته ایم، حتی به شهر تبریز که منبع شیرینی‌جات است، خلاصه اینکه از تمام ایران مشتری داریم، همچنین صادرات به اروپا، کشورهای عربی و حتی امریکا به صورت مرتب انجام می شود.
    گز همیشه با نام عید توام بوده و گز شیرینی عید و سال نو است از سال های نویی که در کنار تولید گز گذراندید بگویید.
    اتفاقا از آن دوران خاطره های زیادی دارم، چون در زمانی که همه مشغول عید بودند ما مشغول کار بودیم و وقتی لباس های نو ما با آرد گزها سفید می شد، ما ناراحت می شدیم و پدرم می گفت با همین ها است که توانسته ایم برایت لباس بخریم.

    می رود به گذشته دور و می گوید: آن زمان سه برادر مرحوم، گز و سوهان و کُرک(نان کرک) محصولات این کارگاه بود، اما الان به جای نان کُرک، نبات و پولک تولید می کنیم. فروشگاه و کارگاه گز کرمانی از ابتدا تاکنون در چهار نقطه شهر اصفهان دایر بوده است که نخستین بار در ابتدای بازار بزرگ بود و بعد به باغ قلندرها رفت، سپس به مکان دیگری در کنار باغ قلندرها نقل مکان کرد و بار چهارم هم که در مکان کنونی یعنی در خیابان عبدالرزاق مستقر شده است. خاطره دیگر من هم این است که زمانی محمدرضا شاه به اینجا آمد و خواست تا گز باکیفیتی تولید شود و آن را به کشورهای دیگر بفرستند. ما که می خواستیم کار خوب و باکیفیتی ارایه بدهیم، خیلی با دقت کار را شروع کردیم، تا اینکه بخش پاک کردن مغز به عصر انجامید، آن زمان در کارگاهمان چراغ تیریکا استفاده می کردند که کنارش یک پیچ داشت و اگر یک ذره کم یا زیاد می شد بوی نفت ایجاد می کرد. خلاصه اینکه گز را درست کردند و وقتی آن را امتحان کردند دیدند بوی نفت می دهد! مجبور شدند همه را دور بریزند و از نو دوباره درست کنند.

    گز کرمانی

    چرا گز قبلا طعم خوشمزه تری داشت؟ حالا نه گزهای عید مثل قبل است و نه عیدهای گذشته مثل حالا.
    الان گلوکز به جای گز انگبین بسیار زیاد استفاده می شود، حالا به دلیل گرانی، این محصول معمولا کمتر استفاده می شود و بیشتر مصارف دارویی دارد و در عطاری ها می توانید از این ماده سراغ بگیرید. تجملات و چشم و هم چشمی ها هم باعث شده که دیگر عیدها مثل قبل نباشد. عیدهای گذشته حال و هوای دیگری داشت با اینکه مردم درآمد کمتری داشتند، اما انگار همه چیز بود، صلح، صفا .
    روش تهیه گزها به چه شکل است؟
    برای تولید گز کرمانی ابتدا شکر و گلوکز قوام آمده و بعد چندین ساعت در میکسرهای مختلف هوادهی می شود، سپس سفیده تخم مرغ و بعد گلاب و مواد افزودنی همچون شیر خشک، گز انگبین، ترنجبین، گلاب طبیعی قمصر و سفیده تخم مرغ به آن اضافه می‌شود، این افزودنی ها طبیعی و غیرشیمیایی است. بعد هم مغز پسته یا مغز بادام یا خلال بادام اضافه می شود. انگبین ها مواد شیرینی است که به صورت طبیعی و صمغی شکل روی درختچه های خاردار تشکیل و به جای شکر و قند مصنوعی از انگبین ها در گزهای اصیل استفاده می شود. ترنجبین، گز انگبین، شیر خشت و گز علفی همه از گروه انگبین ها هستند. انگبین از زاگرس تهیه می شود، دامنه کوه زاگرس از خوانسار شروع می شود و تا خرم آباد ادامه می‌یابد و بوتۀ گز در همه جای آن وجود دارد که مثل درخت می ماند. البته این نکته هم وجود دارد که می گویند چون گز خوانساری زیاد به اصفهان می آمده و استخراجش زیاد بوده است، برای مصرف آن به تکاپو می افتند و به این ترتیب بوده است که به گز انگبین پی می برند. البته می گویند از دوران شاه عباس گز وجود داشته ولی پیش از این با “کمچه” و “پا” تولید می‌شد و الان با برق و ماشین است و روش ساختش فرق کرده است.

    گز کرمانی

    پسوند فامیل شما کرمانی است و جالب است که در اصفهان برند شده اید. اهل اصفهان هستید یا کرمان؟
    چند نسل قبل از ما کرمانی بودند ولی پدران ما اصفهانی بودند. نام پدربزرگمان محسن بوده است و برای اینکه نامی از او بماند، نام خانوادگی “محسن زاده کرمانی” را انتخاب کردند.
    و دلیل این همه شهرت چیست ؟

    صداقت پدران ما در این حرفه دلیل ماندگاری نامشان و سبب شهرت گز کرمانی شد. آن سه برادر تقوای زیادی داشتند. چندین مرتبه اتفاق افتاده بود که محصولشان عیب پیدا کرده و آنها آن را فورا دور ریخته و حتی ذره ای از آن را به دست مشتری نداده بودند. دلیل دیگر این بود که وقتی متفقین در ایران رخنه کرده بودند خیلی ها فرصت کردند تا در کارشان تقلب کنند و محصولشان را با قیمت زیاد و کیفیت پایین بفروشند، ولی سه بردار مرحوم کرمانی بر اساس همان صداقت و درستی کارشان را ادامه دادند و این چنین شد که از آن روز خیلی عنوان پیدا کردند و تا کنون هم این صداقت از بین نرفته و ادامه پیدا کرده است.هر کسی در شغلش ناراحتی و دلهره ای دارد، مثلاً در شغل ما این نگرانی همیشه وجود دارد که ممکن است جنس خراب شود و این مسئولیت زیادی دارد، ممکن است محصول عیب پیدا کند چون نیاز به حرارت مناسب و تنظیم شده ای دارد و اگر برق برود یا موتور بسوزد جنس را خراب می کند؛ تا الان هم این اتفاق افتاده ولی هیچوقت نگذاشتیم مشتری ناراضی باشد. در واقع باید گفت که نگهداری گز خیلی مهم است و اگر در جایی که بالای ۲۰ درجه باشد قرار بگیرد زود خراب می شود، اما دستگاه کیفیت کنترل داریم که هر چیزی را قبل از کار آزمایش می کند، حتی بعد که محصول تولید شد باز هم مورد آزمایش قرار می گیرد تا آلودگی نداشته باشد و جنس سالم بیرون برود. شغل ما پر دردسر و وقت گیر است، حتی در مواقع استراحت مدام فکر می‌کنیم که کارمان عیب پیدا نکند و دلهره داریم. البته هیچ کاری بی زحمت و مشکل نیست ولی باید مشکلات را حل و فصل کرد. یکی از بزرگترین مشکلات ما مسائل فروش محصول است که با ورود جنس های نامرغوب به بازار به کار ما آسیب می رسد، چرا که وقتی کسی گز خریداری کند و ببینید بی‌کیفیت است و آن طعم و مزۀ خوب را ندارد از جنس سیر می‌شود و دیگر آن را نمی خرد. پس در این شغل صداقت حرف اول را می زند.

  • چرخ هایی که چرخ زندگی را نمی چرخاند

    چرخ هایی که چرخ زندگی را نمی چرخاند

    سرما هیاهوها را خوابانده و انگار اینجا زیر سقف خفته بازار، دنیا دارد یخ می زند، آفتاب کم رمقی بر راسته قیصریه می تابد و تنها کسانی که سکوت را می شکنند، فراموش شدگانی هستند که زیرپوست بازار گم شده اند.
    هر بار سوزی به تن بازار هجوم می آورد و رعشه می اندازد به تن جوان ها و پیرهایی که سالیان سال است به دور از دغدغه ماشین ها و آدم ها اینجا امپراطوری کوچکی را تشکیل داده اند.
    برای تاريخ گذشته این امپراطوری كهنه، بايد تاريخ را ورق بزنی و به گذشته گام بگذاری . گذشته ای که برای محسن که یکی دو سالی است کارش را شروع کرده معنایی ندارد.
    کارتن و نایلون ها و کلی بار ستون شده بین احمد و راه گذری که او هر روز آن را می پیماید. گاری هر بار سقلمه می خورد و باز روی سطح ناهموار بازار می غلتد و صدای نخراشیده اش سکوت را می شکند.
    بعضی از باربرها هم در پناه دیواری روی گاری خود نشسته‌اند و کار کردن همکارانشان را نگاه می‌کنند. جوان 30 ساله ای با چهره ای سوخته و ریش هایی نازک و تنک گاری را هل می دهد و در دنجی بازار صدای آوازش می پیچد. محسن 5 سالی می شود که اینجا بار می برد. بعد از یکسال دربه دری و دنبال کار گشتن. عطای لیسانش را به بقایش بخشید و تصمیم گرفت که کار پدرش سرا ادامه دهد و روی گاری کار کند.

    بازار

    سختی کار پدر را مچاله کرده است، رنج سال ها کشیدن گاری برایش رمقی نگذاشته. پیرمرد آه می کشد، انگار زندگیش زاییده اندوه باشد، دستش را نشانه می برد به محسن و می گوید: این پسر را می بینی از بیکاری آمده اینجا. لیسانس دارد به خدا. پناه برده به این گاری تا نان حلال داشته باشد بگذارد سر سفره زن و بچه اش. تو را به خدا این ها را بنویس. محسن سرش را زیر انداخته. وقتی اولین بار خبر قبولیش را دید از خوشحالی پر درآورد، اما حالا همه کلک و پرش ریخته، نه بال پرواز دارد و نه روی بیکار شدن. این تنها کاری است که بعد از چند سال درس خواندن در رشته تاریخ به دست آورده . به قول خودش کاش پایم می شکست اینقدر خرج نمی کردم برای رشته ای که حالا باید گاری را به دنبال بکشم.
    توی تیله قهوه ای چشمهای جوانی که بیشتر از سه دهه از زندگیش را سپری کرده است، عکس گاری تمام قد افتاده است. برای او و پدرش که پیر این کار است شغل دیگری پیدا نشده و پسر میراث پدر را می چرخاند تا چرخ زندگیشان بچرخد.
    توی تاریخی ترین بازار اصفهان محسن ها کم نیستند، کسانی که ساعت های عمرشان زیر بار چرخ های باربری سوخت می شود، تا آنها هم مانند پدرانشان آینده ای تاریک، با انواع بیماری ها از جمله دیسک کمر داشته باشند . هر صبح کارشان است یک فصل جر و بحث برای بردن بار بیشتر، اما برای تقی این کار دیگر عادی شده. وقتی چرخ های گاری روی سنگفرش قیصریه می لغزد، تقی، به آخرین خاطره هایش رجوع می کند، خاطراتی که به دعوا و کتک کاری و جنگ بیشتر شبیه است:« اینجا باربر زیاد است. رقابت هم بیشتر. به امید کار آمدیم شدیم باربر. باید پیه همه چیز را به دلت بمالی. درس خواندن را رها کردم و آمدم اینجا. دانشجوی سال دوم بودم، دانشگاه آزاد، رشته فلسفه، خیلی ها گفتند این رشته شغل ندارد. ولش کردم. زیر بار هزینه ها کمرم خم شده بود. نه بابای پولدار داشتم. نه ننه متمول. حالا شدیم باربر. از صبح تا شب کارمان شده حمالی در بازار. بعد از یکی دو سال هم باید پول زحمتکشی را بدهیم بابت دیسک کمر و درد زانو.» لفظ قلم حرف می زند و این را مدیون نوشتن و خواندن های شبانه اش است.
    به غیر از او جوان های دیگری هم هستند که بعضی هایشان لهجه کشورهای همسایه را با خود یدک می کشند. یا بعضی دیگر که می توانی از لهجه شان بفهمی که زاده اطراف اصفهان هستند. روستاییانی که بقچه سفر را به خیال حباب آرزوهایش بسته اند و حالا در گوشه بازار توانسته اند کاری برای خودشان دست و پا کنند.وقتی دست های کبره بسته علی اصغر،به دور میله سرد آهنی گره می شود و صدای گوشخراش چرخ ها در دل بازار جیغ می کشد، خیلی چیزها دستگیرت می شود. آدم هایی که به هزاران امید آمده اند تا اگر زمین نان نداد و بی رحم بود، اینجا در شهر بتوانند نانی بخورند.

    به غیر از محسن و چند تای دیگر، بسیاری از جوان هایی که روزگاری برای خود دبدبه و کبکبه ای داشته اند، نمی خواهند نه نامی و نه نشانی از آنها باشد. دردهایشان طوری قد کشیده که دیگر حاضر به حرف زدن هم نیستند و می ترسند که قانون ساده اینجا برایشان دردسر درست کند. آواز دور خبرخبر یکی از باربران به گوش می رسد و جمعیت چسبیده به بازار جابه جا می شوند تا گاری انبوه از بارها راهی برای بیرون آمدن پیدا کند. باربر بین جمعیت گم می شود و تنها رد کج و معوجی جا می ماند روی مسیر روزانه ای که باربرها با آن آشنا هستند.
    بین 50 تا 70 هزار تومان به طور میانگین درآمد روزانه هر کارگر است. درآمدی که نه جهیزیه دخترانشان می شود و نه هزینه دانشگاه و مدرسه بچه ها را کفاف می دهد. هر چه می ماند نان بخور و نمیری است که گاهی تا نیمه های ماه هم به شکل قطره چکانی باید مصرف شود تا کم نیاورند، این موضوع با وجود شیوع کرونا هم بدتر شده و بار نیست.
    با کاهش 50 درصدی کار باربری ها در بازار اصفهان بعد از شیوع کرونا، میزان درآمدها خیلی کمتر از سال گذشته شده و نبود بیمه و حمایت از قشری که زندگی را دنبال خود می کشند هیچوقت در روی کاغذ مدیران نیامده است .
    خیلی هایشان حتی درآمدی برای خرید گاری ندارند و اجاره بهای گاری ها را باید روزانه پرداخت کنند و همین مساله هم بخشی از درآمدشان را می بلعد. اجاره هر گاری چهارچرخه در یک روز معادل 40 هزار تومان و اجاره هر گاری دوچرخه 10 هزار تومان برایشان تمام می شود . بارها زیاد است و دوش کارگران کفاف سنگینی بارها و گز کردن مسیر بازار را نمی دهد و همین نیز بخشی از ماجرای تلخی است که آنها باید بپذیرند:«ما مجبوریم اجاره کنیم. بالاخره با گاری کار سریع‌تر می‌شود و می‌توان درآمد بیشتری داشت، با وجود اینکه اجاره ها به نسبت درآمدمان بیشتر است، اما باید ساخت»

    چرخ هایی که چرخ زندگی را نمی چرخاند

    علی می گوید: 40 ساله با ریش و موی جوگندمی و ته ریشی که گودی های صورت لاغرش را پوشانده:« هزینه های زندگی بالا رفته. خیلی از این کارگرها را که می بینی با لیسانس و دیپلم اینجا هستند. کار نیست. باید به همین هم بسازیم. بچه های من سه ماه است که گوشت نخورده اند. مرغ شده 40 هزار تومان. تخم مرغ یه جور دیگر. کلا با این وضع نمی شود زندگی کرد. خیلی ها شانس آوردن توی این شرایط کار دارند».
    با اینهمه موسی، راضی است.پیرمردی که جوانیش را توی بازار پیر کرده است و کدخدای بازار به شمار می رود؛همه او را می شناسند. احترام موسی خیلی بیشتر از تازه واردانی است که زمان زیادی نیست در اینجا کار و کاسبی دارند.
    برای او باربری نه بن بست است و نه رنج. گرچه خیلی وقت است زانوهایش را روی این کار گذاشته اما به قول خودش همین که می تواند نان حلال به خانه ببرد برایش بس است. پیرمرد سه تا دختر و یک پسر دارد که همه را با همین شغل به خانه بخت فرستاده و پسرش هم دانشجو است. با اینکه کسر شان پسر است که شغل پدر را داشته باشد، اما هر بار کمک حال او هم هست. اینها را بی محابا می گوید و بدون اینکه خم به ابرو بیاورد می گوید:«کار عار نیست.»
    غروب شده و بازار شلوغ تر از همیشه است. حتی سرما و کرونا هم نتوانسته جمعیت را کم کند. باربرها همچنان صدایشان توی جمعیت می پیچد و سقف خفته بازار را بیدار می کند…

  • دنيا وايسا می خوام پیاده شم

    دنيا وايسا می خوام پیاده شم

    اینجا پشت در خاکستری رنگ سرای سالمندان، زندگی بین بودن و نبودن تقسیم می شود. فاصله ای که برای ساکنانی که یادشان می رود سال نو در حال آمدن است زیاد است. فاصله ای به اندازه پیاده شدن و ادامه ندادن.
    در با صدای بلندی بسته می شود و تو را می برد به دنیایی که حس غریبی دارد. غربتی که دلت را چنگ می زند. یکی از روزهای سرد، اما آفتابیِ آخرین ماه سال است ، آفتاب با سماجت و كمرنگ می تابد روی ايوانی كه صندلی ها نامرتب چيده شده اند و گاه گاهی كسانی روی آن نشسته اند . اینجا جای‌خوبی است که سراغ بگیری از پدر بزرگ و مادربزرگ‌هایی که بیشترشان در روزهای مانده به عید، چشم انتظار سال تحویل و نوروز نیستند، بلکه چشم انتظار بچه ها و نوه هاشان هستند.

    گاهي چه زود دير مي شود

    حيدر توی آفتاب بی رمق اسفند به عصايش تكيه زده حتی يادش نمی آيد اسمش چيست .مسئول مراقبت از او مي گويد حيدر دوسالي مي شود اينجاست كلمه عيد را كه مي شنود يادش مي افتد به آن سالهای دور وقتي كه پدرش برايشان كفش مي خريد؛ سه چهارشماره بزرگتر و تا می آمد اندازه شان بشود، آن قدر کهنه و پاره بود که نیاز به کفش دیگری می شد. اینها را یادش نرفته و با اینکه آلزایمر به حافظه اش چوب حراج زده اما او را با دنیای خارج فاصله نینداخته است تا برخی از خاطراتش هنوز وصله باشند به ته مانده آنچه که برایش مانده است.
    براي زيور هم همين اتفاق افتاده چهارسالي مي شود كه اينجاست. تکیه کلامش فقط یک چیز است:« لیسانس بگیر عزیزم لیسانس خوبه» زیور از عاشقیتهایش می گوید و از هفت سینی که چیدنش را دوست دارد . با اینکه خودش پر است از هفت سین محبت های ندیده و نشنیده، اما عید را دوست دارد، حتی اگر کرونا افتاده باشد به جان این روزهای بهاری که زمستان را جایگزینش کند. بین جملاتش شاید بیشتر از صد بار می گوید: لیسانس بگیر؛ بعد چشمهايش را مي بندد و انگار مي رود توی دنياي خودش.
    او را كه روي صندلي سفيد پشت ميز سبزرنگ جا مي گذاري در يكي از اتاق ها ماهرخ را مي بيني كه پشت به در ورودي به دورها نگاه مي كند .نه متوجه ورودت مي شود و نه متوجه سلام كردنت.انگار بين آنهمه سبزي و گل كه پشت پنجره قاب شده اند دنبال فرزندانش مي گردد كه سالهاست عيدها را و او را فراموش كرده اند.مسئول بخش مي گويد:دو تا پسر داشته هر دو خارج زندگي مي كنند قبلا عيدها مي آمدند اما حالا فقط مخارجش را مي پردازند .يكيشان جراح است و يكي ديگر دندانپزشك .خيلي وقت است انگار ماهرخ با همه قهر كرده به خصوص دم دمهاي عيد كه مي شود ماهرخ مي رود توي خودش.ساكت مي شود .آلزايمر مثل خوره حافظه اش را خورده اما عيدها را فراموش نكرده است .

    بهار رفت این بهار من نيست

    بوي عيد توي خانه سالمندان هم آمده؛ اين را مي تواني از تدارك سبزه و هفت سين كه پيرزنها با شادي تزئينش را بر عهده گرفته اند خوب متوجه شوی،اما گویا برای مردي که آنطرفتر دارد پا به 87سالگی می گذارد، میهمان ناخوانده ای به شمار می رود. او هم از بيماري آلزايمر رنج مي برد.کسی که گذر عمر را می شود تنها در سپیدی موها و چین و شکن روی پوستش خواند؛ گه‌ گاه از گنجينه خاطراتش روزهاي كودكي و شادي‌هاي عيدانه را بازيابي كرده و با لبخندي پر از شوق از آن حرف مي‌زند.
    از روز عيد و خانه مادربزرگ، بازي‌هاي كودكانه، قصه‌هاي پدربزرگ در زير كرسي و مشق هميشگي زندگي. به گونه‌اي از خاطراتش حرف مي‌زند كه انگار حافظه‌ اش دوباره متولد شده و در كوچه باغ‌هاي كودكي قدم مي‌گذارد.
    كمي آنسوتر پيرمردي كه دستهايش را ستون كرده روي ميز مي گويد:گل بود و تو بودی و بهار بود و عشق و بعد با غمی سنگین می گوید :”بهار رفت.بهار من ديگر نيست.دخترش را می گوید. دلتنگ تنها فرزندی است که سالها پیش به خارج از کشور رفته و او مانده و تنهایی بی بهارش.

    سفره هفت سين كم كم آماده شده.شعله شمع بر سفره هفت‌سين چشم‌هاي مرد سالمند را به خود خيره كرده. در فضاي پر از سكوت، ميهمانان يكي يكي از راه رسيده، سلام گرمي مي‌كنند و پشت ميز تزئين شده به سفره هفت‌سين مي‌نشينند. گه‌گاه زمزمه‌هايي به گوش مي‌رسد.زيور چرت مي زند و هربار كه چرتش پاره مي شود مي گويد:ليسانس بگير خوبه .به سفره خيره مي شود و لبخند مي زند. “يادش بخير! وقتي كودك بودم چقدر براي آمدن عيد نوروز ذوق و شوق داشتم. چند روز قبل از عيد مادر برايمان لباس نو مي‌خريد و خانه‌تكاني مي‌كرد. شب عيد ميوه‌ها را مي‌شست، داخل ظرف مي‌چيد و بعد تخم‌مرغ‌‌هاي آب‌پز شده را مي‌آورد تا رنگ كنيم. در شهرستان محلات رسم بر آن بود كه شب عيد مردان و زنان حنا مي‌بستند تا تميز‌تر باشند، چقدر آن روزگاران شادي‌بخش بود.”حسيني مي گويد.وقتي زمينهايش را به خاطر پسرانش فروخت خودش ترجيح داد بيايد اينجا.او سرحال تر از همه است.تمام عمرش را به قول خودش كشاورز بوده و حالا استراحت مي كند .حافظه اش خوب كار مي كند مثل ديگران آلزايمري نيست :” يادم مي‌آيد يكسال قبل از عيد مادرم چند تكه از لوازم و و اثاثيه كهنه خانه را بيرون برد و داخل آتش چهارشنبه سوري محله انداخت. معمولا همسايه‌ها اين كار را مي‌كردند. چهارشنبه سوري داستان خاص خود را داشت. اين مراسم اصلا شبیه الآن نبود. چند زن آن سوتر سر چهارراهي فال گوش ايستاده بودند تا روزگار آينده‌شان را از زبان ديگران بشنوند و پسري جوان كه پارچه‌اي بر سر انداخته و با قاشق بر كاسه مي‌كوبيد، براي نيازمندان پول جمع مي‌كرد. يادش بخير آن روزها .يادش بخير.روزهایی که دیگر نیست . حداقل برای ما که اینجا دور افتاده از خانواده شده ایم عیدها دیگر حال و هوای آن روزها را ندارد. حالا دنیا باید بایستد تا ما پیاده شویم.

  • جمالی برای جمیلان نمانده است

    جمالی برای جمیلان نمانده است

    از میان آدم هایی که از آن گذشته دور و آن کوچه پر از عطر، هنوز نوستالژی های زیادی دارند و درذهن کسبه قدیم محل به خاطر مانده است. با کمی گشتن در این محله نزدیک به کوچه قصر که مغازه های قدیمی هنوز نفس می کشند، کوچه ای است که منتهی می شود به خانه های کاه گلی و فرسوده و معابر، خاکی و باریک در بافتی تمام فرسوده . نگاره های تاریخی گمشده ای چون نگینی در این میان می درخشد. با آنکه مدارک‌ تاریخی‌ زیاد نیست و جز در کتاب هایی که هزاران سال پیش تاکنون تاریخ را در دل خود به یدک کشیده‌اند می توانی از آن نشان بگیری ، اما هنوز هم قصر جمیلان سایه‌ای‌ از یک‌ امپراتوری‌ کهن‌ را نشان می دهد.
    باید دل به کوچه های کاه گلی بسپری و دوباره راه را از سر گیری، قصر جمیلان ،تصویری است خاکستری از روزگاری که امروزه دیگر نشانی از آن نیست، امروزه نه نشان از آن کوچه باغ هاست و نه نشانی از آدم هایش.
    هنوز آفتاب‌ به‌ میانه‌ آسمان‌ نرسیده‌ که‌ سعی‌ می‌کنی‌ از میان‌ کوچه‌های‌ تو درتوی‌ خیابان عبدالرزاق که می رسد به خیابان ابن سینا ،- ‌یکی‌ از محله‌های‌ اصفهان- راهی‌ پیدا کنی و به‌ محلی‌ آشنا برسی قصری که کمتر کسی از وجود آن آگاه است و تنها آنرا به کارگاه چوب بری می شناسند‌.
    اما کوچه‌های کاه گلی بی برگ و بار هنوز هم شکوه دوران ساسانی را دارد آن زمان که مردمان از راهی دور قصر جمیلان را به عنوان کاروانسرا برای اطراق خود انتخاب می‌کردند، یا آن زمان که شکرخاتون معشوقه خسرو پرویز، از بالای باروهایی که دیگر ردی از آنها نیست به باغهای اطرافش نظاره می‌کرد .
    سکوت‌ زنگ‌دار کوچه‌، گه گاه‌ با صدای‌ قلمزنی ‌همراه‌ می‌شود، اما نوای‌ اذان‌ که‌ بلند می‌شود کمی‌ دلگرمت می‌کند چرا که‌ صدای‌ نزدیک‌ و گرم‌ موذن‌زاده‌ زیاد دور به‌ نظر نمی‌رسد. گپی‌ با پیرمردهای‌ به‌ تاریخ‌ پیوسته‌ می‌زنی، آنها که شاید از این قصر که حالا به کارگاه نجاری و نساجی تبدیل شده و طبقات اولیه دیگر وجود ندارد، نوستالژی دارند. از پدران پدرانشان. پشت‌ سرت بقایایی‌ از تاریخ‌ گمشده‌ ایران‌ است، تاریخ‌ مردمی‌ دور که‌ قدمتشان‌ سنخیتی‌ با تمدن‌ امروز ندارد.

    جمالی برای جمیلان نمانده است

    اینجا قصری است گمشده در اوراق تاریخ که شاید کمتر کسی از آن خبر دارد. میراثی که زخمهای ناسور دلش به دلیل بی تفاوتی و مهجوریت در دل کوچه پس کوچه ها نیمه جانش کرده ‌است‌. در طول تاریخ این سرزمین کهن، میراث تاریخی بارها تغییر شکل داده‌اند، به دفعات پیشروی کرده یا پس نشسته‌اند و در هر عقب نشینی بخشی از آثار و میراث به یادگار گذاشته شده؛قصر جمیلان هم یکی از همین میراث است. میراثی که حالا در دل خانه های نوساخته باید پیدایش کنی. از در که به داخل وارد می شوی با کارگاه چوب بری اشتباهش می‌گیری با چشمهایی که به تو خیره شده‌اند که اینجا را چه به توریست، حالا یا داخلی یا خارجی. جایی که برای امنیت ساخته شده بود و حالا چیزی از امنیت برایش باقی نمانده است. پیرمردی که قیافه اش در چین و چروک چهره‌اش گم شده طبقات بالایی را نشان می دهد و می گوید: چیزی نمانده همه اش دارد فرو می ریزد یک باران دیگر کارش را تمام می کند . همین هم که مانده چیزی نمی‌گذرد که از بین می رود. بوى مانده کاغذ و کارتون و سوختن چیزی مى پیچد توی دماغت و هاى کوره و داغی کنارش را به هویى مى گیرد.
    قصری که به گفته محمد حسین ریاحی، مسئول پژوهشی مرکز اصفهان شناسی، مربوط به بیش از هزار سال پیش است، این اصفهان شناس در گفت و گو با خبرنگار ما ادامه می دهد: «روایت این قصر را باید در کتاب مافرخی بیابید؛ در دوره ساسانیان خسرو پرویز فرزند وهرام چهارم، قصری باشکوه و زیبا برای همسرش شکر در حوالی قصر جمیلان کنونی ساخت و پس از آن فیروز پسر یزدگرد علاوه بر حفظ محله جویباره، مرکز شهری و نظامی جدیدی به نام جی در محله شهرستان کنونی ایجاد کرده بود که حد فاصل محله از باغ های مجاور بود که پس از تشکیل محله تبدیل به این راسته شد تا احتیاجات اهالی محل را تأمین کند».
    ریاحی ادامه می دهد : «در زمان علاالدوله کاکویه یکی از حکمرانان پس از آل بویه برج و باروی شهر اصفهان گسترش یافت و محله سنبلان (جمیلان) در داخل حصار قرار گرفت، در آن زمان در محلات یاد شده بناهای متعددی ساخته شد که تعداد زیادی از آنها شامل قصرها و باغات متعدد بود و مهمترین آنها در محله ی درب کوشک و حوالی دارالبطیخ کنونی قرار داشتند».

    عصر سلجوقی عصر گسترش محلات قدیمی و ایجاد محلات جدید بود آنها در امر ساخت و ساز آبادانی شهر تحولات عظیمی به وجود آوردند. چنان که کاخ ها، باغ ها، مساجد و مدارس متعددی شکل گرفت و در محله ی سنبلستان کنونی نیز قصری به نام جمیلان در میان باغی بزرگ نظیر باغاتی چون پلاسان، احمد سیاه، بکر و کاران ایجاد گردید. این قصر زیبا در میان اهالی محله به قصر چلمون نیز شهرت داشت که اکنون قسمت هایی از ساختمان سردر ورودی و دیوارهای آن در همین محله قابل مشاهده است.
    تاریخچه جمیلان با پستی ها و بلندی های بسیاری گره خورده بنای این قصر در دوران صفویه تخریب شد و با تفکیک باغ به اجزایی کوچک تر، عمارات جدیدی در داخل محوطه آن احداث کردند. از جمله این بناها می توان به مدرسه علمیه ای که بقایای آن نیز هم اینک به صورت دکانهای تجاری قابل مشاهده است اشاره نمود. محله سنبلستان، جمیلان (دروازه نو) به گفته ژان شاردن سیاح فرانسوی جزئی از محله دردشت به شمار می آمده است.
    به گفته ریاحی، محقق و پژوهشگر، امروزه با توسعه شهری این تقسیم بندی محله به هم ریخته است و مانند تمامی محله های شهر تمامی اقشار جامعه از متمول و فقیر و متوسط در این محله به زندگی می‌پردازند و چهره محله، بنابر در مرکزیت قرار گرفتن و نزدیک بودن به بازار بزرگ عتیق و در کل وجود راه‌های ارتباطی بسیار با تمام نقاط شهر جزء محله های متوسط به حساب می آید.
    اما با این همه و با تمام این تغییرات غریبه‌ای به نام جمیلان که آخرین نفس‌هایش را می‌کشد به سختی باقی مانده است و این حقیقت است که در گذر زمان زجر می کشد.
    محو شدن، تنها چیزی است که برایش باقی می‌ماند این در حالی است که تنها خرابه هایی که به مدد خرده فروش های چوب که گاهی دست بر دیوار کشیده اند و جای لک و پیس های گچ کاریشان پیداست، مانده و مثل یک وصله ناجور بر تن زخم خورده جمیلان خودنمایی می کند .حالا بوی چسب و دود کهنه سیگار فضای تاریک و متروک این قصر را حالا پر کرده است.

    جمالی برای جمیلان نمانده است

    همه چیز در شتاب طی می‌شود. ترانه‌های تند غربی با ترانه‌های کوچه بازاری، در کنار معماری که به گفته ریاحی، می تواند به عنوان یک اثر بسیار قابل توجه برای نسل های بعدی باشد، اما فضایی مایوس کننده را مهیا کرده است.
    با نگاه به کاشی هایی که از قرن هشتم و نهم هجری باقی مانده و معماری آجری پیرامون آن وقتی که این بنا دارالحکومه بوده است، بیش از پیش در می‌یابی که این قصر چقدر با رویاها و علاقه‌های ناکام خود در ارتباط است. حالا دیگر ساختمان‌های قدیمی، یکی پس از دیگری، نه برای بازسازی بلکه برای تخریب انتخاب می‌شوند تا جای آن را زیاده خواهیهایمان پر کند .
    حالا به خاطر بی توجهی‌ها تغییرات ایجاد شده تنها تکثیری یاخته‌ای نیست، بلکه رویشی است جدید که با سنگ و آهن رقم می خورد و بر جمیلان زخم می زند.
    این خیابان‌ها و این کوچه‌ها، شاید تنها، از چند سالی پیش، در هر بار تکرار گذر از آنها، شکل و بویی دیگر به خود گرفته؛ اما تا پیش از آن، تنها یک مسیر بود برای عبور، برای رسیدن به دیگر خیابان‌ها، به دیگر مسیرها، به دیگر فضاها که حالا جز خرابه هایی از میراث گذشته در آن نمانده است.
    گویی با ورود تکنولوژی و کند شدن روند توجه به میراثی مثل این قصر، که به اعتقاد ریاحی پژوهشگر و تاریخ شناس، سکوهایش در حال منهدم شدن هستند. گفتن از اینکه چقدر ارزش علمی سیاحتی و توریستی دارد کار ساده ای نباشد.
    به گفته ریاحی، این تاریخ شناس برجسته، مرمت و بازسازی این قصر که حالا جایی برای پارک ماشین ها شده، می تواند کاربردهای علمی و فرهنگی هم داشته باشد و تا نسل های بعدی بماند .
    با این تفاسیر اگر به قصر سنبلان وقعی ننهاده شود، می توانیم شاهد زخمی دیگر بر تاریخی باشیم که شاید چندی دیگر برای آیندگانمان نمانده است. تاریخی که حالا با تبدیل شدن به مکانی برای تفریح و هزاران کار خلاف، تبدیل به محفلی ناامن برای توریست ها شده است.
    بماند که فعالیت‌هایی که با دستگاه‌هایی با حرارت بالا در این مکان تاریخی کار می کند یا وجود مواد شیمیایی، مزید بر علت شده و به تن ناسور این بنا زخمه های بیشتری را وارد می کند .
    غروب شده، خورشید قصر جمیلان هم رو به افول است، در تاریک روشن قصر می توانی کپسول های زنگ زده گاز و ماشین های مدل بالایی را ببینی که بهم پیچ شده‌اند، با زنجیر و قفل و میلگردهایی که خاطره امروز را برایت تداعی می‌کند. انگار قصر خوابیده است، برای همیشه ای که کسی به فکر بیدار شدنش نیست شاید باید خاطره جمیلان را به ذهن بسپاریم تا برای کودکان کودکانمان تعریف کنیم که روزگاری جای پای سلجوقیان در کوچه های عبدالرزاق نشانی بوده از تاریخی که دیگر نیست …

  • ورزش زنده رود خشک در سایه یکسالگی کرونا چگونه گذشت

    ورزش زنده رود خشک در سایه یکسالگی کرونا چگونه گذشت

    ورزش هم به مانند سایر بخش های کشور اتفاقات تلخ و شیرینی را در این میان از ابتدای سال تا کنون تجربه کرد. از شکست و ناداوری های شوکه کننده تیم ذوب آهن تا ریز ودرشت های رشته های مختلف ورزشی استان و انتخابات پی در پی هیئت های ورزشی. فوتبال همانند همیشه در حواشی بسیاری بود، ذوب آهن و سپاهان نمایندگان اصفهان در لیگ از این حاشیه ها دورنبودند.
    هرچند از ابتدای سال ورزش اصفهان هم به مانند همه فعالیت ها تحت تاثیر شیوع ویروس قرار گرفت و تمامی مسابقات و رقابت ها لغو ویا به شیوه ای دیگر برگزار شد اما ورزش دیدار زنده رود چیزی نبود که همرسال بود، پرتحرک وپرهیاهو و جذاب به همراه هوادارانی که بهترین هستند در ایران.
    اگر کرونا سال گذشته خود را مهمان نکرده بود سالی پرهیجان و پراسترس برای کسب سهمیه المپیک برای نمایندگان شهرمان بود نگاهی خواهیم داشت به وضعیت این نفرات
    احمدرضا طالبیان یکی از قایقرانان اصفهانی بود به دلیل عملکرد خوبی که داشت می توانست یکی از شانس‌های کسب سهمیه المپیک باشد اما به تأخیر افتادن مسابقات المپیک و تعطیلی تمرینات ورزشی به دلیل شیوع کرونا موجب شد تا طالبیان از خیر کسب سهمیه توکیو 2021 و دومین تجربه المپیکی منصرف شود. طالبیان که پر افتخارترین ورزشکار اصفهانی در ادوار بازی‌های آسیایی محسوب می‌شود، اولین قایق‌ران ایرانی است که از طریق کسب سهمیه در المپیک شرکت کرده است.
    سجاد مردانی برای کسب سهمیه المپیک در رشته تکواندو پروسه دو سال دشواری را گذراند، مردانی این مسیر را به خوبی پشت سر گذاشت؛ با یک غفلت بر روی شیاب چانگ مسیر خود را برای رسیدن به المپیک توکیو دورتر و به اما و اگر کشاند. مردانی که در کسب سهمیه ناکام ماند اما در ادامه با توجه به جایگاهش در رنکینگ برترین تکواندوکاران دسته 80+ کیلوگرم این فرصت را پیدا کرد که در صورت انصراف یکی از نمایندگان دیگر فرصت گرفتن بلیت توکیو را داشته باشد؛ مساله ای که با توجه به درگیری ورزشکاران کشور روسیه در خصوص موضوع دوپینگ و محرومیت آنها ممکن است با غیبت تکواندو کار روس راه برای سجاد مردانی باز شود موضوعی که باید دید آیا ورزشکاران روس در المپیک با نماد ROC که مخفف کمیته المپیک روسیه هستند، در این رقابت‌ها به میدان خواهند رفت یا خیر.
    امین پیرعلی در تیرانداری با کمان، ورزشکار جوان نجف‌آبادی که در مسابقات انتخابی سال گذشته تا یک قدمی کسب سهمیه پیش رفت، اما با بدشانسی نتوانست به این موقعیت مهم دست پیدا کند. بر اساس اعلام فدراسیون تیراندازی، چند مرحله مسابقات انتخابی المپیک باقی مانده که نخستین مسابقه از سری مسابقات سال ۲۰۲۱، مرحله نخست رقابت‌های جهانی است که از ۳۰ فروردین ماه تا ۵ اردیبهشت ۱۴۰۰ به میزبانی گواتمالا سیتی برگزار می‌شود. همچنین مرحله دوم مسابقات جهانی از ۲۷ اردیبهشت تا دوم خرداد در شانگهای چین برگزار خواهد شد و سومین مرحله این مسابقات که آخرین مرحله انتخابی المپیک محسوب می‌شود از ۲۸ خرداد تا پایان هفته نخست تیر ماه برگزار خواهد شد.
    وزنه برداری و سهراب مرادی؛شاید یک المپیک دیگر با مدال
    بر اساس پیش بینی کمیته ملی المپیک، سهراب مرادی، هنوز هم یکی از شانس های کسب مدال کاروان ایران در المپیک توکیو است، اما هنوز سهمیه المپیکی سهراب قطعی نشده تا او با خیال راحت تمرکزش را به وزنه‌زدن در توکیو معطوف کند. کسب سهمیه المپیک در وزنه برداری نیازمند شرکت در چندین دوره مسابقات انتخابی و کسب امتیاز لازم است که این وزنه‌بردار اهل شهرستان لنجان چند مرحله را پشت سر گذاشته اما هنوز هم فرصت دارد. فدراسیون جهانی وزنه برداری تاییدیه کمیته بین المللی المپیک (IOC) را برای تمدید مسابقات کسب سهمیه المپیک توکیو تا پایان آوریل 2021 برابر با اردیبهشت 1400 را گرفت.
    گلنوش سبقت الهی و حسین باقری؛ بدنبال کسب سهمیه در سرزمین مهاراجه ها
    این دو تیرانداز اصفهانی برای رسیدن به توکیو در رقابت‌های انتخابی مختلفی شرکت کردند، اما نتوانستند به سهمیه المپیک برسند و تنها موقعیت پیش روی آن‌ها برای حضور در بزرگ‌ترین فستیوال ورزشی دنیا، کسب سهمیه از طریق رنکینگ است. امسال تمام مسابقات تیراندازی لغو شده بود اما قرار است در روزهای پایانی اسفند، مسابقات جهانی هند برگزار شود که با نظر فدراسیون، چهار تیرانداز به این رویداد اعزام می‌شوند که گلنوش سبقت‌الهی و حسین باقری در جمع این گروه چهار‌نفره جای دارند. سبقت‌الهی در المپیک ریو حضور داشت و برای کسب دومین تجربه تلاش می‌کند؛ اما باقری با اینکه سابقه کسب مدال جهانی دارد اما تاکنون نتوانسته سهمیه المپیک دریافت کند.

    اما در اردیبهشت 99 یکی از مهم ترین اتفاقات ورزش اصفهان رخ داد بعد از چند مرتبه خبر از جابه جایی مدیرکل ورزش و جوانان استان اصفهان در نهایت محمد سلطان‌حسینی پس از ۷ مدیریت اداره کل ورزش و جوانان استان اصفهان جای خود را به سیدمحمد طباطبایی داد. طباطبایی پیش از این ریاست اداره ورزش و جوانان شهرستان نجف‌آباد و معاون ورزشی اداره ورزش و جوانان شهرستان اصفهان را برعهده داشته است.طباطبایی بعد از نشست بر روی صندلی ریاست ورزش استان کم کم تغییرات مدنظر خود را انجام داد، از جمله تغییر معاونان خود، روابط عمومی و …
    برگزاری مجامع انتخاباتی هیئت های ورزشی یکی دیگر از محافلی بود که با پایان یافتن دوران ریاست روسای آنها یا تغییرات ایجاد شد نا نفرات تمدید شدند، قانون منع به‌کارگیری بازنشسته‌ها در هیئت‌های ورزشـــی موجب شد تا برخی از نفراتی که سالها در هیئت های ورزشی استان در راس تصمیم گیری قرار داشتند به ناچار جای خود را به دیگری دهند، مـحـمـدرضــا آقاباباگلیان یکی از نفراتی بود پس از بیست‌سال جای خود را به کندری رئیس بیمارستان میلاد داد.در میان برگزاری مجامع انتخاباتی هیئت های ورزشی فوتبال و ورزش کارگری بیش از بقیه حاشیه داشت، حساسیت مجمع هیئت فوتبال تا حدی بود که فدراسیون آن را در بحرانی ترین شرایط کرونا برگزار کرد و امیرمسعود هراتیان که 4 سال قبل با استفاده از روابط سیاسی و صنعت وارد فوتبال شده بود جای خود را در میان ناباوری اش به علی طاهری بدهد که چهره شناخته شده ای در بین اهالی فوتبال و به خصوص فوتسال است.
    اما در حوزه باشگاهی
    سپاهان و ذوب آهن با حاشیه شروع کردند، سپاهان به آرامش رسید و ذوب آهن پس از ماهها طوفان به نظر می رسد شاید به کمی از تلاطم خود بکاهد، هر باشگاه اصفهانی در سال جدید به دنبال تغییر و تحول از سطح مدیریت تا سرمربیان خود در تیم فوتبال بودند، محمدرضا ساکت مرد دوران درخشان طلایی پوشان آنجایی که هواداران دیگر یکصدا خواستنش را فریاد زدند بعد از سالها دوری به ساختمان شیشه ای سپاهان در باغ ابریشم برگشت تا در اولین اقدام و در هیاهوی اسامی مختلفی که برای نشستن روی نیمکت حساس ترین تیمش به گوش می رسید با انتخاب محرم نویدکیا خبر از رنسانس جدید در سپاهان بدهد، سپاهان بامحرم به باشگاههای آسیا رفت تا بازیکنانش را برای لیگ ایران بیازماید چرا که امیدی به صعود نداشتند، اما ذوب آهن دیگر باشگاه اصفهان در بخش مدیریت، هیئت مدیره و انتخاب سرمربی انتخابات درست و منطقی نکرد تا این تیم یک نیم فصل را با کسب بدترین نتایج سالهای اخیر از دست بدهد هرچند چاشنی ناداوری را نیز به این نتایج باید اضافه کرد، در نهایت جواد محمدی از مدیرعاملی گاندوها کنار رفت تا مجتبی فریدونی از بخش اقتصادی باشگاه جای او را بگیرد و بعد از قطع همکاری با رحمان رضایی که ابتدای فصل در میان اعتراضات و نخواستن ها سرمربی ذوبی ها شده بود مجتبی حسینی را بعد از 4 سال دوری دوباره سبزپوش کند.
    هر دو باشگاه سبز و طلایی اصفهان در رشته های مختلف تیمداری می کنند که لیگ های آنها در شرایط کرونا به صورت مجتمع برگزارشد، ووشوکاران بانوی سپاهان با قهرمانی در این فصل هرتیم کردند، والیبال نشسته بانوان نیز با شکست ذوب آهن در دربی فینال این فصل پوکر قهرمانی کرد تا مدیرعامل آنها را مجبور به عمل به قولی که داده برای حضور در بازیهای آسیا کند، سپاهانی ها در دو و میدانی نیز خوش درخشیدند و توانستند قهرمانی را از آن خود کنند والبته فرزانه فصیحی با حمایت سپاهان توانست در مسابقات شرکت کند و رکورد خود را در هر دوره مسابقات بهبود ببخشد، رکوردار دوی ۶۰ متر زنان ایران در آخرین مسابقه داخل سالن کشور صربستان به مقام نایب قهرمانی رسید.
    دوگانه دیگر رشته ای بود که سپاهانی ها در آن بر روی سکو رفتند، شمشیربازی و دوچرخه سواری نیز نمایندگان سپاهان درخشیدند، هندبالیست های بانو و آقای سپاهان با هدایت محسن طاهری و فاطمه محمدخانی علیرغم عملکرد خوب در مرحله گروهی در مرحله نهایی با بدشانسی روبرو شدند و هر دو تیم روی سکوی سوم ایستادند، تیراندازان سپاهان در تفنگ بادی تیرهای خود را به مدال زدند تا قهرمان زودهنگام این فصل معرفی شوند، در بدمینتون راکت بدستان سپاهان موفقیت فصل خوبی را سپری نکردند والبته پرونده فوتبال بانوان وآقایان و والیبال هنوز باز است.
    کمی آنطرف تر در باشگاه سبزپوشان اصفهانی والیبالیست های ذوب سکوی دوم را به خود اختصاص دادند، هندبالیست های ذوب آهن فصل خوبی نداشتند، پرونده فوتبال بانوان نیز با ناکامی از در مرحله مقدماتی بسته شد شاگردان مدایم زاده نتوانستند به مرحله نیمه نهایی برسند،شاگردان بریانیان در والیبال نشسته نقره فصل گذشته خود را تمدید کردند و در بخش مردان نیز ذوبی ها سوم شدند، و همانند سپاهان نیز پرونده فوتبال و بسکتبال برای گاندوها باز است.

    در فوتبال ساحلی با حمایت فرش حداد بعد از گذشت یک دهه اصفهانی ها با یک تیم بومی در جایگاه سوم ایستادند، باشگاههای گیتی پسند، نامی نو و بازارهای روز کوثر نیز با تیمداری در فوتسال سعی می کنند که باز منتظر ماند تا نتایج آنها نیز مشخص شود.
    در میان روزهای تلخ و شیرین این صنعت جذاب و پرطرفدار شاید اولین آرزویی که همه داشته باشند خداحافظی دوست داشتنی کرونا است تا دوباره صحنه ورزش همانی شود که پیش از این بود، تلاقی اشک ها و لبخندهای ورزشکاران و طرفداران آنها در استادیوم های ورزشی، مسابقات بدون استرس،نقش جهان لحظه شماری هواداران دو آتیشه سپاهان را می کند تا شعار ما سپاهانیم و حالا حالا قهرمانیم سر دهند، فولادشهر می خواهد در کنار طرفداران ذوب آهن دوباره روزهای اوج این تیم را ببیند و البته ورزش استان دل به روزهای خوش آینده بسته است تا ورزشکاران خود را به تیم های مختلف ملی معرفی کند تا سفیران مدال آوری باشند از ایران که همچون شیرینی گز و پولکی اصفهان از عرصه های مختلف بین المللی و جهانی مدال های شیرین کسب کنند.

  • پایان سال و فصل بره کُشان شرکت های خدماتی

    پایان سال و فصل بره کُشان شرکت های خدماتی

    برای سمیرا اما نام و نشان از خود گرفتن وقتی دردناک می شود که شوهرش 10 سال پیش از داربست سر خورد و افتاد . از همان زمان بود که سمیرا شد مرد خانه. نان آوری که دم عیدها کار و بارش بهتر می شود. فصل بره کشان شرکت های خدماتی برای سمیرا اما آنقدر جذاب نیست، وقتی درد مثل پیچک می افتاد به تمام تنش . استخوان هایش را انگار می خراشد. اما سمیرا کارگری است که به قول خودش تمام روزهایش ختم می شود به شستن و روفتن و تمییزکاری .
    هر سال اسفند ماه که می شود، در روزهای پایانی سال و فصل نظافت منازل، خانواده ها با رفتن با استقبال نوروز به تلاش می افتند و بهترین گزینه ای که برخی انتخاب می کنند شرکت های خدماتی است. این شرکت ها که در این روزها برو بیایی برای خودشان پیدا می کنند، خدمات متنوع و متفاوتی دارند، از شستن دیوار و شست و شوی آشپزخانه و جابه جایی اثاث منزل گرفته تا باغبانی. فصل بره کشان این شرکت ها اکنون شروع شده است.
    در این میان بهترین گزینه برای رسیدن به این شرکت ها که برخی نام و نشانی هم برای خود پیدا کرده اند، برگه های نیازمندی هایی است که در این روزها شرکت های خدماتی متعددی را معرفی کرده و پیشنهادهای خوبی هم دارند، این موضوع دسترسی به این مراکز را آسان می کند. فقط کافی است با یک تلفن مشخصات و آدرس بدهی. بماند که روزهای شلوغ این شرکت ها باید کارگر مربوطه را از قبل رزرو کنی تا به منزل اعزام شود.
    در بیشتر موارد، خدمات نظافتی که این شرکت ها ارائه می دهند؛ شامل شستن درها و دیوارها، حمام و سرویس بهداشتی، تمیز و مرتب کردن وسایل داخل بوفه، کمدها و کابینت ها و شستن و تمیز کردن راه پله، لوسترها و کارهایی از این قبیل است. در این زمینه هم قیمت ها مصوب شده است.
    اما گاهی کسانی که از طرف این شرکت ها به منازل می آیند یا در زمینه های مختلف یا ناشی هستند و یا تجربه چندانی در امر خانه تکانی منزل ندارند، کارگرانی که باعث نارضایتی اهل خانه می شوند.
    دست های مریم از زور مواد شوینده پوسته پوسته شده، او یک زن خانه دار است از این موضوع راضی نیست، به نظر او این شرکت ها باید آموزش های لازم را به این افراد بدهند تا خانواده ها خیالشان راحت باشد که بابت پولی که می دهند، خدمات دریافت می کنند. او روزهای کرونا را مثال می زند و مشکلاتی که برای تمییزکاران وجود دارد. مشکلاتی که حالا گریبان بسیاری را گرفته است.
    برخلاف او زهرا، که تازه ازدواج کرده از خدمات رسانی این شرکت ها راضی است. به نظر من به این علت که خدمات رسانی این شرکت ها تقسیم شده است و مردان معمولا برای شستن دیوارها و راهرو و پله ها اعزام می شوند و زنان برای کارهای ظریف تر مثل آشپزخانه و اتاق ها گمارده می شوند، کار بسیار درستی است و من هر ساله از شرکتی که خدمات می گیرم راضی هستم.
    نادری از جمله مدیران یکی از این شرکت ها است و در باره این موضوع می گوید: اکنون با زمان های قبل تقاوت بسیاری پیدا کرده است، مردم ترجیح می دهند که خانه هایشان را با تمییز کار نظافت کنند و این موضوع سر ما را در شب های عید شلوغ تر کرده است.
    وی با تاکید بر اینکه ما هیچگونه مسئولیتی در قبال افرادی که از میدان ها یا کنار خیابان به برای تمییزکاری به منازل می آیند نداریم ادامه می دهد: اگر مردم می خواهند با اطمینان و اعتماد کامل افراد را به منازلشان بیاورند، باید از شرکت های خدماتی کمک بگیرند، چون این شرکت ها با شرایط مناسب اقدام به استخدام این افراد می کند.
    نادری درباره موضوع آموزش به افرادی که برای تمیز کردن و نظافت منازل اعزم می شوند نیز می گوید: ما برای هر چند نفر کارگر نظافت کار یک سرکارگر داریم که ساختمان های نوساز را کنترات می کنند و آموزش های لازم را به آنها می دهند و هر بار که آنها به ساختمان می روند، یک آموزش خاص را می بینند.
    وی با اعلام اینکه برای انجام این امور قیمت های مصوب صنفی وجود دارد، اما با توجه به تناسب کار و ساعت های اضافه مبلغ بیشتری گرفته می شود ادامه می دهد: کارگران نظافتی برای ارائه خدمات منزل و ورودی که 4 ساعت کار را شامل می شود، ساعتی 25 هزار تومان دریافت می کنند و به ازای هر ساعت هم اضافه تر می گیرند.
    نادری اضافه می کند: این که منزل در کدام نقطه شهر قرار دارد، تاثیری در ارائه قیمت ها ندارد، اما برخی دیگر از شرکت های خدماتی اگر نزدیک منازل نباشند مبلغی را هم برای فاصله می گیرند و این هزینه اضافی به نسبت دور یا نزدیک بودن مسیر کم یا زیاد می شود.

    وی در مورد مسائل مربوط به ناهار برای خدمتکاران که به عهده خودشان است و یا صاحب منزل هم می گوید: این موضوع بستگی به ساعات کار این افراد دارد و اگر از صبح تا ساعت 2 و 3 طول کشید بنا به توافق طرفین است.
    وی با اعلام اینکه قیمت هایی که شرکت های خدمات نظافتی ارائه می کنند، قیمت های مصوب اتحادیه این صنف است و اگر شرکتی قیمتی پایین تر ارائه می دهد به دلیل آن است که مجوز نداشته و برای جلب مشتری قیمت شکنی می کند تاکید می کند: در برخی موارد مشتریان ممکن است شاکی باشند و یا از کار کارگر فرستاده شده راضی نباشند، در این صورت است که صاحبان منزل می توانند با تماس با شرکت جریان را به ما اطلاع بدهند تا ما هم نیروی دیگری را اعزام کنیم.